علم معصوم در معارف و سیره رضوی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۱۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = علم امام
| موضوع مرتبط = علم معصوم
| عنوان مدخل  = [[علم معصوم]]
| عنوان مدخل  = علم معصوم
| مداخل مرتبط = [[علم معصوم در حدیث]] - [[علم معصوم در کلام اسلامی]] - [[علم معصوم در معارف و سیره رضوی]]
| مداخل مرتبط = [[علم معصوم در حدیث]] - [[علم معصوم در کلام اسلامی]] - [[علم معصوم در فلسفه اسلامی]] - [[علم معصوم در معارف و سیره رضوی]]
| پرسش مرتبط  = علم معصوم (پرسش)
| پرسش مرتبط  = علم معصوم (پرسش)
}}
}}
==مقدمه==
در باب سرچشمۀ [[علم امامان]] میان [[متکلمان امامیه]] [[اختلاف]] نظر وجود دارد. بعضی از [[متکلمان]] بر این باورند که [[امامان]] بر اساس برخوردار بودن از [[علم]] آبا و اجداد خود که از [[پیامبر]]{{صل}} به [[میراث]] رسیده و با در [[اختیار]] داشتن کتاب‌های آنان، تنها [[مرجع]] [[تفسیر]] شریعت‌اند<ref>دعائم الإسلام، ج۱، ص۶۴.</ref> حتی برخی بر این باور بودند که [[امام]] هر عصر مسائل پیش آمده را بر اساس [[قواعد]] و کلیات مذکور در این کتاب‌ها از طریق [[استنباط]] [[فروع]] از اصول، استخراج می‌کند و چون [[خداوند]] [[امام]] را از [[خطا]] در [[احکام شریعت]] محفوظ نگاه می‌دارد، [[اطاعت]] از او [[واجب]] است<ref>فرق الشیعة، ص۷۵-۷۶؛ المقالات و الفرق، ص۹۶-۹۸؛ بصائر الدرجات، ص۳۸۷-۳۹۰.</ref>. در برابر، گروهی از [[امامیه]] به اکتساب [[علم]] از طریق [[اعجاز]] و [[خرق عادت]] [[معتقد]] بودند<ref>بصائر الدرجات، ص۲۳۸؛ فرق الشیعة، ص۷۶؛ المقالات و الفرق، ص۹۵-۹۹.</ref>.


[[سخنان امام رضا]]{{ع}} در باب [[علم امامان]] معیاری است جهت ارزیابی این دیدگاه‌ها و تشخیص صحت و سقم آنها. [[امام رضا]]{{ع}} بر بهره‌مندی [[امامان]] از [[علم لدنّی]] و مؤید بودن به [[روح الهی]] و اتصال به [[عمود]] نوری تأکید دارد و با استناد به آیاتی از [[قرآن]]:
== معناشناسی ==
#{{متن قرآن|قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ}}<ref> «بگو آیا از شریکانتان  کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد  مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.</ref>؛
یکی از [[عقاید]] ضروری [[تشیع]]، علم امام{{ع}} است و [[علم]] او باید چنان کامل باشد که به هر سؤالی در هر موضوع و هرقدر عمیق پاسخ دهد. لغت «علم» در برابر «[[جهل]]» و از بدیهی‌ترین مفاهیم است. گفته‌اند علم از ریشه «عَلَم» است. «عَلَم» چیزی است که بر چیزی دلالت کند و آن را از غیرش متمایز سازد<ref>ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۱۰۹.</ref>. گویا علم به یک شیء نیز باعث می‌شود تا [[انسان]] آن را از غیر آن بازشناسد. علم در اصطلاح نیز معانی متفاوت دارد. اما در اینجا به بررسی آن نیازی نیست؛ زیرا مراد از آن در اینجا همان معنای لغوی است<ref>اصطلاحی که باید در اینجا شناسانده شود، اصطلاح علم لدنی است. گویا این اصطلاح از آیه {{متن قرآن|وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا}} [«و او را از پیش خویش دانشی آموخته بودیم» سوره کهف، آیه ۶۵] گرفته شده است که درباره حضرت خضر{{ع}} است. علامه طباطبایی در تعریف علم لدنی می‌نویسد: «علمی است که اسباب عادی مثل حس و تفکر در آن راهی ندارد تا اکتسابی باشد، و دلیل آن هم تعبیر {{متن قرآن|مِنْ لَدُنَّا}} است که علمی موهبتی و غیر اکتسابی است و مخصوص اولیای الهی می‌باشد» (طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۳، ص۳۴۲). بنابراین ویژگی این علم آن است که از راه‌های طبیعی به دست نمی‌آید، بلکه موهبتی الهی است که خداوند به هر که خواهد عطا می‌کند. روایتی از امام رضا{{ع}} دقیقاً به این معنا اشاره دارد: {{متن حدیث|إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ... أَلْهَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ}}؛ اگر خداوند بنده‌ای را به امامت برگزیند به او علمی الهام می‌کند که بعد از آن از پاسخ هیچ پرسشی درنمی‌ماند و به درستی به تمام سؤال‌ها پاسخ می‌دهد. نک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۰۲؛ ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۱۹۹.</ref>.<ref>[[سید ابوالقاسم حسینی زیدی|حسینی زیدی]] و [[علی خیاط|خیاط]]، [[جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا (کتاب)|جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا]]، ص ۶۰.</ref>
