اثبات عصمت امام از دیدگاه اهل سنت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

ادلۀ روایی بر عصمت خلفای پیامبر(ص) از منابع اهل‌سنت

در این قسمت به بیان ادلۀ روایی دال بر لزوم عصمت خلفا و ائمۀ منصوب از سوی رسول‌خدا(ص) برای فرمانروایی بلاواسطه بعد از رسول خدا(ص) می‌پردازیم:

حدیث اول: حدیث ثقلین

این حدیث از طرق اهل‌سنت و از طرق راویان شیعه به طور متواتر از رسول خدا(ص) نقل شده که ما در اینجا به تعدادی از طرق این روایت که در کتب و منابع معتبر حدیث نزد اهل‌سنت آمده است اشاره می‌کنیم:

۱. مسلم در صحیح خود روایت می‌کند: به سندش از زید بن ارقم: «قَالَ: قَامَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَوْمًا فِينَا خَطِيبًا بِمَاءٍ يُدْعَى خُمًّا بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ‌ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، وَ وَعَظَ وَ ذَكَّرَ. ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ، أَلَا أَيُّهَا النَّاسُ! فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَ رَسُولُ رَبِّي فَأُجِيبَ، وَ أَنَا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ: أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فِيهِ الْهُدَى وَ النُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ، وَ اسْتَمْسِكُوا بِهِ. فَحَثَّ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ رَغَّبَ فِيهِ. ثُمَّ قَالَ: وَ أَهْلُ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي»[۱]؛ گفت: رسول خدا(ص) روزی در کنار برکه‌ای به نام غدیر خم بین مکه و مدینه بپاخاست و پس از حمد و ثنا و موعظه و تذکر فرمود: اما بعد همانا ای مردم من بشری بیش نیستم و نزدیک است که فرستادۀ خدا به سوی من آید و او را اجابت کنم، و من در میان شما دو چیز گرانبها به ودیعت بجا خواهم گذاشت اولین آنها کتاب خداست که در آن نور و هدایت است پس آن را بگیرید و به آن تمسک کنید ـ پس بر کتاب خدا تأکید فرمود و ترغیب نمود سپس فرمود: ـ و اهل‌بیتم، خدا را دربارۀ اهل‌بیتم به یادتان می‌آورم، خدا را دربارۀ اهل‌بیتم به یادتان می‌آورم.

و در ذیل این روایت در لفظی دیگر نقل می‌کند: «فَقُلْنَا: مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ؟ نِسَاؤُهُ؟ قَالَ: لَا، وَ ايْمُ اللَّهِ! إِنَّ الْمَرْأَةَ تَكُونُ مَعَ الرَّجُلِ الْعَصْرَ مِنْ الدَّهْرِ، ثُمَّ يُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إِلَى أَبِيهَا وَ قَوْمِهَا، أَهْلُ بَيْتِهِ أَصْلُهُ، وَ عَصَبَتُهُ الَّذِينَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ»[۲]؛ پس گفتیم: اهل‌بیت او کیستند آیا زنان اویند؟ گفت: نه به خدا سوگند زن با مرد خود مدتی زندگی می‌کند پس شوهرش او را طلاق می‌دهد و به قوم و پدرش باز می‌گردد، اهل‌بیت اوریشۀ او و بستگان نزدیک اویند آنان که صدقه بر آنها بعد از او حرام دانسته شده است.

اینکه در این روایت حضرت رسول(ص) از رحلت خود خبر می‌دهد و سپس می‌فرماید «تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ‌» دلالت روشنی بر این دارد که این دو ثقل یعنی کتاب خدا و اهل‌بیتش را به‌عنوان جانشین و خلیفه خویش در میان مردم بجای گذاشته‌ است.

و از اقتران کتاب‌الله با اهل‌بیت معلوم می‌شود این دو در حکم وجوب اتّباع، همسان و همسنگ‌اند، بنابراین ممکن نیست اهل‌بیت رسول خدا(ص) بر خلاف حکم قرآن سخنی بگویند یا رفتاری انجام دهند، و از آنجا که قرآن کریم معصوم است ﴿لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ[۳] بنابراین اهل‌بیت رسول(ص)‌ نیز همین حکم را دارند.

باید تأسف خورد که قرائن زیادی وجود دارد که بخاری و مسلم از روی تعصب، بسیاری از احادیث صحیحۀ‌ مربوط به جایگاه و منزلت اهل‌بیت رسول خدا را یا اساساً روایت نکرده‌اند یا آنکه با لفظ تحریف شده روایت کرده‌اند با آنکه با لفظ و سند صحیح ـ بر اساس شرایط صحت نزد شیخین ـ به وسیلۀ راویان بسیار معتبر روایت شده‌اند. بدین سبب تعداد زیادی از این روایات را حاکم نیشابوری در المستدرک ‌علی ‌الصحیحین آورده و در ذیل آنها گفته است صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ و همین روایت ثقلین را با لفظ دیگری که صراحت بیشتری از خلافت و عصمت اهل‌بیت دارد حاکم در مستدرک روایت کرده و همین عبارت را آورده است که در آینده به آن اشاره خواهیم کرد.

بر این اساس بخاری حدیث ثقلین را - به رغم صحت آن طبق شرایط صحت سندی که خود بخاری در صحت سند معتبر می‌دانسته - اساساً روایت نکرده است.

مسلم نیز که خود را به دلیل تواتر و صحت سند حدیث ناگزیر به نقل حدیث می‌دانسته حدیث را با لفظ فوق‌الذکر روایت کرده است، درحالی‌که در سایر منابع حدیث معتبر اهل‌سنت حدیث ثقلین با الفاظ صریح‌تر در منزلت و جایگاه اهل‌بیت(ع) نقل شده که در ذیل به آنها اشاره خواهیم کرد:

۲. ترمذی در صحیح خود به سندش از جابر بن عبدالله روایت می‌کند: «قَالَ: رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) فِي حَجَّتِهِ يَوْمَ عَرَفَةَ، وَ هُوَ عَلَى نَاقَتِهِ الْقَصْوَاءِ يَخْطُبُ، فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ! إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي، أَهْلَ بَيْتِي»[۴]؛ رسول خدا(ص) را در حجی که انجام داد در روز عرفه دیدم درحالی‌که بر ناقۀ خود سوار بود خطبه‌ای ایراد می‌فرمود، پس شنیدم می‌فرماید: ای مردم همانا من در میان شما چیزی بجا گذاشته‌ام که اگر به آن تمسک کنید هیچ‌گاه گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و عترتم اهل‌بیتم.

