ورع

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۱ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۲۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

ورع، منزل تقوای زاهدانه عارفان

انسان سالک‌الی‌الله در منازل سه‌گانه تقوا به جایی می‌رسد که در منزلی از محرمات، و در منزلی دیگر از مکروهات و در منزل سوم از متشابهات بلکه حتی از برخی از مباحات نیز پرهیز می‌کند. این مرتبه سوم از تقوا و پرهیزکاری را «ورع» و پارسایی گویند. سالک این‌گونه قلب را از هرگونه ناپاکی‌های حتی احتمالی پاک و تصفیه نموده و به صفای مطلق دل دست می‌یابد.[۱]

ورع و پارسایی اوج مرتبه تقوا و پرهیزکاری

واژه تقوا از «وقی - یقی - وقایه» به معنای حفظ مهار و نگه‌داشت از چیزی یا خطری است که می‌تواند با ترک چیزی یا عمل به چیزی اتفاق افتد. در فارسی آن را پرهیزکاری معنا کرده‌اند که البته به معنای اجتناب فقط نیست، بلکه همانند پرهیز غذایی به معنای ترک اموری همراه با انجام اموری دیگر است. از این روست که در قرآن تقوای الهی با انجام اوامر الهی در کنار نواهی الهی از سوی بندگان مطرح شده است. البته از نظر قرآن، تقوای الهی دارای مراتب سه‌گانه اصلی است. خدا می‌فرماید: ﴿لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ[۲]. از این آیه همچنین به دست می‌آید که پس از پایان سه مرتبه از مراتب ایمانی و تقوایی انسان به مقام احسان و محسنین می‌رسد. احسان، چنان که پیامبر(ص) فرموده، عبارت است از: «قَالَ جَبْرَئِيلُ:... يَا رَسُولَ اللَّهِ حَدِّثْنِي مَا الْإِحْسَانُ؟ قَالَ: الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْمَلَ‏ لِلَّهِ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»[۳]؛ «جبرئیل گفت: ای رسول الله! درباره احسان برایم سخن بگو؟ پیامبر(ص) فرمود: احسان آن است که برای خداوند کار کنی گویی که تو خدا را می‌بینی. پس اگر خدا را نمی‌بینی، به راستی که خداوند تو را می‌بیند».

البته شیخ طبرسی در مجمع البیان در ذیل معنای احسان و محسن در قرآن، به جای «تعمل» واژه «تعبد» را آورده است و می‌نویسد: «رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ(ص) أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْإِحْسَانِ؟ فَقَالَ: أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»[۴]؛ «از پیامبر(ص) روایت شده که ایشان در پاسخ سؤال از احسان فرمود: اینکه خداوند را عبادت کنی گویی او را می‌بینی. پس اگر او را نمی‌بینی به تحقیق که او تو را می‌بیند». همچنین علامه مجلسی از کتاب مکارم‌الاخلاق نقل می‌کند که پیامبر(ص) در سفارشات خود به ابوذر غفاری فرمود: «يَا أَبَا ذَرٍّ! اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ، وَ اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ عِبَادَةِ اللَّهِ الْمَعْرِفَةُ بِهِ»[۵]؛ «ای ابوذر! خداوند را چنان عبادت کن که گویی او را می‌بینی. پس اگر او را نمی‌بینی بدان که او تو را می‌بیند و بدان که اول عبادت خداوند، معرفت به این مطلب است». به هر حال، تقوای الهی دارای سه‌گانه‌ای است که از آن به تقوای عام، تقوای خاص و تقوای اخص تعبیر می‌شود. تقوای عام با عمل به واجبات و ترک محرمات، تقوای خاص با عمل به واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات و نیز متشابهات و بلکه مباحات به دست نمی‌آید. این مرتبه سوم از تقوای الهی یا همان تقوای اخص در فرهنگ اصطلاحات اسلامی «ورع» می‌گویند که در فارسی به معنای پارسایی است؛ زیرا واژه ورع در لغت به معنای لگام زدن به حیوان، بازداشتن از چیزی چون آب، فاصله انداختن میان دو چیز، ترسو، ناتوان و ضعیف نگه‌داشتن است. از این رو می‌توان گفت که ورع با تقوا بلکه حتی با واژه عقل نوعی ترادف معنایی دارد هر چند تفاوت و فرق ظریفی و لطیفی میان هر یک از آنها است. امیرمؤمنان امام علی(ع) با بهره‌گیری از واژه «عقل» به تعریف از ورع می‌پردازد و می‌فرماید: «لَا مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ الْوَرَعِ»[۶]؛ «هیچ عقال و لگام بازدارنده‌ای نیک‌تر از ورع نیست». هرچند واژه «ورع» در قرآن به کار نرفته است، اما در فرهنگ اسلامی و روایات معصومان(ع) این واژه بسیار به کار گرفته شده است. در اصطلاح فرهنگ اسلامی، ورع نه تنها ترک محرمات و مکروهات، بلکه متشابهات است. امیرمؤمنان امام علی(ع) در تعریف مفهوم اسلامی ورع فرموده است: «الْوَرَعُ الْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ»[۷]؛ «ورع و پرهیزکاری توقف در برابر شبهات است». یعنی ورع آن نیست که آدمی خود را از حرام یقینی باز دارد، بلکه آن است که در برابر شبهه نیز بایستد و مرتکب آن نشود. امام حسن عسکری(ع) می‌فرماید: «أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ؛ أَعْبَدُ النَّاسِ مَنْ أَقَامَ عَلَى الْفَرَائِضِ؛ أَزْهَدُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْحَرَامَ؛ أَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهَاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ»[۸]؛ «پارساترین مردم کسی است که نزد شبهه توقف کند، عابدترین مردم کسی است که واجبات را به پا دارد، زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند، پر تلاش‌ترین افراد کسی است که گناه را ترک کند».

