معاد در معارف و سیره علوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

کلمه «معاد» مصدر میمی و اسم زمان یا اسم مکان از ماده «عود» به معنای بازگشت است[۱] و در اصطلاح، به معنای دوباره زنده شدن آدمی بعد از مرگ. حکیم لاهیجی می‌نویسد: «بدان که لفظ معاد در لغت، به معنای بازگشتن انسان است و مراد از معاد در شرع، بازگشتن انسان است بعد از موت به حیات، به جهت یافتن جزای عملی که پیش از موت از او صادر شده باشد، از نیک و بد»[۲]. دانشمند معروف اهل سنت، عبدالحکیم سیالکوتی در حاشیه شرح المواقف قاضی عضدالدین ایجی، ذیل «المرصد الثانی فی المعاد» می‌نویسد: «معاد مصدر است، نه اسم مکان یا زمان، و حقیقت عود، توجه شیء است به جایگاه اصلیش، و مراد از آن در اینجا بازگشت به وجود است بعد از فنا، یا رجوع اجزای بدن است به اجتماع بعد از پراکندگی، و به زندگی است بعد از مرگ، و بازگشت ارواح است به ابدان بعد از جدایی؛ و اما معاد روحانی بر آن‌گونه که فلاسفه قائل‌اند، معنای آن، رجوع ارواح است به جایگاه اصلیشان که همان حالت تجرد از بدن و به‌کارگیری ابزار و آلات است»[۳].

این کلمه یک بار در قرآن به کار رفته و آن در آیه ۸۵ سوره قصص است: ﴿إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ[۴]. لکن ظاهر آن، به معنای وعده بازگشت پیامبر اکرم(ص) به مکه است بعد از هجرت، نه بازگشت به قیامت یا بهشت یا رجعت و نظایر اینها؛ چنان‌که برخی پنداشته‌اند[۵]. ولی از همین ماده (عود) کلماتی در آیات زیادی در قرآن آمده که دلالت به همان معنای اصطلاحی یادشده دارد؛ از آن جمله آیه ۲۷ سوره روم است: ﴿وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ[۶].

اما در نهج البلاغه کلمه معاد به طور مکرر و به معنای یاد شده، آمده است؛ برای نمونه: «فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ مِفْتَاحُ سَدَادٍ وَ ذَخِيرَةُ مَعَادٍ»؛ به طور قطع تقوا و ترس از خدا کلید گشایش هر دری است و ذخیرۀ قیامت»[۷]؛ «طُوبَى لِمَنْ ذَكَرَ الْمَعَادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ»؛ «خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد و برای روز حساب عمل کند»[۸]؛ «بِئْسَ الزَّادُ إِلَى الْمَعَادِ الْعُدْوَانُ عَلَى الْعِبَادِ»؛ «بدترین توشه برای آخرت، ستم بر بندگان خدا است»[۹]؛ «أَسْهَرَ عُيُونَهُمْ خَوْفُ مَعَادِهِمْ»؛ «ترس از قیامت، خواب را از چشم‌هایشان ربوده است»[۱۰].[۱۱]

دنیا، مبدأ معاد

دنیا سکوی پرواز به سوی ماوراست. اگر دنیا را از ریشه «دنی» بدانیم، به معنای پست و ناچیز است؛ چراکه نسبت به آخرت ناچیز می‌باشد. اما اگر دنیا از ریشه «دنو» باشد، به معنای نزدیک و قریب است؛ زیرا به آخرت بسیار نزدیک است. در واقع فاصله انسان تا آخرت تنها یک نفَس است[۱۲]. بنابراین از شاخصه‌های مهم دنیا پست بودن یا نزدیک بودن است. دیگر شاخصه این وادی، زودگذری آن است؛ همچنان‌که در نهج البلاغه چنین توصیف شده: «‌ای مردم! این دنیا سرایی است که گذرگاه شماست و آخرت، سرایی است پایدار». امام در ادامه می‌افزاید: حال که چنین است، از این سرای گذرگاهی برای آن سرای قرارگاهی توشه برگیرید؛ زیرا هنگامی که کسی بمیرد، مردم می‌گویند: «چه برجای نهاده»، اما ملائکه می‌گویند: «چه توشه‌ای پیش فرستاده است»[۱۳].

نهج البلاغه به ما می‌آموزد که دنیا خانه آرزوهاست، اما آرزوهای هر چند بلند آن، زود نابود می‌شود و کوچ کردن از آن حتمی است. آری، کوچ مسافر کوی دوست قطعی است، اگرچه نمی‌داند کی و کجا و چگونه! نهج البلاغه دنیا را شیرین و خوش‌منظر معرفی می‌کند؛ همانند ماری خوش خط و خال که به سرعت به سوی طرفدارانش می‌رود و آنها را می‌فریبد. از این‌روست که می‌بینیم توصیه مؤکد امام در نهج البلاغه آن است که با بهترین زاد و توشه (یعنی تقوا) از آن کوچ کنیم و بیش از کفاف و نیاز خود، از دنیا نطلبیم[۱۴].

با این توصیف، باید «از» دنیا توشه برگرفت، نه «برای» دنیا. امام می‌فرماید: نهایت دید انسان کوته‌بین و بی‌بصیرت، دنیاست که فراتر از آن چیزی نمی‌بیند، اما انسان بصیر و بینا، نگاهش وسیع‌تر بوده و از لایه‌های گوناگون زرق و برق دنیا می‌گذرد و می‌داند بعد از این دنیا سرایی همیشگی است. بر اساس همین معرفت است که او در تعامل با دنیا، سبک زندگی «ابزارمحور» را پی می‌گیرد، نه سبک «غایت‌محور» را؛ یعنی دنیا را نه غایت کار، بلکه ابزار کار می‌داند. این سبک از زندگی برگرفته از این کلام نهج البلاغه است: «فَالْبَصِيرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَيْهَا شَاخِصٌ وَ الْبَصِيرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّدٌ»[۱۵]. انسان بصیر از دنیا رخت برمی‌دارد و کور برای دنیا؛ انسان بصیر از دنیا توشه جمع می‌کند و کور برای دنیا.

در واقع تفاوت سبک زندگی بصیر و بی‌بصیرت، در یک حرف اضافه است. در زندگی اهل بصیرت حرف «مِن» نقش‌آفرینی می‌کند (منها شاخص، منها متزود)؛یعنی از دنیا دل کندن و از دنیا توشه برداشتن. اما در سبک زندگی بی‌بصیرتان، حرف «الی» و «لام» نقش ایفا می‌کند (الیها شاخص، لها متزود)؛یعنی آنها به سوی دنیا دل می‌بَرند (نه اینکه دل بِبُرند) و برای دنیا توشه برمی‌گیرند.

در واقع دنیا به خودی خود نه بد است و نه خوب، بلکه این انسان است که بدی یا خوبی آن را رقم می‌زند. دنیا تنها مزرعه‌ای است که می‌تواند بسته به نوع تعامل ما با آن، ممدوح و یا مذموم باشد. نوع برداشت از این مزرعه، به نوع کاشت و داشت ما بستگی دارد. دنیا برای انسان بصیر، ممدوح است و برای انسان بی‌بصیرت، مذموم؛ برای اولیای خدا محل تجارت است و برای اولیای شیطان، محل حقارت[۱۶].

از سوی دیگر، دنیا برای مؤمن مثل زندان است و برای کافر مثل بهشت[۱۷]؛ چراکه مؤمن دنیا را با بهشت برین می‌سنجد و از همین رو برای او زندان است، اما کافر دنیا را با دوزخ و عذاب جهنم قیاس می‌کند و به همین دلیل برای او بهشت و جایگاه امن است. از همین روست که مؤمن با خوشه‌چینی کارهای خوب همواره مشتاق ملاقات با خداست و مرگ برای او مانند بوییدن گلی است که او را به سمت معبود خود می‌برد. وقتی از امام حسن مجتبی(ع) از حقیقت مرگ سؤال شد، فرمود: بزرگ‌ترین سُروری است که بر مؤمنان وارد می‌شود؛ چراکه از سرای سختی‌ها به نعمت‌های همیشگی انتقال می‌یابند، اما بر کافران بزرگ‌ترین درد و مصیبت است؛ زیرا از دنیا که بهشتش محسوب می‌داشتند، به آتشی منتقل خواهند شد که زوال ندارد[۱۸].

به هر روی، حسب بیان نهج البلاغه، پایان دنیا آغازی است برای یک راه بی‌پایان؛ دنیایی که به زودی به ما پشت می‌کند و چیزی از آن باقی نمی‌ماند. با هر نفسی که می‌کشیم، آخرت یک گام به سوی ما نزدیک‌تر می‌شود. پس باید کوشید که فرزند آخرت بود، نه دنیا؛ چراکه هر فرزندی در قیامت به مادر خود ملحق می‌شود.

امام می‌فرماید: به گونه‌ای زندگی کنید که فرزند آخرت گردید. امروز هنگام عمل است نه حساب‌رسی و فردا روز حساب‌رسی است نه عمل[۱۹].

دنیا را باید چنین دید تا سبک زندگی به گونه‌ای تنظیم شود که دنیای فرد، آخرت‌ساز باشد و آخرت‌گرایی فرد نیز دنیاساز؛ یعنی نباید به بهانه ریز دیدن دنیا و زودگذر دانستن آن، از کار کم گذاشت و دنیا را آباد نکرد، بلکه آموزه‌های اسلامی به ما می‌آموزاند: «وَ اعْمَلْ لِدُنْيَاكَ كَأَنَّكَ تَعِيشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَداً»؛ «کار دنیایت را چنان متقن و محکم انجام ده که گویی همیشه می‌خواهی زندگی کنی و در عین حال برای آخرتت چنان عمل کن که گویی فردا از دنیا خواهی رفت». این بدان معناست که کارها باید در عین متقن بودن، معادمحور نیز باشد[۲۰].

خلاصه اینکه مؤمن با پدیده‌ای به نام مرگ، از وادی دنیا که وادی کار و تلاش و زحمت هدفمند است، به وادی آسایش و راحتی و لذت حقیقی سفر می‌کند. اساساً لذت و زندگی حقیقی در قرارگاه است، نه گذرگاه. تنها چیزی که برای این سفر شیرین می‌تواند خطرآفرین باشد، تن‌آسانی و تن دادن به گناه است که او را در این سفر با مشکلاتی روبه‌رو و راه بهشت را دور می‌کند؛یعنی بهشت، مقابل و آن سوی رودِ وحشی گناه است. کسی به «بهشت» می‌رسد که از «جهنم» بگذرد! گذشتن از جهنم، یعنی گذر از دروغ، حسد، ریا، تکبر، نفاق، ظلم، غفلت و شهوت. کسی که به حقیقت «بازگشت و ملاقات با خدا» معتقد است، هرگز اجازه نمی‌دهد «گل جوانی»‌اش در برابر «طوفان‌های شیطانی» پرپر شود و بهار عمرش با پاییز حسرت و ندامت، بی‌رنگ و افسرده گردد[۲۱].

مرگ، پل انتقال

اما مرگ چیست؟ مرگ نوعی «توفّی» است که در آن حقیقت انسان به تمامی دریافت می‌شود[۲۲].

حقیقت انسان «منِ» اوست، نه بدن مادی‌اش. با این توفّی (مرگ)، شخصیت و منِ حقیقی او از بدنش کاملاً رخت برمی‌بندد. در نهج البلاغه مسئول گرفتن تمام جان و حقیقت منِ انسانی، ملک الموت (عزرائیل) معرفی شده است. امام در کلامی نحوه گرفتن جان توسط ملک الموت و کیفیت ورود او به بدن انسان را امری شگرف قلمداد می‌کند[۲۳].

در تعریفی ساده، مرگ پل و معبری برای انتقال ما از دنیا به آخرت است. به تعبیر دیگر، مرگ عامل بازگشت ما به عالم وصال است. در روایت امام صادق(ع) نیز مرگ برای مؤمن همانند بوئیدن بهترین عطر است[۲۴]. امام حسین(ع) در روز عاشورا خطاب به یاران باوفایش فرمود: شکیبایی کنید ای فرزندان مردان بزرگوار! مرگ پلی است که شما را از ناراحتی‌ها و رنج‌ها به باغ‌های وسیع بهشت و نعمت‌های جاودان منتقل می‌‌کند[۲۵]. در واقع کارکرد اصلی مرگ انتقال آدمیان از وادی فانی به سرای باقی است؛ همان‌گونه که امیر زیبایی‌ها، علی(ع) از زبان رسول مهربانی‌ها(ص) می‌فرماید: ای علی! تو و مردم برای سرای فانی آفریده نشده‌اید، بلکه برای بقا در سرای جاودان خلق گشته‌اید و از سرایی به سرایی دیگر منتقل خواهید شد[۲۶].

نهج البلاغه تأکید دارد که در زندگی‌مان نه تنها از حوادث بعد از مرگ و قیامت، بلکه از خود پدیده مرگ نیز یاد کنیم. اما آیا درست است که انسان به بهانه اینکه مرگ تنها پل انتقال به سوی دنیایی بی‌درد است، از خدا تمنای مرگ کند؟[۲۷]

تمنای مرگ

بی تردید یاد کردن مرگ غیر از تمنای آن است. هرچند این پدیده عامل انتقال ما برای رفتن به وادی وصال و ملاقات با خداست، هیچ‌گاه نباید آن را از خدا تمنا کنیم. نهج البلاغه سخت توصیه می‌کند که مرگ و حالات پس از مرگ را بسیار به یاد آور (چراکه بزرگ‌ترین پنددهنده است)، اما آن را آرزو مکن، مگر به شرط محکم و استوار[۲۸]. به بیان مرحوم فیض الاسلام، آرزوی مرگ هنگامی بجاست که بر اثر اطاعت و بندگی و دارا بودن توشه سفر آخرت یقین داشته باشی که جایگاه تو پس از مرگ، از این زندگانی بهتر است وگرنه این کارِ مردم سست‌دین و بی‌خرد است که آخرت را نساخته مرگ را آرزو می‌نمایند[۲۹].

البته تقوای الهی باعث می‌شود حالتی در انسان ایجاد شود که از درون تمنای وصال رب را می‌طلبد. مثلاً اهل تقوا آن‌قدر شوق ملاقات با خدا در دل آنها موج می‌زند که اگر موضوع اجل در میان نبود، لحظه‌ای در دنیا نمی‌ماندند[۳۰]. آنها دلشان به خوش‌فرجامی و زندگی آرمانی در آخرت محکم است و مرگ را فرشته نویدبخش آغاز خوشی‌ها می‌دانند و پایان سختی‌ها. امام(ع) می‌فرماید: جایگاه‌های گوناگون بهشتی وجود دارد که نعمت‌هایش پایان ندارد و ساکنانش هرگز از آنجا خارج نگردند. ساکنان بهشت، جاویدند و هرگز پیر و فرسوده نگردند و گرفتار شداید و سختی‌ها نشوند[۳۱]. از حضرت علی(ع) روایت شده که وقتی خداوند متعال عزرائیل را برای قبض روح ابراهیم(ع) می‌فرستد، او به معبود یگانه‌اش می‌گوید: «فَهَلْ رَأَيْتَ خَلِيلًا يُمِيتُ خَلِيلَهُ»؛ «آیا دیده‌ای دوست، حبیب خودش را بمیراند؟!» عزرائیل نیز به سوی خدا برمی‌گردد و می‌گوید: «پروردگارا! سخن خلیلت را شنیدی». خداوند نیز چنین برای ابراهیم پیغام می‌فرستد: «هَلْ رَأَيْتَ حَبِيباً يَكْرَهُ لِقَاءَ حَبِيبِهِ، إِنَّ الْحَبِيبَ يُحِبُّ لِقَاءَ حَبِيبِهِ»؛ «آیا دیده‌ای دوست از ملاقات دوست سر باز زند؟»

قطعاً حبیب واقعی، لقای حبیبش را دوست دارد». در اینجا حضرت ابراهیم تسلیم شد و روح او به لقاء الله شتافت[۳۲]. امام(ع) نیز خود از اشتیاقش به مرگ چنین می‌فرماید: «سوگند به خدا! همان‌گونه که کودک به سینه مادر علاقه‌مند است، من به مرگ علاقه‌مندم»[۳۳]؛ چنان که هنگام ضربت خوردن فریاد برآورد: «فُزْتَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»[۳۴]؛ «قسم به خدای کعبه که رستگار شدم!»

به هر روی، انسان‌های معمولی نمی‌توانند به خوش‌فرجامی خود مطمئن باشند. بنابراین می‌طلبد که برای سامان دادن به اوضاع خود، اقدام جدی کنند، نه آنکه آرزومند وصال باشند. چنگال مرگ هر لحظه در صدد شکار آنهاست، از این‌رو دیگر لازم نیست که آن را آرزو کنند. باید کردارها را شست و همواره آماده سفر بود، اما هرگاه که خالق بخواهد، نه اینکه مخلوق وقت تعیین کند. نباید از عمر زندگی کاست، بلکه باید بر قیمت زندگی افزود. در واقع زندگی ما حکایت یخ‌فروشی است که از او پرسیدند: فروختی؟ گفت: نه، ولی تمام شد! آمده‌ایم زندگی کنیم تا قیمتی پیدا کنیم، نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم[۳۵].

یاد مرگ و ضرورت آماده‌باش

اگر لحظاتی از زندگی را به تفکر و یادکرد مرگ و معاد اختصاص دهیم، حال و سبک زندگی‌مان تغییر خواهد کرد. در آموزه‌های نهج البلاغه سخن از آن است که بسیار از مرگ یاد کنیم. مثلاً امام به فرزندش می‌فرماید: «يَا بُنَيَّ أَكْثِرْ مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ وَ ذِكْرِ مَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ وَ تُفْضِي بَعْدَ الْمَوْتِ إِلَيْهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ...»[۳۶]، «پسرم! فراوان به یاد مرگ باش، و به یاد آن چیزهایی که ناگهان بر آنها وارد می‌شوی و پس از مرگ در آن قرار می‌گیری. هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش و نیروی خود را افزون کن، و کمر همت را بسته نگه دار تا اگر مرگ ناگهان تو را دریابد مبهوت و شکست خورده نباشی.

این همه تأکید قرآن و نهج البلاغه بر یادکرد مرگ چه پیامی دارد؟ آیا حاکی از تأثیر شگفت آن در دنیا و آخرت نیست؟ جالب آنکه امروزه تحقیقات دانشمندان کمی از این حقیقت پرده برداشته است. این تحقیقات نشان می‌دهد که یاد مرگ و آگاهی از آن چگونه می‌تواند ابراز تحمل، تساوی حقوق بشر، محبت، همدردی و آرامش‌طلبی را در افراد تقویت کند.

این همه، تأثیر یاد مرگ را در زندگی نشان می‌دهد؛ مرگی که آغازی برای سفر انسان به آخرت و پایانی برای زندگی دنیوی است. این پدیده مرموز و ناگهانی از منظر نهج البلاغه همواره همچون سایه‌ای انسان را تعقیب می‌کند و لحظه به لحظه به او نزدیک می‌شود[۳۷]. به بیان امام(ع)، ما با هر نفس کشیدن یک گام به مرگ و اجل خود نزدیک می‌شویم[۳۸] و میان ما و بهشت یا دوزخ، فاصله و واسطه‌ای جز مرگ نیست که هر لحظه امکان فرود آمدن آن است[۳۹]. از این‌رو، مأموریت مرگ آن است که به سراغ همگان رود و آنها را از وادی ملک به ملکوت بکشاند.

اما مرگ، خواص دیگری نیز دارد: مرگ دروازه‌ای برای مشاهده عالم برزخ و آخرت است و عموم افراد بسته به کردارشان جلوه‌هایی از سختی‌ها و سکرات مرگ را خواهند دید. امیرالمؤمنین، علی(ع) می‌فرماید: اگر آنچه مردگان می‌دیدند، شما هم می‌دیدید، به جزع و فزع می‌افتادید، می‌ترسیدید و می‌شنیدید و گوش می‌کردید حرف‌های دین را، ولی آنچه آنها مشاهده کردند، بر شما پوشیده است، و نزدیک است که پرده‌ها فرو افتد[۴۰].

امام(ع) در جایی دیگر، از اوضاع سختی خبر می‌دهد که میت در اوایل سفر خود در پیش رو دارد. بخشی از این سختی‌ها از آغاز احتضار فرد رخ می‌دهد. حضرت می‌فرماید که در این وقت بدن در سختی جان کندن سست می‌شود و رنگ می‌بازد و مرگ آرام‌آرام همه اندام را فرا گرفته، زبان را از سخن گفتن بازمی‌دارد. فرد محتضر در میان خانواده‌اش با چشم خود می‌بیند و با گوش می‌شنود و با عقل درست می‌اندیشد که عمرش را در پی چه کارهایی تباه کرده و روزگارش را چگونه سپری کرده است... اما مرگ همچنان بر اعضای بدن او چیره می‌شود، تا آنکه گوش او مانند زبانش از کار می‌افتد پس در میان خانواده‌اش افتاده، نه می‌تواند با زبان سخن بگوید و نه با گوش بشنود. پیوسته به صورت آنان نگاه می‌کند و حرکات زبانشان را می‌نگرد، اما صدای کلمات آنان را نمی‌شنود. سپس چنگال مرگ بیشتر در پیکر محتضر فرو رفته، تمام وجودش را فرامی‌گیرد. آن‌گاه چشم او نیز مانند گوشش از کار می‌افتد و روح از بدن او خارج می‌شود و چون مرداری در بین خانواده خویش بر زمین می‌ماند؛ به گونه‌ای که همگان از نشستن در کنار او وحشت دارند و از او دور می‌شوند... سپس او را به سوی منزلگاهش در درون زمین می‌برند و به دست عمل و کردارش می‌سپارند و برای همیشه از دیدارش چشم می‌پوشند[۴۱].

در این بیان، امام(ع) حرکت و تأثیر تدریجی مرگ و ترتیب عملکرد آن را به تصویر می‌کشد؛ بدین ترتیب که ابتدا فرد با هجوم درد و سختی فراگیر روبه‌رو می‌شود و سپس نوبت به سست شدن بدن و از کار افتادن قدرت تکلم می‌رسد. پس از آن قدرت شنوایی و بعد قدرت بینایی از کار می‌افتد تا اینکه در نهایت با مفارقت کامل روح از بدن، انسان به مرداری بدبو بدل می‌شود.

