شبهات ختم نبوت در فلسفه دین و کلام جدید

مقدمه

طبق متون قرآنی و روایی موضوع «خاتمیت»، امر مسلم درون‌دینی است ولی می‌توان با ادله عقلی آن را معقول کرد؛ گرچه عده‌ای با این کار مخالف بوده، با هدف قرار دادن اصل مسأله، اشکالاتی درباره آن مطرح می‌کنند و برخی دیگر با بیان شبهاتی در صدد به چالش‌کشیدن این امر از زوایای دیگر هستند که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌شود.

استمرار و تداوم نبوت و ارسال رسل

دسته‌ای با رجوع به آیه: ﴿يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ[۱] چنین اشکالی را مطرح کرده‌اند که فعل مضارع ﴿يَأْتِيَنَّكُمْ بیانگر استمرار ارسال رسولان الهی است و نمی‌توان به خاتمیت معتقد بود؛ چراکه ختم نبوت بر انقطاع وحی و ارسال رسل دلالت می‌کند.

پاسخ این شبهه آن است که اولاً؛ این آیه به داستان حضرت آدم(ع) در آغاز خلقت و هبوط ایشان به زمین اشاره دارد[۲] و نمی‌توان آن را به همه انسان‌ها تعمیم داد؛ ثانیاً؛ بنا بر سایر آیات هم سیاق با این آیه این نوع خطاب به دوران رسالت پیامبر(ص) مربوط نمی‌شود، تا با خاتمیت ایشان تعارضی داشته باشد؛ چنان‌که خداوند می‌فرماید: ﴿قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى[۳].[۴]

ختم نبوت، و نه ختم رسالت

پیروان فرقه بابیت معتقدند، مراد از «خاتمیت» به معنای پایان‌دهنده انبیا و کسی که نبوت با او به پایان می‌رسد، نیست؛ بلکه به غیب‌گوبودن پیامبر همان‌طوری که یکی از افراد طرفدار این فرقه می‌نویسد: «بعث رسول و نبی صاحب شریعت ختم نشده؛ بل، ظهور انبیای تابع و غیرمستقل که در خواب ملهم شوند، ختم گردیده است.... واژه «خاتم النبیین» دلالت بر ختم و انقطاع بعث رسول ندارد؛ زیرا هر رسولی نبی نیست تا از ختم نبوت ختم رسالت هم لازم آید»[۵].

پس ادعای این فرقه دو بخش دارد: اینکه معنای «ختم» تحریف شده است؛ ثانیاً، اینکه بین معنای نبی و رسول جداسازی شده است.

به ادعای اول این دسته بدین صورت پاسخ داده می‌شود که آنچه از مراجعه به منابع لغوی به دست می‌آید، این است که معنای حقیقی واژه «خاتم» همان است که مسلمانان و دانشمندان اسلام این واژه را به کار برده‌اند[۶] و برای کاربرد این لفظ در غیر موضوع له (معنای مجازی) باید قرینه داشته باشیم؛ در حالی که پیروان فرقه با بیت برای کاربرد معنای مجازی این واژه در آیه ۴٠ سوره احزاب، هیچ قرینه‌ای مطرح نکرده‌اند.

در پاسخ ادعای دوم بهائیت به تفکیک بین معنای نبی و رسول قائل شده‌اند، باید گفت؛ این در حالی است که نبی در ترکیب «خاتم النبیین» به معنای کسی است که از خدا پیامی آورده باشد؛ شریعت مستقل داشته باشد یا نداشته باشد[۷] و این صفت ویژه پیامبران بوده، درباره دیگران به کار نمی‌رود. حتی درباره ملائکه حامل وحی، مانند جبرئیل[۸] هم که رسول به معنای مأمور ابلاغ وحی بوده و نه پیام‌آور از جانب خدا.

بنابراین، دلیل فرقه بهائیت ادعای آنان را اثبات نمی‌کند و با ختم نبوت، رسالت نیز پایان یافته است.

ضمناً خود حسینعلی بهاء پیامبر اکرم(ص) را خاتم رسل و انبیا معرفی و به ختم هر دو امر «رسالت و نبوت» اعتراف کرده است. پس، دیگر جایی برای مغالطاتی[۹] مثل اینکه پیامبر(ص) خاتم النبیین است و نه خاتم رسولان و... باقی نمی‌ماند[۱۰]، ولی فرقه بابیت با طرح ادعای نبوت علی محمد باب و تصرف و تحریف در معنای خاتمیت، ختم نبوت با بعثت پیامبر اسلام(ص) را انکارکرده، ایشان را موعود مقدس دانسته‌اند که با ظهور وی وعده همه پیامبران محقق خواهد شد. از نظر این گروه باب دو مقام «اولوالعزم» (صاحب کتاب و وحی) و مقام «مبشر» برای ظهور میرزا حسینعلی در نقش پیامبر بعدی را داشت محمد باب خود را برتر از پیامبر(ص) دانسته است؛ تا جایی که مدعی شد، که پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) نخستین افرادی بودند که بر وی سجده کردند[۱۱].