#{{متن قرآن|يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاء وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}}<ref>«به هر که خواهد فرزانگی می‌بخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان داده‌اند؛ و جز خردمندان در یاد نمی‌گیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹</ref>؛
#{{متن قرآن|وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ}}<ref> «و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما گمارده است، گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی تواند بود با آنکه ما از او به پادشاهی سزاوارتریم و در دارایی (هم) به او گشایشی نداده‌اند. گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است و خداوند پادشاهی خود را به هر که خواهد می‌دهد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۷.</ref>؛
#{{متن قرآن|وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا}}<ref>«و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمی‌کنند و به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند و خداوند کتاب و فرزانگی  بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.</ref>، [[علم امامان]] را فوق [[علم]] [[اهل]] زمان خود معرفی می‌نماید <ref>الکافی، ج۱، ص۲۰۲.</ref>.


بر پایۀ گزارش [[حسن بن جهم]]، در [[مجلسی]] که [[فقیهان]] و [[متکلمان]] فرقه‌های مختلف در حضور [[مأمون]] از آن حضرت دربارۀ [[علامت امام]] سؤال می‌کنند، ایشان بدون هیچ تقیه‌ای می‌فرماید: [[امام]] را با دو نشانه می‌توان [[شناخت]]: یکی [[علم]] و دیگری [[مستجاب الدعوه]] بودن<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۲۰۰.</ref>.
== علم امام ==
مسئله [[علم امام]]{{ع}} از حد [[عقل]] و تصور [[آدمی]] بیرون است<ref>همگان به علم امامان{{عم}} معترف بودند. عبدالله بن عطاء مکی گوید: {{عربی|مَا رَأَيْتُ الْعُلَمَاءَ عِنْدَ أَحَدٍ قَطُّ أَصْغَرَ مِنْهُمْ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}}، وَلَقَدْ رَأَيْتُ الْحَكَمَ بْنَ عُتَيْبَةَ مَعَ جَلَالَتِهِ فِي الْقَوْمِ بَيْنَ يَدَيْهِ كَأَنَّهُ صَبِيٌّ بَيْنَ يَدِي مُعَلِّمِهِ}}؛ «عالمان را در محضر هیچ‌کس کوچک‌تر از آنها در محضر ابوجعفر{{ع}} ندیدم». حکم بن عتیبه با تمام عظمت علمی‌اش، در برابر او مانند دانش‌آموزی در مقابل آموزگارش بود. نک: عکبری، محمد بن محمد (شیخ مفید)، الإرشاد، ج۲، ص۱۶۰؛ اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج۲، ص۳۳۶؛ خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج۱۱، ص۲۷۵.</ref>، چه علم امام{{ع}} به [[غیب]] و [[آینده]] باشد، چه [[علم]] به آنچه ظاهر و مخفی است و چه علم به تمام [[علوم]] از [[علوم دینی]] و [[انسانی]] گرفته تا طب، نجوم و علوم مادی<ref>امیرالمؤمنین{{ع}} در یکی از قضاوت‌هایش مسئله ریاضی بسیار مشکلی را حل فرمود که امروزه باعث تعجب ریاضی‌دانان است (مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۴۰، ص۱۸۷) یا امام جواد{{ع}} در هفت سالگی در یک مجلس پاسخ سی‌هزار مسئله را بیان داشت. نک: عکبری، محمد بن محمد (شیخ مفید)، الاختصاص، ص۹۹؛ ابن حمزه طوسی، محمد بن علی، الثاقب فی المناقب، ص۵۰۶؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۱۰، ص۳۸۱.</ref>. مباحثات و [[مناظرات ائمه]]{{عم}} و نیز [[احادیث]] اینان همه این مطلب را ثابت می‌کنند<ref>نک: مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۸ به بعد.</ref>.


حضرت در [[حدیث]] دیگر می‌فرماید: [[امام]] مؤید به [[روح القدس]] است و بین [[امام]] و [[خداوند]] عمودی از [[نور]] وجود دارد که به وسیلۀ آن [[اعمال]] [[بندگان]] را [[مشاهده]] می‌کند و از هر چیزی که احتیاج داشته باشد مطلع می‌شود<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۱۳.</ref>.
