ارتباط عقل و دین

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

فیلسوفان قرون وسطا بر این باور بودند که وحی از عقل ایمان را مطالبه می‌کند و هر لحظه عقل مخاطب وحی قرار می‌گیرد؛ زیرا عقل و اصول آن همگی مخلوق خداوند است و بین عقل و وحی تعارضی رخ نمی‌دهد و تنها نزاع قرون وسطی درباره میزان توانایی عقل و تقدم آن بر وحی بود[۱].

گروهی از متألهان مسیحی وحی را جانشین همه معارف بشری اعم از علوم تجربی، اخلاق و ما بعد الطبیعه دانسته معتقد بودند، موارد لازم برای رسیدن به رستگاری در کتاب مقدس آمده است[۲]؛ پس تنها باید شریعت را آموخت و به هیچ چیز دیگر مانند فلسفه نیازی نیست. به عبارت، دیگر میان ایمان دینی به کلمه اللّه و استفاده از عقل طبیعی در مسائل مربوط به وحی منطقاً تعارض وجود دارد[۳].

آگوستین معتقد بود راه رسیدن به حقیقت از عقل شروع نمی‌شود، بلکه از ایمان آغار شده، به عقل می‌رسد: «در پی آن نباش که بفهمی تا ایمان آوری بکله ایمان بیاور تا بفهمی»[۴].

در قرن شانزده و هفده عقل‌گرایی دکارت و لایب نیتز مطرح شد و پیروان آن در برابر تجربه‌گرایی ایستاده، در پی اثبات خدا از طریق مفاهیم فطری یا دلایل عقلی بودند[۵].

در برابر این دیدگاه در دوران روشنگری (قرن هجدهم و نوزدهم)، عقل جزئی به جایی رسیده بود که دیگر خدا و وحی برایش مطرح نبود و خود را مستقل از آن می‌دید. سپس، عقل، حاکمیت بی‌چون و چرا یافته، تنفر از دین وحیانی رواج یافت و دین طبیعی و بی‌نیاز از وحی جایگزین دین آسمانی و الهی شد[۶].

هیوم با انکار ضرورت علّی، دفاع عقلانی از مسیحیت را بی‌حاصل و کانت نیز اثبات خدا و تعالیم دینی را از خارج از حوزه توان عقل دانست[۷]. تأثیر این اندیشه در فیلسوفان بعد از او همچون کی یر کگارد، هگل[۸] و هوسرل مشهود است و بسیاری از مکاتب با اذعان به اینکه باورهای دینی، تحقیق‌پذیر یا عقلاً اثبات‌پذیر نیستند، با کارکردهای آن و تجربه دینی کوشیدند ایمان را توجیه کنند[۹].[۱۰]

دیدگاه‌های مشهور درباره ارتباط عقل و دین

در اینکه آیا می‌‌توان با عنصر عقل اعتبار نظام اعتقاد دینی را بررسی کرد یا نه، چند دیدگاه کلی در غرب وجود دارد:

عقل‌گرایی حداکثری

مطابق این دیدگاه برای مقبولیت نظام اعتقاد دینی به طور واقعی و عقلی باید بتوان صدق آن را اثبات کرد. یعنی صدق اعتقادی را چنان معلوم کنیم که همه عقلا قانع شوند[۱۱]. کلیفورد (١٨۴۵-۱۸۷۹) می‌گوید: «همیشه و همه‌جا و برای همه کس اعتقاد به هر چیزی بر مبنای قرائن ناکافی کاری خطا و نادرست است.... تحقیق درباره قرائن یک عقیده کاری نیست که یک بار و برای همیشه انجام شود و واجد اعتبار قطعی باشد»[۱۲].

اعتقاد مکتوم کلیفورد این بود که هیچ نظام دینی نمی‌تواند این معیارهای سخت‌گیرانه اثبات را تأمین کند و بنابراین، شخص عاقل نباید اعتقاد دینی داشته باشد[۱۳]. اما تمام قائلان به عقلانیت حداکثری، مخالف دین نبودند. جان لاک (١۶٣٢-١٧٠۴) با پذیرش معیارهایی که بعداً کلیفورد مطرح کرد، قائل شد که مسیحیت می‌تواند آنها را برآورده کند. سویین برن هم دیدگاهی نزدیک به عقل‌گرایی حداکثری دارد[۱۴].

