آیه فی بیوت اذن الله از دیدگاه اهل سنت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آیات ۳۶ و ۳۷ سورۀ مبارکه نور از جمله آیاتی است که به خانه‌هایی اشاره دارد که به واسطه نور خدا، رفعت پیدا کرده‌اند. همان خانه‌هایی که هیچ داد و ستد و معامله‌ای اهل آنها را از یاد خداوند سرگرم و غافل نساخته و صبح و شام به تسبیح خدا مشغولند. بر اساس دسته‌ای از روایات معتبر منقول در منابع شیعه و اهل سنت، این آیه در شأن انبیا و ائمه نازل شده و خانه اهل بیت پیامبر به ویژه امام علی(ع) در شمار افضل آنهاست. از آنجا که بر اساس این روایات، می‌توان افضلیت و سپس با استعانت از حکم عقل، امامت امام علی(ع) را ثابت نمود، برخی سعی در وارد کردن خدشه در سند و دلالت این احادیث کرده‌اند که از جمله آنها ابن تیمیه است.

متن آیه

﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ[۱].

مصداق‌شناسی بیت

ثعلبی از علمای اهل ست، از برخی نقل کرده که بیوت مذکور در آیه مورد بحث، چهار مسجدی هستند که غیر از پیامبران(ع) کسی آنها را بنا نکرده است. آن چهار مسجد عبارت‌اند از:

  1. کعبه: که ابراهیم خلیل و اسماعیل(ع) آن را بنا کردند؛
  2. بیت المقدس: که داوود و سليمان(ع) آن را ساختند؛
  3. مسجد مدینه (مسجد النبی): که پیامبر گرامی(ص) آن را بنا کرد؛
  4. مسجد قبا: که بر تقوا بنا نهاده شد و به دست پیامبر اکرم(ص) ساخته شد[۲].[۳]

احادیث مرتبط با آیه

روایات صحیح و معتبری در منابع اهل سنت در شأن نزول این آیه وارد شده که مصادیق "بیوت" و "رجال" در آیات مورد نظر را انبیا، ائمه هدی و به ویژه امیرالمؤمنین(ع) دانسته‌اند که از جمله مهمترین آنها روایتی است که ثعلبی آن را در تفسیر خود نقل کرده است: «عَن بُرَیدَهًْ قَالَ: قَرَأَ رَسُولُ اللَّهِ: ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ أَیُّ بُیُوتٍ هَذِهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ: بُیُوتُ الْأَنْبِیَاءِ. فَقَامَ إِلَیْهِ أَبُوبَکْرٍ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، هَذَا الْبَیْتُ مِنْهَا؟ وَ أَشَارَ إِلَی بَیْتِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهً؛ قَالَ: نَعَمْ مِنْ أَفْضَلِهَا»؛ بریده گوید: «پیامبر اکرم(ص) این آیه: ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ را خواند. مردی از جای خود بلند شد و پرسید: ای رسول خدا: منظور کدام خانه‌هاست؟ حضرت فرمود: «خانه‌های انبیا. ابوبکر از جای خود بلند شد و در حالی که با دست به خانه علی و فاطمه(ع) اشاره می‌کرد، گفت: ای رسول خدا آیا این خانه از آنهاست؟ حضرت فرمود: آری بلکه این خانه برترین آن خانه‌ها است»[۴].

دلالت آیه

اگر چه در برخی از روایات از جمله روایت بریده از رسول خدا(ص)، به افضلیت بیت امام علی(ع) بر دیگر بیوت تصریح شده و بر اساس آن، افضلیت و برتری آن حضرت ثابت و به تبع اثبات افضلیت، بر اساس حکم عقلا به لزوم تقدیم فاضل بر مفضول، امامت آن حضرت نیز به‌روشنی قابل اثبات است اما بزرگان اهل سنت جهت فرار از این دلالت آیه، مناقشاتی را در سند و دلالت این روایات مطرح کرده‌اند که در ادامه به بیان و بررسی آنها می‌پردازیم[۵].