زنده‌بودن برخی انبیا

در این شبهه آمده است که بنا بر نصوص دینی، برخی از انبیاء مانند حضرت عیسی(ع)، حضرت خضر(ع)، حضرت الیاس(ع) و... هنوز زنده هستند؛ پس چطور می‌توان این موضوع را با خاتمیت پیامبر اسلام(ص) جمع کرد، به طوری‌که خدشه‌ای بر «ختم نبوت» وارد نشود؟

در برابر این شبهه می‌توان به دو صورت پاسخ داد:

  1. اولاً؛ اینکه مراد از خاتمیت پیامبر(ص)، نبود بعثت پس از ایشان است و انبیائی هم که در شبهه به آنها اشاره شده است، قبل از پیامبر(ص) مبعوث شده‌اند[۱۲]؛
  2. ثانیاً؛ اینکه با مبعوث‌شدن پیامبر(ص)، فقط تشریع شریعت جدید و وحی تشریعی پایان پذیرفت و این هم همان معنای «خاتمیت» است و هیچ کدام از انبیای یادشده این دو ویژگی را ندارند[۱۳].

تنزل‌دادن وحی به منزله تجربه دینی

شبهه بعدی که برخی روشن‌فکران مطرح کرده‌اند، در نظریه تجربه دینی ریشه دارد که در غرب اشخاصی مثل، شلایر ماخر، برگسون، جان هیک و... مطرح کرده‌اند[۱۴]. در این نگاه، وحی تا مرتبه حالات درونی و تجربه باطنی تنزل داده شده و ادعا است که ممکن است این تجربه و حالات برای هرکسی حتی غیر از پیامبر هم روی بدهد، در حالی‌که حقیقت و جوهره وحی غیر از تجربه دینی است و فقط انبیای الهی با علم حضوری می‌توانند به آن دست یابند و افراد دیگر با استفاده از معیارهای دقیق عقلانی به چیستی آن می‌رسند.

بنابراین دیدگاه، خاتمیت به معنای گفته شده (انقطاع از وحی) نیست، بلکه راه تجربه دینی برای غیر پیامبر هم باز و ممکن است برای آنها هم روی دهد، ولی تفاوت، این است که دیگران نمی‌توانند مثل پیامبران از راه تجربه دینی به تشریع هم بپردازند.

طبق این نظریه از آنجا که پیامبر(ص) عین تجریه درونی و دست‌نخورده خویش را در اختیار مخاطبان خود قرار داده است، پس، امت بعد از عصر پیامبر(ص) نیز با دسترسی به قرآن، با همان تجربه باطنی تفسیرنشده روبه‌رو هستند و این، همان وجه تفاوت پیامبر(ص) با دیگر انبیا و راز خاتمیت است که وحی دست‌نخورده را مردم باید تفسیر کند[۱۵].

صاحب این نظریه صراحتاً بیان می‌کند که ادامه‌یافتن وحی از طریق تفسیر، راز خاتمیت پیامبر اسلام(ص) است[۱۶]. همچنین، او در عبارتی دیگر، خاتمیت را صفت پیامبر می‌داند، نه صفت دین؛ زیرا معتقد است، دین آغاز همان دین آخرین پیامبر بود و این معنا در آیه‌های ۱۳ سوره شوری و ۶٧ سوره آل عمران بیان شده است[۱۷]. بنابراین، وحی، محصول تجربه‌های درونی و باطنی پیامبر(ص) است و چون شخص ایشان توان بسیار بالایی دارند، پس می‌توانند آن را در اختیار دیگران هم قرار بدهند. صاحب این نظریه در ادامه به تنوع تجربه‌های دینی مانند دیدن حور و به معراج رفتن و... اشاره کرده، در فرق تجربه‌های دینی پیامبران و دیگران می‌گوید که تجربه‌های دینی پیامبران، تکلیف‌آور و عمل‌آفرین است[۱۸] و از نظر او: مفهوم ولایت تشریعی که گوهر نبوت حقیقی است، چنین چیزی است. پیامبر ولیّ خداوند است و ولیّ‌بودن یعنی خود، حجت فرمان و سخن خود بودن. الحق، تجربه شخصی خود را برای دیگران تکلیف‌آور دانستن و به این طریق و با این پشتوانه در جان و مال و عقیده و دنیا و سعادت مردم تصرف‌کردن تجربه بسیار گرانی است و دلیری بسیار می‌خواهد. این، گوهر پیامبری است و پیامبری به این معنا ختم شده است[۱۹].

