توسل در معارف و سیره معصوم

توسل در فرهنگ دینی

توسل در لغت به معنای مدد جستن از وسیله است[۱]. انسان برای رسیدن به مراد خویش، باید به اسباب و واسطه‌های فیض متوسل شود و این امر لازمه زندگی انسان در جهانی است که بر آن اسباب و مسببات حاکم است. مقصود از توسل در اصطلاح اسلامی تمسک جستن به اولیای الهی در درگاه خداوند به منظور برآمدن نیازهاست.

خداوند تبارک و تعالی اموری را به منزله اسباب و وسایل در جهت تقرب و نزدیکی به درگاه خویش قرار داده و ما را به توسل به آن امور فرمان داده است و فرموده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ[۲].

با توجه به مقید نکردن کلمه «وسیله» در آیه شریفه و اطلاق آن، شامل هر چیزی می‌شود که صلاحیت نزدیک کردن انسان به پیشگاه خداوند را دارد. همان‌طور که نماز، روزه، احسان به یتیم، دستگیری از مستمندان، خدمت به خلق خدا و... اسباب و وسایل تقرب به خداوند هستند، استمداد از پیامبران و اولیای الهی نیز وسیله تقرب به خداوند است. بنابراین یکی از راه‌های تقرب به خداوند توسل به اولیای الهی است. از این‌رو، هنگام دعا، خداوند را به حق بندگان صالح و آبرومند درگاه او قسم می‌دهیم و یا از اولیای الهی می‌خواهیم که برای ما در درگاه الهی دعا کنند. تمسک دست کمک به سوی کسانی است که نزد خداوند از آبروی ویژه برخوردارند و از طرف خدا برای شفاعت بشر مأذون‌اند و می‌توانند گره‌های مهمی از زندگی انسان‌ها باز کنند و در گرفتاری‌های دنیوی و اخروی پناهگاه آنان باشند.

در روایات پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) نیز بر لزوم توسل به اولیای الهی هنگام دعا تأکید شده است؛ چنان‌که در روایت نبوی آمده است: «هر دعایی محجوب است تا اینکه بر محمد و آل محمد درود فرستاده شود»[۳]. بنابراین، همان‌طور که اصل دعا از اسباب فیض است و می‌توان حاجت را به‌طور مستقیم از خداوند درخواست کرد، توسل به اولیای الهی در هنگام دعا نیز از اسباب فیض و وسایل قرب به خداوند است[۴].

اقسام توسل[۵]

خواندن خدا به حق اولیای او

یک نوع توسل که رهبرا ان، معصوم اسلام به پیروان خود آموخته‌اند، آن است که انسان برای برآورده شدن حاجات خویش خدا را به حق اولیا و مقربان در گاهش قسم بدهد و آنان را واسطه قرار دهد. از رسول خدا(ص) نقل شده است: «خداوند می‌فرماید: ای بندگان من! گرامی‌ترین خلق و پرفضیلت‌ترین آنان نزد من محمد و برادرش علی و امامان بعد از وی هستند. اینان وسیله‌ها به سوی من می‌باشند. هرکس حاجتی دارد و نفعی را طالب است و یا دچار حادثه‌ای سخت و زیان‌بار شده است و برطرف شدن آن را می‌خواهد، مرا به محمد و آل طاهرینش بخواند تا به نیکوترین وجه حاجت او را برآورم»[۶].

امام موسی بن جعفر(ع) به یکی از شیعیان خود می‌فرماید: «هرگاه حاجتی به درگاه خداوند داشتی چنین بگو: خدایا! به حق محمد و علی تو را می‌خوانم؛ آنانی که به درستی نزد تو شأن و منزلت والایی دارند. پس به حق این منزلت و رتبه، از تو می‌خواهم بر محمد و آل محمد درود فرستی و حاجت مرا برآورده سازی»[۷].

