خدامحوری در معارف و سیره معصوم
مقدمه
از والاترین و زلالترین حالات جان آدمی عشق به کمال مطلق و معبود حقیقی، خدای متعال است. یاد خدا امری قلبی است که سرآغاز هر خیر و برکتی است. ذکر زبانی از آن جهت که سبب به وجود آمدن این امر قلبی است، ذکر شمرده میشود و قرآن آن را مایه آرامش قلب بیان میکند[۱].
شایسته است که انسان پیوسته خدا را به یاد داشته باشد و او را حاضر و ناظر بداند. در تنهاترین حالات، در شداید و مصیبتها، برخورداریها و نعمتها خود را در محضر او ببیند. اهتمام به این امر از گناهان جلوگیری میکند؛ بر مقاومت انسان در سختیها و گرفتاریها میافزاید؛ انسان را از سرمستی و غرور بازمیدارد و زمینهساز ارتقای روحی و تصفیه اخلاق از رذایل میشود.
در پرتو یاد خدا و بر اساس فطرت کمالدوستی، عشق به کمال مطلق و شوق به فنای در معشوق حقیقی ایجاد میشود و انسان به چنان مرتبهای میرسد که در راه خدا حاضر است از همه چیز بگذرد و جز به رضای او نیندیشد. در ستایش چنین انسانهای بلندمرتبهای است که خداوند میفرماید: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ﴾[۲].
خدامحوری، در همه مراتب و مراحلش به ویژه در میدان جهاد فی سبیل الله، امری پسندیده و مورد تأکید اسلام است. در سوره شریفه انفال آمده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾[۳]. در این آیه، یاد خدا و مقاومت، عامل پیروزی و فلاح معرفی شده است؛ زیرا عشق به خداست که علاقه به زن و فرزند و مال و مقام را - که سبب سستی در امر مبارزه و جهاد میشود - از دل بیرون میراند. امام سجاد(ع) در دعای مرزداران چنین میفرماید: «پروردگارا! در پرتو یاد خدا، دنیای فریبنده را از دل این پاسداران مبارز بیرون کن و توجه به زرق و برق اموال را از قلب آنان دور ساز و بهشت را در برابر دیدگانشان قرار ده.»..[۴].
قرآن شریف به ما میآموزد که اگر در انجام کاری خدا را فراموش کردید و سپس متذکر شدید، بلافاصله خدا را یاد کنید. در سوره کهف میخوانیم: ﴿وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا * إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا﴾[۵].
به دنبال یاد خدا، توکل به او مطرح میشود زیرا انسان در مسیر زندگی به ویژه در مسائل مهمی چون صحنههای جهاد با مشکلات فراوانی روبهرو میشود و با توجه به محدودیتهایی که دارد به تنهایی بر انجام آنها توانا نیست. بنابراین، برای جبران حقارت و ضعف خود در عین استفاده از عوامل طبیعی و اسباب مادی باید به نیروی غیبی و قدرت بیپایان خدا تکیه کند و از خداوند استمداد جوید تا به پیروزی نایل شود.
از آنجا که جهاد در اسلام با هدف گسترش حاکمیت دین خداوند انجام میپذیرد، عقیده و بینش خدامحوری در آن جایگاه ویژهای دارد. رسول خدا(ص) در روایتی فرمودند: «هیچ کاری نزد خدا در دنیا و آخرت رهاییبخشتر از یاد خدا نیست!» اصحاب از این سخن شگفتزده شدند و یکی از آنان از حضرت پرسید: «حتی جنگیدن در راه خدا هم ارزش یاد خدا را ندارد؟!» حضرت فرمود: «اگر یاد خدا نبود اصلا به جنگ امر نمیشدیم»[۶].
رهبران معصوم اسلام(ع) در تمام عمر شریفشان و در هر شرایطی، به ویژه در امور نظامی، جز بر محور خداخواهی و جلب رضایت او اقدامی نمیکردند. خدامحوری و توجه به حضرت حق در سیره رسول خدا(ص)، حتی قبل از بعثت نیز به چشم میخورد. عبادتهای حضرت در غار حرا نشانهای از این ویژگی ایشان محسوب میشود. آنگاه که فرشته وحی بر او نازل شد در حال عبادت بود. بعد از بعثت نیز همواره به عبادت و توجه به خداوند اهتمام داشت. حضرت در جنگ نیز برای خدا شمشیر میزد و یاد خدا را فراموش نمیکرد. در فرهنگ جاهلیت عرب رسم بود وقتی در جنگ حمله میکردند یا بر دشمن پیروز میشدند هلهله میکردند یا نعره میزدند و شعرهای پست و بیارزش میخواندند. رسول خدا(ص) به جای سخنان بیهوده، «اللَّهُ أَكْبَرُ» را جایگزین کرد. مسلمانان هنگام پیروزی و کشتن کافران و تاختن به سوی دشمن، «اللَّهُ أَكْبَرُ» میگفتند[۷].
