صدق در معارف و سیره نبوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از راستگویی پیامبر خاتم)

شهره بودن پیامبر (ص) به راستگویی

قرآن کریم می‌فرماید: ﴿ قُل لَّوْ شَاء اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَدْرَاكُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ[۱]

راستگویی پیامبر (ص) در حدیث:

  1. به نقل از ابن عبّاس: هنگامی که آیه: ﴿وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ [۲] نازل شد، پیامبر خدا (ص) بیرون آمد و از کوه صفا بالا رفت و ندا داد: "بشتابید که خطر نزدیک است!". مردم گفتند: این کیست و چه خبر شده است؟ و به گرد او جمع شدند. پیامبر (ص) فرمود: "آیا اگر به شما خبر بدهم که سوارانی از دامنه این کوه، گذشته‌اند و به سوی شما می‌آیند، تصدیقم می‌کنید؟". گفتند: ما دروغی از تو سراغ نداریم!. پیامبر (ص) فرمود: "من به شما هشدار می‌دهم که عذابی سخت پیش‌رو دارید"[۳].
  2. پیامبر خدا (ص) پس از نزول آیه ﴿وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ [۴] فرمود: ای مردم! بلدِ راه، به کسان خود، دروغ نمی‌گوید و من، اگر هم دروغگو بودم، دستِ کم به شما دروغ نمی‌گفتم. سوگند به خداوندی که هیچ معبودی جز او نیست، من فرستاده به حقّ خدا به سوی شما خصوصاً و به سوی همه مردم عموماً هستم. به خدا سوگند، همان‌گونه که می‌خوابید، می‌میرید و همان‌گونه که بیدار می‌شوید، برانگیخته خواهید شد و مطابق کردارتان، حسابرسی خواهید شد و در برابر نیکی، پاداش نیک خواهید دید و در برابر بدی، کیفر بد خواهید چشید. بهشت جاویدان و دوزخ همیشگی، در کار است[۵].
  3. در مناقب، ابن‌شهرآشوب آمده: پیامبر خدا (ص) پیش از آن که مبعوث شود، بیست خصلت از خصلت‌های پیامبران را دارا بود که اگر فردی یکی از آنها را داشته باشد، دلیل بر عظمت اوست، چه رسد به کسی که همه آنها را دارا باشد. ایشان، پیامبری امین و راستگو بود[۶].[۷]
  4. امام علی (ع) می‌فرماید: ابو جهل به پیامبر (ص) گفت: ما تو را دروغ‌زن نمی‌شماریم؛ بلکه آنچه را آورده‌ای، دروغ می‌دانیم! پس خداوند، این آیه را فرو فرستاد: ﴿ قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ[۸].[۹]
  5. اخنس، ابو جهل را دید و با او خلوت کرد و گفت: ای ابو حکم[۱۰]! به من بگو محمد راستگوست یا دروغگو، که این جا غیر از من و تو، کس دیگری از قریش نیست که سخن ما را بشنود. ابو جهل گفت: وای بر تو! به خدا سوگند، محمّد، بی‌تردید راستگوست و محمّد هرگز دروغ نگفته است؛ امّا هنگامی که فرزندان قصیّ[۱۱]، پرچم و پرده‌داری کعبه و آب دادن به حاجیان و پیامبری را ببرند، برای بقیه قریش چه می‌ماند؟![۱۲]
  6. نضر بن حارث به قریش گفت: محمّد، نوجوانی تازه‌سال میان شما بوده است. او پسندیده‌ترین مردم میان شما، راستگوترین شما و امانت‌دارترین فرد شما بوده است[۱۳].
  7. به نقل از ابوسفیان، درباره سخنش با هرقل پادشاه روم درباره پیامبر (ص)، هرقل پرسید: آیا شما او را پیش از آن که از پیامبری سخن بگوید، به دروغگویی متّهم می‌کردید؟ گفتم: نه[۱۴].
  8. امام علی (ع) می‌فرماید: شنیدم ابو طالب می‌گوید: محمّد، برادر زاده‌ام، که به خدا سوگند، راستگوست...[۱۵].
  9. امام صادق (ع) می‌فرماید: هنگامی که وفات ابوطالب فرا رسید، سرشناسان قریش را گرد آورد و به آنها وصیّت کرد و گفت:... من شما را به نیکی به محمّد سفارش می‌کنم که او میان قریش، فرمان‌روا و میان عرب، راستگوست[۱۶].
  10. در حدیثی که پیامبر (ص) خویشانش را به اسلام دعوت کرد... سپس ابوطالب گفت: هیچ کس برنخیزد. همه نشستند. سپس به پیامبر (ص) گفت: ای سَرور من! برخیز و آنچه را دوست داری، بگو و پیام پروردگارت را برسان، که تو راستگو و تصدیق شده‌ای. پیامبر (ص) به آنان گفت: "آیا چنین می‌بینید که اگر به شما می‌گفتم: پشت این کوه، لشکری است که می‌خواهد بر شما بتازد، آیا تصدیقم می‌کردید؟". همه گفتند: آری، بی‌گمان، تو امین و راستگویی. پیامبر (ص) به آنان فرمود: "پس خداوند جبّار را یگانه بشمارید و خالصانه و بی‌شریک، تنها او را بپرستید و این شریکان پلید آلوده را کنار بگذارید و اقرار کنید و گواهی دهید که من، فرستاده خداوند به سوی شما و مردم هستم؛ چرا که من عزّت دنیا و آخرت را برایتان آورده‌ام". آنها برخاستند و همگی رفتند و گویی که اندرز در آنها کارگر افتاد[۱۷].
  11. به نقل از ابو طالب: از او (محمد (ص)) هرگز دروغی ندیدم[۱۸].
  12. به نقل از ابو طالب، درباره پیامبر خدا (ص): بی‌گمان، تو را به راستگویی شناخته‌ام، بی آن که خطایی کنی. همواره و از همان طفولیت، درست سخن گفته‌ای. و نیز این شعر از اوست: و ترازوی راستی است، بی آن که دانه کوچک جوی خطا کند. و ترازوی عدل، بی آن که وزنش بیشتر باشد و اجحافی کند[۱۹].
  13. پیامبر خدا (ص) می‌فرماید: خداوند ده سرشت را در ما گرد آورده که نُه برای پیشینیان گردآورد و نُه برای دیگران. حکمت، بردباری، دانش... و راستی، در ماست[۲۰].
  14. به نقل از عبد الله بن سلام: هنگامی که پیامبر (ص) به مدینه آمد، مردم به دیدنش شتافتند و گفته می‌شد: پیامبر خدا وارد شد! من هم با مردم رفتم تا ایشان را ببینم. وقتی چهره پیامبر خدا (ص) را دیدم، متوجّه شدم که چهره او چهره یک فرد دروغگو نیست. نخستین سخنی که فرمود، این بود: "ای مردم! به همه سلام دهید و اطعام کنید و شب هنگام که مردم خفته‌اند، نماز بگزارید، تا به سلامت وارد بهشت شوید"[۲۱].[۲۲]