۳. نیز ترمذی روایت می‌کند به سند خویش از زید بن ارقم: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي، أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنْ الْآخَرِ: كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنْ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، وَ لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِي فِيهِمَا»[۵]؛ گفت: رسول خدا(ص) فرمود: همانا من در میان شما چیزی را بجا می‌گذارم که اگر به آن تمسک کنید، هیچ‌گاه پس از من گمراه نخواهید شد یکی از دیگری بزرگتر است، کتاب خدا که ریسمانی است که از آسمان به سوی زمین کشیده شده، و عترتم اهل‌بیتم و این دو هیچ‌گاه از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوض نزد من آیند، پس بنگرید چگونه پس از من با آن دو رفتار می‌کنید.

سه لفظی که برای حدیث نقل کردیم، هر یک از لفظ قبل کامل‌تر است، و به نظر می‌رسد این روایت را رسول اکرم(ص) به طور مکرر فرموده و در هر نوبت با لفظی متفاوت بیان فرموده است‌ و احتمال می‌رود لفظی که مسلم از این حدیث روایت کرده است پس از آن بوده که رسول اکرم با الفاظ دیگر به طور صریح و روشن جایگاه خلافت و عصمت اهل‌بیت را بیان داشته؛ لذا در آن روایت با تکرار جملۀ «أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي» اشاره به بیانات قبلی خویش در این زمینه دارد، و مردم را به آنچه در گذشته دربارۀ اهل‌بیت بیان فرموده است تذکر داده و مورد تأکید مجدد قرار داده است.

در دو لفظی که در روایت ترمذی آمده ضمن اشاره به خلافت این دو ثقل از رسول الله(ص) با عبارت: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ‌» ـ با توجه به اینکه در برخی دیگر از الفاظ همین روایت عبارت‌های صریح‌تری در خلافت این دو آمده است نظیر «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ» که در آینده به آن اشاره خواهیم داشت ـ به عصمت اهل‌بیت(ع) در روایت تصریح شده است، در روایت اول ترمذی عبارت: «مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا» به صراحت دلالت بر عصمت اهل‌بیت دارد؛ زیرا امر به اخذ به کتاب و اهل‌بیت، سپس بیان اینکه نتیجۀ این «أَخذ»، «لَنْ تَضِلُّوا» است دلالت صریح بر عصمت تام اهل‌بیت دارد.

و در روایت دوم ترمذی عبارت «مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي» از یک‌سو، و عبارت «وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، وَ لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ» ـ که بر معیت و تلازم غیر قابل انفکاک اهل‌بیت رسول خدا(ص) از قرآن کریم که عصمتش مسلّم است را می‌رساند ـ از سوی دیگر، به صراحت بر عصمت جامع و کامل علمی و عملی اهل‌بیت(ع) دلالت دارد.

۴. دارمی در سنن روایت می‌کند: «عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ: قَامَ رَسُولُ اللّٰهِ(ص) يَوْماً خَطِيبًا فَحَمِدَ اللّٰهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَنِي رَسُولُ رَبِّي فَأُجِيبَهُ، وَ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ، أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللّٰهِ فِيهِ الْهُدَى وَ النُّورُ، فَتَمَسَّكُوا بِكِتَابِ اللّٰهِ وَ خُذُوا بِهِ. - فَحَثَّ عَلَيْهِ وَ رَغَّبَ فِيهِ‌ - ثُمَّ قَالَ: وَ أَهْلُ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمُ اللّٰهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي - ثَلَاثَ مَرَّاتٍ -»[۶]؛ زید بن ارقم گفت: روزی رسول خدا(ص) برای خطبه برخاست پس حمد و ثنای خدا گفت و سپس فرمود: هان ای مردم همانا من بشرم، نزیک است که فرستادۀ خدا نزد من آید و او را اجابت کنم همانا من در میان شما دو چیز گرانبها به ودیعت می‌گذارم، اولین آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور است پس به کتاب خدا تمسک جویید و به آن عمل کنید - پس بر آن تأکید و ترغیب فراوان نمود سپس فرمود: - و اهل‌بیتم، خدا را دربارۀ اهل‌بیتم به شما یادآوری می‌کنم - سه بار این مطلب را تکرار فرمود -.

این لفظ قریب به لفظ مسلم است و همان بیان که در آنجا گفتیم دربارۀ این لفظ نیز جاری است.

۵. حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین روایت می‌کند: به سندش از زید بن ارقم: «لَمَّا رَجَعَ رَسُولُ اللهِ(ص) مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ و نَزَلَ غَدِيرَ خُمٍّ أَمَرَ بِدَوْحَاتٍ فَقُمْنَ، قَالَ: كَأَنِّي قَدْ دُعِيتُ فَأَجَبْتُ، إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ: أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الْآخَرِ: كِتَابُ اللهِ تَعَالَى، وَ عِتْرَتِي، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِي فِيهِمَا، فَإِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عليّ الْحَوْضِ. ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ مَولاَي، وَ أَنَا وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ. ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ - رَضِيَ اللهُ عَنْهُ‌- فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ وَلِيُّهُ فَهَذَا وَلِيُّهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»؛ و ذَكَرَ الْحَدِيثَ بِطُولِهِ. هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ، و لَمْ يُخَرِّجَاهُ بِطُولِهِ‌[۷]؛ زید بن ارقم گفت: هنگامی که رسول خدا از حجة الوداع بازگشت و در غدیر خم فرود آمد دستور داد تا زیر تعدادی از درختان را پاکیزه کنند سپس فرمود: «گویی فراخوانده شده‌ام و اجابت خواهم کرد همانا در میان شما دو چیز گرانبها به ودیعت نهادم یکی بزرگتر از دیگری است کتاب خدا و عترتم اهل‌بیتم، پس بنگرید چگونه پس از من با آنها رفتار می‌کنید؛ زیرا همانا این دو - کتاب خدا و عترتم - هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوضم به سوی من آیند»، سپس فرمود: «همانا خداوند مولای من و من مولای هر مؤمنم» سپس فرمود: «هرکس من مولای اویم پس این - یعنی علی (رض) - مولای اوست، بارالها آن کس که همراه علی بود همراهش باش و آن کس که با علی دشمنی کرد با او دشمن باش». پس حدیث را به تفصیل بیان کرد و گفت: این حدیث بر مبنای شرط شیخین در صحت حدیث، صحیح است؛ لکن همۀ آن را به طول و تفصیلش روایت نکرده‌اند.