وقتی در جنگ احد، یکی از سرداران اسلام به هماوردخواهی ابوعامر، از لشکر کفار پاسخ داد و او را به دوزخ فرستاد، پیامبر(ص) خشنود شد و تکبیر گفت. مسلمانان نیز تکبیر گفتند و همزمان به مشرکان حمله کردند[۸].
رسول خدا(ص) همیشه به یاد خدا بود و برای اینکه مسلمانان را هم به این کار وادارد، از عبارتهایی بهره میبرد که یادآور نام خدا بود. هرگاه میخواست لشکر را صدا کند، میفرمود: «یا خیل الله»[۹] و سفارش میفرمودند برای انتخاب شعارهای جنگی از نام خدا استفاده شود. برای نمونه، یکی از شعارهای جنگ بدر، واژه «احد احد» بود[۱۰].
امیرمؤمنان علی(ع) نیز در خطبهای که برای جنگاوران سپاهش در صفین بیان میفرماید، ضمن دعوت آنان به ذکر خدا به این آیه تمسک میکند: ﴿وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ﴾[۱۱].[۱۲]
در سیره رهبران معصوم اسلام(ع)، هنگام شروع پیکار با دشمن و در اوج حمله و کارزار سخن از خداست. آنان چه در نهایت قدرتمداری نظامی و چه در سختترین شرایط شکست ظاهری، روی سخن با خدا دارند و با او نجوا میکنند؛ چه آنگاه که طعنههای منافقان را تحمل کنند و چه زمانی که سنگینی بار مصیبت عزیزانشان را بر دوش میکشند، پناهگاه آنان خداست و از او مدد میگیرند. بعد از پیروزی بر دشمن نیز به حکم وحی، همه چیز را از خدا میدانند و مردم را به خدا و قدرت لایزال او متوجه میکنند که: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾[۱۳].[۱۴]
توجه به خدا در سختترین شرایط نظامی و سیاسی
در زندگی انسان عوامل متعددی میتواند سبب نگرانی و اضطراب شود؛ از مهمترین آنها، نداشتن پشتوانه و تکیهگاه مطمئن در مشکلات است. در امور جزئی، ممکن است وجود پشتوانهای کوچک برای حصول اطمینان نفس و آرامش کافی باشد، اما در امور پیچیده و مهم تنها تکیهگاهی بزرگ میتواند اندوه و پریشانی را برطرف کند.
خداوند، این تنها قدرت عالم امکان که منشأ همه آثار است، مطمئنترین و قویترین پشتوانه انسان برای رفع نگرانیها و اضطراب است. در امور نظامی نیز برای رسیدن به پیروزی، یاری خداوند تبارک و تعالی عامل اصلی است. قرآن مجید ما را با این حقیقت آشنا میکند و در ضمن بیان یاری ویژه خداوند به مؤمنان میفرماید: ﴿اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ...﴾[۱۵]؛ ﴿... مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾[۱۶]؛ ﴿إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾[۱۷].
تاریخ نیز ثابت کرده است کسانی که به خداوند تکیه میکنند و یاد او را در دل زنده میدارند، همواره از آرامش و اطمینان وصفناپذیری برخوردارند و در بحرانیترین مراحل زندگی و در مواجهه با سهمگینترین حوادث و رخدادها، خم به ابرو نمیآورند. سیره رسول خدا(ص) و اهلبیت مکرمش شاهد این مدعاست[۱۸].
خدامحوری در زمان اقتدار سپاه اسلام
خدامحوری و توحید مبنای اصلی و محور تفکر دینی و اعتقادی یک مسلمان واقعی است. اما باید توجه داشت که هرگونه توجه به علل و عوامل ظاهری و مادی پدیدهها، در صورت غفلت از علت واقعی و اصلی آنها میتواند به این اعتقاد توحیدی لطمه وارد کند. نام خدا و یاد عظمت و قدرت لایزال او توأم با تسبیح و تقدیس حقتعالی از هر نوع شرک و دوگانهپرستی، توصیهای است که اسلام برای مصونیت در برابر آفات اعتقادی پیروزیها برای جهادگران موحد، به آن تأکید کرده است.
خدامحوری در حال اقتدار از ویژگیهای اولیای الهی است؛ چراکه توجه به خدا در شرایط ضعف و سستی از هر کسی انتظار میرود اما بسیاری از شجاعان تاریخ در وقت پیروزی و اقتدار فقط خود را میبینند و پیروزی را متعلق به خود میدانند.
