بحث:ختم نبوت در کلام اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

خاتم در اصطلاح

«ختم نبوت» به این معناست که پس از شریعت اسلام، هیچ پیامبری خواه تشریعی یا تبلیغی[۱] نخواهد آمد[۲] و اینکه پیامبر گرامی(ص) پایان بخش سلسله پیامبران توحیدی است[۳]، پس ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ یعنی دفتر رسالت و نبوت به او مهر شد و پایان یافت، ولی دین و شریعت او تا روز قیامت باقی است و نبوتی دیگر پس از وی نخواهد بود[۴].[۵]

سابقه بحث

خاتمیت گرچه از آموزه‌های اصلی مسلمانان و برگرفته از قرآن کریم و روایات اسلامی است، همواره به صورت بحثی غیر مستقل و به دنبال بحث از نبوت مطرح می‌‌شده و هیچ‌گاه به صورت مستقل در آثار پیشینیان مطرح نبوده است و متکلمان آن را بیشتر با ادله نقلی اثبات می‌‌کردند[۶]، اما چندین عامل باعث شد دوباره به این بحث در محافل علمی و کلامی توجه شود. از سویی در جریان مشروطه این بحث مطرح بود که آیا قانونگذاری عرفی مستقل از شریعت با خاتمیت تعارضی دارد یا خیر[۷]. رویارویی با ادعاهای آیین‌های نوظهوری نظیر احمدیه، بابیه و بهائیت درباره خاتمیت، اندیشمندان اسلامی را بر آن داشت که توجه ویژه‌ای به این بحث کرده، به تبیین علت و چرایی آن بپردازند[۸].

طرح رویکرد تجربه دینی به وحی و نیز تحولاتی که در کلام جدید در دوره معاصر در جهان غرب صورت گرفت، سؤالات و تبیین‌های نوینی از خاتمیت پیش روی متفکران اسلامی قرار دارد. اقبال لاهوری از اولین افرادی بود که با توجه به نظریه تجربه دینی، تبیین جدیدی از خاتمیت مطرح کرد[۹] و این بحث از جنبه‌ای دیگر محور توجه متفکرانی مانند شهید مرتضی مطهری و علی شریعتی شد[۱۰].

دلایل

خاتمیت به دو دسته نقلی و عقلی تقسیم می‌شود، اما از آنجاکه خاتمیت، آموزه‌ای درون‌دینی است و اثبات با دلایل عقلی قابل تصور نیست، عمده دلایلی که برای اثبات آن می‌‌توان اقامه کرد، ادله نقلی است و ادله عقلی که برای آن برشمرده می‌شود، آنکه با نام فلسفه و سرّ خاتمیت نام برده می‌شود، صرفاً توجیهی برای خاتمیت است و نه استدلالی عقلی مبتنی بر مبادی قطعی و یقینی؛ بنابراین، مستلزم باور قطعی نیست. در ادامه، به بیان ادله نقلی خاتمیت می‌‌پردازیم. ادله نقلی خاتمیت از آیات و روایات اسلامی گرفته شده است و خداوند متعال در آیه ۴۰ سوره احزاب پیامبرش را خاتم پیامبران معرفی می‌کند: ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۱۱].

در این آیه شریفه، خاتم هم با کسر تا و هم با فتح آن خوانده شده است که در هر صورت، چه رسول اکرم پایان‌دهنده پیامبران باشد و چه نگین انگشتر آنان یا مهر انگشتر آنان، تفاوتی در این موضوع نخواهد داشت[۱۲].

در جوامع حدیثی شیعی و اهل سنت روایات متعددی درباره خاتمیت، نقل در بسیاری از این روایات به صراحت بر خاتمیت پیامبر اکرم تأکید شده است؛ چنان‌که در حدیث متواتر منزلت، حضرت رسول(ص) نسبت علی(ع) با خود را همانند نسبت حضرت هارون با حضرت موسی می‌داند، با این تفاوت که پس از ایشان پیامبری نخواهد آمد[۱۳]. یا در روایتی دیگر پیامبر اسلام خود را هدایت کننده همه مردم از هر نژادی که باشند معرفی و تصریح می‌کند که سلسله انبیاء با او به پایان می‌رسد[۱۴]. ائمه(ع) نیز بارها بر خاتمیت تأکید کرده‌اند. امیرالمؤمنین، علی(ع) در خطبه اول نهج‌البلاغه بیان می‌کند که خداوند سبحان حضرت محمد را برای به انجام رساندن وعده‌اش و تمام کردن سلسله نبوت فرستاد و در خطبه ۱۳۳ نیز می‌‌فرماید که با ظهور حضرت محمد(ص) وحی الهی خاتمه یافت[۱۵].