بر همین اساس است که رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: «الْحَلَالُ بَيِّنٌ، وَ الْحَرَامُ بَيِّنٌ، فَدَعْ مَا يُرِيبُكَ إِلَى مَا لَا يُرِيبُكَ»[۹]؛ «حلال روشن و حرام روشن است، پس آنچه موجب ریب و شک است ترک کن و به کاری بپرداز که این‌گونه نیست»؛ یعنی چیزی که شبهه‌ناک است و کاری که مشتبه است و حلال بودن آن روشن نیست ترک کنید و به کاری بپردازید که هیچ شک و ریبی در آن نیست. امام علی(ع) در تعریف ورع می‌فرماید: «الْوَرَعُ اجْتِنَابٌ»[۱۰]؛ «پارسایی همان دوری کردن است». این اجتناب از اجتناب از شبهات و متشابهات آغاز می‌شود. پس انسان در جایی که شبهه است حرکتی انجام نمی‌دهد و با توقف در برابر آن، می‌کوشد تا در این منطقه وارد نشود؛ زیرا آن حضرت(ع) در جایی دیگر می‌فرماید: «الْوَرَعُ الْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ»[۱۱]؛ «پارسایی، توقف در هنگام روبه‌رو شدن با شبهه است». از پیامبر(ص) نیز نقل شده که فرموده است: «الوَرَعُ الَّذِي يَقِفُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ»[۱۲]؛ «پارسایی توقف در شبهات است». برخی از عالمان با توجه به این روایت و روایات مشابه، می‌گویند: انسان متقی کسی است که از گناه بپرهیزد، اما بالاتر از مقام تقوا، ورع است؛ زیرا در مقام ورع نه تنها باید از گناهان اجتناب کرد، و عامل به واجبات بود، بلکه از شبهات و حتی گاهی از کارهای حلال و مباحی که ممکن است مقدمه‌ای شود برای داخل شدن به گناه، نیز باید دوری گزیند[۱۳].

انسان سالک طریقت حقیقت از راه شریعت، باید به جایی برسد که از هرگونه عمل همراه با شک و ریب پرهیز کند و در مسائل شخصی اهل احتیاط باشد هر چند که در امور اجتماعی نمی‌توان از احتیاط سخن گفت؛ زیرا امور اجتماعی نیاز به فقه اجتماعی دارد که به دور از هرگونه احتیاط به معنا و مفهومی است که در مسائل شخصی و فردی مطرح است. پس انسان سالک باید از هر کاری که حلال بودن آن قطعی نیست، اجتناب و پرهیز کند؛ زیرا گام نهادن در شبهات مانند حرکت بر روی لبه پرتگاه است که در نهایت موجب سقوط آدمی می‌شود. انسان عاقل حیوان سرکش نفس خویش را در کنار مرزهای شبهات به چرا نمی‌برد تا گاه از روی غفلت و نادانی به چریدن در جایی مشغول شود که گناه در آن ممکن و محتمل الوقوع است. در حقیقت، بر اساس روایت از پیامبر(ص) حرکت در شبهات همانند حرکت در مرز میان خوب و بد است که هر لحظه احتمال سقوط است. پیامبر(ص) می‌فرماید: «الْحَلَالُ بَيِّنٌ وَ الْحَرَامُ بَيِّنٌ، وَ بَيْنَهُمَا أُمُورٌ مُشْتَبِهَاتٌ، لَا يَعْلَمُهَا كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ، فَمَنِ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ اسْتَبْرَأَ لِعِرْضِهِ وَ دِينِهِ، وَ مَنْ وَقَعَ فِي الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْحَرَامِ، كَرَاعٍ يَرْعَى حَوْلَ الْحِمَى، يُوشِكُ أَنْ يُوَاقِعَهُ»[۱۴]؛ «حلال روشن و حرام روشن است و میان حلال و حرام امور مشتبه وجود دارد. بسیاری از مردم آن را نمی‌شناسند. پس کسی که از شبهات تقوای پیشه گیرد، عرض و دینش را نگه داشته است و کسی که در شبهات بیافتد در حرام می‌افتد چون چوپانی که رمه‌اش را در نزدیک قرقگاه به چرا می‌برد احتمال آن‌که در قرقگاه برود وج ود دارد».

چریدن رمه نفس در کنار شبهات همان شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ است که باید از آن اجتناب کرد. خدا می‌فرماید: ﴿أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ[۱۵]. پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز در این زمینه هشدار داده و می‌فرمایند: «فَمَنْ تَرَكَ الشُّبُهَاتِ نَجَا مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَكَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ»[۱۶]؛ «هر کس که شبهات را ترک کند، از محرمات نجات می‌یابد و هر کس که به شبهات اقدام کند مرتکب محرمات می‌شود و ندانسته هلاک و نابود می‌گردد».

پس از نظر آموزه‌های وحیانی اسلام، ورع و پارسایی همان مرتبه عالی تقوا است که در قرآن به عنوان «حق تقاته» از آن یاد شده است. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ[۱۷]. در حقیقت، اهل ورع و پارسایی نهایت استطاعت خویش را به کار گرفتند تا آنچه خدا خواسته را انجام دهند و حتی از شبهات و بلکه برخی از مباحات که بستر نزدیکی به گناه و حرام را فراهم می‌آورد، مانند زیاده‌روی در شهوات جنسی و غیرجنسی و غضب و خشم پرهیز نمی‌کنند و به این فرمان الهی سر می‌نهند که می‌فرماید: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ[۱۸]. البته برخی از مفسران ذیل آیه ۱۳۳ سوره نساء و آیه ۲ سوره بقره، گفته‌اند: تقوا، نقشه راه رسیدن به مقام قرب خدا، تابلوی راهنمای حرکت به سمت مقام «مشاهده و شهود قلبی»، و منزل گزیدن در جوار رضوان الهی است. کسانی که می‌خواهند به مرتبه اعلای مقام تقوا برسند، باید منازل و مراحلی را بگذرانند، تا به مرتبه عالی تقوا برسند. مرتبه نخست تقوا، ایمان و تسلیم است. مرتبه دوم مقام «توبه» است. مرتبه سوم دوری گزیدن از شبهات بوده که آن مقام «ورع» است[۱۹].

