بحث:اصحاب کهف در قرآن: تفاوت میان نسخهها
(←پانویس) |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
مفردات ما را چنین به معنی [[کهف]] راهبری میکند: کهف - غاری است در [[کوه]] جمعاش - کهوف (و به طور استعاره به کسی که [[پناه]] و ملجاء [[مردم]] است که میگویند)<ref>مفردات، ج۳، ص۸۷.</ref>. ظاهراً کهف قابل تقطیع نیست که [[استنباط]] معنایی از اجزاء داشته باشد. [[قاموس قرآن]] که یکی از منابع مهم مورد استفاده ما در این کتاب است چنین اظهار میدارد: کهف: [[غار]] وسیع و اگر کوچک باشد به آن غار میگویند نه کهف. چنانکه در قاموس و مجمع است ولی راغب آن را مطلق غار گفته است. در عبارت [[صحاح]]، قاموس، مصباح و [[اقرب]] قید «المَنقور» ذکر شده یعنی غار کنده شده، از این به نظر میآید که کهف غار طبیعی نیست<ref>قاموس قرآن، ج۶، ص۱۵۴.</ref> [[سیوطی]] در [[اتقان]] آورده: کهف: و آن اتاقی است که در [[دل]] کوه کنده شده باشد<ref>الاتقان سیوطی، ص۴۵۳.</ref>.<ref> [[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۱۱۴.</ref> | مفردات ما را چنین به معنی [[کهف]] راهبری میکند: کهف - غاری است در [[کوه]] جمعاش - کهوف (و به طور استعاره به کسی که [[پناه]] و ملجاء [[مردم]] است که میگویند)<ref>مفردات، ج۳، ص۸۷.</ref>. ظاهراً کهف قابل تقطیع نیست که [[استنباط]] معنایی از اجزاء داشته باشد. [[قاموس قرآن]] که یکی از منابع مهم مورد استفاده ما در این کتاب است چنین اظهار میدارد: کهف: [[غار]] وسیع و اگر کوچک باشد به آن غار میگویند نه کهف. چنانکه در قاموس و مجمع است ولی راغب آن را مطلق غار گفته است. در عبارت [[صحاح]]، قاموس، مصباح و [[اقرب]] قید «المَنقور» ذکر شده یعنی غار کنده شده، از این به نظر میآید که کهف غار طبیعی نیست<ref>قاموس قرآن، ج۶، ص۱۵۴.</ref> [[سیوطی]] در [[اتقان]] آورده: کهف: و آن اتاقی است که در [[دل]] کوه کنده شده باشد<ref>الاتقان سیوطی، ص۴۵۳.</ref>.<ref> [[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۱۱۴.</ref> | ||
== اصحاب کهف در دانشنامه معاصر قرآن کریم == | |||
[[کهف]] به معنای [[غار]] وسیع در [[کوه]] و [[پناه]] ([[پناهگاه]]) آمده است. اگر جانپناه در کوه، کوچک باشد به آن «غار» و در صورتی که فراخ باشد «کهف» گفته میشود<ref>لسان العرب، ج۹، ص۳۱۰.</ref>. | |||
در [[قرآن]]، واژه [[اصحاب کهف]] تنها در یک [[آیه]] {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا}}<ref>«آیا پنداشتهای که اصحاب کهف و رقیم از نشانههای ما (چیزی) شگرف بودهاند؟» سوره کهف، آیه ۹.</ref> آمده است و منظور از آن گروهی از [[جوانان]] و جوانمردان [[خداپرستی]] هستند که به خاطر [[حفظ ایمان]] خود در شرایط [[خفقان]] [[حاکم]] به غاری [[پناهنده]] شدند و [[خداوند]] به طور معجزهآسایی آنان را به [[خواب]] [[آرامشبخشی]] فرو برد و پس از ۳۰۹ سال آنان را بیدار فرمود تا دلیل و نشانهای بر [[رستاخیز]] [[انسانها]] باشند. | |||
واژه «کهف» به صورت مفرد، سه بار در قرآن تکرار شده است {{متن قرآن|فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا}}<ref>«پس آنان را در آن غار چندین سال به خواب بردیم» سوره کهف، آیه ۱۱.</ref>، {{متن قرآن|وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقًا}}<ref>«و اکنون که از آنان و از آنچه جز خداوند میپرستند کناره جستید، در غار پناه گیرید تا پروردگارتان بخشایش خویش را بر شما بگسترد و از کارتان برای شما نوایی فراهم سازد» سوره کهف، آیه ۱۶.