اصولاً [[امامت]] بدون علم نه شدنی است و نه پذیرفتنی و نه شایسته [[جامعه اسلامی]]. در جایی که [[قرآن]] و احادیث احراز مسئولیت‌های اجتماعی را مشروط به علم می‌داند و [[جهل]] و [[جاهل]] را می‌نکوهد، چگونه می‌توان در [[لزوم]] عالم‌تر بودن [[امام]] تردید کرد و امامت بدون علم را پذیرفت؟ بر این مطلب در [[آیات]] زیادی تأکید شده است<ref>برای نمونه نک: {{متن قرآن|أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ}} «آیا (آن کافر ناسپاس بهتر است یا) کسی که هر دم از شب در سجده و ایستاده با فروتنی به نیایش می‌پردازد از جهان واپسین می‌هراسد و به بخشایش پروردگارش امید می‌برد؟ بگو: آیا آنان که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند برابرند؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند» سوره زمر، آیه ۹؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ}} «ای مؤمنان! چون در نشست‌ها به شما گویند جا باز کنید، باز کنید تا خداوند برایتان (در بهشت) جا باز کند و چون گویند: برخیزید، برخیزید تا خداوند (پایگاه) مؤمنان از شما و فرهیختگان را چند پایه بالا برد و خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مجادله، آیه ۱۱؛ {{متن قرآن|وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا}} «و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش می‌کنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز می‌بردند کسانی از ایشان که آن را در می‌یافتند به آن پی می‌بردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمی‌بود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید» سوره نساء، آیه ۸۳؛ {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ يَتَفَيَّأُ ظِلَالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالشَّمَائِلِ سُجَّدًا لِلَّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ}} «آیا به آنچه خداوند آفریده است ننگریسته‌اند که چگونه سایه‌های آن از راست و چپ باز می‌گردد و با فروتنی به خداوند سجده می‌برد؟» سوره نحل، آیه ۴۸؛ {{متن قرآن|وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ}} «و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما گمارده است، گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی تواند بود با آنکه ما از او به پادشاهی سزاوارتریم و در دارایی (هم) به او گشایشی نداده‌اند. گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است و خداوند پادشاهی خود را به هر که خواهد می‌دهد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۷.</ref>.<ref>ناظم‌زاده قمی، سید اصغر، تجلی امامت، ص۷.</ref>.<ref>[[سید ابوالقاسم حسینی زیدی|حسینی زیدی]] و [[علی خیاط|خیاط]]، [[جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا (کتاب)|جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا]]، ص ۶۰.</ref>


نیز در پاسخ [[راوی]] که از چگونگی اطلاعش از [[شهادت]] [[پدر]] می‌پرسد به [[الهام الهی]] اشاره می‌فرماید <ref>الکافی، ج۱، ص۳۸۱.</ref>. حضرت با استناد به آیۀ {{متن قرآن|وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش می‌کنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز می‌بردند کسانی از ایشان که آن را در می‌یافتند به آن پی می‌بردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمی‌بود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید» سوره نساء، آیه ۸۳.</ref>، [[آل محمد]]{{صل}} را مصداق [[آیه]] معرفی کرده و می‌فرماید آنان‌اند که [[احکام]] را از [[قرآن]] [[استنباط]] می‌کنند، [[حلال و حرام]] [[خدا]] را می‌شناسند و [[حجت خدا]] بر خلق‌اند<ref>التفسیر، عیاشی، ج۱، ص۲۶۰.</ref>. ایشان در پاسخ نامۀ [[عبدالله جندب]] می‌فرماید: ما امینان [[خدا]] در [[زمین]] هستیم، و [[علم منایا و بلایا]] و انساب و... پیش ماست <ref>تفسیر القمی، ج۲، ص۱۰۴؛ تفسیر فرات الکوفی، ص۲۸۴؛ تفسیر نور الثقلین، ج۳، ص۶۰۷.</ref>. نیز آن حضرت [[امامان]] را مصداق {{متن قرآن|أُوتُوا الْعِلْمَ}} در آیۀ {{متن قرآن|بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ...}}<ref>«اما آن (قرآن) آیاتی روشن است در سینه کسانی که به آنان دانش داده‌اند.».. سوره عنکبوت، آیه ۴۹.</ref> شمرده است<ref>الکافی، ج۱، ص۲۱۴.</ref>.