راستگوترین مردم

  1. امام صادق (ع) می‌فرماید: پیامبر خدا (ص)، راستگوترین مردم بود[۲۳].
  2. فاطمه (س) پس از وفات پدرش می‌فرماید: تو بهترین بنده خدا بودی و راستگوترین مردم در جایگاه راستی و دروغ[۲۴].
  3. به نقل از ابن طاووس، از پدرش نقل می‌کند: چون پیامبر خدا (ص) آیه: ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى[۲۵] را تلاوت نمود، عتیبه بن ابی لهب گفت: به خداوندِ اختر، کافرم. پیامبر خدا (ص) فرمود: "خداوند، درنده‌ای از درندگانش را بر تو مسلّط گردانَد!". موسی بن محمّد بن ابراهیم، از پدرش برایم نقل کرد که: عتیبه بن ابی لهب با یارانش در کاروانی رهسپار شام شدند. چون به شام رسیدند، شیری غرّید. بدن عتیبه بن ابی لهب به لرزه افتاد. به او گفتند: از چه چیزی به لرزه افتادی؟ به خدا سوگند که ما و تو یکسانیم. عتیبه بن ابی لهب گفت: محمّد، مرا نفرین کرده است. به خدا سوگند که در زیر این آسمان، راستگوتر از محمّد، کسی نیست. آن‌گاه، شام آوردند؛ امّا عتیبه بن ابی لهب دست به غذا نبُرد. وقتِ خواب شد و همسفرانش کالاهای خود را گرداگرد عتیبه بن ابی لهب نهادند و او را در میان خود گرفتند و خوابیدند. شیر، نَفَس‌زنان آمد و سر یکایک آنان را بویید تا به او رسید و چنان او را به دندان گَزید که کارش را یکسره کرد. او در حالی که وحشت‌زده بود و آخرین نفس‌هایش را می‌کشید، می‌گفت: نگفتم که محمّد، راستگوترین مردمان است؟! و مُرد[۲۶].[۲۷]

دروغگویی، منفورترین اخلاق نزد پیامبر (ص)

  1. به نقل از عایشه: منفورترین اخلاق نزد پیامبر (ص)، دروغگویی بود[۲۸].
  2. به نقل از عایشه: هیچ اخلاقی نزد پیامبر خدا، منفورتر از دروغگویی نبود. گاه فردی نزد ایشان دروغی می‌گفت و ایشان همچنان از او دل‌گیر بود تا آن که متوجّه می‌شد از آن دروغ توبه کرده است[۲۹].[۳۰]

روش پیامبر (ص) در مواجهه با دروغگو

  1. به نقل از عبد الله بن عامر: روزی پیامبر خدا (ص) در خانه ما نشسته بود. مادرم مرا صدا زد و گفت: بیا به تو چیزی بدهم: پیامبر خدا (ص) به او فرمود: "می‌خواهی چه به او بدهی؟". گفت: می‌خواهم خرمایی به او بدهم: پیامبر خدا (ص) به مادرم فرمود: "بدان که اگر چیزی به او ندهی، یک دروغ برایت نوشته می‌شود"[۳۱].
  2. روایت شده است که مردی به پیامبر خدا (ص) گفت: ای پیامبر خدا! چهار کار، خوشایند من است:زنا، شراب‌خواری، دزدی، و دروغ؛ اما یکی از آنها را اگر بفرمایی، به خاطر شما ترک می‌کنم. فرمود: "دروغ را رها کن". مرد رفت و زمانی تصمیم گرفت زنا کند؛ اما با خودش گفت: پیامبر (ص) از من می‌پرسد که: زنا کرده‌ای یا نه؟. اگر انکار کنم، قولی را که به ایشان داده‌ام، شکسته‌ام و اگر اقرار کنم، حد می‌خورم. سپس تصمیم گرفت دزدی کند و سپس تصمیم گرفت شراب‌ بخورد؛ امّا هر بار، با خود، همین فکر را کرد. از این رو، نزد پیامبر خدا (ص) باز گشت و گفت: شما راه را به کلّی بر من بستی! من همه این کارها را رها کردم[۳۲].
  3. به نقل از عایشه: نزد پیامبر خدا (ص)، چیزی منفورتر از دروغ نبود و از هر کس دروغی، هر چند کوچک می‌شنید، مِهرِ او را از دل خود بیرون می‌کرد، تا زمانی که آن فرد از آن، توبه می‌کرد[۳۳].
  4. به نقل از عایشه: پیامبر (ص) هر گاه می‌فهمید یکی از اعضای خانواده‌اش دروغی گفته است، از او دوری می‌کرد تا توبه کند[۳۴].
  5. امام علی (ع) می‌فرماید: هر گاه کسی نزد پیامبر خدا (ص) دروغی می‌گفت، پیامبر (ص) لبخندی می‌زد و می‌فرمود: "او یک حرفی می‌زند!"[۳۵].[۳۶]

راستگویی

راستگویی از لوازم پایبندی به عهد و پیمان است. همه پیام‌آوران الهی و پیروان واقعی آنان اهل صدق و راستی بودند. امام صادق(ع) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً إِلَّا بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ»[۳۷]. خدای متعال هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر با راستگویی و ادای امانت به نیکوکار و بدکار. هر پیامبری راستگو و امانت‌دار بوده و این دو ویژگی در برنامه شریعت او بوده که بدان دعوت می‌کرده است[۳۸]. و رسول خدا(ص) جز راست نگفت و جز بدان نخواند. حضرت ابوطالب(ع) که سال‌ها سرپرستی پیامبر را به عهده داشت و پس از بعثت پشت و پناه آن حضرت و نهضتش بود و به بیان ابن ابی ‎الحدید هر کس با علم سیره و تاریخ اسلام آشنا باشد می‌داند که اگر ابوطالب نبود، اسلام هم چیزی درخور ذکر و نام نمی‌بود[۳۹]، درباره آن حضرت گفته است که هرگز از او دروغی نشنیدم و آن حضرت در آن‌چه می‌گوید صادق است[۴۰]. و آن هنگام که رسول خدا(ص) مردم را به راه هدایت و خروج از ظلمات به سوی نور فرا خواند و برخی عموهایش از سر تعصب او را تکذیب کردند و دروغگو خواندند و در میان مردم ندا سردادند که: مردم! او برادرزاده ماست، مبادا شما را از دین‌تان برگرداند، ابوطالب با همه وجود از آن حضرت و حق و حقیقت دفاع کرد.

