تفویض: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[مرداد]]|روز=[[27]]|سال=[[۱۴۰۴]]|کاربر=Bahmani}}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[تفویض در لغت]] - [[تفویض در قرآن]] - [[تفویض در کلام اسلامی]] | پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[تفویض در لغت]] - [[تفویض در قرآن]] - [[تفویض در کلام اسلامی]] | پرسش مرتبط  = }}


خط ۵: خط ۴:
«تفویض» در لغت به معنای واگذار کردن و [[تسلیم]] امری به دیگری و حاکم کردن او در آن امر است<ref>ابن زکریا، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، ج۴، ص۴۶۰؛ جوهری، الصحاح، تحقیق احمد عبدالغفور عطار، ج۳، ص۱۰۹۹؛ المصباح المنیر، ص۴۸۳؛ تاج العروس، ج۵، ص۷۱.</ref> و معانی و مصادیق متعددی دارد؛ اما آنچه به بحث ما مربوط است، [[تفویض تکوینی]] [[افعال]] از سوی [[خدا]] به [[انسان‌ها]]ست. به این معنا که [[خداوند]] [[قدرت]] انجام [[کارها]] را به انسان‌ها واگذاشته و خود از این قدرت کنار کشیده است و بر افعالی که از انسان‌ها صادر می‌شود، قادر نیست. بدین ترتیب انسان‌ها پس از دریافت قدرت عملی، در انجام [[اعمال]] خویش مستقل بوده و تحقق افعالشان منوط به [[اذن]] و [[اجازه]] [[تکوینی]] خدا نیست<ref>درباره معانی مختلف تفویض و اثبات این که چه کسانی از مصادیق اعتقاد به تفویض به معنای حاضرند، بنگرید به: برنجکار، رضا، «مفوضه چه کسانی هستند؟» مجله معرفت، شماره ۱۶.</ref>.<ref>[[محمد بیابانی|بیابانی، محمد]]، [[جبر و اختیار و عدل الهی (مقاله)| مقاله «جبر و اختیار و عدل الهی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]]، ص ۳۱۰.</ref>
«تفویض» در لغت به معنای واگذار کردن و [[تسلیم]] امری به دیگری و حاکم کردن او در آن امر است<ref>ابن زکریا، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، ج۴، ص۴۶۰؛ جوهری، الصحاح، تحقیق احمد عبدالغفور عطار، ج۳، ص۱۰۹۹؛ المصباح المنیر، ص۴۸۳؛ تاج العروس، ج۵، ص۷۱.</ref> و معانی و مصادیق متعددی دارد؛ اما آنچه به بحث ما مربوط است، [[تفویض تکوینی]] [[افعال]] از سوی [[خدا]] به [[انسان‌ها]]ست. به این معنا که [[خداوند]] [[قدرت]] انجام [[کارها]] را به انسان‌ها واگذاشته و خود از این قدرت کنار کشیده است و بر افعالی که از انسان‌ها صادر می‌شود، قادر نیست. بدین ترتیب انسان‌ها پس از دریافت قدرت عملی، در انجام [[اعمال]] خویش مستقل بوده و تحقق افعالشان منوط به [[اذن]] و [[اجازه]] [[تکوینی]] خدا نیست<ref>درباره معانی مختلف تفویض و اثبات این که چه کسانی از مصادیق اعتقاد به تفویض به معنای حاضرند، بنگرید به: برنجکار، رضا، «مفوضه چه کسانی هستند؟» مجله معرفت، شماره ۱۶.</ref>.<ref>[[محمد بیابانی|بیابانی، محمد]]، [[جبر و اختیار و عدل الهی (مقاله)| مقاله «جبر و اختیار و عدل الهی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]]، ص ۳۱۰.</ref>


== [[تفویض]] در [[حدیث]] ==
به نظر مفوّضه، [[اراده خداوند]] در حوادث این جهان دخالتی ندارد. دخالت اراده خداوند در جهان صرفاً همین اندازه است که ابتدا این جهان را [[تکوین]] کرده است. جهان، بعد از آنکه با اراده ذات باری تکوین یافت، به حسب طبع خود گردش و جریانی دارد و حوادثی که به تدریج پدید می‌‌آید، مقتضای طبع خود جهان است؛ عیناً مانند کارخانه‌ای که به وسیله یک نفر مهندس تأسیس می‌‌شود، دخالت مهندس فقط در راه‌اندازی ابتدایی آن کارخانه است؛ ولی کارخانه بعد از تأسیس و راه‌اندازی، به حسب طبع خود کار می‌‌کند و اراده مهندس در جریان و ادامه کار دخالت ندارد.
در [[قرآن کریم]] تفویض به معنای واگذار کردن امور به [[خدا]] به کار رفته{{متن قرآن|فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}<ref> پس به زودی آنچه به شما می‌گویم به یاد خواهید آورد و کار خود را به خداوند وا می‌گذارم که خداوند بی‌گمان به (حال) بندگان خویش بیناست؛ سوره غافر، آیه: ۴۴.</ref> و در [[احادیث]] هم بیشتر همین معنا از تفویض قصد شده است. تعبیر {{عربی|"فَوَّضْتُ‏ أَمْرِي‏ إِلَيْك‏‏‏‏"}} و تعبیرات مشابه آن بارها در دعاهایی که از [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} نقل شده، آمده است<ref>برای نمونه رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص۴۹۵؛ کلینی، الکافی، ج ۲، ص۵۲۵؛ متقی، ج ۲، ص۱۷۴؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۸۴، ص۳۱۳ـ ۳۱۴.</ref> واگذاری امور به خدا به این معناست که [[خداوند]] را در امور خود [[حاکم]] قرار دهیم، ارادة [[تشریعی]] خدا را بر [[اراده]] خود مسلط گردانیم، از فرمانهای او [[پیروی]] کنیم و از خدا بخواهیم تا [[تدبیر زندگی]] ما را برعهده بگیرد<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج ۱، ص۲۲۵.</ref> و بدانیم که هر [[حول و قوه]] ای از اوست. در [[حدیثی]] از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آمده است که هرگاه بنده‌ای {{عربی|" لَا حَوْلَ‏ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه‏‏‏‏‏"}} بگوید، کارش را به خدا واگذار کرده است <ref>مجلسی، بحار الانوار،، ج ۹۰، ص۱۸۹.</ref>. این معنا از تفویض با آموزه [[توکل]] مرتبط است، چنانکه برخی توکل را تفویض امور معنا کرده‌اند<ref>رجوع کنید به طوسی، التبیان، ج ۶، ص۱۱، ج ۹، ص۵۸۰؛ فضل طبرسی، ج ۵، ص۱۲۹؛ قرطبی، ج ۸، ص۱۶۰.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.