</ref> و دو بار نیز به صورت {{متن قرآن|كَهْفِهِمْ}} آمده است {{متن قرآن|وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا}}<ref>«و خورشید را چون بر میآمد میدیدی که از غار آنان به راست میگرایید و چون غروب میکرد در سوی چپ از آنان میگذشت و آنان در جای گشادهای از آن (غار) بودند؛ این از نشانههای خداوند است؛ هر که را خداوند راه نماید، رهیافته است و هر که را بیراه نهد، هرگز برای او سروری رهنما نخواهی یافت» سوره کهف، آیه ۱۷.</ref>، {{متن قرآن|وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا}}<ref>«و در غار خود سیصد سال درنگ داشتند و نه سال بر آن افزودند» سوره کهف، آیه ۲۵.</ref>. واژه ترکیبی «اصحاب کهف» هم، تنها یک بار {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا}}<ref>«آیا پنداشتهای که اصحاب کهف و رقیم از نشانههای ما (چیزی) شگرف بودهاند؟» سوره کهف، آیه ۹.</ref> ذکر شده است. | |||
داستان اصحاب کهف در ۱۸ آیه از [[قرآن]] شرح داده شده است. گزارش مطالب این [[آیات]] به طور [[اجمال]] چنین است: گروهی از جوانان (جوانمردان) به غار پناه بردند و گفتند: پروردگارا، رحمتی از جانب خویش به ما ارزانی دار و کار ما را به سامان آور. آنگاه ما در همان غار بر گوشهای آنان تا چندین سال پرده کشیدیم. پس از آن از خواب بیدارشان ساختیم... اینان جوانمردانی بودند که به پرودرگارشان [[ایمان]] آورده بودند و ما بر هدایتشان افزودیم و دلهایشان را [[استوار]] داشتیم تا به پا خواسته و گفتند: [[پروردگار]] ما، پروردگار [[آسمانها]] و [[زمین]] است... و چون از [[قوم]] خود و آنچه جز [[خدا]] میپرستند کناره گرفتید در آن غار جای گیرید تا پروردگارتان [[رحمت]] خویش را بر شما بگستراند و کار شما را به سامان آورد... و به این سان بود که آنان را از خواب بیدار کردیم تا در میان خود، همهپرسی کنند. یکی از آنان گفت چه مدت در اینجا ماندهاید؟ گفتند به اندازه یک [[روز]] یا بخشی از روز ماندهایم. حال یکی از خود را با درهم به سوی [[شهر]] بفرستید تا برایتان خوراکی بیاورد... و به این سان، دیگران را از حال ایشان باخبر گرداندیم تا بدانند [[وعده الهی]]، راست و درست است و در [[قیامت]] تردیدی نیست. هنگامی که [[مردم]] شهر در میان خویش بگو مگو کردند و گفتند: بر جایگاه آنان یادمانی بسازید، پروردگارشان به احوال آنان آگاهتر است. کسانی که بر کار آنها [[غلبه]] یافتند گفتند: بر جایگاه آنان [[مسجد]] و معبدی خواهیم ساخت» | |||
داستان [[اصحاب کهف]] با گزارشهای ناهمگون و متعددی آمده است؛ به گونهای که یافتن گزارشی مستند و همگون درباره آن، بسیار سخت یا شاید ناممکن باشد. از جمله اختلافاتی که وجود دارد درباره [[پادشاهی]] است که اصحاب کهف از دست او فرار کردند. [[اختلاف]] دیگر، درباره خود این [[جوانان]] یا جوانمردان است که آیا شاهزاده بودند یا [[فرزندان]] اشراف یا از مردم عادی. مورد سوم و چهارم، اختلاف در مورد [[زمان]] و مکان وقوع حادثه است. اختلاف بعدی در مورد مکان فعلی [[غار]] اصحاب کهف میباشد<ref>ترجمه المیزان، ج۱۳، ص۴۰۸.</ref>. | |||