== علم امام در روایات [[امام رضا]] {{ع}} ==
[[امام رضا]]{{ع}}<ref>امام هشتم چنان مقامی علمی داشت که وی را «عالم آل محمد{{ع}}» لقب دادند. اباصلت از محمد بن اسحاق بن موسی بن جعفر{{ع}} نقل می‌کند: «موسی بن جعفر{{ع}} به فرزندانش می‌فرمود: برادرتان، علی بن موسی، عالم خاندان پیامبر{{صل}} است. پرسش‌های دینی‌تان را از او بپرسید و آنچه را به شما تعلیم داد به خاطر بسپارید، چه بارها پدرم امام صادق{{ع}} به من فرمود: عالم خاندان پیامبر در نسل توست و ای کاش من او را درک می‌کردم و می‌دیدم» (اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّه، ج۳، ص۱۱۱؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۴۹، ص۱۰۰). با توجه به اینکه در میان ائمه{{عم}}، امام باقر{{ع}} و امام صادق{{ع}} مجال بیشتری برای تشکیل محافل علمی و نشر علوم اهل بیت{{عم}} یافتند، و امام رضا{{ع}} به رغم نداشتن این مجال، عنوان «عالم آل محمد{{ع}}» را دریافت کرده است، می‌توان این گمان را درست دانست که مناظرات و مباحثات علمی و اعتقادی ایشان چنان امتیازی داشته که او را شایسته چنین لقبی ساخته است.</ref> در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ}}<ref>«بگو: به من بگویید اگر آب (سرزمین) شما فرو رود چه کسی برای شما آبی روان می‌آورد؟» سوره ملک، آیه ۳۰.</ref> می‌فرماید: منظور از «ماؤکم» درهای شما یعنی [[امامان]]{{عم}} هستند و امامان درهای خدا میان او و آفریدگانش هستند و مراد از «ماء مَعین» نیز [[علم امام]] است<ref>{{متن حدیث|مَاؤُكُمْ أَبْوَابُكُمْ أَيِ الْأَئِمَّةُ وَ الْأَئِمَّةُ أَبْوَابُ اللَّهِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ {{متن قرآن|فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ}} يَعْنِي يَأْتِيكُمْ بِعِلْمِ الْإِمَامِ}}. نک: عطاردی، عزیزالله، مسند الإمام الرضا{{ع}}، ج۱، ص۳۷۸.</ref>.


در [[حدیثی]] از [[همراهی]] ملکی بزرگتر از [[جبرائیل]] و [[میکائیل]] با [[امامان]]، [[سخن]] به میان آمده است<ref>اختیار معرفة الرجال، ص۶۰۴.</ref>. البته بعضی [[روایت‌ها]] به [[میراث]] [[علمی]] آبا و اجدادی نیز اشاره دارند، از آن حضرت [[نقل]] شده است که نزد [[امام]] صحیفه‌ای هست که در آن [[اسامی]] [[شیعیان]] تا [[روز قیامت]] و [[اسامی]] [[دشمنان]] تا [[روز قیامت]] [[ثبت]] است، و نزد [[امام]] "[[جامعه]]" است و آن صحیفه‌ای است که طول آن هفتاد زرع است که در آن است جمیع آنچه [[فرزند]] [[آدم]] بدان احتیاج دارد، و نزد [[امام]] [[جفر]] اکبر و [[جفر]] اصغر است که در آن همۀ [[علوم]] جمع است و پیش [[امام]] [[صحیفه فاطمه]]{{س}} است<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۱۲.</ref>.
[[ثامن الحجج]]{{ع}} با تعبیرات گوناگون علم امام{{ع}} را چنین بیان می‌دارد:
#{{متن حدیث|إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ{{عم}} يُوَفِّقُهُمُ اللَّهُ وَ يُؤْتِيهِمْ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِهِ وَ حِكَمِهِ مَا لَا يُؤْتِيهِ غَيْرَهُمْ فَيَكُونُ عِلْمُهُمْ فَوْقَ عِلْمِ أَهْلِ الزَّمَانِ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى {{متن قرآن|أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ}}<ref>«بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.</ref> وَ قَوْلِهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- {{متن قرآن|وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا}}<ref>«به هر که خواهد فرزانگی می‌بخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان داده‌اند؛ و جز خردمندان در یاد نمی‌گیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.</ref> وَ قَوْلِهِ فِي طَالُوتَ {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما گمارده است، گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی تواند بود با آنکه ما از او به پادشاهی سزاوارتریم و در دارایی (هم) به او گشایشی نداده‌اند. گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است و خداوند پادشاهی خود را به هر که خواهد می‌دهد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۷.</ref>}}. [[خداوند]] [[انبیا]] و [[ائمه]]{{عم}} را [[توفیق]] می‌دهد و از [[علم]] و [[حکمت]] مخزون خود علومی به آنان می‌بخشد که به دیگران نداده است و از این‌رو علم آنان از تمام [[علوم]] [[اهل]] [[زمان]] [[برتر]] و بالاتر است. خداوند می‌فرماید: آیا آن‌که خود هدایت‌کننده [[مردم]] به سوی [[حق]] است، شایسته‌تر است که از او [[تبعیت]] کنند یا آن‌که تا راهنمایی‌اش نکنند [[هدایت]] نمی‌یابد؟ چه می‌شود شما را؟ چگونه [[حکم]] می‌کنید؟ و نیز می‌فرماید آن‌کس را که حکمت دهند، خیر کثیری به دست آورده است و در مورد [[طالوت]] فرموده است خداوند او را بر شما برگزید و علاوه بر آن به او در علم و [[قدرت]] بدنی فزونی بخشید و [[خدا]] پادشاهی‌اش را به هرکه خواهد ببخشد و خداوند [[غنی]]، توانمند و داناست.
