حکم بن ابی‌‌عاص بن امیه در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

نام و نسب او حکم بن ابی العاص بن أمیة بن عبدشمس بن عبد مناف و از طایفه بنی امیه و عموی عثمان بن عفان (خلیفه سوم) است. مادرش، رقیه، دختر حارث بن عبید[۱] و حکم پدر مروان بن حکم است[۲]. او اهل حجاز بود[۳] و برای او بیست پسر و هشت دختر نقل شده است[۴].[۵]

حکم که از رجال و بزرگان بنی‌امیه به شمار می‌‌رفت[۶]، از خاندان متنفذی برخاسته بود. وی همنشین ابوجهل بود و به عنوان ندیم وی به شمار می‌‌رفت[۷]. چندین شغل و مهارت برای وی گفته شده که نواختن نی[۸] آرایشگری[۹] مهارت در اخته کردن گوسفندان[۱۰] و تجارت از جمله آنهاست. وی با تدارک کاروانی تجاری به سوی عراق رفت و در این سفر ضمن دیدار با حاتم طائی از او درخواست کرد امنیت مسیر کاروان تجاری‌اش را تأمین کند[۱۱]. گرد هم آمدن با جوانان و میگساری از جمله رفتارهای وی در دوران جاهلیت بود. بر اساس گزارشی وی و ابولهب برای تأمین هزینه شراب خود غزال درون کعبه را سرقت کردند و فروختند و قریش آنها را به جرم این اقدام مورد تعقیب قرار داد[۱۲].[۱۳]

او از جمله کسانی بود که در روز فتح مکه مسلمان شد[۱۴] و به مدینه آمد و در آنجا ساکن شد[۱۵]. مخالفت‌های او با پیامبر اسلام (ص) نه تنها قبل از ظهور اسلام بود بلکه پس از مسلمان شدنش هم از این کار دست برنداشت تا حدی که رسول خدا (ص) او را به همراه پسرش، مروان، به طائف تبعید کرد[۱۶].

دشمنی بنی امیه با پیامبر (ص) و خاندانش ویژه او نبود بلکه همه بنی امیه چنین بودند و رسول خدا (ص) بارها او را نفرین کرد[۱۷]. او قبل از اسلام و پس از آن تا زمان خلافت عثمانی مردی پست و دور افتاده از اجتماع بود و مردم فقط گاهی که می‌خواستند بیضه گوسفندان خود را بکشند به او مراجعه می‌کردند[۱۸].

یک نمونه از مخالفت‌های او با پیامبر اسلام (ص) این بود که وقتی مروان بن حکم به حویطب گفت: "پیرمرد! به حدی در مسلمان شدن کندی کردی و آن را به تأخیر انداختی که جوان‌ها از تو پیشی گرفتند"، حویطب به او گفت: "پناه بر خدا! بارها تصمیم گرفتم که مسلمان شوم ولی پدرت حکم مانع می‌شد و به من می‌گفت: می‌خواهی شرف و دین اجدادی خود را واگذاری و تابع دین جدیدی شوی؟" در این حال مروان از گفته خود پشیمان شد[۱۹].[۲۰]

حکم بن ابی‌ العاص و آزار رسول خدا (ص)

او در مکه همسایه نزدیک پیامبر اسلام (ص) و اذیت و آزار او نسبت به ایشان از همه همسایگانش بیشتر بود[۲۱].

حکم در مکه به طور مستقیم و در مدینه به صورت پنهانی به آزار آن حضرت می‌پرداخت؛ مثلا گاهی که پیامبر (ص) در حرکت بود، حکم از پشت سر با حرکات دست و پا از حضرت تقلید می‌کرد و پیامبر (ص) را مسخره می‌کرد[۲۲]، و هنگامی که صحبت می‌فرمود، با حرکات چشم و لب از پیامبر (ص) تقلید می‌کرد، روزی پیامبر (ص) او را در همین حال دید و به او فرمود: چنین باش؛ با این نفرین پیامبر او به لرزش دست و سر مبتلا شد و تا دم مرگ در این حالت به سر می‌برد[۲۳]. او حتی وقتی که پشت سر پیامبر (ص) به نماز می‌ایستاد، با حرکات دست آن حضرت را مسخره می‌کرد.

