توسل در سبک زندگی اسلامی
مقدمه
شکوه جاودان حق، مولا علی(ع) میفرمایند: «همانا بهترین چیزی که آدمی میتواند به آن وسیله به خداوند نزدیک گردد، عبارت است از: ایمان به خدا و پیامبر و جهاد در راه او، برپاداشتن نماز که نماد مسلمانی است، پرداخت زکات که تکلیف مالی است، روزه رمضان که در برابر عذاب خداوند سپر است، حج و عمره که نابود کننده فقر و شوینده گناهان است، صلهرحم که مال و عمر را میافزاید، صدقه پنهانی که گناهان را میزداید و صدقه آشکار که مرگ بد را مانع میشود و انجام کار نیک که از خفت و خواری پیشگیری میکند. کسی که همواره به یاد خدا باشد و به راه و رسم پیامبر او تأسی جوید و چنگ در دانش قرآنی زند و به فرامین آن عمل کند و با تمام وجود دل در گرو وعدههای راستین خدا نهد رستگار است. دانایی که بر اساس دانش خود عمل نکند، مثل نادان سرگردانی است که از بیماری جهالت رهایی نیافته، بلکه حجت بر او قویتر و افسوس بر او لازمتر است و چنین کسی در پیشگاه خداوند به نکوهش سزاوارتر است»[۱].
امروزه جای مفهوم بلند توسل را، باورهایی گرفته است که چندان سنخیتی با آنچه که در کتاب خدا و سیره امامان(ع) هست، وجود ندارد. ای بسا مقدسنمایانی که دین را به بازی گرفتهاند و سوار بر مرکب اوهام خویش، به باطل میپندارند که توسل یعنی رقم زدن سرنوشت، به وسیله زیارت و التماس و پابوسی. اینان بر این باورند که تا توسل هست، چندان نیازی به مجاهدتهای شاق و خوف و رجاهای مردافکن و تکالیف روزافزون فردی و اجتماعی نیست. چرا؟ آنان میگویند که ما خود، نه توانایی کسب کمالات را داریم و نه بدون دستگیری ارواح مطهر قدیسان میتوانیم در راه فضایل انسانی قدمی برداریم.
صد البته بدون عنایت و دخالت آنان عقل و همت و خواست و تلاش ما همه هیچ است و پوچ و اگر آنان لطف بفرمایند، توجهشان اکسیری است که خاک را طلا میکند. اما آیا اگر ما عمری به بیراهه رفته باشیم، همینقدر کافی است که دعای توسلی بخوانیم و به همین دل خوش کنیم که پیکر بیجانمان را در جوار ایشان به خاک بسپارند؟ آیا همین ما را نجات خواهد داد؟ آیا مهم نیست که یک عمر چه گفتهایم و چه کردهایم و چه اندیشیدهایم و با بندگان خدا و با خالق هستی، چه روابطی داشته و نداشتهایم؟ آیا تنها شرط نجات، توجه این بندگان مقرب است و بس؟ به راستی اگر که چنین باشد که با چند بار آستانبوسی این عزیزان همه چیز حل گردد چه از این بهتر. بر این اساس «مشکلی نیست که آسان نشود». پس توسل یعنی آسانترین و میانبُرترین راه سعادتمندی و همجوار شدن با پیامبران و اولیای مقرب خداوند، آن هم با کمترین هزینه و بیهیچ زحمت و مشقتی.
مرحوم آیةالله محمد تقی بهجت میگوید: «ائمه(ع) فرمودهاند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما میآییم، لازم نیست که شما به دنبال ما باشید» و فرمودند: «اگر مسئله امامشناسی بالا برود، خداشناسی هم بالا میرود؛ زیرا چه آیتی بالاتر از امام(ع)؟ امام آیینهای است که حقیقت تمام عالم را نشان میدهد»[۲].