در یکی از گزارشها آمده است: هنگامی که [[مسیحیان]] گرفتار ستمگریهای امپراطور دیکیوس (Decius) بودند هفت تن از جوانان اشرافزاده شهر «اِفِسوس» در غار وسیع و عمیقی در [[کوه]]، کنار شهر پنهان شدند. امپراطور برای نابودی جوانان، [[فرمان]] داد دهانه غار را با ساختن تپه مستحکمی از سنگهای بزرگ و ضخیم مسدود کنند. در این حال جوانان به خوابی عمیق فرو رفتند. این [[خواب]] به گونهای [[معجزهآسا]] ۱۸۷ سال به طول انجامید؛ بدون اینکه در این مدت طولانی به قوای حیاتی آنان آسیبی برسد. پس از این مدت، بردگان «ادولیوس» (Adolius) که [[وارث]] کوه مزبور بودند برای احداث ساختمان مجلل روستایی در آن محل، سنگهای ضخیم درب غار را برداشتند و اشعه [[آفتاب]] به درون غار [[نفوذ]] کرد و باعث شد تا جوانان خفته در [[غار]] بیدار شوند. آنان که میپنداشتند ساعاتی اندک در [[خواب]] بودهاند [[احساس]] [[گرسنگی]] کردند. از اینرو، بر آن شدند تا یکی از آنان به طور ناشناس و مخفیانه به [[شهر]] بازگردد و غذایی فراهم آورد. یکی از آنان که برای این کار [[مأموریت]] یافت پس از آمدن به شهر نتوانست آن را بازشناسد. [[ترس]] و [[تعجب]] او، هنگامی بیشتر شد که [[صلیب]] بزرگی را بر دروازه بزرگ شهر اِفسوس [[مشاهده]] کرد. هنگامی که [[پول]] قدیمی رایج دوران امپراطور دیکیوس را به نانوا داد، نانوا [[تصور]] کرد این [[جوان]] به گنجی دست یافته است. از اینرو، جوان را نزد [[قاضی]] برد و در آنجا به دنبال [[پرسش]] و پاسخهایی، داستان حیرتانگیز و درنگ دراز مدتی [[اصحاب کهف]] در غار روشن شد. به دنبال این واقعه، [[اسقف]] شهر اِفِسوس، [[کاهنان]]، [[مردم]] شهر و حتی امپراطور «شیودوسیوس» برای مشاهده غار مورد نظر شتافتند. پس از آنکه آنان خود را به هفت جوان رساندند و از ماجرای اصحاب کهف [[آگاه]] شدند [[مرگ]] آن [[جوانان]] فرا رسید و با کمال [[آرامش]] از [[دنیا]] رفتند<ref>دائرةالمعارف قرآن کریم، اعلام قرآن.</ref>. | |||
داستان اصحاب کهف، همچون بسیاری از [[قصص قرآنی]] در میان [[پیروان ادیان آسمانی]] پیشینه دارد. [[قرآن]] بدون اینکه از [[پیروان]] [[دینی]] خاص نام برد با تعبیر {{متن قرآن|يَقُولُونَ}} از [[شهرت]] این داستان در میان پیشینیان حکایت میکند. در میان [[مسیحیان]]، اصحاب کهف، نه به خاطر [[پناه]] بردنشان به غار، بلکه از جهت به خواب رفتنشان شهرت یافتهاند و با توجه به اینکه تعداد آنان غالباً هفت نفر انگاشته شدهاند در بیشتر منابع پیشین بهویژه در منابع مسیحیان [[غربی]] به «هفت خفتگان» یا «هفت خفتگان شهر اِفِسوس» شناخته شدهاند<ref>دائرة المعارف بزرگ اسلامی.</ref>.<ref>[[حسن علی نوریها|نوریها، حسن علی]]، [[اصحاب کهف - نوریها (مقاله)| مقاله «اصحاب کهف»]]، [[ دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)| دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص ۲۵۴-۲۵۷.</ref> | |||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
نسخهٔ ۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۹:۲۵
اصحاب کهف
- ﴿...فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ...﴾[۱].
- ﴿وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ...﴾[۲].
آیه ۱۹سوره کهف راجع به اصحاب کهف و آیه ۸۲ همین سوره مربوط به ماجرای حضرت خضر(ع) و حضرت موسی(ع) است.
اصحاب کهف مؤمنینی بودند که از دست پادشاه ستمگر به تنگ آمده بودند. آنها به غاری پناه بردند به اذن پروردگار به خواب عمیق ۳۰۰ ساله خورشیدی فرو رفتند. این ۳۰۰ سال با حساب قمری ۳۰۹ سال میشود وقتی به امر پروردگار بیدار شدند تصور نمودند که یک روز در خواب بودهاند. برای تهیه غذا یکی را به شهر فرستادند مردم با دیدن سکه خرید او شگفتزده شدند و بدینگونه بود که راز ۳۰۰ ساله کشف شد. این شهر «در هفت کیلومتری جنوب شهر عمان (امان) اردن قرار دارد. «احتمالات و مشخصاتی که قرآن کریم برای کهف ذکر کرده با غار رجیب، منطبقتر از سایر غارهاست»[۳].
