جنگ خندق در تاریخ اسلامی
غزوه خندق یا احزاب، یکی از جنگهای رسول خدا(ص) با مشرکان و احزاب مخالف، در سال پنجم هجری است که در غرب مدینه اتفاق افتاد. تحریک قبیله بنینضیر و همداستان شدن قریش و برخی قبایل با آنان موجب اتحاد گروههای زیادی برای نابودی مسلمانان شد. به پیشنهاد سلمان برای جلوگیری از ورود دشمن خندقی در اطراف مدینه حفر شد. این جنگ با پیروزی مسلمانان تمام شد. هلاکت عمرو بن عبدود توسط علی(ع) از وقایع مهم این جنگ محسوب میشود.
مقدمه
غزوه خندق یا احزاب، یکی از جنگهای رسول خدا(ص) با مشرکان و احزاب مخالف، در سال پنجم هجری است که در غرب مدینه اتفاق افتاد[۱]. این جنگ، به خاطر آن کانال که کنده بودند، جنگ خندق و به خاطر همدستی گروههای گوناگون مشرکین و همکاری یهودیان داخلی با آنان، جنگ احزاب نامیده شد[۲].
پیروزی پیامبر در جنگ بنی نضیر و اخراج آنان از مدینه و سرکوبی برخی قبیلههای سرکش عرب در پیکار ذات الرقاع و حضور فعال و مقتدرانه در بدر الموعد، تا اندازهای شکست مسلمانان را در احد جبران کرد و موجب تضعیف قریش و یهودیان شد. حاضر نشدن قریش در سرزمین بدر و تخلف ابوسفیان از وعده خویش، موقعیت قریش را متزلزل ساخت و تداوم سروری آنان را در بین قبایل جزیرة العرب، با خطر جدی رو به رو کرد. سران قریش تصمیم گرفتند مشکل را از ریشه حل کنند. بنابراین برای جنگ با مسلمانان اهتمام تمام کردند و به صرف اموال و بسیج نیرو پرداختند. یهودیان اخراجی از مدینه نیز به همراه یهود خیبر در این جنگ سهیم بودند و سران قریش را برای جنگ با رسول خدا(ص) تحریک و تشویق کردند و وعده امکانات مالی به آنان دادند. ابن اسحاق[۳] و واقدی[۴]، این حمله را تحریکی از سوی یهود بنی نضیر میدانند که به وسیله پیامبر از مدینه رانده شده و جمعی از آنان به خیبر پناه برده بودند، اما به نظر میرسد قریش بیشتر منافع خود را در نظر داشت رایزنیهای یهودیان با قریش، به عنوان آمادگی و زمینه چینی قریش برای انجام کاری بزرگ به شمار میآمد که منافع دیگران نیز در آن تأمین میشد. البته غطفان که دومین قدرت بزرگ نظامی شرکت کننده در جنگ خندق به شمار میآمد، به تحریک و وعدههای یهودیان در صحنه حاضر شده بود. اهداف و انگیزههای مالی، عیینة بن حصن، رئیس این قبیله را واداشت که به همکاری با قریش در جنگ خندق بپردازد[۵].
در نقل دیگری چنین آمده است: زمانی که پیامبر(ص) دو قبیله یهودی بنیقینقاع و بنینضیر را به علت نقض پیمان از مدینه اخراج و مقداری از اموال آنها را ضبط کرد. آنها به ناچار به خیبر رفتند و در آنجا سکنی گزیدند. رئیس قبیله بنینضیر، حیی بن اخطب، کنانة بن ابیالحقیق و دیگران به مکه رفتند و قریش را تحریک کردند تا با هم به جنگ رسول خدا(ص) بروند[۶]. هنگامی که ابوسفیان به آنها گفت: "شما نیز مانند محمد(ص) اهل کتاب هستید و ممکن است این توطئه شما باشد، پس اگر میخواهید ما بپذیریم که دروغ نمیگویید، باید بر این دو بت (لات و عزی)سجده کنید". یهودیان برای راضی کردن قریش و سران مکه به جنگ، بر بتهای مشرکان مکه سجده کردند[۷]. یهودیان بعد از موفقیت در راضی کردن قریش به جنگ، سراغ قبیله غطفان رفتند و با وعده پرداخت یک سال محصول خرمای خیبر، آنها را به همراهی در جنگ راضی کردند[۸].
