کرامات امام علی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Heydari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۶ دسامبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۶:۰۳ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث امام علی است. "کرامات امام علی" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل کرامات امام علی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

معجزات و امور خارق العاده که نشانه نصب الهی ونیل به مقام امامت باشد در مورد امیر المؤمنین را می‌توان در دو بخش پیشگوئی‌ها و کارهای خارق‌العاده مطرح نمود[۱].

بخش اول: پیشگویی‌‌ها

خبر دادن از حوادث و رخدادهای آینده و اخبار ملاحم و فتن در سخنان علی(ع) فراوان است. این پیشگوئی‌ها در کتب تاریخ و حدیث و کتاب‌هایی که فضائل أمیر المؤمنین(ع) را نوشته‌اند و نیز در کتاب‌های مستقل گرد آوری شده است[۲]. در اینجا به چند نمونه از اخبار غیبی و پیشگویی‌های امام امیرالمؤمنین(ع) اشاره می‌شود:

نفرین به کتمان کنندگان حق

امیرالمؤمنین(ع) در مواردی کتمان کنندگان حق را نفرین کرده‌اند و آنان مبتلا به عقوبت دنیوی شده‌اند. در این جا افرادی را برای نمونه ذکر می‌کنیم:

۱. جاسوس معاویه: جُمَيْعِ‏ بْنِ‏ عُمَيْرٍ روایت کرده که علی(ع) مردی را که نامش عیزَار بود به جرم جاسوسی برای معاویه و رساندن اخبار آن حضرت به معاویه باز خواست فرمود، آن مرد منکر این کار شد، امیرالمؤمنین(ع) به او فرمود: آیا به خدا سوگند میخوری که تو این کار را نکرده‌ای؟ گفت: آری و مبادرت جست و سوگند یاد کرد أمیرالمؤمنین(ع) به او فرمود «إِنْ‏ كُنْتَ‏ كَاذِباً فَأَعْمَى‏ اللَّهُ‏ بَصَرَكَ‏» اگر تو دروغگو هستی خداوند چشمت را کور کند. پس آن هفته تمام نشد که کور شد و هرگاه بیرون می‌آمد دست او را می‌گرفتند.[۳]

٢. انس بن مالک: طَلْحَةُ بْنُ‏ عُمَيْرٍ روایت کرده: علی(ع) مردم را درباره گفتار رسول خدا(ص) که فرمود: «مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ‏» هرکه من مولای او هستم علی فرمانروا و مولای او است سوگند داد که هر که آن را شنیده گواهی دهد پس دوازده نفر از انصار گواهی دادند و انس بن مالک که در میان مردم بود گواهی نداد. أمیر المؤمنین(ع) فرمود: ای انس! گفت: بله، فرمود: «مَا يَمْنَعُكَ‏ أَنْ‏ تَشْهَدَ وَ قَدْ سَمِعْتَ‏ مَا سَمِعُوا» چه چیز جلوگیری کرد تو را و مانع از این شد که گواهی دهی با اینکه تو هم شنیدی آنچه اینان شنیدند؟ گفت: ای امیرمؤمنان سالمند و پیر شده‌ام و فراموش کرده‌ام! أمیرالمؤمنین(ع) گفت: «اللَّهُمَّ‏ إِنْ‏ كَانَ‏ كَاذِباً فَاضْرِبْهُ‏ بِبَيَاضٍ‏ أَوْ بِوَضَحٍ‏ لَا تُوَارِيهِ‏ الْعِمَامَةُ» بار خدایا اگر دروغ می‌گوید او را به یک سفیدی - یا فرمود: بیک پیسی- (در سرش) دچار کن که عمامه و آنچه بر سر بندد آن را نپوشاند. طلحه - راوی حدیث ۔ گوید: خدا را گواه می‌گیرم که سفیدی را پس از زمانی در میان دو چشمش دیدم.[۴]