۶. نیز حاکم نیشابوری روایت می‌کند: «عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ، أَنَّهُ سَمِعَ زَيْدَ بْنَ أَرْقَمَ - رَضِيَ اللهُ عَنْهُ - يَقُولُ: نَزَلَ رَسُولُ اللهِ(ص) بَيْنَ مَكَّةَ و الْمَدِينَةِ...» - تا آنجا که می‌گوید: - «ثُمَّ قَامَ خَطِيبًا، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، وَ ذَكَرَ و وَعَظَ، فَقَالَ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَقُولَ، ثُمَّ قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ، إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا إِنِ اتَّبَعْتُمُوه، وَ هُمَا: كِتَابُ اللهِ، وَ أَهْلُ بَيْتِي عِتْرَتِي. ثُمَّ قَالَ: أ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، قَالُوا: نَعَمْ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ‌ مَوْلَاهُ‌»[۸]؛ به سندش از ابی‌الطفیل عامر بن واثله، گفت: شنیدم زید بن ارقم می‌گوید: رسول‌خدا(ص) بین مکه و مدینه فرود آمد - تا آنجا که می‌گوید: - سپس به ایراد خطبه برخاست پس حمد و ثنای خدا گفت و تذکر داد و موعظه فرمود پس آنچه مشیت خدا بود بیان نمود، سپس فرمود: «هان ای مردم من دو چیز در میان شما می‌گذارم که اگر از آنها پیروی کنید هرگز گمراه نخواهید شد آن دو چیز کتاب خدا و اهل‌بیت من عترت من است»، سپس فرمود: «آیا می‌دانید همانا من از مؤمنان به خودشان اولی هستم؟» - سه بار تکرار فرمود - گفتند: آری، پس رسول‌خدا(ص) فرمود: «هرکس من مولای اویم، علی مولای اوست».

حاکم دربارۀ این حدیث می‌گوید: صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الصَّحِيحَيْنِ[۹]؛ بر مبنای شرط شیخین صحیح است.

۷. امام احمد بن حنبل در مسند روایت می‌کند، به سندش از ابی‌سعید الخدری: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ، أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الْآخَرِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ و َ‌عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، وَ ‌إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الحَوْضَ»[۱۰]؛ گفت: رسول خدا(ص) فرمود: همانا من در میان شما دو چیز گرانبها گذاشتم که یکی از دیگری بزرگتر است کتاب خدا ریسمانی که از آسمان تا زمین کشیده شده و عترتم اهل‌بیتم، وهمانا این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوض به سوی من آیند.

۸. نیز احمد بن حنبل به سندی دیگر از ابو‌سعید خدری روایت می‌کند: «عَنِ النَّبِيِّ(ص) قَالَ: إِنِّي أُوشِكُ أَنْ أُدْعَى فَأُجِيبَ، وَ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ: كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ عِتْرَتِي، كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، وَ إِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ أَخْبَرَنِي أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، فَانْظُرُوا بِمَ تَخْلُفُونِي فِيهِمَا»[۱۱]؛ رسول خدا(ص) فرمود: همانا نزدیک است فراخوانده شوم پس اجابت خواهم کرد، و همانا من دو چیز گرانبها در میان شما می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم، کتاب خدا ریسمانی است که از آسمان به سوی زمین کشیده شده و عترتم اهل‌بیتم، و همانا پروردگار لطیف و خبیر مرا خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض نزد من آیند، پس بنگرید چگونه پس از من با آنها رفتار می‌کنید.

۹. همچنین احمد بن حنبل به سندی سوم- غیر از دو سند قبل- روایت می‌کند از ابو‌سعید خدری: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ، أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الْآخَرِ: كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، أَلَا إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»[۱۲]؛ گفت: رسول خدا(ص) فرمود: همانا من در میان شما دو چیز گرانبها گذاشتم یکی از دیگری بزرگتر است: کتاب خدا ریسمانی که از آسمان به زمین کشیده شده و عترتم اهل‌بیتم، همانا این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوض نزد من آیند.

۱۰. نیز احمد بن حنبل به سندی دیگر از ابو‌سعید خدری روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي، الثَّقَلَيْنِ، وَ أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الْآخَرِ: كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، أَلَا وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا، حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»[۱۳]؛ گفت: رسول خدا(ص) فرمود: همانا در میان شما چیزی گذاشتم که اگر به آن تمسک جویید هرگز پس از من گمراه نخواهید شد، و یکی از دیگری‌ بزرگتر است: کتاب خدا ریسمانی که از آسمان به زمین کشیده شد، و عترتم اهل‌بیتم، همانا این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوض نزد من آیند.

۱۱. همچنین احمد بن حنبل روایت می‌کند به سندش از زید بن ثابت: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ: كِتَابُ اللَّهِ، حَبْلٌ مَمْدُودٌ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ، أَوْ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»[۱۴]؛ گفت: رسول خدا(ص) فرمود: همانا من دو جانشین در میان شما می‌گذارم: کتاب خدا ریسمانی که در میان آسمان و زمین - یا از میان آسمان تا زمین - کشیده شده و عترتم اهل‌بیتم، و همانا این دو از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوض نزد من آیند.

این لفظ از حدیث ثقلین را متقی هندی در کنز العمال از منابع متعدد و افزون بر زید بن ثابت از زید بن ارقم نیز روایت کرده است[۱۵] در این روایت تعبیر به «خَلِيفَتَيْنِ» آمده که صریح در نصب اهل‌بیت رسول الله(ص) برای خلافت بعد الرسول(ص) است، و در همۀ روایاتی که تاکنون از احمد بن حنبل و غیر آن نقل کردیم عبارت «لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ» آمده است که صریح در عصمت اهل‌بیت(ع) است.

در آنچه تاکنون از الفاظ حدیث ثقلین از صحاح و مسانید نقل شد حدیث ثقلین از چهار تن از صحابه روایت گردید: زید بن ارقم، جابر بن عبدالله،‌ ابوسعید خدری و زید بن ثابت.