بنابراین قریش به رهبری ابوسفیان با چهار هزار مرد از مکه خارج شد و پرچم جنگ را به عثمان بن طلحة بن ابیطلحه داد. در لشکر ایشان هزار شتر و سیصد اسب بود[۹]. هنگامی که لشکر به مرّالظهران رسید، دو هزار مرد از قبایل اسلم، اشجع، بنومرّة، کنانه فزاره و غَطفان به ایشان پیوست و از آنجا به سمت مدینه رفتند. از هر جانب، لشکری به آنها اضافه میشد، چندان که تعداد آنان در نزدیکی مدینه به ده هزار نفر رسید[۱۰].[۱۱].
پیشنهاد حفر خندق
رسول خدا(ص) با مردم درباره نحوه مقابله با مشرکان مشورت کرد. حضرت پیشنهادهای مختلف مثل ماندن در شهر، دفاع از نقاط مرتفع، رفتن به خارج شهر و مبارزه رو در رو را شنید. سرانجام پیشنهاد سلمان را مبنی بر کندن خندقی پیرامون مدینه، انتخاب کرد. وی از فنون رزمی ایرانی، اطلاع زیادی داشت. حضرت(ص) دستور داد تا مسلمانان گودالی دور مدینه حفر کنند[۱۲] تا جنگ در ناحیههای خاصی صورت گیرد و جلوی یورش دشمن به داخل شهر از نقاط آسیبپذیر گرفته شود. مؤرخان تعداد لشکریان مشرکان را ده هزار نفر[۱۳] و به نقلی هجده هزار نفر[۱۴] و تعداد مسلمانان را سه هزار نفر ذکر کردهاند[۱۵].
پس از تعیین محدوده حفر خندق به امر پیامبر(ص) و همراهان[۱۶]، حفر آن به سرعت آغاز شد. حضرت، حفر هر چهل زراع را به ده نفر از مسلمانان سپرد[۱۷]. مهاجران، حفر خندق را از "راتج" تا "ذباب" و انصار از "ذباب" تا "کوه بنیعبید" با تلاش و مجاهدتهای شبانهروزی، در شش روز به پایان رساندند[۱۸] و مدینه را به صورت دژی بزرگ در آوردند[۱۹].
در این جنگ، نوجوانانی مانند براء بن عازب، عبدالله بن عمرو زید بن ثابت ـ که پانزده سال بیشتر نداشتند ـ با اجازه حضرت در جنگ شرکت کردند[۲۰].[۲۱]
نقض پیمان بنیقریظه
بعد از استقرار قریش نزدیک مدینه، ابوسفیان بن حرب از حُیّ بن اخطب خواست نزد یهودیان بنیقریظه برود و آنان را به پیمانشکنی و همکاری با سپاه قریش وادار کند. حُیّ بن اخطب سراغ کعب بن اسد رئیس قبیله بنیقریظه رفت. ابتدا کعب بن اسد، او را به حضور نپذیرفت و از پیمانشکنی با محمد(ص) هراس داشت؛ اما حیّ بن اخطب او را به نقض پیمان با پیامبر(ص) متقاعد کرد[۲۲]. خبر به رسول خدا(ص) رسید، حضرت سعد بن معاذ و سعد بن عباده را فرا خواند و آنان را برای اطلاع از صحت و سقم خبر، راهی قلعه بنیقریظه کرد. آن دو پس از مواجهه با بنیقریظه، به نقض عهدشان پی بردند و رسول خدا(ص) را به صورت محرمانه از موضوع با خبر کردند[۲۳].
انتشار پیمانشکنی بنیقریظه به شدت، روحیه مسلمانان را به هم ریخت و آنان را مضطرب کرد [۲۴]. آیه ﴿إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا﴾[۲۵] به اضطراب مسلمان تصریح میکند.