محل غار اصحاب کهف در دهکده «الرقیم» که اهالی آن را «الرکیب» مینامند[۴] واقع است.
آیه ۸۲ سوره کهف با مسافرت و مصاحبت حضرت خضر و حضرت موسی(ع) ارتباط دارد. حضرت موسی مدتی شاگرد حضرت خضر شد با این شرط که در راه هر چه را دید صبور باشد و لب به اعتراض نگشاید. ولی حضرت موسی با سؤالات و موضعگیریهای خود نقض عهد میکرد. بعد از سوراخ کردن کشتی و کشتن کودک توسط حضرت خضر آنها به شهری رسیدند و به امید رفع خستگی و تهیه آذوقه سفر وارد آنجا شدند ولی مردم این قریه در اثر بخل و امساک، حاضر به پذیرای آنها نشدند و با برخورد ناپسندی آنان را از خود راندند... آنها به هنگام خروج از دهکده، دیواری را دیدند که در آستانه سقوط بود. خضر ایستاد و دیوار را مرمت و آن را تعمیر نمود. موسی گفت: جای تعجب است این قوم فرومایه را که با ما بد رفتاری کردند، اینطور پاداش میدهی و احسان میکنی[۵] و حضرت خضر توضیح داد: «به این جهت بود که خدا به من وحی کرده بود که در زیر این دیوار گنجی متعلق به دو کودک یتیم پنهان است و این گنج را مردی صالح برای دو فرزند خردسالش در آنجا دفن کرده است من خواستم این دیوار را حفظ کنم تا کودکان یتیم بالغ و بزرگ شوند و گنج خود را که حلال و مختص آنهاست بیرون آرند و به وسیله آن امور زندگی خود را بگذرانند»[۶].
سخن نهایی: دیواری که حضرت خضر با حکمت الهی تخریب کرد در شهر اورشلیم «اولین شهر فلسطین، شهری مقدس که واژه اطلاق شده به آن ریشه سامی و عبری داشته و معنی لغوی آن «صلح» است[۷]، این شهر مقدس در فاصله ۱۴ مایلی جنوب دریای مرده و ۳۳ مایلی شرق مدیترانه قرار داشته و ۱۳۸۰۰ پا از سطح دریا ارتفاع دارد»[۸]. اورشلیم در منابع فارسی با نامهای ایلیا و بیت المقدس هم شناخته میشود[۹].
اصحاب کهف و رقیم
در آیه ﴿أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا﴾[۱۰] با عطف ﴿الرَّقِيمِ﴾ بر ﴿الْكَهْفِ﴾ آمده است. و این بحث میان مفسران به پیروی از برخی روایات، مطرح شده که آیا اصحاب کهف و رقیم یک گروه هستند یا دو گروه جدا تا برای اصحاب رقیم نیز تفسیر و شأن نزول جداگانهای ذکر کنند؛ اما این قول بسیار بعید به نظر میرسد[۱۱].
کهف
﴿أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا﴾[۱۲].
﴿إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا﴾[۱۳].
﴿فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا﴾[۱۴].
﴿وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقًا﴾[۱۵].
﴿وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ...﴾[۱۶].
﴿وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا﴾[۱۷].
نام کهف شش بار آن هم فقط در سورهای به همین نام آمده و در جغرافیای تاریخی مسلمانان قدمت دیرین دارد. درباره کهف روایات گوناگون وجود دارد اما قبل از پرداختن به این روایات بهتر است نامواژه کهف را بشناسیم[۱۸].
بررسی نامواژه کهف
در همین ابتدا رجوع به المنجد را پیشنهاد خاطر میسازیم: کهف جکهوف: غار... پناهگاه، ملجاء[۱۹].
