فراست در قرآن

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

فراست از منظر قرآن

هر چند واژه فراست در قرآن نیامده است؛ ولی آیاتی در قرآن است که به همین مفهوم فراست اشاره دارد. از جمله این آیات که به مفهوم و معنای اصطلاحی فراست اشاره دارد می‌‌توان به آیه ۷۵ سوره حجر اشاره کرد. خدا می‌‌فرماید: ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ[۱]. واژه متوسمین از کلمه «وسم و سمه» به معنای نشانه، علامت و اثر چیزی است. متوسم همانند باستان‌شناسان به کسی می‌‌گویند که با کمترین اثر به واقعیت‌ها پی برد. به نظر می‌‌رسد معادل فارسی آن تیزبینی، زیرکی، هوشیاری، روشن‌بینی و ذکاوت و فراست باشد. امام صادق(ع) در تفسیر آیه متوسمین را به اهل فراست معنا کرده و می‌‌فرماید: «هُمُ الْمُتَوَسِّمُونَ»[۲]؛ «منظور افراد با فراست است». مفسران تفسیر نمونه در ذیل آیه نوشته‌اند: متوسمین آنهایی هستند که با فراست و هشیاری و بینش مخصوص خود از هر علامتی جریانی را کشف می‌‌کنند و از هر اشاره‌ای حقیقتی و از هر نکته‌ای، مطلب مهم و آموزنده‌ای را… در آیات فوق دیدیم که گاهی می‌‌گوید در سرگذشت عبرت‌انگیز قوم لوط، نشانه‌هایی برای متوسمین است و گاهی می‌‌گوید برای مؤمنین است. جمع میان این دو تعبیر به ما می‌‌فهماند که مؤمنان راستین، متوسم هستند؛ یعنی با فراست، سریع‌الانتقال و کاملاً هوشیار. در روایتی از امام باقر(ع) می‌‌خوانیم: که تفسیر ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ را از آن حضرت سؤال کردند، فرمود: منظور امت اسلام است. سپس اضافه کرد: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ، فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ!»[۳]؛ «پیامبر(ص) فرمود: از فراست مؤمن بپرهیزید؛ چراکه به نور خدا می‌‌بیند!». در روایت دیگری می‌‌خوانیم که امام صادق(ع) فرمود: «متوسمین، امامانند»؛ و از امیر مؤمنان علی(ع) نقل شده که فرمود: «متوسم، پیامبر بود، و من بعد از آن حضرت و سپس امامان از دودمان من».

علامه طباطبایی در ذیل آیه می‌‌نویسد: و کلمه «توسم» به معنای تفرس و منتقل شدن از ظاهر چیزی به حقیقت و باطن آن است؛ و معنای آیه این است: در جریان این عذابی که بر قوم لوط آمد، و بلاد آنها را نابود کرد، علامت‌ها و بقایای آثاری است که هر «متفرس» و زیرکی از دیدن آن به حقیقت جریان منتقل می‌شود، چون این علامات سر راه هر عابری است و هنوز به‌طور کلی نابود نشده است، و این خود برای مؤمنین نشانه‌ایست که بر حقیقت انذار و دعوت دلالت می‌کند و معلوم می‌‌سازد که آنچه پیغمبران از آن انذار می‌کردند حقیقت دارد و شوخی نیست[۴]. وی می‌‌افزاید: ابونعیم در کتاب حلیه از جعفر بن محمد روایت کرده که در ذیل جمله ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ فرمود: «متوسمین» به معنای «متفرسین» یعنی تیزهوشان است. و نیز در همان کتاب است که بخاری در تاریخ خود و ترمذی، ابن جریر، ابن ابی‌حاتم ابن سنن و ابونعیم - هر دو در کم کتاب طب - و ابن مردویه و خطیب از ابی‌سعید خدری روایت کرده‌اند که گفت رسول خدا(ص) فرمود: «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ، فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ، ثُمَّ قَرَأَ: ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ قَالَ: الْمُتَفَرِّسِينَ»؛ از فراست مؤمن بپرهیزید که او به نور خدا نگرد؛ آن‌گاه این آیه را تلاوت فرمودند: ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ و فرمود یعنی اهل فراست و تیزهوشان… مفید در اختصاص به سند خود از ابی بکر بن محمد خضرمی از امام ابی جعفر(ع) روایت کرده که فرمود: «مَا مِنْ مَخْلُوقٍ إِلَّا وَ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مَكْتُوبٌ: مُؤْمِنٌ أَوْ كَافِرٌ، وَ ذَلِكَ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ وَ لَيْسَ بِمَحْجُوبٍ عَنِ الْأَئِمَّةِ‌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ لَيْسَ يَدْخُلُ عَلَيْهِمْ أَحَدٌ إِلَّا عَرَفُوهُ، مُؤْمِناً أَوْ كَافِراً، ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ، فَهُمُ الْمُتَوَسِّمُونَ»؛ هیچ مخلوقی نیست مگر آن‌که بین دو چشمش نوشته شده مؤمن و یا کافر و این نوشته از شما پنهان است، ولی از نظر امامان از آل محمد(ص) پنهان نیست؛ و لذا هیچ‌کس بر ایشان وارد نمی‌شود مگر آن‌که از همان برخورد اول او را می‌‌شناسند که مؤمن است یا کافر، و آن‌گاه این آیه را تلاوت فرمود: ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ سپس فرمودند: «مقصود از متوسمین همین نشانداران هستند»[۵].