این ترس و اضطراب مسلمانان در آیه ۲۳ سوره احزاب به خوبی به تصویر کشیده شده است. حضرت محمّد(ص) برای کاستن از شدت خوف مسلمانان، سلمة بن اسلم را با دویست رزمنده و زید بن حارثه را با سیصد رزمنده بر حفاظت مدینه گماشت که آنان نیز تکبیر گویان تا صبح از مدینه محافظت میکردند [۲۶][۲۷].
کارشکنی منافقان
منافقان از نقض پیمان بنیقریظه و وحشت مردم سوء استفاده کردند و پیوسته در صفوف مسلمانان، آشفتگی و در دلهای مؤمنان، بیم و هراس میافکندند. آنان علاوه بر تضعیف روحیۀ مسلمانان در عمل نیز کاهلی میکردند. در جریان حفر خندق، آنان به بهانههای مختلف، گاه بدون اجازه پیامبر(ص) دست از کار میکشیدند و نزد خانوادههایشان میرفتند[۲۸].
دلسرد کردن مسلمانان نیز از اقدامات دیگر منافقان در جنگ خندق بود تا آنجا که مُعتِّب بن قشیر از منافقان مدینه، به مسلمانان میگفت: "محمد(ص) ما را به گنجهای کسرا و قیصر وعده میدهد؛ در حالی که ما برای دستشویی رفتن در امان نیستیم. خدا و پیغمبر جز فریب به ما وعده نمیدهند"[۲۹]. نزول آیات متعدد قرآن در این باره، گویای کارشکنیهای بسیار منافقان در جنگ خندق است[۳۰].
تلاش خالد بن ولید در ترور رسول خدا(ص)
محمد بن سلمه میگوید: "پیامبر خدا(ص) در چادر خود، مشغول نماز شب بود که خالد بن ولید، همراه سه نفر از سربازانش نزدیک خندق شدند و به چادر پیامبر(ص) اشاره کردند و گفتند: این قبه محمد(ص) است؛ تیراندازی کنید". پس ما با آنها مقابله کردیم تا هر یک از دو طرف، لب خندق قرار گرفتیم و با تیراندازی به هم، هر دو عقبنشینی کردیم. در این درگیری، افراد زیادی مجروح شدند[۳۱].[۳۲]
جنگ علی (ع) با عمرو بن عبدود
مدینه تا بیست و چند روز در محاصره مشرکان بود؛ اما جنگی اتفاق نیفتاد[۳۳] تا اینکه برخی از جنگجویان مشرکان مانند: عمرو بن عبدود و عکرمة بن ابیجهل از خندق عبور کردند و مبارز طلبیدند[۳۴].
هنگامی که عمرو بن عبدود سه بار مبارز طلبید در هر سه بار جز علی(ع) کسی جواب مثبت نداد[۳۵]. زمانی که علی(ع) برای مقابله با او به میدان میرفت، پیامبر(ص) شمشیرش را به او داد، برای او عمامه بست، از خدا برای او طلب کمک کرد[۳۶] و جمله تاریخی خود را فرمود: «بَرَزَ الْإِيمَانُ كُلُّهُ إِلَى الشِّرْكِ كُلِّهِ»[۳۷]؛ "همه ایمان، مقابل همه شرک قرار گرفت". عمرو بن عبدود کمی مقابل علی رجز خواند و گفت: "دوست ندارم تو را بکشم". علی(ع) فرمود: "اما من دوست دارم تو را بکشم". سپس او عصبانی از اسب پیاده شد، نقابش را کنار زد و با علی(ع) به جنگ پرداخت تا اینکه حضرت او را به هلاکت رساند[۳۸].
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: "آنقدر (علی(ع) و عمر بن عبدود) به هم نزدیک شدند و گرد و غبار بلند شد که ما آن دو را ندیدیم تا اینکه صدای تکبیر بلند شد و فهمیدیم علی(ع) عمرو بن عبدود را کشته است"[۳۹]. دربارۀ آن ضربت بیهمتا و سرنوشتساز، رسول خدا(ص) فرمود: « لَضَرْبَةُ عَلِيِّ لِعَمْرٍو يَوْمَ الْخَنْدَقِ تَعْدِلُ عِبَادَةَ الثَّقَلَيْن»[۴۰] و آن ضربت را برابر با ارزش عبادت جنّ و انس دانست.