عثمان بن حنیف می‌گوید: روزی در محضر پیامبر اکرم(ص) بودم. حضرت به شخصی که مشکل خود را به ایشان عرضه می‌کرد شیوه دعا و توسل را چنین آموخت: برو وضو بساز و دو رکعت نماز به‌جا آور و پس از آن خداوند را با این جملات بخوان: «بارخدایا! از تو درخواست می‌کنم و به تو روی می‌آورم به [حق] پیامبرت، پیامبر رحمت. ای محمد! من به حق تو به سوی خدایم روی آورده‌ام تا حاجتم بر آورده شود. خدایا پیامبرت را درباره من شفیع قرار بده»[۸].

در روایتی نقل شده است که رسول خدا(ص) خود، برای دعا در حق فاطمه، مادر گرامی امیرمؤمنان علی(ع)، به انبیای گذشته نیز متوسل می‌شده است. انس بن مالک می‌گوید: روزی که فاطمه بنت اسد وفات یافت، پیامبر دستور داد قبری را آماده کنند. آنگاه خود حضرت وارد قبر شد و در آن خوابید و چنین دعا کرد: «خدایا به حق پیامبرت و پیامبران قبل از من، مادرم فاطمه بنت اسد را بیامرز و جایگاه او را وسعت بخش»[۹].

امام حسین(ع) نیز در دعای عرفه، با توسل به رسول اکرم(ص)، چنین با خداوند مناجات می‌کند: «بارخدایا! ما در این شامگاه که به آن شرف و عظمت بخشیده‌ای، به وسیله محمد(ص) پیامبرت و رسول و برگزیده‌ات، رو به درگاه تو می‌آوریم»[۱۰].

برخلاف توهمات بی‌اساسی که امروزه وهابیت در جهان اسلام منتشر می‌کند، بر اساس منابع اهل سنت، برخی از خلفای نخستین اهل‌سنت نیز به امر توسل معتقد بودند و به آن عمل می‌کرده‌اند در منابع اهل سنت و شیعه آمده است: هرگاه قحطی و خشکسالی پیش می‌آمد، خلیفه دوم، عمر از طریق توسل به عباس عموی پیامبر، طلب باران می‌کرد و می‌گفت: «به خدا سوگند! عباس، وسیله به درگاه الهی و دارای قرب و منزلت نزد اوست[۱۱]. خدایا! ما به وسیله عموی پیامبرمان به تو روی می‌آوریم پس سیرابمان کن!»[۱۲] و یا می‌گفت: «خدایا ما به وسیله عموی پیامبرت از تو باران می‌خواهیم و موی سفید او را به درگاه تو شفیع می‌آوریم»[۱۳].[۱۴]

درخواست دعا از اولیای الهی

نوع دوم توسل، درخواست دعا از اولیای الهی است؛ زیرا آنان به واسطه آبرویی که نزد پروردگار دارند می‌توانند در برآوردن حاجات مؤمنان کمک کنند. همچنان که از برادر و خواهر مؤمن درخواست دعا امری صحیح و پسندیده است از اولیای الهی و آبرومند درگاه او به طریق اولی بجا و پسندیده است و ریشه قرآنی نیز دارد. قرآن می‌فرماید: فرزندان حضرت یعقوب، پس از پشیمانی از گناه خود و ظلمی که به برادرشان یوسف روا داشته بودند برای بخشش گناه خود به پدرشان یعقوب نبی متوسل شدند و عرضه داشتند: ﴿يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ[۱۵].

همچنین قرآن کریم به مسلمانان می‌آموزد که در خطاهایی که مرتکب می‌شوند، به محضر رسول خدا(ص) بیایند و از او بخواهند که برایشان دعا و طلب آمرزش کند، که این روش برای آمرزیده شدن آنان بهتر است: ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا[۱۶].[۱۷]

درخواست نیاز از اولیای الهی

گونه سوم توسل آن است که به‌طور مستقیم حاجت خود را از اولیای الهی طلب کنیم؛ همان‌گونه که صحابی پیامبر اکرم(ص) خطاب به ایشان عرض می‌کرد: «از تو می‌خواهم در بهشت هم‌نشینت باشم»[۱۸].