باید توجه داشت که شبهه را شبهه نامیده‌اند؛ چراکه شبیه و همانند حق است و انسان توانایی تشخیص را در این موارد از دست می‌دهد. شبهات را باید برزخ میان حق و باطل دانست؛ زیرا نمادهایی از حق و باطل را با خود دارد و شخص را سرگردان و حیران می‌سازد. امام علی(ع) می‌فرماید: شبهه از این نظر شبهه نامیده شده که شبیه و مانند حق است؛ ولی دوستان خدا با روشنایی یقین سیر می‌کنند و راهشان راه هدایت و نیکبختی است؛ و اما دشمنان خدا وسیله دعوتشان گمراهی است و راهنمایشان کوردلی است. کسی که از مرگ می‌ترسد راه فرار از آن را ندارد و آن‌که علاقه‌مند به ماندن است، همیشه نمی‌ماند و بالاخره یک روز باید برود[۲۰]. به هر حال، ورع با اجتناب، ترک و انجام ندادن همراه است. از این رو ریشه ورع و پارسایی را امام(ع) همان ترک دانسته و می‌فرماید: «أَصْلُ الْوَرَعِ تَجَنُّبُ الْآثَامِ وَ التَّنَزُّهُ عَنِ الْحَرَامِ»[۲۱]؛ «ریشه پارسایی، دوری کردن از گناهان و پرهیز از حرام است». همچنین می‌فرماید: «إِنَّمَا الْوَرَعُ التَّطَهُّرُ عَنِ الْمَعَاصِي»[۲۲]؛ «پارسایی چیزی جز پاکی و طهارت از معاصی نیست».

پیامبر خدا(ص) می‌فرماید: «لَا وَرَعَ كَالْكَفِّ»[۲۳]؛ «هیچ ورعی چون خویشتن‌داری از گناه نیست». امیرمؤمنان امام علی(ع) نیز ورع را پرهیز و اجتناب دانسته و فرموده است: «الْوَرَعُ اجْتِنَابٌ»؛ «پارسایی همان دوری کردن است»[۲۴]. البته این اجتناب در سطوح مختلف و امور گوناگون معنا می‌یابد که بهترین سطح همان توقف در برابر شبهات است. امام علی(ع) خود در این باره می‌فرماید: «لَا وَرَعَ كَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ»[۲۵]؛ «هیچ پارسایی‌ای چون توقف به هنگام شبهه نیست». امیرالمؤمنین(ع) به عثمان بن حنیف(ع) نوشت: «فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ»[۲۶]؛ «آنچه را که حلال بودنش برای تو روشن نبود، از دهان بیرون بینداز». از آنجایی که ورع ارتباط تنگاتنگی با اجتناب و ترک دارد، پس پارساترین مردم باید کسی باشد که از محرمات و مکروهات و متشابهات پرهیز می‌کند؛ لذا در جایی که احتمال گناه و حرام است وارد نمی‌شود؛ چه رسد در مواردی که گناه یقینی یا ظنی است. امام صادق(ع) در پاسخ به همین پرسش فرمود: «الَّذِي يَتَوَرَّعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ، وَ يَتَجَنَّبُ هَؤُلَاءِ، وَ إِذَا لَمْ يَتَّقِ الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْحَرَامِ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُهُ»[۲۷]؛ «پارسا کسی است که از حرام‌های خدا پرهیز و دوری می‌کند و اگر از شبهات نیز پرهیز نکند، ندانسته به حرام افتد». امام علی(ع) در تعریف ورع در فرهنگ اسلامی آن را به اجتناب تعریف کرده و در جایی دیگر می‌فرماید: «أَصْلُ الْوَرَعِ تَجَنُّبُ الْآثَامِ وَ التَّنَزُّهُ عَنِ الْحَرَامِ»[۲۸]؛ «اصل و بنیاد پارسایی اجتناب از گناه و نزاهت از حرام است». وی همچنین می‌فرماید: «إِنَّمَا الْوَرَعُ التَّحَرِّي فِي الْمَكَاسِبِ وَ الْكَفُّ عَنِ الْمَطَالِبِ»[۲۹]؛ «پارسایی همان تحقیق در مکاسب و خودداری از طلب است».[۳۰]

