معاد در نهج البلاغه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

معاد از اصول اعتقادی دین اسلام است که با همه شئون زندگی انسان ارتباط دارد. بر مبنای این باور، عمر دنیا زمانی به پایان می‌رسد و همه‌چیز فنا و نابود می‌شود و سپس دگربار آفریده خواهد شد و هستی دوباره خواهد یافت. در این میان، انسان‌ها مورد حسابرسی قرار می‌گیرند و تکلیف و وضعیت آینده آنها مشخص می‌شود.

موضوع معاد با موضوع آخرت و قیامت، چندان درآمیخته است که نمی‌توان تنها به یکی از آنها، جدای از دیگری، پرداخت و به شناخت رسید. آخرت پس از آفرینش و نابود شدن آن در قیامت، هم‌زمان با معاد و آفرینش دوباره آن، آغاز می‌شود و تا زمانی که خداوند بخواهد، ادامه خواهد یافت. آخرت انسان در مقابل دنیای آن نیز با مرگ او آغاز می‌شود و با قیامت و معاد [زنده شدن جسمانی مجدد] و حسابرسی و زندگی در جهان آخرت تداوم می‌یابد. قیامت نیز، زمان فنا و نابود شدن جهان، از جمله انسان است و پایانی برای دنیا و همه موجودات، اما سرآغازی برای معاد و شروع جهان آخرت. موضوع معاد در گفتار و کردار علی(ع)، به‌عنوان کسی‌که از اعماق جان موضوع معاد را درک کرده و به آن توجه دارد، به دفعات مطرح شده است[۱].

آفرینش دنیا و آخرت (جهان هستی و معاد)

حضرت علی(ع) معاد، آخرت و وقوع قیامت را ادامه آفرینش جهان هستی و دنیا معرفی می‌کند، ولی توجه و محور کلام امام در مواردی همچون سرگذشت و سرنوشت دنیا و آخرت، دلیل آفرینش، مالک دنیا و آخرت، مقایسه و ارزیابی دنیا و آخرت و نیز دنیاجویان و آخرت‌پیشگان، نمود بیشتری می‌یابد[۲].

  1. دنیا و آخرت (آفرینش و معاد) پرتوی از تدبیر خداوند: جهان هستی در سه مرحله پدیدار می‌شود:
    1. آفرینش نخستین (جهان کنونی)؛
    2. فنا و نابودی کامل همه اجزای آفرینش؛
    3. معاد و آفرینش مجدد.

امام علی(ع) می‌فرماید: خداوند سبحان پس از فنای دنیا یگانه مانَد و کس با او نباشد و همان‌گونه که در آغاز یگانه و تنها بود، پس از فنای آن همچنین باشد[۳].

در این بین، دلیل اصلی آفرینش، لطف، قدرت و اراده خداوند است که به حفظ و تدبیر جهان هستی پرداخته: اما خداوند سبحان، آن جهان هستی را از روی لطف خود تدبیر کرده و به امر خود نگه داشته و با قدرت خود، استوار و نیکو ساخته است[۴].

انسان نیز همگام با جهان هستی در هر سه مرحله آفرینش، محکوم و مقهور مشیت، تقدیر و تدبیر خداوند است: بندگانی که با قدرت خداوند آفریده شوند و بی‌اراده خویش پرورش یابند و در قبضه احتضار گرفتار آیند و در دل گور جای گیرند و متلاشی و نابود شوند. سپس جداگانه برانگیخته شوند و پاداش خود را ببینند و حسابشان مشخص شود[۵]. گویی انسان و هستی هیچ دخالت و قدرتی در این امور ندارند و همه‌چیز در سیطره خداوند است.

  1. ارتباط آفرینش و معاد (دنیا و آخرت): امام(ع) آفرینش و معاد را دو امر مرتبط و در کنار هم می‌داند و در مواردی به این پیوستگی و هم‌بستگی اشارت دارد:
    1. یگانگی مالک جهان آفرینش و معاد: خداوند مالک جهان آفرینش و معاد است. حرکت جهان آفرینش رو به‌سوی جهان آخرت دارد و صاحب و مالک هر دو یکی خداوند است. فرمود: آن‌که می‌آفریند همان است که می‌میراند و آن‌که نابود می‌سازد آن است که بازمی‌گرداند[۶].
    2. دنیا، نشانه آخرت: و در شگفتم از کسی که منکر روز رستاخیز است، حال آن‌که پدید آمدن نخستین را می‌بیند[۷].
    3. آخرت، هدف آفرینش دنیا: هدف از آفرینش دنیا حرکت به‌سوی آخرت است. ظرف دنیا برای اهداف عالی آفرینش ظرفی کوچک و کم‌گنجایش است. دنیا بستری را ماند که مظروف خود را مدت زمانی اندک در خود نگاه می‌دارد تا پرورش یابد و استعداد ظرفی بزرگ‌تر و برتر را در خود اینجاد کند. از این‌رو فرمود:دنیا را برای جز دنیا آفریده‌اند نه برای دنیا؛ و راهگذاری است به جهان فردا[۸].
    4. مقایسه دنیا و آخرت: دنیا کوتاه و گذرا و آخرت نزدیک و پیش‌رو و جاودان است. امروزِ دنیا به مثابه اردوی آماده‌سازی است و فردای آخرت، مسابقه‌ای بزرگ برپا می‌شود. پاداش برندگان، بهشت و کیفر عقب‌ماندگان، آتش است: دنیا روی در رفتن دارد و بانگ وداع برداشته و آخرت روی در آمدن دارد و به‌ناگاه رخ می‌نماید. بدانید که امروز، روز به تن و توش آوردن اسبان است و فردا روز مسابقه. هر که پیش افتد، بهشت جایزه اوست و هر که واپس ماند، آتش جایگاه او[۹].
    5. روش راحت رسیدن به آخرت: سبک‌باری انسان از گناه موجب سبک رسیدن انسان به هدف آخرت است: سبک‌بار باشید تا زودتر برسید، که پیش‌رفتگان را بداشته‌اند و در انتظار رسیدن شما نگاه داشته‌اند[۱۰].[۱۱]

ارزیابی دنیا و آخرت

امام علی(ع) گاه با توصیف دنیا و آخرت، به ارزیابی و مقایسه آن دو می‌پردازد، نتیجه این ارزیابی و مقایسه، برتری آخرت نسبت به دنیاست. برخی نمونه‌های این ارزیابی عبارت‌اند از:

  1. تبیین و توصیف امور دنیا و آخرت: امام(ع) با توصیف برخی امور دنیوی و اخروی، بر ترجیح امور اخروی تأکید دارد: هرچه دنیایی است، شنیدنش بزرگ‌تر از دیدن اوست و هر چه آخرتی است، دیدنش بزرگ‌تر از شنیدن آن[۱۲].
  2. تلخی‌ها و شیرینی‌های دنیا و آخرت: امام(ع) تلخی‌ها و سختی‌های دنیا را در برابر راحتی انسان در آخرت، شیرین بیان می‌کند. مَثَل آدمی در دنیا، مَثَل کشاورزی است که هنگام کاشت به خود سختی می‌دهد تا هنگام برداشت محصولی نیکو درو کند. از این‌رو سختی‌هایی که انسان در راه رسیدن به سعادت اخروی تحمل می‌کند، در برابر آنچه به‌دست می‌آورد، بهایی اندک است. امام(ع) بهای جان آدمی را تنها بهشت می‌داند و سفارش می‌کند که انسان‌ها خود را جز به بهشت نفروشند.
  3. توصیف دنیا (دنیا گذرگاه آخرت): انسان‌ها همه از مسیر زندگی دنیوی به سعادت یا شقاوت اخروی می‌رسند. از این نظرگاه امام به توصیف دنیا پرداخته است. دنیای پرهیزکاران دنیایی پر از نیکی و عدل و داد است که آنان را به‌سوی حیاتی نیکو و جاودان هدایت می‌کند:دنیا برای کسی که گفتارش را راست انگارد، سرای راستی است و برای کسی که حقیقت آن‌را دریابد، سرای عافیت است و برای کسی که از آن برای آخرتش توشه برگیرد، سرای توانگری است و برای کسی که از آن پند پذیرد، سرای اندرز و موعظه، دنیا نمازگاه دوستان خدا، مصلای ملائکه خدا، محل نزول وحی خدا و بازارگاه دوستان خداست که در آن کسب رحمت کنند و سودشان بهشت است[۱۳].

انسان‌ها در مسیر زندگی دوگونه نگاه به دنیا دارند: مردم دنیا در کار دنیا دوگونه‌اند: آن‌که برای دنیا کار کند و دنیا او را از آخرتش بازدارد، بر بازمانده‌اش از درویشی ترسان است... و آن‌که در دنیا برای پس از دنیا کار کند، پس بی‌آن‌که کار کند بهره وی از دنیا به‌سوی او تازد و هر دو نصیب را فراهم کرده و هر دو جهان را به‌دست آورده. چنین کس را نزد خدا آبروست و هرچه از خدا خواهد از آنِ اوست[۱۴].[۱۵].

