حکم بن ابی‌‌عاص بن امیه

(تغییرمسیر از حکم بن العاص)

مقدمه

نام و نسب او حکم بن ابی العاص بن أمیة بن عبدشمس بن عبد مناف و از طایفه بنی امیه و عموی عثمان بن عفان (خلیفه سوم) است. مادرش، رقیه، دختر حارث بن عبید[۱] و حکم پدر مروان بن حکم است[۲]. او اهل حجاز بود[۳] و برای او بیست پسر و هشت دختر نقل شده است[۴].[۵]

حکم که از رجال و بزرگان بنی‌امیه به شمار می‌‌رفت[۶]، از خاندان متنفذی برخاسته بود. وی همنشین ابوجهل بود و به عنوان ندیم وی به شمار می‌‌رفت[۷]. چندین شغل و مهارت برای وی گفته شده که نواختن نی[۸] آرایشگری[۹] مهارت در اخته کردن گوسفندان[۱۰] و تجارت از جمله آنهاست. وی با تدارک کاروانی تجاری به سوی عراق رفت و در این سفر ضمن دیدار با حاتم طائی از او درخواست کرد امنیت مسیر کاروان تجاری‌اش را تأمین کند[۱۱]. گرد هم آمدن با جوانان و میگساری از جمله رفتارهای وی در دوران جاهلیت بود. بر اساس گزارشی وی و ابولهب برای تأمین هزینه شراب خود غزال درون کعبه را سرقت کردند و فروختند و قریش آنها را به جرم این اقدام مورد تعقیب قرار داد[۱۲].[۱۳]

حکم بن ابی‌ العاص و آزار رسول خدا (ص)

او در مکه همسایه نزدیک پیامبر اسلام (ص) و اذیت و آزار او نسبت به ایشان از همه همسایگانش بیشتر بود[۱۴].

حکم در مکه به طور مستقیم و در مدینه به صورت پنهانی به آزار آن حضرت می‌پرداخت؛ مثلا گاهی که پیامبر (ص) در حرکت بود، حکم از پشت سر با حرکات دست و پا از حضرت تقلید می‌کرد و پیامبر (ص) را مسخره می‌کرد[۱۵]، و هنگامی که صحبت می‌فرمود، با حرکات چشم و لب از پیامبر (ص) تقلید می‌کرد، روزی پیامبر (ص) او را در همین حال دید و به او فرمود: چنین باش؛ با این نفرین پیامبر او به لرزش دست و سر مبتلا شد و تا دم مرگ در این حالت به سر می‌برد[۱۶]. او حتی وقتی که پشت سر پیامبر (ص) به نماز می‌ایستاد، با حرکات دست آن حضرت را مسخره می‌کرد.

همچنین اخبار و اسرار پیامبر را که نبایستی به منافقان و کفار خبر داده می‌شد فلش می‌کرد[۱۷].

روزی پیامبر اکرم (ص) در حجره یکی از زنانش بود و حکم از شکاف در به داخل حجره نگاه می‌کرد. حضرت متوجه شد و با حربه‌ای در تعقیب او از حجره بیرون آمد و فرمود: "اگر به او دست می‌یافتم، چشمش را بیرون می‌آوردم؛ کیست مرا علیه این مرد لعین کمک کند"[۱۸] سپس فرمود: "او و خاندان و فرزندانش نباید در مدینه بمانند"، و آنها را به طائف تبعید کرد[۱۹].[۲۰]

اسلام حکم

در سال ششم هجرت به هنگام صلح حدیبیه او از جمله مشرکان مخالف صلح بود که در برابر خواسته مسلمانان سرسختی نشان می‌‌داد و تمایل نداشت مسلمانان همان سال وارد مکه شوند[۲۱]. مقاومت حکم و مشرکان در سال هشتم در هم شکست و حکم در روز فتح مکه اسلام آورد و در شمار «مسلمة الفتح» قرار گرفت[۲۲]. اسلام وی از سر ناچاری بود و اسلامی راستین نبود «کان مغموصا عليه في دینه»[۲۳]. هنگامی که بلال در روز فتح مکه بر بالای کعبه اذان گفت، بزرگان مشرک که به تازگی اسلام پذیرفته بودند هر کدام سخنی به طعنه بر زبان جاری ساختند، حکم بالا رفتن برده‌ای بر کعبه را حادثه بزرگی دانست[۲۴]. حکم پس از پذیرش اسلام به مدینه رفت و در چندین حادثه از او یاد شده است[۲۵].