نقد و بررسی:

  1. بسیاری از انسان‌ها به دلیل مشکلات زندگی و گرفتاری‌های متعدد توان و فرصت تحصیل عقل‌گرایی حداکثری را ندارند و از سویی با نبود عقلانیت حداکثری نمی‌توان ایمان غالب مؤمنان را نادیده گرفت و نفی کرد؛
  2. اگر برای اصول بنیادین دین همچون توحید و نبوت و معاد به عقلانیت حداکثری عقیده داشته باشیم، در بسیاری از جزئیات فروع اعتقادی چنین شیوه‌ای ممکن‌پذیر نیست[۱۵].

به عبارت دیگر، به طور عقلی می‌‌توان از کلیات دین، دفاع کرد، اما از جزئیات دین نمی‌توان به صورت عقلی صرف دفاع کرد؛ زیرا عقل نمی‌تواند در امور جزئی دخالت کند. عقل اگر قرن‌ها نیز تأمل کند، نمی‌فهمد که چرا تعداد رکعات نماز متفاوت است و علت این همه سخت‌گیری‌ها در حج چیست؛ همچنین، در جزئیات بهشت و جهنم، سؤال برزخ و صراط نیز عقل ره به جایی نمی‌برد. عقل در جزئیات توان اقامه برهان و توان بیان دلیل بر بطلان آنها را ندارد و از این‌رو حق داوری درباره آنها را هم ندارد[۱۶]. عقل خود متواضعانه در می‌‌یابد که در بسیاری از حوزه‌های دین توان اظهار نظر ندارد[۱۷].

ایمان‌گرایی

طبق این دیدگاه، نظام‌های اعتقادی موضوع ارزیابی و سنجش عقلانی قرار نمی‌گیرد و اصولاً ایمان بدون هر نوع استدلال و قرینه عقلی تحقق می‌‌یابد[۱۸]. ایمان‌گرایی دو جریان افراطی و اعتدالی دارد؛ طبق جریان افراطی، عقل نه تنها صلاحیت بررسی اعتقاد دینی را ندارد، با آن تقابل و تضاد نیز دارد و هرچه استدلالات عقلی بیشتر باشد ایمان ما ضعیف‌تر است؛ کی یر کگارد نماینده این جریان است[۱۹].

اما ایمان‌گرایی اعتدالی ایمان را ضد عقل نمی‌داند، بلکه بدون عقل تلقی می‌کند. این تفکر برخاسته از دیدگاه خاص ویتگنشتاین درباره زبان است[۲۰] که در مدخل ایمان‌گرایی در همین مجموعه توضیح داده شده است.

نقد مهم ایمان‌گرایی این است که اگر تبیین‌های عقلی بیرونی مفید نیست، در میان الگوهای مختلف ایمان موجود کدام الگو را باید پذیرفت و ملاک این پذیرش چیست؟ اگر ایمان آوردن نوعی خطر کردن و جهیدن است، به سمت کدام الگوی دینی موجود باید جهید و خطر کرد؟[۲۱] همچنین، اگر گردآوری شواهد و قراین برای باور به خدا نامطلوب است، از چه طریق دیگری می‌‌توان فرد بی‌ایمان را به سوی ایمان دعوت کرد[۲۲].[۲۳]