راهکار اصلاح امور

پیوندی که در بیان امام میان دنیا و آخرت وجود دارد، انسان نیک‌اندیش را بر آن می‌دارد که بیش از امور دنیوی، آخرت را مدنظر قرار دهد و در راه آن بکوشد. از این‌رو چنین انسانی برخی از کام‌روایی‌های دنیا را به کناری می‌نهد و در راه اصلاح آخرت می‌کوشد. در این صورت بنابر سنت الهی، خداوند امور دنیوی انسان را سامان می‌دهد: و هر کس امور آخرت خود را اصلاح کند، خداوند امور دنیای او را اصلاح کند[۱۶].[۱۷]

سفر آخرت و قیامت و ره‌توشه آن

امام علی(ع) آخرت و قیامت را به‌سان سفری می‌داند که باید پیوسته به یاد آن بود و برای آن آمادگی داشت و ره‌توشه آن‌را فراهم کرد:

  1. بیان سفر آخرت و قیامت:
    1. یاد سفر: مردم زمانه چهار گونه‌اند: سه دسته اول به شیوه‌های مختلف در زندگی دنیوی خویش فرورفته‌اند، اما دسته چهارم که به زندگی پاک دست یافته‌اند، سفر آخرت را همیشه در یاد خویش زنده نگاه می‌دارند: گروهی اندک باقی مانده‌اند که یاد قیامت، چشم‌هایشان را بر همه‌چیز فرو بسته است[۱۸].
    2. ترسیم سفر: امام علی سفر آخرت‌پیشگان و دنیاطلبان را به تصویر می‌کشد: آنان‌که دنیا را واقع‌بینانه نگریستند... مسافرانی را مانند که از سرزمینی سخت و قحطی‌زده به تنگ آمده و آهنگ مرز و بومی پرنعمت و حاصل‌خیز کرده و رهسپار منطقه‌ای پر آب و گیاه گشته‌اند... ولی آنان‌که در چنگال فریب دنیا اسیر شدند، چونان مردمی هستند که در منزلی فراخ و آسوده روزگار می‌گذراندند و ناگهان به‌سوی خانه‌ای تنگ و رنج‌آور بیرون رانده شدند که روزشان شب و شبشان بی‌سحر است. پس هیچ چیز زشت‌تر و جان‌کاه‌تر از جدایی "منزل سابق" و ورود اجباری به "منزل لاحق" نیست[۱۹].
    3. آمادگی برای سفر و ضرورت آن: امام(ع) انسان‌ها را برای سفر آخرت آماده می‌کند: آماده و مجهز شوید برای سفر آخرت[۲۰].
  2. ره‌توشه سفر آخرت و قیامت: پس برای سفر آخرت باید ره‌توشه‌ای فراهم آورد. امام(ع) به انسان‌ها سفارش می‌کند که برای سفر آخرت توشه برگیرند و نیز، بهترین و بدترین اندوخته را معرفی می‌کند.
    1. فراخوانی به ره‌توشه برگرفتن: امام(ع) در چند مورد به زاد و توشه گرفتن دعوت می‌کند: پس در این دنیا، ره‌توشه‌ای برگیرید که شما را فردای رستاخیز نگهبان باشد[۲۱]. در توصیف پرهیزکاران، توشه‌برگیری را از ویژگی‌های آنان می‌داند: مهلت دنیا را غنیمت شمرد و پیش از مرگ خود را آماده ساخت و از اعمال نیکو، توشه آخرت برگرفت[۲۲].
    2. ضرورت توشه‌ برگرفتن: امام علی(ع) ضرورت سفارش خود را این‌گونه بیان می‌دارد: در روزگار فناپذیر، برای ایام [و آخرت] جاوید، توشه فراهم آورید؛ زیرا شما به‌سان کاروانی متوقف هستید که نمی‌دانند چه وقت فرمان به حرکت می‌یابند[۲۳].
    3. بدترین و بهترین ره‌توشه: امام(ع) بدترین ره‌توشه معاد را دشمنی با بندگان خدا می‌داند[۲۴] و تقوای خداوند را برترین ذخیره آخرت معرفی می‌کند[۲۵].[۲۶].

توصیف معاد (و آخرت و قیامت)

امام علی(ع) به توصیف معاد و ترسیم صحنه‌های قیامت و ذکر نشانه‌های آخرت و بیان ویژگی‌ها و دلیل وقوع و ضرورت شناخت آن می‌پردازد:

  1. توصیف معاد و ترسیم قیامت: امام علی(ع) به فرا رسیدن قیامت و برانگیخته شدن انسان‌ها و ترسیم صحنه‌های شکوهمند و وحشت‌زای قیامت و بیان حالات مردم می‌پردازد: چون رشته کارها از هم گسست و روزگاران سپری شد و رستاخیز مردم فرا رسید، خداوند آنها را از درون گورها یا آشیانه‌های پرندگان یا کنام درندگان یا هر جای دیگر که مرگ بر زمینشان زده است، بیرون آورد[۲۷].
  2. توصیف حالات مردم در قیامت:مردم در آن روز (روز رستاخیز) خاضعانه بر پای ایستاده‌اند و عرق از چهره‌هایشان به دهان‌هایشان روان است. لرزش زمین می‌لرزاندشان. نیکو حال‌ترین آنها کسی است که برای خود جای پایی بیابد و برای آسایش خود مکانی فراخ[۲۸].
  3. ترسیم صحنه‌های قیامت:آسمان را در جنبش آورد و بشکافد و زمین را به لرزه درآورد و باژگونه کند و کوه‌هایش را از جای برکَنَد و پراکنده سازد و از هیبت جلال او و از خوف سطوت او بر یکدیگر کوبیده شوند و هر چه در آنهاست بیرون افتد و آنها را پس از کهنه شدن، نو کند و پس از پراکنده، گردآورد[۲۹].
  4. توصیف بهشت: اگر به‌چشم دل خود، توصیفی را که از بهشت برای تو می‌شود بنگری، از آنکه دنیاست، از خواهش‌ها و لذت‌ها و مناظر آراسته‌اش، دل برخواهی کند و اندیشه‌ات حیران ماند. چون در آواز به‌هم خوردن برگ‌های درختانش بیندیشی، درختانی که برکناره‌های رودهایش روییده‌اند و ریشه در تپه‌های مشک فروبرده‌اند، خوشه‌های مرواریدتر از شاخه‌های نازک و درشت آنها آویزان است. میوه‌های گونه‌گون در غلاف گل‌ها جای گرفته‌اند و بی‌هیچ رنجی آنها را توان چید و همان‌گونه که چیننده را آرزوست و در درسترسش قرار می‌گیرند. برای بهشتیان در پیرامون قصرهایشان عسل‌های پالوده و شراب‌های صافی در گردش آرند. اینان مردمی بوده‌اند که در این دنیای فانی، مشمول کرامت پروردگارشان بوده‌اند تا به سرای آخرت رسیدند و از رنج سفر بر آسودند. ای شنونده، اگر برای رسیدن به آن مناظر زیبا دل مشغول داری، هر آینه به شوق وصال آن، جان از تنت به پرواز آید و برای رفتن و رسیدن چنان شتاب کنی که از همین مجلس من رخت به کنار مردگان کشی[۳۰].
  5. تصویری از جهنم: و دشوارتر چیز آنجا، بلای فرود آمدن است در گرمی جهنم و بریان شدن در آتشی که زبانه زند، پی هم، و تیز گشتن بانگ آن هر دم. نه لختی آسوده بودن و نه راحتی، تا بدان رنج را زدودن؛ نه نیرویی بازدارنده تا در امان ماند و نه مرگی تا او را از این بلا برهاند و نه خوابی سبک تا آرامشی رساند[۳۱].
  6. نزدیک بودن قیامت: امام(ع) وقوع امر قیامت را نزدیک و ماندن در دنیا را کوتاه می‌داند: زمان کوچ [و سفر قیامت] نزدیک است[۳۲].
  7. سرای آخرت، سرای باقی: آخرت برای ماندن است[۳۳].
  8. دنیا محل عمل، قیامت محل حسابرسی: امروز، روز عمل است نه حساب و فردا، روز حساب است نه عمل[۳۴].[۳۵]

مرگ‌آگاهی

مرگ و پایان زندگی این جهانی امری حتمی است که همه انسان‌ها از وقوع آن آگاه‌اند، گرچه انسان‌ها به دلیل کام‌جویی‌ها و غرق شدن در فریبایی دنیا از آن غافل می‌شوند و خود را به غفلت می‌زنند. امام بر این موضوع تأکید دارد و هشدار می‌دهد: به خدا سوگند، سخنی است به جد، نه بازیچه، سخنی است راست، نه دروغ؛ و آن، سخن مرگ است، که چاوش آن بانگ دعوت خد به گوش همه رسانید و ساربان خداخوانش مسافران را با شتاب فراخواند[۳۶].

