مارقین در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن')
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۳۰: خط ۳۰:
پس از پایان جنگ از علی{{ع}} پرسیدند: همه آنان کشته شدند؟ فرمود: هرگز! به خدا که نطفه‌هایند در پشت‌های مردان و زهدان‌های [[مادران]]. هرگاه مهتری از آنان سر برآرد او را براندازند؛ چندان که آخر کار، [[مال]] [[مردم]] ربایند و دست به [[دزدی]] یازند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۶۰.</ref>.
پس از پایان جنگ از علی{{ع}} پرسیدند: همه آنان کشته شدند؟ فرمود: هرگز! به خدا که نطفه‌هایند در پشت‌های مردان و زهدان‌های [[مادران]]. هرگاه مهتری از آنان سر برآرد او را براندازند؛ چندان که آخر کار، [[مال]] [[مردم]] ربایند و دست به [[دزدی]] یازند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۶۰.</ref>.
بعدها چنان شد که [[امام]] فرموده بود. خوارج در سراسر دوره [[مروانیان]] و [[عباسیان]] در [[بصره]]، [[اهواز]] و شهرهای جنوبی [[ایران]] با [[حکومت‌ها]] در افتادند و لشکرهای انبوه [[خلیفه]] را درهم شکستند و خود به مذهب‌ها منقسم شدند. افراطی‌ترین آن مذهب‌ها، [[ازارقه]] و معتدل‌ترینشان اباضیه‌اند. سرانجام فرقه‌های خوارج با گذشت [[زمان]] از میان رفتند و یگانه [[فرقه]] باقی مانده از آنان [[اباضیه]] است<ref>[[سید جعفر شهیدی|شهیدی، سید جعفر]]، [[زیست‌نامه امام علی (مقاله)| مقاله «زیست‌نامه امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۸]] ص ۴۱.</ref>،
بعدها چنان شد که [[امام]] فرموده بود. خوارج در سراسر دوره [[مروانیان]] و [[عباسیان]] در [[بصره]]، [[اهواز]] و شهرهای جنوبی [[ایران]] با [[حکومت‌ها]] در افتادند و لشکرهای انبوه [[خلیفه]] را درهم شکستند و خود به مذهب‌ها منقسم شدند. افراطی‌ترین آن مذهب‌ها، [[ازارقه]] و معتدل‌ترینشان اباضیه‌اند. سرانجام فرقه‌های خوارج با گذشت [[زمان]] از میان رفتند و یگانه [[فرقه]] باقی مانده از آنان [[اباضیه]] است<ref>[[سید جعفر شهیدی|شهیدی، سید جعفر]]، [[زیست‌نامه امام علی (مقاله)| مقاله «زیست‌نامه امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۸]] ص ۴۱.</ref>،
==نام مارقین==
نام یا صفت مارقین از آن جهت به خوارج اطلاق شده که در [[حدیثی]] از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} که به سندهای متعددی وارد گردیده و در آن فتنۀ خوارج [[پیش‌بینی]] شده است، این صفت با آنها تطبیق می‌کند. «[[مارق]]» از مادّۀ «مرق» به معنای رها شدن و بیرون رفتن و دریدن است<ref>ابن اثیر: النهایه، ج ۴، ص۳۲۰</ref> و در [[حدیث پیامبر]] که می‌خوانیم به خوارج، مارق از [[دین]] گفته شده به مفهوم خروج آنها از [[دین اسلام]] است. البته متن این [[حدیث]] را به نقل از منابع متعدد [[شیعه]] و [[سنّی]] قبلا آوردیم، اما بازخوانی آن در اینجا خالی از [[لطف]] نخواهد بود:
[[ابو سعید خدری]] نقل می‌کند که روزی پیامبر [[مالی]] را قسمت می‌کرد، مردی از [[بنی تمیم]] گفت [[عدالت]] را [[رعایت]] کن! حضرت فرمود وای بر تو! اگر من عدالت نکنم پس چه کسی عدالت خواهد کرد؟ بعضی از [[اصحاب]] گفتند [[اجازه]] بده گردنش را بزنیم. فرمود نه.