گزارش عالم وارسته، آقانجفی قوچانی از اتفاقات آغازین مرگ، خود یکی از نمونه‌ها و شواهد عینی سخن امام(ع) است. او در کتاب مشهور خود سیاحت غرب چنین می‌آورد: (و من مُردم... دیدم ایستاده‌ام و بیماری بدنی که داشتم، ندارم و تندرستم. خویشان من در اطراف جنازه‌ام برایم گریه می‌کنند و من از گریه آنها اندوهگینم و به آنها می‌گویم: نمرده‌ام، بلکه بیماری‌ام رفع شده است! اما کسی به من گوش نمی‌کند... گویا مرا نمی‌بینند و صدای مرا نمی‌شنوند. جنازه را بعد از غسل به قبرستان بردند و من نیز همراه تشییع‌کنندگان رفتم و در میان آنها (افراد تشییع‌کننده) بعضی جانوران وحشی و درندگان از هر قبیل می‌دیدم که از آنها وحشت داشتم، اما دیگران از آنها وحشت نداشتند...) گویا این جملات سرآغاز زندگی جدید و ابدی او بود[۴۲].

آری، مرگ، چشم بستن به روی دنیاست، نه آخرت. مرگ به یک معنا مرگ است، اما به یک معنا تولد و حیات است؛ چراکه با آن، تولدی دوباره رخ می‌دهد و چشم فرد به سوی دنیای دیگر باز می‌شود که سرای ابدی است. آنچه مهم است، ایجاد آمادگی در خود برای این وادی ماندگار است. امام علی(ع) اظهار شگفتی می‌کند از کسی که هنوز مسئله «آمادگی» را جدی نمی‌گیرد: «عَجِبْتُ لِمَنْ يَرَى أَنَّهُ يَنْقُصُ كُلَّ يَوْمٍ فِي نَفْسِهِ وَ عُمُرِهِ وَ هُوَ لَا يَتَأَهَّبُ لِلْمَوْتِ»[۴۳]. در شگفتم از کسی که می‌بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می‌شود، اما برای مرگ آماده نمی‌گردد[۴۴].

آخرت، مقصد معاد

پس از آنکه جان فرد کاملاً گرفته می‌شود (توفّی)، وی وارد عالم برزخ می‌شود که اولین مرحله از زندگی اخروی است، اوضاع عالم برزخ و قیامت برای همگان یکسان نیست، بلکه بسته به میزان عمل و وضع کارنامه افراد متفاوت است. انسان‌ها به اندازه کارهای زشت و ناپسند خود، سختی‌ها و ناملایمات را تحمل خواهند کرد و سپس به سوی بهشت برزخی یا جاوید رهسپار خواهند شد؛ چراکه بهشت جای انسان‌های آلوده به گناه نیست و باید به قدر جرم، عذاب را چشید تا پاک گردید (هر چند خداوند ممکن است عفو کند). از همین رو، این عذاب هر چند ناگوار است، اما در عین حال به دلیل پاک‌کنندگی، شیرین است؛ چنان‌که از حیث لغوی نیز «عذاب» برگرفته از ماده «عذب» به معنای شیرین و گواراست[۴۵]. به دیگر معنا، خداوند اگر عذاب کند، شیرین است، اما دشمنان اگر شیرینی هم دهند، عذاب است. خود انسان نیز درمی‌یابد که باید تاوان گناهان و اعمال زشت خود را در دنیا و آخرت پس دهد. شاید اگر به انسان اذن بدهند که بدون پاک شدن از گناهان وارد بهشت شود، خود نپذیرد؛ چراکه رسوایی آن بیش از لذت آن است. برای مثال، اگر فردی با بدن و لباس بدبو و مشمئز کننده وارد مجلسی شود، خود می‌فهمد که باید از مجلس خارج شود؛ زیرا هم نگاه‌های دوستان و هم وجدان درونی به او تشر می‌زنند که اینجا جای او نیست و باید مکان را ترک کند. این بدبویی و تعفن در آخرت ایجاد نمی‌شود، بلکه در دنیا با سبک زندگی ظالمانه و عیاشانه تولید می‌شود و در آخرت تنها گریبان انسان را می‌گیرد.

مقصد آخرت دارای دو مرحله است: ۱. قبر و برزخ، ۲. رستاخیز و برپایی قیامت. در ادامه به این دو می‌پردازیم.

قبر و برزخ

برزخ عالمی است میان دنیا و قیامت. نهج البلاغه از کسانی خبر می‌دهد که بر اثر تقوای الهی از همین دنیا برزخ را مشاهده می‌کنند. امام می‌فرماید این افراد با اینکه در دنیا زندگی می‌کنند، می‌توانند اهل برزخ را ببینند و از مسائل پنهان برزخیان و مدت طولانی اقامتشان آگاهی یابند. اینان می‌بینند آنچه را که مردم نمی‌نگرند و می‌شنوند آنچه را که مردم نمی‌شنوند[۴۶].

همچنین از نهج البلاغه به دست می‌آید که اهل گناه و عصیان مراحل اولیه قبر و برزخ را به سختی و همراه با وحشت طی خواهند کرد. امام(ع) اخبار و سرنوشت اولیه انسان در لحد را چنین بیان می‌فرماید: او را در سرزمین مردگان می‌گذارند، و در تنگنای قبر تنها خواهد ماند. حشرات درون زمین، پوستش را می‌شکافند، و خشت و خاک گور، بدن او را می‌پوساند... بدن‌ها پس از آن همه طراوت متلاشی می‌گردند و استخوان‌ها بعد از آن همه سختی و مقاومت، پوسیده می‌شوند. امام(ع) در ادامه راز این سختی و وحشت را بیان می‌کند و از نقش مصیبت‌بار گناه در عالم قبر پرده برمی‌دارد: ارواح در گرو سنگینی بار گناهان‌اند، و در آنجاست که به اسرار پنهان یقین می‌کنند، اما نه بر اعمال درستشان چیزی اضافه می‌شود و نه می‌توانند از اعمال زشت توبه کنند[۴۷].

نهج البلاغه در جایی دیگر، از حرف دلِ اهل قبر و برزخ سخن به میان می‌آورد؛ به گونه‌ای که آنان گزارش‌گر اوضاع سخت خود می‌شوند. آنها چنین می‌نالند: چهره‌های زیبا پژمرده و بدن‌های نازپرورده پوسیده شده و بر اندام خود لباس کهنگی پوشانده‌ایم. تنگی قبر ما را در فشار گرفته و وحشت و ترس را از یکدیگر به ارث برده‌ایم. خانه‌های خاموش قبر بر ما فرو ریخته و زیبایی‌های اندام ما را نابود، و نشانه‌های چهره ما را دگرگون کرده است. اقامت ما در این خانه‌های وحشت‌زا طولانی است؛ نه از مشکلات رهایی یافته و نه از تنگی قبر گشایشی است[۴۸].

پیام مردگان برای زندگان آن است که وضع انسان پس از مرگ در گرو اعمال خودش است و اگر در زندگی همّ و غمّ خود را بر جسم و امور جسمانی صرف کردید، بدانید این جسم طعمه حشرات و جانوران خواهد شد و در نهایت می‌پوسد، اما عمل فرد و روح او نه تنها نمی‌پوسد، بلکه از پوست به در می‌آید و معیار و محک داوری و فرجام انسان می‌شود. از این‌رو، لازم است سبک و راه زندگی را به گونه‌ای انتخاب کنیم که مدیریت امور جسمانیِ فانی به دست امور روحانیِ باقی باشد، نه آنکه روح و جان در قفس تن اسیر باشد.

عالم قبر از مراحل برزخ است. به طوری که انسان پس از مرگ و خروج روح از بدن، با خانه قبر مواجه می‌شود. بر پایه روایات، این خانه هر روز با ما انسان‌ها این سخن را دارد که من باغی از باغ‌های بهشت و یا گودالی از گودال‌های دوزخ هستم[۴۹]. از این‌رو، هرچند این خانه به طور طبیعی خانه وحشت و تاریکی است، اما اعمال ما می‌تواند آن را به بوستانی روشن و دل‌انگیز تبدیل کند[۵۰].

نهج البلاغه داستان تلخ انسانی را به تصویر می‌کشد که بدمنشی و کج‌سبکی را برای تعامل با خود خدا و مردم انتخاب می‌کند. او در جوانی غرق گناه و مست شهوترانی بوده و بر همین منوال تا پیری ادامه می‌دهد تا اینکه ناگهان چنگال مرگ، او را به حالت احتضار می‌کشاند. بقیه داستان را از زبان نهج البلاغه پی می‌گیریم: او در حالت بیهوشی و سکرات مرگ، با غم و اندوه بسیار و ناله دردناک و همچنین با درد جان کندن همراه با انتظاری رنج‌آور، دست به گریبان است، تا اینکه پس از احتضار به سختی جان می‌دهد. پس از مرگ، او را در کفن می‌پیچند و در حالی که تسلیم و آرام است، برمی‌دارند و در تابوت می‌گذارند. او خسته و لاغر به سفر آخرت می‌رود. فرزندان و برادران، او را به دوش می‌کشند و تا سر منزل غربت پیش می‌برند. اما هنگامی که تشییع‌کنندگان بروند و مصیبت‌زدگان بازگردند، خود را تنها در گودال قبر می‌بیند و از ترس پرسش‌های حیرت‌آور و امتحان‌های لغزش‌زا، زمزمه غم‌آلود سرمی‌دهد. بزرگ‌ترین بلا برای این شخص، فرود آمدن در آتش سوزان دوزخ و برافروختگی شعله‌ها و نعره‌های آتش است که نه یک لحظه آرام گیرد تا استراحت کند، و نه آرامشی وجود دارد که از درد او بکاهد و نه قدرتی که مانع کیفر او شود، و نه مرگی که او را از این همه ناراحتی برهاند، و نه خوابی که اندوهش را برطرف سازد، آری، او در میان انواع مرگ‌ها و مجازات‌های گوناگون گرفتار است. امام در اینجا می‌گوید: «إِنَّا بِاللَّهِ عَائِذُونَ»؛ «به خدا پناه می‌بریم». سید رضی در پایان این خطبه می‌نویسد: وقتی امام(ع) این خطبه را ایراد فرمود، بدن‌ها به لرزه درآمد و اشک‌ها سرازیر شد و دل‌ها ترسان و منقلب گشت[۵۱].

همه این حوادث و رویدادهای پس از مرگ به مجموعه اعمال انسان بازمی‌گردد. در واقع این نوع و سبک زندگی در تعامل با خود خدا و مردم و محیط زیست است که در عاقبت‌سازی یا عاقبت‌سوزی فرد نقش حیاتی دارد. به تعبیر قرآن کریم، او اعمال خود را نه تنها می‌بیند، بلکه می‌یابد[۵۲]. تجسم اعمال از حقایق مسلم بعد از مرگ است. به تعبیر مرحوم علامه تهرانی، انسان که وارد برزخ می‌شود با «موجودیت» و «فعلیت» خود وارد می‌شود. در این دنیا، خودیت و ملکات او پنهان و تنها ظاهر کردارش پیداست. اما در عالم برزخ این امورِ پنهان یک درجه ظهور می‌کند و اعمالش به صورت ملکوتی‌شان ظاهر می‌شود. بنابراین ملکات فرد که روی شخصیت او اثر گذاشته، در آنجا ظهور می‌یابد[۵۳]. داستان زن بددهنی که هنگام غسل او متوجه شدند از کنار دهانش کِرم‌های ریز بیرون می‌آید، شاید در همین راستا معنا یابد[۵۴]:

رستاخیز و برپایی قیامت

هنگامی که قیامت یعنی موعد نهایی فرامی‌رسد، تمامی انسان‌ها به سوی محشر حسابرسی فراخوانده می‌شوند. هر کس در هر جایی که دفن شده، از همانجا زنده می‌شود و شتابان به سوی پروردگار حرکت می‌کند؛ صحنه‌ای که تصور آن نیز تکان‌دهنده است. امام(ع) می‌فرماید: وقتی روزگاران سپری شود، رستاخیز برپا گردد. در آن زمان، انسان‌ها را از شکاف گورها یا لانه‌های پرندگان یا خانه درندگان و یا میدان‌های جنگ بیرون می‌آورند و آنها با شتاب به سوی فرمان پروردگار می‌روند[۵۵].

این بدان معناست که هر کس هر جا که باشد، اگرچه تکه‌تکه و پوسیده هم شده باشد، کم‌کم تبدیل به انسانی کامل می‌شود و از پوست و پوسته به در می‌آید تا در دادگاه قیامت کبری حاضر گردد.

امام(ع) می‌فرماید. همگان از آدم تا خاتم به صورت دسته‌هایی خاموش و در صف‌های آرام و ایستاده حاضر می‌شوند. گروهی ساکت و خاموش و ایستاده در صف‌اند (گویی بر نشستن و سخن گفتن توانایی ندارند). بینایی خداوند به همه آنان احاطه دارد (گفتار و کردارشان بر خداوند پوشیده نیست. وقتی منادی به هنگام حسابرسی بانگ برمی‌آورد، لباس خضوع و فروتنی و فرمانبرداری و ذلت و خواری بر اثر هول و ترس آن روز بر آنها پوشیده شود. در آن روز مکر و حیله به کار نیاید و آرزوها بریده گردد و از ترس عذاب، دل‌ها افسرده و غمگین باشد و صداها با خشوع و فروتنی، مخفی و آهسته گردد و دهان از شدت وحشت پُر از عرق شود. باری، ترس از کیفر گناهان بی‌اندازه است. از هیبت صدای منادی (برای جزای خیر و شر)، گوش‌ها به لرزه درآید[۵۶].

گویا پس از این مرحله است که هر کسی به همراه سائق و شاهد خود به سوی محشر کشانده می‌شود. امام(ع) می‌فرماید: سختی‌های مرگ و آغاز حرکت به سوی قیامت به شما هجوم آورده است. آن روز که «همراه هر کسی گواه و سوق‌دهنده‌ای است»؛ سوق دهنده‌ای که تا صحنه رستاخیز او را می‌کشاند، و شاهدی که بر اعمال او گواهی می‌دهد[۵۷].

اما قیامت برای خود نشانه‌ها و ویژگی‌های خاص و منحصر به فردی دارد که هر خردمندی را به تأمل وا می‌دارد. امام(ع) ضمن سفارش اکید به تقوا، ما را از واقعیت‌های فرارویمان برحذر می‌دارد. حضرت یادآور می‌شود در روزی که چشم‌ها خیره می‌گردد و همه جا در نظر انسان تاریک است و حتی ثروت‌های کلان فراموش می‌شود، تقوا ما را به سرمنزل مقصود می‌رساند.

امام در ادامه علت این فراموشی فراگیر را چنین بیان می‌کند: زیرا به هنگام قیامت به گونه‌ای در صور اسرافیل می‌دهند که قلب‌ها از کار می‌افتد؛ زبان‌ها باز می‌ایستد و حتی کوه‌های بلند و سنگ‌های محکم فرومی‌ریزد و قسمت‌های سخت آن نرم چون سرابی می‌ماند؛ کوهستان‌ها با زمین هموار می‌گردد.... پس در آن هنگام نه شفاعت‌کننده‌ای است که شفاعت کند، و نه دوستی که نفع رساند و نه پوزش خواستن سودی دارد[۵۸].

از ویژگی‌های بسیار تلخ قیامت، بسته شدن قطعی پرونده اعمال است. نهج البلاغه از این حقیقت یاد می‌کند و چنین هشدار می‌دهد: حال که زنده و برقرارید، پس عمل نیکو انجام دهید؛ زیرا پرونده‌ها گشوده و راه توبه آماده است و خدا فراریان را فرامی‌خواند و بدکاران امید بازگشت دارند. عمل کنید، پیش از آنکه چراغ عمل خاموش گردد و فرصت پایان یابد و اجل فرا رسد و درِ توبه بسته شود و فرشتگان به آسمان پرواز کنند. پس هر کسی با تلاش خود برای ایام پس از مرگ، از دنیای فناپذیر برای جهان پایدار و از گذرگاه دنیا برای زندگی جاودانه آخرت، توشه برگیرد[۵۹].

بنابراین از همین حالا باید فرصت‌ها را غنیمت شمرد. سخن امام(ع) مانند آن است که سر جلسه امتحان مشغول نوشتن باشیم، اما مراقب ناگهان ورقه را از زیر دستمان بکشد و بگوید وقت تمام شد. در این لحظه ما خیلی نارحت می‌شویم؛ چراکه هم می‌دانیم چه بنویسیم و هم می‌توانیم که بنویسیم، اما با یک مشکل بزرگ مواجه شده‌ایم: تمام شدن وقت. از همین روست که در زندگی باید قبل از آنکه وقتمان تمام شود و ورقه عمر و عمل را از زیر دستمان بکشند، به فکر برزخ و قیامتمان باشیم و به گونه‌ای زندگی کنیم که این ورقه را پُر و سرِ وقت تحویل دهیم.

به بیان حضرت: «مَا فَاتَ مَضَى وَ مَا سَيَأْتِيكَ فَأَيْنَ *** قُمْ فَاغْتَنِمِ الْفُرْصَةَ بَيْنَ الْعَدَمَيْنِ»[۶۰]، آنچه گذشت، از دست رفت و آنچه می‌آید، کجاست؟ برخیز و فرصت میان دو نیستی را دریاب.

شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت، ولی می‌شود از هم‌اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا و به یادماندنی به جا گذاشت.

به هر روی، پس از برزخ و فرارسیدن قیامت نه تنها پرونده ما، بلکه پرونده این جهان نیز بسته می‌شود و همه انسان‌ها پس از محاکمه در دادگاه عدل الهی حکمشان صادر می‌شود.

امام می‌فرماید: پس از آنکه پرونده این جهان بسته شود، خواست الهی فرا رسد و همه انسان‌ها برای حسابرسی به هم می‌رسند... پس از این حسابرسی است که خوبان و بدان از هم جدا شده و هر یک در موقعیت ابدی خود جای می‌گیرند. خداوند آنها را به دو دسته تقسیم کند: به گروهی نعمت دهد و از گروه دیگر انتقام گیرد، اما فرمانبرداران را در جوار رحمت و بهشت جاویدان خود جای دهد؛ خانه‌ای که مسکن‌گزیدگانِ آن هرگز کوچ نکنند و حالات زندگی آنان تغییر نپذیرد... و اما گنهکاران را در بدترین منزلگاه درآورد و دست و پای آنها را با غل و زنجیر به گردنشان در آویزد - چنان که سرهایشان به پاها نزدیک گردد - و جامه‌های آتشین بر بدنشان پوشاند[۶۱].

این وضعیت محصول سبکی است که انسان برای زندگی خود اختیار کرده است. به بیانی دیگر، معیار جدایی خوبان و بدان عمل انسان‌هاست که بهشت یا دوزخشان را رقم می‌زند. به تعبیر نهج البلاغه: «فَمَنْ أَقْرَبُ إِلَى الْجَنَّةِ مِنْ عَامِلِهَا؟! وَ مَنْ أَقْرَبُ إِلَى النَّارِ مِنْ عَامِلِهَا؟!»[۶۲] پس چه کسی از عمل کننده برای بهشت، به بهشت نزدیک‌تر؟ و چه کسی از عمل کننده برای آتش، به آتش نزدیک‌تر است؟ پیام این کلام آن است که هیچ چیز به اندازه عمل فرد، او را بهشتی یا جهنمی نمی‌کند[۶۳].

جلوه‌هایی از نقش آخرت‌باوری در زندگی

امام علی(ع) سوگند یاد می‌کند که یاد مرگ، او را از دنیابازی بازداشته است و از سوی دیگر فراموشی مرگ و آخرت، معاویه را از قول حق و زندگی حق‌گرایانه محروم کرده است[۶۴]. این بدین معناست که اگر انسان بتواند با برنامه‌ریزی اخلاقی خود، از ظرفیت بالای معادباوری استفاده کند، در زندگی نه بازی دنیا را می‌خورد، نه دیگران را بازی می‌دهد و نه دیگران او را بازی می‌دهند. از این‌روست که امام(ع) بر «مرگ اندیشی» تأکید می‌ورزد و سفارش اکید می‌کند که غفلت از مرگ را هرچه بیشتر از خود دور کنیم[۶۵].

در واقع شخص مرگ‌آگاه چون می‌داند که هرچه زودتر باید از دنیا برود و از سویی نیز چون زمان کوتاهی دارد، تمام تلاش خود را به کار می‌گیرد تا هرچه تمام‌تر بتواند از امکانات جهان استفاده کرده، استعدادهایش را شکوفا نماید. امام علی(ع) از آدمیان می‌خواهد از طریق اعمالشان بر مرگ سبقت بجویند: «پیش از فرارسیدن اجلتان به اعمال شایسته بپردازید»[۶۶].

شارحان نهج البلاغه می‌گویند این بدان معناست که شخص تمام استعدادهای خود را برای تسهیل مرگ به کار برد تا بتواند از این طریق بر مرگ پیشی گیرد[۶۷].

گرایش به اخلاقیات نیزیکی دیگر از کارکردهای یاد مرگ و معاد است. بی‌شک زندگی سالم بدون اخلاق سالم امکان‌پذیر نیست و اخلاق سالم نیز بدون اعتقاد به بازگشت، بی‌معناست. این سخن نه فقط در اندیشه مسلمانان جاری است، بلکه متفکران غربی نیز بدان اشاره نموده‌اند. برای نمونه، ویلیام گریگ می‌گوید: اگر زندگی به گور منتهی شود، دیگر تفاوتی نخواهد داشت که کسی مثل استالین زندگی کرده باشد، یا مانند یک قدیس. از آنجا که در این تصویر (زندگی بدون معاد)، سرنوشت هر کس اساساً به رفتار او ارتباطی ندارد، شما می‌توانید هر گونه که دوست دارید، زندگی کنید؛ چنان که داستایفسکی می‌گوید: «اگر جاودانگی نباشد، همه چیز مجاز است»[۶۸].

خلاصه آنکه مرگ‌آگاهی، آدمی را به سوی زندگی اخلاقی سوق می‌دهد. مهم‌ترین دستاورد این سیره، تواضع و خودشکنی است. به دیگر سخن، توجه داشتن به مرگ، غرور و صولت انسان را می‌شکند. از همین روست که امام علی(ع) از مخاطبان خود می‌خواهد که نفسشان را با ذکر مرگ بشکنند و خوار سازند[۶۹].

این حالت می‌تواند در زندگی اجتماعی نیز تغییرات و تحولاتی به وجود آورد. برای مثال، فردِ معادباور ادای حقوق افراد مختلف را جزو وظایف خود می‌داند و هرگز حق کسی را ضایع نمی‌کند. همچنین وقتی آدمی وجود عالم پس از مرگ را به رسمیت شناسد، از دنیازدگی و تعلق به امور آن رها خواهد شد و زمینه را برای تحقق زندگی سالم و موحدانه فراهم خواهد کرد[۷۰].