برخی لغت‌شناسان برای تعریف توکل از تفویض بهره گرفته‌اند و برای تعریف تفویض از توکل [[سود]] جسته‌اند<ref>رجوع کنید به ابن فارس، همانجا؛ فیّومی، ذیل «وکل».</ref>. در احادیث بسیاری، تفویض و توکل در کنار یکدیگر ذکر شده‌اند<ref>رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۴۰۴، همانجا؛ کلینی، الکافی، ج ۲، ص۴۷، ۵۲، ۵۲۵، ۵۸۱؛ متقی، ج ۱، ص۳۷؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۸۳، ص۱۸۲، ج ۷۴، ص۱۷۷، ج ۶۵، ص۳۸۲.</ref> در برخی [[احادیث]] آمده است که با تفویضِ امور خویش به [[خدا]]، بر او [[توکل]] کنید<ref>کلینی، [[الکافی]]، ج ۲، ص۶۵؛ [[مجلسی]]، [[بحار الانوار]]، ج ۷۵، ص۳۳۶.</ref>. این معنای [[تفویض]] در [[اخلاق اسلامی]] اهمیت ویژه‌ای دارد و در احادیث به آن [[ترغیب]] شده<ref>فضل طبرسی، ج ۱، ص۳۲۰؛ نوری، ج ۲، ص۴۲۰، ج ۱۰، ص۱۷۲.</ref>. و از آن به عنوان رکن [[ایمان]]<ref>متقی، همانجا؛ کلینی، الکافی، ج ۲، ص۴۷؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۴، ص۱۷۷.</ref> و [[حقیقت]] [[عبودیت]] و [[یقین]]<ref>کلینی، الکافی، ج ۲، ص۵۲؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۱، ص۲۲۵، ج ۷، ص۱۸۰.</ref> یاد شده است. همچنین از جمله آثار تفویض به این موارد می‌‌توان اشاره کرد: کفایت امور [[انسان]] توسط خدا<ref>کلینی، الکافی، ج ۲، ص۵۴۷؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۹۰، ص۱۸۹.</ref>، [[تسدید]] و [[نصرت الهی]]<ref>کلینی، الکافی، ج ۲، ص۶۳؛ آقاجمال خوانساری، ج ۵، ص۲۲۰؛ نوری، ج ۵، ص۲۲۲).</ref>، [[آرامش روحی]]<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج ۶۵، ص۳۸۲، ج ۷۵، ص۱۶۴؛ آقاجمال خوانساری، ج ۴، ص۱۱۵.</ref> و آسان شدن [[تحمل]] ناگواریها<ref>کلینی، الکافی، ج ۲، ص۵۵۹؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۱، ص۲۲۵.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
[[معتقدان]] به تفویض در مسئله [[توحید]] [[معتقد]] بودند که [[خدای بزرگ]] فقط آفریننده عالم است و بس؛ ولی [[تدبیر]] عالم با دیگران است و [[خدا]] افعال آنها را تصویب کرده است. از نظر آنان مسئله [[خلق]] و ایجاد با مسئله اداره عالم جداست. این‌گونه [[فکر]] و [[اعتقاد]] با اساس توحید منافات دارد<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۷۹-۸۰.</ref>.


تفویض به معنای واگذارکردن برخی امور [[دین]] و [[شریعت]]، مثلاً افزودن تعداد رکعات [[نماز]] یا تعیین [[فرایض]]، به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} نیز آمده است<ref>کلینی، الکافی، ج ۱، ص۲۶۵ـ ۲۶۸؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۷، ص۱ـ۱۴، ج ۲۵، ص۳۲۸ـ ۳۵۰.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
== انواع تفویض ==
تفویض به سه صورت تفویض در [[تکوین]]، تفویض امور [[خلق]] و تفویض در [[تشریع]] قابل تصور است.


معنای دیگر تفویض در احادیث، واگذار کردن اموری چون [[خلقت جهان]] و [[روزی دادن]] و [[میراندن]] و [[زنده کردن]] [[مخلوقات]] به [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} است<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۵، ص۳۴۹.</ref>. در باره این معنا گفته‌اند که نسبت دادن چنین افعالی به پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} می‌تواند دو وجه داشته باشد: یکی اینکه آنان این امور را به [[اراده]] و [[قدرت]] خود انجام بدهند، که این [[تفسیر]] نادرست است و قائلان به آن [[مشرک]] خوانده شده‌اند <ref>رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص۱۲۴؛ احمد طبرسی، ج ۲، ص۱۹۸؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۵، ص۱۲؛ نیز رجوع کنید به ادامة مقاله، بخش کلام.</ref> و دیگر آنکه فاعل این امور [[خدا]] باشد و به نحوی مقارنِ اراده ایشان عمل کند. در این صورت می‌توان این نوع [[تفویض]] را پذیرفت<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۵، ص۳۴۸.</ref>.
=== تفویض در تکوین ===
تفویض در تکوین دو فرض دارد:
# تفویض در خلق و [[رزق]] و [[تربیت]] و زنده کردن و میراندن: یعنی [[ائمه]]{{عم}} این کارها را با [[قدرت]] و [[اراده]] خود انجام دهند و فاعل [[حقیقی]] آنان باشند، نه [[خدای متعال]]. این گونه تفویض [[کفر]] است و کسی از [[شیعیان]] به آن [[معتقد]] نیست<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۲۵، ص۳۴۶؛ خویی، منهاج البراعه، ج۴، ص۳۶۰.</ref>.
# نوع دیگر، تفویض در [[خلق]] و رزق است. به این معنا که [[خداوند متعال]]، کارها را با [[اراده]] [[ائمه]]{{عم}} انجام می‌دهد. پس هرگاه یک [[امام]] [[معصوم]] اراده کند. چیزی را بیافریند، [[خداوند]] آن را خلق می‌کند؛ آن گونه که در [[معجزات]]، اراده از ولی خداست، ولی [[قدرت]] از خداوند است و فاعل حقیقی اوست؛ به عبارت دیگر، هرگاه آنان چیزی را اراده کنند، خداوند خواسته آنان را رد نمی‌کند. روایات شیعه تفویض به این معنا را نیز صریحاً [[نفی]] می‌کند<ref>بحارالانوار، ج۲۵، ص۳۴۷.</ref>.<ref>[[حسن علی محمودی|محمودی، حسن علی]]، [[شیعه و خاتمیت (مقاله)| مقاله «شیعه و خاتمیت»]]، موسوعه رد شبهات، ج۱۳، ص۵۸؛ [[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[نظریه تفویض (مقاله)|مقاله «نظریه تفویض»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۳۷۲.</ref>


علاوه بر اینها، چند معنا برای تفویض در [[احادیث]] ذکر کرده‌اند که ناظر به واگذاری امور مختلف به [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} است، از جمله واگذاری امر [[تعلیم]] و [[تأدیب مردم]] و [[فرمان]] دادن [[مردم]] به [[اطاعت]] از ایشان، واگذاری بیان [[علوم]] و [[احکام دین]] بنا به صلاحدید خود یا [[گزینش]] روش [[تقیه]]، [[اختیار]] ایشان در اینکه بنا به [[مصالح]] خود گاه بر اساس ظاهر [[شریعت]] [[حکم]] کنند و گاه مطابق [[علم]] خود [[حقیقت]] [[احکام]] را بیان نمایند، و اختیار اعطای [[انفال]] و [[خمس]] و مانند اینها بنا به اراده خود<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۵، ص۳۴۹ـ۳۵۰.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
=== تفویض امور [[خلق]] ===
تفویض امور خلق چهار صورت دارد:
# تفویض امور [[مخلوقات]]، از قبیل [[تعلیم و تربیت]]، [[سیاست]]، تبلیغ احکام و... و آنکه [[قرآن]] فرموده است: {{متن قرآن|مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ}}<ref>«و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید» سوره حشر، آیه ۷.</ref> مراد این‌گونه امور است.
# تفویض بیان [[علوم]] و [[احکام]] به حسب آنچه [[مصلحت]] می‌دانند، و چون [[عقل]] [[مردم]] یکسان نیست و همه در یک سطح نیستند، باید برای بعضی ظاهر[[دین]] را بگویند و برای برخی [[باطن]] آن را؛ برای بعضی [[تفسیر آیات]] را بگویند و برای برخی [[تأویل آیات]] شریفه را برای بعضی طبق [[تقیه]] [[جواب]] دهند و برای بعضی بدون تقیه.
# تفویض به معنای [[قضاوت]] و [[ولایت]] که [[حکم خداوند]] را بگویند و آن را میان مردم اجرا کنند.
# تفویض در [[خرج]] کردن و به [[مصرف]] رساندن [[بیت المال]] که به چه کسی عطا کنند و به چه شخصی عطا نکنند: {{متن قرآن|هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ}}<ref>«این بخشش ماست، پس بی‌شمار ببخش یا (برای خود) نگه‌دار!» سوره ص، آیه ۳۹.</ref>.  