زیربنای توسل صحیح شناخت عمیق است نه تعصب جاهلانه. پیششرط توسل تنظیم افکار و اعمال با قوانین شریعت و قرآن است، نه فقط حرف و ادعای پوچ و دیگر هیچ. متوسل حقیقی رهرو راستین راه پاکانی است که به روح مطهر آنان متمسک میشود. او وقتی در مقابل آن آینهدلان میایستد، در چهره پاک و بیغبارشان جمال خداوند را نظاره میکند. کسی که راه توسل میپوید، اهل ریا و تزویر نیست. چشم دلش لوچ و دوبین نیست.
به راستی چه باید کرد تا دلی یافت که آلوده به شرک و تزویر نباشد و در آینه وجود با صفای امام، عکس رخ یار را با هزار چشم تیز تماشا کند. شرط توسل بیتوقعی است. متوسل حقیقی از امام چیزی جز دیدار یار و معرفت روزافزون او نمیطلبد. ای بسا کسانی که خداوند و اولیای پاکش را در همین حد میشناسند و دوست دارند که آنان را بهترین وسیله برای وصول خویش به آرزوهای رنگارنگ و رفع ودفع موانع حیات روزمره میدانند و بس. اینان به همه چیز و همه کس حتی به خدا نگاه ابزاری دارند. خوشا آن مشتاقانی که ارزش هر چیز و هر کس را به میزان وساطت او برای نزدیکتر شدن به دیدار یار میسنجند و جهان و هرچه در او هست را ابزاری برای جلب خرسندی حق و وصول به رضوان او میبینند.
آیا با آرزو و خواست بیعمل و ایمان بیمعرفت و با شعار بیشعور میتوان راهی به آسمان بیانتهای ملکوت گشود؟ آیا تا کنون کسی بدون ابزاری بسیار دقیق توانسته است به آسمان مادی این جهان صعود کند، که ما با دست تھی، مدعی پرواز بر آسمان نادیده ملکوت باشیم؟ مگر نه اینکه هر وسیلهای که از جنس ایمان خالص و معرفت ناب توحیدی و عمل پاک و پر مشقت قرآنی نباشد، فرجامش سقوط است نه صعود؟ مگر میتوان هزار دل در گرو تعلقات رنگارنگ دنیوی داشت و هر شب و روز با هوا و هوسهای بیپایان خویش نرد عشق باخت و آنگاه بیهیچ توبه و بازگشتی و بیهیچ مقدمه رنجباری، به بزرگواری از پیشوایان سختکوش و پرکار و منضبط دینی متوسل شد و رستگار گشت؟ مگر میشود عمری را به لهو و لعب و جاهطلبی و ثروتاندوزی و بیدادگری و حرامخواری و حرامکاری و سالوسی مشغول بود و بعد صرفاً با دفن پیکر بیجان خویش در مکانی مقدس یا در جوار یکی از یاران صدیق خداوند، امید به شفاعت ایشان در دیگر سرا داشت؟ افسوس و هزار افسوس از این همه کژاندیشی و ضلالت.
اگر توسل برای بازگشودن راهی به سوی معارف و اعمال قرآنی باشد و چنانچه وسیلهای باشد برای محکمتر ساختن پیمان با خداوند و با آرمانهای امام و اگر شاهراهی شد که به مجاهدت با نفس و شفقت بر خلق منتهی میگردد، بسیار کار شایانی است. اما اگر بهانهای گشت برای شانه خالی کردن از مسئولیت و تکالیف دشواری که امام در سخنشان اشاره فرمودند، کار باطل و تلاش عبثی است، بلکه نوعی خودفریبی است. توسلی که به معرفت قرآنی و ایمان محمدی و عمل خالص و خدایی منجر نشود، عمل باطلی بیش نیست و به راستی، درجا زدن است نه حرکت به سوی سعادت و فلاح. توسل باید که راه عروج را کوتاهتر سازد. پنجرههای آسمان را بیش از پیش بگشاید و رشته پیوند آدمی را با خود و تعلقاتش سستتر و سستتر کند[۳].
منابع
پانویس
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۰.
- ↑ در محضر حضرت آیةالله العظمی بهجت، ج۱، ص۴۱.
- ↑ دشتی نیشابوری، محمد، سبک زندگی، ص ۱۴۹.