فراموش نشود که از سه طایفه بندگان خدا، دو طایفه هستند که خدا را به امید وجود معاد می‌پرستند. امام(ع) در نهج البلاغه می‌فرماید: گروهی خدا را به امید بخشش و پاداش پرستش می‌کنند که این پرستشِ بازرگانان (عبادة التجار) است؛ گروهی او را به خاطر ترس از دوزخ عبادت می‌کنند که این عبادتِ بردگان (عبادة العبید) است، و گروهی نیز خدا را از روی سپاسگزاری می‌پرستند که این پرستش آزادگان (عبادة الأحرار) است[۷۱]. این بدین معناست که اگر خداوند بود، اما مسئله معاد وجود نداشت، دیگر کسی را با خدا کاری نبود؛ در حالی که به فرموده علی(ع) اگر به فرض خداوند مردم را از معصیت خود نترسانیده بود، باز هم به خاطر سپاسگزاری از نعمت‌های او واجب بود که او را بندگی کنند و معصیت نورزند[۷۲].[۷۳]

آثار اعتقاد به معاد

آگاهی به منافع و مضرات اعمال و اشیا، تشویق و تحذیر، پاداش و کیفر، تقویت قوای انتظامی و نظارت عمومی تا حدودی می‌تواند مردم را به رعایت وظایف قانونی و دوری از گناه وادارد؛ اما از آنجا که نفس آدمی «اماره بالسوء» است و ذاتاً به ملاهی و مناهی و فسق و فجور و جرم و جنایت گرایش دارد، عوامل فوق برای انجام وظایف و دوری از گناه کافی نیست، از این رو در اسلام و سایر ادیان آسمانی بر مسئله ایمان، به‌ویژه ایمان به روز قیامت، تأکید بیشتری شده است. تاریخ نیز نشان می‌دهد که امور مادی در ترغیب به نیکی‌ها و جلوگیری از گسترش جرایم و مهار طبع سرکش آدمی موفق نیست و چه بسا او را در این راه کمک می‌کند. از این رو خیرخواهان واقعی به این نتیجه رسیده‌اند که بزرگترین عامل ترغیب به نیکی‌ها و بازدارنده از زشتی‌ها، نیروی اعتقاد به خدا و قیامت و مقدسات دینی است. آمار نشان می‌دهد که در ماه مبارک رمضان، جرایم و جنایات در کشورهای مسلمان تا سه چهارم کاهش می‌یابد و این نیست، جز به دلیل تقویت نیروی ایمان و توجه مردم به خدا و قیامت و مقدسات دینی. در میان اعتقادات دینی و باورهای مقدس مذهبی، هیچ‌کدام، حتی اعتقاد به خدا، نقش تربیتی و بازدارندگی اعتقاد به معاد را ندارد؛ چراکه اگر فی‌المثل خداوند، بهشت و جهنم را برای ثواب و عذاب نیکوکاران و بدکاران قرار نداده بود، صرف اعتقاد به خدا، جز برای انگشت‌شماری از مردم، مشوق و بازدارنده نبود. خداوند در جای جای قرآن، مؤمنان را به بهشت ترغیب می‌کند؛ آیاتی مانند «به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، بشارت بده که باغ‌هایی از بهشت برای آنان است که نهرها از زیر درختانش جاری است. هر زمان که میوه‌ای از آن، به ایشان داده شود، می‌گویند: این همان است که قبلاً به ما روزی داده شده بود، و میوه‌هایی که برای آنان آورده می‌شود، همه از نظر خوبی و زیبایی یکسانند، و برای آنان همسرانی پاک و پاکیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود»[۷۴]. و «خداوند به مردان و زنان با ایمان، باغ‌هایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جاری است. جاودانه در آن خواهند ماند و مسکن‌های پاکیزه‌ای در بهشت‌های جاودان نصیب آنان ساخته، و خشنودی و رضای خدا از همه اینها برتر است و پیروزی بزرگ همین است»[۷۵].

خداوند همچنین انسان‌ها را از جهنم و عذاب‌های سخت آخرت برحذر می‌دارد: «به قطع درخت زقوم غذای گنهکاران است. همانند فلز گداخته در شکم‌ها می‌جوشد؛ جوششی همچون آب سوزان. این کافر مجرم را بگیرید و به میان دوزخ پرتابش کنید؛ پس بر سر او از عذاب جوشان بریزید، بچش، که خود را بسیار قدرتمند و محترم می‌دانستی»[۷۶]. «کسانی که کافرند برایشان جامه‌هایی از آتش بریده شده و از بالای سرهایشان آب جوشان می‌ریزند که امعایشان را با پوسته‌ها می‌گدازد، و برای آنان گرزهای آهنین است. هر وقت بخواهند از آن شدت محنت به درآیند، ایشان را به آن بازمی‌گردانند، و به آنان گفته می‌شود: بچشید عذاب سوزان را»[۷۷].

امام علی(ع) نیز برای اصلاح و تربیت نفوس مستعد، از اهرم اعتقاد به آخرت استفاده می‌کند. این اهرم به قدری قوی است که گاه بزرگانی مانند همام با شنیدن خطبه متقین قالب تهی می‌کنند، یا دانشمندانی مانند ابن ابی‌الحدید لرزه بر اندامشان می‌افتد و دگرگونی‌های بزرگ در افکارشان پدید می‌آید. امام بعد از تلاوت سوره تکاثر فرمود: «شب یا روزی که رخت سفر مرگ در آن بسته‌اند، برای آنان جاودان شده، خطرات آن جهان را وحشتناک‌تر از آنچه می‌ترسیدند، یافتند، و نشانه‌های آن را بزرگتر از آنچه در نظر داشتند، مشاهده کردند. برای وصول به هر یک از دو نتیجه بهشت یا جهنم، تا محل قرارگاهشان، مهلت داده شده و عالمی از و امید برایشان فراهم ساخته‌اند؛ اگر می‌خواستند آنچه را که در آنجا مشاهده کرده‌اند و با چشم دیده‌اند، توصیف کنند، زبانشان عاجز می‌شد»[۷۸]. ابن ابی الحدید ذیل این خطبه می‌نویسد: «سوگند می‌خورم به آن کس که همه امت‌ها به او سوگند می‌خورند، از پنجاه سال قبل تاکنون، بیش از هزار بار این خطبه را خوانده‌ام. هر وقت آن را خواندم در من ترس و موعظه‌ای پدید آورد و در قلب و روحم وحشتی، و در اعضا و جوارحم لرزه و وارفتگی احساس کردم، و هیچ‌گاه در آن دقت نکردم، جز اینکه به یاد مردگان از بستگان و نزدیکان و دوستانم افتادم، و پیش خود فکر می‌کردم که من همان شخصی هستم که امام حالش را توصیف می‌فرماید»...[۷۹]. امام همچنین در خطبه ۱۹۰ نهج البلاغه، آنجا که مردم را موعظه و دعوت به تقوا می‌کند، چنان از نعمت‌ها و نقمت‌های جهان آخرت سخن می‌گوید که هر انسانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد: پیش از اینکه مرگ گریبان شما را بگیرد، آنچه لازمه رویارویی با آن است مهیا کنید؛ چه این که مرگ پایان زندگی این دنیا است که منتهی به قیامت می‌شود، و آن برای خردمندان پند و اندرز، و برای جاهلان وسیله عبرت است. آری، پیش از فرا رسیدنش خود را برای آنچه آگاهی دارید، مهیا کنید: از تنگی قبرها، شدت غم و اندوه، ترس از قیامت، بیم‌های مکرر، به هم ریختن و درهم فرو رفتن استخوان‌ها، کر شدن گوش‌ها، تاریکی لحد، وحشت از آینده، غم و اندوه در تنگنای گور و پوشاندن آن از سنگ و خاک. زنهار زنهار، شما را به خدا، ای بندگان خدا، دنیا با روش مخصوص خود بر شما خواهد گذشت. رشته شما و قیامت به هم پیوسته، و گویا علامت‌های آن فرا رسیده و با تمام بلاها و نشانه‌هایش نزدیک شده است. گویی شما را در طریق خود متوقف ساخته است. زلزله‌هایش در شرف وقوع است، و سینه بر زمین گذارده... ای بندگان خدا، مراقب چیزی باشید که رستگاران با رعایتش به رستگاری رسیدند و تبهکاران با ضایع ساختن آن در خسران و زبان قرار گرفتند. پیش از آن‌که مرگتان فرا رسد، خود را با اعمالتان آماده‌سازید؛ زیرا شما در گرو کارهایی هستید که پیش‌تر انجام داده‌اید و مدیون کرداری هستید که از پیش فرستاده‌اید. از هم اکنون فکر کنید مرگ وحشتناک به شما حمله آورده و دیگر بازگشتی نیست، و از لغزش‌ها نمی‌توان پوزش خواست. خداوند ما و شما را در راه اطاعت خود و پیامبرش وادارد و از ما و شما به فضل و رحمتش درگذرد.

امروزه می‌بینیم که در دنیای متمدن غرب فساد بیداد می‌کند و امنیت به شدت کاهش یافته است؛ تا جایی که بچه‌ها در مدارس آمریکا همکلاسی‌ها و معلمانشان را به گلوله می‌بندند و در این کشور هر روز و هر ساعت، هزاران جرم و جنایت واقع می‌شود. تمام اینها به دلیل ضعف ایمان و اعتقاد به اصول دین و عالم پس از مرگ است و از همین رو مصلحان و خیراندیشان غرب هشدار می‌دهند که ضروری است جامعه غربی به ایمان و معنویت بازگردد. به دلیل همین نقش سازنده تربیتی است که حدود ۱۴۰۰ آیه قرآن درباره معاد است[۸۰]، همراه ده‌ها خطبه و نامه و کلمات امام علی(ع)[۸۱].

اثبات امکان و ضرورت

اثبات امکان

برای عرب جاهلی باورکردنی نبود که آدمی بعد از مرگ، دوباره زنده خواهد شد زندگی جدیدی را در جهانی دیگر از سر خواهد گرفت: ﴿فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ * أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ[۸۲].

قرآن مجید در پاسخ این گروه، امکان معاد را مطرح می‌کند و گاه از راه وقوع آن در قالب داستان عزیر، اصحاب کهف، گاو بنی‌اسرائیل، چهار مرغ حضرت ابراهیم(ع) و... و گاه نیز با تحلیل آن و اثبات ضرورت معادسخن گفته است. در آنجا که از راه امکان معاد سخن می‌گوید، گاهی از راه قدرت گسترده خدا و گاهی از راه توجه دادن به زمین و درختان مرده که در فصل بهار زنده می‌شوند، و گاه نیز از راه توجه به آفرینش نخستین استدلال می‌کند[۸۳]: ﴿وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ * قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ[۸۴].

در این آیات، به رغم اینکه از راه آفرینش نخستین، با عبارت ﴿نَسِيَ خَلْقَهُ و ﴿يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ استدلال شده، از راه دانش فراگیر خدا که می‌داند هر ذره‌ای در کجا قرار دارد و چگونه می‌شود آن را به جای اول بازآورد نیز استدلال شده است: ﴿وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ. آری، قرآن در بسیاری از آیات، برای رفع استبعاد زندگی پس از مرگ، خاطرنشان می‌کند خدایی که آدمی را نخستین‌بار بدون نقشه قبلی آفرید، می‌تواند دوباره او را بیافریند. در صورتی که - به نظر ما - دومی راحت‌تر است: ﴿وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ[۸۵]. در سوره انبیا نیز در این باره چنین تأکید می‌کند: «همان‌طور که آنان را برای نخستین بار آفریدیم، بار دیگر بازمی‌گردانیم. این وعده‌ای است بر ما که انجام خواهیم داد»[۸۶]. در این دو آیه ضمن ممکن شمردن زندگی دوباره انسان‌ها در عالمی دیگر، برای این امر دو استدلال نیز ارائه می‌شود: اول اینکه انجام کار از روی نقشه قبلی راحت‌تر است؛ اگرچه با قدرت مطلقه الهی، راحتی و دشواری معنا نخواهد داشت و این تصور ناشی از قدرت و توان محدود ما است؛ دوم اینکه خداوند چون خلقت دوباره و زنده شدن مردگان را در قیامت، وعده داده است و چون وعده او تخلف‌بردار نیست، معاد امری ضروری خواهد بود. علی(ع) نیز در این باره چنین می‌فرماید: «در شگفتم چگونه کسی منکر قیامت می‌شود، در حالی که آفرینش نخستین را دیده است؟![۸۷]».[۸۸]

اثبات ضرورت

از آنجا که اعتقاد به معاد از اصول اعتقادی همه ادیان آسمانی، به‌ویژه دین مقدس اسلام است و تقلید در آن جایز نیست، لازم است آن را به دلایل عقلی متکی کنیم. به این جهت، فلاسفه و متکلمان برای اثبات لزوم آن، از راه عدالت، حکمت، وعده الهی، کمال و سعادت انسانی، ضرورت تمایز نیکوکاران از بدکاران، بقای روح و نظایر اینها استدلال کرده‌اند. حال ضرورت معاد را در کلمات مولا علی(ع) بر می‌رسیم:

۱. هرگاه معاد نباشد، زندگی دنیا بیهوده خواهد بود: امام فخر رازی در کتاب اربعین می‌نویسد: ما در این دنیا افراد فرمانبردار و گناهکار، نیکوکار و زشت‌کردار بسیاری می‌بینیم، بدون آن‌که نیکوکاران. سزای نیکی و زشت‌کاران کیفر زشت‌کاری خود را در این دنیا ببینند. هر دو طایفه می‌میرند و این جهان را برای اهلش می‌گذارند. حال، چنان‌که کتاب عمر این دو طایفه، همین جا بسته و پرونده آنان مختوم گردد و معاد و رستاخیزی در کار نباشد تا شخص نیکوکار، سزای نیکی و انسان بدکار، کیفر زشت‌کرداری خود را در آن دریابد، در این صورت حیات و زندگی در این دنیا عبث، و بلکه سفیهانه خواهد بود[۸۹].

قرآن مجید در آیات متعددی از این راه بر ضرورت و لزوم معاد استدلال می‌کند: «آیا گمان کرده‌اید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم و به سوی ما بازنمی‌گردید؟[۹۰]» و «آیا آدمی گمان کرده که بیهوده و مهمل گذاشته می‌شود؟ مگر نطفه‌ای از منی نبود که ریخته شد، سپس به صورت علقه‌ای درآمد، و خدایش او را در راه تکامل به اعتدال رسانید، و از او دو جنس ماده و نر پدید آورد. آیا چنین خدایی توانا و قادر نیست که مردگان را زنده کند؟[۹۱]»

امام علی(ع) نیز از همین رهگذر، وجود قیامت و معاد را ضروری می‌داند: ای مردم، از خدا بترسید. هیچ کس بیهوده و عبث آفریده نشده که به لهو و بازی سرگرم شود، و سرخود رها نگردیده تا به کارهای لغو و بی‌ارزش مشغول گردد. هیچ‌گاه دنیایی که خود را در دیده او زیبا و دل‌فریب جلوه داده است، جای آخرتی را که آن را زشت انگاشته، نگیرد. آن مغروری که از دنیا به بالاترین وجه آن نایل گردیده، هیچ‌گاه همچون کسی نیست که از آخرت به کم‌ترین سهم آن دست پیدا کرده است[۹۲].

امام همچنین در این باره می‌فرماید: ای بندگان خدا آگاه باشید، خداوند شما را بیهوده نیافریده و مهمل و بی‌سرپرست رها نکرده است...، پس به وسیله‌های مطمئن او تمسک جویید و به تقوای حقیقی چنگ زنید که شما را به سرمنزل آرامش و منزلگاه‌های فراخ و قلعه‌های محکم و سراهای عزت می‌رساند. این مراحل سعادت را روزی به انسان می‌بخشد که چشم‌ها در آن روز خیره می‌شود و از حرکت باز می‌ایستد، و همه جا در نظر انسان تاریک می‌شود، و گله‌های شتر که بهترینثروت عرب است، و مال و اموال، فراموش می‌گردد[۹۳].

۲. عدل الهی، مستلزم ضرورت معاد است: خداوند برای سعادتمندی بشر قانون را از طریق انبیا فرستاده و به نیکوکاران وعده ثواب، و به بدکاران وعده عقاب داده است. گروهی طبق فرمان او عمل می‌کنند و گروهی سرباز می‌زنند و هر دو گروه بدون ثواب و کیفر می‌میرند. بنابراین اگر ثواب و کیفری در کار نباشد، تکلیف بیهوده بوده است. همچنین اگر هر دو گروه یکسان پاداش گیرند، این نیز ظلم خواهد بود، و اگر به افراد بدکار رحمت شود و نیکوکاران کیفر ببینند، این کار، هم ظلم است و هم قبیح؛ ولی اگر بنا به وعده، نیکوکارانپاداش ببینند و بدکاران کیفر شوند، این کار، هم وفای به عهد است و هم عین عدل. از این رو لازم است جهان دیگری وجود داشته باشد تا خلف وعده و ظلم، صورت نگیرد. در بسیاری از آیات قرآن به این برهان تصریح شده است؛ برای نمونه: «ما آسمان و زمین را با هر چه که میان آنها است بیهوده نیافریده‌ایم؛ این گمان کسانی است که کافرند. وای به حال آنان از آتش جهنم! آیا کسانی را که ایمان دارند و کارهای شایسته کرده‌اند، مانند تباه‌کاران و آنان که در زمین فساد می‌کنند، قرار می‌دهیم؟ یا پرهیزگاران را همچون بدکاران قرار می‌دهیم؟[۹۴]» در سوره جاثیه آیات ۲۱ و ۲۲، در این باره چنین تأکید می‌کند: «آیا کسانی که اعمال بد کرده‌اند، گمان دارند ما آنان را با کسانی که ایمان دارند و کارهای شایسته کرده‌اند، یکسان قرار می‌دهیم و زنده بودن و مردنشان یکسان است؟ چقدر بد و نادرست قضاوت می‌کنند. خدا آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید تا هر کس در قبال اعمال خود سزا بیند و هیچ‌گاه به آنان ستم نخواهد شد». این دو آیه به خوبی نشان می‌دهد عدل الهی اقتضا می‌کند که هر چیز در جای خود قرار گیرد و حق به حق‌دار رسد. بنابراین نباید انتظار داشت که خداوند افراد صالح و طالح را یکسان انگارد، که این ظلمی فاحش است؛ در صورتی که خداوند، هم ﴿قَائِمًا بِالْقِسْطِ[۹۵] است و هم ﴿وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ[۹۶] پس قیامت قطعاً واقع می‌شود[۹۷].

امام علی(ع) بارها مسئله اعمال پاداش و کیفر را بر اساس عدل الهی، گوشزد کرده است. برای نمونه، هنگامی که امام، محمد بن ابی‌بکر را در مقام استاندار مصر منصوب می‌فرماید، دستورالعمل‌های مهمی به او می‌دهد که گزیده ذیل، از آن نامه مبارک است: «خداوند از شما بندگان، درباره اعمال کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانتان بازخواست خواهد کرد. اگر کیفرتان دهد، شما استحقاق بیش از آن را دارید، و اگر عفوتان کند، او کریم‌تر است»[۹۸]. امام همچنین در یک تشبیه جالب، دنیا را جایگاه تمرین و آمادگی، و آخرت را روز مسابقه معرفی می‌کند و جایزه برندگان را بهشت و سرانجام بازندگان را جهنم می‌شمارد: «أَلَا وَ إِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغَايَةُ النَّارُ أَ فَلَا تَائِبٌ مِنْ خَطِيئَتِهِ قَبْلَ مَنِيَّتِهِ أَ لَا عَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ يَوْمِ بُؤْسِهِ»[۹۹]؛ «آگاه باشید! امروز روز تمرین و آمادگی، و فردا روز مسابقه است. جایزه برندگان، بهشت و سرانجام عقب‌ماندگان، آتش خواهد بود. آیا کسی پیدا می‌شود که پیش از فرا رسیدن مرگش از خطاهایش توبه کند؟ و آیا انسانی هست که قبل از رسیدن آن روز، عمل نیکی برای خود انجام دهد؟».

با توجه به اینکه «مضمار» به معنای زمان و مکانی است که در آن اسب را برای مسابقه تمرین می‌دهند، و «سَبقَه» یا «سُبقَه» به معنای پایان مسابقه یا جایزه مسابقه است[۱۰۰]، کلام امام می‌فهماند که آدمی را بیهوده نیافریده‌اند. او می‌باید در میدان مسابقه زندگی حاضر شود و برای رستگاری خود بکوشد. اگر نیکوکاری کند، پاداشش بهشت است و در غیر این صورت با بدبختی و خواری در جهنم سرنگون خواهد شد. از این رو در پایان همین خطبه می‌فرماید: «تا زنده‌اید، هنوز دیر نشده است. بیایید از خطاها و گناهانتان توبه کنید و برای رسیدن به جایزه این مسابقه با نیکوکاران همسو شوید و خود را در جرگه برندگان این مسابقه قرار دهید»[۱۰۱].

روح جاوید، در گرو اعمال

گرچه بررسی همه ابعاد مسئله روح، که به قول آلوسی بیش از هزار نظریه درباره آن ابراز شده است[۱۰۲]، در این مختصر نمی‌گنجد، طبق بررسی‌های انجام شده، روح، حقیقت مجردی است که با مرگ بدن نمی‌میرد و هر عملی که آدمی در دوران زندگی انجام دهد، اثری از آن در صقع روحش باقی می‌ماند؛ به خصوص که انسانیت انسان نیز وابسته به روح است. از این رو انسان همواره با عملکردهایش دست به گریبان است و بالاخره باید نتیجه اعمال خود را ببیند. قرآن در پاسخ کسانی که می‌پندارند آدمی با مرگ و ویرانی بدن، نابود می‌شود، تأکید می‌کند که حقیقت و «روح» او پیش ما است و کیفر و پاداش نیز وابسته به آن، و او همواره باقی است: ﴿وَقَالُوا أَإِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ * قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ[۱۰۳].