#{{متن حدیث|فَصَارَتْ فِي ذُرِّيَّتِهِ الْأَصْفِيَاءِ الَّذِينَ آتَاهُمُ اللَّهُ الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ بِقَوْلِهِ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا يَوْمُ الْبَعْثِ}}<ref>«و آنان که دانش و ایمان یافته‌اند می‌گویند: بنا بر کتاب خداوند، به یقین شما تا روز رستخیز درنگ داشته‌اید؛ اینک این روز رستخیز است ولی شما نمی‌دانستید» سوره روم، آیه ۵۶.</ref>}}؛ سپس [[امامت]] در نسلی از علی{{ع}} قرار گرفت که برگزیده بودند و خدا به ایشان علم و [[ایمان]] داد. خدا می‌فرماید: آنان که علم و ایمان یافته‌اند (خطاب به مجرمانی که بعد از [[قیامت]] گویند: بیش از اندک زمانی، در [[قبر]] نمانده‌اید) گویند: شما در کتاب و [[علم خدا]] تا [[روز قیامت]] در قبر مانده‌اید و امروز همان روز قیامت است.
#{{متن حدیث|الْإِمَامُ مَخْصُوصٌ بِالْعِلْمِ‌}}؛ علم به [[امام]] اختصاص دارد.
#{{متن حدیث|وَ الْإِمَامُ عَالِمٌ لَا يَجْهَلُ‌}}؛ امام عالمی است که [[جهل]] در او راه ندارد.
#{{متن حدیث|وَ الْإِمَامُ نَامِي الْعِلْمِ‌}}؛ علم او دائماً رو به فزونی است.
#{{متن حدیث|وَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ أَلْهَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ‌}}؛ و هرگاه [[خدا]] بنده‌ای را برای [[اداره امور]] بندگانش برگزیند، به او [[شرح صدر]] و [[آمادگی]] این کار را بدهد و در قلبش چشمه‌های [[حکمت]] را بجوشاند و [[علم]] را کاملاً به او [[الهام]] فرماید، و او بعد از آن، از هیچ پاسخی درنمی‌ماند و از [[رفتار]] و گفتار صحیح [[منحرف]] نمی‌شود<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۰۲؛ ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۱۹۹؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۴۳۹؛ طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۳۰.</ref>.


از مباحث مهم [[امامت]] [[تبیین]] [[مقام]] و [[منزلت امام]] در [[جهان هستی]] و برکت‌های وجودی ایشان است. [[امام]] با دارا بودن [[مقام ولایت]]، چه در عرصۀ [[تکوین]] و چه در عرصۀ [[تشریع]]، [[واسطۀ فیض]] [[حق]] در میان مخلوقات است. [[امامت]] مقامی نیست که در محدودۀ عالم بشری منحصر باشد، بلکه تمام موجودات در همۀ مرتبه‌های هستی در پرورش و بقای خود به او محتاج‌اند و قوام [[نظام هستی]] به [[امام]] است<ref>نهج البلاغة، ص۷۹۲-۷۹۵.</ref>.
[[اباصلت هروی]] خادم [[حضرت امام رضا]]{{ع}} می‌گوید: [[امام رضا]]{{ع}} با هرکس از هر [[قوم]] و [[ملت]] با زبان خود او سخن می‌گفت. به خدا [[سوگند]] که [[امام]]{{ع}} فصیح‌ترین [[مردم]] و آگاه‌ترین آنها به هر زبان و لغت بود. روزی به ایشان گفتم: ای پسر [[پیامبر]]، من [[تعجب]] می‌کنم که شما با همه این زبان‌ها آشنایید. فرمود: {{متن حدیث|يَا أَبَا الصَّلْتِ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ مَا كَانَ لِيَتَّخِذَ حُجَّةً عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُ لُغَاتِهِمْ}}<ref>ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب{{ع}}، ج۳، ص۴۴۶؛ اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّه، ج۳، ص۱۱۹.</ref>؛ ای [[اباصلت]]، من [[حجت خدا]] بر [[بندگان]] اویم و [[خداوند]] کسی را که آشنا به زبان قومی نباشد، [[حجت]] بر آنان قرار نمی‌دهد<ref>مأمون مجلس مفصل و بی‌نظیری ترتیب داد و علمای عراق و خراسان را در باغی گرد آورد و امام رضا{{ع}} را در آن حاضر ساخت تا به خیالش ایشان در جواب بماند و او پیروز شود، ولی ایشان در آن مجلس هرکس را با مکتب و کتاب خودش پاسخ داد و با هر استاد در هر علم و فنی با علم و فن او سخن گفت. نک: ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، التوحید، ص۴۲۸؛ طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۹؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۱۴، ص۱۶۳.</ref>.


