لیث بن سعد بن عبدالرحمن فهمی در تاریخ اسلامی
مقدمه
لیث بن سعد بن عبدالرحمن در سال ۹۴ ﻫ.ق در زمان خلافت عبدالملک بن مروان در قریه (قَرْقَشَنْد) از توابع مصر، چشم به جهان گشود. خانوادهاش در اصل، فارسی زبان و اهل اصفهان بودند و احتمالاً پس از نفوذ اسلام در ایران، به مصر کوچ کردند. برخی گفتهاند که پدرش از وابستگان و موالی قریش بوده است، لکن خود وی را مولای عبدالرحمن بن خالد بن مسافرِ فَهْمی[۱] و از وابستگان شاخه (بنی فَهْم) از قبیله بزرگ (قیس غیلان) و (اَزْد)، دانسته و به او لقب (فَهْمی) دادهاند[۲].
از بارزترین ویژگیهای اخلاقی لیث بخشندگی، وفاداری و میهمان نوازی بوده است و از این رو، ابونعیم، ترجمهاش را در حلیة الاولیاء آورده و در شمار صوفیان ذکر کرده و نوشته است: وفا و سخا شاخهای از تصوّف است.
با آنکه درآمد سالیانهاش هزارن دینار بود اموالاش بر اثر کثرت انفاق، میهمان داری و دستگیری از ارباب معرفت و دانش و درویشان، به حد نصاب زکات نمیرسید. کاتب او، ابوصالح میگوید: بیست سال با او زیستم و هیچ گاه ندیدم که او بدون میهمان غذا بخورد یا سر بر بالین نهد و تا بیمار نمیشد گوشت نمیخورد. اوبه ویژه از مالک بن انس و برخی از فرزانگان تفقد میکرد و گاه میگفت: با این اموال حکمت خود را از آسیب نگه دار.
از لیث آثار مکتوبی نمانده است، لکن کثرت دانش او در فقه و حدیث، نام وی را در شمار فقیهانِ صاحب مذهب و فتوا و نیز حافظان حدیث قرار داده است. کسانی چون شافعی او را از مالک فقیهتر دانستهاند. او علاوه بر اینها با شعر و نحو آشنا بود و در سفری که به مکّه و مدینه داشت قرائت قرآن را از نافع آموخت.
فرزندش شعیب از راویان او در قرائت است. با زبانِ فصیح و روح ملایمی که داشت، به مذاکره علم و جدالِ نیکو میپرداخت و گفتهاند که مالک نزد وی لب فرو میبست و سخنی نمیگفت.
به نظر میرسد که سفرِ کوتاه مدت او به عراق در سال ۱۶۱ ﻫ.ق و احتمالاً ملاقات وی با شاگردان ابوحنیفه سبب شده است تا برخی نام وی را در شمار طبقات حنفیان یاد کنند، لکن ابن سعد تصریح نموده است: او خود صاحبِ مذهب و در فتوا مستقل و به قول شافعی از مالک فقیهتر بود.
چند نامه که میان او و مالک مبادله شده است به خوبی بر تفوّق فقه و نظر او دلالت دارد. او در این نامه به برخی از آرای اصولی و فقهی مالک خرده گرفته و از باب نمونه اجماع اهل مدینه و نیز جمع میان نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء راکه مالک و برخی دیگر [۳] آن را حجّت و مشروع میدانند، نقد میکند. همچنین نوشته است که آیه (﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾[۴]) را در نماز به (جَهر) میخواند[۵].
نکته شایان توجه آنکه در منابع تاریخی ظاهراً به آرای کلامیِ وی اشارهای نشده است، بلکه از وی روایت کردهاند که میگفت: به سنّ هشتاد رسیدم، امّا هرگز با اصحاب هوا مناظره نکردم.
ذهبی به راز این ابهام اشاره کرده و مینویسد: گرایشها و بدعتها در زمانِ لیث و مالک و اوزاعی، خموش وکم سو و احادیث و سُنَن آشکار و چیره بودند، اما در زمان احمد بن حنبل، اسحاق و ابوعُبَید، بدعَتها آشکار و پیشوایان حدیث به آزمایشی سخت گرفتار آمدند؛ زیرا دولتها طرفدار بدعت گذاران بودند و دانشمندان ناچار از ورود به وادی جدال و گفت و گو شدند و در این وادی از کتاب و سنّت و حتّی عقل یاری جستند. این مباحثات سبب شد تا انواع شبههها به حوزه معارفِ اسلامی راه یابد[۶].