مفردات ما را چنین به معنی کهف راهبری میکند: کهف - غاری است در کوه جمعاش - کهوف (و به طور استعاره به کسی که پناه و ملجاء مردم است که میگویند)[۲۰]. ظاهراً کهف قابل تقطیع نیست که استنباط معنایی از اجزاء داشته باشد. قاموس قرآن که یکی از منابع مهم مورد استفاده ما در این کتاب است چنین اظهار میدارد: کهف: غار وسیع و اگر کوچک باشد به آن غار میگویند نه کهف. چنانکه در قاموس و مجمع است ولی راغب آن را مطلق غار گفته است. در عبارت صحاح، قاموس، مصباح و اقرب قید «المَنقور» ذکر شده یعنی غار کنده شده، از این به نظر میآید که کهف غار طبیعی نیست[۲۱] سیوطی در اتقان آورده: کهف: و آن اتاقی است که در دل کوه کنده شده باشد[۲۲].[۲۳]
اصحاب کهف در دانشنامه معاصر قرآن کریم
کهف به معنای غار وسیع در کوه و پناه (پناهگاه) آمده است. اگر جانپناه در کوه، کوچک باشد به آن «غار» و در صورتی که فراخ باشد «کهف» گفته میشود[۲۴].
در قرآن، واژه اصحاب کهف تنها در یک آیه ﴿أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا﴾[۲۵] آمده است و منظور از آن گروهی از جوانان و جوانمردان خداپرستی هستند که به خاطر حفظ ایمان خود در شرایط خفقان حاکم به غاری پناهنده شدند و خداوند به طور معجزهآسایی آنان را به خواب آرامشبخشی فرو برد و پس از ۳۰۹ سال آنان را بیدار فرمود تا دلیل و نشانهای بر رستاخیز انسانها باشند.
واژه «کهف» به صورت مفرد، سه بار در قرآن تکرار شده است ﴿فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا﴾[۲۶]، ﴿وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقًا﴾[۲۷] و دو بار نیز به صورت ﴿كَهْفِهِمْ﴾ آمده است ﴿وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا﴾[۲۸]، ﴿وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا﴾[۲۹]. واژه ترکیبی «اصحاب کهف» هم، تنها یک بار ﴿أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا﴾[۳۰] ذکر شده است.
داستان اصحاب کهف در ۱۸ آیه از قرآن شرح داده شده است. گزارش مطالب این آیات به طور اجمال چنین است: گروهی از جوانان (جوانمردان) به غار پناه بردند و گفتند: پروردگارا، رحمتی از جانب خویش به ما ارزانی دار و کار ما را به سامان آور. آنگاه ما در همان غار بر گوشهای آنان تا چندین سال پرده کشیدیم. پس از آن از خواب بیدارشان ساختیم... اینان جوانمردانی بودند که به پرودرگارشان ایمان آورده بودند و ما بر هدایتشان افزودیم و دلهایشان را استوار داشتیم تا به پا خواسته و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است... و چون از قوم خود و آنچه جز خدا میپرستند کناره گرفتید در آن غار جای گیرید تا پروردگارتان رحمت خویش را بر شما بگستراند و کار شما را به سامان آورد... و به این سان بود که آنان را از خواب بیدار کردیم تا در میان خود، همهپرسی کنند. یکی از آنان گفت چه مدت در اینجا ماندهاید؟ گفتند به اندازه یک روز یا بخشی از روز ماندهایم. حال یکی از خود را با درهم به سوی شهر بفرستید تا برایتان خوراکی بیاورد... و به این سان، دیگران را از حال ایشان باخبر گرداندیم تا بدانند وعده الهی، راست و درست است و در قیامت تردیدی نیست. هنگامی که مردم شهر در میان خویش بگو مگو کردند و گفتند: بر جایگاه آنان یادمانی بسازید، پروردگارشان به احوال آنان آگاهتر است. کسانی که بر کار آنها غلبه یافتند گفتند: بر جایگاه آنان مسجد و معبدی خواهیم ساخت»
داستان اصحاب کهف با گزارشهای ناهمگون و متعددی آمده است؛ به گونهای که یافتن گزارشی مستند و همگون درباره آن، بسیار سخت یا شاید ناممکن باشد. از جمله اختلافاتی که وجود دارد درباره پادشاهی است که اصحاب کهف از دست او فرار کردند. اختلاف دیگر، درباره خود این جوانان یا جوانمردان است که آیا شاهزاده بودند یا فرزندان اشراف یا از مردم عادی. مورد سوم و چهارم، اختلاف در مورد زمان و مکان وقوع حادثه است. اختلاف بعدی در مورد مکان فعلی غار اصحاب کهف میباشد[۳۱].