[[امام هشتم]]{{ع}} در سخنان متعدد با تعبیرهای گوناگون این [[حقیقت]] را بیان فرموده است. [[محمد بن فضیل]] می‌گوید: از [[امام رضا]]{{ع}} پرسیدم: آیا ممکن است [[زمین]] خالی از [[امام]] باشد؟ فرمود: نه، زیرا [[امام]] نباشد [[زمین]] نابود می‌شود<ref>الکافی، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. حضرت در [[حدیث]] دیگر می‌فرماید: اگر [[زمین]] یک چشم به هم زدن از [[حجت]] خالی باشد با اهلش نابود می‌شود<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۷۲.</ref>. بر پایۀ [[حدیثی]] که [[ابراهیم]] بن ابی‌محمود [[نقل]] کرده، [[امام رضا]]{{ع}} بعد از توصیف [[بلیغ]] [[امامان]] می‌فرماید: اگر روزی [[زمین]] بدون [[حجت]] باشد همانند دریای پر تلاطم می‌شود<ref>کمال الدین و تمام النعمة، ص۲۰۲.</ref>.
یکی از [[ویژگی‌های علم امام]]{{ع}} شمولیت و فراگیر بودن آن است. [[امام رضا]]{{ع}} وسعت علمی [[حجت خدا]] را به «ماه [[آسمان]]» مانند کرده است: [[منزلت]] و جایگاه امام در [[زمین]] بسان منزلت ماه در آسمان است که در جایگاه خود بر تمام اشیا اشراف دارد<ref>صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۴۶۳؛ اصفهانی، محمدتقی، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم{{ع}}، ج۱، ص۴۱۶.</ref>.


[[وجود امام]] در [[امور تشریعی]] نیز عین خیر و [[رحمت]] است. [[امام رضا]]{{ع}} به تفصیل این جنبه از خبرها و برکت‌های [[امامت]] را تشریح می‌نماید: "[[امامت]] [[زمام دین]] و باعث [[نظم]] [[مسلمانان]] و [[صلاح]] [[دین]] و [[عزت مؤمنان]] است. [[امامت]] پایۀ بالندۀ [[اسلام]] و شاخه و نتیجۀ والای آن است. توسط [[امام]] است که [[نماز]]، [[زکات]]، [[روزه]]، [[حج]] و [[جهاد]] به کمال خود می‌رسد و فیء و [[صدقات]] وفور می‌یابد و حدود و [[احکام]] جاری می‌گردد و مرزها [[حفظ]] و حراست می‌شود. [[امام]] [[حلال]] [[خدا]] را [[حلال و حرام]] او را [[حرام]] می‌کند و حدود او را جاری می‌نماید و از [[دین خدا]] [[دفاع]] نموده، با [[حکمت]] و موعظۀ [[نیکو]] و [[دلیل]] [[قاطع]]، [[مردم]] را به راه پروردگارش فرا می‌خواند"<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۱۸.</ref>.
از این تشبیه به خوبی می‌توان جایگاه [[علم امام]] و اهمیت و [[ضرورت وجود امام]] را در [[عالم هستی]] دریافت. در واقع [[علم امام معصوم]] در عین شمولیت و فراگیری، راهگشا نیز هست و با نشان دادن راه درست به [[آدمی]]، او را از سردرگمی‌های [[شبهات]] و حیرانی‌های [[جهالت]] [[نجات]] می‌دهد، همچنان‌که پرتوفشانی ماه در تیرگی‌ها و [[ظلمات]]، شب راه را بر گمشدگان و مسافران روشن می‌سازد و آنان را از [[سرگردانی]] می‌رهاند و اینان چون در [[روشنایی]] گام می‌نهند و [[نور]] ماه را با خود دارند، [[بیم]] و هراسی از [[شبیخون]] رهزنان و حمله درندگان ندارند و همواره به هوش و هوشیارند و در مواجهه با سختی‌های راه دل‌نگران نیستند و با خاطری آسوده راه می‌پیمایند تا به سرمنزل مقصود برسند<ref>[[سید ابوالقاسم حسینی زیدی|حسینی زیدی]] و [[علی خیاط|خیاط]]، [[جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا (کتاب)|جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا]]، ص ۶۰.</ref>.