در حالیکه معصومان(ع) همه امور را با یاد و نام خدا شروع کرده و به پایان میرسانند؛ پیروزیها را از او میبینند و همواره شاکر درگاه اویند. اینک به چند شاهد از سیره آن بزرگواران توجه کنیم:
خدامحوری رسول اکرم(ص) در زمان اقتدار
رسول خدا(ص) بعد از پیروزی در جنگ بدر زمانی که از کنار کشتههای دشمن عبور میکرد به شکرگذاری از خداوند پرداخت و فرمود: «سپاس خدایی را که ابوجهل را خوار و زبون ساخت و او را کشت و ما را از او آسوده ساخت». از کنار هر کشتهای میگذشت وقتی اجساد را برای حضرت معرفی میکردند، حضرت خدا را شکر میگفت و میفرمود: «سپاس خدای را که آنچه به من وعده فرموده بود برآورده ساخت». آنگاه حضرت کنار آن چاهی که اجساد مشرکین در آن ریخته شده بود ایستاد و صاحبان اجساد را یکی یکی خطاب کرد و فرمود: ای عتبة بن ربیعه، ای شیبة بن ربیعه، ای امیة بن خلف، ای ابوجهل بن هشام، آیا آنچه را که خدایتان وعده داده بود حق و درست یافتید؟ من که آنچه را خدایم وعده داده بود حق و درست یافتم! چه بد خویشاوندی برای پیامبر خود بودید! شما مرا تکذیب کردید، درحالیکه مردم مرا تصدیق کردند، شما مرا بیرون راندید، درحالیکه مردم پناهم دادند و شما با من جنگ کردید درحالیکه مردم یاریم دادند! اصحاب پرسیدند: ای رسول خدا آیا با گروهی صحبت میکنی که مردهاند؟ فرمود: «همانا به تحقیق دانستند که آنچه خدایشان وعده داده است حق است»[۱۹].
دستور رسول خدا(ص) برای رویارویی مسلمانان با یهودیان بنیقریظه بعد از نبرد خندق، اطاعت علی(ع) از این دستور مشحون از یاد خدا و توجه به اوست. بعد از شکست سپاه احزاب و ترک محاصره مدینه، رسول خدا(ص) علی(ع) را همراه سی نفر از خزرجیها برای اطلاع از وضعیت بنیقریظه به سوی آنان فرستاد. امیرمؤمنان(ع) بعد از انجام مأموریت به نزد رسول خدا(ص) برگشت و او را از قضیه مطلع کرد. حضرت دستور دادند فعلا کاری با آنان نداشته باشند اما به زودی خداوند وی را بر آنان مسلط میکند. آنگاه فرمودند: «همان خدایی که تو را بر عمرو بن عبدود مسلط کرد تنهایت نمیگذارد. پس حرکت کن تا مردم به گرد تو جمع شوند و آنان را به نصرت و پیروزی از جانب خدا بشارت بده! همان خدایی که پس از یک ماه با ایجاد رعب و وحشت در دل دشمن، مرا از دست آنان نجات داد». علی(ع) میفرماید: وقتی آماده حرکت شدیم رسول خدا(ص) فرمودند: «با عنایت به برکت خداوند متعال حرکت کن! زیرا خداوند وعده سرزمین و دیار آنان را به شما داده است». ازاینرو با اطمینان به نصرت الهی حرکت کردم و پرچم را در کنار قلعه بر زمین کوبیدم[۲۰].
وقتی به نزدیکی قلعههای بنیقریظه رسیدم، هنگامی که مرا از لبههای دیوار قلعه دیدند یکی از آنان فریاد زد: قاتل عمرو بن عبدود به سوی شما آمده است. دیگری نیز همین را تکرار کرد. همینطور همدیگر را صدا میزدند و این خبر را به هم میگفتند. پیش خود گفتم: «شکر خدای را که اسلام را ظاهر کرد و شرک را نابود ساخت»[۲۱].
در همه مراحل این حرکت نظامی توجه و اتکا به قدرت لایزال الهی در سخنان و سیره رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان(ع) به چشم میخورد.
پیش از این، درباره استفاده از ذکر «اللَّهُ أَكْبَرُ» در شرایط سخت نبرد صفین و آزادسازی محاصرهشدگان سپاه امیرمؤمنان علی(ع) به یاری این ذکر سخن گفتیم. نمونه دیگر استفاده از این شعار توحیدی مربوط به شرایط اقتدار سپاه اسلام است که در فتح خیبر اتفاق افتاده است.