در یکی از گزارشها آمده است: هنگامی که مسیحیان گرفتار ستمگریهای امپراطور دیکیوس (Decius) بودند هفت تن از جوانان اشرافزاده شهر «اِفِسوس» در غار وسیع و عمیقی در کوه، کنار شهر پنهان شدند. امپراطور برای نابودی جوانان، فرمان داد دهانه غار را با ساختن تپه مستحکمی از سنگهای بزرگ و ضخیم مسدود کنند. در این حال جوانان به خوابی عمیق فرو رفتند. این خواب به گونهای معجزهآسا ۱۸۷ سال به طول انجامید؛ بدون اینکه در این مدت طولانی به قوای حیاتی آنان آسیبی برسد. پس از این مدت، بردگان «ادولیوس» (Adolius) که وارث کوه مزبور بودند برای احداث ساختمان مجلل روستایی در آن محل، سنگهای ضخیم درب غار را برداشتند و اشعه آفتاب به درون غار نفوذ کرد و باعث شد تا جوانان خفته در غار بیدار شوند. آنان که میپنداشتند ساعاتی اندک در خواب بودهاند احساس گرسنگی کردند. از اینرو، بر آن شدند تا یکی از آنان به طور ناشناس و مخفیانه به شهر بازگردد و غذایی فراهم آورد. یکی از آنان که برای این کار مأموریت یافت پس از آمدن به شهر نتوانست آن را بازشناسد. ترس و تعجب او، هنگامی بیشتر شد که صلیب بزرگی را بر دروازه بزرگ شهر اِفسوس مشاهده کرد. هنگامی که پول قدیمی رایج دوران امپراطور دیکیوس را به نانوا داد، نانوا تصور کرد این جوان به گنجی دست یافته است. از اینرو، جوان را نزد قاضی برد و در آنجا به دنبال پرسش و پاسخهایی، داستان حیرتانگیز و درنگ دراز مدتی اصحاب کهف در غار روشن شد. به دنبال این واقعه، اسقف شهر اِفِسوس، کاهنان، مردم شهر و حتی امپراطور «شیودوسیوس» برای مشاهده غار مورد نظر شتافتند. پس از آنکه آنان خود را به هفت جوان رساندند و از ماجرای اصحاب کهف آگاه شدند مرگ آن جوانان فرا رسید و با کمال آرامش از دنیا رفتند[۳۲].
داستان اصحاب کهف، همچون بسیاری از قصص قرآنی در میان پیروان ادیان آسمانی پیشینه دارد. قرآن بدون اینکه از پیروان دینی خاص نام برد با تعبیر ﴿يَقُولُونَ﴾ از شهرت این داستان در میان پیشینیان حکایت میکند. در میان مسیحیان، اصحاب کهف، نه به خاطر پناه بردنشان به غار، بلکه از جهت به خواب رفتنشان شهرت یافتهاند و با توجه به اینکه تعداد آنان غالباً هفت نفر انگاشته شدهاند در بیشتر منابع پیشین بهویژه در منابع مسیحیان غربی به «هفت خفتگان» یا «هفت خفتگان شهر اِفِسوس» شناخته شدهاند[۳۳].[۳۴]
پانویس
- ↑ «و بدینگونه ما آنان را (از خواب) برانگیختیم تا از هم باز پرسند؛ یکی از آنان گفت: چقدر درنگ داشتهاید؟ گفتند: یک روز یا پارهای از یک روز درنگ داشتهایم؛ گفتند: پروردگارتان از اندازه درنگی که داشتهاید آگاهتر است؛ اکنون از خویش یک تن را با این درهمتان به شهر گسیل دارید که بنگرد کدام خوراک پاکیزهتر است تا برایتان از آن رزقی آورد و باید نرمی کند و کسی را از (بودن) شما نیاگاهاند» سوره کهف، آیه ۱۹.
- ↑ «و امّا آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجی از آن آن دو و پدرشان مردی شایسته بود، بنابراین پروردگارت از سر بخشایش خویش اراده فرمود که آنان به برومندی خود برسند و گنجشان را بیرون کشند و من آن کارها را از پیش خویش نکردم، این بود معنی آنچه بر آن شکیبایی نتوانستی کرد» سوره کهف، آیه ۸۲.
- ↑ قصههای قرآن، راشدی، ص۴۷۱.
- ↑ اطلاعات قرآن، ص۱۰۰.
- ↑ قصههای قرآن، جاد المولی، ص۲۱۸.