در این آیه مشرکان اعتراض می‌کنند که با مرگ اجزای بدن آدمی متلاشی، و هر ذره آن در زمین گم و پراکنده می‌شود؛ بنابراین چگونه ممکن است دوباره زنده شود؟ قرآن مجید در پاسخ اینان می‌فرماید، درست است که اجزای بدن آدمی پراکنده و گم می‌شود، اما حقیقت انسان، تنها اعضا و اجزای بدن او نیست، بلکه حقیقت او همان روح است که از آن تعبیر به «من» و «ما» و «شما» می‌کنند. روح، مستقل و مجرد از ماده است و فرشته مرگ، هنگام مردن آن را می‌گیرد و نگه می‌دارد. «توفی» به معنای اخذ و نگهداری است؛ نه میراندن و فرشته مرگ ارواح را می‌گیرد تا در قیامت کبرا به سوی خداوند بازگردند[۱۰۴].

ناگفته نماند که برخلاف نظر ظاهربینان، اجزای بدن متوفا، معدوم نمی‌شود، بلکه متلاشی می‌گردد و خداوند دانا آنها را دوباره گرد می‌آورد و انسان متوفا را باز می‌سازد. از این راه پاسخ شبهه «آکل و مأکول» نیز آشکار می‌گردد[۱۰۵]. در سوره زمر نیز نظیر همین مطلب را اینگونه یادآور می‌شود: «خدا جان‌ها را هنگام مرگ و خواب می‌گیرد، آنگاه جان‌های کسانی را که محکوم به مرگ هستند، نگاه می‌دارد و گروه دیگر را رها می‌سازد»[۱۰۶]. درباره شهدا نیز می‌فرماید: «هرگز مپندار کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده‌اند؛ بلکه زندگانند که در نزد پروردگارشان روزی می‌خورند و به آنچه خداوند به آنان داده است، خشنودند، و به کسانی که هنوز به آنان نپیوسته‌اند، بشارت می‌دهند که نه بیمی دارند و نه غمگین می‌شوند»[۱۰۷]. در این آیه نه تنها بر زنده بودن شهیدان راه خدا تصریح شده، بلکه به آثار حیات برزخی آنان - یعنی روزی خوردن و خوشحال بودن - نیز تأکید شده است.

علی(ع) نیز بر اساس این تربیت قرآنی در کلمات نورانی‌اش از این راه بر ثبوت عالم آخرت تأکید می‌فرماید: او به سرزمین مردگان سپرده می‌شود و در تنگنای قبر تنها می‌ماند. حشرات پوستش را از هم می‌شکافند، و سختی‌های گور او را می‌پوساند و از پای درمی‌آورد. تندبادهای سخت، آثار او را نابود می‌کند، و گذشت شب و روز نشانه‌های او را از میان می‌برد. اجساد پس از طراوت و تازگی تغییر می‌پذیرند، و استخوان‌ها بعد از توانایی پوسیده می‌گردند. ارواح در گرو اعمال خویشند، و در آنجا به اسرار نهانی یقین می‌کنند. نه اعمال صالحشان چیزی افزوده می‌شود و نه از اعمال زشتشان می‌توانند توبه کنند[۱۰۸].

در حکمت ۳۴۳، با اقتباس از آیه ۳۸ سوره مدثر، این حقیقت را چنین بیان می‌فرماید: «گفتار آدمیان نگهداری و باطن اشخاص آزموده می‌شود و هر نفسی در گرو کردار خویش است»[۱۰۹].

چگونگی و کیفیت

آیا عالم پس از مرگ، بهشت و جهنم، نعمت‌ها و عذاب‌های آخرتی، کاملاً مادی است؟ یا به گونه‌ای دیگر است؟ در این باره نظریات گوناگونی وجود دارد؛ بدین قرار:

۱. گروهی از کلامیان و برخی از کسانی که تحت تأثیر مکتب مادی‌گری قرار دارند، چون حقیقت آدمی را تنها در ماده و فعل و انفعالات فیزیکی بدن خلاصه می‌کنند و به استقلال و تجرد روح اعتقاد ندارند، عالم پس از مرگ و نعمت‌ها و عذاب‌های آن را، تنها جسمانی و مادی می‌دانند[۱۱۰]. این نظریه به دلایل زیر غیر قابل قبول است: یک. با دلایل علمی، فلسفی، حسی و تجربی تجرد روح، ناسازگار است؛ دو. با این اعتقاد، مسائل عالم قبر و برزخ و پیش از قیامت کبرا حل نمی‌شود؛ سه. این نظریه با ظاهر آیات و روایات، سازگار نیست.

۲. بسیاری از فلاسفه، به خصوص پیروان فلسفه مشاء، حقیقت آدمی را تنها در روح او می‌دانند. بنابراین آنان عالم پس از مرگ، بهشت و جهنم و تمام صحنه‌های عالم آخرت را غیرمادی و ناشی از تخیلات و تعملات نفس می‌دانند. به این ترتیب معاد به نظر اینان تنها روحانی است[۱۱۱].

بی‌تردید اظهار نظر درباره عالم پس از مرگ که از قلمرو اطلاعات ما بیرون است، بدون راهنمایی پیامبران، صحیح نخواهد بود و چنان‌که خواهیم دید، ظواهر قرآن و رهنمودهای پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) با این نظریه‌ها مخالف است.

۳. بسیاری از فلاسفه اسلامی و عرفای ربانی و همچنین طایفه‌ای از دانشمندان علم کلام، مانند غزالی، کعبی، راغب اصفهانی و جمعی از بزرگان امامیه، همچون شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، علامه حلی و محقق طوسی، معتقدند که حقیقت انسان مرکب جسم و جان است. از این‌رو معاد، هم جسمانی است و هم روحانی، و همان‌گونه که آدمی در قیامت؛ لذایذ مادی را درک می‌کند، از نعمت‌های روحانی نیز نصیب خواهد برد. معتقدان این نظریه درباره جسمی ی که روح در آخرت با آن محشور می‌شود، نظریات متفاوتی دارند: برخی این جسم را از همین مواد دنیایی، ولی تکامل یافته آن می‌دانند؛ جمعی دیگر آن را از مواد این عالم نمی‌دانند؛ بلکه معتقدند همانند اجسامی که در خواب جمعی می‌بینیم، طول و عرض و عمق دارند، ولی جرم و ماده ندارند و آن را جسم مثالی می‌نامند؛ بعضی نیز آنها را اجسام اختراعی می‌دانند که نفس آنها را خلق می‌کند و در آنها آشکار می‌شود و از آنها متنعم یا معذب و متألم می‌گردد. بیشتر متکلمان و فقها و محدثان نیز برخی از فلاسفه معتقدند انسان‌ها در عالم برزخ تا قیامت کبرا با بدن مثالی به سر می‌برند و عذاب و تنعم آنان با بدن مثالی است، ولی در قیامت کبری، روح با بدن مادی تلطیف و محشور می‌شود. در نتیجه هم از ثواب و عذاب جسمانی برخوردار است و هم از تلذذ و تألم روحانی[۱۱۲].[۱۱۳]

معاد جسمانی و روحانی

در قرآن و روایات، به خصوص در کلمات امام علی(ع) عباراتی وجود دارد که به روشنی با این معنای اخیر سازگاری دارد و دست کشیدن از آن، تأویل بدون دلیل است. حال به چند نمونه از این آیات می‌پردازیم:

  1. آیا آدمی می‌پندارد که ما استخوان‌هایش را جمع نخواهیم کرد؟ چرا؛ ما قادریم حتی انگشتانش را همانند اول بسازیم»[۱۱۴].
  2. «هرچه پوست‌هایشان بریان می‌شود، پوست‌های دیگری جای آن به وجود می‌آوریم تا عذاب را بچشند»[۱۱۵].
  3. «هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا، به من بنما که چگونه مردگان را زنده می‌کنی، خداوند به او فرمود: مگر ایمان نداری؟ ابراهیم گفت: چرا؛ ولی این سؤال برای آن است که دلم مطمئن شود و آرام گیرد. خداوند به او فرمود: چهار پرنده بگیر؛ آنها را پاره‌پاره کن؛ سپس روی هر کوهی، قطعه‌ای از آنها را بگذار؛ آنگاه آنها را بخوان که شتابان سوی تو خواهند آمد، و بدان که خدا عزیز و حکیم است»[۱۱۶]. آیا در این ماجرا، اعجاب حضرت ابراهیم(ع) از معاد «روحانی» یا «مثالی» یا «عینی» یا اختراعی بود؟ آیا دستور گرفتن چهار مرغ و کوبیدن آنها، با بدن مثالی و اختراعی تناسب دارد؟ آیا مشکل حضرت ابراهیم(ع) ابهام در جسمانی و دنیایی بودن معاد بود که دستور کوبیدن مرغان، یک دلیل عینی و خارجی برای رفع آن باشد؟
  4. «یا آن کسی که بر دهکده‌ای گذر کرد که بناهای آن فرو ریخته و مردم آن هلاک شده بودند، گفت: چگونه خداوند مردم این دهکده را زنده می‌کند؟ خداوند او را صد سال میراند؛ آنگاه زنده‌اش کرد و گفت: مدت است که در اینجایی؟ گفت: یک روز یا قسمتی از یک روز. خداوند فرمود: نه؛ بلکه صد سال است. نگاهی به خوردنی و آشامیدنی خود بینداز که [آیا]تغییر نکرده است، و درازگوش خویش را بنگر. این برای آن است که تو را نشانه‌ای برای مردم قرار دهیم. استخوان‌ها را بنگر که چگونه آنها را از زمین بلند کرده، گوشت می‌پوشانیم. همین که حقایق برای او روشن شد، گفت: می‌دانم که خداوند بر همه چیز تواناست»[۱۱۷].

آیا چیزی که حضرت «ارمیا» یا «عزیر» را وادار به چنین پرسشی کرد، مشکل عقیده به دوباره ساخته شدن انسان با این بدن دنیایی بود یا با بدن مثالی یا اختراعی؟ بی‌تردید خلق بدن مثالی یا اختراعی مشکلی نداشته تا مورد پرسش قرار گیرد[۱۱۸].[۱۱۹]

معاد جسمانی از منظر علی(ع)

امام علی(ع) می‌فرماید: «تا عمر جهان پایان گیرد و مقدمات به انجام رسد، و آخرین مخلوق، به اولین آن ملحق گردد و همه بمیرند و فرمان خدا درباره تجدید خلقت صادر شود، در این هنگام آسمان را به حرکت آورد و از هم بشکافد، و زمین را بلرزاند و به سختی تکان دهد، کوه‌ها از جا کنده و از هیبت جلال و سطوتش به یکدیگر کوبیده و متلاشی شوند و با خاک یکسان گردند. هر کس را که در زمین به خاک رفته است، بیرون آورد و پس از فرسودگی، آنان را دوباره بسازد و بعد از پراکندگی، ایشان را جمع نماید. سپس آنها را بعد از پرسش‌هایی که از اعمال مخفی و کارهای پنهانی‌شان می‌کند، از هم جدا ساخته، دو دسته نماید: به عده‌ای نعمت می‌بخشد و به جمعی دیگر کیفر می‌دهد[۱۲۰]» و می‌افزاید: تا هنگامی که کارها پایان پذیرفت و روزگار سپری گردید و رستاخیز نزدیک شد، خداوند مردم را از میان قبرها و آشیانه پرندگان و لانه درندگان و میدان‌های جنگ بیرون می‌آورد، در حالی که برای انجام فرمان خدا می‌شتابند و با سرعت، به سوی معاد و جهان ابدی که خداوند برای آنان قرار داده است، می‌روند[۱۲۱].

از آیات یادشده و تعبیرات امام به‌خوبی معلوم می‌شود که منظور از معاد، بازگشت مردگان با همین مواد دنیایی است نه با بدن مثالی یا اختراعی؛ چنان‌که امثال غزالی و ملاصدرا گفته‌اند. از این روی می‌بینیم بزرگانی از متکلمان و فقها و محدثان، معادروح را با بدن دنیایی دانسته صحیح و منکر آن را کافر و خارج از دین معرفی کرده‌اند. علامه مجلسی بعد از نقل آیات و روایات و اقوال مختلف درباره معاد می‌گوید: «بدان که قول به معاد جسمانی از اموری است که همه پیروان ادیان آسمانی درباره آن اتفاق دارند و آن از ضروریات دین است و منکر آن خارج از زمره مسلمانان می‌باشد و آیات قرآن کریم در این باره به‌گونه‌ای صراحت دارد که تأویل آنها عاقلانه نیست و اخبار نیز در این باره متواتر است که نمی‌شود آنها را رد کرد و یا خدشه‌ای در آنها نمود»[۱۲۲]. علامه دوانی در شرح عقاید عضدیه می‌گوید: «معاد جسمانی حق است به اجماع پیروان اسلام و یهود و نصارا و شهادت نصوص قرآن در مواضع متعدد؛ به‌گونه‌ای که قابل تأویل نیست». فخر رازی می‌گوید: «انصاف این است که بین آنچه پیامبر اکرم(ص) آورده و انکار حشر جسمانی، نمی‌شود جمع کرد». ملاسعد تفتازانی در شرح المقاصد پس از ذکر دلایلی از آیات و روایات، درباره اثبات معاد جسمانی و روحانی می‌گوید: «اثبات حشر جسمانی از ضروریات دین است و انکار آن به طور مسلم کفر است»[۱۲۳].[۱۲۴]

معاد جسمانی و روحانی با بدن مثالی

پیروان فلسفه اشراق و صوفیان طرفدار کشف و شهود، و برخی دیگر معتقدند که میان عالم مجردات و مادیات، عالم دیگری وجود دارد که نه مجرد محض است و نه مادی صرف؛ بلکه به یک معنا مجرد و به معنای دیگر مادی است و آن را «عالم مثال» می‌گویند. تفاوتی که عالم مثال با عالم مجردات محض دارد، آن است که این عالم شکل و کمیت دارد، و تفاوتش با عالم مادیات محض، نداشتن جرم است. از خصوصیات موجودات این عالم، داشتن شکل و مقدار، بدون جرم و سنگینی است؛ مانند صورت‌هایی که در رؤیا یا در آینه دیده می‌شود. البته موجودات عالم مثال، با صور خیالی، این تفاوت را دارد که صور خیالی تنها در صقع ذهن وجود دارند، نه در خارج؛ ولی موجودات عالم مثال، مانند خود آن، در خارج تحقق دارند. معتقدان به عالم مثال، برای اثبات آن، گاهی از راه کشف و شهود و گاه از راه امکان اشرف و گاهی نیز به روایات استدلال می‌کنند. بزرگانی مانند سهروردی و غزالی و احسانی که به این عالم عقیده دارند، درباره چگونگی زندگی پس از مرگ می‌گویند: «هنگامی که مرگ آدمی فرا می‌رسد و روح از بدن او جدا می‌شود، روح همراه بدنی که از هر جهت مانند بدن دنیایی است، خواهد بود؛ به‌گونه‌ای که اگر کسی آن را ببیند، می‌گوید، این همان آدم دنیایی است، و تنها تفاوتی که بین دو بدن وجود دارد، همان مادی و جرمانی نبودن آن است». به عقیده این گروه در تمام مراحل بعد از مرگ، از عالم قبر و برزخ گرفته تا عالمحشر و قیامت و بهشت و جهنم، روح با این مرکب خواهد بود و تمام رنج‌ها و کامیابی‌ها، ثواب‌ها و کیفرها و به طور کلی عالم پس از مرگ در عالمی مثالی است، نه جرمانی و مادی دنیایی. اینان بر این باورند که آنچه در باب اعتقاد به معاد ضروری است، آن است که معاد و رستاخیز باید با جسمی باشد که دارای مقدار - یعنی طول و عرض و عمق – است، نه جرم و با جسد دنیایی. فرق است میان معاد جسمانی و معاد جسدانی. معاد جسمانی این است که روح در قالب جسمی تجلی کند که هر کس آن را ببیند، بگوید، این همان آدم دنیا است، حتی اگر در قالب بدن مادی دنیایی او نباشد؛ ولی معاد جسدانی آن است که روح در بدن مادی دنیایی تجلی و حلول کند. اینان می‌گویند: اولاً آیات و روایات، بیش از این دلالت ندارد؛ ثانیاً روایاتی وجود دارد که مثالی بودن عالم آخرت را اثبات می‌کند؛ ثالثاً معاد جسمانی دنیایی اشکالاتی دارد که جز از این راه قابل حل نیست؛ رابعاً دانش تجربی در باره ارواح (اسپری تیسم) به خوبی اثبات کرده است که روح آدمی غیر از این بدن، بدن بسیار لطیف‌تر دیگری دارد که گاهی در دنیا و عموماً در آخرت خود را در قالب همان بدن نشان می‌دهد. بنابراین طبق عقیده این دانشمندان، عالم پس از مرگ، ثواب و عقاب و بهشت و جهنم و...، مثالی و جسمانی است؛ نه جسدانی و مادی جرمانی.

این نظریه با اشکالاتی چند، روبه‌رو است که پاره‌ای از آنها، بدین شرح است:

  1. چنانچه دلایل و سخنان فلاسفه مشاء و شخصیت‌های برجسته‌ای چون شیخ الرئیس و میرداماد را درباره انکار عالم مثال، قبول نکنیم و از طرفداران عالم مثال بپذیریم که بین جهان مجردات و جهان مادیات، جهان متوسطی به نام عالم مثال وجود دارد، آیا صرف وجود چنین عالم و چنان موجوداتی، بدون اینکه دلیلی از عقل یا نقل، تأکید کند که آدمی در قیامت به طور حتم باید با بدن مثالی محشور شود یا زندگی پس از مرگ به طور کلی باید مثالی باشد، می‌تواند مثالی بودن عالم آخرت را اثبات کند؟ آیا چنین ادعایی بدون دلیل نخواهد بود؟
  2. اما اینکه گفته‌اند دسته‌ای از روایات، مثالی بودن عالم پس از مرگ را اثبات می‌کند، نیازمند توضیح است. اگر منظور آن باشد که این روایات، بر مثالی بودن بدن مردگان در عالم برزخ، قبل از حدوث قیامت کبرا دلالت دارند، این گفته بسیار صحیح است و مرحوم مجلسی نیز در این باره می‌گوید: از آنجا که احادیث بسیاری دلالت بر وجود و تحقق جسد مثالی می‌کنند، و از طرفی هم ممکن است گفته شود، روح در انجام عمل بعد از مفارقت از بدن نیازمند آلت است، از این جهت می‌توان این طور نتیجه گرفت که روح بعد از مفارقت از بدن دنیوی، به بدن مثالی تعلق خواهد گرفت، [و] ثواب و عقاب و حوادثی که در عالم برزخ رخ می‌دهد با این بدن مثالی خواهد بود.... بنابراین قول به تجرد روح و قول به جسد مثالی در عالم برزخ، ضروری است، و بدون آن، فهمیدن آیات و اخبار و جمع میان آنها در غایت اشکال است[۱۲۵]. اما پذیرفتنی نیست که گفته شود از این روایات برمی‌آید که آدمی پس از مرگ، همواره با بدن مثالی خواهد بود؛ زیرا اولاً مفاد آن روایات، ناظر به عالم قبر و برزخ است، نه قیامت کبرا و بهشت و جهنم؛ ثانیاً اگر همچنین روایاتی موجود باشد، چون مخالف نص آیاتی است که بر معاد جسمانی دنیایی دلالت دارد، از این جهت طبق روایات مسلم دیگر می‌باید آنها را طرح کرد؛ روایاتی نظیر «فما وافق الكتاب فخذوه و ما خالف الكتاب فدعوه كل حديث لا يوافق كتاب الله فهو زخرف»[۱۲۶]. احادیثی نیز که در بحث معاد جسمانی از منظر علی(ع) نقل شده است، به صراحت، مثالی بودن عالم قیامت را رد و جسمانی بودن بدن موجود را در این عالم اثبات می‌کند.
  3. می‌گویند تجربیات حاصل از علم اسپری‌تیسم و ارتباط با ارواح، این حقیقت را ثابت کرده که آدمی بعد از مرگ، با بدن مثالی خواهد بود. این مدعا نیز نمی‌تواند اثبات کند که به طور کلی زندگی پس از مرگ با قالب مثالی است؛ بلکه تنها چیزی که می‌توان از آن تجربیات استفاده کرد، این است که آدمی بعد از مرگ، در عالم برزخ، و قبل از قیامت کبرا با بدن مثالی زنده و آگاه است؛ نه اینکه تمام اطوار زندگی پس از مرگ، حتی رستاخیز عمومی در بهشت و جهنم با این مثالی است.
  4. دلیل عمده ما برای جسمانی بودن معاد و جسدانی بودن حشر و قیامت کبرا، همان آیات و روایات متواتر معصومان و به‌خصوص احادیث علوی است که پیش از این نقل شد. همان‌طور که دیدیم، نصوص اسلامی جز بر همان معنای جسمانی و جسدانی بودن معاد قابل انطباق نیست و تأویل آنها به اجسام مثالی، تأویل مذموم و نامقبول است.
  5. اشکالاتی از قبیل تناسخ، اعاده معدوم و شبهه آکل و مأکول که کسانی را وادار به قبول معاد با مثالی کرده است، همگی قابل رفع و جواب است و متکلمان بزرگ شیعی بدون آن‌که ملزم به این عقیده شوند، آنها را جواب داده‌اند[۱۲۷].[۱۲۸]

معاد با جسم اختراعی

صدرالمتألهین در جلد نهم اسفار و الشواهدالربوبیه و المبدأ والمعاد و برخی دیگر از آثارش می‌نویسد: آیات قرآن و گفتار پیشوایان دین، در باب معاد مختلف است. بعضی از آنها مانند آیاتی که داستان حضرت ابراهیم و عزیر و اصحاب کهف را بیان می‌کند و همچنین آیه ﴿يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِي النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ[۱۲۹] و آیه ﴿يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ[۱۳۰] نشان می‌دهد که رستاخیز با بدن و جسم مادی است. بعضی آیات دیگر نیز، مانند: ﴿كُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْدًا[۱۳۱] و ﴿كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ[۱۳۲] دلالت دارد که معاد، روحانی است و چون ممکن نیست کلام خدا و پیشوایان دین متناقض باشد، می‌باید راه صحیحی برای حل این مشکل پیدا کرد. آنگاه در صدد یافتن راه‌حل برمی‌آید و می‌کوشد تا تناقض یادشده و همچنین اشکالات وارده را بر معاد جسمانی به معنای مشهور، رفع کند. او در پی پاسخی است که هم موافق شریعت باشد و هم مطابق عقل، و در عین حال تمام ایرادهایی را که منکران اصل معاد یا منکران معاد جسمانی بر این اصل وارد کرده‌اند، جواب دهد. بدین منظور، دانستن اصول و مقدماتی را ضروری می‌داند و در اسفار، یازده اصل[۱۳۳]، و در عرشیه، مبدأ و معاد، شواهد الربوبیه و تفسیر سوره یس، هفت اصل[۱۳۴]، و در زادالمسافر دوازده اصل[۱۳۵] را برای فهم درست معاد جسمانی لازم می‌شمرد و آنگاه چنین نتیجه می‌گیرد: بعد از آن‌که روح آدمی مراحل تکامل را در این دنیا، یکی پس از دیگری پیمود و خود را در مراتب سعادت یا شقاوت، از قوه به فعل رسانید، در این هنگام، به دلیل بی‌نیاز شدن از بدن، پیوند خود را با آن قطع می‌کند و این همان حالت مرگ است: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ[۱۳۶].