۱۲. متقی هندی در کنز العمال از طبرانی در کبیر روایت می‌کند به سندش از ابی‌طفیل از زید بن ارقم: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ(ص): أَلَا هَلْ تَسْمَعُونَ؟، فَإِنِّي فَرْطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ وَ أَنْتُمْ وَارِدُونَ عَلَيَّ الْحَوْضَ، وَ إِنْ عُرْضَهُ أَبْعَدُ مَا بَيْنَ صَنْعَاءَ وَ بُصْرَى، فِيهِ أَقْدَاحٌ عَدَدَ النُّجُومِ مِنْ فِضَّةٍ، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ؟ قَالُوا: وَ مَا الثَّقَلَانِ يَا رَسُولَ اللّٰهِ؟ قَالَ: كِتَابُ اللّٰهِ طَرَفُهُ بِيَدِ اللّٰهِ وَ طَرَفُهُ بِأَيْدِيكُمْ فَاسْتَمْسِكُوا بِهِ وَ لَا تَضِلُّوا، وَ الْآخَرُ عِتْرَتِي، وَ إِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ نَبَّأَنِي أَنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، فَسَأَلَتْ ذَلِكَ لَهُمَا رَبِّي، فَلَا تَقْدُمُوهُمَا فَتَهْلَكُوا، وَ لَا تَقْصُرُوا عَنْهُمَا فَتَهْلَكُوا، وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ... مَنْ كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ، اللهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»[۱۶]؛ رسول خدا(ص) فرمود: آیا می‌شنوید: همانا من پیش از شما در کنار حوض قرار می‌گیرم و شما در کنار آن به سوی من می‌آیید، و همانا مسافت عرض آن از مسافت بین صنعاء و بصری بیشتر است و در آن قدح‌هایی از نقره به‌شمار ستارگان وجود دارد، پس بنگرید چگونه پس از من با این دوچیز گرانبها رفتار می‌کنید. گفتند: آن دو چیز گرانبها چیستند یا رسول الله؟ فرمود: کتاب خدا یک سر آن در دست خداوند و سرِ دیگر آن در دست شماست پس به آن دست آویزید و گمراه نشوید و دیگری عترت من است و همانا لطیف خبیر به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوض نزد من آیند، پس آن را برای آنان از پروردگارم طلب کردم. پس هیچ‌گاه از آنها جلو نیفتید که هلاک خواهید شد، و هیچ‌گاه از آنها جا نمانید که هلاک خواهید شد، و آنها را نیاموزید که دانش آنها از شما بیشتر است. هرکس من از نفس او به او اولی هستم علی ولیّ اوست بارالها دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن دار.

متقی هندی در کنز العمال حدیث ثقلین را از طرق فراوانی روایت می‌کند که برای اجتناب از تطویل از نقل آنها اجتناب می‌کنیم و به روایت فوق‌الذکر که با عبارت: «إِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌» و نیز با عبارت: «لَا تَقْدُمُوهُمَا فَتَهْلَكُوا، وَ لَا تَقْصُرُوا عَنْهُمَا فَتَهْلَكُوا» ضمن دلالت بر وجوب پیروی از آنانکه به معنای ولایت امر آنان است،‌ بر عصمت آنان دلالت دارد.

ضمناً اشاره به این نکته لازم است که متقی هندی در کنز العمال به دو سه روایت روایاتی با مضمون: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ كِتَابَ اللّٰهِ وَ سُنَّتِي» اشاره می‌کند که ضمن وجود قرائن متعددی بر جعلی بودن آن - بر فرض صحت - منافاتی با حدیث ثقلین ندارد؛ زیرا در این روایت به وجوب اخذ به سنت رسول ‌خدا(ص)‌ اشاره شده،‌ و یکی از مصادیق سنت رسول خدا(ص) همین حدیث ثقلین است که بر وجوب تمسک و تبعیت از قرآن و اهل‌بیت تأکید نموده و بر عصمت اهل‌بیت رسول ‌خدا(ص) در کنار قرآن کریم دلالت دارد.

در کتاب‌های حدیث دیگر اهل‌سنت حدیث ثقلین با طرق و الفاظ گوناگون دیگر با همین مضمون وارد شده است که به همین مقدار اکتفا می‌کنیم[۱۷].

حدیث دوم: حدیث سفینه

۱. حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین به سندش از ‌حنش ‌الکنانی روایت می‌کند: «قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا ذَرٍّ، يَقُولُ: و هُوَ آخِذٌ بِبَابِ الْكَعْبَةِ: أَيُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَنِي فَأَنَا مَنْ عَرَفْتُمْ، و مَنْ أَنْكَرَنِي فَأَنَا أَبُو ذَرٍّ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(ص)، يَقُولُ: مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا، و مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ»[۱۸]؛ گفت: شنیدم ابوذر می‌گفت: ـ درحالی‌که درب خانۀ کعبه را گرفته بود ـ هان ای مردم آن کس که مرا می‌شناسد که من همانم که می‌شناسید، و هرکس که مرا نمی‌شناسد پس همانا من ابوذرم، شنیدم رسول خدا(ص) می‌فرماید: «مثل اهل‌بیت من مثل کشتی نوح است، هرکس درون آن درآید نجات می‌یابد، و هرکس از آن، جا ماند غرق خواهد شد».

حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث می‌گوید: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ و لَمْ يُخَرِّجَاهُ؛ این حدیث صحیح است بر شرط مسلم و شیخین آن را روایت نکرده‌اند.

دلالت این روایت بر عصمت اهل‌بیت(ع) روشن است؛ زیرا با تمثیل آنها به سفینۀ نوح، همراه آنها بودن سبب نجات، و جدا شدن از آنها سبب هلاکت دانسته شده، بنابراین هر فعل و قولی که از آنها سر زند مطابق با دستور خداست وگرنه در صورتی که صدور رفتار یا گفتار مخالف امر و دستور خدا از آنان ممکن بود، همراهی با آنها در آن گفتار یا رفتار موجب هلاکت می‌بود نه نجات، در صورتی که در این روایت به صراحت اعلام شده که همراهی با آنها به طور مطلق موجب نجات، و جدایی از آنها به طور مطلق موجب هلاکت است.

۲. متقی هندی در کنز العمال از منابع متعددی از تعدادی از اصحاب پیامبر(ص) نظیر ابوذر‌غفاری و ابن‌زبیر و ابن عباس روایت می‌کند در یکی از الفاظ حدیث از ابن عباس و ابن الزبیر و نیز ابوذر غفاری روایت می‌کند: «قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ(ص): مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ»[۱۹]؛ پیامبر خدا(ص) فرمودند: اهل‌بیت من مانند کشتی نوح‌اند، هرکس بر آن سوار شد، نجات یابد و هرکس از آن بازماند غرق شود.

۳. امام احمد بن حنبل‌ در کتاب فضائل امیر المؤمنین علی بن ابی‌طالب به سندش از حنش‌کنانی روایت می‌کند: «قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا ذَرٍّ يَقُولُ: - وَ هُوَ آخِذٌ بِبَابِ الْكَعْبَةِ-: مَنْ عَرَفَنِي فَأَنَا مَنْ عَرَفَنِي، وَ مَنْ أَنْكَرَنِي فَأَنَا أَبُو ذَرٍّ، سَمِعْتُ النَّبِيَّ(ص) يَقُولُ: أَلَا إِنَّ مَثَلَ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنهَا هَلَكَ»[۲۰]؛ گفت: از ابوذر شنیدم - درحالی‌که درب کعبه را گرفته بود - می‌گفت: هرکس مرا می‌شناسد که من همانم که می‌شناسد، و هرکس نمی‌شناسد بداند من ابوذرم، از پیامبر(ص) شنیدم که می‌فرمودند: هان، به یقین اهل‌بیت من در میان شما مانند کشتی نوح‌اند، هرکس بر آن سوار شد، نجات یابد و هرکس از آن بازماند هلاک شود.