مسلمانان برای فتح خیبر به کنار قلعههای یهودیان آمدند. رسول خدا(ص) در آنجا توقف کردند و ساعتی از شب را به عبادت پرداختند. سپس دستور دادند تا شبانه به اطراف قلعههای یهودیان بروند و تا آنان متوجه نشدهاند هیچ واکنشی از خود نشان ندهند. وقتی خورشید طلوع کرد یهودیان درهای قلعه را باز کردند و برای انجام کارهای خویش خارج شدند ناگهان مسلمانان را دیدند که در اطراف قلعهها مستقر شدهاند؛ ازاینرو، به سرعت فرار کردند و به درون قلعهها بازگشتند. رسول خدا(ص) با دیدن این وضع فریاد زدند: «الله اکبر! خراب باد خیبر»[۲۲]. واقدی نقل میکند: در جنگ خیبر مسلمانان بعد از پیروزی بر یهود از دیوارهای آن حصار بالا رفتند و مدت زیادی تکبیر میگفتند و پایههای یهودیگری را با تکبیر به لرزه درمیآوردند[۲۳].
ذکر خدا گفتن رسول خدا و تعلیم آن به یارانش در هنگام ترک مقتدرانه محاصره طائف، بیانگر ضروری بودن خدامحوری در همه شرایط، چه در زمان پیروزی و چه هنگام ترک مخاصمه است.
وقتی مسلمانان خواستند از محاصره طائف دست بردارند و کوچ کنند، رسول خدا(ص) به اصحابش فرمود: «بگویید پروردگاری جز خدای یگانه نیست، وعده خود را به راستی برآورد و بنده خود را یاری کرد و احزاب را به تنهایی شکست داد و چون به راه افتادند فرمود بگویید: «به خواست خدا برمیگردیم، خدای را پرستش و ستایش میکنیم». چون رسول خدا(ص) از طائف کوچید گفتند: یا رسول الله، بر ثقیف نفرین فرما. حضرت در حق آنان دعا و هدایت آنان را از خدا طلب کرد و عرضه داشت: «خدایا، ثقیف را هدایت فرمای و آنان را در زمره ما درآر!»[۲۴].
توصیه پیامبر به خدامحوری به سپاهیان مقتدر اسلام در هنگام حرکت به سوی دشمن در تمام غزوهها و سریهها انجام میشد. توصیههای حضرت به سپاه اسامه از جمله آن موارد است. رسول خدا(ص) روزهای آخر ماه صفر سال یازدهم هجری فرمان آماده شدن مردم برای جنگ با روم را صادر فرمود. اسامة بن زید را فرمانده آنان قرار داد و به وی دستور داد تا در پناه نام خدا و برکت یاد او حرکت کند، با نام خدا و در راه خدا به جهاد بپردازد و با هر کس که به خدا کافر است بجنگد. به اسامه و یارانش تعلیم فرمود تا اینگونه با خداوند نجوا کنند: «خدایا، تو خود ایشان و شرشان را از ما کفایت فرمای!... پروردگارا ما بندگان توایم و آنان هم بندگان تواند، پیشانی ما و پیشانی آنان در دست تو است (قدرت ما و ایشان در دست تو است)، تو ایشان را مغلوب فرمای!»[۲۵].[۲۶]
خدامحوری امام علی(ع) در زمان اقتدار
خدامحوری در اوج اقتدار و اخلاصی که ضربالمثل تاریخ شد، اقدام امیرمؤمنان علی(ع) در رویارویی با عمرو بن عبدود در نبرد خندق است؛ آنگاه که دیدند علی(ع) بر سینه عمرو نشسته است اما سر او را جدا نکرد، گروهی از منافقان به انتقاد از علی(ع) پرداختند. رسول خدا(ص) آنان را دعوت به صبر کرد تا ماجرا را از خود علی(ع) بپرسند. وقتی پیروزمندانه از میدان برگشت رسول خدا(ص) از علت درنگ وی پرسید. امیرمؤمنان(ع) فرمود: «او به مادرم دشنام داد و آب دهان به صورتم انداخت و من ترسیدم که اگر در همان لحظه او را بکشم به سبب هوای نفسم باشد، ازاینرو از کشتن وی در آن لحظه منصرف شدم تا خشمم فرونشیند و آنگاه او را به قصد قربت کشتم»[۲۷].
در دوران سکوت بیست و پنج ساله نیز هرگاه در امور سیاسی و نظامی با ایشان مشورت میکردند به خدامحوری و توجه به او در کارها تأکید میفرمودند. در زمان خلیفه دوم وقتی وی با آن حضرت درباره حمله به ایران مشورت کرد، امام(ع) قبل از بیان شیوههای فرماندهی در سخنانی وی را به توجه به عنایات خداوندی در کارها فراخواند و فرمود: «خداوند برای مسلمانان عهدهدار شده است که حوزه مسلمانی را نیرومند سازد و حرمتشان مصون ماند. آن خدایی که آنان را یاری داد، درحالیکه اندک بودند و کسی نبود یاریشان کند و دشمنان را از آنان بازداشت، در حالی که شمارشان کم بود و کسی نبود که بازشان دارد، زنده است و نمیمیرد.»..[۲۸].