آثار ورع و پارسایی

در روایات اسلامی برای ورع و پارسایی آثار و برکاتی بیان شده است، البته باید توجه داشت که آثاری که برای تقوای الهی بیان شده به ورع نیز مربوط و مرتبط است؛ زیرا چنان‌که گفته شد ورع و پارسایی مرتبه عالی و برتر تقوای الهی است و به طور طبیعی آثار مطلق تقوای بر ورع نیز بار می‌شود. در اینجا تنها به برخی از آثار خاص ورع اشاره می‌شود که در روایات بیان شده است. از جمله این آثار می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. منع از معصیت: پیامبر(ص) در تعریف ورع به کارکرد و تأثیر آن پرداخته و می‌فرماید: «وَ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۳۱]؛ «و پارسایی که او را از معاصی خدای عز و جل باز می‌دارد و مانع می‌شود».
  2. صیانت از دین: صدقین(ع) ورع و پارسایی را موجب صیانت دین دانسته و می‌فرمایند: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ صُونُوا دِينَكُمْ بِالْوَرَعِ»[۳۲]؛ «تقوای خدا پیشه کنید و دینتان را با ورع و پارسایی صیانت و حفظ کنید».
  3. پارسایی در رفتار: تقوای باطنی و از جمله ورع خود را در عمل و رفتار شخص نشان می‌دهد. پس کسی که اهل پارسایی است در رفتارش به گونه‌ای است که از هرگونه شبهات نیز پرهیز می‌کند. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «وَرَعُ الْمُؤْمِنِ يَظْهَرُ فِي عَمَلِهِ؛ وَرَعُ الْمُنَافِقِ لَا يَظْهَرُ إِلَّا عَلَى لِسَانِهِ»[۳۳]؛ «پارسایی و ورع مؤمن در رفتارش آشکار می‌شود و پارسایی منافق جز در زبانش ظاهر نمی‌شود».
  4. ثمره‌بخشی تلاش: هر تلاش و کوششی مثمر ثمر نخواهد بود، بلکه عملی تأثیر مثبت دارد که همراه با ورع و پارسایی باشد. امام صادق(ع) می‌فرماید: «لَا يَنْفَعُ اجْتِهَادٌ لَا وَرَعَ فِيهِ»[۳۴]؛ «اجتهاد و کوششی که پارسایی در آن رعایت نشود، سودی نخواهد داشت». پس مجاهدت و تلاش باید هماره با ترک معاصی و پارسایی باشد که تأثیر و نفع خود را برساند.
  5. مقام و عنوان شیعه بودن: از نظر امام صادق(ع) شیعیان باید در مرتبه عالی تقوای الهی یعنی ورع و پارسایی باشند و از متشابهات نیز پرهیز کنند. کسی که در چنین مرتبه‌ای نیست اصولاً از شیعیان شمرده نخواهد شد. ایشان می‌فرماید: «لَيْسَ مِنَّا وَ لَا كَرَامَةَ مَنْ كَانَ فِي مِصْرٍ فِيهِ مِائَةُ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ وَ كَانَ فِي ذَلِكَ الْمِصْرِ أَحَدٌ أَوْرَعَ مِنْهُ»[۳۵]؛ «از ما نیست و کرامتی ندارد آن‌که در شهری صد هزار نفری با بیشتر زندگی کند و در آن شهر کسی پارساتر از او باشد». از این حدیث به دست می‌آید که خود پارسایی و ورع نیز دارای مراتب و درجاتی است که سخن از اورع و پارساترین است. امام علی(ع) نیز می‌فرماید: «مَنْ أَحَبَّنَا فَلْيَعْمَلْ بِعَمَلِنَا وَ لْيَسْتَعِنْ بِالْوَرَعِ، فَإِنَّهُ أَفْضَلُ مَا يُسْتَعَانُ بِهِ فِي أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»[۳۶]؛ «هر کس ما را دوست می‌دارد پس باید به عمل ما عمل کند و از ورع یاری استعانت جوید؛ زیرا ورع بهترین چیزی است که می‌توان در امر دنیا و آخرت بداناستعانت جست». امام صادق(ع) می‌فرماید: «لَيْسَ مِنَّا - وَ لَا كَرَامَةَ - مَنْ كَانَ فِي مِصْرٍ فِيهِ مِائَةُ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ، وَ كَانَ فِي ذَلِكَ الْمِصْرِ أَحَدٌ أَوْرَعَ مِنْهُ»[۳۷]؛ «از ما نیست - و کرامتی نیست - کسی که در شهری باشد که در آن صد هزار یا بیشتر هستند و در آن شهر کسی باشد که پارساتر از اوست».
  6. اصلاح نفس: امیرمؤمنان امام علی(ع) اصلاح نفس را به ورع دانسته است. ایشان می‌فرماید: «سَبَبُ صَلَاحِ النَّفْسِ الْوَرَعُ»[۳۸]؛ «موجب اصلاح و صلاح نفس، پارسایی و ورع است».
  7. عنایت خاص الهی: از فواید و آثار ورع بهره‌مندی از عنایت خاص الهی در قیامت است. پیامبر خدا(ص) می‌فرمرد: «جُلَسَاءُ اللَّهِ غَداً أَهْلُ الْوَرَعِ وَ الزُّهْدِ فِي الدُّنْيَا»[۳۹]؛ «همنشینان خداوند در فردای قیامت پارسایان و بی‌رغبتان به دنیایند».
  8. رهایی از حساب اخروی: از نظر اسلام کسی که در دنیا به محاسبه نفس بپردازد و با پارسایی رفتار کند و از هرگونه شبهات و متشابهات پرهیز کند، به طور طبیعی دیگر حساب و کتابی ندارد که پاسخگو باشد؛ چون در دنیا به حساب خویش رسیده است؛ از این رو بی‌حساب و کتاب به بهشت می‌رود. پیامبر(ص) می‌فرماید: خداوند متعال فرمود: ای موسی! هیچ بنده‌ای در صحرای قیامت مرا دیدار نکند، مگر اینکه به آنچه در دست دارد (دستاورد او)، رسیدگی دقیق کنم؛ مگر کسی که از پارسایان و اهل ورع باشد؛ زیرا من از آنان حیا می‌کنم و ایشان را بزرگ و گرامی می‌دارم و بدون حسابرسی به بهشتشان می‌برم[۴۰].
  9. آثار مجالست با پارسا: از نظر آموزه‌های وحیانی اسلام، اهل ورع و پارسایی هم خود را نجات می‌دهند و هم برای مردم مفید و سازنده هستند. از تأثیرات پارسایی در زندگی اجتماعی می‌توان به این حدیث پیامبر خدا(ص) اشاره داشت که می‌فرماید: نمازی که پشت سر مردی پارسا خوانده شود، در درگاه حق پذیرفته است و هدیه‌ای که به مردی پارسا داده شود، در درگاه خداوند پذیرفته است و نشستن با مردی پارسا، از عبادت است و گفت وگو کردن با او، صدقه است[۴۱].
  10. صلاح امور: اصولاً پارسایی هر کار و عملی را به صلاح می‌رساند. امام علی(ع) می‌فرماید: {{متن حدیث|ثَمَرَةُ الْوَرَعِ صَلَاحٌ}}[۴۲]؛ «میوه پارسایی صلاح است».
  11. میوه‌دهی کارها: همچنین آن حضرت(ع) درباره نقش مهم پارسایی در ثمربخشی اعمال انسانی می‌فرماید: «مَعَ الْوَرَعِ يُثْمِرُ الْعَمَلُ»[۴۳]؛ «با پارسایی عمل میوه می‌دهد».
  12. مانع گناه: امام علی(ع) می‌فرماید: «الْوَرَعُ يَحْجُزُ عَنِ ارْتِكَابِ الْمَحَارِمِ»[۴۴]؛ «پارسایی از ارتکاب محرمات باز می‌دارد».
  13. اساس تقوا: هرچند تقوا و ورع از یک حقیقت هستند، ولی به نظر می‌رسد که کسی که پارسایی ندارد و به شبهات گرایش دارد، اهل تقوا نیست؛ زیرا چنین شخصی آماده سقوط است. از این رو آن حضرت(ع) می‌فرماید: «الْوَرَعُ أَسَاسُ التَّقْوَى»[۴۵]؛ «پارسایی اساس تقوا است».
  14. رهایی از پستی‌ها: امام علی(ع) در این باره می‌فرماید: «بِالْوَرَعِ يَكُونُ التَّنَزُّهُ مِنَ الدَّنَايَا»[۴۶]؛ «با پارسایی می‌توان از پستی‌ها پاک شد». آن حضرت(ع) در جایی دیگر همچنین می‌فرماید: «وَرَعُ الْمَرْءِ يُنَزِّهُهُ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ»[۴۷]؛ «پارسایی مرد او را از هر پستی پاکیزه می‌کند».
  15. آرایه مروت: مروت و جوانمردی با پارسایی زینت می‌یابد. امام علی(ع) ضمن بیان چند فایده و اثر پارسایی می‌فرماید: «