معنای دیگر تفویض در احادیث، [[تفویض تشریعی]] خدا به انسان‌هاست، به این معنا که [[خداوند]] [[انسان‌ها]] را در [[تکالیف]] و اعمالی که باید انجام دهند یا ترک کنند، به خودشان واگذار کرده و در واقع [[تکلیف]] را از آنان برداشته است. این معنای تفویض در احادیث [[نفی]] شده است. در [[حدیثی]] از [[امام صادق]]{{ع}}، وجود [[اوامر و نواهی]] دلیلی بر تفویض نشدن [[اعمال]] به انسان‌ها ذکر شده است<ref>رجوع کنید به کلینی، الکافی، ج ۱، ص۱۵۹؛ احمد طبرسی، ج ۲، ص۲۵۴.</ref>. همچنین تفویض در احادیث به معنای [[تفویض تکوینی]] [[افعال]] از سوی خدا به انسان‌ها آمده است، به این معنا که خداوند قدرت انجام دادن کارها را به [[انسان‌ها]] واگذار کرده و خود از این [[قدرت]] رفع ید کرده است و در نتیجه نسبت به آن مالکیتی ندارد و بر [[افعال]] صادر شده از آن [[قدرت]]، [[قادر]] نیست. بر این اساس، هر چند [[انسان‌ها]] اصل [[توانایی]] انجام دادن [[افعال]] را از [[خدا]] گرفته‌اند، پس از گرفتن آن، در افعال خود مستقل‌اند و [[اراده]] و [[تقدیر الهی]] در این افعال [[مداخله]] ندارد. این معنا از [[تفویض]]، در مقابل [[جبر]] قرار می‌گیرد که بر اساس آن [[انسان]] فاقد قدرت برای افعال خود است و همه افعال وی منتسب به خداست. لازمه این معنا از تفویض، [[استقلال]] [[انسان]] در افعال اختیاری و [[نفی]] [[قضا و قدر]] در این افعال و عجز و [[ضعف]] خداست، چنانکه در احادیثی از [[ائمه اطهار]]{{عم}} این معنا ذکر و صریحاً رد و نفی شده است<ref>رجوع کنید به [[ابن بابویه]]، ۱۳۵۷ش، ص۳۵۹ـ ۳۶۰، ۳۶۳؛ همو، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص۱۴۴؛ [[مجلسی]]، [[بحار الانوار]]، ج ۵، ص۱۷؛ نیز [[رجوع]] کنید به ادامة مقاله.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
تفویض در هر چهار قسم، که مربوط به امور مردم است، حکمشان روشن است و قطعاً [[پیامبران]] و ائمه‌{{عم}} آنها را دارند و از برخی آیات<ref>سوره احزاب، آیه ۶؛ سوره مائده، آیه ۵۵؛ سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> و برخی [[روایات]]، به روشنی استفاده می‌شود و جای بحث ندارد<ref>[[حسن علی محمودی|محمودی، حسن علی]]، [[شیعه و خاتمیت (مقاله)| مقاله «شیعه و خاتمیت»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۳]]، ص۶۳؛ [[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[نظریه تفویض (مقاله)|مقاله «نظریه تفویض»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۳۷۲.</ref>.


== تفویض در [[کلام]] ==
=== تفویض در [[تشریع]] ===
[[متکلمان]] در بحث از تفویض به معنای مذکور در [[احادیث]]، از جمله به مباحث [[تفویض تشریعی]] و [[تفویض خلق]] و [[رزق]] به [[ائمه]]{{عم}} و [[تفویض تکوینی]]، نظر داشته‌اند. گذشته از این، تفویض را به معنای دیگری آورده‌اند که در احادیث به کار نرفته، یعنی تفویضی که در مورد صفات خبریه مطرح است<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
تفویض در تشریع، به دو صورت ذیل، می‌تواند باشد:
 
# تفویض در [[دین]] و در [[تشریع احکام]]؛ به معنای آنکه ائمه‌{{عم}} هر چه را بخواهند [[حلال]] می‌کنند و هر چه را بخواهند [[حرام]] می‌کنند و تشریع [[حلال و حرام]] به دست آنان باشد؛ نه از راه [[وحی]] یا [[الهام الهی]]. این‌گونه تفویض را هیچ شخص متدینی، بلکه هیچ عاقلی نمی‌گوید و این روشن است که گاهی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای پاسخ دادن به یک شخص [[منتظر]] [[وحی]] می‌ماند؛ چنان که [[خدای تعالی]] در [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى}}<ref>«و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود» سوره نجم، آیه ۳-۴.</ref>. پس معلوم می‌شود از نزد خود چیزی را حلال یا حرام نمی‌کردند.
تفویض تشریعی در [[تاریخ]] [[عقاید]] [[کلامی]] به دو صورت مطرح شده است. یکی به صورت این نظریه که همه افعال، [[مباح]] است و [[خداوند]] شریعتی معیّن نکرده و از هیچ چیز [[نهی]] ننموده است <ref>علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین، ص۴۳۹.</ref>. این معنا، همان [[اباحیگری]] و نفی مطلق [[تکلیف]] است. <ref>عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۱۶۰ـ۱۶۱.</ref> [[فرقه]] مزدکیان را از [[اهل]] [[اباحه]] پیش از [[اسلام]] دانسته و خرّمدینان را که خود به دو گروه بابکیان و مازیاریان تقسیم می‌شوند، از [[معتقدان]] به [[اباحه]] [[پس از ظهور اسلام]] معرفی کرده است. [[شیخ مفید]] به این صورتِ [[تفویض تشریعی]] اشاره کرده و آن را قول زنادقه و طرفداران [[اباحیگری]] خوانده است <ref>جموعة مصنفات شیخ مفید، شیخ مفید، ج ۵، ص۴۶.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
# چون پیامبر اکرم{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} کامل‌ترین [[انسان‌ها]] هستند، هیچ خواسته‌ای غیر از خواسته [[خداوند]] و اراده‌ای غیر از [[اراده خداوند]]، ندارند. ممکن است خداوند این [[اختیار]] را به آنها داده باشد که بعضی از امور جزئی را در دین - نه تشریع تمام [[احکام]] یا تشریع کلیات- تشریع نمایند و این نیز حتماً با وحی و الهام الهی و با [[علم]] به [[مصالح]] و [[مفاسد]] این‌گونه احکام صورت می‌گیرد؛ مثل زیاد کردن رکعت سوم و چهارم [[نماز]]<ref>سبحانی تبریزی، مفاهیم القرآن، ج۱، ص۶۲۶.</ref>.<ref>[[حسن علی محمودی|محمودی، حسن علی]]، [[شیعه و خاتمیت (مقاله)| مقاله «شیعه و خاتمیت»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۳]]، ص۶۴؛ [[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[نظریه تفویض (مقاله)|مقاله «نظریه تفویض»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۳۷۲.</ref>
 
