بحث:هانی بن عروه مرادی

دستگیری و شهادت هانی

هانی بن عروه هشتاد سال عمر را با عزت و کرامت نفس سپری کرد و امروز افتخار میزبانی سفیر حسین(ع) را پیدا کرده است[۱]. با ورود ابن زیاد به کوفه ضرورت تغییر مکان برای مسلم امری طبیعی بود و مسلم خانه هانی را که از بزرگان شیعه و دارای ایل و عشیره نیرومندی بود انتخاب و به آنجا پناهنده شد. فعالیت‌های علنی شگرد جدیدی به خود گرفت و به تشکیلات مخفی و زیرزمینی تبدیل شد. شیعیان محرمانه به دیدار مسلم می‌آمدند و با حفظ مسائل امنیتی و مراقبت و پرهیز از جاسوسان ابن زیاد، اهداف نهضت را به پیش می‌بردند. کار تجسس برای یافتن مسلم سخت شد و سرنخی از مخفیگاه مسلم پیدا نمی‌شد. ابن زیاد از طریق جاسوسی بالاخره توانست دریابد که مسلم در خانه هانی مخفی شده است و لذا ابن زیاد او را احضار کرد و به او گفت: گمان می‌کنی که من از جلسات محرمانه تو آگاه نیستم؟ سپس پنهان نمودن مسلم بن عقیل و بیعت گرفتن و تهیه ساز و برگ نظامی و رفت و آمد شیعیان را به رخ او کشید و هانی طبق اصول مخفی‌ کاری و تقیه برای حفظ تشکیلات نهضت، همه را به کلی انکار کرد. کار به جدال کشید، جاسوس را که بارها به خانه هانی رفته بود حاضر کرده و با او روبه‌رو کردند. هانی به ناچار گفت: امیر باید بداند که به او دروغ نگفته‌ام و مسلم را به خانه‌ام دعوت نکرده‌ام و خودش آمد و به من پناهنده شد.

ابن زیاد خواستار تسلیم مسلم گردید، هانی امتناع ورزید. ابن زیاد عصبانی شد و با چوبه‌دستی که در دست داشت به سر و صورت هانی زد. هانی دست به شمشیر یکی از پاسداران برد تا از خود دفاع کند! ابن زیاد فریاد زد که امروز ریختن خونت بر من واجب شد و امر کرد به زندانش اندازند. قبیله هانی از شنیدن دستگیری او بسیار ناراحت شدند و همه به سوی دارالاماره هجوم آوردند و آنجا اجتماع اعتراض‌آمیزی داشتند و رسماً اعلام کردند ما کسانی هستیم که تاکنون از فرمان امیر سر برنتافته‌ایم و هیچ‌گونه مخالفتی از ما ظاهر نشده، شنیده‌ایم که هانی کشته شده. شریح قاضی القضاه کوفه بود و در مجلس ابن زیاد حضور داشت، ابن زیاد به او امر کرد که از هانی دیدن کند و خبر زنده بودنش را به محاصره کنندگان بدهد و یکی از جاسوسان خود را مأمور او نمود تا مبادا سخنی برخلاف مصالح بر زبان آورد. شریح نیز از هانی در زندان ملاقات کرده و به مردم قبیله‌اش اطلاع داد که زنده و در کمال سلامت است و افراد قبیله با تحریکاتی که صورت گرفت متأسفانه مرعوب جو شده همه راضی شدند و برگشتند.

هانی در زندان ماند و مکار زنازاده بر اوضاع مسط شد. مسلم بن عقیل به شهادت رسید، ابر تیره و متراکم رعب و وحشت در تمام آسمان کوفه سایه‌گستر شد. هیچ نفس کشی قدرت رویارویی با فشار حاکم بر کوفه را نداشت. ابن زیاد نفس‌ها را در سینه حبس، شمشیرها را در غلاف کرده، بغض‌ها را در گلو خفه کرده بود. در این شرایط بحران روحی و روانی کوفه، ابن زیاد دستور داد تا هانی را از زندان بیرون آورده به بازار بردند و در کوی قصابان که گوسفند می‌فروختند نگه داشتند. هانی می‌دانست که او را خواهند کشت، فریاد زد وامذحجا، واعشیرتا دست او را باز کردند، فریاد زد آخر اسلحه‌ای به من بدهید تا این بلا را از خود دفع کنم، او را گرفتند و بار دیگر دست‌هایش را بستند و گفتند: گردنت را بکش! جواب داد: هرگز این کار را نمی‌کنم و بر کشتن خود شما را یاری نمی‌دهم. غلام ابن زیاد به نام رشید شمشیر بر گردن هانی زد، هانی در حالی که می‌گفت: إلى الله المنقلب و المعاد اللهم رحمتك و رضوانك اجعل هذا اليوم كفارة لذنوبي با شمشیر دوم به شهادت رسید. ابن زیاد دستور داد بدن‌هانی را به دار کشیدند و سر هانی و مسلم را به همراه نامه‌ای به این شرح به سوی یزید فرستاد: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ من عبيد الله بن زياد إلى يزيد بن معاوية أما بعد...، حمد و ثنای خدای را که حق امیر از دشمنان گرفت و حیله دشمنان را کفایت کرد. خبر می‌دهم امیر را که مسلم بن عقیل به کوفه آمده بود و در خانه هانی بن عروه منزل کرده و مردم را به بیعت حسین بن علی می‌خواند. جاسوسانی مأمور کردم و به لطایف الحیل بعد از جنگ، ایشان را به دست آوردم و هر دو را گردن زده، سرهای ایشان را به همراه هانی بن أبی الوداعی و زبیر بن الأروح التمیمی تقدیم گردید. این دو مرد از اهل اطاعت امیرند ایشان را گرامی دار. و السلام.