٣. زید بن ارقم: اَبو سَلْمَانَ مُوَذِّن از زَیْدِ بْنِ اَرْقَم نقل کرده است که گفت: علی(ع) مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: سوگند می‌دهم به خدا آن مردی را که از پیغمبر(ص) شنیده که می‌فرمود: «مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه‏» هرکه من مولا و فرمانروای اویم علی مولای او است، خدایا دوست بدار آن کس که او را دوست دارد، و دشمن دار آن کس که او را دشمن دارد" (که برخیزد و گواهی دهد) پس دوازده نفر از اهل بدر (آنان که در جنگ بدر بودند) برخاستند شش تن از سمت راست، و شش تن از سمت چپ و بدان گواهی دادند، آنگاه زید بن ارقم گفت: من نیز از کسانی بودم که این سخن را از پیغمبر(ص) شنیده بودم ولی آن روز گواهی نداده کتمان شهادت کردم پس خدای تعالی به جرم این کار بینائی را از من گرفت، اَبو سَلْمَانَ مُوَذِّن می‌گوید: وی برای شهادتی که نداده بود افسوس می‌خورد و اظهار پشیمانی می‌نمود، و از خدا آمرزش خواهی می‌کرد.[۵]

۴. مردی از قبیله عبس: علی بن مُسْهِرٍ کوفی از عَبَایَه وموسی وَجِیهِِیِ از عبد الله بن حارث و عثمان بن سعید، و عبد الله بن بکیر از حکیم بن جُبَیر روایت کرده‌اند که همگی گفتند: ما علی(ع) را در بالای منبر دیدیم که می‌فرمود: «أَنَا عَبْدُ اللَّهِ‏ وَ أَخُو رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ وَرِثْتُ‏ نَبِيَّ الرَّحْمَةِ وَ نَكَحْتُ‏ سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَنَا سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ آخِرُ أَوْصِيَاءِ النَّبِيِّينَ لَا يَدَّعِي ذَلِكَ غَيْرِي إِلَّا أَصَابَهُ اللَّهُ بِسُوءٍ» منم بنده خدا، و برادر رسول خدا، و از پیغمبر رحمت ارث برده‌ام، و بانوی زنان اهل بهشت را به همسری گرفته‌ام، منم سید اوصیاء، و آخرین وصی پیمبران، کسی آنچه را گفتم ادعا نکند جز اینکه خداوند او را به درد بدی دچار سازد. پس مردی از قبیله عبس که در میان مردم نشسته بود گفت: کیست که نتواند بگوید این را: منم بنده خدا، و برادر رسول خدا...؟ پس از جای برنخاسته بود که دیوانه شد و حالت صرع به او دست داد پس پایش را کشیده از مسجد بیرون بردند. راویان این ماجرا گویند: ما از فامیل او پرسیدیم و گفتیم: آیا این مرد پیش از ابن عارضه بیماری داشت؟ گفتند: خدا را گواه می‌گیریم که دردی نداشت و هم اکنون دچار این بیماری شد.[۶][۷].

خبر از شهادت بعضی از باران

امیرالمؤمنین(ع) بعضی از باران و اصحاب وفادار خود را از سرانجام سخت و دشوار آنان و مواجهه با ستمگران سفاک آگاه نموده بود که برای رعایت اختصار به چند مورد بسنده می‌نماییم: کمیل بن زیاد نخعی: جریر از مغیره روایت کرده که گفت؛ چون حجاج – لعنه الله – در کوفه فرمان‌دار شد کمیل بن زیاد را خواسته، کمیل بگریخت. حجاج که این خبر را شنید آن حقوقی که از بیت المال به فامیل و قبیله کمیل می‌دادند یکسره برید. کمیل با خود گفت: من پیری سالخورده هستم و عمرم به سر آمده روا نیست که به خاطر من حقوق قبیله من قطع شود. پس از آنجا که گریخته بود بیرون آمده به کوفه رفت و به پای خود به خانه حجاج رفت و به دست خود خود را به حجاج سپرد. همین که چشم حجاج به او افتاد گفت: من بسیار دوست داشتم که به تو دسترسی پیدا کنم، کمیل گفت: آوازت را بر من درشت مکن و مرا به مرگ تهدید منما، به خدا سوگند از عمر من چیزی نمانده پس هر چه خواهی درباره من انجام ده زیرا میعادگاه نزد خدا است و پس از کشتن حساب در کار است. همانا خبر داده است به من امیرالمؤمنین(ع) که تو کشنده من خواهی بود! حجاج گفت: بزنید گردنش را پس گردنش را زدند، شیخ مفید می‌گوید: و این روایتی است که راویان عامه از راستگویان خود نقل کرده و شیعیان نیز در نقل آن با آنها شریکند و همگان نقل کرده‌اند و این نیز از معجزات و نشانه‌های روشن آن حضرت(ع) است.[۸]