فلسفه ختم نبوت

اندیشمندان اسلامی درباره سرّ خاتمیت و اینکه چرا با رسالت رسول خدا، سلسله نبوت به اتمام رسید و دیگر هیچ وحی تازه‌ای برای بشر از آسمان نازل نشد، چندین مطلب را بیان کرده‌اند؛ متکلمان شیعی معتقدند، علت تجدید نبوت به سبب سه امر تحریف کتاب‌های آسمانی، کامل نبودن دین سابق و نیاز به آمدن پیامبران تبلیغی است، اما با ظهور دین اسلام، هیچ‌یک از این سه عامل وجود ندارد؛ یعنی دیگر تحریفی در قرآن کریم روی نداده است و نخواهد داد و دین اسلام با توجه به عمومات و ادله خاص خود کامل‌ترین ادیان است و وجود امامان و نقش تبیینی و تفسیری ایشان نیاز به آمدن انبیای تبلیغی را منتفی کرده، بنابراین دیگر به ارسال پیامبر جدید نیازی نیست و به همین دلیل دین اسلام آخرین دین آسمانی است[۱۶].

برخی از فلاسفه در تبیین خاتمیت با استفاده از قوس صعود و نزول در ترتیب بین موجودات و ارتباط بین آنها می‌گویند که چون پیامبر اکرم(ص) در بالاترین مرتبه قوس صعودی و در مرتبه عقل اول قرار دارد، به همین دلیل ایشان شایسته مقام آخرین و برترین نبی هستند دین ایشان کامل‌ترین دین خداوند است[۱۷]. برخی نیز با استفاده از ترتیب رتبی میان مخلوقات، خاتمیت را این‌گونه تبیین کرده‌اند که چون انسان، برترین موجودات؛ انبیاء برترین انسان‌ها؛ رسولان، برترین انبیاء؛ انبیای اولوالعزم، برترین رسولان و رسول اکرم(ص) برترین انبیای اولوالعزم است، آن حضرت سید فرزندان آدم و خاتم انبیاست[۱۸].

نواندیشان معاصر خاتمیت را بدین صورت بیان کرده‌اند که بشری که تا دوره پیامبر اکرم دوره طفولیت و حاکمیت غرایز خود را سپرده می‌کرد، با ظهور ایشان، به مرحله بلوغ رسید و در این دوره، خرد استقرایی تولد یافت و با وجود آن دیگر به پیامبر جدید نیازی نیست و از این پس گرچه هنوز اتصال روحی برخی انسان‌ها با عالم الوهی امکان دارد ولی کسی نمی‌تواند ادعای نبوت کند[۱۹].

انکار خاتمیت

منکران خاتمیت به دو صورت با این آموزه به مقابله برخاسته و آن را انکار کرده‌اند؛ گاه، با تأویل معنای خاتم که در آیه ۴۰ سوره احزاب[۲۰] بیان شده است و گاه با استناد به برخی آیات.

در شیوه اول، بهائیان گفته‌اند که واژه خاتم در این آیه به معنای زینت پیامبران است، نه آخرین ایشان؛ درحالی‌که خاتم حتی اگر انگشتر نیز معنا شود، به معنای وسیله‌ای بوده است که با آن پایان‌نامه‌ها را مهر می‌کردند، بنابراین، کاربرد خاتم به معنای زینت، کاربردی مجازی است و چون بدون قرینه و مناسبت است، نمی‌توان آن را پذیرفت[۲۱].