این تفاسیری که درباره متوسمین و اهل فراست آمده، ناظر به مراتب پایین اهل ایمان و اسلام است؛ اما وقتی به تفسیر روایی و مأثور مراجعه شود، دانسته می‌‌شود که متوسمین و اهل فراست می‌‌توانند در مرتبه عالی و برتری قرار گیرند به‌طوری که حقایق هستی برای آنان به نور الهی مکشوف و مشهود است. اینکه پیامبر(ص) نسبت به فراست مؤمنان انذار و هشدار می‌‌دهد و می‌‌فرماید: «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۶]؛ «بترسید از فراست مؤمن! زیرا او با نور خداوند عز و جل می‌‌بیند». همچنین می‌‌فرماید: «احْذَرُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ، فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ، وَ يَنْطِقُ بِتَوْفِيقِ اللَّهِ»[۷]؛ «از فراست مؤمن بر حذر باشید! زیرا او با نور خدا میبیند و با توفیق خدا سخن می‌‌گوید». این روایات بیان می‌کند که مؤمنانی که در درجه بالای ایمان قرار دارند، در مقام قرب نوافل به گونه‌ای عمل نمی‌کنند که در حقیقت ایشان کاره‌ای نیستند. پس وقتی تیر می‌‌اندازند خودشان نیستند که تیر انداختند بلکه خدا است؛ وقتی سخن می‌‌گویند این خدا است که سخن می‌‌گوید[۸].

ابان ابن تغلب به عنوان حدیث قدسی از امام باقر(ع) چنین نقل می‌کند: «لَمَّا أُسْرِيَ بِالنَّبِيِّ(ص) قَالَ: يَا رَبِّ مَا حَالُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَكَ؟ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ وَ أَنَا أَسْرَعُ شَيْءٍ إِلَى نُصْرَةِ أَوْلِيَائِي... وَ مَا يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا، إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ»[۹]؛ «هنگامی که رسول خدا در شب اسرا و معراج به میهمانی خدای سبحان شتافت، از خداوند سؤال کرد: پروردگارا! منزلت مؤمن در نزد تو چگونه است؟ خداوند در جواب فرمود: ای محمد! کسی که به ولی‌ای از اولیای من اهانت نماید، آشکارا با من به ستیز برخاسته است و من برای نصرت اولیای خود از هر چیزی سریع‌تر و شتابان‌ترم. هیچ بنده‌ای از بندگانم با وسیله‌ای محبوب‌تر از انجام فرائض به من تقرب نمی‌جوید، عبد سالک به وسیله نوافل به من نزدیک می‌شود، تا آنجا که محبوب من می‌‌شود، وقتی عبد سالک محبوب من شد در این هنگام شنوایی او می‌‌شوم که بدان می‌‌شنود، بینایی او می‌شوم که بدان می‌بیند و زبانش می‌شوم که بدان سخن می‌‌گوید و دستش می‌شوم که بدان می‌‌گیرد. پس اگر مرا بخواند او را اجابت کنم و مستجاب دعوت می‌‌شود و اگر از من چیزی را بخواهد به او عطا می‌کنم». پیامبر خدا(ص) درباره عشق الهی و نقش آن در معشوق از جمله برداشته شدن حجاب‌های ظلمت و نوری و کشف الغطاء و رسیدن به مقام کشف و شهود حقایق و باطن امور می‌‌فرماید: خداوند عز و جل می‌‌فرماید: «يَقولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِذَا كَانَ الْغَالِبُ عَلَى الْعَبْدِ الِاشْتِغَالُ بِي جَعَلْتُ بُغْيَتَهُ وَ لَذَّتَهُ فِي ذِكْرِي، فَإِذَا جَعَلْتُ بُغْيَتَهُ وَ لَذَّتَهُ فِي ذِكْري عَشِقَنِي وَ عَشِقْتُهُ، فَإِذَا عَشِقَنِي وَ عَشِقْتُهُ رَفَعْتُ الْحِجَابَ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَهُ، وَ صَيَّرْتُ ذَلِكَ تَغَالُبًا عَلَيْهِ، لَا يَسْهُو إِذَا سَهَا النَّاسُ»[۱۰]؛ «هرگاه اشتغال به من بر جان بنده غالب آید، خواهش و لذت او را در یاد خودم قرار دهم و چون خواهش و لذتش را در یاد خودم قرار دهم عاشق من گردد و من نیز عاشق او. و چون عاشق یکدیگر شدیم پرده میان خود و او را بالا زنم و آن مشاهده جلال و جمال خود را بر جان او مسلط گردانم، به طوری که وقتی مردم دچار سهو و اشتباه می‌شوند، او دستخوش سهو نمی‌شود». از این‌رو باید حتی از ظن و گمانه مؤمن(ع) اهل فراست پرهیز کرد؛ زیرا هر چه می‌‌گوید و می‌کند خدا است که می‌‌گوید و انجام می‌‌دهد. امیر مؤمنان امام علی(ع) می‌‌فرماید: «اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنِينَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ»[۱۱]؛ «از حدس و گمان‌های مؤمنان بترسید؛ زیرا خداوند متعال حق را در زبان‌های آنان قرار داده است».