٢. رُشَیْد هَجَرِی: زِیاد بْن نضْر حَارثِیّ حدیث کرده که گفت: نزد زیاد بن ابیه در کوفه بودم که رشید هجری را آوردند به او گفت: صاحب تو-و مقصودش علی(ع) بود- چه به تو گفت درباره آنچه ما نسبت به تو انجام خواهیم داد؟ گفت: آن حضرت فرمود: شما دست و پای مرا جدا خواهید کرد سپس به دارم می‌کشید! زیاد گفت: آگاه باشید که اکنون گفتار او را دروغ خواهم کرد. آزادش کنید! پس همین که رشید خواست بیرون برود زیاد گفت: به خدا سوگند چیزی بدتر از آنچه صاحبش به او گفت نیست که نسبت به ار انجام دهیم، دست و پایش را ببرید و به دارش زنید. رشید گفت؛ دریغا که هنوز یک چیز دیگر مانده است که امیرالمؤمنین(ع) به من خبر داده! زیاد گفت: زبانش را ببرید که سخن نگوید. رشید گفت: اکنون به خدا خبر امیر المؤمنین(ع) (به تمامی) راست درآمد.

شیخ مفید می‌گوید: وَ هَذَا حَدِيثٌ‏ قَدْ نَقَلَهُ‏ الْمُؤَالِفُ‏ وَ الْمُخَالِفُ‏ عَنْ ثِقَاتِهِمْ عَمَّنْ سَمَّيْنَاهُ وَ اشْتَهَرَ أَمْرُهُ عِنْدَ عُلَمَاءِ الْجَمِيعِ وَ هُوَ مِنْ جُمْلَةِ مَا تَقَدَّمَ ذِكْرُهُ مِنَ الْمُعْجِزَاتِ وَ الْإِخْبَارِ عَنِ الْغُيُوبِ[۹].

۲. محل شهادت امام حسین(ع) (حادثه کربلا): غرفه ازدی از اصحاب رسول خدا(ص) و از اصحاب صفه- همان که حضرت درباره او فرمود: بارک الله فی صفقه یمینک۔ می‌گوید: در بازه مقام علی(ع) در دلم شک و تردید وارد شد تا اینکه روزی با او به کنار شط فرات رسیدیم علی(ع) از ما جدا شد و به سوی دیگر رفت و در مکانی ایستاد و ما هم در اطراف او گرد آمدیم. آگاه با دست اشاره کرد و فرمود: «هذا موضع رواحلهم و مناخ رکابهم و مهراق دمائهم بأبی من لا ناصر له فی الارض و لا فی السماء الا الله» غرفه می‌گوید: وقتی حسین(ع) شهید شد رفتم تا رسیدم به مکان کشته شدن او و یارانش دیدم درست همان مکانی است که علی(ع) خبر داده بود. این بود که به خاطر شک و تردید در مقام علی(ع) از خداوند طلب آمرزش کردم و فهمیدم که علی(ع) اقدام نکرد مگر بر اساس علم و دانشی که خدا به او عنایت فرموده است.[۱۰][۱۱].

بخش دوم: کارهای خارق العاده

حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) بنا بر نقل کتب تاریخ معتبر کارهای خارق العاده و کرامت‌های زیادی داشتند به طوری که فراوانی انجام این امور حتی برای برخی از نادانان به جای اینکه راهی برای رسیدن به هدایت از طریق امام برحق باشد سبب گمراهی شده است.[۱۲] این معجزات علاوه بر این که در ضمن کتب تاریخ و حدیث و کتب فضائل امیرالمؤمنین(ع) ثبت شده و در کتاب‌هایی مانند "اثبات الهداء فی النصوص والمعجزات"، و "مدینه المعاجز" به تفصیل بیان شده است. از میان این کرامات فراوان به یک مورد بسنده می‌شود[۱۳].