همچنین اخبار و اسرار پیامبر را که نبایستی به منافقان و کفار خبر داده می‌شد فلش می‌کرد[۲۴].

روزی پیامبر اکرم (ص) در حجره یکی از زنانش بود و حکم از شکاف در به داخل حجره نگاه می‌کرد. حضرت متوجه شد و با حربه‌ای در تعقیب او از حجره بیرون آمد و فرمود: "اگر به او دست می‌یافتم، چشمش را بیرون می‌آوردم؛ کیست مرا علیه این مرد لعین کمک کند"[۲۵] سپس فرمود: "او و خاندان و فرزندانش نباید در مدینه بمانند"، و آنها را به طائف تبعید کرد[۲۶].

روزی حکم اجازه خواست تا به حضور پیامبر (ص) برسد، حضرت صدایش را شناخت و فرمود: "اجازه دهید وارد شود که لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او و بر کسانی که از پشت او به وجود می‌آیند، باد[۲۷]. اینها در دنیا بزرگی می‌یابند و در آخرت، پست‌ترین مردم‌اند؛ آنان مردمانی مکار و حیله گرند، مگر نیکانشان که آنها هم خیلی کم‌اند[۲۸].[۲۹]

اسلام حکم

در سال ششم هجرت به هنگام صلح حدیبیه او از جمله مشرکان مخالف صلح بود که در برابر خواسته مسلمانان سرسختی نشان می‌‌داد و تمایل نداشت مسلمانان همان سال وارد مکه شوند[۳۰]. مقاومت حکم و مشرکان در سال هشتم در هم شکست و حکم در روز فتح مکه اسلام آورد و در شمار «مسلمة الفتح» قرار گرفت[۳۱]. اسلام وی از سر ناچاری بود و اسلامی راستین نبود «کان مغموصا عليه في دینه»[۳۲]. هنگامی که بلال در روز فتح مکه بر بالای کعبه اذان گفت، بزرگان مشرک که به تازگی اسلام پذیرفته بودند هر کدام سخنی به طعنه بر زبان جاری ساختند، حکم بالا رفتن برده‌ای بر کعبه را حادثه بزرگی دانست[۳۳]. حکم پس از پذیرش اسلام به مدینه رفت و در چندین حادثه از او یاد شده است. بر اساس برخی اخبار در غزوه تبوک (سال۹) شرکت کرد. در تبوک چون رسول خدا(ص) دستور عبور نکردن از عقبه را داد، حکم این دستور را به باد تمسخر گرفت[۳۴]. منابع تفسیری شیعه شأن نزول آیه ۴۸ سوره نور:﴿وَإِذَا دُعُوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ[۳۵] را درباره سخن حکم بن ابی‌العاص دانسته‌اند. چون اختلافی میان عثمان و امام علی(ع) پیش آمد، و بنا شد برای رفع اختلاف به رسول خدا(ص) مراجعه شود، حکم از این کار نهی کرد و گفت پیامبر(ص) به سود پسر عموی خود قضاوت خواهد کرد[۳۶].[۳۷]

تبعید به طائف

در دوران مدینه دو دسته گزارش درباره وی در کتاب‌های تاریخ و حدیث یافت می‌شود: گزارش‌های مربوط به تبعید وی و اخبار مربوط به لعن او و پیشگویی‌های پیامبر(ص) از آینده فرزندان وی. بیشتر مورخان از تبعید وی از سوی رسول خدا(ص) به همراه فرزندانش به طائف سخن گفته‌اند[۳۸]؛ برخی منابع شیعی، محل تبعید او را حبشه نوشته‌اند[۳۹]. در اینکه چرا رسول خدا(ص) وی را از مدینه بیرون کرد، وجوهی گفته شده است؛ اول اینکه وی با لطائف‌الحیل تلاش می‌کرد به اسرار رسول خدا دست یافته و آنها را در اختیار مشرکان قرار دهد و بدین وسیله اسرار آن حضرت را فاش می‌‌ساخت. در گزارش‌های دیگر سبب تبعید وی کار ناروا و غیر اخلاقی وی درباره خانواده رسول خدا(ص) بود. براساس این اخبار، وی از لای در یا از بالای دیوار خانه رسول خدا(ص)، درون خانه آن حضرت را می‌نگریست که یک بار پیامبر او را در این وضعیت مشاهده کرد و از خانه برای تأدیب وی بیرون آمد و فرمود: اگر بر او دست یابم، چشمانش را بیرون خواهم آورد[۴۰]. اخبار دیگری، سبب تبعید وی را تمسخر رسول خدا(ص) از سوی وی با تقلید و ادا درآوردن راه رفتن آن حضرت، یا تمسخر لحن صدای آن حضرت یاد می‌‌کنند، به گونه ای که رسول خدا(ص) بر او نفرین کرد و رعشه بر اندامش افتاد[۴۱]. به نظر می‌‌رسد مورد اخیر مربوط به این دوره نیست و این رفتارها را می‌‌توان از جمله اقدامات حکم در دوران مکی و پیش از پذیرش اسلام برشمرد[۴۲]. برخی با توجه به برخورد رسول خدا(ص) با او و وزغ خواندن وی[۴۳]، لقب او را «وزغ»[۴۴] یا «طرید» دانسته اند[۴۵]. اخبار گزارش شده درباره رفتارهای حکم گاه به گونه ای ناپسند بود که برخی مورخان تمایلی به ذکر آن نداشته اند[۴۶].[۴۷]

