خدامحوری در معارف و سیره امام حسین

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

امام حسین(ع) و شرایط سخت نظامی

یکی از صحنه‌های مهم تاریخ که از جهت سختی شرایط سیاسی و نظامی و نیز از جهت خدامحوری و تلاش برای جلب رضایت الهی کم‌نظیر است واقعه عاشوراست. عاشورا نمونه بارزی از فرهنگ خدا محوری اولیای خداست که در گفتار و رفتار امام حسین(ع) و یاران او دیده می‌شود. سیدالشهدا در بحرانی‌ترین حالات و پیشامدها، با یاد خدا آرامش می‌یابد و این اطمینان قلبی را به یاران و خانواده‌اش نیز منتقل می‌کند. بر اساس سخنان حضرت، هدف اصلی ایشان از سفر به کربلا تحصیل رضای الهی بوده است و ازاین‌رو، در آغاز سفر کنار قبر جد گرامیشان از خدا می‌خواهد که او را به این کار موفق بدارد: «ای خدای با جلالت و کرامت‌بخش! به سن این قبر و به حق کسی که در میان آن آرمیده است از تو می‌خواهم که راهی در پیش روی من بگذاری که رضای تو و رضای رسول تو در آن است»[۱].

در منطق امام حسین(ع) غفلت از یاد خداوند عامل مهمی در سقوط انسان در وادی گناهان و مفاسد است. امام حسین(ع) درباره سپاه کوفه که به کشتن او کمر بسته بودند، روی این نکته تأکید فرمودند که شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است[۲]. این کلام شریف اقتباس از قرآن کریم است که خداوند از ویژگی‌های حزب شیطان از یاد بردن ذکر خدا را برمی‌شمارد که زمینه سپردن زمام طاعت به دست شیطان می‌شود[۳].

امام حسین(ع) مشکل کوفیان و دلیل بی‌وفایی آنان را دوری از خدا می‌دانست و روحیه آنان را چنین ترسیم می‌کند که آنان خواسته‌های دل خویش را که همان رضایت مخلوق است بر رضای الهی ترجیح داده‌اند[۴]. امام سجاد(ع) نیز در انتقاد از خطیبی که در کاخ یزید و در حضور اسرای اهل‌بیت(ع) از یزید ستایش کرد و از دودمان علی(ع) به زشتی یاد کرد فرمود: «ای وای بر تو، رضای مردم را به قیمت خشم خدا خریده‌ای»[۵].

آنچه که باعث شد امام حسین(ع) از همه چیز بگذرد و هر مصیبت و اندوهی را تحمل کند، عشق به خدای متعال بود. مناجات‌هایی که از آن حضرت رسیده است به ویژه دعای عرفه، گویای این عشق و ارادت و نفوذ آن در اعماق وجود آن حضرت است. همانطور که امیرمؤمنان علی(ع) حدود یک ربع قرن، قبل از حادثه عاشورا، هنگام عبور از کربلا به همراهانش فرمود: «اینجا قتلگاه شهیدان عاشق است»[۶]. همه کسانی که در کربلا در جبهه توحید پیکار می‌کردند عاشق خداوند بودند و امام حسین(ع) نیز سردار سپاه عشق بود.

برای درک بهتر جایگاه اصل خدامحوری در شرایط سخت نظامی و سیاسی در سیره نظامی امام حسین(ع) به نمونه‌هایی از تاریخ کربلا در این زمینه اشاره می‌کنیم.

وقتی امام حسین(ع) احساس کرد مکه مکان مناسبی برای ماندن او و گسترش نهضتش نیست و باید به سمت عراق حرکت کند، در سخنانی به صراحت، حرکت خویش را در راستای انجام تکلیف الهی و خشنودی خداوند بیان کرد، می‌فرماید: ستایش مخصوص خداست. آنچه خدا بخواهد همان خواهد شد. نیرویی جز از خدای متعال نیست... خشنودی خداوند خشنودی ما خاندان است. بر بلای او شکیبایی می‌کنیم و او هم پاداش کامل صابران را به ما می‌دهد. ذریه رسول خدا(ص) از او جدا نخواهند شد، بلکه همه در حریم الهی با همدیگر هستند. چشم پیامبر به آنان روشن می‌شود و خداوند و عده خویش را درباره آنان وفا می‌کند. هر کس خون خویش را در راه ما می‌بخشد و خود را برای دیدار خدا آماده کرده است با ما کوچ کند که من به خواست خدا فردا صبح رهسپار می‌شوم[۷].