۴. ابن المغازلی مالکی متوفای سال ۴۸۳ هـ در کتاب مناقب اهل‌ البیت(ع) به سندش از ابن عباس روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ(ص): مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَكَ»[۲۱]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: اهل‌بیت من در میان شما مانند کشتی نوح‌اند، هرکس بر آن سوار شد، نجات یابد و هرکس از آن بازماند هلاک شود.

۵. همچنین ابن المغازلی مذکور به سندش از سلمة بن الاکوع عن ابیه روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ(ص): مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا»[۲۲]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: اهل‌بیت من مانند کشتی نوح‌اند، هرکس بر آن سوار شد، نجات یابد.

۶. نیز ابن المغازلی به سندش از ابوذر روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ(ص): إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَ فِيهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ»[۲۳]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: به یقین اهل‌بیت من مانند کشتی نوح‌اند، هرکس بر آن سوار شد، نجات یابد و هرکس از آن بازماند غرق شود.

۷. نیز ابن المغازلی به سندی دیگر از ابن عباس روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ(ص): مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَ فِيهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ»[۲۴]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: اهل‌بیت من مانند کشتی نوح‌اند، هرکس بر آن سوار شد، نجات یابد و هرکس از آن بازماند غرق شود.

۸. ابن المغازلی به سندی دیگر از ابوذر روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ(ص): مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَ فِيهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ، وَ مَنْ قَاتَلَنَا فِي آخِرِ الزَّمَانِ فَكَأَنَّمَا قَاتَلَ مَعَ الدَّجَّالِ»[۲۵]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: اهل‌بیت من مانند کشتی نوح‌اند، هرکس بر آن سوار شد، نجات یابد و هرکس از آن بازماند غرق شود، و هرکس در آخر الزمان با ما بجنگند مانند آن است که همراه دجال جنگیده است.

بنابر آنچه گذشت حدیث سفینه نیز از احادیث قطعیة‌الصدور از پیامبر ‌اکرم(ص) است که به صراحت بر عصمت اهل‌بیت پیامبر دلالت دارد؛ زیرا همراهی با آنان را به طور مطلق ـ در هر گفتار و رفتار ـ موجب نجات، و عدم همراهی با آنان را نیز به طور مطلق ـ در هر گفتار و رفتار ـ موجب هلاکت اعلام کرده است.

از سویی دیگر حدیث مذکور بر وجوب تبعیت از اهل‌بیت نبی(ص) دلالت دارد که به معنای وجوب اطاعت از آنان است، و وجوب اطاعت به معنای فرمانروایی آنان بر همگان است؛ زیرا فرمانروایی چیزی جز وجوب اطاعت و فرمانبری و تبعیت نیست.

بنابراین حدیث سفینه که مقطوع‌الصدور از پیامبر اکرم(ص) است از یک‌سو بر وجوب اطاعت از آنان پس از پیامبر دلالت دارد،‌ و از سوی دیگر بر عصمت مطلق آنان دلالت دارد[۲۶].

حدیث سوم: حدیث «أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأُمَّتِي»

۱. حاکم‌نیشابوری در المستدرک ‌علی ‌الصحیحین به اسنادش از ابن عباس روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ مِنَ الْغَرَقِ، و أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأُمَّتِي مِنَ الِاخْتِلَافِ، فَإِذَا خَالَفَتْهَا قَبِيلَةٌ مِنَ الْعَرَبِ اخْتَلَفُوا فَصَارُوا حِزْبَ إِبْلِيسَ»[۲۷]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: ستارگان موجب ایمنی اهل زمین از غرق شدن‌اند و فرزندان من باعث ایمنی امتم از اختلاف‌اند، پس هرگاه قبیله‌ای از عرب با ایشان مخالفت کردند، میانشان اختلاف افتد پس حزب شیطان شوند.

حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث می‌گوید: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، و لَمْ يُخَرِّجَاهُ؛ این حدیثی صحیح السند است، و آن دو آن را روایت نکرده‌اند.

از این حدیث چند مطلب استفاده می‌شود:

  1. اهل‌بیت رسول خدا(ص) منشأ وحدت جامعۀ اسلامی و صیانت آن از پراکندگی و اختلاف‌اند. این مطلب بر مقام فرمانروایی و رهبری اهل‌بیت دلالت دارد؛ زیرا آنچه منشأ وحدت هر امتی می‌شود فرمانروای عادل آن است و آیۀ کریمۀ ﴿وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ[۲۸] و نیز آیۀ کریمه ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا[۲۹] نیز مؤید همین مطلب است؛ زیرا مراد از نعمت الهی که مایۀ وحدت و اخوت مسلمین گردید وجود مقدس رسول الله(ص) به‌عنوان رهبر الهی مطاع بود.
  2. اساساً وقتی اهل‌بیت امان از اختلاف می‌شوند که اطاعت شوند؛ بنابراین جملۀ «أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأُمَّتِي مِنَ الِاخْتِلَافِ»، بر وجوب اطاعت اهل‌بیت پیغمبر دلالت دارد.
  3. جملۀ «فَإِذَا خَالَفَتْهَا قَبِيلَةٌ مِنَ الْعَرَبِ اخْتَلَفُوا فَصَارُوا حِزْبَ إِبْلِيسَ» ضمن دلالت بر وجوب اطاعت اهل‌بیت؛ زیرا مخالفت آنان موجب پیوستن به حزب ابلیس دانسته شده، اطاعت آنها موجب وحدت جامعه و مخالفت آنها موجب اختلاف جامعۀ اسلامی دانسته شده: «فَإِذَا خَالَفَتْهَا قَبِيلَةٌ مِنَ الْعَرَبِ اخْتَلَفُوا...».
  4. حدیث مذکور افزون بر دلالت بر مقام رهبری و فرمانروایی اهل‌بیت و وجوب اطاعت از آنان بر عصمت آنان نیز دلالت دارد؛ زیرا متضمن نهی از مخالفت آنان است و تصریح دارد به اینکه مخالفت با آنان موجب پیوستن به حزب ابلیس است، و اطلاق این جمله شامل هر رفتار و گفتاری است که از آنها صادر شود، بنابراین همۀ رفتار‌ها و گفتار‌های آنان بر خلاف راه ابلیس است و مخالفت با راه ابلیس به معنای موافقت با امر و دستور خداوند است.