اخلاص علی(ع) در این نبرد نیز مهمّ است. وقتی پس از ضربتی روی سینۀ عمرو بن عبدودّ نشست، او جسارت کرده آب دهان انداخت، علی(ع) برخاست و چند قدم راه رفت، دوباره برگشت و سر او را از تن جدا کرد. وقتی علّت این کار را پرسیدند، فرمود: نخواستم به خاطر عصبانیت او را بکشم، بلکه میخواستم فقط به خاطر خدا باشد[۴۱]. این اخلاص، در شعرهای معروف مولوی آمده است[۴۲]. برخورد جوانمردانۀ امام با کشتۀ دشمن نیز مشهور است، که زره از تن او نکند و چون خواهر عمرو بر بالین برادر آمد و از کشندۀ او پرسید و دانست که علی بن ابی طالب(ع) او را کشته، بر برادر نگریست و گفت که جوانمردی بزرگ او را کشته است[۴۳] این نیز از افتخارات و فضایل آن حضرت به شمار میرود[۴۴].
اختلافافکنی در سپاه مشرکان
نُعَیم بن مسعود اشجعی که سه روز قبل، مسلمان شده بود، خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت: "قوم من از مسلمان شدنم با خبر نیستند؛ پس هر دستوری دارید بفرمایید تا انجام دهم". پیامبر(ص) فرمود: "اگر میتوانی برو و اینها را از ما دور کن که نیرنگ نیز جزئی از جنگ است". او نیز این کار را به خوبی انجام داد؛ بنابراین نزد کعب، رئیس بنیقریظه رفت و به او گفت: "زندگی، زن و فرزند قریش دور از اینجاست و در مواقع حساس میتوانند رها کنند و شما را تنها بگذارند؛ اما اینجا محل زندگی شماست و شما امکان دور شدن از اینجا را ندارید؛ پس آنها را در جنگ همراهی نکنید؛ مگر اینکه تعدادی از اشراف آنها را در قلعه نگه دارید تا مطمئن شوید آنها شما را در جنگ تنها نخواهند گذاشت". آنها نیز از حرف او استقبال کردند. سپس نزد ابوسفیان رفت و به او گفت: "اینها از همکاری با شما پشیمان شده و پشیمانی خود را به محمد(ص) اطلاع داده و گفتهاند ما برای اعلام وفاداری، اشرافی از قریش را تحویل شما میدهیم تا شما گردن بزنید؛ پس اگر از شما خواستند تا بزرگانتان به عنوان تضمین ادامه جنگ در قلعه آنها بمانند، نپذیرید". ابوسفیان نیز حرف وی را پذیرفت. بنابراین بزرگان بنیقریظه در مذاکره با ابوسفیان این مسئله را مطرح کردند؛ اما آنها نپذیرفتند و بنیقریظه نیز با مشاهده خودداری قریش و غطفان از تسلیم تعدادی از اشراف، سخنان نعیم بن مسعود را صحیح دانستند و از جنگ منصرف شدند[۴۵].[۴۶]
امداد غیبی، ضربه نهایی به احزاب
عاملی که بقیه عوامل شکست را تکمیل و تصمیم قریش را برای بازگشت حتمی کرد، طوفانی شدن ناگهانی هوا بود؛ به گونهای که خیمهها را از جا میکند و دیگهای غذا را از روی آتش پرت میکرد[۴۷]. این امداد غیبی و الهی و سردی هوا نیز بر سختی کار افزود[۴۸]. آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا﴾[۴۹] به توفان اشاره کرده است.