تو امینی؛ امین خداوند که هرگز دروغ نگفته است و تو انسان راستگویی هستی که هرگز دچار هوسرانی و بیهوده‌گویی نگشته است. تو فرستاده حقی؛ می‌دانیم که فرستاده خدا هستی و آن‌چه می‌گویی (کتاب) بر تو از جانب خداوند صاحب عزّت نازل شده است. و نیز در یکی از اشعار مشهور خود درباره آن حضرت آورده است: وَ لَقَدْ عَهِدْتُكَ صَادِقاً *** فِي الْقَوْلِ لَا تَتَزَيَّدِ مَا زِلْتَ تَنْطِقُ بِالصَّوَابِ *** وَ أَنْتَ طِفْلٌ أَمْرَدا[۴۱]. پیشینه تو را دارم که در سخن راستگوی هستی و زبان به دروغ نمی‌آلایی، از همان زمان نیز که کودکی بی‌موی بودی، همواره سخن درست می‌گفتی. البته همگان می‌دانستند که آن حضرت جز راست نمی‌گوید؛ حتی دشمنان سرسخت وی نیز بدان اعتراف داشتند. ترمذی، حاکم، قاضی عیاض و دیگران به اسناد خود از علی(ع) روایت کرده‌اند که آن حضرت فرمود ابوجهل به پیامبر(ص) گفت: ما شخص تو را تکذیب نمی‌کنیم بلکه آن‌چه را که آورده‌ای تکذیب می‌کنیم، پس خداوند چنین نازل فرمود[۴۲]: ﴿فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ[۴۳].

و از دیگران نقل شده است که ابوجهل به پیامبر گفت: «ما شخص تو را تکذیب نمی‌کنیم؛ زیرا تو در میان ما دروغگو شمرده نمی‌شوی»[۴۴]. رفتار و کردار پیامبر چنان بود که مخالفان سرسخت او نیز آن حضرت را به صدق و راستی می‌شناختند و مخالفت‌شان به سبب ترس از به خطر افتادن منافع‌شان و تعصب و لجاجت و رقابت‌های قبیله‌گی بود[۴۵]. نقل کرده‌اند که روزی ابوجهل با پیامبر(ص) ملاقات کرد و با آن حضرت مصافحه کرد، به او اعتراض شد که چرا با پیامبر مصافحه کرده است؟ گفت: «به خدا سوگند می‌دانم که او راستگو و پیامبر است ولی ما چه زمانی تابع عبد‌مناف بوده‌ایم؟[۴۶] یعنی راستگویی آن حضرت بر آنان مسلم بود ولی مخالفتشان بدان سبب بود که همه چیز را بر اساس رقابت‌های خانوادگی و قبیلگی تحلیل می‌کردند و پذیرش دعوت حق را به معنای از دست دادن موقعیت‌های خانوادگی و قبیلگی می‌دانستند. به قول ابن‌عباس آنان خوب می‌دانستند که رسول خدا(ص) هرگز سخن دروغ نمی‌گوید و او را «امین» می‌نامیدند اما باز انکار می‌کردند[۴۷].

در خبر دیگری آورده‌اند که روزی اخنس بن شریق با ابوجهل رو‌به‌رو شد در حالی که هیچ‌کس دیگر آنجا نبود. به او گفت: ای ابوالحکم در اینجا غیر از من و تو کسی دیگر نیست تا سخن ما را بشنود، حقیقت را به من بگو، آیا محمد راستگوست یا دروغگو؟ ابوجهل گفت: وای بر تو، به خدا سوگند که محمد راستگوست و او هرگز دروغ نگفته است ولی اگر بنا شود خاندان محمد همه مناصب را به چنگ آورند - پرچم حج، آب دادن به حجاج، پرده‌داری کعبه و مقام نبوت - دیگر برای بقیه قریش چه باقی می‌ماند؟![۴۸] همچنین نقل شده است که وقتی هرقل، امپراطور روم از ابوسفیان درباره پیامبر پرسش‌هایی کرد و پرسید: آیا پیش از آن‌که ادعای پیامبری کند و مردم را به آیین جدیدی بخواند نزد شما به دروغگویی متهم بود؟ ابوسفیان گفت: «هرگز!»[۴۹] و نضر بن حارث که از سران قوم بود به قریش چنین گفت: «محمد، پیش از پیامبری محبوب‌ترین و راستگوترین و درستکارترین فرد شما بود، چه شد که وقتی به پیامبری رسید ساحرش خواندید؟ به خدا سوگند که او ساحر نیست»[۵۰]. رسول خدا(ص) راستگوترین مردمان بود. علی(ع) در توصیف آن حضرت چنین فرموده است: «كَانَ أَصْدَقَ النَّاسِ لَهْجَةً»[۵۱].

پس از آن‌که رسول خدا(ص) فرمان یافت که دعوت خویش را آشکار نماید و در مرحله نخست، خویشان و نزدیکان خود را انذار کند[۵۲]، بالای کوه صفا رفت و با صدای رسا قبایل قریش را فرا خواند. وقتی آنان جمع شدند فرمود: «اگر من به شما بگویم که در پشت این کوه گروهی سوار قصد تهاجم به شما را دارند، آیا مرا تصدیق می‌کنید؟» گفتند: «آری؛ زیرا تو نزد ما متهم به دروغگویی نیستی و هرگز از تو دروغی نشنیده‌ایم». فرمود: «من شما را از عذابی سخت و شدید بیم می‌دهم. ای فرزندان عبدالمطلب، ای فرزندان عبد مناف، ای فرزندان زهره.».. و به این ترتیب همه خاندان‌های قریش را نام برد و فرمود: «خداوند به من فرمان داده است که خویشاوندان نزدیک خود را بیم دهم و من نمی‌توانم هیچ‌گونه سود این جهانی و آن جهانی را برای شما تضمین کنم مگر اینکه «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» بگویید»[۵۳]. و از قتاده نقل شده است که رسول خدا(ص) در همان روزی که بالای صفا رفت و مردم را جمع کرد به آنان فرمود: «مردم، پیام‌آور به مردم خویش دروغ نمی‌گوید و سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، اگر من دروغگو هم بودم به شما دروغ نمی‌گفتم. همانا من به سوی شما - خصوصاً - و به سوی همه مردم - عموماً - به رسالت از جانب خداوند مبعوث شده‌ام و به خدا سوگند همچنان که می‌خوابید، می‌میرید و همان‌گونه که بیدار می‌شوید از گورها محشور خواهید شد. و هر چه بکنید، بدان محاسبه خواهید شد. و پاداش نیکی را، نیکی و کیفر بدی را، بدی خواهید دید و بهشتی ابدی و دوزخی جاوید در پیش دارید و شما نخستین گروهی هستید که من مأمور به بیم دادن ایشان شده‌ام»[۵۴].