تبعید به طائف

در دوران مدینه دو دسته گزارش درباره وی در کتاب‌های تاریخ و حدیث یافت می‌شود: گزارش‌های مربوط به تبعید وی و اخبار مربوط به لعن او و پیشگویی‌های پیامبر(ص) از آینده فرزندان وی. بیشتر مورخان از تبعید وی از سوی رسول خدا(ص) به همراه فرزندانش به طائف سخن گفته‌اند[۲۶]؛ برخی منابع شیعی، محل تبعید او را حبشه نوشته‌اند[۲۷]. در اینکه چرا رسول خدا(ص) وی را از مدینه بیرون کرد، وجوهی گفته شده است[۲۸].

لعن حکم توسط پیامبر

اخبار دیگری بیانگر لعن وی از سوی رسول خدا(ص)[۲۹] و خروج افراد ناپاک از صلب وی هستند[۳۰]. به نقل از عایشه، رسول خدا(ص) حکم را هنگامی لعن کرد که مروان در صلب او بود[۳۱]. همچنین عبدالله بن عمرو بن عاص نیز نقل می‌‌کند که رسول خدا(ص) در مجلسی فرمود: اولین فردی که وارد شود، ملعون است که در این هنگام حکم بن ابی‌العاص وارد شد[۳۲]. پیشگویی‌های دیگری نیز از رسول خدا(ص) درباره او صادر شده است؛ از جمله اینکه پیامبر(ص) چون حکم را دید فرمود: وای بر امت من از آنچه در صلب این مرد است[۳۳]. در روایت دیگری رسول خدا(ص) فرمود: هنگامی که فرزندان حکم به سی(یا چهل) نفر برسند، به پادشاهی خواهند رسید[۳۴] و در خوابی دید که فرزندان حکم چون بوزینگان از منبر وی بالا می‌‌روند[۳۵].[۳۶]

حکم بن ابی‌ العاص و عثمان

عثمان بن عفان پسر برادر حکم بود و همواره از خلافت و حکومت فقط به سود خود و بستگان خود استفاده می‌کرد؛ گویا در نظر وی حکومت و مالیت‌ها و خراج مملکت اسلامی ملک شخصی بنی امیه بود[۳۷]. بدین وسیله، همه افراد بنی امیه ثروتمند شدند، تا جایی که حکم و مروان و سایر فرزندان او را که در تبعیدگاه طائف در نهایت درجه خواری به سر می‌بردند، به مدینه برگرداند و به او پول زیادی بخشید[۳۸]. روزی تمام زکات قبیلة قضاعه را که در حدود سیصد هزار دینار بود، به حکم و خمس اموال مردم آفریقا را که پانصد هزار دینار بود، به فرزندش مروان، واگذار کرد[۳۹].

وقتی که پیامبر (ص) از دنیا رفت و ابوبکر به خلافت رسید؛ عثمان نزد خلیفه رفت و درباره عمویش حکم شفاعت کرد تا به مدینه برگردد. ابوبکر گفت: "هرگز حکمی را که رسول خدا (ص) صادر فرموده، نقض نمی‌کنم. عثمان در زمان خلافت عمر باز به شفاعت حکم اقدام کرد، عمر هم گفت: پیامبر (ص) او را تبعید کرده و ابوبکر حکم پیامبر یا را نقض نکرد و من هم خلاف حکم پیامبر (ص) عمل نمی‌کنم"[۴۰].

ولی هنگامی که عثمان به خلافت رسید، حکم و پسرش مروان را به مدینه بازگرداند[۴۱]، و روزی اهل مدینه دیدند حکم با لباس‌های کهنه به همراه چند رأس بز لاغر به دارالخلافه مدینه وارد شد. وضع او طوری بود که مردم به بدبختی و بیچارگی او و همراهانش با شگفتی می‌نگریستند. اما هنگامی که از خانه عثمان بیرون آمد، لباس‌های گران‌بهایی، از جمله پالتو و پوستین خزی پوشیده بود[۴۲].[۴۳]

او به قدری مقرب درگاه عثمان شد که چون والی صدقات بازار مدینه اموال را نزد عثمان می‌‌آورد، عثمان آنها را به حکم بن ابی العاص می‌‌داد[۴۴].[۴۵]