درستی این نوع از توسل به اولیای الهی مبتنی بر ولایت تکوینی اولیای الهی است که خداوند در اختیار آنان قرار داده است؛ نه اینکه آنان مستقل از اراده و نیروی الهی توان تأثیر‌گذاری و تصرف در عالم را داشته باشند قرآن کریم و روایات شیعه و سنی بر اعطای چنین قدرتی از سوی خداوند تبارک و تعالی به بندگان برگزیده او دلالت دارد. عصا زدن حضرت موسی بر سنگ و جاری شدن دوازده چشمه برای بنی‌اسرائیل[۱۹] و شفا دادن حضرت عیسی(ع)[۲۰] به کور مادرزاد از نمونه‌های قرآنی این مسئله است. قرآن کریم تصریح می‌فرماید: یکی از اولیای الهی - که از یاران حضرت سلیمان بود - در کمتر از چشم به هم زدنی تخت بلقیس را از یمن نزد سلیمان حاضر کرد[۲۱]. یوسف(ع) پیراهن خود را به برادرانش داد و گفت: این ]پیراهن] را ببرید و بر چهره پدرم بیفکنید تا بینایی‌اش را باز یابد! و چون برادرانش به این دستور عمل کردند چشمان حضرت یعقوب شفا یافت[۲۲].

در روایات نیز آمده است که عثمان بن ابی العاص، به واسطه تصرف تکوینی نبی اکرم(ص) و دست نهادن بر سینه وی موفق به حفظ قرآن و فراموش نکردن آن تا آخر عمر شد[۲۳]. در جنگ خیبر نیز رسول اکرم(ص) با تصرف تکوینی و مالیدن آب دهان مبارک خود بر چشمان علی(ع) چشم‌درد ایشان را شفا داد[۲۴].

بنابراین بهره‌گیری از این نوع توسل نیز امری صحیح و مورد تأیید دین است. در این نوع توسل، ولی خدا به موجب ولایت تکوینی و اذنی که از جانب خداوند متعال دارد می‌تواند حاجت دیگران را برآورده کند، همانطور که نمونه‌های قرآنی آن بیان شد[۲۵].

توسل در سیره نظامی امام حسین(ع)

توسل به انوار طیبه معصومان(ع) در همه مسائل به ویژه در امور نظامی از الطاف الهی به مؤمنان است. ائمه(ع) خود نیز در همه شرایط، به ویژه مواقع حساس به زیارت و توسل به پیامبر اسلام(ص) و اجداد طاهرینشان(ع) مبادرت می‌کردند. اینک به نمونه‌هایی از توسل امام حسین(ع) به اجداد پاکش در آغاز قیام خونین کربلا اشاره می‌شود.

فرماندار مدینه، ولید بن عتبه، وضعیت مدینه را به یزید گزارش کرد و گفت که حسین(ع) نه بیعت می‌کند و نه اطاعت. یزید با این نامه به شدت غضبناک شد و در جواب نامه ولید نوشت: «دوباره از مردم با تأکید بیشتر بیعت بگیر و سر حسین بن علی را با جواب نامه بفرست». برای اجرای دستور یزید و بیعت گرفتن، ولید امام(ع) را احضار کرد. ولی امام حسین(ع) این امر را به حضور مردم منوط دانست و از بیعت با او امتناع کرد. امام حسین(ع) پس از آنکه از مجلس ولید بیرون آمد تصمیم گرفت مبارزه خود را با حکومت یزید ادامه بدهد؛ ولی نه در مدینه بلکه به صورت حرکتی حماسه‌آفرین و جاودانه.

اما طبق نقل تاریخی، امام حسین(ع) قبل از شروع این حرکت، بارها به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا(ص) می‌رفت. البته همه آن رازها و درددل‌ها که امام(ع) در این زیارت‌ها، با جد بزرگوارشان داشتند برای ما روشن نیست تنها دو مورد از متن این زیارت‌ها که در کتب تاریخ نقل شده است بیانگر آن است که آن حضرت در این زیارت‌ها ضمن بیان انگیزه سفر خویش به دامن پرمهر اجداد طاهرینش توسل جسته و از آنان استمداد کرده است.

