خدامحوری در معارف و سیره علوی
امام علی(ع) و شرایط سخت نظامی
توجه به خدا در سختترین شرایط نظامی و سیاسی در سیره امیرمؤمنان علی(ع) نیز همچون سیره رسول اکرم(ص) نمونههای فراوانی دارد که بهطور اجمال به مواردی از آن اشاره میکنیم.
امیرمؤمنان علی(ع) جنگ جمل را با کلمه «استرجاع» - «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» - آغاز کرد. استرجاع یکی از نمونههای شاخص ذکر خداست؛ یعنی در برخورد با حوادث تلخ و مصائب، انسان خود را از خدا و برای خدا و به سوی خدا بداند و با گفتن «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» این امر را اعلام کند. به تعبیر قرآن این از اوصاف صابران است که در مواجهه با مصیبت و حادثه ناگوار چنین میگویند[۱].
در واقعه جمل، امیرمؤمنان علی(ع) تمام توان خود را به کار گرفت تا ناکثین دست از شرارت بردارند و خون مسلمانان حفظ شود، اما رایزنیهای حضرت به نتیجه نرسید و درحالیکه امام(ع) مشغول تنظیم سپاه و دادن دستورات جنگی بود، دشمن جنگ را با پرتاب تیر به سوی لشکر امیرمؤمنان(ع) آغاز کرد. براثر این تیراندازیها جمعی از یاران حضرت به شهادت رسیدند که جنازهها را یکی پس از دیگری به محضر امام(ع) میآوردند و حضرت میفرمود: «خدایا تو شاهد باش تا آنکه عبدالله بن بدیل از طایفه خزاعه و از اصحاب رسول خدا(ص) جنازه برادرش را که به تیر سپاه عایشه شهید شده بود، به نزد امام(ع) آورد و در برابر حضرت گذاشت و عرض کرد: «این جنازه برادر من است. آیا باز هم صبر میکنید؟!» اینجا بود که امام(ع) کلمه استرجاع بر زبان جاری کرد. سپس زره رسول خدا(ص) را که ذاتالفضول نام داشت به تن کرد و شمشیر ذوالفقار را به کمر بست و پرچم سیاه رنگی را به دست فرزندش محمد بن حنفیه داد و به حسن و حسین(ع) من فرمود: «اینکه پرچم را به محمد حنفیه دادم نه به شما، به سبب نزدیکی شما به رسول خدا(ص) است» و جنگ با آنان را آغاز کرد[۲].
در بحبوحه جنگ جمل یکی از عربهای بادیهنشین برخاست و با صدای بلند درباره توحید پرسید. یاران امیرمؤمنان علی(ع) ناراحت شدند و از هر سو به او اعتراض کردند. امام(ع) فرمود: «بگذارید سؤالش را مطرح کند و از او دست بردارید. آنچه این مرد بادیهنشین از ما میخواهد درست همان چیزی است که ما از این مردم که با آنان میجنگیم میخواهیم». سپس حضرت با کمال متانت و دقت به طور مشروح به سؤال او پاسخ دادند[۳].
بعد از پایان جنگ جمل و کشته شدن سران فتنه، گرچه حضرت پیروز میدان نبرد است، اما از آنجا که هیچگاه از کشته شدن انسانی خوشحال نمیشود و تنها به هدایت افراد میاندیشد، از پیمانشکنی آنان به درگاه خدا شکوه میکند و میفرماید: پروردگارا، طلحه و زبیر پیوند خود را با من قطع و بر من ستم کردند و بیعت خود را شکستند و مردم را بر من شوراندند. خدایا! آنچه را بستهاند بگشا و آنچه را تابیدهاند استوار مگردان و کیفر آنچه را که آرزو داشتند و انجام دادند به آنها بنما! من پیش از شروع جنگ به آنان مهلت دادم که به بیعتی که کرده بودند بازگردند، ولی کفران نعمت کردند و سلامت دو جهان را از دست دادند[۴].