رسول خدا(ص) در اداره و هدایت مردم با صدق و راستی تمام عمل کرد که فرزند عبدالمطلب و پیام‌آور راستی و راستگویی بود. رجز آن حضرت در غزوه حنین گویای این شأن اوست: «أَنَا النَّبِيُّ لَا كَذِبٌ *** أَنَا ابْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ»[۵۵]. آن حضرت در مزاح نیز پا از راستی فراتر نمی‌گذاشت و جز حق نمی‌فرمود: «إِنِّي لَأَمْزَحُ وَ لَا أَقُولُ إِلَّا حَقّاً»[۵۶]. همانا من مزاح می‌کنم و جز سخن حق نمی‌گویم. هیچ چیز چون دروغ، نزد آن حضرت مذموم و تباه‌کننده نبود و چنان با شدّت و تندی با دروغ‌گویان برخورد می‌کرد که جایی برای ناراستی نباشد. از عایشه چنین نقل شده است: «مَا كَانَ خُلُقٌ أَبْغَضَ إِلَى رَسُولِ اللّٰهِ(ص) مِنْ الْكَذِبِ‌. و مَا اطَّلَعَ مِنْهُ عَلَى شَيْ‌ءٍ عِنْدَ أَحَدٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَيَبْخَلُ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ حَتَّى يَعْلَمَ أّنْ أَحْدَثَ تَوْبَةٌ»[۵۷].

هیچ صفتی در نظر رسول خدا(ص) بدتر و ناپسند‌تر از دروغ نبود و اگر مطلع می‌شد کسی از اصحاب دروغ گفته است به او اعتنا نمی‌کرد تا آن‌که بداند توبه کرده است. و هیچ چیز چون راستگویی نزد آن حضرت با ارزش و پسندیده نبود. امام صادق(ع) به یکی از یارانش فرمود ببین علی(ع) چه عملی انجام داد که بدان وسیله آن مقام و موقعیت را نزد رسول خدا(ص) به دست آورد، تو هم همان را انجام بده. سپس عملکرد علی(ع) را بدین اختصار بیان فرمود: «فَإِنَّ عَلِيّاً(ع) إِنَّمَا بَلَغَ مَا بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ»[۵۸]. همانا علی(ع) نزد رسول خدا(ص) به سبب راستگویی و ادای امانت به آن مقام رسید. علی(ع) خود در این باره می‌فرماید: «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ؛ وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ، وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ، وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ، وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ. وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ، وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ»[۵۹]. شما به خوبی موقعیت مرا از نظر خویشاوندی و قرابت و منزلت و مقام ویژه نسبت به رسول خدا(ص) می‌دانید. او مرا در دامن خویش پرورش داد، من کودک بودم او مرا همچون فرزندش در آغوش خویش می‌فشرد، و در استراحتگاه مخصوص خویش جای می‌داد، بدنش را به بدنم می‌چسبانید و بوی پاکیزه او را استشمام می‌کردم. غذا را می‌جوید و در دهانم می‌گذاشت. هرگز از من دروغی در گفتارم ندید و اشتباهی در کردارم نیافت.

علی(ع) در تمام دوران زندگی و مدیریت خود هرگز جز راست نگفت: «مَا أَنْطِقُ إِلَّا صَادِقاً»[۶۰]. (من جز راست سخنی بر زبان نمی‌آورم). در خطبه‌ای که پس از بیعت مردم با خود در مدینه ایراد کرد، فرمود: «ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ... وَ اللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً، وَ لَا كَذَبْتُ كِذْبَةً»[۶۱]. پیمان من بدانچه می‌گویم در گرو است، و به درستی گفتارم متعهد و کفیلم... به خدا سوگند هرگز حقیقتی را کتمان نکرده‌ام و هیچ‌گاه دروغی نگفته‌ام. شأن ایمان با دروغ سازگاری ندارد. روایت شده است که به رسول خدا(ص) گفته شد: «آیا مؤمن ترسو می‌شود؟» فرمود: «آری». گفته شد: «آیا مؤمن بخیل می‌شود؟» فرمود: «آری». گفته شد: «آیا مؤمن دروغگو می‌شود؟» فرمود: «خیر»[۶۲].

انسان با عزت برای پیشبرد مقاصدش به دروغ متوسل نمی‌شود؛ زیرا دروغ از پستی و ذلت نفس است. از رسول خدا(ص) نقل شده است: «لَا يَكْذِبُ الْكَاذِبُ إِلَّا مِنْ مَهَانَةِ نَفْسِهِ عَلَيْهِ»[۶۳]. دروغگو دروغ نمی‌گوید مگر به سبب خواری نفسش. و انسان دروغگو به سبب ذلّتش، مردمان را به ذلّت سوق می‌دهد. چنین افرادی ذلیلند و ذلیل‌کننده. در کلمات نورانی علی(ع) آمده است: «الْكَاذِبُ مُهَانٌ ذَلِيلٌ»[۶۴]. دروغگو دارای شخصیتی پست و خوار است.

و تا انسان به خود دروغین خویش و به دروغ پشت نکند و به خویشتن راستین خود و راستگویی روی ننماید، عزت حقیقی نمی‌یابد. از سخنان حکیمانه امام صادق(ع) چنین است: «الصِّدْقُ عِزٌّ»[۶۵]. راستی عزّت است. حقیقت آن است که اصلاح امور در پرتو راستی و تباهی کارها به سبب ناراستی است: «الصِّدْقُ صَلَاحُ كُلِّ شَيْءٍ وَ الْكَذِبُ فَسَادُ كُلِّ شَيْءٍ»[۶۶]. صدق سبب صلاح هر چیز و دروغ سبب تباهی هرکار است.[۶۷]