مناقشات عامه

مناقشات ابن تیمیه

ابن تیمیه از جمله کسانی است که وجوهی را در اشکال به استدلال بر افضلیت و به تبع آن، امامت امام علی(ع)، مطرح کرده است. وی در طرح ایراداتی بر آیه، می‌نویسد:

  1. نخستین وجه: مطالبۀ دلیل بر صحّت این نقل (نقل بریده از رسول خدا(ص) است و به اتّفاق سنّیان و شیعیان، صرف منتسب ساختن آن به ثعلبی حجّت نیست و هر خبری که یکی از جمهور سنّیان روایت کند نزد تمامی آنها حجّت نخواهد بود، بلکه تمامی اندیشمندان و جمهور اهل سنّت بر این مطلب متّفقند که به آنچه ثعلبی و امثال وی روایت می‌کنند احتجاج نمی‌شود... .
  2. وجه دوم: اینکه این حدیث از نظر حدیث پژوهان ساختگی است... .
  3. وجه سوم: اینکه گفته شود آیه به اتّفاق همه مردم درباره مساجد است و بیت علی(ع) و غیر او به این صفت موصوف نیستند.
  4. وجه چهارم: اینکه گفته شود بیت پیامبر(ص)، به اتّفاق تمامی مسلمانان، از بیت علی(ع) افضل است و با این حال داخل در مراد این آیه نیست... .
  5. وجه پنجم: اینکه منظور سخن پیامبر، بیت انبیاء است (که این) دروغ است، چراکه اگر چنین باشد، در این صورت برای سایر مؤمنان نصیبی در این اوصاف نخواهد بود، در حالی که فقره ﴿یُسَبِّحُ لَهُ فِیها در برگیرنده همه کسانی است که دارای این ویژگی هستند.
  6. وجه ششم: اینکه فقره ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ نکره موصوفه است و در آن تعیین وجود ندارد... .
  7. وجه هفتم: اینکه گفته شود اگر منظور شما از بیوت انبیا آنجایی است که پیامبر ساکن بوده است، پس در مدینه به غیر از خانه‌های همسران پیامبر(ص)، خانه‌ای در زمره خانه‌های انبیاء نخواهد بود؛ از این‌رو خانه علی(ع) داخل در آنها نمی‌شود و اگر منظورتان خانه‌هایی باشد که پیامبران در آن داخل شده‌اند، پس پیامبر به خانه‌های بسیاری از صحابه داخل شده است.
  8. وجه هشتم: اینکه اگر گفته شود: می‌پذیریم که این ویژگی دلالت می‌کند بر اینکه آنان نسبت به کسانی که چنین نیستند افضل‌اند، لیکن بر چه اساسی می‌گویی این ویژگی به علی(ع) اختصاص دارد؟
  9. وجه نهم اینکه اگر بپذیریم علی(ع) در این ویژگی افضل از دیگران است، بر چه اساسی می‌گویی این برتری موجب امامت است‌؟ اما درباره قاعده امتناع تقدیم مفضول بر افضل نیز باید گفت که اگر آن را بپذیریم، افضلیت باید در مجموع ویژگی‌های متناسب با امامت باشد[۶].[۷]

نقد و بررسی مناقشات ابن تیمیه

عادت ابن تیمیه این است که در مقام اشکال، وجوه و عناوین متعدّدی بتراشد تا به مخاطب القا کند که سخن طرف مقابل دچار اشکالات فراوانی است. اما با بررسی مناقشات او روشن می‌شود که وی جز ساختگی دانستن حدیث، تفسیر به رأی و اجتهاد در مقابل نصّ‌، هیچ حرفی برای گفتن ندارد. تفسیر به رأی و اجتهادی که جز هوای نفس، تعصّب، جهل و عناد هیچ پایه و اساسی ندارد.