۲. متقی ‌هندی در کنز العمال از مستدرک حاکم روایت می‌کند: «بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ، فَإِذَا ذَهَبَتْ أَتَاهَا مَا يُوعَدُونَ، وَ أَنَا أَمَانٌ لِأَصْحَابِي، فَإِذَا ذَهَبْتُ أَتَاهُمْ مَا يُوعَدُونَ، وَ أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأُمَّتِي، فَإِذَا ذَهَبَ أَهْلُ بَيْتِي أَتَاهُمْ مَا يُوعَدُونَ»[۳۰]؛ با سند خود از جابر گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: ستارگان موجب ایمنی اهل آسمانند، پس هرگاه رفتند آنچه به اهل آسمان وعده داده می‌شود سر رسد، و من موجب ایمنی اصحابم هستم (تا وقتی که میان ایشان هستم)، پس هرگاه رفتم آنچه به ایشان وعده داده می‌شود سر رسد، و اهل‌بیتم موجب ایمنی امتم هستند، پس هرگاه اهل‌بیتم رفتند آنچه به ایشان امتم وعده داده می‌شود سر رسد.

۳. نیز متقی هندی از طبرانی در کبیر و از ابن ابی‌شیبه و از ابی‌یعلی در مسندش و از دیگران روایت می‌کند به اسنادشان از سلمة بن الاکوع: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ، وَ أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأُمَّتِي»[۳۱]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: ستارگان موجب ایمنی اهل آسمانند، و اهل‌بیتم موجب ایمنی امتم هستند.

امان بودن اهل‌بیت برای امت مستلزم عصمت اهل‌بیت(ع) است؛ زیرا امان بودن به معنای آن است که همراهی با اهل‌بیت(ع) مردم را از عذاب دنیا و آخرت در امان نگه می‌دارد، و در امان بودن از عذاب و عقاب الهی جز در سایۀ اطاعت امر خداوند و اجتناب از نهی الهی میسّر نیست؛ زیرا خداوند متعال به صراحت اعلام کرده است که کسانی که از امر و نهی او سر پیچی می‌کنند در امان نیستند، و در قرآن می‌فرماید: ﴿أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهَا أَنْ لَوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ[۳۲].

نیز فرمود: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ[۳۳].

بنابراین اهل‌بیت رسول خدا(ص) چون از معصیت خداوند متعال منزه و دورند، امان مردمند یعنی پیوستن و پیروی از آنان منشأ در امان بودن جامعه می‌شود.

آیۀ کریمۀ تطهیر که مخصوصاً در شأن اهل‌بیت نازل شده این مطلب را مورد تأکید و تأیید قرار می‌دهد. خدای متعال در شأن حضرت رسول و چهار تن از اهل‌بیت او یعنی علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) این آیه را نازل فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۳۴].

مسلم در صحیح خود روایت می‌کند: «عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ، قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِيُّ(ص) غَدَاةً وَ عَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ، مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ. فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ‌ فَأَدْخَلَهُ، ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ‌ فَدَخَلَ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ‌ فَأَدْخَلَهَا، ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ‌ فَأَدْخَلَهُ، ثُمَّ قَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۳۵]؛ صفیه دختر شیبه گفت: عایشه گفت: صبحگاهی پیامبر(ص) بیرون آمدند و جامه‌ای از موی سیاه بر دوش داشتند، پس حسن بن علی آمد او را وارد آن کردند، سپس حسین آمد و وارد آن شد، سپس فاطمه آمد او را نیز وارد آن کردند، سپس علی آمد او را نیز وارد آن کردند، سپس فرمودند: «خداوند فقط می‌خواهد پلیدی گناه را از شما اهل‌بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد».

احمد بن حنبل در مسند به سندش از ام‌سلمه همسر پیامبر(ص) روایت می‌کند: «أَنَّ النَّبِيَّ(ص) كَانَ فِي بَيْتِهَا، فَأَتَتْهُ فَاطِمَةُ‌ بِبُرْمَةٍ، فِيهَا خَزِيرَةٌ، فَدَخَلَتْ بِهَا عَلَيْهِ، فَقَالَ لَهَا: «ادْعِي زَوْجَكِ‌ وَ ابْنَيْكِ‌». قَالَتْ: فَجَاءَ عَلِيٌّ، وَ الْحُسَيْنُ، وَ الْحَسَنُ، فَدَخَلُوا عَلَيْهِ، فَجَلَسُوا يَأْكُلُونَ مِنْ تِلْكَ الْخَزِيرَةِ، وَ هُوَ عَلَى مَنَامَةٍ لَهُ، عَلَى دُكَّانٍ تَحْتَهُ كِسَاءٌ خَيْبَرِيٌّ. قَالَتْ: وَ أَنَا أُصَلِّي فِي الْحُجْرَةِ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَتْ: فَأَخَذَ فَضْلَ الْكِسَاءِ، فَغَشَّاهُمْ بِهِ، ثُمَّ أَخْرَجَ يَدَهُ، فَأَلْوَى بِهَا إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا، اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا». قَالَتْ: فَأَدْخَلْتُ رَأْسِي الْبَيْتَ، فَقُلْتُ: وَ أَنَا مَعَكُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ»[۳۶]؛ پیامبر(ص) در منزل او ام سلمه بود که فاطمه برایش دیگی آورد که در آن حریره بود و وارد بر ایشان شد، به او فرمودند: «شوهرت و پسرانت را فرابخوان» گفت: ایشان در بستر خود بودند که علی و حسین و حسن آمدند و بر ایشان وارد شده و نشستند از آن حریره می‌خوردند، روی زیراندازشان عبایی خیبریشان بود. گفت: من در اتاق نماز می‌خواندم که خداوند-عزوجل- این آیه را نازل کرد: «خداوند فقط می‌خواهد پلیدی گناه را از شما اهل‌بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» گفت: کنارۀ عبا را گرفتند و روی آنان انداختند، سپس دستشان را رو به آسمان بیرون آورده و فرمودند: بار خدایا اینان اهل‌بیت و خاندانم هستند پس پلیدی گناه را از آنان دور کن و کاملاً پاکشان ساز، بار خدایا اینان اهل‌بیت و خاندانم هستند پس پلیدی گناه را از آنان دور کن و کاملاً پاکشان ساز. گفت: پس سرم را وارد خانه کرده و گفتم: من هم با شما هستم ای پیامبر خدا؟ فرمودند: تو بر خیر هستی، تو بر خیر هستی.