پس هر چند که مردم عادی و باستان‌شناسان با نشانه‌ها به حقایقی درباره یک قوم و سازه‌ها و بلایایی که بر آنان وارد شده پی می‌‌برند، مؤمنان درجات برتر به استفاده و بهره‌مندی از نور الهی از چنان توانایی برخوردارند که می‌‌توانند با نگاه به ظاهر و چهره، باطن و درون و افکار ایشان را بخوانند. در حقیقت ایشان فراتر از ادراکات حسی می‌‌توانند ادراکاتی را داشته باشند که حتی فراتر از حس ششم، تله‌پاتی و مانند آنهاست. به سخن دیگر، متوسمین و اهل فراست از مؤمنان دارای نیروی ادراک باطنی است که به واسطه آن، شخص مؤمن، درون افراد را از ظاهرشان می‌‌شناسد و به نوعی روشن‌بینی، باطن‌شناسی، درون‌بینی، آدم‌شناسی و مانند آنها می‌‌رسد که دیگران از آن بی‌بهره‌اند. از آنجا که مصداق اتم و اکمل مؤمن از نظر قرآن و روایات، پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) هستند، باید گفت که متوسمین حقیقی که با نور الهی به فراست حقایق را در می‌‌یابند، آن حضرات(ع) هستند. از این روست که کسی نمی‌تواند چیزی را از ایشان مخفی کند، بلکه آنان به نور الهی به سرّ و خفی و اخفی آگاه هستند و همه حقایق و باطن امور برای آنان مشهود و مکشوف است. امام صادق(ع) می‌‌فرماید: «إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ(ع) حَكَمَ بَيْنَ النَّاسِ بِحُكْمِ دَاوُدَ لَا يَحْتَاجُ إِلَى بَيِّنَةٍ، يُلْهِمُهُ اللَّهُ تَعَالَى فَيَحْكُمُ بِعِلْمِهِ، وَ يُخْبِرُ كُلَّ قَوْمٍ بِمَا اسْتَبْطَنُوهُ، وَ يَعْرِفُ وَلِيَّهُ مِنْ عَدُوِّهِ بِالتَّوَسُّمِ، قَالَ اللَّهُ‏ سُبْحَانَهُ: ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ»[۱۲]؛ آن‌گاه که قائم آل محمد قیام کند، به شیوه داوری داوود میان مردم داوری کند و نیازی به گواه نداشته باشد. خداوند متعال به او الهام می‌‌فرماید و لذا براساس علم خود قضاوت می‌‌کند و هر قومی را از آنچه نهان داشته‌اند خبر می‌‌دهد و دوست و دشمن خود را از قیافه آنها می‌‌شناسد. خداوند سبحان می‌‌فرماید: «به یقین در این برای نشانه‌شناسان نشانه‌هاست».

