احسان در حدیث
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل احسان (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
احسان و تفاسیر روایی
سید هاشم بحرانی در تفسیر برهان فی قوله تعالی: ﴿وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا﴾، آورده است: «قال: الإمام العسكري(ع): و قد قال الله عز و جل: ﴿وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا﴾، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَفْضَلُ وَالِدَيْكُمْ وَ أَحَقُّهُمَا بِشُكْرِكُمْ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ؛ وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع): سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ، وَ لَحَقُّنَا عَلَيْهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقِّ أَبَوَيْ وِلَادَتِهِمْ، فَإِنَّا نُنْقِذُهُمْ -إِنْ أَطَاعُونَا- مِنَ النَّارِ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ، وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِيَّةِ بِخِيَارِ الْأَحْرَارِ»... و الحديث طويل اخذنا منه موضع الحاجة). امام عسکری درباره سخن خدای عزوجل: ﴿وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا﴾، فرمود: پیامبر خدا(ص) درباره آن گفته است: محمد و علی از پدر و مادر شما برتر هستند و به سپاسگزاری و تشکر شما سزاوارتر از آن دواند، و علی بن ابیطالب(ع) فرموده که شنیدم پیامبر خدا(ص) میفرمود: من و علی پدران این امتیم و البته، حقّ ما بر آنان عظیمتر از حق والدینشان است؛ پس ما هستیم که آنان را از آتش سوزان به سوی خانه امن و قرار نجات میدهیم، و البته، ما آنان را از بند بردگی رهانیده و به مرتبه عالی حرّیت و آزادگی ملحق مینماییم، اگر ما را اطاعت کنند... (و این حدیث طولانی است و ما به مقدار حاجت از آن آوردهایم)[۱].
همچنین در تفسیر برهان فی قوله تعالی: ﴿فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ﴾، به روایت محمد بن یعقوب با اسنادش تا حلبی آورده که او از امام صادق(ع) آورده است که: «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ﴾، قَالَ يَنْبَغِي لِلَّذِي لَهُ الْحَقُّ أَنْ لَا يَعْسُرَ أَخَاهُ إِذَا كَانَ قَدْ صَالَحَهُ عَلَى دِيَةٍ وَ يَنْبَغِي لِلَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ أَنْ لَا يَمْطُلَ أَخَاهُ إِذَا قَدَرَ عَلَى مَا يُعْطِيهِ وَ يُؤَدِّيَ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾، فَقَالَ هُوَ الرَّجُلُ يَقْبَلُ الدِّيَةَ أَوْ يَعْفُو أَوْ يُصَالِحُ ثُمَّ يَعْتَدِي فَيَقْتُلُ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ»: درباره فرموده خدای عزوجل: ﴿فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ﴾: از امام صادق(ع) سؤال نمودم. آن حضرت فرمود: برای آنکس که حق مخصوص اوست، سزاوار است که بر برادر دینیاش سخت نگیرد، وقتی کار به مصالحه بر دیه میکشد، و بر آن کسی که ادای حق بر عهده اوست، سزد که پرداخت دیه را به وقت گذرانی و امروز و فردا نمودن نیندازد، هرگاه که بر پرداخت اندازه مقرّر توانا بود و ضمن پرداخت، آن را به نحو مطلوب و پسندیده بپردازد. بعد درباره فرموده خدای عزو جل: ﴿فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾، سؤال نمودم. پس آن بزرگوار فرمود: آن، مردی است که دیه را قبول میکند یا عفو مینماید و یا (بر آن) مصالحه میکند و پس از آن به تجاوزکاری پرداخته و طرف را به قتل میرساند. پس بر او عذاب الیم است؛ همانطور که خدای عز و جل فرموده[۲]. نیز بحرانی در تفسیر برهان فی قوله تعالی: ﴿أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ﴾، به نقل از عیاشی و او از ابیبصیر به نقل از امام صادق(ع) آورده است که: «قَالَ: الْمَرْأَةُ الَّتِي لَا تَحِلُّ لِزَوْجِهَا حتى تنكح زوجه، غير الذي يطلق ثم يراجع ثم يطلق ثم يراجع ثم يطلق الثالثة، فلا تحل له حتى تنكح زوجاً غيره إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: ﴿فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ﴾، وَ التَّسْرِيحُ هُوَ التَّطْلِيقَةُ الثَّالِثَةُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِهِ: ﴿فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ﴾، هَاهُنَا التَّطْلِيقَةُ الثَّالِثَةُ فَإِنْ طَلَّقَهَا الْأَخِيرُ ﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا﴾ بِتَزْوِيجٍ جَدِيدٍ».
«عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع): قَالَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ: ﴿الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ﴾، التَّطْلِيقَةِ الثَّالِثَةِ»: امام صادق(ع) فرمود: آن زنی که برای شوهرش حلال نیست تا این که به نکاح شوهر خودش در بیاید، غیر از کسی است که او را طلاق میداده، سپس رجوع میکرده، پس از آن (دوباره) طلاق میداده و بعد مراجعه میکرده، سپس برای مرتبه سوم زنش را طلاق میداده است. پس در این صورت آن زن، برای آن شوهر حلال نیست تا این که آن زن به ازدواج همسری دیگر در آید. این است که خدای عزوجل میفرماید: ﴿فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ﴾، و ﴿تَسْرِيحٌ﴾ عبارت است از طلاق سوم. ابیبصیر گوید که امام صادق(ع) درباره سخن خدای متعال: ﴿فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ﴾، فرمود: همین طلاق سوم است. پس اگر شوهر (جدید) زن او را طلاق داد، اشکالی نیست در این که شوهر (قبلی)اش با ازدواجی جدید به او مراجعه کند. همچنین بحرانی در تفسیر برهان خود از ابیبصیر و او از امام باقر(ع) آورده است که آن بزرگوار فرمود: البته، خدای متعال میفرماید: ﴿الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ﴾، و «تسریح به احسان»، طلاقدادن بار سوم است[۳]. همینطور فی قوله تعالی: ﴿وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا﴾، نقل کرده که عیاشی از ابیبصیر و او از امام صادق(ع) روایت نموده که آن بزرگوار فرمود: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أَحَدُ الْوَالِدَيْنِ وَ عَلِيٌّ الْآخَرُ فَقُلْتُ أَيْنَ مَوْضِعُ ذَلِكَ فِي كِتَابِ اللَّهِ قَالَ قَرَأ: ﴿وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا﴾»: همانا به درستی پیامبر خدا(ص) یکی از دو والد بوده و آن دیگری، علی(ع) است؛ ابیبصیر میگوید به امام صادق(ع) گفتم: این مطلب در کدامین جای کتاب خدای متعال نگاشته شده؟ آن حضرت در پاسخ، آیه شریفه: ﴿وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا﴾ را قرائت نمود[۴].
باز ابیبصیر از امام باقر(ع) درباره سخن خدای متعال: ﴿وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا﴾ روایت کند که آن حضرت فرمود: «ان رسول الله(ص) احد الوالدين و علي(ع) الاخر، و ذكر انها الآية التي في النساء»: همانا به درستی پیامبر خدا(ص) یکی از والدین و دیگر از آن دو، علی(ع) است و آن آیهای را که در سوره نساء است، یادآور شد. همچنین ابن شهرآشوب از ابان بن تغلب و او از امام صادق(ع) درباره قوله تعالی: ﴿وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا﴾، روایت کند که آن بزرگوار فرمود: «الوالدان، رسول الله(ص) و علي(ع)»: آن دو پدر، پیامبر خدا(ص) و علی(ع) است[۵]. نیز ابن شهرآشوب از سلام جعفی، و او از امام باقر(ع)، و از ابان بن تغلب، و او از امام صادق(ع)، روایت کند که: آیه شریفه، درباره پیامبر خدا(ص) و علی(ع) نازل شده است. سپس ابن شهرآشوب افزوده: و مانند این روایت در حدیث ابنجبله آمده است[۶]. همینطور ابن شهرآشوب گفته است از پیامبر(ص) نقل شده که: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»: من و علی دو پدر این امتیم. (بحرانی گوید:) میگویم: آن را صاحب فایق هم نقل کرده است[۷].