به این ترتیب، آدمی طبق ملکات و مکتسباتی که روح در دنیا به دست آورده است، پاداش و کیفر می‌بیند. همچنین عالم پس از مرگ، حور و قصور، بهشت و جهنم؛ لذات و آلام آنها و...، چیزی ورای نفس و فعالیت‌های آن نیست؛ یعنی اینها وجودی جداگانه و مستقل از روح و فعالیت‌های او ندارند. در آن عالم هر چه هست، نفس است و فعالیت‌ها و تجلیات و افعال او. بهشت و جهنم، حمیم و زقوم، حور و قصور و...، همه و همه ایجاد کرده روحند و باقی به بقای او؛ وگرنه عذاب و ثوابی، و لذت و نعمتی غیر از آنچه نفس در اثر ملکات و مکتسباتی که در دنیا به دست آورده و مطابق همان اندوخته‌ها، صورت‌های مناسبی آفریده و از آنها عذاب می‌کشد یا لذت می‌برد، وجود ندارد. این حکیم الهی در توضیح و تأیید گفتار فوق می‌گوید: طبق مقدمات گذشته، روح آدمی که آدمیت و تشخص انسان وابسته به او است، طوری تنزل می‌کند و تجسم می‌یابد که تمام خصوصیات انسان دنیایی، جز جرمانیت او را دارا است و هرکس او را ببیند، می‌شناسد و می‌گوید، این شخص همان فلانی است.

آیات و روایاتی نیز وجود دارد که از مظاهر لذات و آلام، از قبیل باغستان، شیر، عسل، حور، غلمان و حمیم، زقوم و آتش یاد می‌کند. این آیات و روایات را نمی‌توان ناظر به لذت‌ها و آلام صرفاً روحانی دانست، بلکه از مفادشان برمی‌آید که آن مظاهر لذات آلام، مانند اجسام و اشیای مادی دنیایی هستند و فرض، این است که طبق بیان گذشته چیزهایی که از ناحیه نفس و فعالیت او پدید می‌آیند، هیچ تفاوتی با موجودات دنیایی ندارند و تنها امتیاز آنها، نداشتن ماده و جرم است، و این تفاوت منافی جسمانی بودن معاد نیست. در روایاتی آمده است که برخی از مردم، در قیامت به صورت میمون و برخی دیگر به شکل مورچه و طایفه‌ای با صورت خوک و نظایر اینها محشور می‌شوند. روایاتی دیگر می‌گویند که دندان بعضی از کفار به شکل کوه احد خواهد بود. این نوع روایات مؤید نظریه مزبور است و جز با آن سازگاری ندارد. افزون بر اینها، دار آخرت مانند دار دنیا نیست که فنا و زوال، پیری و ناتوانی، سلامت و مرض و... در آن راه داشته باشد. اگر معاد جسمانی - آن طور که متکلمان گفته‌اند - با همین اجسام و مواد دنیایی باشد، از آنجا که مواد این عالم همیشه در حال تغییر و تحول است و به یک حال باقی نمی‌ماند، در آن صورت، عالم آخرت نیز دار بقا نخواهد بود. بنابراین معاد جسمانی است، اما نه جسمی که از مواد جرمانی دنیایی تشکیل یافته باشد؛ بلکه با صورت‌هایی که نفس، اختراع می‌کند و آن صورت‌ها با نفس و روح باقی می‌ماند.

نظریه صدرالمتألهین، هم تصویری از حقیقت معاد ترسیم می‌کند و هم استدلالی است بر آن؛ زیرا بنابر این نظریه، بدن آدمی مطابق قانون حرکت جوهری، اشتداد می‌یابد و از آن روح متولد می‌شود، و روح نیز اشتداد و تکامل پیدا می‌کند تا جایی که دیگر نیازمند بدن نیست و از آن خارج می‌شود، و چون ملکات و مکتسباتی دارد، بعد از مرگ و در قیامت، مطابق همان ملکات و واقعیتی که به دست آورده، تنزل می‌کند و متجسم می‌شود و تصورات و تخیلات او نیز موجوداتی به وجود می‌آورد که مظاهر ألم و لذتند و بهشت و جهنم او نیز لذت بردن یا رنج کشیدن وی از همین موجودات اختراعی عینی است. به این ترتیب، مسئله اثبات قیامت و معاد، امری سهل و روشن خواهد بود و همه اشکالاتی که بر سر راه معاد وجود دارد، از این رهگذار مرتفع خواهد شد؛ مشکلاتی نظیر تناسخ، شبهه آکل و مأکول، کم آمدن مواد زمین برای دوباره‌سازی ابدان آدمیان و عدم تغییر مواد آخرتی.

درست است که این نظریه راه اعتقاد به عالم آخرت را تا حدود بسیاری هموار می‌کند و با ذوق عرفانی نیز سازگاری بیشتری دارد، در عین حال، از ایرادهای زیر مصون نیست:

۱. تناقضی بین دو دسته آیات پیش گفته وجود ندارد؛ زیرا معنای آیه ﴿كُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْدًا[۱۳۷] همان‌طور که دانشمندان علم تفسیر آورده‌اند[۱۳۸]، این است که تمام مردم، روز قیامت در پیشگاه خدا حاضر می‌شوند؛ در حالی که نه مالی و نه یاری و نه فرزند و کمک‌کاری دارند و به طور کلی دستشان از همه جا کوتاه و تنها امیدشان به خدا است. بنابراین آیه فوق به هیچ وجه دلالت ندارد که تنها روح مردم در قیامت محشور می‌شود تا با آیاتی که دلالت بر معاد جسمانی دارد، متناقض باشد؛ مگر اینکه آیه را مانند ملاهادی سبزواری تأویل کنیم و بگوییم، همه مردم در پیشگاه خدا حاضر می‌شوند؛ در حالی که از ماده و لواحق آن برکنار و منفردند[۱۳۹]. بدیهی است چنین تأویلی بی‌اساس و بی‌مدرک و مخالف ظاهر خود آیه است. بنابراین چگونه می‌توان این آیه را متناقض با آیاتی دانست که بر معاد جسمانی دلالت دارد؟

آیه ﴿كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ[۱۴۰] نیز، نه تنها دلالت بر معاد روحانی ندارد، بلکه همان‌گونه که مفسران گفته‌اند، بر جسمانی بودن رستاخیز دلالت می‌کند؛ زیرا آیه می‌گوید: همان‌گونه که خداوند شما را اولین بار از خاک آفریده و به این مرحله از کمال رسانیده است، می‌تواند بار دیگر شما را از خاک بیافریند و رستاخیز پدید آورد؛ چراکه مواد بدن شما و نقشه آن محفوظ است و این کار آسان‌تر از خلق اول است: ﴿هُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ[۱۴۱] این معنا عین معاد جسمانی است.

۲. بسیاری از مقدمات و اصولی که این نظریه بر آنها استوار است، قطعی و مورد قبول دانشمندان دیگر نیست. بزرگانی مانند حکیم آقا علی مدرس و آیت‌الله حاج شیخ محمدتقی آملی که هر دو ید طولایی در فلسفه دارند، نظریه ملاصدرا را درباره معاد جسمانی اختراعی نپذیرفته‌اند[۱۴۲]. آقا علی مدرس یکی از بزرگترین فیلسوفان قرن سیزدهم در رساله سبیل الرشاد فی اثبات المعاد، تعلق روح را به همین بدن، ولی بعد از حرکت بدن و مواد آن به سوی روح در آخرت می‌داند و این نظریه را از روایت حضرت صادق(ع) در کتاب صافی[۱۴۳]. ذیل آیه ﴿قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ[۱۴۴] استخراج نموده است. وی می‌گوید: مواد ابدان مردگان، با سیر تکاملی و تحویل و تحولی که در هنگامه رستاخیز از باریدن باران و دگرگون شدن زمین و گرد آمدن آن مواد، همانند جمع شدن کره هنگام به هم زدن ماست، در آن پدید می‌آید، به اجسامی همانند اجسام نخستین تبدیل می‌شود که روح می‌تواند در آنها حلول کند، و به این ترتیب هر روحی در قالب خود حلول خواهد کرد. او از این رهگذر اثبات می‌کند که معاد با همین مواد دنیایی است؛ ولی تکامل‌یافته و تلطیف‌شده آن، نه با جسم اختراعی[۱۴۵].

۳. آیات و روایاتی درباره جرمانیت و مادی بودن رستاخیز و زندگی پس از مرگ وجود دارد که ما در بحث‌های گذشته قسمتی از آنها را آوردیم، و همچنین آیات و روایاتی درباره بهشت و جهنم و سایر امور عالم آخرت موجود است که بیشتر آنها ظهور و بلکه صراحت در جرمانیت و مادی بودن اجسام آن عالم دارد. این آیات و روایات با نظریه ملاصدرا سازگاری ندارد. دست کشیدن از ظهور آن آیات و روایات به سبب وجود چنین نظریه‌ای کار بسیار دشواری است؛ نظریه‌ای که بر اصول و مقدماتی استوار شده که هنوز جای بحث و گفت‌وگوی بسیار دارد و قطعیت آن به ثبوت نرسیده است. تنها هنگامی می‌توان آیه‌ای را تأویل کرد که برای اثبات خلاف ظاهر آن دلایل قطعی در دست باشد؛ مانند آیاتی که در ظاهر دلالت بر جبر یا تجسم و امکان رؤیت خدا دارند. ولی همان‌گونه که گذشت، نظریه ملاصدرا به هیچ وجه قطعیت ندارد تا مجبور به تأویل آیات معاد شویم و آنها را ناظر بر معاد جسمانی اختراعی بدانیم؛ چنان‌که تفتازانی می‌گوید: إنما يجب التأويل عند تعذر الظاهر و لا تعدرهنا[۱۴۶].

۴. شبهات تناسخ، آکل و مأکول، و ملازمت ماده جرمانی باکون و فساد، مهم‌ترین شبهاتی بود که صدرای شیرازی را به فکر معاد با جسم اختراعی انداخت؛ لکن با نظریه‌ای که حکیم آقا علی مدرس درباره ماده آخرتی ارائه می‌کند، هر سه مشکل قابل حل است؛ بدین شرح:

  1. آنچه موجب پیدایش شبهه تناسخ شد، این بود که حلول روح تکامل‌یافته متوفا در اجسام دیگر غیرممکن است؛ چراکه روح مجرد بالفعل، محال است به جسمی تعلق یابد که بالقوه بوده، تناسبی با آن ندارد. به علاوه برای روحی که در انجام کارها بی‌نیاز از آلت بوده، اگر بخواهد با استعمال ابزار، کارهایش را انجام دهد، این حرکت، قهقرایی است و بازگشت شیء بالفعل به بالقوه می‌باشد. جواب اشکال این است که ماده بدن متوفا با حرکت تکاملی تا روز قیامت، خود را هم‌سنگ روح خود قرار می‌دهد، و در هنگام تعلق به روح، دو بالفعل در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند؛ نه اینکه ماده بالقوه، و روح بالفعل باشد و از این رو فرموده است: ﴿وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ[۱۴۷].
  2. شبهه اکل و مأکول نیز طبق این نظریه، خود به خود منتفی است؛ چراکه قسمتی از مواد بدن متوفا، در طول عمر او، یا هر ماده دنیایی دیگری اگر از رهگذار تکامل به مرحله‌ای برسد که هم‌سنگ روح او شود، می‌تواند به روح او تعلق گیرد و فرض این است که با تلاشی بدن، مواد آن نابود نمی‌شود و در محفظه روزگار، باقی می‌ماند: ﴿وَعِنْدَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ[۱۴۸].
  3. شبهه کون و فساد نیز پاسخ می‌پذیرد؛ چراکه ماده آخرتی به بالاترین مرتبه تلطیف می‌رسد و حرکت آن متوقف می‌شود و به قول امام علی(ع): «لَا تَتَغَيَّرُ بِهِمُ الْحَالُ‌»[۱۴۹].

به این ترتیب راهی که آقا علی مدرس به پیروی از روایت امام صادق(ع) ارائه کرده، هم با ظواهر آیات و روایات سازگار است، هم شبهاتی را که برای صدرالمتألهین پیش آورده بود، منتفی می‌کند[۱۵۰]. به‌خصوص اینکه ما از عالم آخرت، اطلاع درستی نداریم، ولی می‌بینیم که قرآن کریم از آن، با ابدانی شبیه ابدان دنیا خبر می‌دهد و یقین داریم که ﴿إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۱۵۱]. از این‌رو به دلیل وجود این شبهات، نمی‌توانیم از ظواهر آیاتدست برداریم و به قول آیت‌الله آملی: ولا أنكر من قدرة الله شيئا[۱۵۲].[۱۵۳]

نفخ صور، پیش درآمد رستاخیز

قرآن مجید، تأکید دارد که پیش از وقوع قیامت، نظام این عالم عوض می‌شود: خورشید و ماه و ستارگان، خاموش می‌شوند؛ زمین و کوه‌ها و دریاها سرنوشت دیگری پیدا می‌کند؛ زمین‌لرزه عظیمی وضع زمین را دگرگون می‌سازد، و در صور دمیده می‌شود. در این هنگام مردگان زنده شده، فوج فوج به سوی صحرای محشر می‌شتابند تا به حساب‌هایشان رسیدگی شود و در جایگاه نهایی خود را استقرار یابند.

در سوره قارعه آمده است: «حادثه کوبنده! چه حادثه کوبنده‌ای! و تو چه می‌دانی که آن حادثه چیست؟ روزی که مردم چون پروانه‌های پراکنده باشند، و کوه‌ها چون پشم حلاجی شده. پس هر کس میزان‌های عملش سنگین باشد، او در زندگی خوشایندی خواهد بود، و آن‌کس که میزان‌هایش سبک باشد، جایگاهش در آتش خواهد بود»[۱۵۴]. در سوره ابراهیم نیز آمده است: «روزی که زمین به زمینی جز این تبدیل شود و آسمان‌ها نیز به وضعی غیر از وضع فعلی درآیند و مردم در پیشگاه خداوند یکتای مقتدر حاضر شوند»[۱۵۵]. در سوره زلزال می‌خوانیم: «هنگامی که زمین با لرزشی هراس‌انگیز بلرزد و محتویات گران‌قیمتش را از خود خارج کند و آدمی از روی شگفت گوید: چرا زمین چنین می‌کند؟ آنگاه زمین اخبار گفتنی را به او می‌گوید»[۱۵۶]. در سوره تکویر این‌گونه آمده است: «هنگامی که خورشید پیچیده و خاموش شد، و آنگاه که ستارگان بی‌فروغ گشتند، و زمانی که کوه‌ها سیر داده شدند... هر کسی آنچه را آماده کرده است، بداند»[۱۵۷].

از قرآن و روایات فهمیده می‌شود که خداوند پیش از برهم خوردن نظام آفرینش، با «نفخ صور» در مرحله اول، همه آفریدگان را جز آنهایی که خود بخواهد بیهوش می‌کند و می‌میراند و در این هنگام است که نظام این عالم بر هم می‌خورد، و در مرحله دوم، صدای دیگری ایجاد می‌کند که همه مردگان زنده می‌شوند و برای تعیین تکلیف نهایی در محکمه الهی آماده می‌گردند. قرآن می‌فرماید: «در صور دمیده شود و هر که در آسمان‌ها و زمین هست، جز آن‌که خدا خواهد، بیهوش شود. آنگاه بار دیگر در آن دمیده شود که ناگاه خلایق همه برخیزند و منتظر آینده باشند»[۱۵۸]. در سوره «حاقه» آمده است: «هنگامی که نفخه صور به یکباره دمیده شود و کوه‌ها برداشته و یک‌مرتبه در هم کوبیده شوند، قیامت برپا خواهد شد»[۱۵۹]. امام علی(ع) نیز در این باره چنین می‌فرماید: روزی که چشم‌ها در آن خیره می‌شود و از حرکت بازمی‌ایستد، همه جا در نظر انسان تاریک و گله‌های شتر (بهترینثروت عرب) و مال و اموال، فراموش می‌گردند. و در «صور» دمیده می‌شود، قلب‌ها از کار می‌افتد، زبان‌ها بند می‌آید، کوه‌های بلند و سنگ‌های محکم به هم می‌خورد؛ آن‌چنان‌که قسمت‌های سخت و محکم در هم ریخته، نرم می‌شوند و جای آنها چنان صاف و هموار می‌گردد که گویا کوهی وجود نداشته است. در آن روز، نه شفیعی است که شفاعت کند، و نه دوستی که سودی بخشد، و نه عذر موجهی که کیفر را برطرف سازد[۱۶۰].

نیز درباره پیش‌درآمد قیامت می‌فرماید: تا عمر جهان پایان گیرد و مقدرات به انتها برسد، و آخرین مخلوق به نخستین آن ملحق گردد [همه بمیرند] و فرمان خدا درباره تجدید خلقت صادر گردد. در این هنگام آسمان را به حرکت آورد و از هم بشکافد، و زمین را به لرزش آورد و به سختی تکان دهد، کوه‌ها از جا کنده، از هیبت جلال و سطوتش به یکدیگر کوبیده و متلاشی شوند و با خاک یکسان گردند، و هر کس که در زمین به خاک رفته، بیرون آورد و پس از فرسودگی نوسازی کند و بعد از پراکندگی آن را جمع نماید. سپس آنان را برای سؤال از اعمال مخفی و کارهای پنهانشان از هم جدا ساخته، دو دسته سازد...[۱۶۱].[۱۶۲].

حشر

بعد از به هم خوردن نظام این عالم و نفخ صور، مردگان برای تعیین سرنوشت نهایی‌شان زنده شده، فوج فوج به سوی صحرای محشر که محل تجمع همه خلایق است، می‌شتابند: گروهی در کمال عزت و جلال و بر ناقه‌هایی از نور سوار و وارد صحرای محشر می‌شوند: ﴿يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَفْدًا[۱۶۳]. گروهی دیگر در نهایت ذلت و پریشانی، در حالی که با صورت روی زمین کشیده می‌شوند و کور و کر و گنگ می‌باشند، محشور می‌شوند: «روز قیامت آنان را در حالی که چهره‌هاشان رو به زمین و کور و کر و لال هستند، محشور می‌کنیم و جایشان جهنم است که هرگاه خاموش شود، شعله را افزایش دهیم»[۱۶۴]. جمعی دیگر در اثر شدت ناراحتی و ندامت، دست‌هایشان را به دندان می‌گزند: روزی که ظالم دست‌هایش را می‌گزد و می‌گوید: ای کاش من با پیامبر اسلام راه دوستی و اطاعت پیش می‌گرفتم. وای بر من! ای کاش فلانی را به دوستی نمی‌گرفتم که رفاقت با او مرا از پیروی قرآن و رسول خدا بازداشت و گمراه کرد. آری شیطان برای آدمی مایه خواری و گمراهی است[۱۶۵].

در سوره نبأ به صورت اجمال می‌گوید: مردم در روز قیامت به شکل‌های مختلف محشور می‌شوند: ﴿إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتًا * يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا[۱۶۶].

امام علی(ع) نیز در مواردی بر حشر و وضع ذلت‌بار و رنج‌آوری که مردم در این صحنه موحش دارند، تأکید دارد: «لباس نیاز و خشوع به تن پوشیده‌اند، درهای حیله و فریب بسته شده، آرزوها قطع گردیده، دل‌ها ساکن، صدا از اوج خویش افتاده، آهسته از گلو بیرون آید، عرق از گونه سرازیر، اضطراب و وحشت آنها را فراگرفته است. بانگی رعدآسا گوش‌ها را به لرزه آورده، به سوی پیشگاه عدالت، برای دریافت کیفر و پاداش و بهره‌مند شدن از ثواب، فرامی‌خواند»[۱۶۷]. به موجب این «فزع اکبر» است که حضرت امیر می‌فرماید: «در این میان گروهی باقی مانده‌اند که یاد قیامت چشم‌هایشان را فرو افکنده و ترس از حوادث محشر اشکشان را جاری ساخته است»[۱۶۸].[۱۶۹]

مواقف قیامت

بعد از آن‌که مردم در صحرای محشر جمع شدند، تا رسیدن به جایگاه نهایی، مواقفی وجود دارد که باید از آنها بگذرند. ابن مسعود می‌گوید: خدمت امیرالمؤمنین نشسته بودم که فرمود: «برای قیامت پنجاه موقف است که در هر موقفی هزار سال باید معطل ماند»...[۱۷۰]. پاره‌ای از آنها بدین قرارند:

١. کتاب: قرآن به جایی که اعمال خیر و شر آدمی در آن ثبت و ضبط می‌شود «کتاب» می‌گوید: ﴿وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا[۱۷۱]. در سوره «اسراء» نیز می‌فرماید: ﴿وَكُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنْشُورًا * اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا[۱۷۲].

درباره حقیقت این «کتاب» میان دانشمندان کلام و فلسفه اختلاف است: برخی آن را همان نفس و روح آدمی می‌دانند که آثار تمام افکار و اعمال خوب و بد در آن ثبت است و تا در این دنیا هستیم به دلیل سرگرمی‌های مادی، از دیدن و خواندن آنها غافلیم؛ ولی هنگامی که مردیم و پرده‌ها کنار رفت و چشم تیزبین ما گشوده شد، کتاب نفسمان را به روشنی خواهیم دید: ﴿لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ[۱۷۳]. صدرالمتألهین این نظر را می‌پسندد[۱۷۴]. برخی دیگر آن را مکتوبی می‌دانند که دو فرشته «رقیب» و «عتید» از اعمال آدمی در طول دوران زندگی ثبت و ضبط می‌کنند و در آن روز ارائه می‌دهند. شیخ صدوق و اهل کلام این نظر را قبول دارند. روزی علی(ع) از کنار مردی که حرف‌های بیهوده می‌زد، می‌گذشت. حضرت به او فرمود: «ای مرد، تو داری به دست دو فرشته مراقب، نامه‌ای برای پروردگارت املا می‌کنی؛ بنابراین سخنی بگو که برایت مفید باشد و ترک کن کلامی را که بیهوده و بی‌حاصل است». طرفداران این عقیده بر این روایت و نظایر آن استدلال می‌کنند[۱۷۵].