پاسخ به وجه اول: اعتبار حدیث

ابن تیمیه طبق معمول در صحّت حدیث بریده از رسول خدا(ص) که ثعلبی آنرا نقل کرده و دلالت بر افضلیت و برتری خانه امام علی(ع) از سایر خانه‌ها حتی خانه ابوبکر دارد، تردید کرده و آن را ساختگی دانسته است. وی به صراحت ثعلبی و به تلویح راویان دیگر این حدیث را غیر قابل اعتماد معرّفی کرده است؛ اما باید توجّه داشت با این روشی که وی در پیش گرفته، همه و یا دست کم غالب مفسّران و حدیث پژوهان سنّی زیر سؤال خواهند رفت؛ چراکه ابن تیمیه هر حدیثی را که بیان‌گر فضائل اهل بیت(ع) باشد جعلی می‌داند و هر اندیشمندی که یکی از این احادیث را نقل کرده باشد، غیرقابل اعتماد می‌شمارد. البتّه ما قبول داریم که هیچ یک از اندیشمندان سنّی قابل اعتماد نیستند، اما آیا اهل سنّت به این سخن ملتزم می‌شوند؟! وی ادّعا کرده است که به اتّفاق جمهور اهل سنّت، به روایات ثعلبی و امثال وی احتجاج نمی‌شود، اما آیا واقع چنین است‌؟ با اندکی بررسی و مراجعه به نظرات اندیشمندان صاحب نام و مشهور سنّی، به روشنی معلوم می‌شود که این ادّعای ابن تیمیه نیز دروغ و بی‌اساس است، چراکه حافظان بزرگ اهل سنّت ثعلبی را بسیار ستوده‌اند و ضمن توثیق وی، در تفسیر آیات قرآن کریم بسیار به کلمات او استناد کرده‌اند. ابن خلّکان درباره ثعلبی و تفسیر وی می‌نویسد: «ابواسحاق أحمد بن محمّد بن ابراهیم ثعلبی نیشابوری، مفسّر مشهور، یگانۀ اهل زمان خود بود و تفسیر بزرگی نگاشته است که بر تفاسیر دیگر برتری دارد... ابوالقاسم قشیری گفت: پروردگار عزّوجلّ را در خواب دیدم که با من سخن می‌گفت و من نیز با او سخن می‌گفتم. در اثنای آن گفتگو بود که پروردگار تعالی اسمه گفت: «مرد نیکوکاری آمد». من دقّت کردم و دیدم که أحمد ثعلبی می‌آید!

و عبدالغافر بن اسماعیل فارسی در کتاب "سیاق تاریخ نیشابور" او را ذکر کرده و ستوده است و گفته: نقل او صحیح است و به او اعتماد می‌شود. از ابوطاهر بن خزیمه و امام ابوبکر بن مهران مقرئ حدیث کرده است. احادیث و اساتید وی فراوان است»[۸].

ذهبی یکی از رجالیان و شرح حال نویسان نامی سنّی، در سال وفات ثعلبی می‌نویسد: «در آن سال ابواسحاق ثعلبی وفات کرده است و او حافظ و واعظ بود و در تفسیر و ادبیات عرب سر آمد و در دیانت استوار بود»[۹].

صفدی می‌گوید: «حافظ و دانشمند و در ادبیات عرب ماهر و قابل اعتماد بود»[۱۰]. یافعی نیز ثعلبی و تفسیرش را چنین توصیف می‌کند: «مفسّر مشهور و حافظ و واعظ بود و در تفسیر و ادبیات عرب سر آمد و در دیانت استوار و به سبب تفسیر بزرگش، بر سایر اهل تفاسیر برتری یافت»[۱۱] و بالأخره سیوطی درباره وی می‌گوید: «او پیشوایی بزرگ، حافظ لغت و در ادبیّات عرب ماهر بود»[۱۲].

بنابراین روشن است که ثعلبی نزد اندیشمندان بزرگ و صاحب نام سنّی مقبول و مورد اعتماد است و ابن تیمیه به دروغ و افترا ادّعا کرده است که به اتّفاق جمهور اهل سنّت به روایات ثعلبی احتجاج نمی‌شود! البته این افترا و دروغ‌پردازی تنها به ثعلبی ختم نمی‌شود بلکه این سیره ابن‌تیمیه است و او در مدح و ذمّ اندیشمندان و آثار آنها از خواهش‌های نفسانی خود پیروی می‌کند و به دلخواه خود نظر می‌دهد و چون مبنای درستی ندارد، دچار تناقض‌گویی بسیار می‌شود. به عنوان مثال، وی حاکم نیشابوری را بسیار می‌ستاید و در زمره حافظان بزرگ می‌شمارد و می‌گوید که وی نسبت به حالالت و سیره رسول خدا(ص)از سایرین اعلم است[۱۳] وی در موارد بسیاری نیز به مستدرک حاکم استناد و احتجاج می‌کند؛ اما آن‌گاه که عالمان بزرگوار شیعه به حدیثی احتجاج می‌کنند که حاکم آن را در مستدرک صحیح دانسته ـ و ذهبی نیز در تلخیص المستدرک با نظر وی موافقت کرده ـ است ابن تیمیه آن را نمی‌پذیرد و اسنادش را ضعیف می‌شمارد![۱۴]