ابن اعثم کوفی نقل می‌کند: وقتی شرایط بر امام(ع) سخت شد، شبی کنار قبر جدش رسول خدا(ص) آمد و گفت: «سلام بر تو ای رسول خدا؛ من حسین بن فاطمه‌ام، فرزند تو و پسر فرزند تو و نواده تو؛ آن وزنه‌ای که در امت خویش بر جای گذاشتی. ای پیامبر خدا، بر آنان گواه باش که مرا یاری نکردند و تباهم ساختند و حرمت مرا نگه نداشتند. این شکایت من به محضر توست تا روزی که دیدارت کنم. درود خدا بر تو باد»[۲۶].

برخی مورخان، بیانات دیگری از حضرت در کنار قبر رسول خدا(ص) نقل کرده‌اند که چنین است: «پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا! من از کنار شما ناگزیر خارج می‌شوم و بین من و شما جدایی خواهد افتاد؛ زیرا به اجبار از من خواسته‌اند که با یزید بیعت کنم؛ یزیدی که شرابخوار و فاجر است»[۲۷].

امام حسین(ع) پس از تصمیم‌گیری به حرکت، شب دوم و برای دومین بار به زیارت قبر رسول خدا(ص) رفتند دو رکعت نماز خواندند و با این جملات بار دیگر به حضرت متوسل شدند و این‌گونه راز و نیاز کردند: «خداوندا، این قبر پیامبرت محمد(ص) است. من هم پسر دختر محمدم. کاری پیش آمده است که می‌دانی. خدایا! من معروف را دوست دارم و از منکر بیزارم. ای خدای با جلالت و احترام! به حق این قبر و صاحبش از تو می‌خواهم آنچه رضای تو در آن است برایم برگزینی»[۲۸]. سپس تا صبح گریست. صبحدم سر بر قبر نهاد و لحظه‌ای خواب چشمانش را ربود. پیامبر(ص) را دید که همراه دسته‌هایی از فرشتگان در چپ و راست و جلو و پشت سرش می‌آید تا آنکه حسین را به سینه چسباند و میان دو چشمش را بوسید و فرمود: پسرم حسین گویا به زودی می‌بینمت که در سرزمین کربلا همراه جمعی از امت من تشنه لب کشته خواهی شد و قاتلان در عین حال امید شفاعت دارند آنان را چه می‌شود؟ خدا در روز قیامت شفاعت مرا به آنان نرساند آنان نزد خدا پاداشی ندارند. عزیزم حسین! پدر و مادر و برادرت پیش من آمدند و اکنون مشتاق تواند. تو را در بهشت درجاتی است که جز با شهادت به آنها نمی‌رسی.

امام حسین(ع) در خواب به جدش می‌نگریست و سخن او را می‌شنید و می‌گفت: «یا جداه! مرا نیازی به بازگشت به دنیا نیست. مرا هم بگیر و با خودت به خانه‌ات ببر». پیامبر(ص) فرمود: «ای حسین! تو باید به دنیا برگردی تا شهادت روزی‌ات شود و به پاداش عظیم آن برسی. تو، پدرت عمویت و عموی پدرت روز قیامت با هم برانگیخته می‌شوید تا وارد بهشت شوید».

امام حسین(ع) از خواب بیدار شد. ناراحت و نگران بود. خوابش را به خانواده‌اش و فرزندان عبدالمطلب گفت. آن روز در شرق و غرب، خاندانی اندوهگین‌تر و گریان‌تر از خاندان پیامبر(ص) نبود. حسین(ع) آماده شد و تصمیم گرفت از مدینه خارج شود. شبانه نزد قبر مادرش رفت. آنجا نماز خواند و وداع کرد. سپس نزد قبر برادرش امام حسن(ع) رفت و همان‌گونه عمل کرد. سپس به خانه‌اش بازگشت[۲۹].[۳۰]