سرانجام حکم بن ابی‌ العاص

حکم در سال ۳۲ هجری[۴۶]، در زمان حکومت فرزند برادرش، عثمان از دنیا رفت[۴۷] و او را در مدینه دفن کردند[۴۸]. به دستور عثمان بر قبر او سایبانی درست کردند که مردم به آن اعتراض کردند. عثمان گفت: "عمر نیز در زمان حکومت خود، بر قبر زینب بنت جحش سایبانی نصب کرد"[۴۹].[۵۰]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۵.
  2. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۵۹؛ الاصابه، ابن حجر، ج۲، ص۹۱؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۵۱۴.
  3. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۵۱۴.
  4. تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۵.
  5. فتاح‌زاده، رحمان، مقاله «حکم بن ابی‌ العاص»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۴۰۰-۴۰۱.
  6. ابن درید، الاشتقاق، ص۷۵.
  7. ابن حبیب بغدادی، محبر، ص۱۷۹.
  8. ابن قتیبه، المعارف، ص۵۷۶.
  9. ابن کلبی، مثالب العرب، ص۴۵.
  10. دمیری، حیوة الحیوان، ج۱، ص۲۷۹.
  11. زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ص۴۰۳.
  12. ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۵۹-۶۹.
  13. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.
  14. الغدیر، علامه امینی، ج۸، ص۲۴۳.
  15. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۵۹؛ الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج۱، ص۱۶۸.
  16. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۵۹؛ الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج۱، ص۱۶۸؛ الغدیر، علامه امینی، ج۱، ص۲۶۰.
  17. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۵۹.
  18. الاصابه، ابن حجر، ج۲، ص۹۱.
  19. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۵۱۴؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۱۵۱.
  20. فتاح‌زاده، رحمان، مقاله «حکم بن ابی‌ العاص»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۴۰۱-۴۰۲؛ داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.
  21. واقدی، ج۲، ص۵۹۴؛ شامی، سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد، ج۵، ص۴۳.
  22. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۳۵۹.
  23. بلاذری، الانساب، ح۱، ص۱۷۰؛ قاضی نعمان، مثالب، ص۱۸۲.
  24. واقدی، ج۲، ص۸۴۶؛ مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة، ج۱۳، ص۳۸۶.
  25. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.
  26. بلاذری، انساب، ج۶، ص۲۵۴.
  27. اصول السته عشر، ص۱۹.
  28. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.
  29. قاضی نعمان، شرح الاخبار، ج۲، ص۱۵۰.
  30. حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحيحين، ج۴، ص۴۸۱.
  31. مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة والمتاع، ج۱۲، ص۲۷۷.
  32. ابن عبدالبر، استیعاب، ج۱، ص۳۶۰.
  33. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۵۱۴؛ برخلاف اخباری که تولد مروان را در طائف ذکر می‌کند و مطابق و همسو با حدیث یاد شده هستند بیشتر گزارش‌ها تولد مروان را در سال دوم هجری نوشته‌اند.
  34. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۷۷؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۲.
  35. حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحيحين، ج۴، ص۴۸۰؛ مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة والمتاع، ج۱۲، ص۲۷۳.
  36. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.
  37. نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی، ص۲۹۳.
  38. تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۶.
  39. الغدیر، علامه امینی، ج۸، ص۲۴۱.
  40. اسدالغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۵۱۵؛ الغدیر، علامه امینی، ج۸، ص۲۴۲؛ نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی، ص۲۹۱ و ۲۹۲؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۴، ص۲۴۰.
  41. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۵؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۵۹؛ الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج۱، ص۱۶۸.
  42. الغدیر، علامه امینی، ج۸، ص۲۴۱.
  43. فتاح‌زاده، رحمان، مقاله «حکم بن ابی‌ العاص»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۴۰۲-۴۰۳.
  44. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۶۸.
  45. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.
  46. الاصابه، ابن حجر، ج۲، ص۹۱؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۴، ص۲۴۰.
  47. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۵۱۵؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۴، ص۲۴۰.
  48. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۵؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۴، ص۲۴۰.
  49. الاصابه، ابن حجر، ج۲، ص۹۲؛ الغدیر، علامه امینی، ج۸، ص۲۴۳.
  50. فتاح‌زاده، رحمان، مقاله «حکم بن ابی‌ العاص»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۴۰۳.