چون این دو شخص با نامه و سرهای شهدا به نزد یزید رسیدند، نامه و سرها را تسلیم کردند، یزید نامه را مطالعه کرد و دستور داد تا سرها را بر دروازه دمشق بر دار زدند[۲].[۳]

مقدمه

از پیشگامان شهادت در نهضت حسینی بود که پیش از مسلم بن عقیل به شهادت رسید. هانی، از صحابۀ پیامبر بود و آن حضرت را دیده و با وی مصاحب داشت. بزرگ قبیلۀ "مراد" بود و در کوفه می‌زیست. در رکاب امیرالمؤمنین(ع)، نیز در سه جنگ جمل، صفین و نهروان شرکت داشت. در حرکت انقلابی حجر بن عدی بر ضدّ زیاد بن ابیه، از ارکان مهم به شمار می‌رفت. پس از آنکه "ابن زیاد" بعنوان والی جدید کوفه به این شهر آمد، مسلم بن عقیل، پس از آنکه هزاران نفر با وی بیعت کرده بودند، خانۀ هانی را مقرّ پنهانی خویش قرار داد. چون برای والی روشن شد که در نهضت مسلم، هانی از زمینه‌سازان و چهره‌های مؤثر است، او را دستگیر، زندانی و شهید کرد[۴].

هانی در کوفه، موقعیت ویژه‌ای داشت. چندین هزار مرد مسلح و سلاح بر دوش، زیر فرمان داشت و از بزرگان و اشراف این شهر محسوب می‌شد[۵]. حتّی ابن زیاد که والی بصره و کوفه بود، به وی احترام می‌گزاشت و در کوفه به عیادت هانی آمد. ولی چون هانی به مسلم بن عقیل پناه داده بود و حاضر نشد او را تسلیم ابن زیاد کند، مورد غضب قرار گرفت و توهین و شکنجه و سپس شهید شد[۶]. هانی را پس از دستگیری و گفتگوهای تندی که با ابن زیاد داشت، دست بسته به بازار گوسفندفروشان برده و کشتند. قاتلش "رشید ترکی"، غلام ابن زیاد بود. شهادت او روز ترویه (هشتم ذیحجه سال ۶۰) بود.

درباره وی، عبدالله بن زبیر اسدی اشعاری گفته که مطلع آن چنین است: إِذَا كُنْتَ لَا تَدْرِينَ بِالْمَوْتِ فَانْظُرِي * إِلَى هَانِئٍ بِالسُّوقِ وَ ابْنِ عَقِيلٍ[۷].

هانی، هنگام شهادت، ۸۳ و به قولی ۹۰ سال داشت. روزی به شهادت رسید که امام حسین(ع) از مکه به طرف کوفه حرکت کرد. قبر او در کوفه پشت قبر مسلم بن عقیل مشهور است و زیارتگاه اهل ولاست. در مفاتیح الجنان و کتب زیارت، زیارتنامه‌ای برای آن شهید ذکر شده است: «سَلاَمُ اللهِ الْعَظِيمِ وَ صَلَوَاتُهُ عَلَيْكَ يَا هَانِيَ بْنَ عُرْوَةَ»[۸][۹].

پانویس

  1. هانی از چهره‌های سرشناس کوفه و از قاریان قرآن به شمار می‌آمد، در کوفه منزلتی رفیع برایش قائل بودند و خاندانش را بزرگ می‌شمردند. در حکومت امیرالمؤمنین در کنار حضرتش حضور داشت و از خرمن علم و ادب امام خوشه‌ها چید. هانی در سه جنگ جمل و صفین و نهروان شرکت فعال داشت و مردانه به میدان رزم می‌شتافت و با ارسال سفیر سیدالشهداء به کوفه، هانی یاور و مشاور مسلم بود و خانه‌اش پایگاه و مرکز تصمیم‌گیری به شمار می‌آمد. آغانی، ج۱۴، ص۹۵؛ طبری، ج۶، ص۲۱۳.
  2. ترجمه الفتوح، ص۸۶۶.
  3. راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء، ج۱، ص ۱۴۵.
  4. انصار الحسین، ص۱۰۸.
  5. سفینة البحار، ج۲، ص۷۲۳.
  6. الأعلام، زرکلی، ج۸، ص۶۸.
  7. الحسین فی طریقه الی الشهاده، ص۷۱.
  8. بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۴۲۹.
  9. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص ۴۹۹.
بازگشت به صفحهٔ «هانی بن عروه مرادی».