لعن حکم توسط پیامبر

اخبار دیگری بیانگر لعن وی از سوی رسول خدا(ص)[۴۸] و خروج افراد ناپاک از صلب وی هستند[۴۹]. به نقل از عایشه، رسول خدا(ص) حکم را هنگامی لعن کرد که مروان در صلب او بود[۵۰]. همچنین عبدالله بن عمرو بن عاص نیز نقل می‌‌کند که رسول خدا(ص) در مجلسی فرمود: اولین فردی که وارد شود، ملعون است که در این هنگام حکم بن ابی‌العاص وارد شد[۵۱]. پیشگویی‌های دیگری نیز از رسول خدا(ص) درباره او صادر شده است؛ از جمله اینکه پیامبر(ص) چون حکم را دید فرمود: وای بر امت من از آنچه در صلب این مرد است[۵۲]. در روایت دیگری رسول خدا(ص) فرمود: هنگامی که فرزندان حکم به سی(یا چهل) نفر برسند، به پادشاهی خواهند رسید[۵۳] و در خوابی دید که فرزندان حکم چون بوزینگان از منبر وی بالا می‌‌روند[۵۴].

لعن رسول خدا(ص) و پیشگویی‌های آن حضرت درباره تسلط فرزندان حکم بر امت، توجه مورخان را برانگیخته و در عنوانی بدان پرداخته‌اند[۵۵]. حاکم نیشابوری[۵۶] پس از نقل چندین روایت در موضوع لعن حكم و فرزندان وی از سوی رسول خدا(ص)، اظهار می‌دارد اخبار در این باب بیش از این بوده و او وظیفه دینی و الهی خود می‌دانسته که در کتابش این موارد را ذکر کند؛ زیرا که اولین فتنه در میان امت فتنه خاندان حکم بوده است.

البته گروهی دیگر در این اخبار تردید کرده‌اند؛ ابن سکن گزارش‌های مربوط به دعای پیامبر(ص) علیه حکم را ثابت شده نمی‌داند[۵۷]. چنان که ذهبی روایات مربوط به لعن وی را منکر دانسته که نمی‌توان بدان احتجاج کرد[۵۸].[۵۹]

حکم بن ابی‌ العاص و عثمان

عثمان بن عفان پسر برادر حکم بود و همواره از خلافت و حکومت فقط به سود خود و بستگان خود استفاده می‌کرد؛ گویا در نظر وی حکومت و مالیت‌ها و خراج مملکت اسلامی ملک شخصی بنی امیه بود[۶۰]. بدین وسیله، همه افراد بنی امیه ثروتمند شدند، تا جایی که حکم و مروان و سایر فرزندان او را که در تبعیدگاه طائف در نهایت درجه خواری به سر می‌بردند، به مدینه برگرداند و به او پول زیادی بخشید[۶۱]. روزی تمام زکات قبیلة قضاعه را که در حدود سیصد هزار دینار بود، به حکم و خمس اموال مردم آفریقا را که پانصد هزار دینار بود، به فرزندش مروان، واگذار کرد[۶۲].