کندن در قلعه خیر

از آن جمله است آنچه مشهور است و اخبار بی‌شماری در این باره رسیده و دانشمندان در نقل آن اتفاق دارند، و دوست و دشمن آن را پذیرفته‌اند، و آن داستان خیبر و کندن أمیر المؤمنین(ع) با دست خود درب قلعه و پرتاب کردن آن بر زمین است. و سنگینی آن به اندازه‌ای بود که کمتر از پنجاه نفر نمی‌توانست آن را از جا بردارد. و این نیروئی بود که خداوند او را بدان مخصوص داشت و به وسیله او عادت را به هم زد و آن را نشانه و معجزه او قرار داد. و این داستان را عبد الله پسر احمد بن حنبل در حدیثی از بزرگان و استادان خود نقل کرده (و سند حدیث را به جابر رساند) که جابر گفت، در روز جنگ خیبر پیامبر(ص) پرچم را به دست علی بن ابی طالب(ع) داد و این پس از آن بود که درباره او دعا کرد. پس علی(ع) به شتاب به سوی قلعه روان شد و یاران و همراهان می‌گفتند: مدارا کن و قدری آهسته رو تا اینکه به قلعه رسید پس درب آن را با دست خود از جا کند و بر زمین افکند، پس هفتاد تن از ما انجمن کردند و همه کوششان آن بود که در را برگردانند، و نتوانستند.[۱۴] از خود امیر المؤمنین(ع) روایت شده که فرمود «وَ اللَّهِ‏ مَا قَلَعْتُ‏ بَابَ‏ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ‏ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لَا حَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ»[۱۵][۱۶].

سایر معجزات

به غیر از کدن در خیبر، در منابع معتبر معجزات فراوانی از امیر المؤمنین(ع) نقل شده است مانند ماجرای رد الشمسی برای امیرالمؤمنین در دو نوبت وگفتگو با اژدهائی که از سوی جنّ سوالاتی را مطرح کرده بود و سایر معجزاتی که تفصیل هریک در منابع معتبر آمده است.[۱۷][۱۸].

منابع

  1.   زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵

منبع‌شناسی جامع امامت

پانویس

  1. زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص.
  2. ر.ک: ابن عقده کوفی فضائل امیرالمؤمنین(ع)، ص ۱۲۶ إخباره(ع) به بالمغیبات و الفتن. سید رضی در نهج البلاغه به اخبار غیبی و ملاحم هم توجه خاص مبذول داشته است.
  3. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۵۰ و احقاق الحق، ج ۸، ص ۷۳۹ و بحار، ج ۴۱، ص۱۹۸.
  4. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص۳۵۱
  5. شرح ابن أبی الحدید، ج ۴، ص ۷۴ و مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۶، و الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۵۲.
  6. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۵۳ و شرح ابن أبی الحدید، ج۲، ص ۲۸۷ و بحار، ج ۴۱، ص ۲۰۵.
  7. زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص.
  8. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۲۷ و الإصابة، ج ۳، ص ۳۱۸ و بحار، ج۴۲، ص ۱۴۸.
  9. الإرشاد، ج۱، ص ۳۲۵و شرح النهج لابن أبی الحدید، ج ۲، ص ۲۹۴.
  10. ر.ک: اسد الغابه، ج۴، ص ۱۶۹ و پرتوی از عظمت حسین(ع)، ص ۷۹. برای آگاهی از پیشگویی و خبر از بعضی از جزئیات حادثه کربلا و آنان که امام حسین را یاری می‌کنند و آنان کع از یاری او امتناع می‌ورزند. ر.ک: الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۳۰.
  11. زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص.
  12. ر.ک: شرح منهاج الکرامه فی معرفه الامامه، ج ۱، ص ۲۱۸.
  13. زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص.
  14. الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۳۳ و سایر مصادر تاریخی.
  15. الامالی (للصدوق)، ص ۵۱۴ و بحار الانوار، ج ۲۱ ص۲۶.
  16. زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص.
  17. ر.ک: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۱۹۴ والخرائج والجرائح، ج۱، ص ۱۷۱ و اثبات الهداه، ج۳، ص۴۳۰.
  18. زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص.

[[رده:کرامات امام علی ]]