درباره جنگهای زمان خلافت امیرمؤمنان(ع) نیز میتوان نمونههای جالبی از خدامحوری در سیره نظامی وی برشمرد که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
سپاه امیرمؤمنان علی(ع)، متشکل از نودهزار نفر[۲۹] در روز چهارشنبه پنجم شوال سال ۳۶ هجری قمری به سوی صفین حرکت کرد. در میان ایشان ستارگان درخشانی از صحابی رسول خدا(ص) به چشم میخوردند که تعداد آنان را نهصد نفر از انصار و هشتصد نفر از مهاجرین نوشتهاند که از این تعداد هفتاد یا صدوسی نفر از جنگجویان بدر بودند و معاویه در حالی که صدو بیست هزار نفر سپاهیانش را تشکیل میداد تنها دو نفر، یکی نعمان بن بشیر و دیگری مسلمة بن مخلد، از اصحاب رسول خدا(ص) در میانشان دیده میشد[۳۰].
امیرمؤمنان علی(ع) به همراه سپاه آماده حرکت شد. کثرت لشکر و اعلام وفاداری سپاهیان و سوابق و اعتبار سیاسی و دینی یاران، هرگز امام(ع) را از خدا غافل نکرد و در تمام لحظات خدا را یاد میکرد. هنگامی که حضرت پا در رکاب اسب کرد فرمود: «بسم الله» و وقتی که بر روی زین قرار گرفت فرمود: «منزه است خدایی که مرکب را مسخر ما ساخته است و ما توان آن را نداشتیم و همگی به سوی او بازمیگردیم». در ادامه فرمود: «پروردگارا! من از مشقت سفر و از اندوه بازگشت و از سرگردانی پس از یقین و از چشمانداز بد در اهل و مال به تو پناه میبرم. پروردگارا! تو همراه و مصاحب در سفر و جانشین در خانوادهای و این جز در تو جمع نمیشود؛ زیرا آن کس که جانشین است همراه نمیشود و آن کس که همراه گشت جانشین نمیشود سپس مرکب خود را حرکت داد[۳۱].
در صفین روزها سپری شد و جز جنگهای پراکنده و فرسایشی کار ویژهای صورت نگرفت. امام(ع) میدانست که این جنگهای پراکنده جز فرسودن سپاه اثر دیگری ندارد و از طرف دیگر میاندیشید که کاری کند تا با کمترین خسارت به هدف خود که پیروزی بر فساد و شیطنت است برسد. شب سه شنبه، هفتم ماه صفر، یاران خود را جمع کرد و فرمود: «همگی ما در محضر خداوند هستیم؛ اگر بخواهد در نزول عذاب تعجیل میکند تا ستمگر را تکذیب کند و حق را آشکار سازد. او دنیا را خانه کردار و سرای آخرت را سرای پاداش قرار داده است تا بدکاران را به سبب کردار بدشان کیفر و نیکوکاران را به سبب کردار نیکشان پاداش دهد»[۳۲].
سپس حضرت سپاه را آماده نبرد ساخت و در ضمن درس توحید به یارانش داد و فرمود: «آگاه باشید که فردا به خواست خدا با دشمن روبهرو میشوید. بنابراین، امشب بیشتر نماز بخوانید، بیشتر به تلاوت قرآن بپردازید و از خداوند پایداری و غلبه بر دشمن را بخواهید و فردا هم با آنان به جدیت و احتیاط روبهرو شوید و در کار خود راستگو باشید»[۳۳].
خطبه دیگری از علی(ع) نقل شده است که بعد از سامان دادن لشکر در جنگ صفین ایراد فرمودند. در این خطبه نیز بعد از حمد و ثنای الهی و دستورات اخلاقی که تبیین کننده اهداف نبرد جبهه اسلام است فرمودند: «دین خدا را یاری کنید و در راه خدا به هر اندازه که بر شما واجب کرده است خود را بیازمایید که به راستی خدای تعالی در پیش ما و شما چنان کرده است که بر ما واجب است سپاس او را با کوشش خود انجام دهیم و هر اندازه قدرت داشته باشیم او را یاری کنیم. نیرویی جز از جانب خدا نیست»[۳۴].[۳۵]
خدامحوری در مقابل طعنههای منافقان
بهرهگیری از مدد الهی و توکل به او در مقابل طعنههای منافقان، برگ زرین دیگری از سیره معنوی رسول خدا(ص) است. حضرت در ماه رجب سال نهم هجری به سوی تبوک حرکت کرد. عبدالله بن اُبی و تعدادی از منافقان که از لشکریان حضرت بودند از همراهی با وی خودداری کردند. عبدالله بن ابی گفت: «محمد در این گرمای شدید و با این کمبود امکانات و این راه دور به جنگ رومیها میرود که از جهت تعداد و امکانات مثل و مانند ندارند. محمد گمان کرد جنگ با رومیها بازی است». کسانی که همعقیده وی بودند نیز نفاق خود را آشکار کردند[۳۶]. وقتی این جریان به اطلاع رسول خدا(ص) رسید، فرمود: «خدا ما را کفایت میکند. اوست که مرا و مؤمنان را با کمکهایش تأیید کرد و قلبهای آنان را به هم نزدیک گردانید»[۳۷].