منابع

پانویس

  1. بگو اگر خداوند می‌خواست آن را برای شما نمی‌خواندم و او شما را از آن آگاه نمی‌کرد؛ پیش از آن (هم) من در میان شما روزگاری دراز زیسته‌ام پس آیا خرد نمی‌ورزید؟؛ سوره یونس، آیه۱۶.
  2. و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!؛ سوره شعراء، آیه۲۱۴.
  3. «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) ذَاتَ يَوْمٍ الصَّفَا فَقَالَ يَا صَبَاحَاهْ فَاجْتَمَعَتْ إِلَيْهِ قُرَيْشٌ فَقَالُوا لَهُ مَا لَكَ فَقَالَ أَ رَأَيْتُمْ لَوْ أَخْبَرْتُكُمْ أَنَّ الْعَدُوَّ مُصَبِّحُكُمْ أَوْ مُمَسِّيكُمْ أَ مَا كُنْتُمْ تُصَدِّقُونِّي قَالُوا بَلَى قَالَ فَإِنِّي نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ »؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۱۹۰۲، ح۴۶۸۷؛ صحیح مسلم، ج۱، ص۱۹۴، ح۳۵۵؛ السنن الکبری، ج۹، ص۱۲، ح۱۷۷۲۵، کلاهما نحوه؛ المجازات النبویة، ص۱۷۹، ح۱۴۶، المناقب لابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۴۶، کلاهما نحوه، بحارالأنوار، ج۱۸، ص۱۷۵.
  4. و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!؛ سوره شعراء، آیه۲۱۴.
  5. «رَسُولُ اللَّهِ (ص) بَعْدَ مَا نَزَلَتْ ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الرَّائِدَ لَا يَكْذِبُ أَهْلَهُ وَ لَوْ كُنْتُ كَاذِباً لَمَا كَذَبْتُكُمْ وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ حَقّاً خَاصَّةً وَ إِلَى النَّاسِ عَامَّةً وَ اللَّهِ لَتَمُوتُونَ كَمَا تَنَامُونَ وَ لَتُبْعَثُونَ كَمَا تَسْتَيْقِظُونَ وَ لَتُحَاسَبُونَ كَمَا تَعْمَلُونَ وَ لَتُجْزَوْنَ بِالْإِحْسَانِ إِحْسَاناً وَ بِالسُّوءِ سُوءً وَ إِنَّهَا الْجَنَّةُ أَبَداً وَ النَّارُ أَبَداً»؛ المناقب لابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۴۶؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۱۴۳ و لیس فیه «وَ لَوْ كُنْتُ كَاذِباً لَمَا كَذَبْتُكُمْ» و فیه "تعلمون" بدل "تعملون"؛ بحار الأنوار، ج۱۸، ص۱۹۷، ذیل ح۳۰؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۸۷، عن جعفر بن عبدالله بن أبی الحکم نحوه.
  6. بقیه صفات، در ادامه حدیث آمده است؛ ولی آنها را نیاورده‌ایم.
  7. «المناقب لابن‌شهرآشوب: كَانَ النَّبِيُّ (ص) قَبْلَ الْمَبْعَثِ مَوْصُوفاً بِعِشْرِينَ خَصْلَةً مِنْ خِصَالِ الْأَنْبِيَاءِ لَوِ انْفَرَدَ وَاحِدٌ بِأَحَدِهَا لَدَلَّ عَلَى جَلَالِهِ فَكَيْفَ مَنِ اجْتَمَعَتْ فِيهِ كَانَ نَبِيّاً أَمِيناً صَادِقاً»؛ المناقب لابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۱۲۳؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۱۷۵، ح۱۹.
  8. ما خوب می‌دانیم که آنچه می‌گویند تو را اندوهناک می‌گرداند؛ (امّا) به راستی آنان تو را دروغزن نمی‌شمارند بلکه این ستمگران آیات خداوند را انکار می‌کنند؛ سوره انعام، آیه۳۳.
  9. «الامام علی (ع): انّ أبا جهل قال للنبيّ (ص): انّا لا نكذّبك و لكن نكذّب بما جئت به، فأنزل الله: ﴿فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ »؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۲۶۱، ح۳۰۶۴، عن ناجیة بن کعب؛ تهذیب الکمال، ج۲۹، ص۲۵۹، الرقم ۶۳۵۲ و فیه صدره إلی "جئت به"؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۲۴۵؛ تفسیر القرطبی، ج۶، ص۴۱۶؛ الشفاء، ص۱۳۴، عن ناجیة بن کعب من دون إسناد إلی الإمام علی (ع)؛ کنز العمّال، ج۲، ص۴۰۹، ح۴۳۷۴؛ بحارالأنوار، ج۹، ص۸۶.
  10. ابو حکم، کنیه اصلی "ابو جهل" بود؛ ولی مسلمانان او را به خاطر دشمنی شدید و آزارها و جهالتش “ابو جهل" نامیدند.
  11. قصیّ بن کلاب بن مرة بن کعب جدّ چهارم پیامبر (ص) و پیشوای قریش در مکّه بود.
  12. الْتَقَى أخنس بْنِ شريق وَ أَبُو جَهْلِ بْنُ هِشَامٍ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا الْحَكَمِ أَخْبِرْنِي عَنْ مُحَمَّدٍ أَ صَادِقُ هُوَ أَمْ كَاذِبُ فَإِنَّهُ لَيْسَ هُنَا أَحَدُ غَيْرِي وَ غَيْرُكَ يَسْمَعُ كَلَامَنَا فَقَالَ أَبُو جَهْلٍ وَيْحَكَ وَ اللَّهِ إِنَّ مُحَمَّداً لَصَادِقُ وَ مَا كَذَبَ قَطُّ وَ لَكِنْ إِذَا ذَهَبَ بَنُو قُصَيُّ بِاللِّوَاءِ وَ الْحِجَابَةِ وَ السِّقَايَةَ وَ الندوة وَ النُّبُوَّةَ فَمَا ذَا يَكُونُ لِسَائِرِ قُرَيْشٍ ؛ تفسیر الطبری، ج۵، الجزء ۷، ص۱۸۲؛ أسباب النزول، ص۲۱۸، ح۴۲۸؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج۳، ص۲۴۶؛ الأمالی للسید المرتضی، ج۴، ص۱۷۴؛ مجمع البیان، ج۴، ص۴۵۵؛ بحارالأنوار، ج۹، ص۸۶.
  13. قال النضر بن الحارث لقریش: قد کان محمد فیکم غلاما حدثا، أرضاکم فیکم، وَ أَصْدَقَكُمْ حَدِيثاً وَ أَعْظَمَكُمْ أَمَانَةً؛ السیرة النّبویّة لابن هشام، ج۱، ص۳۲۰؛ تاریخ الإسلام للذّهبی، ج۱، ص۱۵۷؛ الشّفاء ص۱۳۵؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۳۴۵؛ امتاع الأسماع، ج۴، ص۳۴۹.