وی حتی در برخورد با صحیح بخاری نیز رفتاری متناقض دارد. یعنی در موارد بسیاری به آن کتاب استناد و براساس آن احتجاج می‌کند[۱۵] اما آن‌گاه که عالمان شیعه چیزی از آن نقل و به آن احتجاج می‌کنند، ابن تیمیه می‌گوید: در برخی طرق بخاری غلط وجود دارد[۱۶].

شیوه برخورد ابن تیمیه با سایر اندیشمندان و متون نیز این چنین است و هر چند از کتاب‌هایی نظیر مسند أحمد و سنن چهارگانه حدیث نقل می‌کند و به آنها اعتماد دارد، اما هر جا حدیثی برخلاف میل او باشد، به سرعت سخن پیشین خود را نقض می‌کند. این برخورد دو گانه درباره ثعلبی نیز وجود دارد. وی در موارد متعدّدی به نقل ثعلبی اعتماد می‌کند. مثلا در تفسیر آیه شریفه: ﴿أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً با اعتماد به تفسیر ثعلبی می‌گوید: «همان‌طور که ثعلبی نیز آن را به اسناد خود در تفسیر آیه: ﴿أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً از او نقل کرده است»[۱۷].

با این حال وقتی ثعلبی چیزی نقل می‌کند که برخلاف میل ابن تیمیه است و عالمان شیعه به آن احتجاج می‌کنند، به طعن او و تفسیرش می‌پردازد و درباره وی می‌گوید: «ثعلب در زمره پیشوایان حدیثی که روایات صحیح و غیرصحیح را می‌شناسند نمی‌باشد تا اینکه گفته شود این حدیث نزد او صحیح است»[۱۸].

پاسخ به وجه دوم

ابن تیمیه در وجه دوم از اشکالات خود ادّعا می‌کند که این حدیث از دیدگاه حدیث پژوهان ساختگی است، اما باید دانست که همین حدیث را تعدادی از حافظان بزرگ و اندیشمندان سرشناس سنّی روایت کرده‌اند که از این میان می‌توان اندیشمندان صاحب نام زیر را نام برد:

  1. ابواسحاق ثعلبی[۱۹]؛
  2. ابوبکر ابن مردویه[۲۰]؛
  3. حاکم حسکانی[۲۱]؛
  4. جلال الدین سیوطی[۲۲]؛
  5. شهاب الدین آلوسی[۲۳].

مفسّران و محدّثان فوق این حدیث را از پیشوایانی هم‌چون: أنس بن مالک، بُریده، أبوبرزه روایت کرده‌اند. در اسانید این حدیث نیز حفّاظ و پیشوایان حدیثی مشهوری قرار دارند. برای نمونه حاکم حسکانی این حدیث را از ابوزرعه رازی روایت می‌کند و ابوزرعه از حافظ ابن عقده و او به سند خویش از ابان بن تغلب، از نفیع بن حارث و در نهایت از أنس بن مالک و بریده نقل می‌کند.

بناباین نقل حدیث توسّط حافظان بزرگ و صاحب نام سنّی از یک سو و تعدّد اسانید آن از سوی دیگر، موجب اطمینان به صدور این حدیث می‌شود. افزون بر آن‌که مضمون این حدیث، با احادیث فراوان دیگری که در این زمینه آمده است کاملا سازگاری دارد و همین مطلب قرینه محکم دیگری بر درستی آن به شمار می‌رود. در نتیجه استناد و احتجاج به این حدیث کاملاً صحیح و بدون اشکال است[۲۴].