دیگر صورت تفویضِ [[تشریعی]] این است که [[انسان‌ها]] تکالیفی دارند، اما تعیین آنها برعهده خودشان است و خود می‌توانند به کمک [[عقل]] خویش، [[حُسن و قبح]] و [[مصالح]] و [[مفاسد]] همه [[افعال]] را دریابند و نیازی به [[شرایع]] و [[احکام دینی]] ندارند. [[محمد]] بن زکریای رازی بدین معنا قائل بوده است <ref>محمد بن زکریا رازی، رسائل فلسفیّة، ج ۱، چاپ پل کراوس: مناظرات بین ابی حاتم الرازی و ابی بکر الرازی، ج ۱، ص۲۹۱ـ۳۱۶.</ref>. وی با وجود اعتقاد به [[توحید]] و [[معاد]]، [[نبوت]] را [[انکار]] کرده است <ref>عبدالرحمان بدوی، «محمد بن زکریا رازی»، ترجمة نصراللّه پورجوادی، در تاریخ فلسفه در اسلام، به کوشش میان محمد شریف، ص۶۲۷ـ۶۲۹.</ref>. [[ابن بابویه]] به این صورت از تفویض تشریعی اشاره کرده است <ref>ابن بابویه، التوحید، ص۳۶۰ـ۳۶۱؛ مجموعة مصنفات شیخ مفید، مفید، ج ۵، ص۲۹.</ref>. [[شیخ طبرسی]] نیز به تفویض تشریعی اشاره دارد<ref>احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج ۲، ص۲۵۴.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
معنای دوم [[تفویض]] در [[کلام]] را می‌توان در سخنان شیخ مفید یافت. وی از تفویض به معنای واگذاری امر [[خلق]] و [[رزق]] به [[ائمه]]{{عم}} [[سخن]] گفته و مُفَوِّضه را گروهی از [[غُلات]] دانسته است که ائمه را حادث و مخلوق می‌دانند و با اینحال، [[آفرینش]] و [[روزی دادن]] را به ایشان نسبت می‌دهند<ref> مجموعة مصنفات شیخ مفید، مفید، ج ۵، ص۱۳۳.</ref>. [[شیخ طوسی]]<ref>تمهید الاصول فی علم الکلام، شیخ مفید، تمهید، ص۲۷.</ref> نیز به این معنای تفویض اشاره کرده است<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
معنای دیگر [[تفویض]] در [[علم کلام]]، نظریه‌ای است که در مقابل [[نظریه جبر]] قرار دارد و بر اساس آن، [[خداوند]] [[قدرت]] انجام دادن کارها را به [[انسان‌ها]] واگذار کرده است و خود بر این [[افعال]] [[قادر]] نیست و دخالتی در آنها ندارد. بر اساس این نظریه، [[قضا و قدر الهی]] در افعال اختیاری [[انسان]] [[نفی]] می‌شود. همانطور که در بحث از دو معنای نخست تفویض در علم کلام گفته شد، [[شیخ صدوق]] و [[شیخ مفید]] و [[شیخ طوسی]]، تفویض مطرح شده در [[احادیث]] را بر دو معنای پیشگفته منطبق کرده‌اند. بنابراین، مسئله مهم این است که بدانیم مفوّضه به معنای سوم چه کسانی هستند. در [[تاریخ]] [[فِرَق]] و [[مذاهب اسلامی]] و [[کلامی]]، دو گروه به نام مفوّضه خوانده شده‌اند: قَدَریانِ نخستین یا [[مرجئة]] [[قدریه]]، و [[معتزله]]. مَعبَد جُهَنی، غَیلان دمشقی، [[محمد]] بن [[شبیب]]، ابن [[شمر]] و صالحی از [[قدریان]] نخستین بوده‌اند <ref>عبدالقاهربن طاهر [[بغدادی]]، الفرق بین الفرق، ص۱۹؛ [[شهرستانی]]، ج ۱، ص۱۲۵؛ البدایة و النهایة، [[ابن کثیر]]، ج ۹، ص۴۲ـ۴۳؛ حسین عطوان، الفرق الاسلامیة فی بلاد [[الشام]] فی العصر الاموی، ص۲۹.</ref> آنچه به طور قطع می‌توان به قدریان نخستین نسبت داد، [[انکار]] [[جبر]] است <ref>قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی، ج ۸، ص۴.</ref>، اما برخی [[مورخان]] علم کلام، انکار قضا و قدر الهی در افعال اختیاری انسان را به این گروه نسبت داده‌اند<ref>عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۲۰؛ محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص۴۹؛ محمد ابوزهرة، تاریخ المذاهب الاسلامیة، ج ۱، ص۱۲۴.</ref>. [[عقیده]] به تفویض را می‌‌توان به معتزله نیز نسبت داد، اما [[متکلمان امامیه]] معمولاً در بحث [[جبر و تفویض]]، معتزله را هم [[رأی]] [[امامیه]] معرفی می‌کنند<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلّی، ۱۴۰۷ ب، ص۱۰۱؛ انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ش، ص۱۱۰؛ الف، ص۳۰۸؛ مقدادبن عبداللّه فاضل مقداد، النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، ص۲۷؛ ابن مخدوم حسینی، مفتاح الباب، به ضمیمة النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، ص۱۵۶.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