الْوَرَعُ يُصْلِحُ الدِّينَ، وَ يَصُونُ النَّفْسَ، وَ يُزَيِّنُ الْمُرُوءَةَ»[۴۸]؛ «پارسایی دین را اصلاح و نفس را صیانت و مروت را زینت می‌بخشد».

  1. رشد علمی: اگر کسی بخواهد از نظر علمی به رشد و نمو دست یابد باید به پارسایی توجه یابد. امام علی(ع) همچنین می‌فرماید: «لَا يَزْكُو الْعِلْمُ بِغَيْرِ وَرَعٍ»[۴۹]؛ «علم جز با پارسایی نمو و رشد نمی‌یابد».
  2. درستی دین: اگر بخواهیم دین ما از فساد دور بماند، باید پارسایی را عامل صلاح آن قرار دهیم. امام علی(ع) فرماید: «سَبَبُ صَلَاحِ الدِّينِ الْوَرَعُ»[۵۰]؛ «سبب اصلاح دین پارسایی است».
  3. صلاح و درستی نفس انسانی: اصولاً صلاح نفس آن است که انسان پارسا باشد تا از فساد رهایی یابد؛ همچنین اصلاح نفس به پارسایی است. امام علی(ع) می‌فرماید: «سَبَبُ صَلَاحِ النَّفْسِ الْوَرَعُ»[۵۱]؛ «سبب اصلاح نفس پارسایی است».
  4. چراغ رستگاری و پیروزی: امام علی(ع) می‌فرماید: «الْوَرَعُ مِصْبَاحُ نَجَاحٍ»[۵۲]؛ «پارسایی چراغ پیروزی و رستگاری است».
  5. کاهش گناه: امام علی(ع) می‌فرماید: «مَنْ زَادَ وَرَعُهُ نَقَصَ إِثْمُهُ»[۵۳]؛ «هر کسی پارسایی‌اش افزایش یافت گناهش نقصان یافت».
  6. عبادت مفید: اگر کسی بخواهد عبادتی مفید و تأثیرگذار داشته باشد، باید پارسایی پیشه کند. امیرمؤمنان امام علی(ع) می‌فرماید: «لَا خَيْرَ فِي نُسُكٍ لَا وَرَعَ فِيهِ»[۵۴]؛ «خیری در عبادتی نیست که در آن پارسایی نباشد».
  7. تلاش مفید: هر تلاشی بدون پارسایی سود و فایده‌ای نخواهد داشت. امام صادق(ع) می‌فرماید: «لَا يَنْفَعُ اجْتِهَادٌ لَا وَرَعَ فِيهِ»[۵۵]؛ «کوشش بدون پارسایی سودی ندارد».
  8. قبولی اعمال: چنان که خدا در قرآن فرموده است، قبولی اعمال با تقوای الهی و برای متقین است[۵۶]؛ و از آنجا که پارسایی نشانی از متقین است، پیامبر(ص) می‌فرماید: «لَوْ صَلَّيْتُمْ حَتَّى تَكُونُوا كَالْأَوْتَارِ وَ صُمْتُمْ حَتَّى تَكُونُوا كَالْحَنَايَا لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْكُمْ إِلَّا بِوَرَعٍ»[۵۷]؛ «اگر چنان نماز بگذارید که مانند زه کمان شوید؛ و چنان روز بگیرید که چون کمان و گنبد شوید، خدا از شما جز به پارسایی نمی‌پذیرد».
  9. نظام عبادت: امام زین العابدین(ع) می‌فرماید: «الْوَرَعُ نِظَامُ الْعِبَادَةِ فَإِذَا انْقَطَعَ ذَهَبَتِ الدِّيَانَةُ كَمَا إِذَا انْقَطَعَ السِّلْكُ اتَّبَعَهُ النِّظَامُ»[۵۸]؛ «پارسایی نظام عبادت است. پس هرگاه پارسایی قطع شود دیانت از میان برود همچنان که با قطع و بریده شدن نخ نظام از میان می‌رود».
  10. بهترین یار در دنیا و آخرت: امام علی(ع) می‌فرماید: «الْوَرَعُ خَيْرُ قَرِينٍ»[۵۹]؛ «پارسایی بهترین دوست همراه در دنیا و آخرت است».
  11. برترین لباس: همان‌طوری که لباس تقوا بهترین است، لباس ورع و پارسایی برترین است. امام علی(ع) می‌فرماید: «الْوَرَعُ أَفْضَلُ لِبَاسٍ»[۶۰]؛ «پارسایی بهترین لباس است».
  12. عزت‌آفرین: امام علی(ع) می‌فرماید: «وَرَعٌ يُعِزُّ خَيْرٌ مِنْ طَمَعٍ يُذِلُّ»[۶۱]؛ «پارسایی که عزت‌آفرین باشد بهتر از طمعی است که خواری‌آور است».
  13. بهره‌مند از ولایت معصومان(ع): امام باقر(ع) به خیثمة در زمانی که برای خداحافظی نزدش آمد فرمود: «أَبْلِغْ مَوَالِيَنَا السَّلَامَ عَنَّا، وَ أَوْصِهِمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الْعَظِيمِ، وَ أَعْلِمْهُمْ يَا خَيْثَمَةُ أَنَّا لَا نُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِلَّا بِعَمَلٍ، وَ لَنْ يَنَالُوا وَلَايَتَنَا إِلَّا بِوَرَعٍ»[۶۲]؛ «سلام ما را به دوستداران ما برسان و ایشان را به تقوای خدای عظیم سفارش کن و به آنان ای خیثمه، از طرف ما اعلام کن به راستی هیچ چیزی آنان را از خدا بی‌نیاز نمی‌کند مگر عمل و هرگز به ولایت ما نمی‌رسند، مگر با پارسایی».[۶۳]