منابع

پانویس

  1. لسان العرب، واژه «وسل».
  2. «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به سوی او راه جویید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار گردید» سوره مائده، آیه ۳۵.
  3. «كُلُّ دُعَاءٍ يُدْعَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مَحْجُوبٌ عَنِ السَّمَاءِ حَتَّى يُصَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۹۱؛ شیخ طوسی، الامالی، ص۶۶۲، مجلس ۲۳، حدیث ۲۳).
  4. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۴۹ ـ ۳۵۰.
  5. برای مطالعه بیشتر ر.ک: سید کاظم روحانی، شفاعت و توسل.
  6. «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ يَا عِبَادِي أَ وَ لَيْسَ مَنْ لَهُ إِلَيْكُمْ حَوَائِجُ كِبَارٌ لَا تَجُودُونَ بِهَا إِلَّا أَنْ يَتَحَمَّلَ عَلَيْكُمْ بِأَحَبِّ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ تَقْضُونَهَا كَرَامَةً لِشَفِيعِهِمْ أَلَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَكْرَمَ الْخَلْقِ عَلَيَّ وَ أَفْضَلَهُمْ لَدَيَّ مُحَمَّدٌ وَ أَخُوهُ عَلِيٌّ وَ مِنْ بَعْدِهِ الْأَئِمَّةُ الَّذِينَ هُمُ الْوَسَائِلُ إِلَى اللَّهِ فَلْيَدْعُنِي مَنْ هَمَّتْهُ حَاجَةٌ يُرِيدُ نَفْعَهَا أَوْ دَهِمَتْهُ دَاهِيَةٌ يُرِيدُ كَشْفَ ضُرِّهَا بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ أَقْضِهَا لَهُ أَحْسَنَ مَا يَقْضِيهَا مَنْ (تَسْتَشْفِعُونَ لَهُ) بِأَعَزِّ الْخَلْقِ إِلَيْهِ» (شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۷، ص۱۰۱؛ ورام بن ابی فراس، مجموعة ورام، ج۲، ص۱۰۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۹۱، ص۲۳).
  7. «عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ(ع): إِذَا كَانَ لَكَ يَا سَمَاعَةُ عِنْدَ اللَّهِ حَاجَةٌ فَقُلِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ فَإِنَّ لَهُمَا عِنْدَكَ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ وَ قَدْراً مِنَ الْقَدْرِ فَبِحَقِّ ذَلِكَ الشَّأْنِ وَ بِحَقِّ ذَلِكَ الْقَدْرِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَ كَذَا» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۵۶۲؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۷، ص۱۰۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۹۱، ص۲۲).
  8. «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلَى رَبِّكَ لِيُجْلِيَ عَنْ بَصَرِي اللَّهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ وَ شَفِّعْنِي فِي نَفْسِي» (قطب‌الدین راوندی، الخرائج والجرائح، ج۱، ص۵۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۸، ص۱۳).
  9. «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِأُمِّي فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ وَ لَقِّنْهَا حُجَّتَهَا وَ وَسِّعْ عَلَيْهَا مُدْخَلَهَا بِحَقِّ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ وَ الْأَنْبِيَاءِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِي فَإِنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» (أبی الحسن علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۶۴؛ محمد بن یوسف صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۱۱، ص۲۸۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۵، ص۱۷۹).
  10. «اللَّهُمَّ إِنَّا نَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ فِي هَذِهِ الْعَشِيَّةِ الَّتِي شَرَّفْتَهَا وَ عَظَّمْتَهَا بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَ رَسُولِكَ وَ خِيَرَتِكَ وَ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ» (سید بن طاووس، الاقبال، ج۲؛ شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای عرفه).
  11. ابن اثیر، اسدالغابة، ج۳، ص۶۳.
  12. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۷؛ ابوبکر احمد بن الحسین بیهقی، دلائل النبوة، ج۶، ص۱۴۷؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۷، ص٩٢.
  13. بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۸.