از آیاتی که مخالفان و منکران خاتمیت به آنها استناد کرده‌اند می‌‌توان به آیاتی اشاره کرد که در آنها در ظاهر شریعت اسلام ویژه گروه یا امت خاصی معرفی شده است؛ چنان‌که در آیه ۹۷ سوره مریم[۲۲]، دعوت و انذار پیامبر ویژه یک قوم و در آیه ۹۲ سوره انعام[۲۳]، ویژه ام‌القری دانسته شده است[۲۴]. درحالی‌که در مقابل آیاتی وجود دارد که بر عمومیت دعوت پیامبر اکرم دلالت دارد[۲۵]. همچنین، این افراد به آیاتی همچون آیه ۴ سوره ابراهیم[۲۶] تمسک می‌کند که در آن گفته شده است، هر پیامبری به زبان قوم خود مبعوث می‌شود که چون هر قومی زبان خاص خود را دارد و هیچ زبانی میان تمام اقوام مشترک نیست در نتیجه هیچ پیامبری پیامبر تمام انسان‌ها نخواهد بود؛ درحالی‌که این آیه صرفاً بر هم‌زبانی هر پیامبری با قومی که اولین بار به سوی آنان فرستاده می‌شود، اشاره دارد، نه لزوماً هم‌زبانی پیامبر با تمام مخاطبانش[۲۷].[۲۸]

پانویس

  1. پیامبران الهی به دو گروه عمده تقسیم می‌شوند: الف) پیامبران تشریعی که از جانب خداوند شریعت خاصی را به بشر عرضه داشتند. ب) پیامبران تبلیغی که وظیفه ترویج همان شریعتی را که از سوی پیامبر تشریعی آورده شده است، به عهده داشتند.
  2. محمد تقی مصباح یزدی، انسان، راه و راهنما‌شناسی، ج۱، ص۱۹۵.
  3. بهاءالدین خرمشاهی و دیگران، دائرة المعارف تشیع، ج۷، ص۶.
  4. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۸، ص۵۶۶.
  5. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۲۵.
  6. ابن حزم، المحلی بالآثار، ج۱، ص۲۶-۲۸.
  7. زرگری‌نژاد، غلامحسین، رسائل مشروطیت: مشروطه به روایت موافقان و مخالفان، ج۱، ص۲۸۴.
  8. نجفی، محمد باقر، بهائیان، ص۴۳۵-۴۴۲.
  9. Lahuri، Muhammad Iqbal، the reconstruction of religious thought in Islam، p. ۱۲۴-۱۲۷.
  10. رضائی، حسن، مقاله «خاتمیت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۹۹.
  11. «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  12. ر.ک: طوسی، ذیل آیه؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۳۳۸-۳۴۱.
  13. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۱، ص۲۷۷؛ ج۳، ص۴۱۷.
  14. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق احسان عباس، ج۱، ص۱۹۲.
  15. رضائی، حسن، مقاله «خاتمیت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۰۰.
  16. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۶.
  17. لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، ص۳۷۰-۳۷۲.
  18. سهروردی، یحیی بن حبش، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۳، ص۴۵۶.
  19. رضائی، حسن، مقاله «خاتمیت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۰۱.
  20. ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  21. مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن، راه و راهنما‌شناسی، بخش ۵، ص۱۸۱-۱۸۲.
  22. ﴿فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَتُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا «باری، جز این نیست که ما آن (قرآن) را به زبان تو آسان (بیان) کردیم تا بدان پرهیزگاران را نوید رسانی و گروهی ستیزه‌جو را بیم دهی» سوره مریم، آیه ۹۷.
  23. ﴿وَهَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ «و این کتاب خجسته‌ای است که آن را فرو فرستاده‌ایم، آنچه را پیش از آن بوده است راست می‌شمارد و تا (مردم) «مادر شهر» (مکّه) و مردم پیرامون آن را بیم‌دهی و مؤمنان به جهان واپسین، بدان ایمان می‌آورند و بر نماز خویش، نگهداشت دارند» سوره انعام، آیه ۹۲.
  24. ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن، بخش ۵، ص۱۸۰-۱۸۱.
  25. برای نمونه، ر.ک: سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب والسنه والعقل، ج۳، ص۴۷۷-۴۷۸.
  26. ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «و هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا (پیامش را) برای آنان به روشنی بیان کند بنابراین خداوند هر که را بخواهد بیراه می‌دارد و هر که را بخواهد به راه می‌آورد و او پیروزمند فرزانه است» سوره ابراهیم، آیه ۴.
  27. سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب والسنه والعقل، ج۳، ص۱۱۴-۱۲۵.
  28. رضائی، حسن، مقاله «خاتمیت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۰۲.