[[اعتقاد به وجود امام]] واحد در هر عصری از موضوعاتی است که در سخنان رسیده از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در کتب [[فریقین]] موجود است. وجود یک [[امام]] در هر عصری مورد تأکید [[امام رضا]]{{ع}} است. [[احادیث]] [[پیامبر]]{{صل}} در این باب [[مسلمانان]] را به [[تبعیت]] بی‌چون و چرا از یک [[امام]] [[دعوت]] می‌نماید<ref>صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۵۲-۱۴۵۳، ۱۴۸۰.</ref>.
== روایاتی در باب علم امام رضا {{ع}} ==
یکی از [[اصحاب امام رضا]]{{ع}} به نام [[علی بن ابی‌حمزه بطائنی]] می‌گوید: روزی در محضر آن حضرت بودم که سی [[غلام]] [[حبشی]] وارد شدند. پس از ورود، یکی از اینان به زبان حبشی با امام رضا{{ع}} سخن گفت و حضرت نیز به زبان حبشی و لهجه محلی او پاسخش را داد و لحظاتی با یکدیگر سخن گفتند. آن‌گاه حضرت مقداری درهم به آن غلام بخشید و مطلبی را نیز به او فرمود، و سپس همگی آنها از مجلس خارج شدند. من با [[تعجب]] به آن حضرت گفتم: ای [[پسر رسول خدا]]، فدایت گردم، مثل اینکه با این غلام به زبان حبشی و لهجه محلی صحبت می‌فرمودید؟! او را به چه چیزی امر کردید؟ فرمود: آن غلام را در بین تمام همراهانش عاقل‌تر دیدم. از این‌رو او را برگزیدم و ضمن بیان تذکراتی، به او توصیه کردم تا [[کارها]] و برنامه‌های سایر [[غلامان]] و دوستانش را بر عهده گیرد و به آنها رسیدگی کند و نیز هر ماه مقدار سی درهم به هر یک بپردازد. او نیز [[نصایح]] مرا پذیرفت، و من مقداری درهم به او دادم تا بین دوستانش طبق توصیه تقسیم نماید. [[علی بن ابی‌حمزه بطائنی]] افزود: سپس حضرت مرا مخاطب قرار داد و فرمود: آیا از گفتار و برخورد من با این غلامان و [[بندگان خدا]] [[تعجب]] کرده‌ای؟! تعجب نکن، چه [[منزلت]] و موقعیت امام بالاتر و مهم‌تر از آن است که تو و امثال تو [[فکر]] می‌کنی. آنچه را در این مجلس دیدی همانند قطره‌ای است در منقار پرنده‌ای که از آب دریا برگرفته باشد. آیا برداشتن یک قطره از آب دریا در کم یا زیاد شدن آب دریا تأثیر دارد؟!


[[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[حدیثی]] به تأکید [[امامت]] و [[خلافت]] دو نفر را مردود و [[دستور]] به کشتن نفر دوم داده است<ref>صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۵۲-۱۴۵۳، ۱۴۸۰.</ref>. [[اعتقاد]] به یک [[امام]] در هر عصر از مسلمات [[فریقین]] است و اندک تردیدی در آن نمی‌توان روا داشت. به تعبیر زبیدی: "[[دلیل]] منع از وجود دو یا چند [[امام]] در [[جامعۀ اسلامی]] این است که این [[اقدام]] با [[هدف امامت]] ناسازگار است. چون مراد از [[امامت]]، ایجاد [[وحدت]] کلمه در میان [[مسلمانان]] و دفع فتنه‌هاست؛ حال آنکه وجود [[امامان]] متعدد سبب [[پیروی]] [[خلق]] از دستورهای متعدد می‌شود و دچار پراکندگی می‌شوند"<ref>إتحاف السادة المتقین، ج۲، ص۲۳۲.</ref>. با توجه به اینکه [[اهل سنت]] نیز بر یکی بودن [[امام]] در هر عصری تأکید دارند، بنابراین روی سخن [[امام رضا]]{{ع}} در یکی بودن [[امام]] با [[زیدیه]] است، زیرا [[زیدیه]] معتقدند که هرگاه شخصی از [[فاطمیان]] برای [[امر به معروف و نهی از منکر]] [[دست]] به [[شمشیر]] برد و [[اقدام]] به [[دعوت]] کند [[امام]] است و بر [[امت]] [[واجب]] است با او [[بیعت]] کنند<ref>دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۱۴۲.