در اینجا تذکر این نکته بجاست که در مسند احمد لفظ دیگری از روایت ام‌سلمه وارد شده که ممکن است موجب توهم دخول ام‌سلمه در مصداق اهل‌البیت مشمول تطهیر در آیه بشود که با تأمل در متن آن این شبهه کاملاً مرتفع می‌گردد، احمد در لفظ دیگری از روایت ام‌سلمه به سندش از شهر بن حوشب چنین روایت می‌کند: «سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ، زَوْجَ النَّبِيِّ(ص) حِينَ جَاءَ نَعْيُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ‌ لَعَنَتْ أَهْلَ الْعِرَاقِ، فَقَالَتْ: قَتَلُوهُ قَتَلَهُمُ اللَّهُ، غَرُّوهُ وَ ذَلُّوهُ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ، فَإِنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) جَاءَتْهُ فَاطِمَةُ غَدِيَّةً بِبُرْمَةٍ، قَدْ صَنَعَتْ لَهُ فِيهَا عَصِيدَةً تَحْمِلُهُا فِي طَبَقٍ لَهَا، حَتَّى وَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهَا: «أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ؟» قَالَتْ: هُوَ فِي الْبَيْتِ. قَالَ: «فَاذْهَبِي، فَادْعِيهِ، وَ ائْتِنِي بِابْنَيْهِ». قَالَتْ: فَجَاءَتْ تَقُودُ ابْنَيْهَا، كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِيَدٍ، وَ عَلِيٌّ‌ يَمْشِي فِي أَثَرِهِمَا، حَتَّى دَخَلُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَأَجْلَسَهُمَا فِي حِجْرِهِ، وَ جَلَسَ عَلِيٌّ عَنْ يَمِينِهِ، وَ جَلَسَتْ فَاطِمَةُ عَنْ يَسَارِهِ، قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَاجْتَبَذَ مِنْ تَحْتِي كِسَاءً خَيْبَرِيًّا كَانَ بِسَاطاً لَنَا عَلَى الْمَنَامَةِ فِي الْمَدِينَةِ، فَلَفَّهُ النَّبِيُّ(ص) عَلَيْهِمْ جَمِيعًا، فَأَخَذَ بِشِمَالِهِ طَرَفَيِ الْكِسَاءِ، وَ أَلْوَى بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، قَالَ: «اللَّهُمَّ أَهْلِي، أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا، اللَّهُمَّ أَهْلِي أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا، اللَّهُمَّ أَهْلُ بَيْتِي أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا» قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ؟ قَالَ: «بَلَى، فَادْخُلِي فِي الْكِسَاءِ»، قَالَتْ: فَدَخَلْتُ فِي الْكِسَاءِ بَعْدَ مَا قَضَى دُعَاءَهُ لِابْنِ عَمِّهِ عَلِيٍّ وَ ابْنَيْهِ، وَ ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ»[۳۷]؛ هنگامی که خبر شهادت حسین بن علی را آوردند، شنیدم ام سلمه، همسر پیامبر(ص) اهل عراق را لعنت کرده و گفت: خدا بکشدشان که او را کشتند، فریبش داده و خوارش کردند خدا لعنتشان کند، به یقین دیدم که صبحگاهی فاطمه دیگی برای پیامبر آورد که در آن حلوایی درست کرده بود و در دیسی می‌آورد تا آن را مقابل پیامبر گذاشت پیامبر به او فرمودند: «پسر عمویت کجاست؟» فرمود: در خانه است، فرمودند: «برو او و دو پسرش را نزد من بیاور» گفت: پس آمد و هر یک از پسرانش را با یک دست می‌آورد و علی پشت سر آنان می‌آمد تا بر پیامبر(ص) وارد شدند، پس آن دو را در آغوش خود نشاند و علی طرف راست ایشان و فاطمه طرف چپ ایشان نشستند، ام سلمه گفت: پس عبایی خیبری را که در مدینه زیرانداز خوابگاهمان بود از زیر من کشید و آن را روی همهٔ آنان کشید و با دست چپ خود دو طرف عبا را گرفت و با دست راست خود به سوی پروردگار-عزوجل- اشاره کرده و فرمودند: «بار خدایا خاندانم، پلیدی گناه را از آنان دور کن و کاملاً پاکشان ساز، پلیدی گناه را از آنان دور کن و کاملاً پاکشان ساز پلیدی گناه را از آنان دور کن و کاملاً پاکشان ساز» گفتم: ای پیامبر خدا! آیا از خاندانت نیستم؟ فرمودند: چرا، بیا زیر عبا. گفت: وقتی زیر عبا رفتم دعای او در حق پسر عمویش علی و پسرانش و دخترش فاطمه تمام شده بود.

همان‌گونه که ذیل روایت صراحت دارد دخول ام‌سلمه در کساء بعد از دعای حضرت رسول(ص) دربارۀ تطهیر چهارتن از اهل‌بیت(ع) بوده است؛ بنابراین ام‌سلمه مشمول دعای به تطهیر از سوی رسول نبوده، و دعا به تطهیر مخصوص آن چهارتن مذکور در روایت است؛ لذا می‌گوید: «فَدَخَلْتُ فِي الْكِسَاءِ بَعْدَ مَا قَضَى دُعَاءَهُ لِابْنِ عَمِّهِ عَلِيٍّ وَ...» افزون بر اینکه در این روایت رسول اکرم(ص) عنوان «اهل‌البیت» را در حق ام‌سلمه به کار نبرده بلکه تنها عنوان «اهل» را دربارۀ او به کار برده است، و معلوم است که در آیۀ کریمه تطهیر آنچه مورد تطهیر قرار گرفته عنوان «اهل‌البیت» است نه عنوان «اهل».

مؤید و شاهد قطعی بر اینکه عنوان «اهل‌البیت» شامل ام‌سلمه و طبیعتاً سایر همسران پیامبر نمی‌شود، روایتی دیگر است که احمد بن حنبل به سندش از ام‌سلمه روایت می‌کند: «قَالَتْ: بَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) فِي بَيْتِي يَوْمًا إِذْ قَالَتِ الْخَادِمُ: إِنَّ عَلِيًّا وَ فَاطِمَةَ بِالسُّدَّةِ، قَالَتْ: فَقَالَ لِي: «قُومِي فَتَنَحَّيْ لِي عَنْ أَهْلِ بَيْتِي»، قَالَتْ: فَقُمْتُ فَتَنَحَّيْتُ فِي الْبَيْتِ قَرِيباً، فَدَخَلَ عَلِيٌّ‌ وَ فَاطِمَةُ‌ وَ مَعَهُمَا الْحَسَنُ‌ وَ الْحُسَيْنُ‌ وَ هُمَا صَبِيَّانِ صَغِيرَانِ، فَأَخَذَ الصَّبِيَّيْنِ، فَوَضَعَهُمَا فِي حِجْرِهِ، فَقَبَّلَهُمَا... وَ اعْتَنَقَ عَلِيًّا بِإِحْدَى يَدَيْهِ، وَ فَاطِمَةَ بِالْيَدِ الْأُخْرَى، فَقَبَّلَ فَاطِمَةَ‌ وَ قَبَّلَ عَلِيًّا، فَأَغْدَفَ عَلَيْهِمْ خَمِيصَةً سَوْدَاءَ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ، لَا إِلَى النَّارِ، أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي» قَالَتْ: فَقُلْتُ: وَ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ: وَ أَنْتِ»[۳۸]؛ گفت: روزی پیامبر خدا(ص) در خانۀ من بود که خادم گفت: علی و فاطمه پشت در خانه‌اند، گفت: به من فرمودند: بلند شو و بخاطر من از اهل‌بیتم فاصله بگیر، گفت: پس بلند شدم و در خانه کمی فاصله گرفتم، علی و فاطمه وارد شدند و حسن و حسین هم که دو کودک کوچک بودند همراهشان بودند، دو کودک را گرفتند و در دامن خود قرار دادند و بوسیدندشان. (گفت: موجود در نرم افزار) علی را در یک بغل و فاطمه را در بغل دیگر گرفتند پس فاطمه را بوسیدند و علی را بوسیدند، و لباس سیاهی بر آنها انداخته و فرمودند: خدایا به سوی تو، نه به سوی آتش، من و اهل‌بیتم. گفت: پس گفتم: من هم ای پیامبر خدا؟ فرمودند: و تو نیز.