۲. حساب: از دیگر مواقف قیامت، موقف حساب است که کوچک و بزرگ اعمال مردم در آن، دقیقاً محاسبه می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید: «و اگر آنچه در درون شما است، آشکار یا پنهان کنید، خداوند به حساب آن می‌رسد»[۱۷۶]. در سوره انبیاء هشدار می‌دهد: «روز حسابرسی اعمال مردم نزدیک است؛ ولی آنان در حال غفلت و اعراض از آن روزند»[۱۷۷]. امام علی(ع) درباره دقت در حساب اعمال مردم در قیامت می‌فرماید: «قیامت روزی است که خداوند اولین و آخرین [[[انسان‌ها]]] را برای رسیدگی دقیق و رساندن به پاداش کردارشان جمع می‌کند. همه در حال خضوع به پا می‌خیزند، عرق از سر و رویشان فرو ریخته اطراف دهانشان را احاطه می‌کند، تمام اندامشان می‌لرزد. نیکوترین و خوشحال‌ترین افراد در آن روز کسی است که جای پایی پیدا کند، یا محلی برای ایستادن خود به دست آورد»[۱۷۸].

درباره حقیقت «حساب» نیز میان اهل کلام و فلسفه اختلاف است. شیخ صدوق می‌نویسد: «حساب عبارت است از مقابله میان اعمال با جزای آنها و اینکه بنده از کارهایی که از او سر زده است، آگاه می‌شود تا برابر بدی‌هایش توبیخ و در برابر خوبی‌ها سپاسگزاری شود و در این کار بر اساس استحقاق با او معامله می‌شود»[۱۷۹]. ولی صدرالمتألهین و پیروانش معتقدند هر عقیده و اخلاقی که آدمی داشته باشد و هر عملی که انجام دهد، اثری در نفس و روح او باقی می‌گذارد که در حال سرگرمی به زندگی مادی این جهان کم‌تر جلوه‌ای دارد؛ اما وقتی که آدمی مرد و قیامت برپا شد، چهره ملکوتی آن صور همین و و ادراکات و نتایج آن عقاید و اعمال، ظاهر می‌شود و نفس آنها را مشاهده می‌کند و همین مشاهده صور مترسمه نفس، حساب است. آری، در قیامت آنگاه که حاصل پندارها و کردارها و گفتارها و مقدار نیکویی‌ها و بدی‌های تمام خلایق به یکباره مشکوف و آشکار می‌گردد و هر کس نتایج عقاید و اعمالخیر و شرش را در صفع روحش می‌بیند، و مشخص می‌گردد که کدام کفه عملش ترجیح دارد، این خود نوعی حسابرسی اعمال مردم و جدا کردن خوب‌ها از بدها است[۱۸۰].

۳. میزان: یکی دیگر از مواقف قیامت، توزین اعمال مردم است. قرآن مجید در این باره می‌فرماید: «در آن روز، سنجش بر اساس عدل و حق است. پس هر کس میزان‌هایش سنگین شد، از رستگاران است و کسانی که میزان‌هایشان سبک باشد، به سبب ستمی که بر آیات ما کرده‌اند، بر خود ستم روا داشته‌اند»[۱۸۱]. امام علی(ع) نیز می‌فرماید: «عِبَادَ اللَّهِ زِنُوا أَنْفُسَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا وَ حَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا»[۱۸۲]؛ «پیش از آن‌که سنجیده شوید، خود را بسنجید و قبل از آن‌که شما را به پای حساب برند، حساب خود را برسید». همچنین می‌فرماید: «و گواهی می‌دهیم که غیر از او معبودی نیست و شریک ندارد، و شهادت می‌دهیم که محمد(ص) بنده و فرستاده او است؛ شهادتی که سخن را بالا می‌برد و عمل را به پیشگاه خدا به مرحله قبول می‌رساند؛ شهادتی که در هر میزانی گذاشته شود، سبک نمی‌گردد، و از هر میزانی برگرفته شود، سنگین نخواهد شد»[۱۸۳].

مراد از میزان و آنچه سنجیده می‌شود، چیست؟ دانشمندان اسلامی در این باره نظرهای گوناگونی دارند: برخی آنچه را که سنجیده می‌شود، «عمل» و بعضی «صحیفه عمل» و گروهی نیز «عمل تجسم یافته» می‌دانند و میزان را «عدل» یا «براهین عقلی و معارف حقه الهی» دانسته‌اند. شیخ مفید درباره حقیقت میزان می‌نویسد: «منظور از میزان، برقراری عدالت بین کردار مردم و پاداش اعمال آنان و نهادن هر جزایی در جای خود و رساندن هر حقی به صاحب آن است»[۱۸۴]. ملا عبدالرزاق لاهیجی می‌گوید: کثیری از علما حمل کرده‌اند میزان را بر عدل، و این قول مجاهد و ضحاک و اعمش است و بسیاری از متأخرین نیز بر این عقیده‌اند که حمل لفظ «وزن» بر این معنا در لغت جایز است؛ چنان‌که گفته می‌شود: «این کلام در وزن آن کلام است»؛ یعنی معادل و همانند آن است با اینکه در حقیقت وزنی نیست. به علاوه در دنیا معمولاً عدالت در داد و ستد، جز با کیل و وزن آشکار نمی‌شود. بنابراین بعید نیست که وزن کنایه از عدل قرار داده شود[۱۸۵].

صدرالمتألهین، غزالی و فیض کاشانی معتقدند هر معنایی از معانی، حقیقت و روحی دارد؛ همان‌گونه که برای آن صورت و قالبی است و گاهی در عین آن‌که حقیقت یکی است، صورت‌ها و قالب‌های آن متعدد و گوناگون است، و این نیز بدیهی است که الفاظ برای همان حقایق و ارواح وضع شده‌اند و چون همان حقایق و ارواح در موارد استعمال الفاظ وجود دارد، می‌بینیم که آن الفاظ در آن موارد به صورت حقیقت استعمال می‌شود. مثلاً لفظ «قلم» برای آلت نقش صورت‌ها در الواح وضع شده، بدون اینکه در قلم معتبر باشد و بدون اینکه لازم باشد نقش از قبیل محسوسات باشد یا معقولات، و بدون اینکه معتبر باشد که لوح از کاغذ باشد یا چوب، بلکه صرف منقوش بودن لوح، کافی در تحقق معنا است. همچنین است کلمه میزان؛ زیرا این کلمه برای معیاری وضع شده که با آن، مقادیر اشیا شناخته می‌شود. حقیقت و روح میزان همین است که قالب‌ها و صورت‌های گوناگونی که بعضی از آنها محسوس و بعضی دیگر معقول است، از آن حکایت می‌کنند؛ مانند ترازوی دو پله‌ای و قپان و نظایر آنها که با آن جرم‌ها و سنگینی‌ها توزین می‌شود، و مانند اسطرلاب که وقت‌ها و بلندی‌ها با آن وضع می‌شود، و مانند علم عروض که اوزان اشعار با آن تعیین می‌گردد، و مانند علم نحو که میزان اعراب و بنا است، و مانند علم منطق که صواب و خطای فکر را در فلسفه می‌نمایاند، و مانند عقل کامل که صحت و سقم هر چیزی با آن دانسته می‌شود. بنابراین میزان سنجش اعتقادات و اعمال و اخلاق مردم در روز قیامت، یا منطق و قوانین درست فکر کردن و معارف حقه الهی است، یا موازین عدل اسلامی و قوانین صحیح زندگی که از ناحیه خداوند و از طریق پیامبران الهی ارائه شده است[۱۸۶].

۴. شفاعت: یکی از مواقف قیامت، همان مقام محمود است که صاحبان آن (فرشتگان، انبیا، اولیا، شهدا، صدیقان، صالحان، علما و مؤمنان) کسانی را که مرتکب گناه شده و توفیق توبه نیافته‌اند یا توبه آنان پذیرفته نشده، شفاعت می‌کنند. قوشجی می‌گوید: «همه مسلمین، اتفاق بر ثبوت شفاعت دارند؛ به دلیل قول خداوند که فرمود: ﴿عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا[۱۸۷][۱۸۸]. از آنجا که رحمت الهی، بسی گسترده است و بر غضبش پیشی دارد، و آن بزرگواران نزد خداوند قرب و منزلت دارند، به آنان اجازه داده شده تا از رهگذار شفاعت، رحمت واسعه الهی را به گناه‌کاران برسانند. قرآن مجید می‌فرماید: «در آن روز شفاعت هیچ‌کس سود نبخشد؛ جز آن کسی که خدای رحمان به او رخصت دهد و سخنش را بپسندد»[۱۸۹]. پیامبر اکرم(ص) در این باره فرمود: «شفاعتم را برای آن گروه از امتم ذخیره کرده‌ام که مرتکب گناهان کبیره شده‌اند»[۱۹۰]. علی(ع) می‌فرماید: «سه گروه نزد خدای - عزوجل -شفاعت می‌کنند و شفاعت آنان مقبول می‌افتد: پیامبران، سپس عالمان و شهیدان»[۱۹۱]. نیز فرمود: «برای بهشت، هشت در است: از یک در آن پیامبر و صدیقان، و از در دیگر شهدا و صالحان وارد می‌شوند، و از پنج در دیگر آن شیعیان و دوستان ما داخل می‌شوند و من همواره در کنار صراط ایستاده‌ام و دعا می‌کنم: خدایا، شیعیان، دوستان، یاران و کسانی که مرا در دنیا دوست داشته‌اند، سالم به مقصد برسان. در این هنگام صدایی از عرش برمی‌خیزد که دعایت را مستجاب و شفاعت شیعیانت را قبول کردیم. آن‌گاه هر کسی از شیعیانم و کسانی که یاریم کردند و با دشمنانم با قول و فعل جنگیدند، تا هفتاد هزار نفر از همسایگان و بستگانشان را شفاعت می‌کنند»[۱۹۲].[۱۹۳]

۵. صراط: از مجموع آیات و روایاتی که قیامت را معرفی می‌کند، برمی‌آید که در رسیدن به کمال سعادت و ورود به بهشت، باید از پلی که بر روی جهنم به سوی بهشت کشیده شده، عبور کرد. گذشتن از این پل بسیار دشوار است؛ چراکه از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است. برخی همانند برق از آن می‌گذرند و برخی به سرعت از روی آن می‌دوند. گروهی نیز افتان و خیزان و جمعی چهار دست و پا، و برخی دیگر به آن آویزانند در حالی که آتش، قسمتی از بدنشان را فرا گرفته، و با سختی و عذاب از آن می‌گذرند. شیخ صدوق می‌نویسد: صراط، حق است و آن پل جهنم است که تمام مردم در قیامت از روی آن عبور خواهند کرد؛ چنان‌که خداوند فرموده است: ﴿وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَقْضِيًّا[۱۹۴]. صراط از جهت دیگر اسم حجت‌های پروردگار است که هر کس آنها را در دنیا بشناسد و فرمانشان را بپذیرد، خداوند به او اجازه می‌دهد که در قیامت از پل صراط که بر روی جهنم است، عبور کند. پیامبر اکرم(ص) به علی(ع) فرمود: «ای علی، هنگامی که قیامت برپاگردد، من و تو و جبرئیل بر صراط می‌نشینیم. هیچ‌کس نمی‌تواند از آن بگذرد مگر آن‌که برائت از آتش جهنم، از رهگذر ولایت تو، همراه او باشد»[۱۹۵].

صدرالمتألهین و پیروانش درباره صراط چنین می‌گویند: آدمی برای رسیدن به کمال مطلوب، نیازمند برنامه‌ای است که او را در ابعاد مختلف اعتقادی و اخلاقی و حقوقی هدایت کند. این برنامه زندگی که بر اساس حق و عدل تنظیم شده و دور از هرگونه افراط و تفریط است، همان صراط مستقیم الهی است که در هر نماز آن را به صورت دعا از خداوند می‌خواهیم: ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ[۱۹۶]. پیامبر بزرگوار اسلام(ص) نیز مردم را دعوت به حرکت در این راه فرموده و از دیگر راه‌ها که خالی از افراط و تفریط نیست، نهی کرده است: «و این است راه راست من. از آن پیروی کنید و از دیگر راه‌ها که شما را از راه راست الهی بازمی‌دارد، پیروی نکنید»[۱۹۷]. این راه مستقیم بر روی جهنم طبیعت آدمی که ﴿أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ[۱۹۸] و افراط کار و تفریط‌گر است، کشیده شده و از موباریک‌تر و از شمشیر تیزتر و از شب تاریکتر و از آتش سوزنده‌تر است، و انسان در صورت پیمودن آن، می‌تواند وارد بهشت شود؛ وگرنه در دوزخ سرنگون خواهد شد: «هیچ فردی از شما نیست، مگر آن‌که وارد آن (جهنم) خواهد شد و این کاری است که پروردگارت آن را واجب کرده است. آن‌گاه کسانی را که ایمان آورده و پرهیزگاری را پیشه خود ساخته‌اند، نجات می‌دهیم، و ستمکاران را در حالی که به زانو درآمده‌اند، در آنجا وامی‌گذاریم»[۱۹۹]. البته چون مردم در پیمودن صراط مستقیم در دنیا مختلفند، طبعاً در آخرت نیز نحوه عبورشان متفاوت است: آنان که از مقربانند، مانند برق، و آنان که از سابقونند همچون دویدن اسب‌های تیزتک، و کسانی که در مراتب پایین‌ترند، مانند پیادگان یا افتان و خیزان از آن خواهند گذشت، وگرنه سقوط خواهند کرد. امام حسن عسکری(ع) در این باره فرمود: «صراط مستقیم دو تا است: صراطی در دنیا و صراطی در آخرت. اما صراط دنیا آن است که از افراط و تفریط به دور باشد و هیچ‌گونه انحراف و میلی به سوی باطل نداشته باشد؛ و اما صراط آخرت، راه راستی است که مؤمنان را به بهشت می‌رساند و هیچ‌گونه انحرافی از بهشت به سوی جهنم و غیر آن ندارد»[۲۰۰].

در هر صورت، درباره اصل صراط هیچ اختلافی میان اهل دین وجود ود ندارد؛ اما در تفسیر آن، چنان‌که دیدیم آرای متفاوتی پدید آمده است[۲۰۱].

امام علی(ع) در خطبه «غراء» صراط را این گونه تصویر می‌کند: «آگاه باشید که عبور شما از صراط خواهد بود؛ گذرگاهی که عبور از آن خطرناک است؛ معبری که قدم در آن لرزان می‌شود و پی در پی می‌لغزد. ای بندگان خدا، از خدا بترسید؛ همچون ترس صاحب عقلی که فکر، قلبش را مشغول ساخته، و ترس بدنش را خسته کرده است و...[۲۰۲]».

۶. اعراف: یکی دیگر از مواقف قیامت، «اعراف» است. اعراف مکان مرتفعی است میان بهشت و جهنم که آن دو را از هم جدا می‌کند و گویا همه خلایق باید از این گذرگاه وارد بهشت یا جهنم شوند: ﴿وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيمَاهُمْ[۲۰۳]. گروهی که از لحاظ شایستگی و عدم شایستگی وضعشان مشخص است، از این گذرگاه عبور کرده، وارد بهشت یا جهنم می‌شوند؛ ولی گروه سومی که اعمال خیرشان ناچیز است، اما عقیده پاک و روح امیدواری دارند، به همراه انبیا و اولیای الهی که قافله‌سالار مردم در دنیا و آخرتند، در این جا درنگ می‌کنند تا سرنوشتشان روشن گردد. آن‌گاه بر اثر پادرمیانی و شفاعت آن بزرگواران، به این گروه وامانده نیز اجازه ورود به بهشت داده می‌شود. بنابراین اصحاب اعراف دو گروهند. ۱. بزرگوارانی که به منزله امیران کاروانند و در آنجا توقف کرده‌اند تا دست واماندگان را بگیرند؛ ۲. گناه‌کاران وامانده‌ای که از لحاظ عقیده، خوب، ولی از لحاظ عمل بی‌مایه‌اند.

اصبغ می‌گوید: از حضرت امیر درباره آیه ﴿وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ... پرسیدند. فرمود: «ما همان اصحاب اعرافیم که یارانمان را با اسمشان می‌شناسیم؛ ما همان اصحاب اعرافیم که خدا جز از ناحیه ما شناخته نمی‌شود و ما همان اصحاب اعرافیم که در روز قیامت میان بهشت و جهنم توقف می‌کنیم؛ پس کسی داخل بهشت نمی‌شود مگر اینکه ما او را می‌شناسیم و او نیز ما را می‌شناسد، و داخل جهنم نمی‌شود مگر کسی که منکر ما است و ما نیز او را قبول نداریم»[۲۰۴]. همچنین سلمان فارسی گفته است که از پیامبر اکرم(ص) بیش از ده بار شنیدم که فرمود: «ای علی، تو و جانشینانت، اصحاب اعرافید که بین بهشت و جهنم قرار دارید. هیچ‌کس داخل بهشت نمی‌شود، مگر آن‌که شما را بشناسد و شما نیز او را بشناسید و هیچ‌کس جهنم نمی‌شود، مگر آن‌که شما را انکار کند و شما نیز او را انکار نمایید»[۲۰۵].

امام علی(ع) فرمود: «ما اصحاب اعرافیم: من و عمویم و برادرم و پسر عمویم. به خدایی که شکافنده دانه و هسته است، دوست ما داخل آتش نمی‌شود، و دشمن ما نیز داخل بهشت نمی‌شود، که خداوند فرمود: بر اعراف، رجالی هستند که همه را به سیمایشان می‌شناسند»[۲۰۶].

۷. بهشت و جهنم: سرانجام، نیکوکاران به جایگاهی می‌رسند که منتهای حرکات کمالی مؤمنان و پرهیزگاران است؛ آنجا که ثمرات شیرین کردار شایستگان و ایمان مؤمنان و تلاش مجاهدان در آن به منصه ظهور کامل می‌رسد؛ جایی که آرامش مطلق و انواع نعمت‌ها برای واردشوندگان حاصل و فراهم است؛ آنجا که بهترین و عالی‌ترین وسایل آسایش برای اهل آن مهیا است؛ جایی که در آن هیچ‌گونه رنجی برای ساکنانش وجود ندارد. آن جایگاه «بهشت» است که در قرآن به نام‌هایی از قبیل: جنت، دارالسلام، دارالخلود، دارالمأوی، جنات عدن، دارالحیوان، فردوس، جنات النعیم، مقام امین، دارالمقام و... خوانده شده است: و کسانی که تقوای الهی پیشه کردند، گروه گروه به سوی بهشت برده می‌شوند. هنگامی که به آن می‌رسند، درهای بهشت گشوده می‌شود و نگهبانان به آنان می‌گویند: سلام بر شما. گوارایتان باد این نعمت‌ها. داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید. آنان می‌گویند: حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که به وعده خویش درباره ما وفا کرد و زمین (بهشت) را میراث ما قرار داد که هر جا را بخواهیم منزلگاه خود قرار دهیم، چه نیکو است پاداش عمل‌کنندگان[۲۰۷].

ولی بدکاران و آنان که به وظایف انسانی خود عمل نکردند و به مقدسات ایمان نیاوردند و به جای آنها زشت‌ترین پدیده‌ها را مقدس شمرده، به بدترین اعمال دست یازیده‌اند، جایگاهی بس رنج‌آور و آزاردهنده دارند که از آن بیشتر با نام جهنم و گاه نیز با نام‌های هاویه، جحیم، سعیر، سقر، لظی، حطمه، ویل، نار و... یاد می‌شود: و کسانی که کافر شدند، گروه گروه به سوی جهنم رانده می‌شوند. وقتی به دوزخ می‌رسند، درهای آن گشوده می‌شود و نگهبانان دوزخ به آنان می‌گویند: «آیا رسولانی از میان شما به سویتان نیآمدند که آیات پروردگارتان را برای شما بخوانند و از ملاقات این روز شما را برحذر دارند؟» می‌گویند: «چرا؛ پیامبران آمدند و آیات الهی را بر ما خواندند و ما مخالفت کردیم». ولی فرمان عذاب الهی بر کافران مسلم شده است به آنان گفته می‌شود: «از درهای جهنم وارد شوید. جاودانه در آن بمانید. چه بد جایگاهی است جایگاه متکبران»[۲۰۸].