یکی از مباحثی که می‌توان بر اساس [[رأی]] [[معتزله]]، مفوّضه بودن آنان را [[اثبات]] کرد، مسئلة [[قادر]] بودن [[خدا]] بر مقدور عبد است. [[اشعری]] در [[مقالات الاسلامیین]] می‌‌گوید که معتزله تعلق دو [[قدرت]] بر مقدور واحد را محال می‌‌دانند و ازینرو بر آن‌اند که [[خداوند]] بر مقدور [[انسان]] قادر نیست؛ البته بجز شَحّام، که خدا را بر مقدورات انسان قادر می‌‌داند و بر آن است که [[حرکت]] واحد می‌‌تواند هم مقدور خدا باشد هم مقدور انسان <ref>علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین، ص۱۹۹.</ref>. معتزله، بجز شحّام، بر دو دسته اند: بسیاری از معتزله، از جمله جُبّائی، معتقدند که خدا بر جنس فعلی که انسان را بر آن قادر ساخته، مانند حرکت و سکون، قدرت دارد، اما [[معتزله بغداد]] بر آن‌اند که خدا بر مقدور انسان و جنس مقدور او قادر نیست <ref>علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین، ص۱۹۹ـ۲۰۰؛ حسن بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ص۸۸، ۹۱.</ref>. [[قاضی عبدالجبار معتزلی]] فصلی مستقل و مبسوط از کتاب المغنی را به بحث "فی استحالة مقدورٍ لِقادِرَیْن اولقدرتَیْن" اختصاص داده و [[دلایل]] متعددی بر آن اقامه کرده است. او حتی تعلق دو قدرتی را که از آنِ قادر واحد باشد، بر مقدور واحد محال می‌داند <ref>رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، ج ۸، ص۱۰۹ـ۱۶۱؛ نیز رجوع کنید به المحیط بالتکلیف، ص۳۵۶ـ۳۶۶؛، شرح الاصول، ص۳۷۵ـ ۳۷۶.</ref>. لازمه این [[نظریه]]معتزله که خداوند را بر مقدور انسان قادر نمی‌دانند، این است که خداوند [[اختیار]] مقدورات را به گونه‌ای به انسان واگذار کرده است که [[سلطنت]] خداوند را از مقدور انسان [[نفی]] می‌کند و عجز او را در موارد فعل اختیاری انسان اثبات می‌کند و این مطلب همان [[تفویض]] مورد بحث است<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
[[فضل بن شاذان]] <ref>ابن شاذان، الایضاح، ص۶.</ref> و [[بغدادی]]<ref>عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۶۸.</ref> و [[شهرستانی]] گفته‌اند که [[معتزله]] [[قضا و قدر الهی]] را در [[افعال]] [[انسان]] [[نفی]] کرده‌اند. همچنین بنا به گزارش شهرستانی، نظّام معتزلی [[معتقد]] بوده است که [[خدا]] نسبت به [[گناهان]] [[انسان‌ها]] [[قادر]] نیست و [[ابو علی]] جبّائی و [[ابوهاشم]] جبّائی بر این [[عقیده]] بوده‌اند که انسان، خالقِ افعال خویش است و در آنها [[استقلال]] دارد. [[عقیده معتزله]] به مستقل بودن انسان در افعال و نیز نفی قضا و قدر الهی در افعال انسان، می‌تواند دلیلی بر مفوّضه بودن آنان باشد<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
معنای دیگر [[تفویض]] در [[کلام]]، به مسئلة صفات خبریه باز می‌‌گردد. صفات خبریه آن دسته از [[صفات الهی]] است که در [[آیات]] و اَخبار آمده و برخلاف [[صفات ذاتیه]]، [[عقل]] به خودی خود، آنها را برای خدا [[اثبات]] نمی‌کند، مانند وجود دست و پا و صورت برای خدا. در بارة اینگونه صفات در میان [[متکلمان]] [[اختلاف]] نظر وجود دارد و یکی از نظریات، نظریة تفویض است که برخی از [[اهل حدیث]] و نیز ماتُریدیه به آن قائل‌اند. آنان ضمن نسبت دادن صفات خبریه به [[خداوند]]، از هرگونه اظهارنظر در بارة مُفاد و مفهوم این صفات خودداری، و معنای آنها را به خدا تفویض می‌‌کنند. پاسخ مالک بن اَنَس به پرسشی در بارة چگونگی استوای خدا بر [[عرش]]، نشان دهندة این دیدگاه است<ref>رجوع کنید به [[محمد بن عبد]] [[الکریم]] شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص۸۵.</ref>. [[ماتریدی]] نیز در بحث از استوای خدا بر عرش با تأکید بر نفی [[تشبیه]] و [[لزوم]] [[ایمان]] به آنچه در [[قرآن]] آمده، نوشته است که در [[تأویل]] این [[آیه]] نمی‌توان شی ء مراد از آن را تعیین کرد؛ زیرا [[علم]] ما از دستیابی بدان قاصر است؛ پس به آنچه خداوند از آن قصد کرده، [[ایمان]] می‌آوریم، همانگونه که به مواردی مانند [[رؤیت]] آنگونه که در [[قرآن]] آمده است، [[ایمان]] می‌آوریم. به نظر [[ماتریدی]] باید از یک سو [[تشبیه]] را [[نفی]] کرد و از سوی دیگر به اصل مطلبی که در نقل آمده است، [[ایمان]] آورد و معنا و [[تفسیر]] مطلب را به [[خدا]] واگذار کرد. به [[اعتقاد]] وی این امر در هر جا که [[قرآن]] چیزی را [[اثبات]] کرده، مثل [[رؤیت خدا]]، جاری است<ref>رجوع کنید به محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص۷۴.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
== [[تفویض]] در [[عرفان]] ==
تفویض نزد [[عارفان]]، ترکِ [[اختیار]] و واگذاشتن کار خود به [[خداوند]]، و مقدمة"[[رضا]]"ست<ref>عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات و صد میدان، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، ص۷۶، ۳۳۴؛ محمد بن حسین سلمی، طبقات الصوفیة، ص۱۷۴، ۱۳۶۹ـ۱۳۷۲ش، ج ۲، ص۲۷۹.</ref> و با "[[تسلیم]]" و "[[توکل]]" [[قرابت]] دارد. این اصطلاح از [[آیه]] ۴۴ سورة [[مؤمن]] گرفته شده است: {{متن قرآن|وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}<ref> کار خود را به خداوند وا می‌گذارم که خداوند بی‌گمان به (حال) بندگان خویش بیناست؛ سوره غافر، آیه:۴۴.</ref>. در [[مصباح الشریعه]] منسوب به [[امام صادق]]{{ع}} آمده است که تفویض پنج حرف دارد<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>:
 