فرارسیدن زمان مرگ و آغاز سفر انسان به جهان آخرت امری ضروری و حتمی است و جز خداوند هیچ‌کس از زمان و شرایط و کیفیت وقوع آن آگاهی ندارد. از این‌رو در سفارش‌های خود به امام حسن مجتبی(ع) فرمود: تو صید در کمین نشسته صیادی که هیچت گریزگاهی نیست؛ پس به‌هوش باش و بترس از اینکه مرگ درحال گناه و زشتی در رسد[۳۷]. حال‌ که سفر آخرت، سفری حتمی و طولانی است، پس آدمی باید خود را برای این سفر آماده کند: هر که دوری سفر را در نظر آورد، خد را برای آن مهیا دارد[۳۸].[۳۹]

راه‌های آخرت‌گرایی

امام(ع) برای گرایش به آخرت، راه‌کارهایی ارائه می‌دهد، همچون عمل و تلاش در دنیا [در مسیر آخرت]، برخورداری از فرصت‌های آن همچون توبه و نیز پرهیز از گناهان و پرداختن به طاعت خداوند و...[۴۰].[۴۱]

معاد و حسابرسی

حسابرسی از ویژگی‌های اصلی معاد است:... فردا، روز حساب است نه عمل[۴۲]. حسابرسی در معاد، با مطالبی همراه است:

  1. حسابرسی همه افراد: شخصی از امام پرسید که خداوند چگونه از مردم حساب می‌کشد، در حالی‌که مردم او را نمی‌بینند؟ امام فرمود: همان‌گونه که روزی‌شان می‌دهد و حال آن‌که نمی‌بینندش[۴۳]. همان‌گونه که خداوند رزق و روزی افراد را ضمانت کرده است و در هر شرایطی آن‌را اجابت می‌کند و آنان او را نمی‌بینند، همان‌گونه به حساب و کتاب آنها نیز رسیدگی می‌کند.
  2. حسابرسی دقیق همه اعمال: اعمال و رفتار همه انسان‌ها در دنیا موجب حسابرسی سخت در قیامت است:...در حلال دنیا حساب است و در حرامش، عقاب[۴۴]. همه اعمال دنیا در آخرت محاسبه می‌شود. (خداوند شما را) را به حساب آنچه گفته‌اید یا کرده‌اید خواهد رساند[۴۵]. و این محاسبه بسیار دقیق است: خداوند تعالی، شما بندگانش را از اعمالتان می‌پرسد، چه خرد باشد و چه کلان، چه آشکار و چه پنهان[۴۶].[۴۷]

احوال انسان‌ها در قیامت

امام علی(ع) برخی حالات انسان‌ها را در قیامت توصیف می‌کند.

  1. توصیف احوال عموم افراد: مردم در آن‌روز خاضعانه بر پای ایستاده‌اند و عرق از چهره‌هایشان به دهان‌هایشان روان است. لرزش زمین می‌لرزاندشان. نیکوحال‌ترین آنها کسی است که برای خود جای پایی بیابد و برای آسایش خود مکانی فراخ[۴۸].
  2. وصف حال اهل طاعت و اهل معصیت: انسان‌ها پس از حسابرسی در قیامت به دو دسته اهل طاعت و اهل معصیت تقسیم می‌شوند. امام(ع) حالات هر یک را توصیف می‌کند: اما آنان را که اهل طاعت‌اند، در جوار خویش، پاداش دهد و در سرای خود جاودان گرداند. جایی که فرود آمدگانش رخت به جای دیگر نبرند و احوالشان دگرگون نشود و ترس به سراغشان نیاید و بیمار نگردند و با خطری رویاروی نشوند و رنج سفر تحمل نکنند. اما معصیت‌کاران را در بدترین خانه‌ها فرود آورد و زنجیر به گردن‌هایشان بسته شود، آن‌سان که پیشانی‌هایشان رسد. جامه‌ای از قطران و تکه‌های آتش سوزان بر آنها پوشند. گرفتار عذاب شوند، عذابی سخت و سوزان. در خانه‌ای محبوس شوند، در آتشی غران با نفیری وحشت‌آور. چون زبانه‌اش بالا گیرد و بانگی هولناک از آن برآید، گرفتار آن، رخت به جایی نتواند برد و اسیر آن را کس قدیه آزادی ندهد و بندهایش را کس نگشاید. زندانیان را مدتی نیست که به پایان رسد و برای آن قوم زمانی نیست که سرآید[۴۹].
  3. توصیف احوال ستم‌کاران: احوال ستمگران در قیامت، بسی سخت‌تر از کسانی است که در دنیا بر آنها ستم روا داشتند. روز بازخواست ستم‌دیده بر ستم‌کار، سخت‌تر است از روز قدرت ستم‌کار بر ستم‌دیده[۵۰].
  4. توصیف بهشتیان: امام علی(ع) در خطبه‌ای، پس از ترسیم صحنه‌های قیامت و ذکر نشانه‌های آن، به توصیف اهل بهشت در دنیا و آخرت می‌پردازد: و آنان‌را که از پروردگارشان ترسیده‌اند گروه‌گروه به بهشت می‌برند. از عذاب ایمن‌اند و از عتاب و سرزنش آزاد و از آتش دور. سرایشان مطمئن و از جایگاه و قرارگاه خود خشنود. اینان، کسانی بوده‌اند که اعمالشان در این دنیا پسندیده بود و چشمانشان اشک‌بار. آن‌که به یافتن آب اطمینان دارد، هرگز از تشنگی هلاک نمی‌شود...[۵۱].[۵۲]

ویژگی‌های جهان پس از مرگ

آنچه بلافاصله پس از مرگ رخ می‌دهد، بهشت یا دوزخ نیست، بلکه توقفی بلند تا قیامت است که عالم برزخ نام دارد و پس از آن قیامت با «حادثه کوبنده‌ای»[۵۳] آغاز می‌شود و در پس آن ایستگاه‌هایی است که آفریدگان در آنها توقف می‌کنند و سرانجام ایشان بهشت یا دوزخ است و حشر، آخرین منزلگاهی است که همه آدمیان در آن گرد می‌آیند. امیرمؤمنان این توقف را با تعابیر گوناگونی توصیف کرده است که برخی از آنها چنین است:

هراس بی‌پایان

«فِي يَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ وَ تُظْلِمُ لَهُ الْأَقْطَارُ وَ تُعَطَّلُ فِيهِ صُرُومُ الْعِشَارِ وَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَزْهَقُ كُلُّ مُهْجَةٍ وَ تَبْكَمُ كُلُّ لَهْجَةٍ وَ تَذِلُّ الشُّمُّ الشَّوَامِخُ وَ الصُّمُّ الرَّوَاسِخُ فَيَصِيرُ صَلْدُهَا سَرَاباً رَقْرَقاً وَ مَعْهَدُهَا قَاعاً سَمْلَقاً فَلَا شَفِيعٌ يَشْفَعُ وَ لَا حَمِيمٌ يَنْفَعُ وَ لَا مَعْذِرَةٌ تَدْفَعُ»[۵۴]؛ «در روزی که دیده‌ها بازمانده است و همه جا تار، و رمه‌های اشتر بی‌نگاهدار، و در صور دمند و هر جانی برآید از تن و هر زبانی لال شود از گفتن و کوه‌های سرکشیده در هم شود و با زمین هموار، و درهم شکند، سنگ‌های سخت و استوار. چنان‌که سنگ سخت آن سرابی را ماند لرزان، و سنگستان‌ها زمینی هموار، نه پستی و نه بلندی در آن. پس نه شفیعی که شفاعت کند، نه خویش نزدیکی که سود رساند، و نه پوزش خواستنی که بلا بگرداند». هراس انسان در دیده و قدمش نمایان است و قدم او از حرکت باز می‌ایستد و چشمانش را بر هم می‌نهد. امام حادثه برپایی رستاخیز را چنین توصیف می‌کند تا آنچه را معقول است در پیکره محسوس درآورد: «آنگاه که زمین لرزیدن گیرد و رستاخیز روی آرد... پس دیده‌ای در فضا گشاده و گامی آهسته در زمین نهاده، نماند»[۵۵].[۵۶]

گریز ناممکن

آدمی چنانچه از حادثه‌ای بهراسد و نتواند در برابر آن بایستد، فرار را بر قرار برمی‌گزیند و با تمام توان از معرکه می‌گریزد و اگر راه گریزی نیابد، ناامید می‌شود و بر شدت هراسش می‌افزاید و سرانجام قالب تهی می‌کند. امام(ع) از مردم می‌خواهد که به چنین حادثه‌ای بیشتر بیندیشند: «فَضَحِّ رُوَيْداً فَكَأَنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَى وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَى وَ عُرِضَتْ عَلَيْكَ أَعْمَالُكَ بِالْمَحَلِّ الَّذِي يُنَادِي الظَّالِمُ فِيهِ بِالْحَسْرَةِ وَ يَتَمَنَّى الْمُضَيِّعُ فِيهِ الرَّجْعَةَ ﴿وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ[۵۷]»[۵۸]؛ «پس لختی بپای که گویی به پایان کار رسیدی و زیر خاک پنهان گردیدی، و کردار تو را به تو نمودند. آنجا که ستمکار با دریغ فریاد برآرد و تباه‌کننده – عمر - آرزوی بازگشتن دارد [و جای گریختن نیست]». و بار دیگر فریاد برمی‌آورد که راه گریز مسدود است: «به خدا سوگند، اگر از شمشیر این جهان بگریزید از شمشیر آن جهان گریختن نتوانید»[۵۹]. راه گریز بسته است و حتی خانه و همنشین نیز در اختیار تو نیست[۶۰]. پس ناگزیر باید به حکم حق گردن نهی و در همان خانه‌ای که برایت تعیین شده است، به سر بری و البته این خانه و همنشین را تو خود در این دنیا برگزیده‌ای و در آنجا تنها نتیجه انتخاب دنیویت را می‌بینی[۶۱].