قرآن بهشت را به گونه‌ای توصیف می‌کند که تمام نعمت‌های مادی و معنوی در آن موجود است: انواع نهرها، درخت‌ها، میوه‌ها، آشامیدنی‌ها، کاخ‌ها، لباس‌ها، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، پوشیدنی‌ها، همسران زیبا و رضوان الهی و.... «وصف بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شد، این است که دارای نهرهایی از آب جاری غیر متغیر و جوی‌هایی از شیر که مزه‌اش تغییر نمی‌کند و نهرهایی از باده‌های خوش‌گوار و جوی‌هایی از عسل تصفیه شده است و برای پرهیزگاران از هر نوع میوه و بخشش الهی در آن وجود دارد»[۲۰۹]. در سوره زخرف چنین توصیف می‌شود: «شما و همسرانتان شادمانه وارد بهشت شوید. برای آنان جام‌هایی از طلا و صراحی گردانیده می‌شود و در بهشت آنچه دلشان بخواهد و دیدگانشان لذت برد، آماده است، و شما در آن جاودانه هستید، و این همان بهشتی است که آن را از راه کردار نیک خود به ارث برده‌اید و برای شما در آن، میوه‌های فراوان خواهد بود که از آنها می‌خورید»[۲۱۰]. امام علی(ع) نیز در توصیف بهشت، کلمات فراوانی دارد که از آن جمله است:

  1. اما فرمان‌برداران را در جوار رحمت خویش جای می‌دهد و در سرای جاودانی‌اش آنان را مخلد می‌سازد؛ سرایی که اقامت‌کنندگانش هرگز کوچ نمی‌کنند و احوالشان تغییر نمی‌پذیرد؛ خوف و ترس به آنان روی نیاورد؛ بیماری‌ها در وجود آنان رخنه نکند؛ خطرات عارض آنان نشود؛ و سفری در پیش ندارند، تا به اجبار از منزلی به منزلی دیگر کوچ کنند»[۲۱۱].
  2. «بهشت درجات مختلف و منزل‌های متفاوتی دارد، نعمت‌هایش پایان نمی‌پذیرد، ساکنانش از آن نخواهند رفت، آنان همواره در آن زندگی می‌کنند و هیچ‌گاه پیر نمی‌شوند، و ساکنان آن هرگز گرفتار نمی‌شوند»[۲۱۲].
  3. «خدایا سرایی آفریدی - به نام بهشت - و در آن سفرهای گسترده‌ای که همه چیز در آن یافت می‌شود: آشامیدنی و خوردنی، همسران و خدمت‌گزاران، کاخ‌ها و نهرها و کشتزارها و میوه‌ها در آن قرار دادی»[۲۱۳].
  4. «آن خوبی و نیکی که جهنم به دنبال داشته باشد، در حقیقت خوبی نیست، و آن بدی و گرفتاری که بهشت در پی داشته باشد، بدی به شمار نمی‌آید. هر نعمتی در برابر بهشت حقیر و کوچک است و هر بلا و رنجی در برابر جهنم عافیت و تندرستی است»[۲۱۴]. توصیف هراس‌انگیز جهنم در قرآن، موی بر بدن آدمی راست می‌کند و شدت و مدت عذاب‌های وصف‌ناپذیر آن، وحشت و هراس در دل دلاوران می‌اندازد؛ دوزخی پر از شعله‌های آتش، صداهای وحشتناک، زنجیرهای آتشین، آب‌های جوشان و چرکین که به خورد گنهکاران می‌دهند و.... آیات فراوانی جهنم و عذاب‌های دردناک آن را وصف می‌کند. برای نمونه:
  5. «ما برای آنان که رستاخیز را دروغ می‌شمارند، آتشی افروخته آماده کرده‌ایم. چون از مکانی دور به چشمشان رسد، غلیان و صفیر هول‌انگیز آن را بشنوند، و چون دست‌بسته به تنگنای آن درافتند، آرزوی هلاکت و نابودی کنند. اکنون یک نابودی نخواهید؛ بلکه نابودی بسیار بخواهید![۲۱۵]»
  6. «کسانی که کافرند، برای ایشان جامه‌هایی از آتش بریده شده و از بالای سرهایشان آب جوشان می‌ریزند که امعایشان را با پوست‌ها می‌گدازد، و برای ایشان گرزهایی آهنین است. هر وقت بخواهند از آن شدت محنت به درآیند، بدان بازشان گردانند و گویند: عذاب سوزان را بچشید»[۲۱۶].
  7. «عذاب را به شتاب از تو می‌خواهند؛ اما جهنم کافران را فراگرفته است، روزی که از بالا و از زیر پایشان آنان را فراگیرد و خدا گوید: سزای اعمالی که می‌کرده‌اید، نوش کنید»[۲۱۷].

امام علی(ع) نیز بارها به این مقوله پرداخته و گفته‌اند: و اما گناهکاران را در بدترین منزلگاه جای دهد، و دست آنان را با غل و زنجیر به گردنشان می‌بندد؛ آن‌چنان‌که سرشان را با پاها به هم نزدیک کند. جامه‌هایی از موادی که زود آتش می‌گیرد و لباس‌هایی از قطعه‌های آتش بر آنان بپوشانند، در عذابی که حرارت آن بسیار شدید است و درش به روی آنان بسته است، در آتشی که بخروشد و زبانه کشد. شعله‌اش ساطع است و صدایش هراس‌انگیز. آنها که درآنند از آن خارج نگردند، و برای آزادی اسیرانش غرامت پذیرفته نمی‌شود، و زنجیرهایشان گسسته نمی‌گردد. مدتی برای [اقامت در] این خانه تعیین نشده تا پایان پذیرد، و سرآمدی تا تمام شود[۲۱۸].

بدانید این پوست نازک بدن، طاقت آتش دوزخ را ندارد؛ بنابراین به خویشتن رحم کنید. این حقیقت را در مصایب دنیا آزموده‌اید: آیا ناراحتی یکی از خودتان را در اثر «خاری» که به بدنش فرو می‌رود و زمین‌خوردنی که مختصری او را مجروح می‌سازد یا ریگ‌های داغ بیابان که او را رنج می‌دهد دیده‌اید؟ پس چگونه است آن‌گاه که در میان دو طبقه آتش، در کنار سنگ‌های گداخته و قرین شیطان قرار گیرید؟ آیا می‌دانید آنگاه که مالک دوزخ بر آتش در غضب کند، آتش‌ها بر روی هم می‌غلتند و یکدیگر را می‌کوبند و شعله‌ها درون هم فرو می‌روند؟ و آنگاه که بانگ بر آن زند ناله کنان در میان درهای جهنم از این سو به آن سو شعله می‌کشد.... ای پیر مرد بزرگ سال که پیری در وجودت رخنه کرده، چگونه خواهی بود آنگاه که طوق‌های آتش بر گردن‌ها انداخته شود و غل‌های جامعه به دست و گردن افتد؛ چنان‌که گوشت دست‌ها را می‌خورد؟»[۲۱۹].

از آتشی بپرهیزید که حرارتش شدید، عمق آن بسیار، و زیور آن غل و زنجیر آهنین، و آشامیدنی آن آب جوشان است[۲۲۰].[۲۲۱]

خلود در بهشت و جهنم

مردم در انجام وظایف و ترک آن چند گروهند:

۱. آنها که تمام دستورات اعتقادی، حقوقی و اخلاقی خداوند را بی‌چون و چرا اطاعت کرده و کوچکترین خلافی را مرتکب نشده‌اند. قرآن این گروه را اهل بهشت معرفی می‌کند؛ بهشتی که همواره در آن متنعمند و هیچ‌گاه از آن اخراج نخواهند شد؛ ﴿وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[۲۲۲].

از کلمه «خالدین» فهمیده می‌شود که نیکوکاران و مؤمنان، همواره در بهشت خواهند ماند و هیچ‌گاه از آن بیرون نخواهند رفت؛ چنان‌که علی(ع) نیز در این باره فرموده است: «اما فرمانبرداران، ایشان را در جوار خویش جای می‌دهد و در سرای جاودانی‌اش مخلد می‌سازد؛ سرایی که اقامت‌کنندگانش هرگز کوچ نمی‌کنند، احوالشان تغییر نمی‌پذیرد، خوف و ترس به آنان رو نمی‌آرود، بیماری‌ها در وجود آنان رخنه نمی‌کند، خطرها بر آنان عارض نمی‌شود و سفرها ایشان را مجبور به کوچ نمی‌نماید»[۲۲۳].

۲. کسانی که مرتکب گناهان کبیره نشده، ولی گه گاه تن به گناهان صغیره داده‌اند. خداوند این گروه را نیز، به دلیل دینداری و اجتنابشان از کبایر، مرهون مرحمت خود کرده، اهل بهشتشان می‌سازد: ﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيمًا[۲۲۴]. امام موسی بن جعفر(ع) در این باره می‌فرماید: «خداوند مؤمنانی را که از گناهان کبیره اجتناب کرده‌اند، درباره گناهان صغیره بازخواست نخواهد فرمود؛ چنان‌که خدای تعالی در قرآن فرموده است: اگر از گناهان کبیره‌ای که از آنها نهی شده‌اید، اجتناب کنید، از دیگر گناهانتان صرف نظر کرده، شما را در جایگاهی شایسته وارد خواهیم کرد»[۲۲۵]..

۳. آنان که مرتکب گناهان کبیره شده‌اند؛ اما توبه کرده و یا شفاعت و رحمت واسعه الهی بر آنان سایه افکنده است. ایشان نیز عاقبت اهل بهشت خواهند گردید و همچون بهشتیان در آن جاودان خواهند زیست. امام رضا(ع) در این باره می‌فرماید: «خداوند هیچ مؤمنی را داخل جهنم نمی‌کند، در حالی که به او وعده بهشت داده است، و هیچ کافری را از جهنم نجات نمی‌دهد، در حالی که به او وعده خلود در آتش داده است؛ و گناه‌کاران موحد، به جهنم داخل شده، از آن خارج می‌شوند، و شفاعت در حق ایشان روا است»[۲۲۶].

۴. کسانی که با سوء نیت، راه کفر و نفاق در پیش گرفتند و با معارف حقه الهی دشمنی کردند. اینان اهل جهنمند و در آن جاودانه خواهند بود: «و آنها که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اصحاب آتشند که جاودانه در آن خواهند بود»[۲۲۷].

محمود شلتوت، رئیس اسبق دانشگاه الازهر می‌گوید: «در قرآن، عبارتی که به طور صریح و قاطع دلالت بر دوام عذاب جهنم داشته باشد، وجود ندارد. تنها چیزی که از قرآن به دست می‌آید، این است که کفار همواره در جهنم خواهند بود؛ بدین معنا که کافران مادامی که جهنم و عذاب آن باقی است، از آن خارج نخواهند شد؛ اما اینکه آیا عذاب جهنم پایان دارد یا نه، موضوع دیگری است که در قرآن، دلیل قاطعی بر آن نیست»[۲۲۸].

سخن فوق درست نیست؛ زیرا قرآن جهنم را «دارالخلد» می‌نامد و عذاب آن را «عذاب الخلد»، و ماندن کافران را در آن، همیشگی می‌داند: «جزای دشمنان خدا همان آتش دوزخ است که جایگاه ابدی آنان خواهد بود. این کیفر برای آن است که آیات ما را انکار می‌کردند»[۲۲۹]. «آن‌گاه به ستمکاران گفته می‌شود: عذاب ابدی را بچشید. آیا این عذاب جز نتیجه اعمال زشت شما است؟[۲۳۰]» «کسی که خدا و پیامبرش را نافرمانی کند، قطعاً برای او آتش جهنم است که همواره در آن جاودانه خواهد ماند»[۲۳۱]. «آنان کسانی هستند که نصیبشان در آخرت جز آتش چیز دیگری نیست»[۲۳۲].

با توجه به نمونه‌های یاد شده به دست می‌آید که هم جهنم همواره دارالعذاب است و هیچ‌گاه سرد نمی‌شود، و هم کفار در آن همواره معذبند و از آن خلاصی نمی‌یابند.

برخی از فلاسفه و عرفا معتقدند از آن رو که انسان‌ها با فطرت توحیدی آفریده شده‌اند و کفر و نفاقشان، امری قسری است و القسر لا يدوم، و نیز از این رو که رحمت خدا بسی گسترده است، عذاب کافران جاودانه نخواهد بود، و همان‌گونه که شخص مبتلا به «جرب» از خاراندن بدنش لذت می‌برد، و «جعل» از بوی بد سرگین متنفر نمی‌شود، بلکه از عطر گل ناراحت می‌شود، اهل جهنم نیز پس از مدتی که در آن محیط، شکنجه دیدند، شکنجه برای آنان خاصیت لذت‌بخشی پیدا می‌کند؛ به گونه‌ای که اگر آن حالات را از آنان بگیرند و وارد بهشتشان کنند، برای آنان عذاب و شکنجه خواهد بود[۲۳۳].

پیدا است که این نوع اظهارنظرها مصداق روشن اجتهاد در مقابل نص است. وقتی آیات قرآن صریح و شفاف، عذاب کافران را جاودانه معرفی می‌کند[۲۳۴]، دیگر جایی برای چنین فلسفه‌بافی‌هایی باقی نخواهد ماند. چگونه می‌شود آیه ﴿خَالِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ[۲۳۵] را به گوارا بودن عذاب برای آنان توجیه کرد؟! درباره فطرت خداپرستی و رحمت واسعه الهی نیز که آن را استدلالی برای مقصود خود قرار داده‌اند، باید گفت، درست است که فطرت توحیدی را در نهاد هر انسانی به ودیعه نهاده‌اند، لکن کافر و منافق آن را به گونه‌ای به فراموشی می‌سپرد که کفر و الحاد برای او طبیعت ثانوی می‌گردد و در آخرت دیگر جایی برای بازگشت به فطرت برای وی باقی نمی‌ماند. رحمت واسعه الهی نیز شامل حال بندگانی می‌شود که قابلیت دریافت آن را از دست نداده باشند؛ در حالی که کافران به سبب عناد ورزیدن، شایستگی درک رحمت الهی را از دست داده‌اند: باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ، لاله روید و در شوره‌زار خس از این‌رو است که امام علی(ع) درباره جاودانگی عذاب اهل جهنم می‌فرماید: «و اما گناه‌کاران، آنان را در بدترین منزلگاه جای دهد...؛ جایگاهی که اقامت‌کننده‌اش از آن خارج نمی‌شود، از اسیرانش غرامت پذیرفته نخواهد شد، و زنجیرهایش پاره نخواهد گردید. برای این خانه نه مدتی تعیین شده است تا پایان پذیرد، و نه سرآمدی تا تمام گردد»[۲۳۶]. شاید به همین جهت بوده است که ملاصدرا در اسفار و الشواهدالربوبیه نظر عرفا را می‌پذیرد، ولی در عرشیه از آن برمی‌گردد[۲۳۷].[۲۳۸]