مراتب ورع و پارسایی

چنان که گفته شد ورع و پارسایی دارای مراتب تشکیکی است؛ یعنی با آن‌که ورع، خود یکی از مراتب بالای تقواست، اما علامه مجلسی از برخی بزرگان نقل می‌کند که خود ورع نیز دارای چهار مرتبه است. این مراتب عبارتند از:

  1. ورع توبه‌کنندگان: آن حالتی است که انسان را از فسق خارج می‌کند و باعث قبولی طاعات می‌شود.
  2. ورع صالحان: آن اجتناب از شبهات است به جهت پرهیز از ارتکاب محرمات.
  3. ورع متقین: ورع متقین، ترک حلال است به جهت پرهیز از ارتکاب حرام؛ مانند ترک صحبت کردن درباره مردم به جهت ترس از غیبت.
  4. ورع سالکان: آن اعراض از غیر خدا است به جهت ترس از صرف کردن یک لحظه از عمر که باعث تقرب به خدا نشود، اگرچه یقین دارد که به حرام نمی‌انجامد[۶۴].

امام باقر(ع) می‌فرماید: «إِنَّ أَشَدَّ الْعِبَادَةِ الْوَرَعُ»[۶۵]؛ «سخت‌ترین عبادت پارسایی است». چنان‌که گفته شد امام صادق(ع) نیز ورع توده مردم را به همان ترک از محارم الهی معنا و تفسیر کرده و فرموده است: «لَمَّا سُئِلَ عَنِ الْوَرِعِ مِنَ النَّاسِ: الَّذِي يَتَوَرَّعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ»[۶۶]؛ «ورع و پارسایی توده مردم همان پرهیز از محارم الهی است». این کمترین درجه از پارسایی و ورع است که انسان تنها از محارم پرهیز کند. امام علی(ع) درباره آفت پارسایی می‌فرماید: «آفَةُ الْوَرَعِ قِلَّةُ الْقَنَاعَةِ»[۶۷]؛ «آفت پارسایی، کم قناعتی است».

امام خمینی پنج نوع ورع را مطرح می‌فرمایند که عبارتند از:

  1. ورع عموم مردم که از ارتکاب به گناهان کبیره پرهیز می‌کنند.
  2. ورع خواص مردم که از امور مشتبه پرهیز می‌کنند تا مبادا گرفتار محرمات گردند.
  3. ورع زهاد و اهل زهد و آن پرهیز و دوری جستن آنان از امور مباح است؛ یعنی از آن دسته اموری که شرع حرام ندانسته، پرهیز و دوری کنند تا از آلودگی و کدورت مادیات مصون بمانند.
  4. ورع اهل سلوک و آن پرهیز کردن آنان از نگریستن به دنیا و نعمت‌های آن است؛ زیرا اینان خواستار رسیدن به مقامات معنوی‌اند و قطع نظر از دنیا را مقدمه آن می‌دانند.
  5. ورع مجذوبان که پرهیز اینان پرهیز از مقامات معنوی است؛ زیرا مقصدشان وصول به باب الله است و مطمح نظر اینان شهود جمال خداوند است.
  6. ورع اولیاء که پرهیز اینان از توجه داشتن به غایت است؛ زیرا فانی فی الله‌اند و مستغرق در او، پس چیزی جز حق نمی‌بینند که بخواهند از آن پرهیز کنند.