  14. عن أبي سفيان في حديثه مع هرقل ملك الروم حول النبي (ص)، قال هرقل: ... فهل كنتم تتهمونه بالكذب قبل أن يقول ما قال؟ قلت: لا؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۱۶۵۷، ح۴۲۷۸؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۱۳۹۴، ح۷۴؛ السنن الکبری للنسائی، ج۶، ص۳۱۰، ح۱۱۰۶۴؛ مسند ابن حنبل، ج۱، ص۵۶۴، ح۲۳۷۰؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۳۱، ح۲۱۷، عن دحیة الکلبی، بحارالأنوار، ج۲، ص۳۷۹، ح۳.
  15. «الْإِمَامُ عَلِيٌّ (ع): سَمِعْتُ أَبَا طَالِبٍ يَقُولُ حَدَّثَنِي مُحَمَّدٌ ابْنُ أَخِي وَ كَانَ وَ اللَّهِ صَدُوقاً ...»؛ تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۳۰۷؛ عن الإمام الکاظم عن آبائه (ع)؛ الإصابه، ج۷، ص۲۰۳؛ الرقم ۱۰۱۷۵، عن الإمام الکاظم عن آبائه عن الإمام الحسین (ع)؛ الطرائف، ص۳۰۴، ح۳۹۰؛ بحار الأنوار، ج۳۵، ص۱۵۱.
  16. «الْإِمَامُ الصَّادِقُ (ع) لَمَّا حَضَرَتْ أَبَا طَالِبٍ الْوَفَاةُ جَمَعَ وُجُوهَ قُرَيْشٍ فَأَوْصَاهُمْ فَقَالَ ... إِنِّي أُوصِيكُمْ بِمُحَمَّدٍ خَيْراً فَإِنَّهُ الْأَمِيرُ فِي قُرَيْشٍ وَ الصِّدِّيقُ فِي الْعَرَبِ»؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۳۲۲؛ بحار الأنوار، ج۳۵، ص۱۰۶، ح۳۴ و فیه “الأمین” بدل “الأمیر”.
  17. «ثُمَّ قَالَ أَبُو طَالِبٍ (ع): لَا يَقُومَنَّ أَحَدٌ قَالَ فَجَلَسُوا ثُمَّ قَالَ لِلنَّبِيِّ (ص) قُمْ يَا سَيِّدِي فَتَكَلَّمْ بِمَا تُحِبُّ وَ بَلِّغْ رِسَالَةَ رَبِّكَ فَإِنَّكَ الصَّادِقُ الْمُصَدَّقُ. قَالَ: فَقَالَ (ص) لَهُمْ أَ رَأَيْتُمْ لَوْ قُلْتُ لَكُمْ إِنَّ وَرَاءَ هَذَا الْجَبَلِ جَيْشاً يُرِيدُ أَنْ يُغِيرَ عَلَيْكُمْ أَ كُنْتُمْ تُصَدِّقُونِّي؟ قَالَ فَقَالُوا كُلُّهُمْ نَعَمْ إِنَّكَ لَأَنْتَ الْأَمِينُ الصَّادِقُ. قَالَ فَقَالَ لَهُمْ فَوَحِّدُوا اللَّهَ الْجَبَّارَ وَ اعْبُدُوهُ وَحْدَهُ بِالْإِخْلَاصِ وَ اخْلَعُوا هَذِهِ الْأَنْدَادَ الْأَنْجَاسَ وَ أَقِرُّوا وَ اشْهَدُوا بِأَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ وَ إِلَى الْخَلْقِ فَإِنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِعِزِّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ. قَالَ فَقَامُوا وَ انْصَرَفُوا كُلُّهُمْ وَ كَانَ الْمَوْعِظَةُ قَدْ عَمِلَتْ فِيهِمْ»؛ الطرائف، ص۳۰۰، ح۳۸۵؛ بحار الأنوار، ج۳۵، ص۱۴۵.
  18. «عن أبی طالب: لَمْ أَرَ مِنْهُ كَذِبَةً قَطُّ...»؛ المناقب لابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۳۷؛ الدّر النظیم، ص۹۱؛ بحارالأنوار، ج۱۵، ص۲۳۶، ح۵.
  19. «عن أبی طالب فی رسول الله (ص):فلقد عرفتك صادقا بالقول لا تتفندما زلت تنطق بالصواب و أنت طفل أمرد؛ و عنه أیضاً: و ميزان صدق لا يخيس شعيرة و ميزان عدل وزنه غير عائل‏»؛ التوحید، ص۱۵۸، ح۴؛ مجمع‌البیان، ج۷، ص۲۶۶ و لیس فیه البیت الأخیر؛ بحار الأنوار، ج۳۵، ص۱۶۶؛ تفسیر الطبری، ج۳، الجزء ۴، ص۲۴۰؛ تاریخ الإسلام للذهبی، ج۱، ص۵۳؛ تفسیر القرطبی، ج۵، ص۲۱ و فیها البیت الأخیر فقط نحوه و راجع؛ الصراط المستقیم: ج۲، ص۴۲ و شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید: ج۱۴، ص۷۷ و ۷۹.
  20. «رَسُولُ اللَّهِ (ص): جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَنَا عَشْرَ خِصَالٍ لَمْ يَجْمَعْهَا لِأَحَدٍ قَبْلَنَا وَ لَا تَكُونُ فِي أَحَدٍ غَيْرِنَا فِينَا الْحُكْمُ وَ الْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ ... وَ الصِّدْقُ»؛ الخصال، ص۴۳۲، ح۱۴؛ تفسیر فرات، ص۳۰۷، ح۴۱۲، کلاهما عن ابن عبّاس؛ بحار الأنوار، ج۲۶، ص۲۴۴، ح۵.
  21. «سنن ابن ماجه عن عبدالله بن سلام: لما قدم رَسُولُ اللَّهِ (ص) المدینه انجفل الناس إلیه، و قیل: قدم رَسُولُ اللَّهِ (ص). فجئت فی الناس لأنظر إلیه، فلمّا استبنت وجه رَسُولِ اللَّهِ (ص) عرفت أنّ وجهه لیس بوجه کذاب. فکان أول شیءٍ تکلم به أن قال: یَا أَيُّهَا النَّاسُ أَفْشُوا السَّلَامَ وَ صِلُوا الْأَرْحَامَ وَ أَطْعِمُوا الطَّعَامَ وَ صَلُّوا بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَامٌ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ بِسَلَامٍ»؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۲۳، ح۱۳۳۴؛ مسند ابن حنبل، ج۹، ص۲۰۴، ح۲۳۸۴۵؛ مسند الشهاب، ج۱، ص۴۱۸، ح۷۱۹، کلاهما نحوه؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴، ح۴۲۸۳؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۳۵.
  22. م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌، محمد، سیره پیامبر خاتم ج۱، ص ۲۸۶-۲۹۵.
  23. «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَصْدَقَ النَّاسِ لَهْجَةً»؛ رجال الکشّی، ج۱، ص۳۲۴، ح۱۷۴، عن عبدالله؛ مکارم‌الأخلاق، ج۱، ص۵۱، ح۲۰، عن الإمام علی (ع)؛ بحارالأنوار، ج۱۶، ص۱۹۴، ح۳۳؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۵۹۹، ح۳۶۳۸؛ المصنّف لابن أبی شیبه، ج۷، ص۴۴۵، ح۱۶۷؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۱۲، کلها عن ابراهیم بن محمد عن الإمام علی (ع)؛ کنزالعمال، ج۷، ص۱۷۶، ح۱۸۵۶۸.