نهان آشکار

انسان، خطاپیشه است و همین ویژگی کافی است تا خطاهای خود را از نظر دیگران پوشیده دارد و هر اندازه که در این راه بیشتر بکوشد، خود را موفق‌تر می‌داند. هر چند بهترین راه، نیک ستردن خطاست، ولی با تأسف باید گفت که واقعیت چنین نیست و برخی بیش از آن‌که عیب‌ها را بزدایند، آنها را می‌پوشانند و گاهی هم که کاستی آنان برملا می‌شود، عرق شرم بر پیشانی‌شان می‌نشیند و در حالی که تنها گوشه‌ای از خطاهای پوشیده ایشان آشکار شده است، توجیه و خطاپوشی می‌کنند؛ اما در قیامت، نهان‌ها آن چنان هویدا می‌شود که راه پنهان کردن باقی نمی‌ماند: «قَدْ زَاحَتْ عَنْكُمُ الْأَبَاطِيلُ وَ اضْمَحَلَّتْ عَنْكُمُ الْعِلَلُ وَ اسْتَحَقَّتْ‏ بِكُمُ الْحَقَائِقُ وَ صَدَرَتْ بِكُمُ الْأُمُورُ مَصَادِرَهَا»[۶۲]؛ «(آن روز) امور باطل دنیا از شما دور شده و بهانه‌ها از بین رفته و حقایق بر شما ثابت شده و هر نیک و بدی از شما به جایگاه‌های خود بازگشته است». گرد آوردن اندوخته، زمانی زیباست که به کار آید؛ اما چنانچه اندوخته‌های آدمی کارساز نباشد، جز رنج و محنت ارمغانی نخواهد داشت. امام می‌فرماید: «اعْمَلُوا لِيَوْمٍ تُذْخَرُ لَهُ الذَّخَائِرُ وَ تُبْلَى فِيهِ السَّرَائِرُ»[۶۳]؛ «عمل کنید برای روزی که ذخیره‌ها برای آن اندوخته شود و نهفته‌ها در آن آشکار گردد»[۶۴].

پایان تنهایی و آیین حسابرسی

ترس، اضطراب و آشکار شدن درون، هر یک به تنهایی کافی است تا انسان به دنبال دستاویزی باشد و گوشه‌گزینان را نیز یار خویش گیرد. چه بسیار کسانی که در شهر محل اقامت خود، تحمل دیدن روی همشهری خویش را ندارند، اما در دیار غربت، او را مونس خود می‌گیرند و گذشته را به فراموشی می‌سپارند. حال بر این همه، آیین حسابرسی بدون حضور وکیل مدافع و از آن هولناک‌تر داوری و قضاوت شاهد بینا را نیز بیفزایید و این صحنه را برای خود مجسم کنید. اینک توصیف این صحنه هراسناک را از امام(ع) بشنوید: «سِرَاعاً إِلَى أَمْرِهِ، مُهْطِعِينَ إِلَى مَعَادِهِ، رَعِيلًا صُمُوتاً قِيَاماً صُفُوفاً يَنْفُذُهُمُ الْبَصَرُ وَ يُسْمِعُهُمُ‏ الدَّاعِي، عَلَيْهِمْ لَبُوسُ الِاسْتِكَانَةِ وَ ضَرَعُ الِاسْتِسْلَامِ وَ الذِّلَّةِ قَدْ ضَلَّتِ الْحِيَلُ وَ انْقَطَعَ الْأَمَلُ وَ هَوَتِ الْأَفْئِدَةُ كَاظِمَةً وَ خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ مُهَيْنِمَةً وَ أَلْجَمَ الْعَرَقُ وَ عَظُمَ الشَّفَقُ وَ أُرْعِدَتِ الْأَسْمَاعُ لِزَبْرَةِ الدَّاعِي إِلَى فَصْلِ الْخِطَابِ وَ مُقَايَضَةِ الْجَزَاءِ وَ نَكَالِ الْعِقَابِ وَ نَوَالِ الثَّوَابِ»[۶۵]؛ «شتابان، فرمان او را نیوشا، در رفتن به بازگشت‌گاه او، کوشا. خاموش و دسته‌دسته برپا و خدا به دیده قدرت بر همه بینا، و آنان بانگ خواننده را شنوا. لباس فروتنی بر بدن، طوق بندگی و خواری بر گردن، چاره‌ای پیش پا ندیده، رشته امید بریده، دل‌ها از اندوه لرزان، بانگ‌ها فرو داشته، آهسته سخن گویان، عرق از سر و روی بر گردن ریزان، پر بیم و به خود لرزان، که به آوایی درشت آنان را به حساب می‌خوانند، تا جزای هر یک را بدو رسانند، و تلخی کیفر یا شیرینی پاداش را به وی چشانند».

بنگرید که خواندن این جمله‌ها، حتی امروز ما را دگرگون می‌کند. چه باید کرد از فردایی که بی‌گمان تا آمدنش دیری نمی‌پاید؟ بار دیگر به این جمله بنگرید: «وَ مُقَايَضَةِ الْجَزَاءِ وَ نَكَالِ الْعِقَابِ وَ نَوَالِ الثَّوَابِ»: تا جزای هر یک را بدو رسانند و تلخی کیفر یا شیرینی پاداش را به وی چشانند. در این جمله پایانی چه رازی نهفته است؟ آیا جز این است که بسیاری از بهشتیان هم، این لحظات سخت را در می‌یابند و تنها گروهی از مؤمنان راستین و همنشینان قرآن[۶۶] از این معرکه هولناک رهایی می‌یابند؟ اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا مُرَافَقَتَهُمْ در حالی که ستمگران در این معرکه تنهاترند. امام به نقل از پیامبر خدا(ص) می‌فرماید: «يُؤْتَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِالْإِمَامِ الْجَائِرِ وَ لَيْسَ مَعَهُ نَصِيرٌ وَ لَا عَاذِرٌ فَيُلْقَى فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَيَدُورُ فِيهَا كَمَا تَدُورُ الرَّحَى ثُمَّ يَرْتَبِطُ فِي قَعْرِهَا»[۶۷]؛ «پیشوای ستمکار را به عرصه‌گاه قیامت می‌آورند در حالی که او را یاوری نیست و عذرخواهی ندارد، پس به دوزخ انداخته می‌شود و چون سنگ آسیا در آتش می‌چرخد، سپس در قعر جهنم به زنجیر می‌کشند»[۶۸].

تأثیر آخرت در زندگی مادی

اکنون که تنها اندکی از توصیفات روز قیامت را مرور کردیم، بهتر می‌توانیم تأثیر آخرت را در زندگی این جهان دریابیم. بی‌گمان، این دنیا و چگونگی زندگی در آن است که آخرت را می‌سازد، تأمل در آیات قرآن نشان می‌دهد که اعمال زشت یا زیبای آدمیان پس از مرگ تجسم می‌یابد و بخشی از عذاب یا نعمت پس از مرگ آنها مولود همین تجسم اعمال آنهاست: ﴿يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ[۶۹]. آنان که هر روز در آیات قرآن و کلمات امام(ع) تفکر می‌کنند، دیگر نمی‌توانند نامهربان باشند و به دیگران ستم کنند، آنان در نیکی کردن بر دیگران پیشی می‌گیرند و راه تقوا و پاکدامنی را برمی‌گزینند. مولای متقیان، تقوای خویش را حاصل تفکر در روز پربیم قیامت می‌داند و می‌فرماید: «وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى لِتَأْتِيَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الْأَكْبَرِ وَ تَثْبُتَ عَلَى جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ»[۷۰]؛ «و من امروز نفس خود را به تقوا می‌پرورم تا فردا، در آن روز وحشت بزرگ، ایمن بیاید و بر لبه آن پرتگاه لغزنده، استوار ماند».

شجاعت، قناعت، توکل، نوع‌دوستی، ایثار، اخلاص و... ثمره اندیشه معادباوران است. در اینجا بر خود لازم می‌دانم که اندیشه معادباور فرزانه‌ای پاک‌نهاد و استوارگام را به تصویر کشم. معادباوران گویی اینک در بهشت زندگی می‌کنند و همه چیز، غیر از خدا، نزد آنان خرد و ناچیز است: «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ، فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ»[۷۱]؛ «آفریدگار در اندیشه آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست در دیده‌هاشان خرد نمود. بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده‌اند و در آسایش آن به سر می‌برند، و دوزخ چنان‌که آن را دیده‌اند و در عذابش اندرند». آوینی هنگام مونتاژ فیلم‌های روایت فتح، تصاویر خود را دور می‌ریخت تا روایت نفس نباشد و این چند تصویر باقیمانده نیز، فیلم‌هایی است که او نتوانست مونتاژ کند. اینک حتی در روستاهای دورافتاده هم نام آوینی زنده است و این ثمره اخلاص اوست. هنوز این لحن پرصلابت او را از یاد نبرده‌ام که چه زیبا می‌خواند: «وَ أَسْمِعُوا دَعْوَةَ الْمَوْتِ آذَانَكُمْ قَبْلَ أَنْ يُدْعَى بِكُمْ»[۷۲]؛ «دعوت مرگ را در گوش بگیرید، پیش از آن‌که بخوانندتان»[۷۳].