در این هنگام، رسول خدا(ص) حذیفه را به خارج از خندق فرستاد تا تحرکات شبانه دشمن را بررسی کند. وی وارد لشکر شد و ابوسفیان را در حال سخنرانی مشاهده کرد که میگفت: "ای گروه قریش! نقطهای که ما در آن هستیم، محل زندگی ما نیست. چهارپایان ما هلاک شدند و باد و طوفان، خیمه و خرگاه و آتش برای ما باقی نگذاشته است و بنیقریظه با ما پیمانشکنی کردند. صلاح در این است که از اینجا کوچ کنیم". سپس بر شتر خود سوار شد و او را با تازیانه میزد؛ در حالی که نمیدانست دستهای شترش بسته است[۵۰].
حذیفه در بازگشت، خبر مسرّتبخش عقبنشینی مشرکان را به اطلاع پیامبر(ص) و سایر مسلمانان رساند[۵۱]. بدین ترتیب، این جنگ با شهادت شش نفر از مسلمانان و هلاکت سه نفر از مشرکان به نفع مسلمانان خاتمه یافت[۵۲].
ناکامی قریش در محاصره، پیروزی بزرگی برای رسول الله(ص) به شمار میرفت. مکیان تمام امکانات خود را به کار گرفته بودند تا رسول خدا(ص) را نابود سازند یا اینکه از مدینه بیرونش رانند، اما با محقق نشدن این اهداف، حیثیت آنها بر باد رفته بود و تجارت ایشان با شام عملاً در زیر حملات مسلمانان قرار گرفت[۵۳].
منابع
پانویس
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۱۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۰.
- ↑ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص:۶۱-۶۲؛ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۷۳.
- ↑ ابن هشام، ج۳، ص۲۲۵.
- ↑ واقدی، ج۲، ص۴۴۱.
- ↑ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص:۶۱-۶۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۱۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۶۵.
- ↑ ابو الفرج حلبی شافعی، السیرة الحلبیه، ج۲، ص۴۱۵.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۰؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۰-۵۱؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۴.
- ↑ عباسی، حبیب، غزوه خندق، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۷۲-۱۷۳.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۱؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۵.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۱۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۷۰.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۹۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۰؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۵۷۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۶۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۱؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۱؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۶.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳- ۳۴۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵۳.
- ↑ عباسی، حبیب، غزوه خندق، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۷۴؛ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص:۶۱-۶۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۰- ۲۲۱؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵۴-۴۵۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۷۰-۵۷۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۲؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵- ۴۵۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۷۱-۵۷۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۲؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵۹.
- ↑ «هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشمها کلاپیسه شد و دلها به گلوها رسید و به خداوند گمانها (ی نادرست) بردید؛ در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند» سوره احزاب، آیه ۱۰-۱۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۶.
- ↑ عباسی، حبیب، غزوه خندق، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۷۴-۱۷۵؛ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص:۶۱-۶۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۱۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۶۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۲؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵۹- ۴۶۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۷۰.
- ↑ عباسی، حبیب، غزوه خندق، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۷۵.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۶۵- ۴۶۶.
- ↑ عباسی، حبیب، غزوه خندق، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۷۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۳۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۲؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۷۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۷۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۷۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۲.
- ↑ حسن بن ابی الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج۱، ص۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۶۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۵؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۷۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۷۱.
- ↑ عوالی اللّئالی، ج ۴ ص ۸۶
- ↑ مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۲ ص ۱۱۵، بحار الأنوار، ج ۴۱ ص ۵۱
- ↑ مثنوی، دفتر اوّل، بیتهای ۳۷۲۱ تا ۳۸۱۰، گوا مخفّف گواه است
- ↑ ارشاد، ج ۱ ص ۱۰۷
- ↑ عباسی، حبیب، غزوه خندق، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۷۶-۱۷۷؛ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۷۳؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۸۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۹- ۲۳۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۳؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی ج۲، ص۴۸۰- ۴۸۷.
- ↑ عباسی، حبیب، غزوه خندق، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۷۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۳؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۸۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۸۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۸.
- ↑ «ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمیدیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۳۱- ۲۳۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۳؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۸۹- ۴۹۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۸۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۳۳؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۲۹۲.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۹۶.
- ↑ عباسی، حبیب، غزوه خندق، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۷۸؛ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص:۶۱-۶۲.