استواری او در علم و تواناییاش در تدبیر و درایت و عقل، وی را کانون توجّه مردم و حاکمان نمود و از این نفوذ در جهت دستگیری از بینوایان، هدایت مردم و ارشاد حاکمان، به خوبی استفاده کرد. در عین حال تن به امارت مصر که از طرف منصور دوانیقی پیش نهاد شد، نداد و هم چنان به سامان دادن دین و دنیای مردم پرداخت و برای این منظور چهارگونه محفل و مجلس برای مراجعان ترتیب داد: مجلسی با نمایندگان دولت، مجلسی با محدّثان، مجلسی برای مذاکره و گفت و گوی علمی و مجلسی برای رفع نیاز مردم.
لیث در مصر و ابن عیاش در شام به بازگویی فضایل عثمان و امام علی(ع) پرداختند تا آنکه مصریان از بدگویی عثمان و شامیان از سبّ علی بن ابی طالب دست کشیدند [۷].
او دوبار به خارجِ از مصر مسافرت کرد، یک بار در سال ۱۱۳ ﻫ.ق در بیست سالگی به مکّه و مدینه بود که در این سفر ابن شهاب زُهْری، ابن ابی مُلَیکه، مالک بن انس، عطاء، ابو زبیر و نافع را درک کرد و از آنان حدیث و قرائت آموخت، لکن موفّق به دیدار امام محمد بن علی بن حسین(ع) نشد - یا چنین ملاقاتی را مورّخان ذکر نکردهاند - و بار دوم در سال ۱۶۱ ﻫ.ق به عراق سفر کرد و احتمالاً با شاگردان ابوحنیفه در بغداد آشنا شد.
شافعی میگوید: او از مالک فقیهتر و در فهم و عمل به حدیث از او نیرومندتر است. ابن بکیر میگفته است او از مالک فقیهتر بود، امّا نام و نشان از آنِ مالک شد. از ابن وهب روایت است که میگفت: اگر مالک و لیث نبودند، در میان اختلافِ احادیث و آرا تباه میشدم و میپنداشتم هرچه از پیامبر(ص) برسد باید به آن عمل کرد.و بالأخره ابن حبّان مینویسد: او از سرآمدانِ زمان خویش در فقه، پارسایی، فضل و سخا بود. طبقه و منزلت روایی لیث.
او که از طبقه هفتم راویان است، شمار زیادی از تابعیان را درک کرده، لکن موفق به دیدار ائمّه اهل بیت معاصر خودش؛ یعنی امام باقر، امام صادق و امام کاظم(ع) نشده است. از لحاظ وثاقت و اعتبار، مورد اتفاق ارباب تراجم و رجال اهل سنّت است و تنها یحیی بن معین است که او را در شیوخ حدیث و اخذ آن، سهل گیر و مسامحه کار پنداشته، اما ذهبی با توجه به شخصیّت لیث، عملِ وی را دلیل جوازِ آن میداند. با این که در منابع رجالی شیعه نامی از او به میان نیامده، روایاتی چند از طریق وی در جوامع حدیثی شیعه مانند: خصال صدوق، امالی مفید و امالی شیخ طوسی نقل شده است و در کتب معتبر اهل سنّت نیز روایات او به چشم میخورد[۸].
او این روایات را از کسانی چون: بکیر بن عبدالله اشجّ، جعفر بن عبدالله بن حکم، عبدالله بن عبیدالله بن ابی ملیکه، ابوالزناد عبداللّه بن ذکوان، عبدالرحمن بن قاسم بن محمد بن ابی بکیر، عبدالعزیز بن عبدالله ماجشون، عبدالملک بن جُرَیج، عطاء بن ابیرباح، محمد بن مسلم بن شهاب، علوان بن داوود، و نافع نقل کرده است و عبداللّه بن صالح (کاتب لیث)، فرزندش شعیب، عاصم بن علی عبدالله بن حکم، عبدالله بن وهب، قیس بن ربیع، یونس بن محمد مؤدّبِ و مالک بن انس از او روایت کردهاند[۹]. او در روایتی به اسناد خود از ابوهریره نقل میکند که پیامبر(ص) فرمود: (هرکس پس از هر نمازی ۳۳ بار تکبیر، ۳۳ با رتحمید و ۳۳ بار تسبیح و پس از آن بگوید: «لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهِ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرُ » گناهاناش آمرزیده میشود، هرچند به فراوانی آب دریا باشد)[۱۰].