پایان راه: سود یا زیان

نهج‌البلاغه سرشار از حکمت و معرفت است و چگونه می‌توان تمامی آن را دریافت؟ در این مجال اندک، تنها شمه‌ای از تصاویر دردناک روز واپسین ارائه شد، ولی دید واقع‌نگر علی(ع) دوزخ و بهشت را برای ما به تصویر می‌کشد و راه رسیدن به سرای آسایش یا ماندن در آتش را نشان می‌دهد. از نظرگاه او بی‌نمازی[۷۴]، بی‌حیایی[۷۵] و دل‌مردگی[۷۶] راه‌های دوزخ است؛ اما باید دید که راه بهشت چیست؟ امام(ع) می‌فرماید: «إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا»[۷۷]؛ «جان‌های شما را بهایی جز بهشت نیست، پس خود را جز به آن بها نفروشید»[۷۸].

راه کامیابی

راه‌های کامیابی و رسیدن به سرای امن در نهج‌البلاغه بسیار است که اینک فهرست‌وار به بیان آنها می‌پردازیم؛ اما پیش از آن، در این جمله حضرت تأمل کنید تا ارزش سخنانش را دریابید: «إِنَّهُ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ بِشَرٍّ مِنَ الشَّرِّ إِلَّا عِقَابُهُ وَ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ بِخَيْرٍ مِنَ الْخَيْرِ إِلَّا ثَوَابُهُ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْيَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيَانِهِ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيَانِ السَّمَاعُ وَ مِنَ الْغَيْبِ الْخَبَرُ»[۷۹]؛ «همانا، هیچ چیز از بدی، بدتر نیست جز عقاب آن، و هیچ چیزی از خوبی، خوب‌تر نیست جز ثواب آن، و هر چیز از دنیا، شنیدن آن بزرگ‌تر از دیدن آن است، و هر چیز از آخرت، دیدن آن بزرگ‌تر از شنیدن آن است. پس بسنده باشد شما را شنیدن، از آنچه عیان است، و خبر یافتن، از آنچه در غیب نهان است». اینک راه بهشت را در نهج‌البلاغه بنگرید:

  1. یاد معاد: خوشا به حال کسی که همواره به یاد معاد باشد و برای روز حساب عمل کند و به آنچه روزیش داده‌اند، قانع و از خدای خشنود باشد[۸۰]. «فَإِنَّ الْغَايَةَ الْقِيَامَةُ وَ كَفَى بِذَلِكَ وَاعِظاً لِمَنْ عَقَلَ وَ مُعْتَبَراً لِمَنْ جَهِلَ»[۸۱]؛ «آری، پایان کار قیامت است و این اندازه پند، خردمند را کفایت است و نادان را مایه عبرت».
  2. انس با قرآن: «بدانید که قرآن میانجی‌ای پذیرفته است و گوینده‌ای گواهی شده. هر که را قرآن در روز رستاخیز میانجی او شود، بپذیرند و آن را که سعایت کند، گواهی‌اش به زبان او گیرند»[۸۲]. و در بیان راه موفقیت پارسایان می‌فرماید: «فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ»[۸۳]؛ «و اگر به آیه‌ای گذشتند که تشویقی در آن است، به طمع بیارمند و جان‌هاشان چنان از شوق برآید که گویی دیده‌هاشان بدان نگران است، و اگر آیه‌ای را خواندند که در آن بیم‌دادنی است، گوش دل‌های خویش بدان نهند، آن‌سان که پنداری بانگ برآمدن و فرو شدن آتش دوزخ را می‌شنوند». انس با قرآن با خواندن آن تفاوت دارد. انسان‌های قرآنی، روش علی(ع) را نیوشیدند و هر روز با آیه‌ای از قرآن همراه شدند و گویی خویش را مخاطب خدا دانستند و از گفتار وحی لذت مدام بردند.
  3. پیروی از معصومین(ع): پس هر کس، باید به پیامبرش تأسی جوید و پای بر جای پای او نهد، و از هر کجا که او داخل شده، داخل شود، و اگر نه از هلاکت ایمن نباشد. خدای تعالی محمد(ص) را نشانه قیامت و مژده دهنده بهشت و ترساننده از عقوبت قرار داده است[۸۴]. امام(ع) در خطبه ۱۵۲، شناخت ائمه(ع) را، راه ورود به بهشت معرفی می‌کند: «وَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ»؛ «به بهشت نرود مگر کسی که آنها را شناخته باشد و آنها او را شناخته باشند».
  4. انجام واجبات: «الْفَرَائِضَ الْفَرَائِضَ أَدُّوهَا إِلَى اللَّهِ تُؤَدِّكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ»[۸۵]؛ «واجب‌ها را، واجب‌ها را برای خدا به جای آرید که شما را به بهشت می‌رساند». امام در جای دیگر ثواب را در اطاعت فرمان‌های الهی[۸۶] می‌داند و این هر دو را با نیت پاک و به دور از شبهه و ریا می‌خواهد.
  5. نهان پاک: خداوند، هر کس را که خواهد به سبب صدق نیت و باطن پاک به بهشت می‌برد[۸۷]. البته باطن پاک نباید دستاویزی برای نافرمانی حضرت حق باشد و فرمان‌های الهی به بهانه نیت صادق، زیر پا نهاده شود؛ زیرا راه ورود به بهشت انجام دادن مجموع دستورالعمل‌های خداوند است و تنها ادای واجبات به همراه نیت صادقانه است که اثر دارد و هرکدام از این دو به تنهایی راه به مقصد نمی‌برند. نکته دیگر آن‌که ظاهر انسان، آینه باطن اوست و چنانچه انسان باطنی صادق و نیتی پاک داشته باشد، بی‌تردید ظاهر خویش را نیز با باطن خود هماهنگ می‌سازد. کسی که قلبش سراسر مهر و وفا باشد، رفتارش نیز مهربانانه خواهد بود، کسی که باطن او عاشق خدا باشد، فرمان‌های خدا را نیز در ظاهر با عشق قرین ساخته و عبادتی عاشقانه خواهد داشت؛ ولی آنان که باطن خویش را اصلاح نمی‌کنند، آسان می‌توانند ظاهر خود را به گونه‌ای دیگر نشان دهند، هر چند نزد ارباب معرفت، چهره منافقانه آنان دوامی ندارد و سرانجام در محضر الهی رسوا خواهند شد.
  6. جهاد: جهاد به معنای تلاش و کوشش است و کوشش در راه دین بسیار پسندیده است. نمونه بارز آن مبارزه با دشمنان دین است که مردم را از راه خدا باز می‌دارند. امیرمؤمنان جهاد را یکی از راه‌های اختصاصی دستیابی به بهشت معرفی کرده می‌فرماید: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ»[۸۸]؛ «اما بعد، جهاد دری است از درهای بهشت که خدا به روی دوستان خاص خود گشوده است». و در جمله‌ای زیبا، سایه نیزه‌ها را کنایه از جهاد آورده می‌فرماید: «الْجَنَّةُ تَحْتَ أَطْرَافِ الْعَوَالِي»[۸۹]؛ «بهشت زیر (سایه) نوک نیزه‌هاست».
  7. پایداری: به دست آوردن زیبایی‌ها ممکن است؛ اما تداوم و محافظت آنها بسیار توان‌فرساست. از این رو امام می‌فرماید: «مَنِ اسْتَقَامَ فَإِلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ زَلَّ فَإِلَى النَّارِ»[۹۰]؛ «هر که ایستادگی کند، رهسپار بهشت است و هر که بلغزد رهسپار آتش دوزخ». و در برابر جنگ روانی معاویه که برای امام نوشته بود: «طولانی شدن جنگ، عرب را نابود کرد و جز نیم‌نفسی برای آنان نماند» پاسخ می‌دهد: «أَلَا وَ مَنْ أَكَلَهُ الْحَقُّ فَإِلَى الْجَنَّةِ»[۹۱]؛ «هان، هر آن‌که در راه حق از پای درآید، راهسپار بهشت است». بدین‌سان مرز پایداری را بیان می‌کند که هیچ چیز برتر از رسیدن به حق نیست و پایداری در راه حق، تا مرز جان دادن است[۹۲].