طبری با سند خود از امام سجاد(ع) نقل می‌کند که حضرت فرمود: وقتی ما از مکه بیرون رفتیم عبدالله بن جعفر نامه‌ای نوشت و همراه دو پسرش عون و محمد فرستاد. در آن نامه از امام(ع) خواست که از تصمیم خود منصرف شود. خود نیز نزد عمرو بن سعید، والی مکه رفت و امان‌نامه‌ای از او برای امام(ع) گرفت که در آن از حضرت خواسته شده بود از تفرقه بپرهیزد و نزد او بازگردد تا از امان و احسان او بهره‌مند شود.

امام(ع) در جواب نامه با توجه دادن او به خداوند تبارک و تعالی و امان الهی که در سایه تقوا به دست می‌آید، بی‌ارزشی امان او در مقابل امان الهی را متذکر شد و نوشت: اما بعد، کسی که به خدا دعوت کند و کار شایسته انجام دهد و بگوید من از مسلمانانم هرگز تفرقه‌افکن نیست. تو مرا به امان و نیکی خوانده‌ای. بهترین امان، امان خداست. خدا کسی را که در دنیا از او نترسد در آخرت امان نمی‌دهد. از خدا می‌خواهم که خداترسی در دنیا به ما عطا کند تا موجب امان آخرتمان شود. اگر به وسیله این نامه قصد نیکی به من داری خدا در دنیا و آخرت به تو پاداش نیکو دهد. والسلام[۸].

کاروان امام حسین(ع) در مسیر راه کربلا در منطقه صفاح با فرزدق شاعر روبه‌رو شد. فرزدق به امام(ع) عرض کرد: خداوند خواسته‌ات را بدهد و به آرزویت برساند. امام(ع) پرسید: از اخبار مردم در پشت سرت بگو. فرزدق گفت: «از فرد آگاهی پرسیدی؛ دل‌های مردم با تو و شمشیرهایشان با بنی‌امیه است تقدیر از آسمان فرود می‌آید و خداوند هرچه می‌خواهد می‌کند». امام(ع) فرمود: «راست گفتی، کار به دست خداست. آنچه خواهد می‌کند و هر روز پروردگارمان در کاری است. اگر تقدیر الهی بر همان باشد که دوست داریم، خدا را بر نعمت‌هایش شاکریم و از او برای سپاس، یاری می‌جوییم و اگر تقدیر الهی برخلاف امید ما بود، پس کسی که نیتش حق و باطنش تقوا باشد، خطا و تعدی نکرده است.

آن‌گاه امام(ع) مرکب خویش را حرکت داد و با او خداحافظی کرد و از هم جدا شدند[۹]. نظیر همین گفت‌وگو در منطقه ذات عرق بین امام حسین(ع) و بشر بن غالب اسدی صورت گرفت و امام(ع) به او فرمود: «خداوند متعال آنچه را که خواهد می‌کند و آنچه را اراده کند حکم می‌کند»[۱۰].

همانطور که قبل از این گذشت، بهره‌گیری از ذکر استرجاع در مصائب و شداید برای تقویت روحیه خدامحوری در سیره معصومان(ع) امری متداول بوده است. سیدالشهدا(ع) در مسیر کربلا وقتی خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را در کوفه شنید چنین گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»[۱۱]. در موارد دیگر هم این ذکر را حضرت در مسیر راه تکرار کردند.

توحید در نصرت‌خواهی و توکل به خدا در انجام تکلیف دینی، از جلوه‌های دیگر خدامحوری در سیره امام حسین(ع) است. وقتی سپاه حر راه را بر کاروان امام حسین(ع) بست، حضرت ضمن خطابه‌ای که درباره حرکت خویش و امتناع از بیعت با یزید و نامه‌های کوفیان و عهدشکنی آنان بیان کردند فرمودند: «تکیه‌گاهم خداست و او مرا از شما بی‌نیاز می‌کند»[۱۲]. در ادامه راه نیز وقتی با عبدالله مشرقی ملاقات کرد او و همراهش اوضاع کوفه و گرد آمدن مردم را برای جنگ با آن حضرت بیان کردند. امام(ع) در پاسخ فرمودند: «خدا مرا کفایت می‌کند و او بهترین وکیل است»[۱۳].