بهرهگیری از شعار «الله اکبر» در شکست دادن دشمن و نجات مجاهدان در محاصره، از نکات زیبا در سیره امیرمؤمنان علی(ع) در واقعه صفین است. در روزهای اولیه صفر که روزهای بسیار سخت جنگ صفین بهشمار میرفت درگیری شدید میان سوارهنظام امیرمؤمنان(ع) و سوارهنظام معاویه رخ داد، یک هزار تن و یا بیشتر از سپاه امام(ع) به محاصره شامیان درآمدند و رابطه آنان با محور اصلی سپاه امام(ع) قطع شد. امام(ع) با ندای بلند فرمود: «آیا کسی نیست که رضای خدا را بخرد و دنیای خود را در برابر آخرتش بفروشد؟» عبدالله بن حارث از قبیله جعف درحالیکه کاملاً مسلح بود، نزد امیرمؤمنان(ع) آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان امر بفرما، به خدا سوگند! هر فرمانی دهی انجام خواهم داد». حضرت برای او دعا کرد و فرمود: «بر سپاه شام حمله کن و خود را به یاران محاصره شده برسان و سلام مرا به آنان برسان و بگو که امیرمؤمنان میگوید شما از آن سو تکبیر بگویید و ما از این سو تکبیر میگوییم و شما از آن سو حمله کنید و ما از این سو تا حلقه محاصره را بشکنیم و شما را آزاد سازیم». عبد الله بن حارث بر سپاه شام حمله کرد و خود را به یاران محاصره شده رساند و پیام حضرت را به آنان ابلاغ کرد. آنان هم از پیغام امام خوشحال شدند و آنگاه تکبیر و تهلیل و نبرد از دو سو آغاز شد و حلقه محاصره شکست و محاصره شدگان به مرکز سپاه امام(ع) پیوستند. شامیان با دادن بیش از هفتصد کشته عقب نشستند[۵].[۶]
خدامحوری امام علی(ع) در زمان اقتدار
خدامحوری در اوج اقتدار و اخلاصی که ضربالمثل تاریخ شد، اقدام امیرمؤمنان علی(ع) در رویارویی با عمرو بن عبدود در نبرد خندق است؛ آنگاه که دیدند علی(ع) بر سینه عمرو نشسته است اما سر او را جدا نکرد، گروهی از منافقان به انتقاد از علی(ع) پرداختند. رسول خدا(ص) آنان را دعوت به صبر کرد تا ماجرا را از خود علی(ع) بپرسند. وقتی پیروزمندانه از میدان برگشت رسول خدا(ص) از علت درنگ وی پرسید. امیرمؤمنان(ع) فرمود: «او به مادرم دشنام داد و آب دهان به صورتم انداخت و من ترسیدم که اگر در همان لحظه او را بکشم به سبب هوای نفسم باشد، ازاینرو از کشتن وی در آن لحظه منصرف شدم تا خشمم فرونشیند و آنگاه او را به قصد قربت کشتم»[۷].
در دوران سکوت بیست و پنج ساله نیز هرگاه در امور سیاسی و نظامی با ایشان مشورت میکردند به خدامحوری و توجه به او در کارها تأکید میفرمودند. در زمان خلیفه دوم وقتی وی با آن حضرت درباره حمله به ایران مشورت کرد، امام(ع) قبل از بیان شیوههای فرماندهی در سخنانی وی را به توجه به عنایات خداوندی در کارها فراخواند و فرمود: «خداوند برای مسلمانان عهدهدار شده است که حوزه مسلمانی را نیرومند سازد و حرمتشان مصون ماند. آن خدایی که آنان را یاری داد، درحالیکه اندک بودند و کسی نبود یاریشان کند و دشمنان را از آنان بازداشت، در حالی که شمارشان کم بود و کسی نبود که بازشان دارد، زنده است و نمیمیرد.»..[۸].
درباره جنگهای زمان خلافت امیرمؤمنان(ع) نیز میتوان نمونههای جالبی از خدامحوری در سیره نظامی وی برشمرد که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
سپاه امیرمؤمنان علی(ع)، متشکل از نودهزار نفر[۹] در روز چهارشنبه پنجم شوال سال ۳۶ هجری قمری به سوی صفین حرکت کرد. در میان ایشان ستارگان درخشانی از صحابی رسول خدا(ص) به چشم میخوردند که تعداد آنان را نهصد نفر از انصار و هشتصد نفر از مهاجرین نوشتهاند که از این تعداد هفتاد یا صدوسی نفر از جنگجویان بدر بودند و معاویه در حالی که صدو بیست هزار نفر سپاهیانش را تشکیل میداد تنها دو نفر، یکی نعمان بن بشیر و دیگری مسلمة بن مخلد، از اصحاب رسول خدا(ص) در میانشان دیده میشد[۱۰].