عقل‌گرایی انتقادی

رویکرد سوم عقل‌گرایی انتقادی است که عقل‌گرایی افراطی را می‌‌پذیریرد و ایمان‌گرایی را معقول نمی‌داند؛ بلکه معتقد است امکان نقد و ارزیابی عقلانی نظام‌های اعتقادی وجود دارد، ولی برخلاف عقل‌گرایی حداکثری مدعی است، نمی‌توان از بررسی‌های عقلانی انتظار داشت و صحت یک نظام اعتقادات دینی را چنان قاطعانه اثبات کند که همگان مجاب شوند. در عقل‌گرایی انتقادی به ما توصیه می‌شود که حداکثر توان عقلی خود را برای سنجش اعتقادات دینی به کار گیریم و لازمه این امر آن است که بهترین برهان‌هایی را که ممکن است برای تأیید یک نظام اعتقادی عرضه و سپس با برهان‌هایی را که در تأیید نظام‌های رقیب عرضه شده است، مقایسه کنیم. همچنین باید به انتقادات وارد شده بر نظام اعتقادی مدنظر توجه کنیم. عقل‌گرایی انتقادی به جای آنکه طالب اثبات قطعی صدق اعتقادات دینی باشد، بر نقش عقل در نقد یا سنجش نقادانه اعتقادات دینی تأکید می‌کند[۲۴].

قائلان به عقلانیت انتقادی به هیچ‌وجه اطمینان ندارند که حتی اگر درست عمل کنند، می‌‌توانند صحت یک رأی خاص و کذب سایر آرا را قاطعانه اثبات کنند. بنابراین، قائلان به عقلانیت انتقادی برخلاف قائلان به دو دیدگاه دیگر هرگز نمی‌توانند قاطعانه حکم کنند که بحث درباره حقیقت و اعتبار اعتقاد دینی‌شان به نتیجه نهایی خود رسیده است[۲۵].

نقد و بررسی: فرد در این رویکرد بیش از آنکه طالب اثبات باورهای دینی و نظام‌های اعتقادی دینی باشد، بر نقش عقل در نقد اعتقادات دین تأکید می‌کند و توجیه عقلانی باورهای دینی را نادیده می‌‌گیرد[۲۶]. چون در این نگرش باورهای پایه در بسیاری استدلالات اموری شخصی و تنها پذیرفته صاحب اعتقاد دینی معرفی می‌‌شود و گاهی آنها همچون اصول موضوعه‌ای تلقی می‌‌شود[۲۷]، از این‌رو حکم قطعی را از خود سلب کرده به نوعی نسبیت تن می‌دهد[۲۸].[۲۹]

عقل‌گرایی اعتدالی

با انکار عقل‌گرایی حداکثری و ایمان‌گرایی ضرورتاً به عقل‌گرایی انتقادی نمی‌رسیم؛ زیرا گزینه دیگری نیز در پیش‌روی داریم که از آفت نسبیت و قطعیت نداشتن مصون است. عقل‌گرایی انتقادی از معرفت‌شناسی کانت و علم‌گرایی پویر اثر پذیرفته است و هر دو را می‌‌توان نقد کرد[۳۰]. در عقل‌گرایی اعتدالی بدیهیات که عموم انسان‌ها درباره آنها اجماع دارند، گزاره‌های پایه قرار گرفته برهان‌های اعتقادی بر مبنای آنها اثبات می‌شود. گزاره‌هایی که از این برهان‌ها نتیجه می‌‌شود، خود، پایه‌ای برای گزاره‌های دیگر دانسته می‌شوند و این امر به اثبات بسیاری از گزاره‌های دیگر می‌انجامد.

برخلاف عقل‌گرایان افراطی که تمام گزاره‌های دینی را تنها به کمک عقل اثبات‌پذیر می‌‌دانستند، در عقل‌گرایی اعتدالی نخست حقانیت وحی و خطا نکردن پیامبران به کمک برهان عقلی اثبات می‌شود و در ادامه با اثبات اعتبار وحی و عصمت پیامبران و امامان از کلمات نقلی معصومین نیز به صورت حجت و مقدمات استدلال استفاده می‌شود. بنابراین، بسیاری از گزاره‌هایی که به دلیل جزئی بودن یا پسینی بودن قابل اثبات با برهان عقلی محض نبود، توجیه عقلانی پیدا می‌کند[۳۱].