  14. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۵۰ ـ ۳۵۳.
  15. «ای پدر! برای ما از گناهانمان آمرزش بخواه که ما بی‌گمان گنهکار بوده‌ایم» سوره یوسف، آیه ۹۷.
  16. «و اگر آنان هنگامی که به خویش ستم روا داشتند نزد تو می‌آمدند و از خداوند آمرزش می‌خواستند و پیامبر برای آنان آمرزش می‌خواست خداوند را توبه‌پذیر بخشاینده می‌یافتند» سوره نساء، آیه ۶۴.
  17. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۵۳.
  18. «رَوَى مُسْلِمٌ عَنْ رَبِيعَةَ بْنِ كَعْبٍ الْأَسْلَمِيِّ قَالَ: كُنْتُ أَبِيتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَأَتَيْتُهُ بِوُضُوئِهِ وَ بِحَاجَتِهِ، فَقَالَ سَلْنِي، فَقُلْتُ إِنِّي أَسْأَلُكَ مُرَافَقَتَكَ فِي الْجَنَّةِ...» (ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۰، ص۲۰۷؛ محمد بن یوسف صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۹، ص۲۴۷).
  19. ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ «و چون قوم موسی از وی آب خواستند به موسی وحی کردیم که با چوبه‌دست خود به (آن) سنگ بزن! و دوازده چشمه از آن فرا جوشید هر گروهی آبشخور خویش بازشناخت» سوره اعراف، آیه ۱۶۰.
  20. ﴿وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي «یاد کن هنگامی که با اذن من از گل، همگون پرنده می‌ساختی و در آن می‌دمیدی و به اذن من پرنده می‌شد و نابینای مادرزاد و پیس را با اذن من شفا می‌دادی و هنگامی که با اذن من مرده را (از گور) برمی‌خیزاندی» سوره مائده، آیه ۱۱۰.
  21. ﴿قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي «آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم و چون (سلیمان) آن (اورنگ) را نزد خود پای برجا دید گفت: این از بخشش (های) پروردگار من است» سوره نمل، آیه ۴۰.
  22. ﴿اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ *... فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ «این پیراهن مرا ببرید و آن را بر چهره پدرم بیفکنید تا بینا شود، و همه خاندانتان را نزد من آورید *... چون مژده‌رسان آمد، آن (پیراهن) را بر رخسار وی افکند و او بینا گشت، گفت: آیا به شما نگفته بودم که من از خداوند چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید؟» سوره یوسف، آیه ۹۳ و ۹۶.
  23. ابوبکر احمد بن الحسین بیهقی، دلائل النبوة، ج۵، ص۳۰۸؛ تقی الدین احمد بن علی مقریزی، امتاع الاسماع، ج۴، ص۳۹۵؛ محمد بن یوسف صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۶، ص۲۹۹.
  24. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۸۵؛ ابوبکر احمد بن الحسین بیهقی، دلائل النبوة، ج۴، ص۲۰۵؛ ابن سید الناس، عیون الأثر، ج۲، ص۱۷۴.
  25. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۵۴ ـ ۳۵۵.
  26. «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهُ! أَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ فَاطِمَةَ، أَنَا فَرْخُكَ وَ ابْنُ فَرْخَتِكَ وَ سِبْطُكَ فِي الْخَلَفِ الذَّيِ خَلَّفْتَ عَلَى أُمَّتِكَ فَاشْهَدْ عَلَيْهِمْ يَا نَبِيَّ اللَّهِ إِنَّهُمْ قَدْ خَذَلُونِي وَ ضَيَّعُونِي وَ لَمْ يَحْفَظُونِي، وَ هَذَا شَكْوَايَ إِلَيْكَ حَتَّى أَلْقَاكَ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ سَلَّمَ» (ابی محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۸، ۱۹).
  27. حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع المودة، ص۳۳۴.
  28. «اللَّهُمَّ! إِنَّ هَذَا قَبْرُ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ وَ أَنَا ابْنُ بِنْتِ مُحَمَّدٍ وَ قَدْ حَضَرَنِي مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ عَلِمْتَ، اللَّهُمَّ! وَ إِنِّي أُحِبُّ الْمَعْرُوفَ، وَ أُنْكِرُ الْمُنْكَرَ، وَ أَنَا أَسْأَلُكَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ بِحَقِّ هَذَا الْقَبْرِ وَ مَنْ فِيهِ مَا اخْتَرْتَ مِنْ أَمْرِي هَذَا مَا هُوَ لَكَ رِضًى» (ابی محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۹).
  29. ابی‌محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۹.
  30. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۵۵ ـ ۳۵۸.