پاسخ وجه سوم: باطل بودن نظریه‌های معارض

در وجه سوم از اشکالات، ابن تیمیه ادّعا کرده بود که به اتّفاق همه مردم، آیه دربارۀ مساجد است و خانه امیرالمؤمنین و دیگران به صفت ذکر شده در آیه متّصف نمی‌شوند. باید توجّه داشت که ادّعای اتّفاق همگان درباره مصداق خانه هایی که در آیه ذکر شد، ادّعایی بسیار بزرگ و گزاف است و هرگز نمی‌توان چنین ادّعایی را ثابت کرد، بلکه برعکس، با مراجعه به تفاسیر سنّیان روشن می‌شود که درباره مراد خداوند از خانه‌های مذکور در آیه، اقوال متعدّدی وجود دارد و بر فرض اینکه عدّه‌ای چنین نظری داشته باشند، باز هم دیدگاه آنان مردود است، چراکه این نظریه در مقابل نصّ صریح قرار دارد و حدیث شریف پیامبر اکرم(ص)به صراحت بر بطلان آن دلالت می‌کند و در جایی که نصّ باشد، هیچ نظریه دیگری در مقابل آن پذیرفته نمی‌شود. از این‌رو آلوسی پس از ذکر این حدیث در ذیل آیه می‌گوید: مطلب اگر صحیح باشد، عدول از آن شایسته نیست[۲۵].

از آنجا که براساس مطالب پیشین ثابت شد، حدیث مذکور، صحیح و قابل اعتماد است و می‌توان به صدور آن اطمینان داشت و به آن استناد کرد. پس هر نظریه دیگری در مقابل آن، اجتهاد در مقابل نصّ و باطل خواهد بود[۲۶].

پاسخ وجه چهارم: افضلیت بیت پیامبر از بیت امام علی(ع)

ابن تیمیه در مجادلات خود شگرد دیگری نیز دارد. وی بر طبق روال خود، آن‌گاه که سخن از افضلیّت و برتری امیرالمؤمنین(ع) به میان می‌آید، آن را با طرح افضلیّت پیامبر اکرم(ص)نقض می‌کند. مثلاً هرگاه علّامه حلّی ثابت می‌کند که امیرالمؤمنین(ع) شجاع‌ترین مردم است، ابن تیمیه به پندارباطل خود کلام ایشان را با این سخن نقض می‌کند که پیامبر اکرم(ص) از امیرالمؤمنین(ع) شجاع‌تر است! ابن تیمیه در وجه چهارم نیز از این شگرد استفاده کرده است. اما روشن است که این شگرد نیز باطل و بی‌معناست،؛ چراکه بحث بر سر مقایسه امیرالمؤمنین(ع) با رسول خدا(ص)نیست، بلکه سخن در شناخت جانشین راستین پیامبر اکرم(ص) است و افضلیّت و برتری در میان صحابه رسول خدا(ص) مطرح می‌شود.

بنابراین وجه چهارم از اشکالات ابن تیمیه به روشنی باطل است و احدی از اهل فهم این‌گونه نگفته و نمی‌گوید[۲۷].

پاسخ به وجوه پنجم تا دهم

ابن تیمیه در وجه پنجم، با تفسیر به رأی و اجتهاد و براساس هوای نفس، سخن پیامبر اکرم(ص)را دروغ می‌شمارد و در وجوه ششم تا دهم نیز بر عناد و لجاجت خود پافشاری می‌کند و می‌کوشد تا به دلخواه خود، تفسیری غیر از آنچه در حدیث رسول خدا(ص)آمده است را برای آیه ذکر کند. از این رو با توجّه به وجود نصّ صریح در این باره، نقد اشکالات بی‌اساس وی که چیزی جز تفسیر به رأی و اجتهاد باطل در مقابل نصّ نیست ضرورتی ندارد و ما نیز از آن صرف نظر می‌کنیم.