امام زین‌العابدین(ع) می‌فرماید: وقت غروب روز نهم محرم بود. دیدم امام حسین(ع) اصحاب و یاران خود را جمع کرد. من در حال بیماری خودم را به آنان نزدیک کردم تا سخن حضرت را بشنوم. شنیدم می‌فرماید: خدایا! تو را به نیکوترین وجه ستایش می‌کنم. در ناراحتی‌ها و مشکلات حمد تو می‌گویم. بارخدایا! من تو را ستایش کرده و حمد می‌گویم که ما را به پیامبر و قرآن گرامی داشتی و فهم آن را به ما آموختی و ما را دانای در دین ساختی و برای ما گوش‌ها و چشم‌ها و دل قرار دادی. پس ما را از شکرکنندگان بر این نعمت‌ها قرار ده[۱۴].

روز عاشورا نیز حضرت برای تسلی دادن به خواهرش زینب کبری(ع)، وی را به ذکر خداوند توصیه کرد و بر این نکته تأکید فرمود که جز وجود باری‌تعالی همه موجودات اعم از زمینیان و آسمانیان و هرچه غیر خدا، از بین خواهند رفت[۱۵].

آنگاه که دو سپاه حق و باطل روبه‌روی هم قرار گرفتند، امام(ع) خطاب به لشکر کوفه سخنانی را ایراد کرد و در بخشی از سخنان خود فرمود: آگاه باشید پس از کشتن ما جز به اندازه‌ای که پیاده‌ای بر اسب سوار شود، مهلت نخواهید داشت. تا آنکه چرخش آسیاب مرگ بر سر شما باشد. وعده‌ای است که پدرم به نقل از جدم به من داده است، پس کار و نیرنگ شریکان خود را گرد آورید و همه بر من نیرنگ زنید و مهلتم ندهید. من بر خداوند، پروردگار من و شما تکیه کرده‌ام. هیچ جنبنده‌ای نیست مگر آنکه اختیارش به دست اوست. پروردگارم بر راه راست است[۱۶].

در نقل دیگر آمده است که حضرت دستش را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خدایا، در هر مصیبتی تکیه‌گاه من تو هستی و در هر سختی امید منی و در هر مشکلی مورد اعتماد منی، و چه بسا اندوهی که دل‌ها در آن سست شود و تدبیر در آن اندک گردد و دوست در آن خوار و دشمن در آن شاد گردد که من آن را به درگاه تو آوردم و شکوه آن پیش تو کردم و به سبب آن از غیر تو دیده بستم و تو آن اندوه را از من برطرف کردی و گشایش دادی. پس تو صاحب اختیار هر نعمتی و صاحب هر نیکی و پایان هر امید و آرزو هستی[۱۷].

امام حسین(ع) در تحمل‌پذیر کردن سخت‌ترین مصیبت‌ها نیز از ذکر خدا بهره می‌گرفت. وقتی کودک شیرخوارش را روی دستانش تیر زدند و شهید کردند یک مشت از خون او را به آسمان پاشید و فرمود: «آنچه تحمل این مصیبت و درد را آسان و هموار می‌سازد، این است که جلوی چشم خداوند است و او می‌بیند و شاهد است»[۱۸].

بعد از آن‌که حملات به حضرت زیاد و تشنگی بر وی غالب شد، به همراه برادرش اباالفضل العباس(ع) به سوی فرات حرکت کرد. در این هنگام سواران لشکر دشمن سر راه او را گرفتند. مردی از بنی‌دارم با فریاد از لشکریان خواست که بین حضرت و فرات فاصله اندازند تا به آب دسترسی پیدا نکند. امام حسین(ع) در حق وی نفرین کرد. آن مرد دارمی خشمگین شد و تیری به طرف حضرت پرتاب کرد، تیر در زیر چانه حضرت فرو رفت. حضرت تیر را بیرون کشید و دست زیر چانه‌اش برد و دو مشت حضرت پر از خون شد خون‌ها را به آسمان ریخت و در آن شرایط سخت به خدا شکوه کرد و فرمود: «بارخدایا! من به تو شکایت می‌کنم از آنچه این مردم با پسر دختر پیغمبرت می‌کنند»[۱۹].