همچنین او ادامه می‌دهد: پس از پیامبر اسلام(ص) دیگر هیچ‌کس ظهور نخواهد کرد که شخصیتش به لحاظ دینی ضامن صحت سخن و حسن رفتار باشد و برای دیگران تکلیف بیاورد؛ ولی البته امکان تجربه‌های دینی یا رازدانی هرگز ختم نشده و جهان همواره میزبان اولیای الهی است[۲۰].

نکته‌ای که باید به آن توجه داشت، این است که به علت تفاوت بنیادین و جوهری وحی و تجربه دینی تنزل‌دادن وحی به منزله تجربه دینی به هیچ‌وجه پذیرفته نیست که در ادامه به برخی از این تفاوت‌ها اشاره می‌شود:

تفاوت در ملاک و معیار

در تجربه دینی، ملاک و میزان، حالات درونی خود شخص تجربه‌گر است و اگر کسی بخواهد تجربه درونی او را دریابد، باید به سراغ سخنان و گفته‌های شخص تجربه‌گر برود، ولی در وحی، بنا بر دیدگاه قرآن کریم، محور و معیار، منبع، فیض الهی و سرچشمه وحی است، نه شخص تجربه‌گر[۲۱].

تفاوت در نقش مخاطب

طبق نظریه تجربه دینی، پیامبر (و یا شخص تجربه‌گر) عامل بروز حالاتی است که نهایتاً به تجربه دینی می‌انجامد، ولی در وحی که بر پیامبر(ص) نازل می‌شود، طبق نظر قرآن کریم، ایشان، فقط قابل و ظرف نزول پیام الهی است و از خود برای تغییر محتوای وحی هیچ اختیاری ندارد؛ چنان که خدای متعال در قرآن نیز بر این مسأله و او را در قبال تغییر محتوای وحی تهدید کرده است.

بنابراین، نظریه«تجربه دینی» با قرآن تعارض آشکار دارد و برای تأیید این مطلب به دسته‌ای از آیات قرآن استناد می‌کنیم که در هرکدام به گونه‌ای تجربه دینی‌انگاری وحی مردود دانسته شده است:

۱. در آیاتی از سوره نجم به این حقیقت تصریح شده است که آنچه پیامبر اسلام می‌گوید، عین وحی است و نه یافته تجربه درونی او؛ ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى * ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى * وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى * فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى * مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى * أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى *... مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى * لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى[۲۲].

۲. دسته دیگر آیاتی هستند که در آنها تصریح شده است که رسول خدا(ص) فقط قابل و گیرنده وحی و ابلاغ‌کننده آن است و حق هیچ‌گونه دخل و تصرفی را در آن ندارد و حتی زمان نزول وحی هم به دست پیامبر(ص) نبود: ﴿وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ[۲۳]؛ ﴿إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ[۲۴]؛ ﴿قُلْ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلَا أَدْرَاكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِنْ قَبْلِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ[۲۵]؛

۳. در آیات زیر از سوره حاقه به صراحت، پیامبر(ص) در صورت تغییر محتوایی وحی تهدید شده است: ﴿وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَمَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ * وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ[۲۶].

بر این اساس، روشن می‌شود که خاستگاه نظریه تجربه دینی، مغرب زمین است که اندیشمندان مسیحی آن را در برابر توجیه شبهات وارد شده بر کتاب مقدسِ تحریف‌شده، مطرح کردند، ولی به هیچ‌وجه نمی‌توان این نظریه را درباره قرآن کریم که از هرگونه تحریف مصون است، درست دانست و چنان‌که گذشت، خدای متعال قرآن نیز به این امر اشاره کرده است[۲۷].