همچنین ابن شهرآشوب از معصوم(ع) نقل کند که پیامبر(ص) فرمود: «أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ فَعَلَى عَاقِّ وَالِدَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ»: من و علی، دو پدر این امتیم. پس لعنت خدای متعال بر کسی است که عاق دو پدرش گردد[۸]. همینطور علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در بحثی روایی، بعد از بیان احادیث مذکور، میفرماید: آنچه را که از آن خبر دادهاند، مربوط به بطن قرآن است؛ زیرا همانطور که اب یا والد، مبدأ انسانی است برای وجود انسان و تربیت جسمانی او، به معلم و مربی انسان هم برای به کمالرساندنش پدر خطاب میشوند. پس برای مثل پیامبر(ص) و ولی سزاوار است که برترین درود و دعا فرستاده شود؛ چون آنان برای مؤمن، پدری هستند که او توسط آنها هدایت یافته، و آن هدایت، اقتباس از پرتو انوار علوم و معارفش است که در قیاس با آن، پدر جسمانی که شأنی جز مبدأ وجودیبودن و تربیت جسمانی ندارد، چیزی نیست. پس پیامبر(ص) و ولی، دو پدریاند که آیات قرآنی که سفارش والدین را به اولاد کرده، بر حسب باطن قرآن، شامل آن دو است، هر چند بنا بر ظاهر آیات، آنان (یعنی پیامبر و ولی) أبوین جسمانی شمرده نمیشوند[۹]. نیز سید بحرانی فی قوله تعالی: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ﴾، چنین گوید: بنا بر آنچه سدی از ابیمالک و او از ابنعباس درباره قوله تعالی: ﴿السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ﴾، آورده، سابق این امت، علی بن ابیطالب(ع) است[۱۰].
مالک بن انس از ابیصالح و او از ابنعباس نقل کند که: «﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ﴾، نزلت في امير المؤمنين، و هو اسبق الناس كلهم بالايمان، و صلى على القبلتين و بايع البيعتين: بيعة بدر و بيعة الرضوان، و هاجر الهجرتين مع جعفر: من مكة إلى الحبشة و من الحبشة إلى المدینة»: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ﴾ درباره امیر مؤمنان(ع) نازل گردید و او پیشیگرفته بر همه مردم به ایمان است، و او بر دو قبله نماز گزارد و در دو بیعت: بیعت بدر، و بیعت رضوان، شرکت نمود و دو هجرت با جعفر انجام داد: مهاجرت از مکه به حبشه، و از حبشه به مدینه[۱۱].
و فی نهج البیان عن الصادق(ع): «انها نزلت في علي(ع) و من تبعه من المهاجرين و الانصار، و الذين اتبعوهم بإحسان رضي الله عنهم و رضوا عنه و أعد لهم جنات تجري تحتها الانهار خالدين فيها أبدا ذلك الفوز العظيم»[۱۲]. همچنین ابنبابویه با اسنادش تا عمرو بن عثمان، در تفسیر قوله تعالی: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ...﴾ نقل میکند که درباره این سخن خدای متعال، علی امیرمؤمنان(ع)، فرمود: «فَالْعَدْلُ الْإِنْصَافُ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّلُ»[۱۳].
و نیز عیاشی از سعد اسکاف از امام باقر(ع) در تفسیر قوله تعالی: {﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ...﴾ نقل میکند که حضرت فرمود: «﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ﴾ وَ هُوَ مُحَمَّدٌ(ص) فَمَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ عَدَلَ، {﴿وَالْإِحْسَانِ﴾ عَلِيٌّ(ع) فَمَنْ تَوَلَّاهُ فَقَدْ أَحْسَنَ وَ الْمُحْسِنُ فِي الْجَنَّةِ»: خدای متعال امر به عدل میکند و آن محمد(ص) است، پس هر که او را اطاعت کند، به تحقیق عدالت ورزیده است، و احسان، علی(ع) است. پس هر که او را ولی خود بنماید، احسان نموده و محسن (هم)، اهل بهشت است[۱۴]. و همینطور در تفسیر قوله تعالی: ﴿وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا﴾ در آیه: ﴿وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا﴾، از محمد بن یعقوب با اسنادش تا ابیولاد حناط، روایت میکند که ابیولاد گوید: از امام صادق(ع) درباره سخن خدای متعال ﴿وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا﴾ سؤال نمودم که این چه نوع احسانی است؟ حضرت فرمود: «الْإِحْسَانُ أَنْ تُحْسِنَ صُحْبَتَهُمَا وَ أَنْ لَا تُكَلِّفَهُمَا أَنْ يَسْأَلَاكَ شَيْئاً مِمَّا يَحْتَاجَانِ إِلَيْهِ وَ إِنْ كَانَا مُسْتَغْنِيَيْنِ أَ لَيْسَ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ﴾ ». آن احسان، این است که با آن دو نیکو مصاحبت کنی و آنان را در دشواری درخواست چیزی که بدان نیاز دارند، قرار ندهی، هر چند که آنها در بینیازی باشند. مگر خدای متعال نمیفرماید: هرگز به خیر و نیکی نمیرسید تا آنکه از آنچه مورد علاقه و محبت شماست، انفاق نمایید[۱۵]؟
ابنجمعه عروسی در تفسیر قوله تعالی: ﴿هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ﴾، در نورالثقلین آورده که عیاشی با اسنادش تا علی بن سالم، و او میگوید: شنیدم امام صادق(ع) میفرمود: «آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ مُسَجَّلَةٌ قُلْتُ مَا هِيَ قَالَ قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ ﴿هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ﴾ جَرَتْ فِي الْكَافِرِ وَ الْمُؤْمِنِ وَ الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ مَنْ صُنِعَ إِلَيْهِ مَعْرُوفٌ فَعَلَيْهِ أَنْ يُكَافِئَ بِهِ وَ ِ وَ لَيْسَ الْمُكَافَاةَ أَنْ تَصْنَعَ كَمَا صُنِعَ حَتَّى تُرْبِيَ فَإِنْ صَنَعْتَ كَمَا صُنِعَ كَانَ لَهُ الْفَضْلُ بِالابْتِدَاءِ»: آیهای در کتاب خدای متعال (قرآن مجید) هست که ثابت، محقق و محکم است. گفتم: آن، کدام آیه است؟ آن بزرگوار فرمود: فرموده خدای عزو جل: ﴿هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ﴾، که آن درباره کافر و مؤمن، و نیکوکار و بدکار جاری گردد، و هر کس نسبت به او نیکیای شود، بر اوست که آن را به کفایت جبران کند، و جبران نیکی به این نیست که همانگونه باشد که انجام شده، بلکه باید افزون بر آن باشد، پس اگر همانگونه باشد که انجام شده، فضل و برتری برای کسی است که نیکی را آغاز کرده است[۱۶].
ابنجمعه عروسی باز درباره حق پدر بر فرزند روایتی را از محمد بن عیسی با اسنادش تا درست بن ابیمنصور و او نیز از امام کاظم(ع) نقل میکند که: آن بزرگوار فرمود: «سأل رجل رسول الله(ص): مَا حَقُّ الْوَالِدِ عَلَى وَلَدِهِ قَالَ لَا يُسَمِّيهِ بِاسْمِهِ وَ لَا يَمْشِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لَا يَجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لَا يَسْتَسِبُّ لَهُ»: مردی از پیامبر خدا(ص) سؤال نمود: حق پدر بر فرزند چیست؟ پیامبر و پاسخ داد: او را به نام صدا نزند، در راهرفتن بر او پیشی نگیرد، قبل از او ننشیند و کاری نکند که به او بد بگویند[۱۷]. همچنین در تفسیر نمونه به نقل از روح المعانی و فی ظلال، دو حدیث ذکر شده که هم فزونی حق مادر نسبت به حق پدر، و هم اهمیت فوقالعاده حق مادر، در آن تأیید شده که عیناً نقل میگردد. در یکی از آن دو حدیث آمده است که مردی نزد رسول خدا رفت و عرض کرد: «مَنْ أَبَرُّ؟ قَالَ: أُمَّكَ. قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ(ع): أُمَّكَ قَالَ ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ أَبَاكَ»: ای رسول خدا! به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: به مادرت. عرض کرد که: بعد از او به چه کسی؟ فرمود: به مادرت. برای سومین بار عرض کرد: بعد از او به چه کسی؟ باز فرمود: به مادرت، و در چهارمین بار وقتی این سؤال را تکرار کرد، گفت: به پدرت[۱۸].