نمونه دیگر از خدامحوری رسول اکرم(ص) در برخورد با منافقان مربوط به صلح حدیبیه است. با توجه به اینکه حدیبیه منطقه کمآبی بود، شبی که مسلمانان به همراه پیامبر در آن فرود آمدند علاوه بر چاهی که به برکت پیامبر جوشان شد، آن شب باران نیز بارید. عبدالله بن ابی گفت: «این نشانه، فال خوب پاییز امسال است که به علت جایگاه ستاره شعری بر ما باران باریده است. رسول خدا(ص) همان شب بعد از اقامه نماز صبح رو به اصحاب کرد و فرمود: «آیا میدانید که خداوند چه فرمود؟» اصحاب گفتند: «خدا و رسولش بهتر میدانند». حضرت فرمود: «بندگان من به صورت کافر و مؤمن شب را به صبح آوردند. آن کسی که گفت: به فضل و رحمت الهی باران بر ما بارید مؤمن به خداوند و کافر به نجوم است و آن کسی که گفت: به فال خوب فلان ستاره باران بر ما بارید به خداوند کافر است و ایمان به ستارگان دارد»[۳۸].[۳۹]
توجه دادن مردم به خدا بعد از پیروزی
معمولاً فاتحان جنگ پس از پیروزی در جبهههای نبرد ممکن است دچار خودبینی و عُجب شوند که میتواند بیشتر از دشمن زخم خورده برای آنان خطرناک باشد. در نتیجه آن، موفقیت به دست آمده را نتیجه زحمات، تدابیر و مدیریت خود میبینند و از توفیقات الهی و عوامل معنوی غافل میشوند. درحالی که علاوه بر علل ظاهری مادی و فعالیت نظامی رزمندگان، باید به عوامل معنوی نیز در پیروزی رزمندگان توجه کرد. از دیدگاه اسلام، نصرت الهی است که عامل تعیین کننده در صحنههای جنگ است و پیروزی جز با مدد الهی و کمک خداوند ممکن نیست. از اینرو، خداوند به پیامبرش و مؤمنان هشدار میدهد که مبادا پیروزی در جنگ موجب غرور و عجب شما شود و خدا را فراموش کنید و بدانید که هرچه هست از خداوند و قدرت لایزال اوست و شما وسیلهای بیش نیستید: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى﴾[۴۰]. بر این اساس، شکرگزاری اقتضا دارد که پس از پیروزی حمد و تسبیح او را به جای آورید. هنگامی که با نصرت خدا مواجه شدید و پیروزی نصیبتان شد و در نتیجه، مردم گروه گروه به آیین اسلام پیوستند، در دل و زبان نام خدا را جاری کنید و از خداوند برای لغزشها و گناهانتان آمرزشطلبید[۴۱].
امیرمؤمنان علی(ع) بُعد توحیدی پیروزیهای اسلام را اینچنین توصیف میکند و میفرماید: «ما در عصر پیامبر(ص) به اتکای کثرت نیروهای رزمنده نمیجنگیدیم، بلکه اعتمادمان به نصرت الهی و کمکهای غیبی بود که ما را پیروز گردانید»[۴۲]. در سخنی دیگر میفرماید: «پیروزیهای اسلام و شکستهای آن به سبب فراوانی و کمبود نیروها نبوده است. اسلام دین الهی است که خداوند خود خواسته آن را پیروز گرداند»[۴۳].
بر مبنای دیدگاه خدامحورانه، معصومان(ع) بعد از پیروزی بر دشمن سعی میکردند از راههای مختلف، علاوه بر اینکه دلهای معاندان مغلوب را متوجه خدا کنند، مسلمانان پیروز را نیز بیش از پیش با فرهنگ توحیدی آشنا و از هرگونه غرور و تکبر احتمالی آنها جلوگیری کنند.