منابع

پانویس

  1. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۷۱۷-۷۱۸.
  2. سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص۷۱۸.
  3. «وَ [إِنَّهُ] إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَعُودُ بَعْدَ فَنَاءِ الدُّنْيَا وَحْدَهُ لَا شَيْءَ مَعَهُ، كَمَا كَانَ قَبْلَ ابْتِدَائِهَا كَذَلِكَ يَكُونُ بَعْدَ فَنَائِهَا»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۲۸.
  4. «لكِنَّهُ سُبْحانَهُ دَبَّرَها بِلُطْفِهِ، وَ اَمْسَكَها بِاَمْرِهِ، وَ اَتْقَنَها بِقُدْرَتِهِ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۲۸.
  5. «عِبَادٌ مَخْلُوقُونَ اقْتِدَاراً وَ مَرْبُوبُونَ اقْتِسَاراً وَ مَقْبُوضُونَ احْتِضَاراً وَ [مُضَمِّنُونَ‏] مُضَمَّنُونَ أَجْدَاثاً وَ كَائِنُونَ رُفَاتاً وَ مَبْعُوثُونَ أَفْرَاداً وَ مَدِينُونَ جَزَاءً وَ مُمَيَّزُونَ حِسَابا»؛ نهج البلاغه، خطبه ۸۳.
  6. «وَ أَنَّ الْخَالِقَ هُوَ الْمُمِيتُ وَ أَنَّ الْمُفْنِيَ هُوَ الْمُعِيدُ»؛ نهج البلاغه، نامه ۳۱<.
  7. «وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْكَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى وَ هُوَ يَرَى النَّشْأَةَ الْأُولَى»؛ نهج البلاغه، حکمت ۱۲۶.
  8. «الدُّنْيَا خُلِقَتْ لِغَيْرِهَا، وَ لَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِهَا»؛ نهج البلاغه، حکمت ۴۶۳.
  9. «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الدُّنْيَا [قَدْ] أَدْبَرَتْ وَ آذَنَتْ بِوَدَاعٍ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ أَشْرَفَتْ بِاطِّلَاعٍ. أَلَا وَ إِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغَايَةُ النَّارُ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۸.
  10. «فَإِنَّ الْغَايَةَ أَمَامَكُمْ وَ إِنَّ وَرَاءَكُمُ السَّاعَةُ تَحْدُوكُمْ، تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا، فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۱.
  11. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۷۱۸ ـ ۷۱۹.
  12. «وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الدُّنْيَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيَانِهِ، وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۱۴.
  13. «إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا؛ مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ؛ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۱۲۶.
  14. «النَّاسُ فِي الدُّنْيَا عَامِلَانِ؛ عَامِلٌ عَمِلَ فِي الدُّنْيَا لِلدُّنْيَا، قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْيَاهُ عَنْ آخِرَتِهِ، يَخْشَى عَلَى مَنْ يَخْلُفُهُ [يُخَلِّفُ] الْفَقْرَ وَ يَأْمَنُهُ عَلَى نَفْسِهِ، فَيُفْنِي عُمُرَهُ فِي مَنْفَعَةِ غَيْرِهِ؛ وَ عَامِلٌ عَمِلَ فِي الدُّنْيَا لِمَا بَعْدَهَا، فَجَاءَهُ الَّذِي لَهُ مِنَ الدُّنْيَا بِغَيْرِ عَمَلٍ، فَأَحْرَزَ الْحَظَّيْنِ مَعاً وَ مَلَكَ الدَّارَيْنِ جَمِيعاً، فَأَصْبَحَ وَجِيهاً عِنْدَ اللَّهِ، لَا يَسْأَلُ اللَّهَ حَاجَةً فَيَمْنَعُهُ [فَيَمْنَعَهُ]»؛ نهج البلاغه، حکمت ۲۶۹.
  15. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۷۱۹ ـ ۷۲۰.
  16. «مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ؛ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ؛ وَ مَنْ كَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ، كَانَ عَلَيْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظٌ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۸۹.
  17. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۷۲۰.
  18. «وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ وَ...» نهج البلاغه، خطبه ۳۲.
  19. «يَا بُنَيَّ إِنِّي قَدْ أَنْبَأْتُكَ عَنِ الدُّنْيَا وَ حَالِهَا وَ زَوَالِهَا وَ انْتِقَالِهَا وَ أَنْبَأْتُكَ عَنِ الْآخِرَةِ وَ مَا أُعِدَّ لِأَهْلِهَا فِيهَا، وَ ضَرَبْتُ لَكَ فِيهِمَا الْأَمْثَالَ لِتَعْتَبِرَ بِهَا وَ تَحْذُوَ عَلَيْهَا. إِنَّمَا مَثَلُ مَنْ خَبَرَ الدُّنْيَا كَمَثَلِ قَوْمٍ سَفْرٍ نَبَا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَدِيبٌ، فَأَمُّوا مَنْزِلًا خَصِيباً وَ جَنَاباً مَرِيعاً، فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ الطَّرِيقِ وَ فِرَاقَ الصَّدِيقِ وَ خُشُونَةَ السَّفَرِ وَ جُشُوبَةَ المَطْعَمِ لِيَأْتُوا سَعَةَ دَارِهِمْ وَ مَنْزِلَ قَرَارِهِمْ، فَلَيْسَ يَجِدُونَ لِشَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ أَلَماً وَ لَا يَرَوْنَ نَفَقَةً فِيهِ مَغْرَماً، وَ لَا شَيْءَ أَحَبُّ إِلَيْهِمْ مِمَّا قَرَّبَهُمْ مِنْ مَنْزِلِهِمْ وَ أَدْنَاهُمْ [إِلَى] مِنْ مَحَلَّتِهِمْ. وَ مَثَلُ مَنِ اغْتَرَّ بِهَا كَمَثَلِ قَوْمٍ كَانُوا بِمَنْزِلٍ خَصِيبٍ، فَنَبَا بِهِمْ إِلَى مَنْزِلٍ جَدِيبٍ، فَلَيْسَ شَيْءٌ أَكْرَهَ إِلَيْهِمْ وَ لَا أَفْظَعَ عِنْدَهُمْ مِنْ مُفَارَقَةِ مَا كَانُوا فِيهِ إِلَى مَا يَهْجُمُونَ عَلَيْهِ وَ يَصِيرُونَ إِلَيْه»؛ نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  20. «اجْعَلُوا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ مِنْ [طَلِبَتِكُمْ] طَلَبِكُمْ وَ اسْأَلُوهُ مِنْ أَدَاءِ حَقِّهِ [كَمَا] مَا سَأَلَكُمْ وَ أَسْمِعُوا دَعْوَةَ الْمَوْتِ آذَانَكُمْ قَبْلَ أَنْ يُدْعَى بِكُمْ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۴ و نیز خطبه‌های ۱۱۳: «تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ، فَقَدْ نُودِيَ فِيكُمْ بِالرَّحِيلِ»؛ و ۲۲۳: «إِذَا رَجَفَتِ الرَّاجِفَةُ وَ حَقَّتْ بِجَلَائِلِهَا الْقِيَامَةُ، وَ لَحِقَ بِكُلِّ مَنْسَكٍ أَهْلُهُ وَ بِكُلِّ مَعْبُودٍ عَبَدَتُهُ وَ بِكُلِّ مُطَاعٍ أَهْلُ طَاعَتِهِ؛ فَلَمْ [يَجْرِ] يُجْزَ فِي عَدْلِهِ وَ قِسْطِهِ يَوْمَئِذٍ خَرْقُ بَصَرٍ فِي الْهَوَاءِ وَ لَا هَمْسُ قَدَمٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا بِحَقِّهِ. فَكَمْ حُجَّةٍ يَوْمَ ذَاكَ دَاحِضَةٌ وَ عَلَائِقِ عُذْرٍ مُنْقَطِعَةٌ؛ فَتَحَرَّ مِنْ أَمْرِكَ مَا يَقُومُ بِهِ عُذْرُكَ وَ تَثْبُتُ بِهِ حُجَّتُكَ، وَ خُذْ مَا يَبْقَى لَكَ مِمَّا لَا تَبْقَى لَهُ، وَ تَيَسَّرْ لِسَفَرِكَ وَ شِمْ بَرْقَ النَّجَاةِ وَ ارْحَلْ مَطَايَا التَّشْمِير».
  21. «فَتَزَوَّدُوا فِي الدُّنْيَا مِنَ الدُّنْيَا مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَداً»؛ نهج البلاغه، خطبه ۶۴ و نیز خطبه ۲۸.
  22. نهج البلاغه، خطبه‌های ۸۶: «وَ لْيَتَزَوَّدْ مِنْ دَارِ ظَعْنِهِ لِدَارِ إِقَامَتِهِ»؛ و ۲۳۰: «وَ بَادِرُوا بِالْأَعْمَالِ، عُمُراً نَاكِساً، أَوْ مَرَضاً حَابِساً، أَوْ مَوْتاً خَالِساً» و نامه ۳۱: «وَ قَدْرِ بَلَاغِكَ مِنَ الزَّادِ مَعَ خِفَّةِ الظَّهْرِ».
  23. «فَتَزَوَّدُوا فِي أَيَّامِ الْفَنَاءِ لِأَيَّامِ الْبَقَاءِ، قَدْ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ وَ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ وَ حُثِثْتُمْ عَلَى الْمَسِيرِ؛ فَإِنَّمَا أَنْتُمْ كَرَكْبٍ وُقُوفٍ لَا يَدْرُونَ مَتَى يُؤْمَرُونَ بِالسَّيْرِ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۷.