منابع

پانویس

  1. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ماده «عود».
  2. فیاض لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، چاپ کنگره حکیم عبدالرزاق، ص۵۹۵.
  3. ایجی، عضدالدین، شرح المواقف، ج۸، ص۲۸۹.
  4. «بی‌گمان آن کس که قرآن را بر تو واجب کرده است تو را به بازگشتگاهی باز می‌گرداند» سوره قصص، آیه ۸۵.
  5. طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۷، ص۲۶۹؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۱۶، ص۹۵-۸۶؛ زحیلی، وهبه، التفسیر المنیر، ج۲۰، ص۱۷۶؛ تفسیر المراغی، ج۲۰، ص۱۰۴؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۸۸.
  6. «و اوست که آفریدن (آفریدگان) را می‌آغازد سپس آن را باز می‌آورد و این بر او آسان‌تر است» سوره روم، آیه ۲۷.
  7. نهج البلاغه، خطبه ٢٣۰.
  8. نهج البلاغه، حکمت ۴۴.
  9. نهج البلاغه، حکمت ۲۲۱.
  10. نهج البلاغه، نامه ۴۵.
  11. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۳۸۱ ـ ۳۸۲.
  12. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۳، ص۲۵۳ - ۲۵۴.
  13. بنگرید به: نهج البلاغه، خطبه ۲۱۴.
  14. «وَ الدُّنْيَا دَارٌ مُنِيَ لَهَا الْفَنَاءُ وَ لِأَهْلِهَا مِنْهَا الْجَلَاءُ وَ هِيَ حُلْوَةٌ خَضْرَاءُ وَ قَدْ عَجِلَتْ لِلطَّالِبِ وَ الْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النَّاظِرِ فَارْتَحِلُوا مِنْهَا بِأَحْسَنِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ وَ لَا تَسْأَلُوا فِيهَا فَوْقَ الْكَفَافِ وَ لَا تَطْلُبُوا مِنْهَا أَكْثَرَ مِنَ الْبَلَاغِ» نهج البلاغه، خطبه ۴۵.
  15. «إِنَّمَا الدُّنْيَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لَا يُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَيْئاً وَ الْبَصِيرُ يَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ يَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا...». نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳.
  16. نهج البلاغه، حکمت ۱۳۱.
  17. در کلام حضرت صادق(ع) می‌خوانیم: «دنیا زندان مؤمن، و صبر دژ و حصار اوست و بهشت جایگاه مؤمن، و دنیا بهشت کافر است و قبر زندان او، و جهنم جایگاه کافر است». مجلسی، بحار الانوار، ج۲، ص۲۱۹.
  18. «أَعْظَمُ سُرُورٍ يَرِدُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذَا نُقِلُوا عَنْ دَارِ النَّكَدِ إِلَى نَعِيمِ الْأَبَدِ وَ أَعْظَمُ ثُبُورٍ يَرِدُ عَلَى الْكَافِرِينَ إِذَا نُقِلُوا عَنْ جَنَّتِهِمْ إِلَى نَارٍ لَا تَبِيدُ وَ لَا تَنْفَدُ». مجلسی، بحار الانوار، ج۶، ص۱۵۴.
  19. «أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا أَلَا وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ لِكُلٍّ مِنْهُمَا بَنُونَ فَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لَا تَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْيَا فَإِنَّ كُلَّ وَلَدٍ سَيُلْحَقُ بِأُمِّهِ‏ بِأَبِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ‏». نهج البلاغه، خطبه ۴۲.
  20. خزاز قمی رازی، کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر، ص۲۲۷.
  21. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۹۶.
  22. قرآن کریم می‌فرماید: ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا... «خداوند، جان‌ها را هنگام مرگشان می‌گیرد...» سوره زمر، آیه ۴۲.
  23. حضرت می‌فرماید: «هَلْ تُحِسُّ بِهِ إِذَا دَخَلَ مَنْزِلًا أَمْ هَلْ تَرَاهُ إِذَا تَوَفَّى أَحَداً بَلْ كَيْفَ يَتَوَفَّى الْجَنِينَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَ يَلِجُ عَلَيْهِ مِنْ بَعْضِ جَوَارِحِهَا أَمِ الرُّوحُ أَجَابَتْهُ...»؛ «آیا درک می‌کنی و می‌فهمی او را هرگاه برای گرفتن جان به منزلی داخل شود، یا او را می‌بینی هرگاه جانی را می‌ستاند؟ نه بلکه شگفت در آن است که چگونه قبض روح می‌نماید بچه‌ای را که در شکم مادرش می‌باشد! آیا از برخی اعضای مادر بر او وارد می‌شود، یا آنکه روح به اذن و فرمان پروردگارش به سوی او می‌رود؟» نهج البلاغه، خطبه ۱۱۱.
  24. امام صادق(ع) می‌فرماید: «الْمَوْتُ لِلْمُؤْمِنِ كَأَطْيَبِ رِيحٍ يَشَمُّهُ... وَ لِلْكَافِرِ كَلَدْغِ الْأَفَاعِيِّ وَ كَلَسْعِ الْعَقَارِبِ...»؛ «مرگ برای مؤمن همچون بو کردن بهترین بوییدنی‌هاست و البته برای کافر همچون نیش عقرب‌ها و افعی‌هاست». فیض کاشانی، محجة البیضاء، ج۸، ص۲۵۵.
  25. «صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ يَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِطَةِ وَ النَّعِيمِ الدَّائِمَةِ». (مجلسی، بحار الانوار، ج۶، ص۱۵۴)
  26. {{متن حدیث|يَا عَلِيُّ... مَا خُلِقْتَ أَنْتَ وَ لَا هُمْ لِدَارِ الْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِدَارِ الْبَقَاءِ وَ لَكِنَّكُمْ تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَارٍ}}. مجلسی، بحار الانوار، ج۲۷، ص۱۴۶.
  27. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۹۹.
  28. امام خطاب به حارث همدانی می‌فرماید: «أَكْثِرْ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَ الْمَوْتِ وَ لَا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ إِلَّا بِشَرْطٍ وَثِيقٍ». نهج البلاغه، نامه ۶۹.
  29. نهج البلاغه، نامه ۶۹، ترجمه فیض الاسلام.
  30. «وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ»؛ «و اگر نبود مرگی که خدا بر آنان مقدر فرموده، روح آنان حتی به اندازه برهم زدن چشم، در بدن‌ها قرار نمی‌گرفت، از شوق دیدار بهشت و از ترس عذاب جهنم». نهج البلاغه، خطبه متقین ۱۹۳. عبارت ترس از عذاب جهنم شاید ناظر به آن باشد که اهل تقوا از فردای خود خبر ندارند و هر آن ممکن است شیطان سرمایه گران‌سنگ تقوا را از آنها برباید. از این‌رو می‌خواهند امروز که شوق وصال دارند، پر بکشند؛ بسا که فردا چنین نباشند.
  31. نهج البلاغه، خطبه ۸۵.
  32. مجلسی، بحارالانوار، ج۶، ص۱۲۷.
  33. نهج البلاغه، خطبه ۵.
  34. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۲۰۷.
  35. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۰۱.
  36. نهج البلاغه، نامه ۳۱، کلمه «تهجم» به معنای هجوم ناگهانی است. در لغت نیز آمده: هَجَمْنَا على القَوْمِ هُجُوْماً، أی: انْتَهَيْنا إِليهم بَغْتَةً. فراهیدی، کتاب العین، ج۳، ص۳۹۵. از این‌رو، عبارت «وَ ذِكْرَ مَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ» معنای ناگهانی بودن مرگ را می‌رساند.
  37. «وَ اسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ أَظَلَّكُمْ»؛ «آماده شوید برای مرگی که روی شما سایه انداخته است». نهج البلاغه، خطبه ۶۴.
  38. «نَفَسُ الْمَرْءِ خُطَاهُ إِلَى أَجَلِهِ». نهج البلاغه، حکمت ۷۴.
  39. «وَ مَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلَّا الْمَوْتُ أَنْ يَنْزِلَ بِهِ». نهج البلاغه، خطبه ۶۴.
  40. «فَإِنَّكُمْ لَوْ قَدْ عَايَنْتُمْ مَا قَدْ عَايَنَ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ وَ سَمِعْتُمْ وَ أَطَعْتُمْ وَ لَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَايَنُوا وَ قَرِيبٌ مَا يُطْرَحُ الْحِجَابُ» نهج البلاغه، خطبه ۲۰.
  41. بنگرید به: نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹.
  42. نجفی قوچانی، سیاحت غرب، ص۶۲.
  43. تمیمی آمدی، غرر الحکم و دررالکلم، ش ۶۲۵۳.
  44. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۰۲.
  45. قرشی بنایی، قاموس قرآن، ج۴، ص۳۰۹.
  46. «فَكَأَنَّمَا اطَّلَعُوا غُيُوبَ أَهْلِ الْبَرْزَخِ فِي طُولِ الْإِقَامَةِ فِيهِ وَ حَقَّقَتِ الْقِيَامَةُ عَلَيْهِمْ عِدَاتِهَا...». نهج البلاغه، خطبه ۲۲۲.
  47. «وَ قَدْ غُودِرَ فِي مَحَلَّةِ الْأَمْوَاتِ رَهِيناً وَ فِي ضِيقِ الْمَضْجَعِ وَحِيداً قَدْ هَتَكَتِ الْهَوَامُّ جِلْدَتَهُ». نهج البلاغه، خطبه ۸۳.
  48. «وَ لَئِنْ عَمِيَتْ آثَارُهُمْ وَ انْقَطَعَتْ أَخْبَارُهُمْ لَقَدْ رَجَعَتْ فِيهِمْ أَبْصَارُ الْعِبَرِ وَ سَمِعَتْ عَنْهُمْ آذَانُ الْعُقُولِ وَ تَكَلَّمُوا مِنْ غَيْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ فَقَالُوا كَلَحَتِ الْوُجُوهُ النَّوَاضِرُ وَ خَوَتِ الْأَجْسَامُ النَّوَاعِمُ...». نهج البلاغه، خطبه ۲۲۱.
  49. «إِنَّ لِلْقَبْرِ كَلَاماً فِي كُلِّ يَوْمٍ يَقُولُ أَنَا بَيْتُ الْغُرْبَةِ أَنَا بَيْتُ الْوَحْشَةِ أَنَا بَيْتُ الدُّودِ أَنَا الْقَبْرُ أَنَا رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ». مجلسی، بحارالانوار، ج۶، ص۲۶۷.
  50. داستان شگفت‌انگیز و عبرت‌آمیز مرحوم آیت‌الله محمد نراقی در همین راستا معنا می‌یابد ر.ک: احمدی، عالم برزخ یا بیداری پس از مرگ.
  51. «أَمْ هَذَا الَّذِي أَنْشَأَهُ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ شُغُفِ الْأَسْتَارِ نُطْفَةً دِهَاقاً وَ عَلَقَةً مِحَاقاً وَ...». نهج البلاغه، خطبه ۸۳. این خطبه به خطبه غراء نیز مشهور است.
  52. ﴿يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا... «روزی که هر کس هر کار نیکی انجام داده است پیش رو می‌یابد...» سوره آل عمران، آیه ۳۰.
  53. تهرانی، معاد‌شناسی، ج۳، ص۲۶۳.
  54. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۰۷.
  55. نهج البلاغه، دشتی، خطبه ۸۳.
  56. «حَتَّى إِذَا تَصَرَّمَتِ الْأُمُورُ وَ تَقَضَّتِ الدُّهُورُ وَ أَزِفَ النُّشُورُ...». نهج البلاغه، دشتی، خطبه ۸۳.
  57. «وَ دَهِمَتْكُمْ مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ وَ السِّيَاقَةُ إِلَى ﴿الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ فَـ ﴿كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ سَائِقٌ يَسُوقُهَا إِلَى مَحْشَرِهَا وَ شَاهِدٌ يَشْهَدُ عَلَيْهَا بِعَمَلِهَا». نهج البلاغه، خطبه ۸۵.
  58. «أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّهَا الزِّمَامُ وَ الْقِوَامُ...». نهج البلاغه، خطبه ۱۹۵.
  59. «فَاعْمَلُوا وَ أَنْتُمْ فِي نَفَسِ الْبَقَاءِ وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ وَ التَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ وَ الْمُدْبِرُ يُدْعَى وَ الْمُسِي‏ءُ يُرْجَى قَبْلَ أَنْ يَخْمُدَ الْعَمَلُ وَ يَنْقَطِعَ الْمَهَلُ وَ يَنْقَضِيَ الْأَجَلُ وَ يُسَدَّ بَابُ التَّوْبَةِ وَ تَصْعَدَ الْمَلَائِكَةُ فَأَخَذَ امْرُؤٌ مِنْ نَفْسِهِ لِنَفْسِهِ وَ أَخَذَ مِنْ حَيٍّ لِمَيِّتٍ وَ مِنْ فَانٍ لِبَاقٍ وَ مِنْ ذَاهِبٍ لِدَائِمٍ». نهج البلاغه، خطبه ۲۳۷.
  60. این شعر مشهور منسوب به امام علی(ع) است.
  61. «حَتَّى إِذَا بَلَغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَ الْأَمْرُ مَقَادِيرَهُ وَ أُلْحِقَ آخِرُ الْخَلْقِ بِأَوَّلِهِ وَ...». نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹.
  62. نهج البلاغه، نامه ۲۷.
  63. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۱۰.
  64. «أَمَا وَ اللَّهِ إِنِّي لَيَمْنَعُنِي مِنَ اللَّعِبِ ذِكْرُ الْمَوْتِ وَ إِنَّهُ لَيَمْنَعُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ نِسْيَانُ الْآخِرَةِ». نهج البلاغه، خطبه ۸۴.
  65. «وَ أُوصِيكُمْ بِذِكْرِ الْمَوْتِ وَ إِقْلَالِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ...». نهج البلاغه، خطبه ۱۸۸.
  66. نهج البلاغه، خطبه ۶۴.
  67. صوفی تبریزی، منهاج الولایه فی شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۰۰۱.
  68. بنگرید به: گریک، پوچی زندگی بدون خدا.
  69. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  70. بنگرید به: قنبری و مشایخی‌پور، «معنا و مفهوم مرگ‌آگاهی و آثار آن از دیدگاه امام علی(ع)»، معرفت، ش ۱۸۳، ص۲۷ – ۴۱.
  71. «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ». نهج البلاغه، حکمت ۲۳۷. در همین راستا در تمثیلی آورده‌اند که مردی در عالم رؤیا فرشته‌ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده‌ای راه می‌رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می‌بری؟ فرشته جواب داد: می‌خواهم با این مشعل، بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب، آتش‌های جهنم را خاموش کنم تا ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد!
  72. «لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَى مَعْصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِبُ أَنْ لَا يُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ». نهج البلاغه، حکمت ۲۹۰.
  73. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۱۴.
  74. بقره، آیه ۲۵.
  75. توبه، آیه ۷۲.
  76. دخان، آیات ۴۹-۴۳.
  77. حج، آیات ۲۲-۱۹.
  78. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، خطبه ۲۱۶. در نهج البلاغه‌های دیگر در شماره ۲۲۱ آمده است.
  79. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۱۵۳.
  80. ر.ک: به سوی جهان ابدی، ص۲۶.
  81. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۳۸۵ ـ ۳۸۸.
  82. «بلکه کافران از اینکه بیم‌دهنده‌ای از میان خودشان برای آنان آمد به شگفتی افتادند و گفتند: این چیزی شگرف است * آیا چون مردیم و خاک شدیم (باز زنده می‌شویم)؟ این بازگشتی دور (از باور) است» سوره ق، آیه ۲-۳.
  83. ر.ک: به سوی جهان ابدی، ص۱۰۶-۹۷.
  84. «و برای ما مثالی آورد و آفرینش خود را به فراموشی سپرد؛ گفت: چه کسی استخوان‌هایی را که پوسیده است زنده می‌گرداند؟ * بگو: همان کس که آن را نخست آفرید زنده‌اش می‌گرداند و او به (حال) هر آفریده‌ای داناست» سوره یس، آیه ۷۸-۷۹.
  85. «و اوست که آفریدن (آفریدگان) را می‌آغازد سپس آن را باز می‌آورد و این بر او آسان‌تر است و در آسمان‌ها و زمین مثل برتر، او راست و او پیروزمند فرزانه است» سوره روم، آیه ۲۷.
  86. انبیاء، آیه ۱۰۴.
  87. نهج البلاغه، حکمت ۱۲۶.
  88. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۳۸۸ ـ ۳۹۰.
  89. حکیم فیاض لاهیجی، گوهر مراد، ص۶۲۸.
  90. مؤمنون، آیه ۱۱۵.
  91. قیامت، آیات ۴۰-۳۶.
  92. نهج البلاغه، حکمت ۳۷۰.
  93. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۵.
  94. ص، آیات ۲۸-۲۷.
  95. «خداوند - که به دادگری ایستاده است -»... سوره آل عمران، آیه ۱۸.
  96. «و پروردگارت بر بندگان ستمکار نیست» سوره فصلت، آیه ۴۶.
  97. ر.ک: قوشجی، شرح تجرید، ص۴۰۷؛ گوهر مراد، ص۶۱۵؛ به سوی جهان ابدی، ص۱۱۴.
  98. نهج البلاغه، نامه ۲۷.
  99. نهج البلاغه، خطبه ۲۸.
  100. نهج البلاغه، به تصحیح محمد عبده، ص۶۸-۶۷.
  101. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۳۹۰ ـ ۳۹۳.
  102. شلتوت، محمود، الفتاوی، ص۱۸.
  103. «و گفتند: آیا چون در (زیر) زمین ناپدید گشتیم، آفرینش تازه‌ای خواهیم داشت؟ بلکه آنان لقای پروردگارشان را منکرند * بگو: آن فرشته مرگ که بر شما گمارده‌اند جان شما را می‌ستاند سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید» سوره سجده، آیه ۱۰-۱۱.
  104. المیزان، ج۱۶، ص۲۵۲.
  105. به سوی جهان ابدی، ص۳۰۷.
  106. زمر، آیه ۴۲.
  107. آل عمران، آیه ۱۶۹.
  108. نهج البلاغه، خطبه ۸۳.
  109. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۳۹۳ ـ ۳۹۵.
  110. صدرالدین شیرازی، ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج۹، ص۱۶۵.
  111. صدرالدین شیرازی، ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج۹، ص۱۶۵؛ به سوی جهان ابدی، ص۲۵۱؛ ملاصدرا، مبدأ و معاد، ص۳۷۵؛ همو، الشواهد الربوبیه، ص۲۷۰.
  112. الاسفار الاربعه، ج۹، ص۱۶۵؛ گوهر مراد، ص۶۲۵؛ به سوی جهان ابدی، ص۲۵۵-۲۵۴.
  113. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۳۹۵ ـ ۳۹۷.
  114. قیامت، آیات ۳-۲.
  115. نساء، آیه ۵۶.
  116. بقره، آیه ۲۶۰.
  117. بقره، آیه ۲۵۹.
  118. ر.ک: یس، آیات ۷۹-۷۷؛ ق، آیات ۴-۳؛ سجده، آیه ۱۰؛ مؤمنون، آیه ۸۲.
  119. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۳۹۷ ـ ۳۹۸.
  120. نهج البلاغه، خطبه ١٠٩.
  121. نهج البلاغه، خطبه ۸۳.
  122. بحار الانوار، ج۷، ص۴۸-۴۷.
  123. تفتازانی، سعد، شرح المقاصد، ج۶، ص۹۳.
  124. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۳۹۸ ـ ۳۹۹.
  125. مجلسی، محمد باقر، حق الیقین، ص۳۷۹.
  126. ر.ک: حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۸، صفات قاضی، باب نهم، ص۷۹-۷۸، ح۱۴-۱۰.
  127. ر.ک: گوهر مراد، ص۶۰۱؛ الاسفار الاربعه، ج۹، فصل ۸، ص۱۶۳؛ سبزواری، ملاهادی، اسرار الحکم، ص۳۱۰؛ همو، منظومه حکمت، ص۳۴۱؛ به سوی جهان ابدی، ص۲۷۳.
  128. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۳۹۹ ـ ۴۰۲.
  129. «روزی که با رخسار در آتش کشانده شوند (و به آنان گویند:) گوشمال دوزخ را بچشید» سوره قمر، آیه ۴۸.
  130. «روزی که آن را در آتش دوزخ بگدازند و با آن بر پیشانی و پهلو و پشت آنان داغ نهند (و به ایشان گویند:) این همان چیزی است که برای خود می‌انباشتید اکنون آنچه را می‌انباشتید بچشید!» سوره توبه، آیه ۳۵.
  131. «و همه آنان در رستخیز نزد او، تنها می‌آیند» سوره مریم، آیه ۹۵.
  132. «چنان که شما را در آغاز آفرید (به سوی او) باز می‌گردید» سوره اعراف، آیه ۲۹.
  133. الاسفار الاربعه، ج۹، ص۱۸۵.
  134. ملاصدرا، عرشیه، ص۲۴۵؛ همو، مبدأ و معاد، ص۳۸۲؛ همو، الشواهد الربوبیه، ص۲۶۱؛ همو، تفسیر سوره یس، ص۳۷۱.
  135. ملاصدرا، زاد المسافر، ص۱۸.
  136. «هر کسی مرگ را می‌چشد» سوره آل عمران، آیه ۱۸۵.
  137. «و همه آنان در رستخیز نزد او، تنها می‌آیند» سوره مریم، آیه ۹۵.
  138. طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۶، ص۵۳۲.
  139. الاسفار الاربعه، ج۹، ص۱۸۲.
  140. «چنان که شما را در آغاز آفرید (به سوی او) باز می‌گردید» سوره اعراف، آیه ۲۹.
  141. «و اوست که آفریدن (آفریدگان) را می‌آغازد سپس آن را باز می‌آورد و این بر او آسان‌تر است» سوره روم، آیه ۲۷.
  142. ر.ک: آشتیانی، جلال الدین، شرح بر زاد المسافر، ص۳۱۹-۳۰۰؛ تعلیقه آیت‌الله آملی بر منظومه سبزواری، ص۵۹۷.
  143. فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر الصافی، ج۲، ص۴۱۸.
  144. «بگو: همان کس که آن را نخست آفرید زنده‌اش می‌گرداند و او به (حال) هر آفریده‌ای داناست» سوره یس، آیه ۷۹.
  145. ر.ک: آشتیانی، شرح زاد المسافر، ص۳۱۹-۳۰۰.
  146. شرح المقاصد، ج۵، ص۹۳، به نقل از گوهر مراد، ص۶۲۷.
  147. «و بی‌گمان زندگی سرای واپسین است که زندگی (راستین) است» سوره عنکبوت، آیه ۶۴.
  148. «و نزد ما کتابی نگهدارنده (ی همه چیز) است» سوره ق، آیه ۴.
  149. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹.
  150. ر.ک: شرح زاد المسافر؛ مصنفات حکیم مؤسس آقا علی مدرس تهرانی، ج۲.
  151. «بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۲۰.
  152. آملی، محمد تقی، تعلیقات منظومه سبزواری، ص۵۹۷.
  153. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۴۰۳ ـ ۴۰۸.
  154. قارعه، آیات ۵-۱.
  155. ابراهیم، آیه ۴۸.
  156. زلزال، آیات ۴-۱.
  157. تکویر، آیات ۳-۱.
  158. زمر، آیه ۶۸.
  159. حاقه، آیه ۱۴.
  160. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۵.
  161. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹.
  162. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۴۰۹ ـ ۴۱۰.
  163. «روزی که پرهیزگاران را مهمان‌وار به سوی (خداوند) بخشنده گرد آوریم» سوره مریم، آیه ۸۵.
  164. اسراء، آیه ۹۷.
  165. فرقان، آیه ۲۹-۲۷.
  166. «بی‌گمان روز داوری وعده‌گاه (ما و شما) است * روزی که در «صور» دمیده شود و شما گروه گروه بیایید» سوره نبأ، آیه ۱۷-۱۸.
  167. نهج البلاغه، خطبه ۸۳.
  168. نهج البلاغه، خطبه ۳۲.
  169. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۴۱۱ ـ ۴۱۲.
  170. بحار الانوار، ج۷، ص۱۱۱.
  171. «و کارنامه (ی هر کس، پیش رویش) نهاده می‌شود و گناهکاران را از آنچه در آن است هراسان می‌یابی و می‌گویند: وای بر ما! این چه کارنامه‌ای است که هیچ (کار) خرد و بزرگی را ناشمرده وا نمی‌نهد و آنچه کرده‌اند پیش چشم می‌یابند و پروردگارت به هیچ کس ستم نمی‌ورزد» سوره کهف، آیه ۴۹.
  172. «و کارنگاشت هر انسانی را به گردن وی بربسته‌ایم و روز رستخیز برای او کارنامه‌ای برمی‌آوریم که آن را برگشوده می‌بیند * کارنامه‌ات را (خود) بخوان که امروز تو خود بر خویش حسابرسی را بسنده‌ای» سوره اسراء، آیه ۱۳-۱۴.
  173. «به راستی تو از این غافل بودی پس ما پرده را از (پیش چشم) تو کنار زدیم و امروز چشمت تیزنگر است» سوره ق، آیه ۲۲.
  174. عرشیه، ص۲۶۷-۲۶۶؛ الشواهد الربوبیه، ص۲۹۵.
  175. صدوق، محمد بن علی بن بابویه قمی، اعتقادات، ص۸۶.
  176. بقره، آیه ۲۸۴.
  177. انبیاء، آیه ۱.
  178. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۲.
  179. شیخ مفید، شرح عقاید صدوق، ص۴۹.
  180. ر.ک: الاسفار الاربعه، ج۹، ص۲۹۸-۲۹۶؛ فیض کاشانی، علم الیقین، ص۲۱۱؛ گوهر مراد، ص۴۷۷؛ الشواهد الربوبیه، ص۲۹۶؛ عرشیه، ص۲۷۰؛ المعاد فی الکتاب والسنه، ص۳۰۱؛ به سوی جهان ابدی، ص۳۹۰.
  181. اعراف، آیات ۹-۸.
  182. نهج البلاغه، خطبه ۹۰.
  183. نهج البلاغه، خطبه ۱۱۴.
  184. شیخ مفید، شرح عقاید صدوق، ص۵۳.
  185. گوهر مراد، ص۴۷۸.
  186. ر.ک: بحار الانوار، ج۷، ص۲۴۳؛ گوهر مراد، ص۶۵۴؛ تفسیر الصافی، ج۱، ص۵۶۴؛ الاسفار الاربعه، ج۹، ص۲۹۹؛ علم الیقین، ص۲۰۸؛ عرشیه، ص۲۷۰؛ الشواهد الربوبیه، ص۲۹۶.
  187. «باشد که پروردگارت تو را به جایگاهی ستوده برانگیزد» سوره اسراء، آیه ۷۹.
  188. قوشجی، شرح تجرید، ص۵۰۱.
  189. طه، آیه ۱۰۹.
  190. بحار الانوار، ج۸، ص۳۰.
  191. بحار الانوار، ج۸، ص۳۴.
  192. بحار الانوار، ج۸، ص۳۹.
  193. ر.ک: عدل الهی؛ المیزان، ج۱؛ شفاعت در قلمرو عقل و دین؛ به سوی جهان ابدی؛ علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین؛ بحار الأنوار، ج۸؛ شرح تجرید.
  194. «و هر یک از شما در آن درخواهد آمد این، بر پروردگارت حکمی است ناگزیر انجام‌پذیر» سوره مریم، آیه ۷۱.
  195. اعتقادات صدوق، ص۸۷.
  196. «راه راست را به ما بنمای» سوره فاتحه، آیه ۶.
  197. انعام، آیه ۱۵۳.
  198. «نفس به بدی بسیار فرمان می‌دهد» سوره یوسف، آیه ۵۳.
  199. مریم، آیات ۷۲-۷۱.
  200. بحار الانوار، ج۸، ص۷۰.
  201. ر.ک: فیض کاشانی، علم الیقین، ص۲۱۴؛ الاسفار الاربعه، ج۹، ص۲۸۶؛ عرشیه، ص۲۶۳؛ الشواهدالربوبیه، ص۲۹۰؛ تفسیر الصافی، ج۲، ص۵۳؛ بحار الانوار، ج۸، ص۶۴؛ اعتقادات شیخ صدوق، ص۸۶؛ شبر، حق الیقین، ج۲، ص۱۹۸؛ به سوی جهان ابدی، ص۴۰۹.
  202. نهج البلاغه، خطبه ۸۳.
  203. «و میان آن دو پرده‌ای است و بر آن پشته‌ها کسانی هستند که هر گروه (از آنان) را از چهره‌شان باز می‌شناسند» سوره اعراف، آیه ۴۶.
  204. بحار الانوار، ج۸، ص۳۳۸.
  205. عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج۲، ص۳۳.
  206. ر.ک: بحار الانوار، ج۸، ص۳۴۰-۳۲۹؛ المیزان، ج۸، ص۱۳۴؛ مجمع البیان، ج۴، ص۴۲۲؛ فیض کاشانی، کلمات مکنونه، ص۱۸۳؛ به سوی جهان ابدی، ص۴۳۲، فیض، علم الیقین، ص۲۱۹؛ مجلسی، حق الیقین، ص۵۱۵.
  207. زمر، آیات ۷۴-۷۳.
  208. زمر، آیات ۷۲-۷۱.
  209. محمد، آیه ۱۵.
  210. زخرف، آیات ۷۳-۷۰.
  211. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹.
  212. نهج البلاغه، خطبه ۸۵.
  213. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹.
  214. نهج البلاغه، حکمت ۳۸۷.
  215. فرقان، آیات ۱۴-۱۱.
  216. حج، آیات ۲۲-۱۹.
  217. عنکبوت، آیه ۵۵-۵۴.
  218. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹.
  219. نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳.
  220. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۰.
  221. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۴۱۲ ـ ۴۲۴.
  222. «خداوند به مردان و زنان مؤمن، بوستان‌هایی، نوید داده است که از بن آنها جویباران روان است؛ در آنها جاودانند، نیز جایگاه‌هایی پاک در بوستان‌های جاودان (نوید داده است) و خشنودی خداوند (از همه اینها) برتر است؛ این همان رستگاری سترگ است» سوره توبه، آیه ۷۲.
  223. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹.
  224. «اگر از گناهان بزرگی که از آن بازداشته شده‌اید دوری گزینید از گناهان (کوچک) تان چشم می‌پوشیم و شما را به جایگاهی کرامند در می‌آوریم» سوره نساء، آیه ۳۱.
  225. بحار الانوار، ج۸، ص۳۵۱.
  226. بحار الانوار، ج۸، ص۳۵۱.
  227. بقره، آیه ۳۹.
  228. شلتوت، محمود، الإسلام عقیده وشریعه، ص۵۸.
  229. فصلت، آیه ۲۸.
  230. یونس، آیه ۵۲.
  231. جن، آیه ۲۳.
  232. هود، آیه ۱۶.
  233. الشواهد الربوبیه، ص۳۱۳؛ الاسفار الاربعه، ج۹، ص۳۴۶؛ فیض کاشانی، علم الیقین، ص۲۳۷ و ۴۲۶.
  234. ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ «آنان کسانی هستند که در رستخیز جز آتش (دوزخ) نخواهند داشت و آنچه در آن کرده‌اند نابود و آنچه انجام می‌داده‌اند تباه است» سوره هود، آیه ۱۶.
  235. «در آن جاودانند و نه از عذابشان کاسته می‌شود و نه به آنان مهلت خواهند داد» سوره بقره، آیه ۱۶۲.
  236. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹.
  237. ر.ک: عرشیه، ص۲۸۲؛ برای تحقیق بیشتر رجوع شود به: بحار الانوار، ج۸، ص۳۶۳؛ حق الیقین، ص۵۱۹؛ شبر، عبدالله، حق الیقین، ج۲، ص۲۵۸؛ شرح تجرید، ص۲۶۲؛ به سوی جهان ابدی، ص۴۸۰.
  238. قربانی لاهیجی، زین‌العابدین، مقاله «معاد»، دانشنامه امام علی ج۲، ص۴۲۵ ـ ۴۲۸.