اما تردید وی در دلالت آیه ـ با ضمیمه حدیث یاد شده ـ بر افضلیّت امیرالمؤمنین(ع) نیز نشانۀ عناد و مکابرۀ او در برابر کلام خداوند سبحان است. هم‌چنین تردید در قاعده عقلی قبح تقدّم مفضول بر فاضل هم بسیار عجیب و بیان‌گر خردستیزی اوست. افزون بر آن‌که با تصریح وی بر قبول این قاعده، ناسازگار و نشان دهنده تعصّب شدید وی است.

حاصل آن‌که دو آیه سورۀ مبارک نور، به روشنی بر افضلیّت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارند و براساس قاعدۀ عقلی قبح تقدّم مفضول بر فاضل، ثابت می‌شود که حضرت امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص) جانشین ایشان و امام به حق است.

بر همین اساس است که سید شرف الدین نیز در کتاب مراجعات، به این دو آیه استناد و آن را دلیلی بر افضلیّت و امامت امیرالمؤمنین(ع) دانسته است. ایشان پس از طرح این آیه شریفه، در ذیل آن می‌نویسد: «و مردان تسبیح گو [یعنی ائمه(ع)] کسانی هستند که خدای تعالی (درباره آنان) فرمود: ﴿یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصالِ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اَللّهِ وَ إِقامِ اَلصَّلاةِ وَ إِیتاءِ اَلزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ اَلْقُلُوبُ وَ اَلْأَبْصارُ؛ و خانه‌های ایشان همان خانه‌هایی است که خدای عزّوجلّ نام آن‌خانه‌ها را در قرآن بیان کرده و فرموده است: ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اِسْمُهُ‌»[۲۸].

مناقشه‌ای دیگر

برخی چنین ادعا کرده‌اند که: «سبب نزول این آیه آن است که رسول خدا روز جمعه خطبه می‌خواند. در این هنگام قافله‌ای آمد و وارد شد. مردم به سوی او از مسجد خارج شدند تا اینکه جز دوازده مرد کسی باقی نماند. آن‌گاه این آیه نازل شد. بخاری این مطلب را در صحیح... و مسلم نیز در صحیح خود... به نقل از جابر بن عبدالله آورده‌اند. حافظ ابویعلی گفت: زکریا بن یحیی از هشیم، از حصین، از سالم بن ابی‌جعد و ابوسفیان از جابر بن عبدالله بر ما حدیث کرد که گفت: هنگامی که پیامبر روز جمعه خطبه می‌خواند، قافله‌ای به مدینه وارد شد. اصحاب رسول خدا به سوی او شتافتند تا اینکه جز دوازده مرد کسی همراه رسول خدا باقی نماند. آن‌گاه رسول خدا فرمود: «سوگند به کسی که جانم به دست اوست، اگر شما از آنان پیروی می‌کردید و کسی از شما باقی نمی‌ماند، سرزمین به صورت آتش بر شما جاری می‌شد» و این آیه نازل شد.

همانگونه که سید شرف الدین می‌نویسد: «از تفسیر مجاهد و یعقوب بن سفیان، درباره سخن خدای تعالی که فرمود: ﴿ وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً اِنْفَضُّوا إِلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً از ابن عباس نقل می‌کنند که گفت: همانا دحیه کلبی روز جمعه از شام به میره آمد و نزد سنگ‌های زیت، بار بر زمین نهاد، سپس به طبل‌ها کوبید تا مردم متوجّه آمدنش شوند. پس مردم به سوی او شتافتند و پیامبر را در حالی که بر منبر ایستاده بود و خطبه می‌خواند ترک کردند به جز علی، حسن، حسین، فاطمه(ع)، سلمان، ابوذر و مقداد رضوان الله تعالی علیهم. پس پیامبر فرمود: «به تحقیق خداوند روز جمعه به مسجد من نظر افکند و اگر اینان نبودند، مدینه بر اهلش آتش می‌افروخت و هم‌چون قوم لوط سنگ بر آنها می‌بارید و خداوند درباره کسانی که با رسول خدا در مسجد مانده بودند، این سخن خود را نازل فرمود که: ﴿ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ‌. ثعلبی در تفسیر بزرگ خود، درباره معنای آیه، به سند خود از انس بن مالک و برید آورده است که گفتند: رسول خدا این آیه را قرائت فرمود که: ﴿ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ‌ آن‌گاه ابوبکر برخاست و پرسید: ای رسول خدا، این بیت از آن بیوت است‌؟ در حالی که به خانه علی و فاطمه(ع) اشاره کرد. رسول خدا فرمود: «بله، از برترین‌های آنهاست»[۲۹].