طبری با سه طریق و صدوق با اسناد خود از لیث روایت معروفی را که در آن آمده است که ابوبکر از سه چیز اندوهناک بود، نقل کردهاند: ابوبکر میگفت: (سه چیز را انجام دادم که دوست داشتم ترک میکردم؛ سه چیز را ترک کردم که دوست داشتم انجام میدادم و سه چیز را دوست داشتم که از پیامبر(ص) بپرسم (نپرسیدم). اما آن چه که دوست داشتم ترک میکردم. دوست داشتم درب خانه فاطمه را نمیگشودم هرچند با من اعلان جنگ میکردند. دوست داشتم (فجائه)[۱۱] را نمیسوزاندم؛ او را میکشتم یا رها میکردم. دوست داشتم که در جریان سقیفه بنی ساعده زمام امارت بر عهده یکی از دو مرد (عمر یا ابوعبیده) نهاده و من وزیر او بودم[۱۲]). او در سال ۱۷۵ ﻫ.ق درگذشت[۱۳].[۱۴]
لیث بن سعد (٩۴-١٧۵)
لیث بن سعد مصری که بر اساس ادعای خانوادهاش ریشه فارسی و ایرانی داشته، از محدثانی است که به سیاق ابن شهاب زهری، احادیث نبوی را گردآوری کرده و در کنار روایات سیره نبوی برای فقه مورد استفاده قراره میدادند. این جماعت بیشتر محدث بودند تا مورخ، اما برخی از آنها عنایت بیشتری به تاریخ داشتند. برخی در این مسیر تا آنجا پیش رفتند که به تاریخ شناخته شدند نه حدیث یا فقه، چنان که درباره ابن سعد این اتفاق افتاد. لیث نیز که شاگرد زهری بوده به طور جدی به روایات تاریخی علاقهمند شد و شمار زیادی روایت تاریخی نقل کرد. جدای از سیره نبوی اخبار رویدادهای پس از آن را نیز در میان مرویات وی ملاحظه میکنیم. بر اساس یک پژوهش وی جمعاً ۴٧ روایت در باب سیره نبوی روایت کرده که شمار اندکی از آنها از ابن شهاب و برخی از یزید بن ابی حبیب است. روایات فراوانی نیز از وی درباره رویدادهای پس از سیره است که از راویان مختلف روایت کرده و جدولی از آنها در کتاب «جهود اللیث بن سعد فی التدوین التاریخی» خالد بن عبدالکریم بکر، ریاض ١۴٣۴ق ص۶۵-۶٧ آمده است. وی به رغم مصری بودن در روایات تاریخیاش، تابع مکتب مدینه بوده و به گفته نویسنده این کتاب علاقه ویژهای هم به عثمان و نقل فضائل او داشته است. جالب است که باز به گفته همان کتاب کمترین روایتی از وی از دوره امام علی(ع) نداریم (ص ۱۰۸). درباره دوره اموی نیز شمار فراوانی روایت از وی به خصوص درباره بیعت با خلفا و چگونگی آنها و نیز فتوحات نقل شده است.[۱۵]
جستارهای وابسته
- شعیب بن لیث بن سعد بن عبدالرحمن (فرزند)
منابع
پانویس
- ↑ برخی میان صاحبان ولاء او تردید نموده واز کسانی چون عبدالرحمن بن حارث یا خالد بن ثابت یادکردهاند (تهذیب الکمال ۲۴/ ۲۵۴).
- ↑ وفیات الاعیان ۴/ ۱۲۹.
- ↑ ابن سیرین و اشهب از اصحاب مالک، قفّال وشاسیِ کبیر از اصحاب شافعی و نووی از متأخرین، جمع میان دو نماز را در حال باران وابن عباس جمع میان آن دورا به وجه مطلق مشروع میدانند، (نک: لیث بن سعد ۸۴ و ۸۵.).
- ↑ «به نام خداوند بخشنده بخشاینده» سوره فاتحه، آیه ۱.
- ↑ لیث بن سعد ۷۴ - ۹۳.
- ↑ سیر اعلام النبلاء ۸/ ۱۴۴.
- ↑ تاریخ بغداد ۱۳/ ۷.
- ↑ نک: کتاب الخصال ۱۷۱ و ۵۳۱؛ امالی مفید ۲۹۳ (مج ۳۵)؛ امالی طوسی ۱/ ۶۷؛ رجال صحیح بخاری ۲/ ۶۳۳ و رجال صحیح مسلم ۲/ ۱۵۹.
- ↑ تهذیب الکمال ۲۴/ ۲۵۶ - ۲۶۰.
- ↑ حلیة الاولیاء ۷/ ۳۲۶.
- ↑ نام او ایاس بن عبداللّه است که خلیفه را فریب داد و اسلحه گرفت سپس به غارت مردم پرداخت.
- ↑ تاریخ طبری ۳/ ۴۳۱ - ۴۲۹و کتاب الخصال ۱۷۱/ ۲۸۸.
- ↑ کتاب التاریخ الکبیر ۷/ ۴۲۶؛ المعارف ۵۰۶و کتاب الثقات ۷/ ۳۶۰.
- ↑ عزیزی، رستگار، بیات، راویان مشترک، ج۲، ص 111.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۰۹.