- ↑ قصههای قرآن، جاد المولی، ص۲۱۹.
- ↑ پیدایش ۱۸:۱۴؛ مزمور ۲:۷۶.
- ↑ دایرة المعارف کتاب مقدس، ص۷۶۶؛ توضیح: وصف قریه به «مدینه» خود در قرآن گاهاً حاکی از بزرگ بودن قریه است.
- ↑ فرزانه، محرم، اماکن جغرافیایی در قرآن، ص۷۳۲.
- ↑ «آیا پنداشتهای که اصحاب کهف و رقیم از نشانههای ما (چیزی) شگرف بودهاند؟» سوره کهف، آیه ۹.
- ↑ نصیری، منصور، مقاله «اصحاب کهف»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۳.
- ↑ «آیا پنداشتهای که اصحاب کهف و رقیم از نشانههای ما (چیزی) شگرف بودهاند؟» سوره کهف، آیه ۹.
- ↑ «(یاد کن) آنگاه را که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: پروردگارا! به ما از سوی خویش بخشایشی رسان و از کار ما برای ما رهیافتی فراهم ساز» سوره کهف، آیه ۱۰.
- ↑ «پس آنان را در آن غار چندین سال به خواب بردیم» سوره کهف، آیه ۱۱.
- ↑ «و اکنون که از آنان و از آنچه جز خداوند میپرستند کناره جستید، در غار پناه گیرید تا پروردگارتان بخشایش خویش را بر شما بگسترد و از کارتان برای شما نوایی فراهم سازد» سوره کهف، آیه ۱۶.
- ↑ «و خورشید را چون بر میآمد میدیدی که از غار آنان به راست میگرایید و چون غروب میکرد در سوی چپ از آنان میگذشت و آنان در جای گشادهای از آن (غار) بودند؛ این از نشانههای خداوند است؛ هر که را خداوند راه نماید، رهیافته است و هر که را بیراه نهد، هرگز برای او سروری رهنما نخواهی یافت» سوره کهف، آیه ۱۷.
- ↑ «و در غار خود سیصد سال درنگ داشتند و نه سال بر آن افزودند» سوره کهف، آیه ۲۵.
- ↑ فرزانه، محرم، اماکن جغرافیایی در قرآن، ص ۱۱۲.
- ↑ المنجد، ص۱۶۲۵.
- ↑ مفردات، ج۳، ص۸۷.
- ↑ قاموس قرآن، ج۶، ص۱۵۴.
- ↑ الاتقان سیوطی، ص۴۵۳.
- ↑ فرزانه، محرم، اماکن جغرافیایی در قرآن، ص ۱۱۴.
- ↑ لسان العرب، ج۹، ص۳۱۰.
- ↑ «آیا پنداشتهای که اصحاب کهف و رقیم از نشانههای ما (چیزی) شگرف بودهاند؟» سوره کهف، آیه ۹.
- ↑ «پس آنان را در آن غار چندین سال به خواب بردیم» سوره کهف، آیه ۱۱.
- ↑ «و اکنون که از آنان و از آنچه جز خداوند میپرستند کناره جستید، در غار پناه گیرید تا پروردگارتان بخشایش خویش را بر شما بگسترد و از کارتان برای شما نوایی فراهم سازد» سوره کهف، آیه ۱۶.
- ↑ «و خورشید را چون بر میآمد میدیدی که از غار آنان به راست میگرایید و چون غروب میکرد در سوی چپ از آنان میگذشت و آنان در جای گشادهای از آن (غار) بودند؛ این از نشانههای خداوند است؛ هر که را خداوند راه نماید، رهیافته است و هر که را بیراه نهد، هرگز برای او سروری رهنما نخواهی یافت» سوره کهف، آیه ۱۷.
- ↑ «و در غار خود سیصد سال درنگ داشتند و نه سال بر آن افزودند» سوره کهف، آیه ۲۵.
- ↑ «آیا پنداشتهای که اصحاب کهف و رقیم از نشانههای ما (چیزی) شگرف بودهاند؟» سوره کهف، آیه ۹.
- ↑ ترجمه المیزان، ج۱۳، ص۴۰۸.
- ↑ دائرةالمعارف قرآن کریم، اعلام قرآن.
- ↑ دائرة المعارف بزرگ اسلامی.
- ↑ نوریها، حسن علی، مقاله «اصحاب کهف»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص ۲۵۴-۲۵۷.