وقتی که پیامبر (ص) از دنیا رفت و ابوبکر به خلافت رسید؛ عثمان نزد خلیفه رفت و درباره عمویش حکم شفاعت کرد تا به مدینه برگردد. ابوبکر گفت: "هرگز حکمی را که رسول خدا (ص) صادر فرموده، نقض نمی‌کنم. عثمان در زمان خلافت عمر باز به شفاعت حکم اقدام کرد، عمر هم گفت: پیامبر (ص) او را تبعید کرده و ابوبکر حکم پیامبر یا را نقض نکرد و من هم خلاف حکم پیامبر (ص) عمل نمی‌کنم"[۶۳].

ولی هنگامی که عثمان به خلافت رسید، حکم و پسرش مروان را به مدینه بازگرداند[۶۴]، و روزی اهل مدینه دیدند حکم با لباس‌های کهنه به همراه چند رأس بز لاغر به دارالخلافه مدینه وارد شد. وضع او طوری بود که مردم به بدبختی و بیچارگی او و همراهانش با شگفتی می‌نگریستند. اما هنگامی که از خانه عثمان بیرون آمد، لباس‌های گران‌بهایی، از جمله پالتو و پوستین خزی پوشیده بود[۶۵].[۶۶]

او به قدری مقرب درگاه عثمان شد که چون والی صدقات بازار مدینه اموال را نزد عثمان می‌‌آورد، عثمان آنها را به حکم بن ابی العاص می‌‌داد[۶۷].

همچنین عثمان او را به کارگزاری صدقات قضاعه برگزید و صدقات آنان را که بالغ بر ۳۰۰هزار درهم بود به وی بخشید[۶۸]. حکم جایگاه والایی نزد عثمان یافته بود و از جمله افرادی بود که اجازه نشستن بر تخت و کنار او را داشتند و چون به مجلس عثمان وارد می‌شد، برایش جا باز می‌کرد و او را شیخ قریش می‌خواند[۶۹].

اقدامات عثمان در بزرگداشت حکم از جمله مطاعن وی برشمرده شده و دستاویزی برای مخالفان وی بود[۷۰]. عثمان در جواب معترضان می‌‌گفت در حق حکم صله رحم کرده و قرابت و فامیلی را پاس داشته است[۷۱].[۷۲]

سرانجام حکم بن ابی‌ العاص

حکم در سال ۳۲ هجری[۷۳]، در زمان حکومت فرزند برادرش، عثمان از دنیا رفت[۷۴] و او را در مدینه دفن کردند[۷۵]. به دستور عثمان بر قبر او سایبانی درست کردند که مردم به آن اعتراض کردند. عثمان گفت: "عمر نیز در زمان حکومت خود، بر قبر زینب بنت جحش سایبانی نصب کرد"[۷۶].[۷۷]

فرزندان

تعداد فرزندان وی ۲۸ نفر(۲۰ پسر و ۸ دختر) ذکر شده است[۷۸]. نام فرزندان وی و همسران حکم بدین شرح یاد شده اند: عثمان ازرق که بزرگ‌ترین فرزندش بود، عبدالرحمن، حارث، صالح، مروان، أم‌البنين، زينب که مادرشان آمنه دختر علقمه کنانیه بود. عثمان، اصغر، یحیی، آبان، عمر، حبيب، أم‌يحيى، أم‌سلمه، أم‌عثمان که مادرشان ملیکه بنت أوفى بن الحارث مریه بود. یوسف که مادرش ام یوسف، دختر هاشم بن عتبه بود. نعمان، اوس، عمرو، أم‌الحكم، أم‌آبان، أمامه، سهیل که مادرشان ام‌نعمان دختر حذيفة ثقفيه بود، عبيدالله، عبدالله، حکم که مادرشان ام‌ولد بود. خالد، عبدالرحمن اصغر که مادر آنها نیز ام‌ولد بود. مسلم که او نیز مادرش ام‌ولد بود[۷۹]. افزون بر فرزندان، خاندان حكم (ولد الحكم بن ابی‌العاص) وابستگانی نیز داشت[۸۰].