امام این توضیح مختصر را کافی نمی‌دانند و معتقدند هرکدام از این انواع، شرحی مفصل می‌طلبد[۶۸].[۶۹]

پارسایی و ورع در عرفان اسلامی

عارف معروف خواجه عبدالله انصاری، ورع را چنین تعریف کرده است: ورع آن است که انسان نفس خود را تا آخرین مرحله حفظ نماید، در عین حال از لغزش هراس داشته باشد، یا این که برای بزرگ شمردن حق، بر نفس خود سخت‌گیری نماید. از نظر ایشان، ورع برای هر گروه و دسته‌ای مرتبه‌ای دارد: ورع عموم مردم دوری از گناهان کبیره است و ورع خواص دوری از شبهه‌هاست به این عنوان که در حرام نیافتند؛ و ورع اهل زهد دوری از مباحات است تا مجبور به تحمل پیامدهای آن نباشد؛ و ورع اهل سلوک ترک نظر به دنیاست تا به مقامات عالیه معنوی برسند؛ و ورع مجذوبین ترک رسیدن به مقامات معنوی است تا به باب الله و شهود جمال الله نائل آیند؛ و ورع اولیای الهی پرهیز از توجه به غایات است. خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین می‌نویسد: سپس فرموده: الوَرَعُ تَوَقٍّ مُسْتَقْصٍ عَلى حَذَرٍ، أَوْ تَحَرُّجٌ عَلى تَعْظِيمٍ؛ ورع این است که سالک در پرهیزکاری جانب احتیاط را رعایت کرده و آخرین درجه پرهیزکاری را به کار گیرد یا اینکه انسان عظمت خدا را در دل دارد و می‌خواهد خدا را تعظیم کند، به نفس خود سخت‌گیری می‌کند تا حالت ورع در او حاصل بشود.

وی می‌نویسد: وَ هُوَ آخِرُ مَقامِ الزُّهْدِ لِلْعامَّةِ، وَ أَوَّلُ مَقامِ الزُّهْدِ لِلْمُريدِ. وَ هُوَ عَلى ثَلاثِ دَرَجاتٍ: الدَّرَجَةُ الأُولى تَجَنُّبُ الْقَبائِحِ، لِصَوْنِ النَّفْسِ، وَ تَوْفيرِ الْحَسَناتِ، وَ صِيانَةِ الْإيمانِ. وَ الدَّرَجَةُ الثّانِيَةُ حِفْظُ الْحُدُودِ عِنْدَ مَا لَا بَأْسَ بِهِ، إِبْقاءً عَلَى الصِّيانَةِ وَ التَّقْوى، وَ صُعُودًا عَلَى الدَّنَاءَةِ، وَ تَخَلُّصًا عَنِ اقْتِحَامِ الْحُدُودِ. وَ الدَّرَجَةُ الثّالِثَةُ التَّوَرُّعُ عَنْ كُلِّ دَاعِيَةٍ تَدْعُو إِلى شَتَاتِ الْوَقْتِ وَ التَّعَلُّقِ بِالتَّفَرُّقِ، وَ عَارِضٍ يُعَارِضُ حَالَ الْجَمْعِ؛ آخرین مراتب زهد برای عامه مردم، تحصیل این درجه از ورع، یعنی ترک معصیت است؛ ولی برای خاصه و برای مریدان راه خدا اولین مرحله زهد است. عرفا مسئله ورع به معنی ترک معصیت را امری ابتدایی می‌دانند؛ زیرا بالاتر از آن منازلی هست که باید سیر کنند. «ورع» به سه درجه تقسیم می‌شود: درجه ابتدایی ورع و پرهیزکاری این است که از کلیه قبیح‌ها، اعمال و و افعال زشت پرهیز کند. هدف اول سالک از انجام ورع، دور کردن قبائح به منظور حفظ و پاک کردن نفس است. و هدف دوم زیاد شدن و وفور حسنات و کارهای خوب و زیبای اوست. و هدف سوم نیز صیانت از ایمان خویش است. درجه دوم اینکه سالک حدود شریعت را حفظ بکند؛ چون در شریعت برای تقرب به خدا یک حدودی وضع شده است. با این می‌تواند تقوا و صیانت را ابقا کند و از پستی برهد و از هتک و شکستن حدود الهی رهایی یابد. در درجه سوم از هر چیزی که او را به تشتت اوقات و احوال می‌خواند بپرهیزد و از تعلق به تفرقه و پراکندگی قلبی رها شود و برای اینکه عوارضی در قلب او پیش نیاید که حال جمع و تمرکز توحیدی‌اش را متغیر کند، مراقبه شدید داشته باشد.[۷۰]