امیرمؤمنان علی(ع) به همراه سپاه آماده حرکت شد. کثرت لشکر و اعلام وفاداری سپاهیان و سوابق و اعتبار سیاسی و دینی یاران، هرگز امام(ع) را از خدا غافل نکرد و در تمام لحظات خدا را یاد میکرد. هنگامی که حضرت پا در رکاب اسب کرد فرمود: «بسم الله» و وقتی که بر روی زین قرار گرفت فرمود: «منزه است خدایی که مرکب را مسخر ما ساخته است و ما توان آن را نداشتیم و همگی به سوی او بازمیگردیم». در ادامه فرمود: «پروردگارا! من از مشقت سفر و از اندوه بازگشت و از سرگردانی پس از یقین و از چشمانداز بد در اهل و مال به تو پناه میبرم. پروردگارا! تو همراه و مصاحب در سفر و جانشین در خانوادهای و این جز در تو جمع نمیشود؛ زیرا آن کس که جانشین است همراه نمیشود و آن کس که همراه گشت جانشین نمیشود سپس مرکب خود را حرکت داد[۱۱].
در صفین روزها سپری شد و جز جنگهای پراکنده و فرسایشی کار ویژهای صورت نگرفت. امام(ع) میدانست که این جنگهای پراکنده جز فرسودن سپاه اثر دیگری ندارد و از طرف دیگر میاندیشید که کاری کند تا با کمترین خسارت به هدف خود که پیروزی بر فساد و شیطنت است برسد. شب سه شنبه، هفتم ماه صفر، یاران خود را جمع کرد و فرمود: «همگی ما در محضر خداوند هستیم؛ اگر بخواهد در نزول عذاب تعجیل میکند تا ستمگر را تکذیب کند و حق را آشکار سازد. او دنیا را خانه کردار و سرای آخرت را سرای پاداش قرار داده است تا بدکاران را به سبب کردار بدشان کیفر و نیکوکاران را به سبب کردار نیکشان پاداش دهد»[۱۲].
سپس حضرت سپاه را آماده نبرد ساخت و در ضمن درس توحید به یارانش داد و فرمود: «آگاه باشید که فردا به خواست خدا با دشمن روبهرو میشوید. بنابراین، امشب بیشتر نماز بخوانید، بیشتر به تلاوت قرآن بپردازید و از خداوند پایداری و غلبه بر دشمن را بخواهید و فردا هم با آنان به جدیت و احتیاط روبهرو شوید و در کار خود راستگو باشید»[۱۳].
خطبه دیگری از علی(ع) نقل شده است که بعد از سامان دادن لشکر در جنگ صفین ایراد فرمودند. در این خطبه نیز بعد از حمد و ثنای الهی و دستورات اخلاقی که تبیین کننده اهداف نبرد جبهه اسلام است فرمودند: «دین خدا را یاری کنید و در راه خدا به هر اندازه که بر شما واجب کرده است خود را بیازمایید که به راستی خدای تعالی در پیش ما و شما چنان کرده است که بر ما واجب است سپاس او را با کوشش خود انجام دهیم و هر اندازه قدرت داشته باشیم او را یاری کنیم. نیرویی جز از جانب خدا نیست»[۱۴].[۱۵]
منابع
پانویس
- ↑ ﴿وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾ «و بیگمان شما را با چیزی از بیم و گرسنگی و کاستی داراییها و کسان و فرآوردهها میآزماییم، و شکیبایان را نوید بخش! * همان کسان که چون بدیشان مصیبتی رسد میگویند: «انّا للّه و انّا الیه راجعون» (ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم)» سوره بقره، آیه ۱۵۵-۱۵۶.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۹، ص۱۱۱.
- ↑ شیخ صدوق، کتاب التوحید، ص۸۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۷.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۳۰۸.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۱۸۸ ـ ۱۹۱.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۱۱۵.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۴.
- ↑ مسعودی مینویسد: در تعداد سپاهیان عراق و شام اختلاف است ولی مشهور آن است که سپاهیان امام نودهزار نفر و سپاهیان معاویه ۸۵ هزار نفر بودند (مروج الذهب، ج۲، ص۳۸۴).
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۱۶۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۴۶؛ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۳، ص۱۶۶.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۵، ص۱۸۲.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۵، ص۱۸۲.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۳، ص۱۹۴.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۰۴ ـ ۲۰۷.