  24. «فَاطِمَةُ (س) –بَعْدَ وَفَاةِ أَبِيهَا-: فَأَنْتَ خَيْرُ عِبَادِ اللَّهِ كُلِّهِمُ وَ أَصْدَقُ النَّاسِ حِينَ الصِّدْقِ وَ الْكَذِبِ»؛ تفسیر القمّی، ج۲، ص۱۵۸، عن حمّاد بن عثمان عن الإمام الصادق (ع)؛ المناقب لابن‌شهرآشوب، ج۳، ص۳۶۱؛ بحارالأنوار، ج۴۳، ص۱۹۶، ح۲۷.
  25. سوگند به اختر، چون فرود آید؛ سوره نجم، آیه۱.
  26. نعیم عن ابن طاووس عن أبیه: لَمَّا تَلا رَسُولُ اللَّهِ (ص): ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى، قَالَ عُتْبَةَ بْنَ أَبِي لَهَبٍ قَالَ: كَفَرْتُ بِرَبِ النَّجْمِ!! فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْكَ كَلْباً مِنْ كِلَابِهِ. قال: فحدثنی موسی بن محمد بن ابراهیم، عن أبیه، قال: خرج عتیبه مع أصحابه فی عیر إلی الشام، حتی إذا کانوا بالشام فزأر الأسد، فجعلت فرائصه ترعد، فقیل له: من أیِّ شئءٍ ترعد؟ فوالله، مَا نَحْنُ وَ أَنْتَ إِلَّا سَوَاءٌ فَقَالَ إِنَّ مُحَمَّداً دَعَا عَلَيَّ لَا وَ اللَّهِ مَا أَظَلَّتِ السَّمَاءُ عَلی ذي لَهْجَةٍ أَصْدَقَ مِنْ مُحَمَّدٍ ثُمَّ وَضَعُوا الْعَشَاءَ فَلَمْ يُدْخِلْ يَدَهُ فِيهِ ثُمَّ جَاءَ الْنَّوْمُ فَحَاطُوهُ بِمَتَاعِهِمْ وَ وَسَّطُوهُ بَيْنَهُمْ وَ نَامُوا، فَجَاءَهُمُ الْأَسَدُ فَهَمَسَ يَسْتَنْشِقُ رَجُلًا رَجُلًا حَتَّى انْتَهَى إِلَيْهِ فَضَغَمَهُ ضَغْمَةً كَانَتْ إِيَّاهَا، فَفَزَعَ وَ هُوَ بِآخِرِ رَمَقٍ وَ هُوَ یَقُولُ: أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنَّ مُحَمَّداً أَصْدَقُ النَّاسِ؟! وَ مَاتَ؛ دلائل النبوه لأبی نعیم، ص۴۵۷، ح۳۸۳ و ص۴۵۵، ح۳۸۰، عن هبار بن الأسود نحوه؛ إمتاع الأسماع، ج۱۲، ص۱۱۹؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۱۷، ح۱۹۳، نحوه؛ بحارالأنوار، ج۱۸، ص۲۴۱، ح۸۸ و راجع؛ دلائل النبوه للبیهقی، ج۲، ص۳۳۸، ح۳۳۹ و کنز العمال، ج۱۲، ص۳۵۰، ح۳۵۳۵۶.
  27. م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌، محمد، سیره پیامبر خاتم ج۱، ص ۲۹۴-۲۹۷.
  28. عن عائشه: کَانَ أَبْغَضَ الْخُلُقِ إِلَی النَّبِيِّ (ص) الکَذِبُ؛ التاریخ الکبیر، ج۱، ص۴۹، الرقم ۹۹؛ شعب الإیمان، ج۴، ص۲۰۹، ح۲۸۱۷؛ کنز العمّال، ج۷، ص۱۳۷، ح۱۸۳۷۹.
  29. عن عائشه: ما کان خلق أبغض إلی رسول الله (ص) من الکذب، و لقد کان الرجل یحدث عند النبی (ص) بالکذبه فما یزال فی نفسه حتی یعلم أنه قد أحدث منها توبه؛ سنن الترمذی، ج۴، ص۳۴۸، ح۱۹۷۳؛ مسند ابن حنبل، ج۹، ص۴۹۱، ح۲۵۲۳۸؛ صحیح ابن حبّان، ج۱۳، ص۴۵، ح۵۷۳۶؛ السنن الکبری، ج۱۰، ص۳۳۱، ح۲۰۸۲۱؛ مسند إسحاق بن راهویه، ج۳، ص۶۵۴، ح۱۲۴۵؛ مجمع الزوائد، ج۱، ص۳۶۱، ح۶۱۰.
  30. م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌، محمد، سیره پیامبر خاتم ج۱، ص ۲۹۶-۲۹۹.
  31. عن عبدالله بن عامر: دعتني أمي يوماَ و رسول الله (ص) قاعد في بيتنا، فقالت، ‌ ها تعال اُعطيكَ. فقال لها رسول الله (ص): و ما اردت أن تعطيه؟ قالت: اُعطيه تمراً. فقال لها رسول الله (ص): أما إنك لو لم تعطيه شيئاً كتبت عليك كذبه؛ سنن أبی داود، ج۴، ص۲۹۸، ح۴۹۹۱؛ مسند ابن حنبل، ج۵، ص۳۲۸، ح۱۵۷۰۲؛ السنن الکبری، ج۱۰، ص۳۳۵، ح۳۰۸۳۹؛ الطبقات الکبری، ج۵، ص۹؛ المصنّف لابن أبی شیبه، ج۶، ‌ص۱۲۴، ح۱۱، کلها نحوه، کنزالعمّال، ج۳، ص۶۲۸، ح۸۲۴۳.
  32. وَ رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا قَالَ لِلنَّبِيِّ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ أستسر بِخِلَالٍ أَرْبَعَ الزِّنَا وَ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ السَّرَقِ وَ الْكَذِبَ فأيتهن شِئْتَ تَرَكْتُهَا لَكَ قَالَ دَعِ الْكَذِبَ فَلَمَّا وَلَّى هُمْ بِالزِّنَا فَقَالَ يَسْأَلُنِي فَإِنْ جَحَدَتْ نَقَضْتَ مَا جَعَلَتْ لَهُ وَ إِنْ أَقْرَرْتُ حَدَدْتُ ثُمَّ هُمْ بالسرق ثُمَّ بِشُرْبِ الْخَمْرِ ففكر فِي مِثْلِ ذَلِكَ فَرَجَعَ إِلَيْهِ فَقَالَ قَدْ أَخَذْتَ عَلَى السَّبِيلِ كُلُّهُ فَقَدْ تَرَكْتَهُنَّ أَجْمَعَ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، ج۶، ص۳۵۷.
  33. عن عائشه: ما کان شئءٌ أبغض إلی رسول الله (ص) من الکذب، و ما جرّبه رسول الله (ص) من أحدٍ- و إن قَلَّ- فیخرج له من نفسه حتی یجدد له توبه؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۱۱۰، ح۷۰۴۴؛ السنن الکبری، ج۱۰، ص۳۳۱، ح۲۰۸۲۲؛ التمهید لابن عبد البرّ، ج۱۶، ص۲۵۸؛ کلاهما نحوه.
  34. عن عائشه: کان رسول الله (ص) إِذَا اطَّلَعَ عَلَيَ أَحَدٍ مِنْ أهْلِ بَیْتِهِ یَکْذِبُ، لم یزل معرضا عنه حتی یحدث لله توبه؛ التمهید لابن عبدالبرّ، ج۱، ص۶۹، کنز العمّال، ج۷، ص۱۳۷، ح۱۸۳۸۱، نقلاً عن مسند ابن حنبل و المستدرک علی الصحیحین.
  35. «الْإِمَامُ عَلِيٌّ (ع): کَانَ رَسُولُ اللهِ (ص) إِذَا کَذَبَ عِنْدَهُ الرَّجُلُ تَبَسَّمَ، وَ قَالَ: إِنَّهُ لَیَقُولُ قَوْلَاً»؛ الجعفریّات، ص۱۶۹ عن الإمام الکاظم عن آبائه (ع).
  36. م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌، محمد، سیره پیامبر خاتم ج۱، ص ۲۹۸-۳۰۱.
  37. الکافی، ج۲، ص۱۰۴
  38. مرآة العقول، ج۸، ص۱۸۰.
  39. شرح ابن أبی الحدید، ج۱، ص۱۴۲.
  40. مناقب ابن شهر آشوب، ج۱، ص۵۶.
  41. الغدیر، ج۷، ص۳۳۶.