  24. «بِئْسَ الزَّادُ إِلَى الْمَعَادِ، الْعُدْوَانُ عَلَى الْعِبَادِ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۲۲۱.
  25. «فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ مِفْتَاحُ سَدَادٍ وَ ذَخِيرَةُ مَعَادٍ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۳۰.
  26. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۷۲۰ ـ ۷۲۲.
  27. «حَتَّى إِذَا تَصَرَّمَتِ الْأُمُورُ وَ تَقَضَّتِ الدُّهُورُ وَ أَزِفَ النُّشُورُ، أَخْرَجَهُمْ مِنْ ضَرَائِحِ الْقُبُورِ وَ أَوْكَارِ الطُّيُورِ وَ أَوْجِرَةِ السِّبَاعِ وَ مَطَارِحِ الْمَهَالِكِ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۸۳.
  28. «وَ ذَلِكَ يَوْمٌ يَجْمَعُ اللَّهُ فِيهِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ لِنِقَاشِ الْحِسَابِ وَ جَزَاءِ الْأَعْمَالِ خُضُوعاً قِيَاماً، قَدْ أَلْجَمَهُمُ الْعَرَقُ وَ رَجَفَتْ بِهِمُ الْأَرْضُ، فَأَحْسَنُهُمْ حَالًا مَنْ وَجَدَ لِقَدَمَيْهِ مَوْضِعاً وَ لِنَفْسِهِ مُتَّسَعاً»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۲.
  29. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹: «حَتَّى إِذَا بَلَغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَ الْأَمْرُ مَقَادِيرَهُ وَ أُلْحِقَ آخِرُ الْخَلْقِ بِأَوَّلِهِ، وَ جَاءَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ مَا يُرِيدُهُ مِنْ تَجْدِيدِ خَلْقِهِ، أَمَادَ السَّمَاءَ وَ فَطَرَهَا وَ أَرَجَّ الْأَرْضَ وَ أَرْجَفَهَا وَ قَلَعَ جِبَالَهَا وَ نَسَفَهَا وَ دَكَّ بَعْضُهَا بَعْضاً مِنْ هَيْبَةِ جَلَالَتِهِ وَ مَخُوفِ سَطْوَتِهِ، وَ أَخْرَجَ مَنْ فِيهَا فَجَدَّدَهُمْ بَعْدَ إِخْلَاقِهِمْ وَ جَمَعَهُمْ بَعْدَ تَفَرُّقِهِمْ» و نیز خطبه‌های ۱۵۷: «وَ كَأَنَّ الصَّيْحَةَ قَدْ أَتَتْكُمْ وَ السَّاعَةَ قَدْ غَشِيَتْكُمْ وَ بَرَزْتُمْ لِفَصْلِ الْقَضَاءِ. قَدْ زَاحَتْ عَنْكُمُ الْأَبَاطِيلُ وَ اضْمَحَلَّتْ عَنْكُمُ الْعِلَلُ وَ اسْتَحَقَّتْ بِكُمُ الْحَقَائِقُ وَ صَدَرَتْ بِكُمُ الْأُمُورُ مَصَادِرَهَا، فَاتَّعِظُوا بِالْعِبَرِ وَ اعْتَبِرُوا بِالْغِيَرِ وَ انْتَفِعُوا بِالنُّذُر»؛ ۱۹۰: «فَاللَّهَ اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ، فَإِنَّ الدُّنْيَا مَاضِيَةٌ بِكُمْ عَلَى سَنَنٍ وَ أَنْتُمْ وَ السَّاعَةُ [السَّاعَةَ] فِي قَرَنٍ، وَ كَأَنَّهَا قَدْ جَاءَتْ بِأَشْرَاطِهَا وَ أَزِفَتْ بِأَفْرَاطِهَا وَ وَقَفَتْ بِكُمْ عَلَى صِرَاطِهَا، وَ كَأَنَّهَا قَدْ أَشْرَفَتْ بِزَلَازِلِهَا وَ أَنَاخَتْ بِكَلَاكِلِهَا، وَ انْصَرَمَتِ [انْصَرَفَتِ] الدُّنْيَا بِأَهْلِهَا وَ أَخْرَجَتْهُمْ مِنْ حِضْنِهَا، فَكَانَتْ كَيَوْمٍ مَضَى أَوْ شَهْرٍ انْقَضَى، وَ صَارَ جَدِيدُهَا رَثّاً وَ سَمِينُهَا غَثّاً؛ فِي مَوْقِفٍ ضَنْكِ الْمَقَامِ وَ أُمُورٍ مُشْتَبِهَةٍ عِظَامٍ، وَ نَارٍ شَدِيدٍ كَلَبُهَا، عَالٍ لَجَبُهَا، سَاطِعٍ لَهَبُهَا، مُتَغَيِّظٍ زَفِيرُهَا، مُتَأَجِّجٍ سَعِيرُهَا، بَعِيدٍ خُمُودُهَا، ذَاكٍ وُقُودُهَا، مَخُوفٍ وَعِيدُهَا، عَمٍ قَرَارُهَا، مُظْلِمَةٍ أَقْطَارُهَا، حَامِيَةٍ قُدُورُهَا، فَظِيعَةٍ أُمُورُهَا» و ۱۹۵.
  30. «فَلَوْ رَمَيْتَ بِبَصَرِ قَلْبِكَ نَحْوَ مَا يُوصَفُ لَكَ مِنْهَا لَعَزَفَتْ نَفْسُكَ عَنْ بَدَائِعِ مَا أُخْرِجَ إِلَى الدُّنْيَا مِنْ شَهَوَاتِهَا وَ لَذَّاتِهَا وَ زَخَارِفِ مَنَاظِرِهَا، وَ لَذَهِلَتْ بِالْفِكْرِ فِي [اصْطِفَافِ] اصْطِفَاقِ أَشْجَارٍ غُيِّبَتْ عُرُوقُهَا فِي كُثْبَانِ الْمِسْكِ عَلَى سَوَاحِلِ أَنْهَارِهَا وَ فِي تَعْلِيقِ كَبَائِسِ اللُّؤْلُؤِ الرَّطْبِ فِي عَسَالِيجِهَا وَ أَفْنَانِهَا وَ طُلُوعِ تِلْكَ الثِّمَارِ مُخْتَلِفَةً فِي غُلُفِ أَكْمَامِهَا تُجْنَى مِنْ غَيْرِ تَكَلُّفٍ، فَتَأْتِي عَلَى مُنْيَةِ مُجْتَنِيهَا وَ يُطَافُ عَلَى نُزَّالِهَا فِي أَفْنِيَةِ قُصُورِهَا بِالْأَعْسَالِ الْمُصَفَّقَةِ وَ الْخُمُورِ الْمُرَوَّقَةِ، قَوْمٌ لَمْ تَزَلِ الْكَرَامَةُ تَتَمَادَى بِهِمْ حَتَّى حَلُّوا دَارَ الْقَرَارِ وَ أَمِنُوا نُقْلَةَ الْأَسْفَارِ. فَلَوْ شَغَلْتَ قَلْبَكَ أَيُّهَا الْمُسْتَمِعُ بِالْوُصُولِ إِلَى مَا يَهْجُمُ عَلَيْكَ مِنْ تِلْكَ الْمَنَاظِرِ الْمُونِقَةِ، لَزَهِقَتْ نَفْسُكَ شَوْقاً إِلَيْهَا وَ لَتَحَمَّلْتَ مِنْ مَجْلِسِي هَذَا إِلَى مُجَاوَرَةِ أَهْلِ الْقُبُورِ اسْتِعْجَالًا بِهَا. جَعَلَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ مِمَّنْ يَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَبْرَارِ بِرَحْمَتِهِ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۴.
  31. «وَ أَعْظَمُ مَا هُنَالِكَ بَلِيَّةً نُزُولُ الْحَمِيمِ وَ تَصْلِيَةُ الْجَحِيمِ وَ فَوْرَاتُ السَّعِيرِ وَ سَوْرَاتُ الزَّفِيرِ، لَا فَتْرَةٌ مُرِيحَةٌ وَ لَا دَعَةٌ مُزِيحَةٌ وَ لَا قُوَّةٌ حَاجِزَةٌ وَ لَا مَوْتَةٌ نَاجِزَةٌ وَ لَا سِنَةٌ مُسَلِّيَةٌ بَيْنَ أَطْوَارِ الْمَوْتَاتِ وَ عَذَابِ السَّاعَاتِ إِنَّا بِاللَّهِ عَائِذُونَ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۸۲.
  32. «الْأَمْرُ قَرِيبٌ، وَ الِاصْطِحَابُ قَلِيلٌ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۱۸۷ نیز حکمت ۱۶۸.
  33. «فَسَابِقُوا -رَحِمَكُمُ اللَّهُ- إِلَى مَنَازِلِكُمُ الَّتِي أُمِرْتُمْ أَنْ تَعْمُرُوهَا، وَ الَّتِي رَغِبْتُمْ فِيهَا وَ دُعِيتُمْ إِلَيْهَا؛ وَ اسْتَتِمُّوا نِعَمَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ عَلَى طَاعَتِهِ، وَ الْمُجَانَبَةِ لِمَعْصِيَتِهِ؛ فَإِنَّ غَداً مِنَ الْيَوْمِ قَرِيبٌ، مَا أَسْرَعَ السَّاعَاتِ فِي الْيَوْمِ وَ أَسْرَعَ الْأَيَّامَ فِي الشَّهْرِ وَ أَسْرَعَ الشُّهُورَ فِي السَّنَةِ وَ أَسْرَعَ السِّنِينَ فِي الْعُمُرِ!»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۳ و نیز خطبه‌های ۱۳۳ و ۱۸۸.
  34. «وَ إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۴۲.
  35. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۷۲۲ ـ ۷۲۳.
  36. «فَإِنَّهُ وَ اللَّهِ الْجِدُّ لَا اللَّعِبُ وَ الْحَقُّ لَا الْكَذِبُ، وَ مَا هُوَ إِلَّا الْمَوْتُ أَسْمَعَ دَاعِيهِ وَ أَعْجَلَ حَادِيهِ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۲.
  37. «وَ أَنَّكَ طَرِيدُ الْمَوْتِ الَّذِي لَا يَنْجُو مِنْهُ هَارِبُهُ وَ لَا يَفُوتُهُ طَالِبُهُ وَ لَا بُدَّ أَنَّهُ مُدْرِكُهُ، فَكُنْ مِنْهُ عَلَى حَذَرِ أَنْ يُدْرِكَكَ وَ أَنْتَ عَلَى حَالٍ سَيِّئَةٍ»؛ نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  38. «مَنْ تَذَكَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ، إسْتَعَدَّ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۲۸۰.
  39. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۷۲۳.