رسول خدا(ص) پس از پیروزی در جنگ بدر نشسته بود که ناگهان سر بریده ابوجهل، دشمن سرسخت اسلام در پیش روی آن حضرت بر زمین گذاشته شد. پیامبر با دیدن سر بریده بزرگترین دشمن خویش سه مرتبه فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» (سپاس خدای که جز او خدایی نیست). رو به جنازه ابوجهل کرد و فرمود: «ای دشمن خدا! سپاس خدایی که تو را خوار کرد». در روایت دیگر آمده است که حضرت فرمود: «سپاس خدای را که بنده خویش را پیروز و دین خود را عزت بخشید»[۴۴]. واقدی نقل میکند: وقتی خبر کشته شدن ابوجهل به رسول خدا(ص) رسید حضرت دست به دعا برداشت و عرض کرد: «پروردگارا! وعده خود را وفا کردی. خداوندا! نعمت خود را بر من تمام کن»[۴۵].
بعد از فتح مکه نیز از مهمترین نکاتی که رسول خدا(ص) به دوست و دشمن یادآور شدند مسئله توجه به خدا بود. حضرت وارد خانه کعبه شد، دو رکعت نماز خواند، آنگاه دو دست مبارک را بر چارچوب در کعبه گذاشت و با صدای بلند فریاد زد: ««لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ صَدَقَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ هَزَمَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ». چه میگویید؟ و چه گمان میکنید؟» گفتند: «خیر و نیکی میگوییم و امید خیر داریم. برادری بزرگوار و برادرزادهای بزرگوار هستی که قدرت یافتهای». رسول خدا(ص) فرمود: همان را میگویم که برادرم یوسف فرمود: ﴿قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ﴾[۴۶]. آنگاه بخشی از احکام مربوط به حرم و احکام شرعی را بیان کردند[۴۷].
نمونه زیبا در مسئله توجه به خدا بعد از پیروزی در سیره نظامی امیرمؤمنان علی(ع)، اشعار آن حضرت بعد از کشتن عمرو بن عبدود است. بعد از اینکه آن حضرت، قهرمان عرب، عمرو بن عبدود را کشت، در حالی که به سوی رسول خدا(ص) میآمد این اشعار را میخواند: به خاطر سفاهت و جهالت به حمایت از سنگها پرداخت و من، به درستی به حمایت از خدای محمد پرداختم و آنگاه که او را مانند تنه درخت خرمایی در میان تختهسنگها و تپهها رهایش کردم از لباسهای (زیور و زره) او روی گرداندم و چشم پوشیدم، در حالی که اگر من کشته میشدم، لباسهایم را پاره میکرد و از تنم درمیآورد. ای جماعت احزاب! هیچگاه گمان نکنید که خداوند دین و پیامبرش را خوار و ذلیل رها میکند[۴۸].
بعد از جنگ جمل نیز حضرت با توجه دادن مردم به خداوند تبارک و تعالی، بیاساس بودن تبلیغات سران فتنه را بر همگان ثابت کرد. طلحه و زبیر هنگام جنگ به مردم بصره اعلام کرده بودند اگر علی(ع) پیروز شود همه را خواهد کشت و تمام حرمتها را هتک خواهد کرد بچهها را میکشد و زنها را اسیر میکند؛ پس برای حمایت از حریم خود بجنگید و مرگ را بر رسوایی ترجیح دهید. از طریق این دروغ وحشتناک مردم را بر ضد حضرت شوراندند ولی امام(ع) پس از پیروزی برخلاف شایعات مسموم طلحه و زبیر همه را بخشید و برای آنان خطبهای خواند و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: خداوند متعال دارای رحمت گسترده است و همواره گناهان را میآمرزد و بسیاری از سرکشان را عفو میکند و اوست که معصیتکاران را عقوبت میکند و از حکومت خود بیم میدهد و از بلای خود میچشاند. باید بدانید پس از آنکه درِ هدایت به روی مردم گشوده شد و پرده از چهره حقیقت برداشته شد دیگر ضلالت و گمراهی معنا ندارد[۴۹].[۵۰]
منابع
پانویس
- ↑ ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾ «همان کسانی که ایمان آوردهاند و دلهای ایشان با یاد خداوند آرام میگیرد؛ آگاه باشید! با یاد خداوند دلها آرام مییابد» سوره رعد، آیه ۲۸.
- ↑ «و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان میگذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.
- ↑ «ای مؤمنان! چون با دستهای (از دشمن) رویاروی شدید استوار باشید و خداوند را بسیار یاد کنید باشد که رستگار گردید» سوره انفال، آیه ۴۵.
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای ۲۷.
- ↑ «و هرگز در هیچ کار مگو: «من فردا انجام دهنده آن خواهم بود». * مگر اینکه (بگویی اگر) خداوند بخواهد و چون فراموش کردی پروردگارت را یاد کن و بگو: امید است پروردگارم مرا به رهیافتی نزدیکتر از این رهنمایی کند» سوره کهف، آیه ۲۳-۲۴.