یکی از دنباله‌روهای ابن تیمیه در مناقشه خود بر کلام مرحوم شرف الدین، تنها به حدیت نخست پرداخته که درباره سبب نزول آیه شریفه و ﴿وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً‌... است، اما برخلاف پیشوای خود ابن تیمیه، هیچ سخنی پیرامون حدیث ثعلبی نگفته و درباره آن مناقشه‌ای نکرده است. وی در برابر کلام سیّد شرف‌الدین می‌نویسد: «سبب نزول این آیه آن است که رسول خدا روز جمعه خطبه می‌خواند. در این هنگام قافله‌ای آمد و وارد شد. مردم به سوی او از مسجد خارج شدند تا اینکه جز دوازده مرد کسی باقی نماند. آن‌گاه این آیه نازل شد. بخاری این مطلب را در صحیح... و مسلم نیز در صحیح خود... به نقل از جابر بن عبدالله آورده‌اند. حافظ ابویعلی گفت: زکریا بن یحیی از هشیم، از حصین، از سالم بن ابی‌جعد و ابوسفیان از جابر بن عبدالله بر ما حدیث کرد که گفت: هنگامی که پیامبر روز جمعه خطبه می‌خواند، قافله‌ای به مدینه وارد شد. اصحاب رسول خدا به سوی او شتافتند تا اینکه جز دوازده مرد کسی همراه رسول خدا باقی نماند. آن‌گاه رسول خدا فرمود: «سوگند به کسی که جانم به دست اوست، اگر شما از آنان پیروی می‌کردید و کسی از شما باقی نمی‌ماند، سرزمین به صورت آتش بر شما جاری می‌شد» و این آیه نازل شد.

وی در ادامه ضمن نقد سخن علامه سید شرف الدین، چنین ادّعا می‌کند که اینکه گفته شود در مسجد جز علی، حسن، حسین، فاطمه(ع)، سلمان، ابوذر و مقداد کسی باقی نماند، صحیح نیست بلکه نشانه‌های ساختگی بودن در این کلام آشکار است و به دانش بسیار و بحث طولانی نیازی نیست؛ چراکه حسن و حسین در زمان حیات رسول خدا از کسانی نبودند که نماز جمعه بر آنان واجب باشد. سپس می‌گوید: از عادت شیعه این است که به یک حادثه مشهور و یا حدیثی معروف متوسل می‌شوند و با حذف و اضافه، آن را به شکلی نمایان، عریان و به دور از زیرکی و سلیقه تحریف می‌کنند، به خاطر اینکه حجّت‌ها و ادّعاهای خودشان را تقویت کنند».

در پاسخ به این دنباله‌روِ ابن تیمیه باید گفت:

  1. اولاً میان نقل وی و آنچه مرحوم شرف الدین نقل کرده است تفاوتی وجود ندارد، جز اینکه در حدیث مطرح شده از سوی سیّد رحمه الله، اسامی کسانی که در مسجد باقی مانده‌اند ذکر شده و این حدیث از نظر محتوا روشن است. اما آنچه دنباله رو ابن تیمیه ذکر کرده مبهم است و در آن نام افراد باقیمانده در مسجد حذف شده است. حال از اهل انصاف می‌پرسیم که به راستی کدام نقل دچار تحریف شده است‌؟ چرا در حدیثی که مسلم و بخاری نقل کرده‌اند نام افراد باقیمانده در مسجد ذکر نشده است‌؟! آیا حذف نام این افراد انگیزه‌ای جز تعصّب و مخالفت با حق می‌تواند داشته باشد؟ اگر افراد باقیمانده در مسجد از پیشوایان اهل تسنّن بودند، آیا باز هم نام آنها حذف می‌شد؟!
  2. ثانیاً باید توجّه داشت که اگر در حدیث مطرح شده از سوی مرحوم شرف الدین تحریفی صورت گرفته باشد، این تحریف کار پیشوایان و مفسّران سنّی است؛ چراکه مرحوم سیّد این حدیث را به نقل از منابع عامّه و مفسّران مشهور سنّی مطرح ساخته و هرگز آن را به منابع شیعه ارجاع نداده است.