آل‌حکم در شمار بدترین خاندان‌ها یاد می‌‌شدند[۸۱]. و در دوره‌های بعد نیز برخی حکم را به جهت فرزندان و نوادگان ناصالحی که بر جا گذاشته بود سب و شتم می‌‌کردند[۸۲]. در رقابت‌ها و برشماری مطاعن و مثالب قبایل نیز حکم بن ابی‌العاص به عنوان یکی از برگ‌های منفی بنوامیه مطرح می‌‌شد که لعن رسول خدا(ص) شامل حال او شده بود[۸۳]. منابع تفسیری اهل سنت نیز «شجره ملعونه» در آیه ۶۰ سوره اسراء:﴿وَمَا جَعَلْنَا ٱلرُّءْيَا ٱلَّتِى أَرَيْنَـكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَٱلشَّجَرَةَ[۸۴] را خاندان حكم بن ابی‌العاص دانسته اند[۸۵].[۸۶]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۵.
  2. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۵۹؛ الاصابه، ابن حجر، ج۲، ص۹۱؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۵۱۴.
  3. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۵۱۴.
  4. تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۵.
  5. فتاح‌زاده، رحمان، مقاله «حکم بن ابی‌ العاص»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۴۰۰-۴۰۱.
  6. ابن درید، الاشتقاق، ص۷۵.
  7. ابن حبیب بغدادی، محبر، ص۱۷۹.
  8. ابن قتیبه، المعارف، ص۵۷۶.
  9. ابن کلبی، مثالب العرب، ص۴۵.
  10. دمیری، حیوة الحیوان، ج۱، ص۲۷۹.
  11. زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ص۴۰۳.
  12. ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۵۹-۶۹.
  13. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.
  14. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۵؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۵۹؛ نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی، ص۲۹۱.
  15. تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۵؛ الاصابه، ابن حجر، ج۲، ص۹۱.
  16. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۵۹؛ الاصابه، ابن حجر، ج۲ ص۹۱؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۵.
  17. تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۶؛ الایضاح، فضل بن شاذان، ص۹۰-۸۸.
  18. الغدیر، علامه امینی، ج۸، ص۲۴۱-۲۴۲.
  19. الغدیر، علامه امینی، ج۸، ص۲۴۲ و ۲۴۷.
  20. فتاح‌زاده، رحمان، مقاله «حکم بن ابی‌ العاص»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۴۰۰-۴۰۱.
  21. الغدیر، علامه امینی، ج۸، ص۲۴۳.
  22. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۵۹؛ الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج۱، ص۱۶۸.
  23. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۵۹؛ الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج۱، ص۱۶۸؛ الغدیر، علامه امینی، ج۱، ص۲۶۰.
  24. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۵۹.
  25. الاصابه، ابن حجر، ج۲، ص۹۱.
  26. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۵۱۴؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۱۵۱.
  27. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۶۰؛ الایضاح، فضل بن شاذان، ص۸۸؛ نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی، ص۲۹۲.
  28. الاصابه، ابن حجر، ج۲، ص۱۲؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۷؛ الغدیر، علامه امینی، ج۸، ص۲۴۵.
  29. فتاح‌زاده، رحمان، مقاله «حکم بن ابی‌ العاص»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۴۰۱-۴۰۲؛ داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.
  30. واقدی، ج۲، ص۵۹۴؛ شامی، سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد، ج۵، ص۴۳.
  31. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۳۵۹.
  32. بلاذری، الانساب، ح۱، ص۱۷۰؛ قاضی نعمان، مثالب، ص۱۸۲.
  33. واقدی، ج۲، ص۸۴۶؛ مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة، ج۱۳، ص۳۸۶.
  34. طوسی، امالی، ص۱۷۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۸، ص۱۵۳؛ یوسفی غروی، موسوعة التاريخ الاسلامی، ج۳، ص۴۷۷.
  35. «و چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده می‌شوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند ناگاه گروهی از آنان رو می‌گردانند» سوره نور، آیه ۴۸.
  36. طوسی، التبیان، ج۷، ص۲۵۰؛ طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج۷، ص۲۳۶.
  37. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.
  38. بلاذری، انساب، ج۶، ص۲۵۴.
  39. اصول السته عشر، ص۱۹.
  40. بلاذری، الانساب، ج۱، ص۱۷۰.
  41. طبرانی، المعجم الكبير، ج۳، ص۲۱۴؛ طوسی، الامالی، ص۱۷۵؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۶۸.