در حدیث دیگر نیز آمده است که مردی مادر پیر و ناتوان خود را بر دوش گرفته بود و به طواف مشغول بود، در همین هنگام خدمت پیامبر(ص) رسید و عرض کرد: «هل أديت حقها؟»: آیا حق مادرم را اینسان ادا کردهام؟ پیامبر(ص) در جواب فرمود: «لا، ولا بزفرة واحدة»: نه، حتی یک نفس او را جبران نکردهای[۱۹]. و نیز شیخ جلالالدین، عبدالرحمن سیوطی، در تفسیر در المنثور فی قوله تعالی: ﴿الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ﴾، فرموده: ابوداوود، نسائی و بیهقی از ابنعباس اخراج نمودند که او گفت: ﴿وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ﴾ الی قوله: ﴿بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ﴾، و ذلك ان الرجل كان اذا طلق امرأته، فهو أحق برجعتها، و ان طلقها ثلاثاً، فنسخ ذلك، فقال: ﴿الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ﴾[۲۰]. نیز در همان تفسیر آمده که ابن ابیحاتم از عبدالرحمن بن ابیلیلی اخراج نمود که او گفت: كان الناس على ثلاث منازل: الْمُهَاجِرُونَ الْأَوَّلُونَ، ﴿وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ﴾، ﴿وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ﴾ فاحسن ما يكون، أن يكون بهذه المنزلة[۲۱]. همینطور درباره قوله تعالی: ﴿وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ﴾، آورده که از ابنزید اخراج نمودند که او گفت: من بقي من اهل الاسلام الى ان تقوم الساعة[۲۲].
نیز در همین تفسیر آمده که: ابن جریر و ابن ابی حاتم درباره قوله تعالی: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ﴾ از قتاده اخراج نمودند که او گفت: ليس من خلق حسن كان اهل الجاهلية يعملون به و يعظمونه و يخشونه، الا امر الله به، و ليس من خلق سيئ كانوا يتعابرونه بينهم الا نهى الله عنه و قدم فيه و انما نهى عن سفاسف الاخلاق و مذامها[۲۳]. و نیز آورده که: ابن ابیحاتم درباره قوله تعالی: ﴿وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا﴾، از حسن اخراج نمود که: يقول براً[۲۴].
باز آورده که: ابنمردویه از جابر بن عبدالله، اخراج نمود که او گفت: «قال: رسول الله(ص) في هذه الآية: ﴿هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ﴾، قال: هل جزاء من أنعمت عليه بالإسلام إلا أن أدخله الجنة»[۲۵].[۲۶]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ برهان، ص۷۸.
- ↑ برهان، ص۱۱۱. ابنجمعه عروسی هم این حدیث را در جلد یکم تفسیر نورالثقلین، ص۱۵۷ و ۱۵۸، به روایت حلبی، ابیبصیر و سماعه، در ضمن چهار روایت، نقل کرده است.
- ↑ برهان، ص۳۷.
- ↑ برهان، ص۲۲۷.
- ↑ برهان، ص۲۲۷.
- ↑ برهان، ص۲۲۷.
- ↑ برهان، ص۲۲۷.
- ↑ برهان، ص۲۲۷.
- ↑ المیزان، ج۴، ص۳۸۰.
- ↑ برهان، ص۴۴۰.
- ↑ برهان، ص۴۴۰.
- ↑ برهان، ص۴۴۰.
- ↑ برهان، ص۵۸۱؛ ابن جمعه عروسی، این حدیث را در نورالثقلین، ج۳، ص۷۷ نقل کرده است.
- ↑ برهان، ص۵۸۱؛ نورالثقلین، ج۳، ص۸۰، ح۲۰۶.
- ↑ برهان، ص۶۰۱.
- ↑ نورالثقلین، ج۵، ص۱۸۵، حدیث ۵۸.
- ↑ نورالثقلین، ج۳، ص۱۴۹، حدیث ۱۳۳.
- ↑ روح المعانی، ج۲۶، ص۱۶.
- ↑ فی ظلال، ج۷، ص۴۱۵.
- ↑ الدر المنثور، ج۱، ص۲۷۷.
- ↑ الدر المنثور، ج۳، ص۲۷۱.
- ↑ الدر المنثور، ج۳، ص۲۷۱.
- ↑ الدر المنثور، ج۴، ص۱۲۹.
- ↑ الدر المنثور، ج۴، ص۱۷۱.
- ↑ الدر المنثور، ج۶، ص۱۴۹.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۵۳.