منابع

پانویس

  1. «ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما می‌خوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌شوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.
  2. سبحانی، جعفر، الالهیات، تلخیص علی ربانی گلپایگانی، ص۴۸۷ و ۴۸۸.
  3. «فرمود: هر دو با هم از آن (بهشت فرازین) فرود آیید- (که) برخی دشمن برخی دیگر (خواهید بود)- آنگاه چون از من رهنمودی به شما رسد، هر که از رهنمود من پیروی کند نه گمراه می‌گردد و نه در رنج می‌افتد» سوره طه، آیه ۱۲۳.
  4. منزه، مهدی، مقاله «شبهات خاتمیت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۸۷.
  5. روشنی، روحی، خاتمیت، فصل اول و ص۳۳؛ گلپایگانی، ابوالفضل، فرائد، ص۳۵.
  6. در معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۲۴۵ آمده است: فَأَمّا الخَتْمُ، وَ هُوَ الطَّبْعُ عَلَى الشَّيْءِ، فَذلِكَ مِنَ الْبَابِ أَيْضًا؛ لِأَنَّ الطَّبْعَ عَلَى الشَّيْءِ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْدَ بُلُوغِ آخِرِهِ فِي الْأَحْرَازِ. وَ الخَاتَمُ مُشْتَقٌّ مِنْهُ؛ لِأَنَّ بِهِ يُخْتَمُ. وَ يُقَالُ الْخَاتِمُ، وَ الْخَاتَامُ، وَ الخَيْتَامُ...؛ و همچنین ر.ک: لسان العرب، ج۴، ص۲۵.
  7. در قرآن به برخی از این انبیاء اشاره شده است: ﴿وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ «و نیز الیاس از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۲۳؛ ﴿وَإِنَّ لُوطًا لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ «و نیز لوط از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۳۳؛ ﴿وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ «و نیز یونس از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۳۹؛ ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا «و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درست‌پیمان و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.
  8. ﴿إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ «که این (قرآن) بازخواندۀ فرستاده‌ای گرامی است» سوره تکویر، آیه ۱۹.
  9. برای مطالعه بیشتر درباره مغالطات، ر.ک: اسرار الآثار (فاضل مازندرانی)، ج۳، ص۱۶۳.
  10. ر.ک: اشراقات، ص۲۴۶، ۲۵۲ و ۲۹۳؛ مائده آسمانی (عبدالحمید خاوری)، ج۴، ص۲۶۰.
  11. منزه، مهدی، مقاله «شبهات خاتمیت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۸۸.
  12. آلوسی بغدادی، تفسیر روح المعانی، ج۳، ص۴۹.
  13. منزه، مهدی، مقاله «شبهات خاتمیت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۸۹.
  14. پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه ابراهیم سلطانی و احمد نراقی، ص۴۱-۴۲؛ هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۲۸۸-۲۸۹.
  15. سروش، عبدالکریم، فربه‌تر از ایدئولوژی، ص۷۷.
  16. سروش، عبدالکریم، فربه‌تر از ایدئولوژی، ص۷۸.
  17. سروش، عبدالکریم، بسط تجربه نبوی، ص۱۱۸.
  18. سروش، عبدالکریم، بسط تجربه نبوی، ص۱۳۳.
  19. سروش، عبدالکریم، بسط تجربه نبوی، ص۱۳۳.
  20. سروش، عبدالکریم، بسط تجربه نبوی، ص۱۳۳.
  21. منزه، مهدی، مقاله «شبهات خاتمیت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۹۱.
  22. «سوگند به ستاره چون فرو افتد * که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود * آن (فرشته) بسیار توانمند به او آموخته است * توانای خردمندی که راست ایستاد * و او در افق فراتر بود * سپس نزدیک شد و فروتر آمد * آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیک‌تر رسید * پس (خداوند) به بنده خود وحی کرد، آنچه وحی کرد * دل، آنچه می‌دید، دروغ نگفت * پس آیا شما با او در آنچه می‌بیند، بگو- مگو می‌کنید؟ *... چشم (وی سوی دیگر) نگشت و کژ ندید * بی‌گمان برخی از نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دیده است» سوره نجم، آیه ۱-۱۸.
  23. «و بی‌گمان قرآن را از نزد فرزانه‌ای دانا به تو می‌آموزند» سوره نمل، آیه ۶.
  24. «گردآوری و خواندن آن با ماست * پس چون بخوانیمش، از خواندن آن پیروی کن * سپس شرح آن (نیز) با ماست» سوره قیامه، آیه ۱۷-۱۹.
  25. «بگو اگر خداوند می‌خواست آن را برای شما نمی‌خواندم و او شما را از آن آگاه نمی‌کرد؛ پیش از آن (هم) من در میان شما روزگاری دراز زیسته‌ام پس آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره یونس، آیه ۱۶.
  26. «و اگر (این پیامبر) بر ما برخی سخنان را می‌بست * دست راستش را می‌گرفتیم * سپس شاهرگش را می‌بریدیم * آنگاه هیچ یک از شما (آن را) از وی بازدارنده نبود * و بی‌گمان این یادکردی برای پرهیزگاران است» سوره حاقه، آیه ۴۴-۴۸.
  27. منزه، مهدی، مقاله «شبهات خاتمیت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۹۱.