سپس اضافه نمود: {{عربی|ان له اصحابا یحقر احدکم صلاته و صیامه مع صلاتهم و صیامهم یمرقون من الدین مروق السهم من الرمیة رئیسهم رجل ادعج احد ثدییه مثل ثدی المرئة}}<ref>علامۀ مجلسی: بحار الانوار، ج ۳۳، ص۳۲۶ (چاپ قدیم، ج ۸، ص۶۱۰)</ref>.
همانا برای او یارانی خواهد بود که [[نماز]] و روزۀ هریک از شما در مقابل نماز و روزۀ آنها کوچک شمرده می‌شود، اما آنها از [[دین]] بیرون می‌شوند مانند رها شدن تیر از کمان. [[رئیس]] آنها مردی ناقص الخلقه است که یک از پستانهایش مانند پستان [[زن]] است.
و در روایتهای دیگر [[پیامبر]]{{صل}} [[پیشگویی]] کرده است که [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} با [[ناکثین]] و [[قاسطین]] و [[مارقین]] خواهد جنگید.
به خاطر این [[حدیث]] بود که وقتی گروه [[خوارج]] پیدا شدند و بخصوص پس از [[جنگ نهروان]] و کشته شدن ذو الثدیه در آن [[جنگ]]، [[مسلمانان]] به خوارج [[لقب]] مارقین دادند و به تعبیر ملطی شخص پیامبر این نام را به آنها داده است<ref>ابو الحسن ملطی: التنبیه و الرد، ص۵۱</ref>.
باید بگوییم که خوارج این نام را نمی‌پذیرند و منفورترین نامها در نزد آنهاست و جالب اینکه بعضی از خوارج معاصر کوشیده‌اند که حدیث معروف مارقین را با [[اهل]] ردّه در [[زمان]] [[ابو بکر]] تطبیق دهند<ref>یحیی معمر: الاباضیة فی موکب التاریخ، ج ۱، ص۲۷</ref>، که به [[راستی]] توجیه مضحکی است؛ زیرا آنها [[اهل عبادت]] و نماز و [[روزه]] و [[قرائت قرآن]] نبودند و نیز از قبیلۀ [[بنی تمیم]] نبودند و [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}} با آنها نجنگید و ذو الثدیه در [[نهروان]] کشته شد و....<ref>[[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|خوارج در تاریخ]]، ص ۱۷۸.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۳۵: خط ۴۵:
# [[پرونده:1368104.jpg|22px]] [[حسن یوسفیان|یوسفیان]] و [[احمد حسین شریفی|شریفی]]، [[امام علی و مخالفان (مقاله)| مقاله «امام علی و مخالفان»]]، [[دانشنامه امام علی ج۶ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۶''']]
# [[پرونده:1368104.jpg|22px]] [[حسن یوسفیان|یوسفیان]] و [[احمد حسین شریفی|شریفی]]، [[امام علی و مخالفان (مقاله)| مقاله «امام علی و مخالفان»]]، [[دانشنامه امام علی ج۶ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۶''']]
# [[پرونده:1368106.jpg|22px]] [[سید جعفر شهیدی|شهیدی، سید جعفر]]، [[زیست‌نامه امام علی (مقاله)| مقاله «زیست‌نامه امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۸''']]
# [[پرونده:1368106.jpg|22px]] [[سید جعفر شهیدی|شهیدی، سید جعفر]]، [[زیست‌نامه امام علی (مقاله)| مقاله «زیست‌نامه امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۸''']]
# [[پرونده:IM010969.jpg|22px]] [[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|'''خوارج در تاریخ''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ کنونی تا ‏۲۲ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۴۲