"ت" ترکِ [[تدبیر در امور]] [[دنیا]] و واگذاردن کار به خدا<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
 
"ف" فنای هر چه که [[سالک]] را به غیرخدا مشغول کند<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
 
"و" [[وفا]] به عهدی که [[انسان]] با خدا بسته است<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
 
"ی" [[یقین]] به [[خدا]] و [[یأس]] از خود<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
 
"ض" ضمیر مصفا و کارهای ضروری را به خدا [[وانهادن]]<ref>عبدالرزاق گیلانی، شرح فارسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ج ۲، ص۴۷۰.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
خواجه عبداللّه [[انصاری]] [[تفویض]] را پس از [[مقام توکل]] و قبل از [[مقام]] [[ثقه]] دانسته است<ref>عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات و صد میدان، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، ص۷۵ـ ۷۸.</ref>. در رساله صد میدان منسوب به وی، تقویض بعد از [[ایثار]] و قبل از [[فتوح]] آمده و به سه نوع آن اشاره شده است: تفویض در [[دین]]، که عبارت است از [[مداخله]] نکردن [[سالک]] در امور خداوندی و سازگاری با آنچه [[خداوند]] مقرّر کرده<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
تفویض در قسم "قسمت"، یعنی [[بنده]] قسمت خود را بپذیرد و با [[دعا]] و [[طلب]] درصدد [[تغییر]] [[حکم خداوند]] و قسمت خود نباشد<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
تفویض در حسابِ [[خلق]]، که عبارت است از [[پذیرفتن]] ظاهر [[مردم]] و نیندیشیدن به [[باطن]] آنان و [[پرهیز]] کردن از بد شمردن دیگران<ref>عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن [[عربی]] با مقایسه به متن علل المقامات و صد میدان، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، ص۳۳۴.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
خواجه عبداللّه [[انصاری]] برای [[اهل]] [[تفویض]] سه درجه ذکر کرده است<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>:
# درجه اول آن است که [[انسان]] بداند قبل از انجام دادن کارها هیچ قدرتی ندارد و از [[مکر]] مکاران در [[امان]] نیست، از [[یاری]] [[حق]] [[مأیوس]] نشود و به قصد و [[اراده]] خود متکی نباشد<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
# دانستن [[نیازمندی]] کامل خود به [[خدا]] به طوری که هیچ‌یک از [[اعمال]] خود را [[نجات]] بخش و هیچ گناهی را مهلک نداند و چیزی را سبب چیزی نداند و [[خداوند]] را فاعل مطلق شمرد<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>؛
# [[شهود]] [[ولایت]] حق بر [[بنده]] است که در این مرتبه [[سالک]]، خداوند را در همة امورْ منفرد می‌بیند، همة احوال و [[مقامات]] را از او می‌‌داند و هیچ امری را از غیرحق نمی‌شمارد و می‌‌داند که فقط خداوند مسبب احوال "جمع" و "[[تفرقه]]" و تغییرات آن برای انسان است و هرکه را بخواهد [[هدایت]] یا [[گمراه]] می‌کند <ref>عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات و صد میدان، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، ص۷۸؛ نیز رجوع کنید به محمد بن حسن اسنوی، حیاة القلوب فی کیفیة الوصول الی المحبوب، در هامش ابوطالب مکی، کتاب قوت القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید، ج ۲، ص۱۵۸ـ۱۵۹.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
عبدالکریم [[گیلانی]] [[مقام]] تفویض را به چهار گروه اختصاص داده است: تفویض [[نیکان]]، که همة کارها را به خداوند ارجاع می‌‌کنند و از هرگونه ادعای ملکیت مبرّایند؛ [[تفویض]] [[شهدا]]، که افعالِ [[خداوند]] را در خود و دیگران بخوبی [[مشاهده]] می‌‌کنند، در [[اعمال]] خود از دعوی فاعلیت بری‌اند، خود و نفس خود را نمی‌بینند و ازینرو [[توقع]] [[اجر]] و [[جزا]] ندارند و زمام همه امور را به [[حق]] تفویض می‌‌کنند؛ تفویض [[صدیقین]]، که در همة تجلیات گوناگون خداوند [[جمال]] وی را می‌‌بینند، و تفویض [[مقرّبین]]، که مختص کسانی است که در برابر آنچه خداوند برای [[مخلوقات]] مقرّر کرده [[ناشکیبا]] نیستند، [[اسرار الهی]] را فاش نمی‌کنند و به سبب دانستن [[اسرار]]، خود را [[برتر]] از دیگران نمی‌بینند و روحشان پیوسته با خداوند است <ref>عبدالرزاق گیلانی، شرح فارسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ج ۲، ص۱۴۲.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
[[عرفا]] ضمن آنکه [[قرابت]] بین تفویض و [[تسلیم]] را بیان کرده‌اند، تفویض را برتر از تسلیم دانسته‌اند<ref>مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، ج ۳، ص۲۱۳، که این دو مقام را مترادف دانسته است.</ref>. به نظر عبدالکریم جیلانی، [[اهل]] تسلیم، بر خلاف اهل تفویض، نسبت به آنچه در برابر آن تسلیم شده‌اند [[راضی]] نیستند<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
مستملی [[بخاری]] در شرح التعرف [[کلاباذی]]، تفویض را برتر از تسلیم دانسته و گفته است که تسلیم از اعمال مجرَّدان و صفت کسی است که خود را صاحبِ [[اختیار]] و [[تدبیر]] می‌‌بیند و چون کاری را به خداوند بسپارد، اختیار و تدبیر را به وی واگذار می‌کند، ولی تفویض آن است که از ابتدا برای خود اختیار و تدبیر و تصرفی در امور قائل نشود. این صفت از [[مقامات]] مفرّدان است. عرفا [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} را صاحب [[مقام تسلیم]] می‌‌دانند همچنانکه در [[قرآن کریم]] آمده است<ref>رجوع کنید به سوره بقره، آیه: ۱۳۱.</ref> و می‌گویند در میان [[پیامبران]] صفت تفویض تنها مختص به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
عبدالکریم جیلانی [[تفویض]] و [[تسلیم]] را به [[توکل]] نیز نزدیک دانسته و گفته است که فرق توکل با آنها این است که در توکل، [[موکل]] در آنچه [[وکیل]] آن شده، دعوی [[مالکیت]] دارد. خواجه عبداللّه [[انصاری]] نیز معنای تفویض را گسترده‌تر از توکل دانسته و گفته است که در توکل، موکل بعد از وقوع اتفاق، بر [[خدا]] توکل می‌‌کند تا خدا مطابق با [[مصلحت]] او کارش را [[اصلاح]] کند ولی در تفویض، مُفَوِّض هم قبل و هم بعد از وقوع اتفاق، کار را به خدا محول می‌کند<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
بدین ترتیب در این حالت "[[استسلام]]" یا [[انقیاد]] نسبت به خدا کامل است و "توکل" را شعبه‌ای از آن باید دانست<ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
در باره اهمیت تفویض، غزالی<ref>محمد بن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج ۲، ص۴۰۴.</ref> از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل کرده است: "اولِ [[علم]] آن است که [[خداوند]] را به جباری و قهاری بشناسی و آخر آن اینکه کار را به او تفویض کنی"<ref>{{عربی|" اَوّلُ العِلْمِ مَعْرفَةُ الجبّارِ وَ آخِرُ العِلْمِ تفویض الاَمْرِ اِلَیهِ‏‏‏‏‏"}}.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
علاءالدولة سمنانی <ref>احمد بن محمد علاءالدولة سمنانی، مصنفات فارسی، ص۱۰۳.</ref>نیز گفته است که اگر [[طاعت]] [[بنده]] از [[فرشتگان مقرب]] بیشتر باشد ولی در توکل و تفویض و [[رضا]] به کمال نرسد طاعتش ارزشی ندارد. همچنین گفته است که [[سالک]] باید در تسلیم و ارادت به شیخ و در [[تقلید]] از [[پیامبر]] به کمال برسد و در نتیجه آن به توکل و تفویض و [[رضا]] نایل شود<ref>احمد بن محمد علاءالدولة سمنانی، مصنفات فارسی، ص۱۰۴.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/۲۳۰۱۹/۱/۳۷۳۵، هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، [[دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی]]، ج۱، ص۳۷۳۵.]</ref>.
 