آن حضرت(ع) همچنین می‌‌فرماید: «أَنَّ فِي الْإِمَامِ آيَةً لِلْمُتَوَسِّمِينَ‌، وَ هُوَ السَّبِيلُ الْمُقِيمُ، يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ، وَ يَنْطِقُ عَنِ اللَّهِ، لاَ يَعْزُبُ عَلَيْهِ (عَنْهُ) شَيْءٌ مِمَّا أَرَادَ»[۱۳]؛ «همانا در امام نشانه‌ای است برای نشانه‌شناسان و اوست ایستاده بر سر راه (نشانه‌ای برای راهنمایی)، با نور خدا می‌‌نگرد و از جانب خدا سخن می‌‌گوید و هیچ چیز از آنچه بخواهد، بر او پوشیده نیست». امام صادق(ع) فرمود: «يَا مُعَاوِيَةُ! إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ نُورِهِ، وَ صَبَغَهُمْ فِي رَحْمَتِهِ، وَ أَخَذَ مِيثَاقَهُمْ لَنَا بِالْوَلَايَةِ عَلَى مَعْرِفَتِهِ، يَوْمَ عَرَّفَهُ نَفْسَهُ، فَالْمُؤْمِنُ أَخُ الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ، أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ، فَإِنَّمَا يَنْظُرُ بِذَلِكَ النُّورِ الَّذِي خُلِقَ مِنْهُ»[۱۴]؛ «ای معاویه! خداوند مؤمن را از نور خود آفرید و آنان را در رحمت خود غوطه‌ور کرد و آن روز که خود را به مؤمن شناساند، نسبت به ولایت ما و معرفت خودش از مؤمنان پیمان گرفت؛ بنابراین، مؤمن برادر پدری و مادری مؤمن است، پدرش نور است و مادرش رحمت و او با آن نوری که از آن آفریده شده است، می‌‌نگرد».

سلیمان الجعفری می‌گوید: «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ(ع)، قَالَ: يَا سُلَيْمَانُ! اتَّقِ فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ؛ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ. فَسَكَتُّ حَتَّى أَصَبْتُ خَلْوَةً، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، سَمِعْتُكَ تَقُولُ: اتَّقِ فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ، فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ؟ قَالَ: نَعَمْ يَا سُلَيْمَانُ، إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ نُورِهِ، وَ صَبَغَهُمْ فِي رَحْمَتِهِ، وَ أَخَذَ مِيثَاقَهُمْ لَنَا بِالْوَلَايَةِ، وَ الْمُؤْمِنُ أَخُ الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ، أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ، وَ إِنَّمَا يَنْظُرُ بِذَلِكَ النُّورِ الَّذِي خُلِقَ مِنْهُ»[۱۵]؛ «نزد امام کاظم(ع) بودم و ایشان فرمود: ای سلیمان! بترس از درون‌بینی مؤمن؛ زیرا او با نور خدا می‌‌نگرد. من چیزی نگفتم تا اینکه خلوتی دست داد و عرض کردم: فدایت شوم، از شما شنیدم که می‌فرمایید: بترس از درون‌بینی مؤمن؛ زیرا او با نور خدا می‌‌نگرد؟ فرمود: آری، ای سلیمان. خداوند مؤمنان را از نور خود آفرید و آنان را در رحمت خود غوطه‌ور کرد و از آنان نسبت به ولایت ما پیمان گرفت و مؤمن برادر پدری و مادری مؤمن است. پدرش نور است و مادرش رحمت. و او با آن نوری که از آن آفریده شده است، می‌نگرد». علامه مجلسی در توضیح حدیث می‌نویسد: فراست کامل، مخصوص مؤمنان کامل، یعنی امامان(ع) است؛ آنان همچنان‌که در کتاب امامت گذشت، کلیه مؤمنان و منافقان را از سیما و قیافه‌شان می‌شناسند؛ اما دیگر مؤمنان به اندازه ایمانشان، از فراست برخوردارند. «خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ نُورِهِ» یعنی آنان را از یک روح پاک و روشن گشته به نور خدا، یا از سرشتی اندوخته [در خزانه الهی] و متناسب با سرشت امامانشان(ع) آفرید. «وَ صَبَغَهُمْ» یعنی آنان را غوطه‌ور ساخت یا رنگ کرد. «فِي رَحْمَتِهِ» یا کنایه از این است که آنان را قابل و پذیرای رحمت‌های ویژه خویش گردانید و یا کنایه است از تعلق روح پاک، که جایگاه رحمت می‌باشد. «أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ» نوعی استعاره است. یعنی از شدت ارتباطش با انوار و رحمت‌های خدا، گویی پدرش نور است و مادرش رحمت. یا نور کنایه از طینت است و رحمت کنایه از روح یا برعکس[۱۶].