مقدمه

خوارج، چهارمین گروهی بودند که در برابر حکومت امام علی (ع) صف‌آرایی کردند. اینان که تا واپسین روزهای جنگ صفین از سپاهیان امیرمؤمنان به شمار می‌آمدند، بر اثر ساده‌لوحی در دام عمروبن‌عاص گرفتار آمدند و امام را به پذیرش صلح وادار ساختند. این گروه، پس از آن‌که به اشتباه خود پی بردند، به جای عبرت‌گیری از حوادث گذشته و اعتماد به علم و دانش بی‌کران علوی، پیوسته بر لغزش‌های خود افزودند و سرانجام راه قیام و خروج علیه حکومت اسلامی را در پیش گرفتند و با ایجاد رعب و وحشت و کشتن مردم بی‌گناه، امنیت جامعه را مختل کردند. شمار خوارج در آغاز به دوازده هزار نفر می‌رسید[۱]؛ اما روشن‌گری‌ها و نصایح امام علی (ع)، دست‌کم دو سوم آنان را از صف مخالفان بیرون کشید[۲] و گروه باقی مانده، جز شماری اندک، در ساعات آغازین جنگ نهروان به هلاکت رسیدند[۳].

نبرد با خوارج، هر چند توان نظامی و مادی چندانی نمی‌خواست، به لحاظ معنوی نیروی فراوانی می‌طلبید و از حساس‌ترین جنگ‌های امام علی (ع) به شمار می‌رفت؛ زیرا این گروه غالباً از قاریان قرآن بودند و پیشانی پینه بسته آنان، حکایت از شب‌زنده‌داری آنان می‌کرد. امام علی (ع)، خود، در این باره می‌فرماید: من فتنه را نشاندم و کسی جز من دلیری این کار را نداشت؛ از آن پس که موج تاریکی آن برخاسته بود، و گزند آن همه جا را فراگرفته[۴].[۵]

مارقین و واپسین نبرد

عراقیان چون از رأی داوران آگاه شدند، بر آشفتند؛ اما دیر شده بود. گروهی که از آن پس خوارج نام گرفتند، بانگ «لَا حَكَمَ إِلَّا اللَّهُ‌» برآوردند و بر امام خرده گرفتند که چرا داور گماشتی؛ در حالی که او بدین کار راضی نبود؛ سپس گفتند: حال که چنین است، باید جنگ را از سر بگیریم؛ اما به موجب پیمان نامه تا ماه رمضان نمی‌توانستند به جنگ دست بزنند. پس از آن‌که به ظاهر یا از روی اعتقاد پذیرفتند که گماردن داور با اصرار آنان بوده است، گفتند: چرا با شامیان مدت نهادی؟ علی(ع) گفت: من این کار را کردم تا نادان حقیقت را جوید و دانا با تأنی راه آن پوید و اینکه شاید در این مدت که آشتی برقرار است، خدا کار این امت را سازواری دهد[۶].

گروهی دیگر از گله و شکایت فراتر رفتند و گفتند: داوری کردن در دین خدا در صلاحیت بندگان نیست. داوری فقط خدا را سزا است، و در اندیشه‌ای که داشتند هر روز بیشتر پیش رفتند تا سرانجام به علی(ع) گفتند: تو با گماردن داور در دین خدا کافر شدی؛ آن‌گاه از سپاه علی کناره گرفتند و در ده حَرُورا در خانه عبدالله پسر وهب راسبی گرد آمدند. عبدالله برای آنان خطبه‌ای خواند و به پارسایی و امر به معروف و نهی از منکر دعوتشان کرد؛ سپس گفت: از این شهری که مردم آن ستمکارند، برون شوید و به شهرها و جاهایی در کوهستان، پناه برید و این بدعت را مپذیرید. یکی دیگر از آنان به نام حِرقُوص پسر زهیر از مردم تمیم گفت: متاع این دنیا اندک است و جدایی از آن نزدیک. زیور دنیا شما را به ماندن در آن می‌فریبد و از طلب حق و انکار ستم باز می‌دارد: ﴿إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ[۷] (حرقوص همان است که هنگام تقسیم غنیمت‌های جنگ حُنین بر رسول خدا خرده گرفت و گفت: کار به عدالت کن. عادلانه رفتار نکردی) پس گفتند: این گروه را مهتری باید. در آن مجلس با عبدالله پسر وهب بیعت کردند. از آنجا به نهروان رفتند و مردم را به پیوستن به جمع خود خواندند. امام علی(ع) به آنان نامه‌ای نوشت که این دو داور به حکم قرآن و سنت نرفتند. چون نامه من به شما برسد، نزد ما بیایید. آنان در پاسخ نوشتند: تو برای خدا به خشم نیامده‌ای که برای خود بر آنان خشمگینی. اگر بر کفر خود گواهی دادی و توبه کردی، در کار تو می‌نگریم وگرنه بدان که خدا خیانت‌کاران را دوست ندارد؛ سپس به کشتن مردم دست زدند.

عبدالله بن خَباب را که پدرش صحابی رسول خدا(ص) بود، کشتند و شکم زن حامله‌اش را پاره کردند. مردم کوفه گفتند: چگونه می‌توانیم اینان را به حال خود واگذاریم و به شام روی آوریم؟ بهتر است خیال خود را از جانب خوارج آسوده سازیم؛ آن‌گاه به جانب شام تازیم. از سوی دیگر، خوارج بصره که شمار آنان را پانصد تن نوشته‌اند، به خارجی‌های نهروان پیوستند و شمار آنان بیش‌تر و خطرشان جدی‌تر شد.