تأثیر خدامحوری و غرق خدا بودن سیدالشهدا(ع) در ساعات آخر عمر شریفشان چنان مشهود است که راوی سرزمین کربلا، حمید بن مسلم به خداوند قسم یاد می‌کند که هرگز هیچ مغلوبی را که فرزندان خاندان و یارانش کشته شده باشند، قوی‌دل‌تر از او ندیده است. هرگاه دشمنان به او حمله‌ور می‌شدند او با شمشیرش بر آنان حمله می‌کرد و آنان همچون گله بزها از حمله گرگ از برابر او می‌گریختند. سپس به جایگاه خود برمی‌گشت و با صدای بلند می‌فرمود: «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»[۲۰].

بعد از نبرد سنگین و طاقت‌فرسا، درحالی‌که توان جسمانی حضرت کم شده بود، لحظه‌ای ایستاد تا استراحتی کرده باشد ناگاه از طرف سنگدلان سپاه کوفه، سنگی به پیشانی حضرت خورد و خون از پیشانی مبارکش جاری شد پیراهنش را بالا زد تا خون از پیشانی‌اش پاک کند تیر سه شعبه زهرآگینی بر قلب مبارک حضرت نشست. در این هنگام نیز ذکر خدا بر لب دارد؛ «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ» و خداوند را بر جنایت امتش گواه می‌گیرد و می‌فرماید: «خداوندا! تو می‌دانی که اینان کسی را می‌کشند که در روی زمین، جز او پسر پیغمبری نیست»[۲۱].

مناجاتهای عاشقانه امام حسین(ع) با معبودش در آخرین لحظات حیات نیز، بیانگر تداوم حالات روحانی و عرفانی اوست. به تعبیرهای مختلف، نجواهای گوناگونی از آن حضرت در واپسین دم نقل کرده‌اند ولی همه آنها بیانگر آن است که وقتی از زنده ماندن مأیوس شد و یارانش همه به شهادت رسیدند و خود در قتلگاه بر زمین افتاد خدا را می‌ستود و یاد می‌کرد و مراتب تسلیم و رضای خویش را ابراز می‌کرد و خدا را به عظمت یاد می‌کرد[۲۲].

یاران و دست‌پروردگان امام حسین(ع) نیز چنین بودند. مسلم بن عقیل وقتی دستگیر شد و او را برای کشتن به بالای دارالاماره می‌بردند زبانش به ذکر خدا گویا بود و اذکاری چون: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ» بر لب داشت و مدام «اللَّهُ أَكْبَرُ» می‌گفت و از خدا مغفرت می‌طلبید و بر فرشتگان و فرستادگان الهی درود می‌فرستاد[۲۳]. پیش از او نیز وقتی هانی بن عروه را به جرم پناه دادن به مسلم و همکاری با او بر ضد خلیفه دستگیر کردند پیش از شهادت یاد خدا بر زبان و در دلش بود و می‌گفت: «بازگشت به سوی خداست،، پروردگارا! به سوی رحمت و رضوان تو پرمی‌گشایم»[۲۴].

امام حسین(ع) در پایان وصیت‌نامه خود، افزون بر اقرار به توحید، نبوت و معاد در جملات آغازین آن، سفارش‌نامه جاویدان خویش را با این سخنان حسن ختام می‌بخشد: «وَ مَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ» و به همه جهانیان یادآوری می‌کند که توفیق و آماده‌سازی اسباب کامیابی انسان به دست خداست و بازگشت نهایی هر کس نیز به سوی اوست. با جمله نخست نقش تعیین‌کننده توفیق الهی را در پیشرفت نهضت و انجام این تکلیف شرعی بازگو می‌کند که توفیق همه به عنایت اوست؛ یعنی هر حرکت و سکونی که در عالم رخ می‌دهد به حول و قوه خداست. هرچند در محاسبات ظاهری مستند به علل و اسباب طبیعی باشد در جمله دوم، «عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ»، به توحید صفاتی اشاره دارد و می‌فرماید: همه کارهایی که به انجام می‌رسانیم با اتکا به پشتیبانی اوست و با جمله سوم، «وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ»، حضرت به انابه و بازگشت خود به خدا اشاره دارد که از ویژگی‌های اولیای خداست؛ چه در واقع انابه به معنای پشیمانی از خطا و گناه نیست، بلکه بازگشت و روی آوردن به خدا در همه امور است[۲۵].[۲۶]