- ↑ الهندی، کنزالعمال، ج۲، ص۲۴۳، حدیث ۳۹۳۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۱.
- ↑ محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۶۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۶۳۴؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر، ج۱، ص٣٠٣.
- ↑ «و خداوند را بسیار یاد کنید باشد که رستگار گردید * و از خداوند و پیامبرش فرمانبرداری کنید و در هم نیفتید که سست شوید و شکوهتان از میان برود و شکیبا باشید که خداوند با شکیبایان است» سوره انفال، آیه ۴۵-۴۶.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۲۰۳، ۲۰۴؛ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج١۵ ص١١.
- ↑ «پس شما آنان را نکشتید که خداوند آنان را کشت، و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند و (چنین کرد) تا مؤمنان را از سوی خود نعمتی نیکو دهد که خداوند شنوایی داناست» سوره انفال، آیه ۱۷.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۹.
- ↑ «و خداوند هر کسی را بخواهد با یاوری خویش پشتیبانی میکند.».. سوره آل عمران، آیه ۱۳.
- ↑ «... و یاری جز از سوی خداوند نیست که خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره انفال، آیه ۱۰.
- ↑ «اگر خداوند یاریتان کند هیچ کس بر شما چیره نخواهد شد و اگر شما را واگذارد پس از او کیست که یاریتان دهد؟ و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکل کنند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۰.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰.
- ↑ محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۱۲.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۰۹ و ۱۱۰.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۰۹ و ۱۱۰.
- ↑ محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ص۶۴۲-۶۴۳؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۸۱؛ ابنهشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۳۳۰.
- ↑ محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۶۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۱؛ محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۳۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۱۱۷؛ تقیالدین احمد بن علی مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۵۱۹.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۰۱ ـ ۲۰۴.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۱۱۵.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۴.
- ↑ مسعودی مینویسد: در تعداد سپاهیان عراق و شام اختلاف است ولی مشهور آن است که سپاهیان امام نودهزار نفر و سپاهیان معاویه ۸۵ هزار نفر بودند (مروج الذهب، ج۲، ص۳۸۴).
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۱۶۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۴۶؛ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۳، ص۱۶۶.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۵، ص۱۸۲.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۵، ص۱۸۲.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۳، ص۱۹۴.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۰۴ ـ ۲۰۷.
- ↑ محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵؛ تقی الدین احمد بن علی مقریزی، الامتاع الاسماع، ج۲، ص۵۱.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ج۱، ص۲۴۴.
- ↑ محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ۵۸۹-۵۹۰؛ ابوبکر احمد بن الحسین بیهقی، دلائل النبوة، ج۴، ص۱۳۱.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۰۷ ـ ۲۰۸.
- ↑ «پس شما آنان را نکشتید که خداوند آنان را کشت، و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند» سوره انفال، آیه ۱۷.
- ↑ اشاره به سوره مبارکه نصر: ﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا﴾ «چون یاری خداوند و پیروزی (بر مکّه) فرا رسد * و مردم را ببینی که دسته دسته به دین خداوند درمیآیند * آنگاه، با سپاس، پروردگارت را به پاکی بستای و از وی آمرزش خواه که او بیگمان بسیار توبهپذیر است» سوره نصر، آیه ۱-۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۶.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۶.
- ↑ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۳، ص۲۸۹.
- ↑ محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۱، ص۹۱؛ تقی الدین احمد بن علی مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۱۰.
- ↑ «(یوسف) گفت: امروز (دیگر) بر شما سرزنشی نیست، خداوند شما را ببخشاید و او مهربانترین مهربانان است» سوره یوسف، آیه ۹۲.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ج۱، ص۲۲۵-۲۲۶؛ محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۳۵.
- ↑ «نَصَرَ الْحِجَارَةَ مِنْ سَفَاهَةِ رَأْيِهِ *** وَ نَصَرْتُ رَبَّ مُحَمَّدٍ بِصَوَابٍ /// فَصَدَدْتُ حِينَ تَرَكْتُهُ مُتَجَدِّلًا *** كَالْجِذْعِ بَيْنَ دَكَادِكَ وَ رَوَابِيَ /// وَ عَفَفْتُ عَنْ أَثْوَابِهِ وَ لَوْ أَنَّنِي *** كُنْتُ الْمُصَرَّعَ بَزَّنِي أَثْوَابِي /// لَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ خَاذِلَ دِينِهِ *** وَ نَبِيِّهِ يَا مَعْشَرَ الْأَحْزَابِ» (شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۹۹؛ قاضی نعمان مغربی، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج۱، ص۲۹۶).
- ↑ شیخ مفید، الارشاد، ص۲۵۷؛ همو، الجمل، ص۴۰۷-۴۰۸.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.