علی(ع) با سپاهیان خود در پی خارجیان رفت؛ اما چنان که مقتضای راهنمایی و مهربانی او بود، پیش از آن‌که جنگ درگیرد، عبدالله پسر عباس را نزد آنان فرستاد و بدو گفت: به قرآن بر آنان حجت میاور؛ که قرآن تاب معناهای گوناگون دارد. تو چیزی می‌گویی و خصم تو چیزی؛ لکن به سنت با آنان گفت‌وگو کن که ایشان را راهی نَبُود جز پذیرفتن آن[۸].

پسر عباس نزد آنان رفت؛ اما گفت‌وگو با آنان سودی نبخشید؛ چراکه خارجیان آماده رزم بودند. پیش از آن‌که جنگی درگیرد، علی(ع) خود به اردوی آنان رفت و گفت: همه شما در صفین با ما بودید؟ گفتند: «عضی از ما بودند و بعضی نبودند». فرمود: پس جدا شوید. آنان که در صفین بوده‌اند دسته‌ای، و آنان که نبودند، دسته‌ای دیگر تا با هر دسته چنان‌که درخور آنان است، سخن گویم [و مردم را آواز داد که]سخن مگویید و به گفته من گوش دهید و با دل خود به من روآرید و از آن کس که گواهی خواهم، چنان‌که داند در باب آن سخن گوید. آیا هنگامی که از روی حیلت و رنگ، و فریب و نیرنگ قرآنها را برافراشتند، نگفتید برادران ما و همدینان مایند؟ از ما، گذشت از خطا‌طلبیدند و به کتاب خدا‌گراییدند. رأی، از آنان پذیرفتن است و بدان‌ها رهایی بخشیدن. به شما گفتم این کاری است که آشکار آن، پذیرفتن داوری قرآن است و نهان آن، دشمنی با خدا و ایمان[۹].

جمعی پذیرفتند و علی(ع) به ابوایوب انصاری فرمود تا پرچمی را برافراشت و گفت: هر کس زیر این پرچم بیاید، در امان است. پانصد تن از آنان به سرکردگی فروة بن نوفل اشجعی از خوارج جدا شدند و به دَسکره رفتند. دسته‌ای هم راهی کوفه شدند و صد تن نزد علی آمدند[۱۰]؛ اما بیش‌تر آنها برجای ماندند و گفتند: راست می‌گویی. ما داوری را پذیرفتیم و با پذیرفتن آن، کافر شدیم و اکنون به خدا بازگشتیم. اگر تو نیز از کفر خویش توبه کنی، در کنار تو خواهیم بود. علی(ع) گفت: سنگ بلا بر سرتان ببارد؛ چنان که نشانی از شما باقی نگذارد. پس از ایمان به خدا و جهاد با محمد مصطفی(ص) بر کفر خود گواه باشم؟ اگر چنین کنم، گمراه باشم و در رستگاری بی‌راه. کنون گمراهی را راهنمای خویش و راه گذشته را پیش گیرید. همانا که پس از من همگی‌تان خوارید و طعمه شمشیر برنده مردم ستمکار[۱۱]. طبری، شمار آنان را که از فرمان عبدالله بن وهب، رئیس خوارج برون نرفتند، دو هزار و هشتصد تن نوشته است.

در جنگی که با مانده خوارج در گرفت، از اصحاب امام علی(ع) هفت یا نُه تن کشته شدند و از خوارج نُه تن باقی ماندند. علی پیش از آغاز جنگ فرمود: «به خدا که ده کس از آنان نرهد و از شما ده تن کشته نشود»[۱۲].

پس از پایان جنگ از علی(ع) پرسیدند: همه آنان کشته شدند؟ فرمود: هرگز! به خدا که نطفه‌هایند در پشت‌های مردان و زهدان‌های مادران. هرگاه مهتری از آنان سر برآرد او را براندازند؛ چندان که آخر کار، مال مردم ربایند و دست به دزدی یازند[۱۳]. بعدها چنان شد که امام فرموده بود. خوارج در سراسر دوره مروانیان و عباسیان در بصره، اهواز و شهرهای جنوبی ایران با حکومت‌ها در افتادند و لشکرهای انبوه خلیفه را درهم شکستند و خود به مذهب‌ها منقسم شدند. افراطی‌ترین آن مذهب‌ها، ازارقه و معتدل‌ترینشان اباضیه‌اند. سرانجام فرقه‌های خوارج با گذشت زمان از میان رفتند و یگانه فرقه باقی مانده از آنان اباضیه است[۱۴]،