== [[تفویض]] [[معصوم]] ==
[[تفویض امر دین به امام]]
 
== [[تفویض تشریع]] ==
== [[تفویض مطلق]] ==
== [[تفویض محدود]] ==
 
== تفویض در [[فرهنگ قرآن]] ==
در [[قرآن کریم]]، [[آیات]] تفویض که در آن، کلمه تفویض به صورت مصدر و یا مشتقات آن ذکر شده باشد، منحصر به [[آیه]] ۴۴ [[سوره]] [[مؤمن]] ([[غافر]]) است. ما در این جا علاوه بر این آیه، از چهار آیه دیگری که در سوره‌های [[انفال]] و [[توبه]] است و در آن، الفاظ: {{متن قرآن|حَسْبَكَ اللَّهُ}}، {{متن قرآن|حَسْبِيَ اللَّهُ}}، {{متن قرآن|حَسْبُنَا اللَّهُ}} آمده، [[استمداد]] نموده و معنای تفویض را با آنها تبیین می‌کنیم. بنابراین، ابتدا از منابع لغت، به بررسی لغوی تفویض می‌پردازیم، و پس از آن، با استفاده از کتب [[تفسیر]]، آیات مذکور را تحقیق کرده و سپس با استفاده از کتب [[تفسیر روایی]]، [[روایات]] مربوط به آیات را بررسی می‌نماییم، و سرانجام با استمداد از [[عنایات]] خاص و [[الطاف]] [[حضرت حق]] جل و [[علا]]، به [[تدبر در آیات]] مذکور می‌پردازیم.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص۳۶۹.</ref>
 
=== در معنای تفویض ===
[[راغب]] در [[مفردات]] می‌گوید: قوله: {{متن قرآن|وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ}}؛ یعنی آن را به سوی او باز گردانم، و اصل آن از قول: {{عربی|ما لهم‏ فَوْضَى‏ بينهم‏}} است؛ یعنی آنچه برای آنان است، در بینشان به طور مساوی است و از آن مورد است: {{عربی|شرکة المفاوضه}}؛ یعنی شرکتی که در آن، [[تساوی]] در کار شرکت باشد<ref>مفردات، ص۴۰۱.</ref>. فخرالدین در [[مجمع‌البحرین]] فرموده: قوله تعالی: {{متن قرآن|وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ}}؛ یعنی آن را به او رد نمودم (باز گرداندم)، و از آن است دعای: {{عربی|فوضت امری الیک}}؛ یعنی آن را به تو واگذار کردم و تو را در آن [[حاکم]] قرار دادم، و از آن است قوله: {{متن حدیث|قَدْ فَوَّضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيِّهِ{{صل}} أَمْرَ دِينِهِ وَ لَمْ‏ يُفَوِّضْ‏ إِلَيْهِ‏ تَعَدِّيَ‏ حُدُودِهِ}}؛ یعنی [[خدای تعالی]] [[امر]] دینش را به [[پیامبر]]{{صل}} واگذار نموده، و [[تجاوز]] کردن از حدودش را به او واگذار نکرده است، و [[قول معصوم]]{{عم}} است که: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ‏ إِلَى‏ الْمُؤْمِنِ‏ أُمُورَهُ‏ كُلَّهَا}}؛ یعنی [[خداوند]] همه امورش را به [[مؤمن]] واگذار نموده است. شاید مراد از آن، واگذار نمودن امور [[مباح]] است؛ به این معنا که در [[محاسبه]]، آن را از او [[مؤاخذه]] نمی‌کند، و آن از قبیل [[اذن]] است برای مؤمن در هر چیزی به جز [[اهانت]] نمودن به نفس خودش، لکن آن از چیزهایی است که [[ثواب]] [[تواضع]] برای [[خدا]] و [[ذلیل]] نمودن نفس را از بین می‌برد. مفاوضه به معنای [[مساوات]] و مشارکت داشتن در هر چیزی است، و آن، از باب مفاعله است و از آن جمله است، تفاوض دو [[شریک]] در [[مال]]، هنگامی که در جمیع آن با هم شریک باشند. در [[حدیث]] است: {{متن حدیث|مَنْ قَالَ‏ بِالتَّفْوِيضِ‏ فَقَدْ أَخْرَجَ‏ اللَّهَ‏ عَنْ‏ سُلْطَانِهِ‏}}: کسی که قایل به [[تفویض]] شود، خداوند را از [[سلطه]] نسبت به آن، خارج نموده است، و در [[خبر]] است: {{متن حدیث|لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ‏ أَمْرٌ بَيْنَ‏ أَمْرَيْنِ‏}}: نه [[اجبار]] محض است و نه [[اختیار]] مطلق؛ لکن امری بین اجبار و اختیار است. کسانی که قایل به تفویض هستند، [[معتزله]] می‌باشند؛ نظر آنان این است که خدا کار [[بندگان]] را به خودشان واگذار نموده است<ref>مجمع البحرین، ص۳۳۲.</ref>.
 
در [[فرهنگ]] لغات فرموده: تفویض؛ یعنی واگذار کردن امر یا چیز، و تفاوض؛ یعنی شریک شدن در کار و کنکاش کردن در امری با هم. مفاوضه؛ یعنی شریک و برابر بودن در چیزی، [[برابری]] کردن در کار و شخص، [[مذاکره]] در امری یا [[علمی]]، بیان کردن هر کس [[رأی]] خود را در آن<ref>ملخص المنجد و منتهی الأرب، ص۶۵۴.</ref>.
 
در فرهنگ عمید گفته: تفویض؛ یعنی واگذار کردن کاری یا چیزی به کسی، واگذاشتن و سپردن، نام طریقه و مسلکی هم هست که طرفداران آن، [[مفوضه]] نامیده می‌شوند؛ به [[عقیده]] آنان، [[خداوند]] به ایشان [[آزادی]] و [[قدرت]] داده و [[اختیار]] را به او [[تفویض]] کرده، و هر کسی در [[اعمال]] و [[افعال]] خود [[قادر]] و مختار می‌باشد (ضد جبریه) <ref>فرهنگ عمید، ص۹۶ و ۴۰۳.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص۳۷۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۹۶: خط ۳۶:
# [[پرونده:IM009874.jpg|22px]] [[حسن علی محمودی|محمودی، حسن علی]]، [[شیعه و خاتمیت (مقاله)| مقاله «شیعه و خاتمیت»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|'''موسوعه رد شبهات ج۱۳''']]
# [[پرونده:IM009874.jpg|22px]] [[حسن علی محمودی|محمودی، حسن علی]]، [[شیعه و خاتمیت (مقاله)| مقاله «شیعه و خاتمیت»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|'''موسوعه رد شبهات ج۱۳''']]
# [[پرونده:IM010873.jpg|22px]] [[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[نظریه تفویض (مقاله)|مقاله «نظریه تفویض»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام اسلامی''']]
# [[پرونده:IM010873.jpg|22px]] [[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[نظریه تفویض (مقاله)|مقاله «نظریه تفویض»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام اسلامی''']]
# [[پرونده:1100778.jpg|22px]] [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلام (کتاب)|'''دانشنامه جهان اسلام''']]
# [[پرونده:1100560.jpg|22px]] [[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ قرآن''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۱۸

معناشناسی

«تفویض» در لغت به معنای واگذار کردن و تسلیم امری به دیگری و حاکم کردن او در آن امر است[۱] و معانی و مصادیق متعددی دارد؛ اما آنچه به بحث ما مربوط است، تفویض تکوینی افعال از سوی خدا به انسان‌هاست. به این معنا که خداوند قدرت انجام کارها را به انسان‌ها واگذاشته و خود از این قدرت کنار کشیده است و بر افعالی که از انسان‌ها صادر می‌شود، قادر نیست. بدین ترتیب انسان‌ها پس از دریافت قدرت عملی، در انجام اعمال خویش مستقل بوده و تحقق افعالشان منوط به اذن و اجازه تکوینی خدا نیست[۲].[۳]

به نظر مفوّضه، اراده خداوند در حوادث این جهان دخالتی ندارد. دخالت اراده خداوند در جهان صرفاً همین اندازه است که ابتدا این جهان را تکوین کرده است. جهان، بعد از آنکه با اراده ذات باری تکوین یافت، به حسب طبع خود گردش و جریانی دارد و حوادثی که به تدریج پدید می‌‌آید، مقتضای طبع خود جهان است؛ عیناً مانند کارخانه‌ای که به وسیله یک نفر مهندس تأسیس می‌‌شود، دخالت مهندس فقط در راه‌اندازی ابتدایی آن کارخانه است؛ ولی کارخانه بعد از تأسیس و راه‌اندازی، به حسب طبع خود کار می‌‌کند و اراده مهندس در جریان و ادامه کار دخالت ندارد.