منابع

پانویس

  1. ابی‌محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۲۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۸.
  2. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۱۰۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۶.
  3. ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ «شیطان بر آنان چیرگی یافت و یادکرد خداوند را از یاد آنان برد، آنان حزب شیطانند، آگاه باشید که بی‌گمان حزب شیطان است که (گرویدگان به آن) زیانکارند» سوره مجادله، آیه ۱۹.
  4. ابوالمؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۱، ص۲۳۹؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۲.
  5. ابن نما، مثیرالاحزان، ص۱۰۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۳۷.
  6. قطب‌الدین راوندی، الخرائج والجرائح، ج۱، ص۱۸۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱، ص۲۹۵.
  7. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۲۶.
  8. محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۳، ص۲۹۷.
  9. محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۳۸۶؛ ابی‌محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۷۱.
  10. ابی‌محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۷۷.
  11. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۷۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۷۲.
  12. محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۰۳؛ ابی‌محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۸۲.
  13. «حَسْبِيَ اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ» (محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۱۸).
  14. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۱.
  15. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۴؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۲.
  16. ابی‌المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۸۵. بخش آخر سخن حضرت مضمون آیه ۷۱ سوره یونس و آیه ۵۵ و ۵۶ سوره هود است.
  17. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۶.
  18. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۶۹؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۶.
  19. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۰۹.
  20. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۱؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۱.
  21. ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۴.
  22. یکی از دعاهای امام حسین در روز عاشورا چنین است: «اللَّهُمَّ مُتَعَالِيَ الْمَكَانِ عَظِيمَ الْجَبَرُوتِ شَدِيدَ الْمِحَالِ غَنِيٌّ عَنِ الْخَلَائِقِ عَرِيضُ الْكِبْرِيَاءِ قَادِرٌ عَلَى مَا تَشَاءُ قَرِيبُ الرَّحْمَةِ صَادِقُ الْوَعْدِ سَابِغُ النِّعْمَةِ حَسَنُ الْبَلَاءِ قَرِيبٌ إِذَا دُعِيتَ مُحِيطٌ بِمَا خَلَقْتَ قَابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تَابَ إِلَيْكَ قَادِرٌ عَلَى مَا أَرَدْتَ وَ مُدْرِكٌ مَا طَلَبْتَ وَ شَكُورٌ إِذَا شَكَرْتَ وَ ذُكُورٌ إِذَا ذَكَرْتَ أَدْعُوكَ مُحْتَاجاً وَ أَرْغَبُ إِلَيْكَ فَقِيراً وَ أَفْزَعُ إِلَيْكَ خَائِفاً وَ أَبْكِي إِلَيْكَ مَكْرُوباً وَ أَسْتَعِينُ بِكَ ضَعِيفاً وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ كَافِياً احْكُمْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا فَإِنَّهُمْ غَرُّونَا وَ خَدَعُونَا وَ خَذَلُونَا وَ غَدَرُوا بِنَا وَ قَتَلُونَا وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نَبِيِّكَ وَ وُلْدُ حَبِيبِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الَّذِي اصْطَفَيْتَهُ بِالرِّسَالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلَى وَحْيِكَ فَاجْعَلْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ» (شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۸۲۷؛ سیدبن طاووس، الاقبال، ج۳، ص۳۰۴؛ عاملی کفعمی، المصباح، ص۵۴۴).
  23. محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۳۷۷؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۸ ص۱۵۶.
  24. محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۳۷۹؛ ابی‌محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۶۱.
  25. سیدرضا موسوی، آشنایی با نهضت حسینی، ص۱۳۲ و ۱۳۳.
  26. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۱۹۱-۲۰۰.