نام مارقین

نام یا صفت مارقین از آن جهت به خوارج اطلاق شده که در حدیثی از پیامبر اسلام(ص) که به سندهای متعددی وارد گردیده و در آن فتنۀ خوارج پیش‌بینی شده است، این صفت با آنها تطبیق می‌کند. «مارق» از مادّۀ «مرق» به معنای رها شدن و بیرون رفتن و دریدن است[۱۵] و در حدیث پیامبر که می‌خوانیم به خوارج، مارق از دین گفته شده به مفهوم خروج آنها از دین اسلام است. البته متن این حدیث را به نقل از منابع متعدد شیعه و سنّی قبلا آوردیم، اما بازخوانی آن در اینجا خالی از لطف نخواهد بود: ابو سعید خدری نقل می‌کند که روزی پیامبر مالی را قسمت می‌کرد، مردی از بنی تمیم گفت عدالت را رعایت کن! حضرت فرمود وای بر تو! اگر من عدالت نکنم پس چه کسی عدالت خواهد کرد؟ بعضی از اصحاب گفتند اجازه بده گردنش را بزنیم. فرمود نه. سپس اضافه نمود: ان له اصحابا یحقر احدکم صلاته و صیامه مع صلاتهم و صیامهم یمرقون من الدین مروق السهم من الرمیة رئیسهم رجل ادعج احد ثدییه مثل ثدی المرئة[۱۶].

همانا برای او یارانی خواهد بود که نماز و روزۀ هریک از شما در مقابل نماز و روزۀ آنها کوچک شمرده می‌شود، اما آنها از دین بیرون می‌شوند مانند رها شدن تیر از کمان. رئیس آنها مردی ناقص الخلقه است که یک از پستانهایش مانند پستان زن است. و در روایتهای دیگر پیامبر(ص) پیشگویی کرده است که علی بن ابی طالب(ع) با ناکثین و قاسطین و مارقین خواهد جنگید. به خاطر این حدیث بود که وقتی گروه خوارج پیدا شدند و بخصوص پس از جنگ نهروان و کشته شدن ذو الثدیه در آن جنگ، مسلمانان به خوارج لقب مارقین دادند و به تعبیر ملطی شخص پیامبر این نام را به آنها داده است[۱۷]. باید بگوییم که خوارج این نام را نمی‌پذیرند و منفورترین نامها در نزد آنهاست و جالب اینکه بعضی از خوارج معاصر کوشیده‌اند که حدیث معروف مارقین را با اهل ردّه در زمان ابو بکر تطبیق دهند[۱۸]، که به راستی توجیه مضحکی است؛ زیرا آنها اهل عبادت و نماز و روزه و قرائت قرآن نبودند و نیز از قبیلۀ بنی تمیم نبودند و امیر المؤمنین علی(ع) با آنها نجنگید و ذو الثدیه در نهروان کشته شد و....[۱۹]

منابع

پانویس

  1. ابن اعثم، الفتوح، ص۷۴۲.
  2. ابن اعثم، الفتوح، ص۷۴۵. در این باره ارقام دیگری نیز ذکر شده است که برای آگاهی از آنها ر. ک: تاریخ الطبری، ج۴، ص۶۴؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۹۳؛ المسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۵۶.
  3. تاریخ الطبری، ج۴، ص۶۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۰۶؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۹۳.
  4. نهج البلاغه، خطبه ۹۳، ص۸۵.
  5. یوسفیان و شریفی، مقاله «امام علی و مخالفان»، دانشنامه امام علی ج۶، ص ۲۱۹.
  6. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۵.
  7. «بی‌گمان خداوند با کسانی است که پرهیزگاری می‌ورزند و با کسانی است که نیکوکارند» سوره نحل، آیه ۱۲۸.
  8. نهج البلاغه، نامه ۷۷.
  9. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۲.
  10. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۶، ص۳۳۸۰.
  11. نهج البلاغه، خطبه ۵۸.
  12. نهج البلاغه، خطبه ۵۹.
  13. نهج البلاغه، خطبه ۶۰.
  14. شهیدی، سید جعفر، مقاله «زیست‌نامه امام علی»، دانشنامه امام علی ج۸ ص ۴۱.
  15. ابن اثیر: النهایه، ج ۴، ص۳۲۰
  16. علامۀ مجلسی: بحار الانوار، ج ۳۳، ص۳۲۶ (چاپ قدیم، ج ۸، ص۶۱۰)
  17. ابو الحسن ملطی: التنبیه و الرد، ص۵۱
  18. یحیی معمر: الاباضیة فی موکب التاریخ، ج ۱، ص۲۷
  19. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۱۷۸.