تذکرات: توجه به چند نکته ضروری است:

  1. مقایسه اسلام و مسیحیت و نسبت دادن تبعات تفکر دینی مسیحی به اسلام امری ناپسند و غیر معقول است؛ زیرا بسیاری از آموزه‌های مسیحی، خردستیز و دارای تناقضات درونی هستند؛ در حالی که در باورهای اعتقادی اسلام، عقل پایه محکم دین، معرفی و بر عقل‌گرایی با تأکید توصیه شده است؛ بنابراین، نباید تفکر دینی مسیحی را تنها نمونه تفکر دینی دانست و عواقب تلخ حاکمیت دین مسیحی و تعارض عقل و دین و علم و دین در مسیحیت را به تمام ادیان تعمیم داد[۳۲].
  2. عقل و دین، موهبت الهی برای سعادت انسان هستند که توجه به یکی و بی‌توجهی به دیگری موجب محروم کردن انسان از یکی از منابع مهم شناخت است[۳۳]. دین نه‌تنها در دایره ناتوانی عقل به کمک او می‌‌آید، بلکه در دایره توانایی عقل که یا انسان‌ها در آن به اختلاف دچار می‌‌شوند نیز حضور می‌‌یابد و در مسائل مهمی چون خانواده، اخلاق، امنیت و... راه را نشان می‌دهد[۳۴].
  3. باید میان عقل و عاقل تفاوت بگذاریم؛ اعتبار عقل و برهان عقلی به منزله اشتباه نکردن فیلسوفان و عاقلان نیست. عقل ذاتاً حجت است و خطا نمی‌کند ولی انسان‌ها معصوم نیستند[۳۵].[۳۶]

منابع

پانویس

  1. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۶۲.
  2. ژیلسون، اتیل، عقل و وحی در قرون وسطی، ترجمه شهرام پازوکی، ص۲ و ۵.
  3. ژیلسون، اتیل، روح فلسفه در قرون وسطی، ترجمه علی‌مراد داودی، ص۱۲.
  4. ژیلسون، اتیل، روح فلسفه در قرون وسطی، ترجمه علی‌مراد داودی، ص۱۲.
  5. کلام جدید، ص۶۵.
  6. باربور، ایان، علم و دین، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص۷۱-۸۰.
  7. کورنر، استفان، فلسفه کانت، ترجمه عزت‌الله فولادوند، ص۳۲۳.
  8. strong rationalism.
  9. کلام جدید، ص۶۴.
  10. محمدی، عبدالله، مقاله «ارتباط عقل و دین»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۷۳.
  11. پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احسان نراقی، ص۷۲.
  12. پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احسان نراقی، ص۷۳.
  13. پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احسان نراقی، ص۷۴.
  14. پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احسان نراقی، ص۷۴.
  15. کلام جدید، ص۶۸.
  16. جوادی آملی، عبدالله، دین‌شناسی، ص۱۷۶.
  17. محمدی، عبدالله، مقاله «ارتباط عقل و دین»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۷۴.
  18. عقل و اعتقاد دینی، ص۷۸.
  19. جوادی، محسن، ایمان و عقلانیت، (از مجموعه جستارهایی در کلام جدید)، ص۱۳۸-۱۴۳.
  20. جوادی، محسن، ایمان و عقلانیت، (از مجموعه جستارهایی در کلام جدید)، ص۱۴۴-۱۴۵.
  21. کلام جدید، ص۶۹.
  22. علی‌زمانی، امیرعباس، علم، عقلانیت و دین، ص۲۵۶.
  23. محمدی، عبدالله، مقاله «ارتباط عقل و دین»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۷۵.
  24. عقل و اعتقاد دینی، ص۸۶.
  25. عقل و اعتقاد دینی، ص۸۹.
  26. کلام جدید، ص۷۰.
  27. عقل و اعتقاد دینی، ص۸۸.
  28. کلام جدید، ص۷۰.
  29. محمدی، عبدالله، مقاله «ارتباط عقل و دین»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۷۶.
  30. کلام جدید، ص۷۰.
  31. دین‌شناسی، ص۱۲۵-۱۳۱.
  32. کلام جدید، ص۸۲.
  33. کلام جدید، ص۸۱.
  34. کلام جدید، ص۸۲.
  35. دین‌شناسی، ص۱۲۷.
  36. محمدی، عبدالله، مقاله «ارتباط عقل و دین»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۷۷.