منابع

پانویس

  1. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۱۷.
  2. «آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند در آنچه خورده‌اند تا هنگامی که پرهیزگاری ورزند و ایمان آورند و کارهای شایسته کنند سپس پرهیزگاری ورزند و ایمان آورند آنگاه پرهیزگار باشند و نیکی ورزند گناهی بر آنان نیست و خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۹۳.
  3. بحارالانوار، ج۵۹، ص۲۶۰ و ۲۶۱؛ الدرالمنثور، سیوطی، ج۱، ص۹۳.
  4. مجمع البیان، ج۳، ص۱۱۶؛ ذیل آیه ۱۱۳ سوره نساء؛ بحارالانوار، ج۷، ص۲۱۹.
  5. مکارم اخلاق، ص۵۳۷؛ بحارالانوار، ج۷۷، ص۷۵ و ۷۶.
  6. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، ص۵۴۱.
  7. عیون الحکم و المواعظ، علی لیثی واسطی، ص۶۸.
  8. تحف العقول، ص۴۸۹.
  9. وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۱۲۴؛ نیز ر.ک: کنزالعمال، ح۷۲۷۴.
  10. غررالحکم، ح۸۶.
  11. غررالحکم، ح۲۱۶۱.
  12. کنزالعمال، ح۷۲۸۹.
  13. بیان المعانی، ملاحویش آل غازی، ج۳، ص۵۵.
  14. کنزالعمال، ح۷۲۷۶؛ همچنین ر.ک: «عَنْهُ(ص): اجْعَلُوا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْحَرَامِ سِتْراً مِنَ الْحَلَالِ، مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ اسْتَبْرَأَ لِعِرْضِهِ وَ دِينِهِ، وَ مَنْ أَرْتَعَ فِيهِ كَانَ كَالْمُرْتِعِ إِلَى جَنْبِ الْحِمَى»؛ ر.ک: کنزالعمال، ح۷۲۹۱.
  15. «آیا کسی که بنیان خود را بر پروا از خداوند و خشنودی (او) نهاده بهتر است یا آنکه بنیان خود را بر لب پرتگاهی در حال ریزش گذارده است که او را به درون آتش دوزخ فرو می‌لغزاند؟ و خداوند گروه ستمکاران را رهنمایی نمی‌کند» سوره توبه، آیه ۱۰۹.
  16. الکافی، چاپ الاسلامیه، ج۱، ص۶۸.
  17. «ای مؤمنان! از خداوند چنان که سزاوار پروا از اوست پروا کنید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۲.
  18. «هر چه می‌توانید از خداوند پروا کنید» سوره تغابن، آیه ۱۶.
  19. البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، ابن عجیبه احمد بن محمد، ج۱، ص۵۷؛ کتاب التسهیل لعلوم التنزیل، ابن جزی غرناطی، تحقیق، ج۱، ص۶۹.
  20. نهج‌البلاغه، خطبه ۳۸.
  21. غررالحکم، ح۳۰۹۷.
  22. غررالحکم، ح۳۸۷۱.
  23. معانی الاخبار، ج۱، ص۳۳۵.
  24. غررالحکم، ح۸۶.
  25. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۱۳.
  26. نهج‌البلاغه، نامه ۴۵.
  27. بحارالانوار، ج۷۰، ص۳۰۳.
  28. غررالحکم، ح۳۰۹۷.
  29. غررالحکم، ح۳۸۸۸.
  30. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۱۷.
  31. خصال، صدوق، ص۱۴۵ و ۱۴۶، ح۱۷۲.
  32. کافی، چاپ الاسلامیه، ج۲، ص۷۶، ح۲.
  33. عیون الحکم و المواعظ، لیثی، ص۵۰۴، ح۹۲۳۰ و ۹۲۳۱.
  34. کافی، چاپ الاسلامیه، ج۲، ص۷۶، ح۱.
  35. کافی، چاپ الاسلامیه، ج۲، ص۷۸، ح۱۰.
  36. بحارالانوار، ج۷۰، ص۳۰۶، حدیث ۳۰.
  37. الکافی، ج۲، ص۷۸، حدیث ۱۰.
  38. غررالحکم، حدیث ۵۵۱۲ و ۵۵۴۷.
  39. کنزالعمال، ح۷۲۷۹.
  40. کنزالعمال، ح۷۳۲۲.
  41. کنزالعمال، ح۷۲۸۳.
  42. غررالحکم، ح۴۶۳۶.
  43. غررالحکم، ح۹۷۳۹.
  44. غررالحکم، ح۱۴۳۶.
  45. غررالحکم، ح۱۱۰۷.
  46. غررالحکم، ح۴۲۸۰.
  47. غررالحکم، ح۱۰۰۸۱.
  48. غررالحکم، ح۱۸۶۷.
  49. غررالحکم، ح۱۰۶۸۹.
  50. غررالحکم، ح۵۵۱۲.
  51. غررالحکم، ح۵۵۴۷.
  52. غررالحکم، ح۷۵۰.
  53. غررالحکم، ح۸۳۳۱.
  54. المحاسن، ج۱، ص۶۵، حدیث ۹.
  55. الکافی، ج۲، ص۷۷، حدیث ۴.
  56. ﴿وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ «و برای آنان داستان دو پسر آدم (هابیل و قابیل) را به درستی بخوان! که قربانی‌یی پیش آوردند اما از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد، (قابیل) گفت: بی‌گمان تو را خواهم کشت! (هابیل) گفت: خداوند تنها از پرهیزگاران می‌پذیرد» سوره مائده، آیه ۲۷.
  57. بحارالانوار، ج۸۴، ص۲۵۸، حدیث ۵۶ و ۷۰.
  58. تنبیه الخواطر، ج۲، ص۸۸.
  59. غررالحکم، ح۴۹۳.
  60. غررالحکم، ح۴۷۶.
  61. غررالحکم، ح۱۰۰۷۹.
  62. بحارالانوار: ج۷۰، ص۳۰۹، حدیث ۳۸.
  63. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۲۴.
  64. مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول، علامه مجلسی، ج۸، ص۵۲ و ۵۳.
  65. الکافی، ج۲، ص۷۷، حدیث ۵.
  66. کافی، ج۲، ص۷۷، حدیث ۸.
  67. غررالحکم، ح۳۹۳۵.
  68. چهل حدیث، موسوی خمینی، شرح حدیث ۲۹.
  69. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۳۰.
  70. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۳۲.