همان‌گونه‌ که ملاحظه می‌شود عبارت «تَنَحَّيْ لِي عَنْ أَهْلِ بَيْتِي» صریح در این است که ام‌سلمه مشمول عنوان «اهل‌بیت» نبوده است، هرچند در آخر مشمول دعای رسول در نجات از آتش جهنم بوده است[۳۹].

حدیث چهارم

امام صدرالدین بن حمویه جوینی شافعی در فرائد السمطین به سندش از ابن عباس روایت می‌کند: «قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ»[۴۰]؛ گفت: شنیدم پیامبر خدا(ص) می‌فرمودند: من، علی، حسن، حسین و نُه تن از فرزندان حسین پاکیزه و معصومیم.

نیز ابن حمویه جوینی شافعی در فرائد السمطین به سندش از ابن عباس روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ حُجَجَ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَخِي وَ آخِرُهُمْ وَلَدِي. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ أَخُوكَ؟ قَالَ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ. قِيلَ: فَمَنْ وَلَدُكَ؟ قَالَ: الْمَهْدِيُّ الَّذِي يَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً...»[۴۱]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: به یقین جانشینان و اوصیای من و حجت‌های خدا پس از من بر آفریدگان، دوازده نفرند نخستین‌شان برادرم و آخرینشان فرزندم است. گفتند: ای پیامبر خدا برادرت کیست؟ فرمودند: علی بن ابی طالب. گفتند: فرزندت کیست؟ فرمودند: مهدی که زمین را از عدل و داد پر کند چنان‌که پر از ظلم و ستم شده است... .

باتوجه به روایت دوم که در آن به صراحت خلافت امامان دوازده‌گانه اعلام شده و در روایت اول طهارت و عصمت آنان به صراحت بیان شده است، عصمت خلفا و فرمانروایان منصوب از سوی خدا و رسول برای فرمانروایی بعد از رسول الله(ص) ثابت می‌گردد[۴۲].

منابع

پانویس

  1. صحیح مسلم، باب فضائل علی بن ابی‌طالب، ح۶۲۲۵.
  2. صحیح مسلم، باب فضائل علی بن ابی‌طالب، ح۶۲۲۸.
  3. «در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است» سوره فصلت، آیه ۴۲.
  4. سنن الترمذی، باب مناقب اهل‌البیت(ع)، ح۳۷۸۶.
  5. سنن الترمذی، باب مناقب اهل‌البیت(ع)،‌ ح۳۷۸۸.
  6. سنن دارمی، ج۲، ص۴۳۱ و ۴۳۲.
  7. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۱۸.
  8. المستدرک علی الصحیحین، ح۴۶۱۹.
  9. المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۸۵.
  10. مسند احمد، ج۳، ص۱۸، ح۱۱۱۱۰.
  11. مسند احمد، ج۳، ص۲۲، ح۱۱۱۳۷.
  12. مسند احمد، ج۳، ص۳۳، ح۱۱۲۱۷.
  13. مسند احمد، ج۳، ص۷۳، ح۱۱۵۶۷.
  14. مسند احمد، ج۵، ص۲۱۶، ح۲۱۶۳۳.
  15. کنز العمال، ج۱، ص۱۱۴، ح۹۴۷.
  16. کنز العمال، ج۱، ص۱۱۴ و ۱۱۵، ح۹۵۷.
  17. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۲۱۴-۲۲۵.
  18. المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۲۶۳، ح۳۳۴۹؛ ج۳، ص۱۱۶، ح۴۷۶۳.
  19. کنز العمال، ج۱۲، ص۵۵، ح۳۴۱۵۱ و ۳۴۱۴۴ و ۳۴۱۶۹.
  20. فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب، ص۵۴۸ (ط. مجمع اهل‌بیت سنه ۱۴۳۲ه).
  21. مناقب اهل‌ البیت، ص۲۰۲ (ط. مجمع جهانی تقریب سنه ۱۴۲۷ه).
  22. مناقب اهل‌ البیت، ص۲۰۲.
  23. مناقب اهل‌ البیت، ص۲۰۳.
  24. مناقب اهل‌ البیت، ص۲۰۴.
  25. مناقب اهل‌ البیت، ص۲۰۴.
  26. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۲۲۵.
  27. المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۵، ح۴۷۵۸.
  28. «و از خداوند و پیامبرش فرمانبرداری کنید و در هم نیفتید که سست شوید و شکوهتان از میان برود» سوره انفال، آیه ۴۶.
  29. «و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپراکنید و نعمت‌های خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دل‌های شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.
  30. کنز العمال، ج۱۲، ص۵۹، ح۳۴۱۹۰.
  31. کنز العمال، ج۱۲، ص۵۸، ح۳۴۱۸۸.
  32. «و آیا برای آنان که زمین را پس از (نابودی) مردمش به ارث می‌برند پدیدار نکرده است که اگر بخواهیم آنان را برای گناهانشان فرو می‌گیریم و بر دل‌هایشان مهر می‌نهیم و آنان (چیزی) نمی‌شنوند؟» سوره اعراف، آیه ۱۰۰.
  33. «آنان که ایمان آورده‌اند و ایمانشان را به هیچ ستمی نیالوده‌اند، امن (و آرامش) دارند و رهیافته‌اند» سوره انعام، آیه ۸۲.
  34. «جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  35. صحیح مسلم، ح۶۲۶۱.
  36. مسند احمد، ح۲۶۵۶۴.
  37. مسند احمد، ح۲۶۶۰۶.
  38. مسند احمد، ح۲۶۵۹۶.
  39. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۲۲۹-۲۳۷.
  40. فرائد السمطین، خطی در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، شماره ۱۱۶۴ برگۀ ۱۶۰. این کتاب اخیراً با تحقیق و تصحیح علامه محمدباقر محمودی به چاپ رسیده است.
  41. فرائد السمطین، خطی در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، شماره ۱۱۶۴ برگۀ ۱۶۰.
  42. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۲۳۷.