وی ادّعا می‌کند که حسنین(ع) در زمان حضرت رسول اکرم(ص) مکلّف به نماز جمعه نبوده‌اند، به همین روی ذکر نام آنها در زمره افراد باقیمانده در مسجد نشانه ساختگی بودن حدیث است.

روشن است که این ادّعا باطل و بی‌اساس است؛ زیرا حضور فرد غیر مکلّف در مسجد به هنگام خطبه نماز جمعه هیچ منع و بُعدی ندارد.

اما چنان که پیشتر اشاره شد، وی هیچ مناقشه‌ای به حدیث ثعلبی وارد نساخته و اگر کمترین اشکالی در صحّت این حدیث می‌یافت، حتما به دنبال ابن تیمیه و جهت حمایت از وی آن را مطرح می‌ساخت و این هم قرینه دیگری است بر صحّت حدیث از دیدگاه مبانی رجالی و حدیث‌شناسی سنّیان. هم‌چنین شاهدی است بر تکذیب ابن تیمیه از سوی پیروانش[۳۰]

منابع

پانویس

  1. «(این چراغ) در خانه‌هایی (است) که خداوند رخصت داده است تا والایی یابند و نامش در آنها برده شود؛ سپیده‌دمان و دیرگاه عصرها در آنها او را به پاکی می‌ستایند. مردانی که هیچ داد و ستد و خرید و فروشی آنان را از یاد خداوند و برپا داشتن نماز و دادن زکات (به خود) سرگرم نمی‌دارد.» سوره نور، آیه ۳۶ ـ ۳۷.
  2. الكشف و البیان، ج۷، ص۱۰۷.
  3. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۶۰۰، ص۸۲.
  4. برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت، ج۱۰، ص۲۶۲ .
  5. مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  6. منهاج السنة، ج۷، ص۱۴ - ۶۸.
  7. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۳۵۶ ـ ۳۵۹.
  8. وفیات الأعیان، ج۱، ص۷۹.
  9. العبر فی خبر من غبر، ج۳، ص۱۶۱.
  10. الوافی بالوفیات، ج۷، ص۲۰۱.
  11. مرآة الجنان، ج۳، ص۶۳.
  12. بغیة الوعاة فی طبقات اللغویین والنحاة، ج۱، ص۳۵۶، ش۶۸۶.
  13. ر.ک: منهاج السنة، ج۷، ص۳۰۹.
  14. ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۵، ص۱۶۹ و ج۷، ص۲۶۴. ابن تیمیه درباره «حاکم» می‌نویسد: إنّ الحاکم منسوب إلی التشیع... وهو یروی فی الأربعین أحادیث ضعیفة؛ بل موضوعة عند أئمة الحدیث.
  15. فإنّه أبعد الکتابین عن الإنتقاد ولا یکاد یروی لفظاً فیه انتقاد... فهذا إمام فی صنعته؛ منهاج السنة، ج۷، ص۱۵۵.
  16. ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۵، ص۱۰۱.
  17. منهاج السنة، ج۲، ص۱۴۴.
  18. منهاج السنة، ج۵، ص۳۵۶.
  19. تفسیر الثعلبی، ج۷، ص۱۰۷.
  20. مناقب علیّ بن أبی‌طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علیّ(ع)، ص۲۸۴، ح ۴۴۷.
  21. شواهد التنزیل، ج۱، ص۵۳۴، ح ۵۶۸.
  22. الدرّالمنثور، ج۵، ص۵۰.
  23. تفسیر الآلوسی، ج۱۸، ص۱۷۴.
  24. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۳۵۹-۳۶۶.
  25. تفسیر الآلوسی، ج۱۸، ص۱۷۴.
  26. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۳۶۶.
  27. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۳۶۷.
  28. شرف الدین، المراجعات، ص۹۳-۹۴.
  29. شرف الدین، المراجعات، ص۹۴.
  30. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۳۶۷-۳۷۴.