امیر مؤمنان امام علی(ع) می‌‌فرماید: «قَدِ انْجَابَتِ السَّرَائِرُ لِأَهْلِ الْبَصَائِرِ وَ وَضَحَتْ مَحَجَّةُ الْحَقِّ لِخَابِطِهَا وَ أَسْفَرَتِ السَّاعَةُ عَنْ وَجْهِهَا وَ ظَهَرَتِ الْعَلَامَةُ لِمُتَوَسِّمِهَا. مَا لِي أَرَاكُمْ أَشْبَاحاً بِلَا أَرْوَاحٍ وَ أَرْوَاحاً بِلَا أَشْبَاحٍ وَ نُسَّاكاً بِلَا صَلَاحٍ وَ تُجَّاراً بِلَا أَرْبَاحٍ وَ أَيْقَاظاً نُوَّماً وَ شُهُوداً غُيَّباً وَ نَاظِرَةً عَمْيَاءَ وَ سَامِعَةً صَمَّاءَ وَ نَاطِقَةً بَكْمَاءَ»[۱۷]؛ «برای کسانی که دیده بصیرتشان گشوده است، حقایق و اسرار آشکار گشته و راه حق برای آنان، که ندانند به کجا می‌روند، پدیدار و روشن گردیده‍. قیامت، پرده از رخ برگرفته و نشانه‌های آن برای هوشیاران هویدا شده. چیست که شما را کالبدهای عاری از جان می‌بینم که در نمی‌یابید و جان‌های بی‌کالبد که در می‌‌یابید ولی به کار نمی‌بندید. مردمی به ظاهر اهل عبادت ولی، ناپرهیزکار. بازرگانی سود نابرده، بیدارانی خواب گرفته، به تن حاضر و به دل غایب. توان دیدنتان هست و چون کوران نمی‌بینید. توان شنیدنتان هست و چون کران نمی‌شنوید. توان سخن گفتنتان هست و چون لالان، هیچ نمی‌گویید». در جایی دیگر نیز می‌‌فرماید: «مَا زِلْتُ أَنْتَظِرُ بِكُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ أَتَوَسَّمُكُمْ بِحِلْيَةِ الْمُغْتَرِّينَ حَتَّى سَتَرَنِي عَنْكُمْ جِلْبَابُ الدِّينِ وَ بَصَّرَنِيكُمْ صِدْقُ النِّيَّةِ... مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ لَمْ يُوجِسْ مُوسَى(ع) خِيفَةً عَلَى نَفْسِهِ بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلَالِ»[۱۸]؛ «من همواره پی‌آمدهای پیمان‌شکنی و خیانت شما را می‌‌دیدم و فریبایی فریب کاران را در سیمایتان می‌خواندم. احترام لباس دین، مرا از درگیری با شما بازداشت ولی روشنی دلم، باطن تاریک شما را نمایان ساخت… از آن روز که من حق را دیدم در آن تردید نکردم. همان‌گونه که موسای کلیم از چیرگی نادانان و حاکمیت گمراهان بیم داشت، من نیز از همان در هراسم نه از مرگ». همچنین می‌‌فرماید: «لَقَدْ نَظَرْتُ فِي الْمَلَكُوتِ بِإِذْنِ رَبِّي فَمَا غَابَ عَنِّي مَا كَانَ قَبْلِي وَ لَا مَا يَأْتِي بَعْدِي»[۱۹]؛ «چیزی از گذشته و آینده از من غایب و مستور نمانده است. این انسان کامل و خلیفه تام و معصوم خدا، میزان عقیده و اخلاق و اعمال دیگران است».[۲۰]

منابع

پانویس

  1. «همانا در این (داستان) برای نشانه‌شناسان نشانه‌هاست» سوره حجر، آیه ۷۵.
  2. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۱۸۶.
  3. تفسیر نمونه، ذیل آیه ۷۵ سوره حجر.
  4. ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۲۷۲.
  5. ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۲۷۴ و ۲۷۵؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج۱۲، ص۱۸۶ و ۱۸۷.
  6. کنز العمال، ۳۰۷۳.
  7. کنز العمال، ۳۰۷۳۱.
  8. سوره انفال، آیه ۱۷.
  9. اصول کافی، ج۲، ص۳۵۲.
  10. الکنز العمال، ۱۸۷۲.
  11. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۰۹.
  12. بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۳۹، حدیث ۸۶.
  13. تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۴۸، حدیث ۳۱.
  14. بحارالانوار، ج۶۷، ص۷۴، ج۲.
  15. بحارالانوار، ج۶۷، ص۷۳، حدیث ۱.
  16. بحارالانوار، ج۶۷، ص۷۳.
  17. نهج‌البلاغه، دشتی، خطبه ۱۸.
  18. نهج‌البلاغه، دشتی، خطبه ۴.
  19. امالی، طوسی، ص۲۰۵.
  20. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۹۱.