  40. «فَاعْمَلُوا وَ أَنْتُمْ فِي نَفَسِ الْبَقَاءِ، وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ وَ التَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ، وَ الْمُدْبِرُ يُدْعَى وَ الْمُسِيءُ يُرْجَى، قَبْلَ أَنْ يَخْمُدَ الْعَمَلُ وَ يَنْقَطِعَ الْمَهَلُ وَ يَنْقَضِيَ الْأَجَلُ [تَنْقَضِيَ الْمُدَّةُ] وَ يُسَدَّ بَابُ التَّوْبَةِ وَ تَصْعَدَ الْمَلَائِكَةُ. فَأَخَذَ امْرُؤٌ مِنْ نَفْسِهِ لِنَفْسِهِ وَ أَخَذَ مِنْ حَيٍّ لِمَيِّتٍ وَ مِنْ فَانٍ لِبَاقٍ وَ مِنْ ذَاهِبٍ لِدَائِمٍ؛ امْرُؤٌ خَافَ اللَّهَ وَ هُوَ مُعَمَّرٌ إِلَى أَجَلِهِ وَ مَنْظُورٌ إِلَى عَمَلِهِ؛ امْرُؤٌ أَلْجَمَ نَفْسَهُ بِلِجَامِهَا وَ زَمَّهَا بِزِمَامِهَا، فَأَمْسَكَهَا بِلِجَامِهَا عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ قَادَهَا بِزِمَامِهَا إِلَى طَاعَةِ اللَّه»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۳۷.
  41. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۷۲۴.
  42. «وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۴۲.
  43. «كَمَا يَرْزُقُهُمْ وَ لَا يَرَوْنَهُ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۳۰۰.
  44. «مَا أَصِفُ مِنْ دَار أَوَّلُهَا عَنَاءٌ، وَآخِرُهَا فَنَاءٌ! فِی حَلاَلِهَا حِسَابٌ، وَ فِی حَرَامِهَا عِقَابٌ. مَنِ اسْتَغْنَى فِیهَا فُتِنَ، وَ مَنِ افْتَقَرَ فِیهَا حَزِنَ، وَ مَنْ سَاعَاهَا فَاتَتْهُ، وَ مَنْ قَعَدَ عَنْهَا وَاتَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَیْهَا أَعْمَتْهُ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۸۲.
  45. «وَ وَظَّفَ لَكُمْ مُدَداً فِي قَرَارِ خِبْرَةٍ وَ دَارِ عِبْرَةٍ أَنْتُمْ مُخْتَبَرُونَ فِيهَا وَ مُحَاسَبُونَ عَلَيْهَا»؛ نهج البلاغه، خطبه ۸۳.
  46. «فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُسَائِلُكُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِيرَةِ مِنْ أَعْمَالِكُمْ وَ الْكَبِيرَةِ وَ الظَّاهِرَةِ وَ الْمَسْتُورَةِ»؛ نهج البلاغه، نامه ۲۷.
  47. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۷۲۴.
  48. «خُضُوعاً قِيَاماً، قَدْ أَلْجَمَهُمُ الْعَرَقُ وَ رَجَفَتْ بِهِمُ الْأَرْضُ، فَأَحْسَنُهُمْ حَالًا مَنْ وَجَدَ لِقَدَمَيْهِ مَوْضِعاً وَ لِنَفْسِهِ مُتَّسَعاً»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۲ و نیز خطبه ۸۳.
  49. «فَأَمَّا أَهْلُ الطَّاعَةِ فَأَثَابَهُمْ بِجِوَارِهِ وَ خَلَّدَهُمْ فِي دَارِهِ، حَيْثُ لَا يَظْعَنُ النُّزَّالُ وَ لَا تَتَغَيَّرُ بِهِمُ‏ الْحَالُ وَ لَا تَنُوبُهُمُ الْأَفْزَاعُ وَ لَا تَنَالُهُمُ الْأَسْقَامُ وَ لَا تَعْرِضُ لَهُمُ الْأَخْطَارُ وَ لَا تُشْخِصُهُمُ الْأَسْفَارُ؛ وَ أَمَّا أَهْلُ الْمَعْصِيَةِ فَأَنْزَلَهُمْ شَرَّ دَارٍ وَ غَلَّ الْأَيْدِيَ إِلَى الْأَعْنَاقِ وَ قَرَنَ النَّوَاصِيَ بِالْأَقْدَامِ وَ أَلْبَسَهُمْ سَرَابِيلَ الْقَطِرَانِ وَ مُقَطَّعَاتِ النِّيرَانِ، فِي عَذَابٍ قَدِ اشْتَدَّ حَرُّهُ وَ بَابٍ قَدْ أُطْبِقَ عَلَى أَهْلِهِ فِي نَارٍ لَهَا كَلَبٌ وَ لَجَبٌ وَ لَهَبٌ سَاطِعٌ وَ قَصِيفٌ هَائِلٌ، لَا يَظْعَنُ مُقِيمُهَا وَ لَا يُفَادَى أَسِيرُهَا وَ لَا تُفْصَمُ كُبُولُهَا، لَا مُدَّةَ لِلدَّارِ فَتَفْنَى وَ لَا أَجَلَ لِلْقَوْمِ فَيُقْضَى»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹.
  50. «يَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظَّالِمِ، أَشَدُّ مِنْ يَوْمِ الظَّالِمِ عَلَى الْمَظْلُومِ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۲۴۱.
  51. «وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً، قَدْ أُمِنَ الْعَذَابُ وَ انْقَطَعَ الْعِتَابُ وَ زُحْزِحُوا عَنِ النَّارِ وَ اطْمَأَنَّتْ بِهِمُ الدَّارُ وَ رَضُوا الْمَثْوَى وَ الْقَرَارَ، الَّذِينَ كَانَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا زَاكِيَةً وَ أَعْيُنُهُمْ بَاكِيَةً، وَ كَانَ لَيْلُهُمْ فِي دُنْيَاهُمْ نَهَاراً تَخَشُّعاً وَ اسْتِغْفَارًا، وَ كَانَ نَهَارُهُمْ لَيْلًا تَوَحُّشاً وَ انْقِطَاعاً؛ فَجَعَلَ اللَّهُ لَهُمُ الْجَنَّةَ مَآباً وَ الْجَزَاءَ ثَوَاباً وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها فِي مُلْكٍ دَائِمٍ وَ نَعِيمٍ قَائِمٍ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۰.
  52. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۷۲۴ ـ ۷۲۵.
  53. برای مشاهده توصیف این حادثه ر.ک: ﴿الْقَارِعَةُ * مَا الْقَارِعَةُ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ * يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ * وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ «آن رویداد فروکوبنده * آن رویداد فرو کوبنده چیست؟ * و چه دانی آن رویداد فرو کوبنده چیست؟ * در آن روز مردم چون پروانگان پراکنده‌اند * و کوه‌ها چون پشم رنگارنگ زده‌اند» سوره قارعة، آیه ۱-۵.
  54. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۵.
  55. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۲۳.
  56. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۶۶.
  57. «اما دیگر زمان فرار (و رهایی) نبود» سوره ص، آیه ۳.
  58. نهج‌البلاغه، نامه ۴۱.
  59. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۴.
  60. ر.ک: نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۶.
  61. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۶۷.
  62. نهج‌البلاغه، ترجمه انصاریان، خطبه ۱۵۷.
  63. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۰.
  64. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۶۸.
  65. نهج‌البلاغه، خطبه ۸۳.
  66. ر.ک: نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶.
  67. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶۴.
  68. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۶۹.
  69. «در آن روز مردم، پراکنده (از گورها) باز می‌گردند تا کردارهایشان را به آنان بنمایانند» سوره زلزال، آیه ۶.
  70. نهج‌البلاغه، نامه ۴۵.
  71. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۳.
  72. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۳.
  73. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۷۰.
  74. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۹.
  75. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۴۹.
  76. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۴۹.
  77. نهج‌البلاغه، حکمت ۴۵۶.
  78. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۷۲.
  79. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۴.
  80. نهج‌البلاغه، حکمت ۴۴: «طُوبَى لِمَنْ ذَكَرَ الْمَعَادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ».
  81. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۰.
  82. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶: «وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ».
  83. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۳.
  84. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶۰.
  85. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶۷.
  86. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۶۸.
  87. نهج‌البلاغه، حکمت ۴۲.
  88. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۷.
  89. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۴.
  90. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۹.
  91. نهج‌البلاغه، نامه ۱۷.
  92. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۷۲.