  42. سنن الترمذی، ج۵، صص۲۴۳-۲۴۴؛ مستدرک الحاکم، ج۲، ص۳۱۵؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۷۳؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۱۷؛ الدر المنثور، ج۳، ص۹؛ تفسیر المنار، ج۷، صص۳۷۲-۳۷۳؛ و نیز ر.ک: تفسیر الطبری، ج۷، ص۱۱۶؛ تفسیر الکشاف، ج۲، ص۱۸.
  43. «(امّا) به راستی آنان تو را دروغزن نمی‌شمارند بلکه این ستمگران آیات خداوند را انکار می‌کنند» سوره انعام، آیه ۳۳.
  44. الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۷۳.
  45. ر.ک: تفسیر الطبری، ج۷، صص۱۱۵-۱۱۶؛ تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۲۹۴؛ تفسیر المنار، ج۷، ص۳۷۴.
  46. تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۲۹۴؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۱۷؛ الدر المنثور، ج۳، صص۹-۱۵؛ تفسیر المنار، ج۷، ص۳۷۳.
  47. تفسیر الکشاف، ج۲، ص۱۸.
  48. تفسیر الطبری، ج۷، ص۱۱۶؛ تفسیر الکشاف، ج۲، صص۱۸-۱۹؛ تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۲۹۴؛ التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲۰۵؛ أبو حیان محمد بن یوسف الاندلسی، تفسیر النهر الماد من البحر المحیط، تقدیم و ضبط بوران و هدیان الضناوی، الطبعة الاولی دار الجنان مؤسسة الکتب الثقافیة، بیروت، ۱۴۰۷ ق. ج۱، ص۶۷۳؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۱۸؛ تفسیر المنار، ج۷، ص۳۷۴.
  49. الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۷۳.
  50. الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۷۳.
  51. تاریخ المدینة المنورة، ج۲، ص۶۰۵؛ أنساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۲؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۲، ص۵۸۱؛ الوفاء بأحوال المصطفی، ج۲، ص۴۷۱؛ مکارم الاخلاق، ص۱۸؛ مختصر تاریخ دمشق، ج۲، ص۶۷؛ شمائل الرسول، ص۵۸؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۳۸.
  52. این فرمان در ضمن دو آیه به آن حضرت نازل شد: ﴿فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ «از این روی آنچه فرمان می‌یابی آشکار کن و از مشرکان روی بگردان» سوره حجر، آیه ۹۴؛ ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ * وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ «و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده! * و با مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند افتادگی کن» سوره شعراء، آیه ۲۱۴-۲۱۵.
  53. الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۰.
  54. مناقب ابن شهر آشوب، ج۱، ص۴۶-۴۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۶۱؛ السیرة الحلبیة، ج۱، ص۲۸۵؛ مدینة البلاغة، ج۱، صص۳۱-۳۲.
  55. المغازی، ج۳، ص۹۰۲؛ مصنف ابن أبی شیبة، ج۸، ص۵۵۰؛ سنن الترمذی، ج۴، ص۱۷۳؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۷۶؛ عیون الاثر، ج۲، ص۲۱۸؛ تاریخ الذهبی، ج۱، ص۴۶۲؛ شمس الدین محمد بن أبی بکر (ابن قیم الجوزیة)، فقه السیرة النبویة من زاد المعاد فی هدی خیر العباد، تنسیق و ترتیب و شرح و تقدیم السید الجمیلی، الطبعة الأولی، دار الفکر اللبنانی، بیروت، ۱۴۰۷ ق، ص۱۱۶؛ سیرة ابن کثیر، ج۲، ص۲۱۷؛ عمدة القاری، ج۱۷، ص۲۹۶.
  56. الادب المفرد، ص۱۰۲؛ سنن الترمذی، ج۴، ص۳۱۴؛ المعجم الصغیر، ج۲، ص۷؛ أبوبکر احمد بن محمد بن اسحاق (ابن السنی)، عمل الیوم و اللیلة، سلوک النبی مع ربه، تحقیق عبدالقادر احمد عطاء، الطبعة الأولی دار ابن زیدون، بیروت ۱۴۰۷ ق. ص۱۴۴؛ اخلاق النبی و آدابه، ص۸۹؛ نصر بن محمد بن ابراهیم السمرقندی، بستان العارفین دار الکتاب العربی، بیروت ۱۴۰۶ ق. ص۶۴؛ تاریخ بغداد، ج۳، ص۳۷۸؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۱، ص۱۴۷؛ ابو شجاع شیرویة بن شهردار بن شیرویة الدیلمی، الفردوس بمأثور الخطاب، تحقیق السعید بن بسیونی زغلول، دار الکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۶ ق، ج۱، ص۵۶؛ مکارم الاخلاق، ص۲۱؛ مرآة الجنان، ج۱، ص۵۳؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۸۹؛ الجامع الصغیر، ج۱، ص۴۰۲.
  57. الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۷۸.
  58. الکافی، ج۲، ص۱۰۴.
  59. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  60. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵.
  61. نهج البلاغه، خطبه ۱۶.
  62. المحاسن، ص۱۱۸؛ الترغیب والترهیب، ج۳، ص۵۹۵؛ بحارالانوار، ج۷۲، ص۲۶۲. مانند همین بیان از امام صادق(ع) وارد شده است. «حسن بن محبوب» گوید از امام صادق(ع) پرسیدم: «آیا مؤمن بخیل می‌شود؟» فرمود: «آری». گفتم: «آیا مؤمن دروغگو می‌شود؟» فرمود: «خیر و خائن نیز نمی‌شود». سپس فرمود: مؤمن هر خصلتی را ممکن است پذیرا شود جز خیانت و دروغ را». الاختصاص، ص۲۳۱؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۷۲.
  63. الاختصاص، ص۲۳۲؛ کنز العمال، ج۳، ص۶۲۵؛ بحارالانوار، ج۷۲، ص۲۶۲.
  64. غرر الحکم، ج۱، ص۲۴.
  65. تحف العقول، ص۲۶۴؛ بحارالانوار، ج۷۸، ص۲۱۲.
  66. غرر الحکم، ج۱، ص۵۳.
  67. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی، ج۳، ص ۴۴۹.