  42. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۵۱۴.
  43. طبرانی، المعجم الكبير، ج۱۲، ص۱۱۵.
  44. زمخشری، ربیع الابرار و نصوص الاخيار، ج۳، ص۱۹۶.
  45. نباطی، الصراط المستقيم الى مستحقى التقدیم، ج۳، ص۳۱.
  46. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۳۵۹.
  47. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.
  48. قاضی نعمان، شرح الاخبار، ج۲، ص۱۵۰.
  49. حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحيحين، ج۴، ص۴۸۱.
  50. مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة والمتاع، ج۱۲، ص۲۷۷.
  51. ابن عبدالبر، استیعاب، ج۱، ص۳۶۰.
  52. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۵۱۴؛ برخلاف اخباری که تولد مروان را در طائف ذکر می‌کند و مطابق و همسو با حدیث یاد شده هستند بیشتر گزارش‌ها تولد مروان را در سال دوم هجری نوشته‌اند.
  53. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۷۷؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۲.
  54. حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحيحين، ج۴، ص۴۸۰؛ مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة والمتاع، ج۱۲، ص۲۷۳.
  55. بیهقی، دلائل النبوه، ج۶، ص۵۰۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۲۴۲؛ مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة والمتاع، ج۱۲، ص۲۷۳.
  56. حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحيحين، ج۴، ص۴۸۲.
  57. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۱.
  58. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۶۶.
  59. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.
  60. نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی، ص۲۹۳.
  61. تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۶.
  62. الغدیر، علامه امینی، ج۸، ص۲۴۱.
  63. اسدالغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۵۱۵؛ الغدیر، علامه امینی، ج۸، ص۲۴۲؛ نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی، ص۲۹۱ و ۲۹۲؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۴، ص۲۴۰.
  64. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۵؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۳۵۹؛ الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج۱، ص۱۶۸.
  65. الغدیر، علامه امینی، ج۸، ص۲۴۱.
  66. فتاح‌زاده، رحمان، مقاله «حکم بن ابی‌ العاص»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۴۰۲-۴۰۳.
  67. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۶۸.
  68. بلاذری، الانساب، ج۶، ص۱۳۷.
  69. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۵، ص۸۴.
  70. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۴؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۰۴؛ ابن کثیر، البدایه و نهایه، ج۷، ص۱۷۱؛ مستوفی، تاریخ گزیده، ص۱۸۹.
  71. ابن عبدربه، العقد الفريد، ج۵، ص۵۶.
  72. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.
  73. الاصابه، ابن حجر، ج۲، ص۹۱؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۴، ص۲۴۰.
  74. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۵۱۵؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۴، ص۲۴۰.
  75. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۵؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۴، ص۲۴۰.
  76. الاصابه، ابن حجر، ج۲، ص۹۲؛ الغدیر، علامه امینی، ج۸، ص۲۴۳.
  77. فتاح‌زاده، رحمان، مقاله «حکم بن ابی‌ العاص»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۴۰۳.
  78. ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۳۵۳؛ ذهبی، تاریخ، ج۳، ص۳۶۵.
  79. بلاذری، الانساب، ج۶، ص۳۰۱.
  80. بلاذری، الانساب، ج۶، ص۳۰۱.
  81. بلاذری، الانساب، ج۷، ص۳۳۹.
  82. بلاذری، الانساب، ج۷، ص۲۶۵.
  83. جاحظ، رسائل سیاسیه، ص۴۱۷ و ص۴۲۳؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۵۶۳.
  84. «و (یاد کن) آنگاه را که با تو گفتیم: پروردگارت به مردم چیرگی دارد و خوابی که ما به تو نمایاندیم و درخت لعنت شده در قرآن را جز برای آزمون مردم قرار ندادیم و آنان را بیم می‌دهیم اما جز سرکشی بزرگ، به آنان نمی‌افزاید» سوره اسرا، آیه ۶۰.
  85. فخر رازی، التفسير الكبير، ج۲۱، ص۳۶۱؛ خازن، لباب التأويل فى معاني التنزيل، ج۲، ص۱۳۵؛ سیوطی،الدر المنثور، ج۴، ص۱۹۱؛ آلوسی، روح المعاني في تفسير القرآن العظیم، ج۸، ص۱۰۲.
  86. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.