معتقدان به تفویض در مسئله توحید معتقد بودند که خدای بزرگ فقط آفریننده عالم است و بس؛ ولی تدبیر عالم با دیگران است و خدا افعال آنها را تصویب کرده است. از نظر آنان مسئله خلق و ایجاد با مسئله اداره عالم جداست. این‌گونه فکر و اعتقاد با اساس توحید منافات دارد[۴].

انواع تفویض

تفویض به سه صورت تفویض در تکوین، تفویض امور خلق و تفویض در تشریع قابل تصور است.

تفویض در تکوین

تفویض در تکوین دو فرض دارد:

  1. تفویض در خلق و رزق و تربیت و زنده کردن و میراندن: یعنی ائمه(ع) این کارها را با قدرت و اراده خود انجام دهند و فاعل حقیقی آنان باشند، نه خدای متعال. این گونه تفویض کفر است و کسی از شیعیان به آن معتقد نیست[۵].
  2. نوع دیگر، تفویض در خلق و رزق است. به این معنا که خداوند متعال، کارها را با اراده ائمه(ع) انجام می‌دهد. پس هرگاه یک امام معصوم اراده کند. چیزی را بیافریند، خداوند آن را خلق می‌کند؛ آن گونه که در معجزات، اراده از ولی خداست، ولی قدرت از خداوند است و فاعل حقیقی اوست؛ به عبارت دیگر، هرگاه آنان چیزی را اراده کنند، خداوند خواسته آنان را رد نمی‌کند. روایات شیعه تفویض به این معنا را نیز صریحاً نفی می‌کند[۶].[۷]

تفویض امور خلق

تفویض امور خلق چهار صورت دارد:

  1. تفویض امور مخلوقات، از قبیل تعلیم و تربیت، سیاست، تبلیغ احکام و... و آنکه قرآن فرموده است: ﴿مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ[۸] مراد این‌گونه امور است.
  2. تفویض بیان علوم و احکام به حسب آنچه مصلحت می‌دانند، و چون عقل مردم یکسان نیست و همه در یک سطح نیستند، باید برای بعضی ظاهردین را بگویند و برای برخی باطن آن را؛ برای بعضی تفسیر آیات را بگویند و برای برخی تأویل آیات شریفه را برای بعضی طبق تقیه جواب دهند و برای بعضی بدون تقیه.
  3. تفویض به معنای قضاوت و ولایت که حکم خداوند را بگویند و آن را میان مردم اجرا کنند.
  4. تفویض در خرج کردن و به مصرف رساندن بیت المال که به چه کسی عطا کنند و به چه شخصی عطا نکنند: ﴿هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ[۹].

تفویض در هر چهار قسم، که مربوط به امور مردم است، حکمشان روشن است و قطعاً پیامبران و ائمه‌(ع) آنها را دارند و از برخی آیات[۱۰] و برخی روایات، به روشنی استفاده می‌شود و جای بحث ندارد[۱۱].

تفویض در تشریع

تفویض در تشریع، به دو صورت ذیل، می‌تواند باشد:

  1. تفویض در دین و در تشریع احکام؛ به معنای آنکه ائمه‌(ع) هر چه را بخواهند حلال می‌کنند و هر چه را بخواهند حرام می‌کنند و تشریع حلال و حرام به دست آنان باشد؛ نه از راه وحی یا الهام الهی. این‌گونه تفویض را هیچ شخص متدینی، بلکه هیچ عاقلی نمی‌گوید و این روشن است که گاهی پیامبر اکرم(ص) برای پاسخ دادن به یک شخص منتظر وحی می‌ماند؛ چنان که خدای تعالی در قرآن می‌فرماید: ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى[۱۲]. پس معلوم می‌شود از نزد خود چیزی را حلال یا حرام نمی‌کردند.
  2. چون پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) کامل‌ترین انسان‌ها هستند، هیچ خواسته‌ای غیر از خواسته خداوند و اراده‌ای غیر از اراده خداوند، ندارند. ممکن است خداوند این اختیار را به آنها داده باشد که بعضی از امور جزئی را در دین - نه تشریع تمام احکام یا تشریع کلیات- تشریع نمایند و این نیز حتماً با وحی و الهام الهی و با علم به مصالح و مفاسد این‌گونه احکام صورت می‌گیرد؛ مثل زیاد کردن رکعت سوم و چهارم نماز[۱۳].[۱۴]

منابع

پانویس

  1. ابن زکریا، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، ج۴، ص۴۶۰؛ جوهری، الصحاح، تحقیق احمد عبدالغفور عطار، ج۳، ص۱۰۹۹؛ المصباح المنیر، ص۴۸۳؛ تاج العروس، ج۵، ص۷۱.
  2. درباره معانی مختلف تفویض و اثبات این که چه کسانی از مصادیق اعتقاد به تفویض به معنای حاضرند، بنگرید به: برنجکار، رضا، «مفوضه چه کسانی هستند؟» مجله معرفت، شماره ۱۶.
  3. بیابانی، محمد، مقاله «جبر و اختیار و عدل الهی»، دانشنامه امام علی ج۲، ص ۳۱۰.
  4. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۷۹-۸۰.
  5. مجلسی، بحارالانوار، ج۲۵، ص۳۴۶؛ خویی، منهاج البراعه، ج۴، ص۳۶۰.
  6. بحارالانوار، ج۲۵، ص۳۴۷.
  7. محمودی، حسن علی، مقاله «شیعه و خاتمیت»، موسوعه رد شبهات، ج۱۳، ص۵۸؛ هاشمی، سید ایوب، مقاله «نظریه تفویض»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۷۲.
  8. «و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید» سوره حشر، آیه ۷.
  9. «این بخشش ماست، پس بی‌شمار ببخش یا (برای خود) نگه‌دار!» سوره ص، آیه ۳۹.
  10. سوره احزاب، آیه ۶؛ سوره مائده، آیه ۵۵؛ سوره نساء، آیه ۵۹.
  11. محمودی، حسن علی، مقاله «شیعه و خاتمیت»، موسوعه رد شبهات ج۱۳، ص۶۳؛ هاشمی، سید ایوب، مقاله «نظریه تفویض»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۷۲.
  12. «و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود» سوره نجم، آیه ۳-۴.
  13. سبحانی تبریزی، مفاهیم القرآن، ج۱، ص۶۲۶.
  14. محمودی، حسن علی، مقاله «شیعه و خاتمیت»، موسوعه رد شبهات ج۱۳، ص۶۴؛ هاشمی، سید ایوب، مقاله «نظریه تفویض»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۷۲.