</ref>. ممکن است در یک عصری دو نفر در دو منطقه با شرایط فوق [[اقدام]] به [[دعوت]] نمایند. لذا مانعی ندارد در هر عصری چند [[امام]] باشد. [[امام رضا]]{{ع}} در [[مقام]] [[استدلال]] بر یکی بودن [[امام]] در هر عصر، علاوه بر اشاره به مشکل [[اختلاف]] آرای [[امامان]] و تنازعی که در پی آن میان [[خلق]] ایجاد می‌شود، بر آن است که: "اگر دو [[پیشوا]] و ولی در کار بود، متخاصمان به هر کدام که مایل بودند مراجعه می‌کنند و [[حکم]] هیچ کدام در [[حق]] آن دیگر نافذ نیست، چون او را قبول نکرده و اطاعتش را [[واجب]] نمی‌داند و هیچ کدام هم سزاوارتر از دیگری به [[حکومت]] نبوده‌اند. پس همۀ [[حقوق]] و [[احکام]] و حدود [[باطل]] و عاطل می‌ماند. [[دلیل]] دیگر این است که هیچ یک از این دو [[امام]] و [[پیشوا]] به [[فرمان]] صادر کردن و [[داوری]] کردن و [[امر و نهی]] نمودن سزاوارتر از دیگری نیست و حال که چنین است، بر هر دو لازم و ضروری است که شروع به نظر دادن کنند و بیان [[حکم]] بنمایند و هیچ کدام نیز [[حق]] ندارد از دیگری به گفتن [[کلامی]] [[سبقت]] جوید، چرا که هر دو در [[مقام]] مساوی‌اند و رجحانی بر دیگری ندارند و چنانچه بر یکی از آن دو [[سکوت]] روا باشد، بر دیگری نیز [[سکوت]] جایز است، چون بر هر دو [[سکوت]] جایز شد [[حقوق]] و [[احکام]] ضایع می‌ماند و [[حدود الهی]] [[باطل]] می‌گردد؛ چنان می‌شود که گویی [[مردم]] اساساً [[امام]] و [[سرپرستی]] ندارند"<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۲۰۵-۲۰۶.</ref>.
[[نیک]] بدان که [[امام]] و [[علم]] او همچون دریای بی‌کران و بی‌منتهایی است که پایان نمی‌یابد و درون آن مملو از انواع موجودات و جواهرات گوناگون خواهد بود و اگر پرنده‌ای قطره‌ای از آب این دریا را به منقار گیرد چیزی از آب آن کم نخواهد شد. [[علم امام]] بی‌منتهاست و هرکس نمی‌تواند به تمام مراحل [[علمی]] و اطلاعات او دست یابد<ref>حمیری قمی، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد، ص۳۳۶؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۲۶، ص۱۹۱؛ ج۴۸، ص۱۰۱.</ref>.


حال که در هر عصر باید یک [[فرد]] [[امامت]] [[مسلمانان]] را به عهده گیرد، لازم است که وی [[افضل]] [[مردم]] باشد، زیرا مقدم داشتن [[مفضول]] بر [[فاضل]] عقلاً [[قبیح]] است<ref>کشف المراد، ص۱۸۷.</ref>. و از آنجا که [[مؤمنان]] طبق آیۀ "[[اطاعت]] از [[اولو الامر]]" به [[فرمانبرداری]] بی‌چون و چرای از [[اولوالامر]] [[الزام]] شده‌اند، لازم می‌آید که او [[معصوم]] باشد وگرنه از نظر [[عقل]] [[الزام]] به [[اطاعت]] مطلق از کسی که احتمال [[خطا]] و [[گناه]] در او باشد، [[نادرست]] است. پس لزوماً در هر عصر یک [[معصوم]] باید [[زمامدار]] امور [[مسلمانان]] باشد که طبق [[آیۀ تطهیر]] و فرموده‌های [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} همان [[امامان]] معصوم‌اند که از [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} آغاز و به [[حضرت قائم]]{{ع}} ختم می‌شوند<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۱۲.</ref>.
نیز [[علی بن محمد بن جهم]]، با آنکه [[ناصبی]] و از دشمنان اهل بیت است نقل می‌کند: در مجلس [[مأمون]] بودم. [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} نیز حضور داشت. مأمون از او دربارۀ آیاتی پرسید که اِشعار بر [[عصمت]] نداشتن [[انبیا]] داشتند. او به هریک جواب داد و مأمون پس از شنیدن پاسخ‌های او گفت: {{عربی|أَشْهَدُ أَنَّكَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ‌{{صل}} حَقّاً}} و گاه می‌گفت: {{عربی|لِلَّهِ دَرُّكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ}}، و گاه می‌گفت: {{عربی|بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ‌}}، و نیز می‌گفت: {{عربی|جَزَاكَ اللَّهُ عَنْ أَنْبِيَائِهِ خَيْراً يَا أَبَا الْحَسَنِ}}. ای [[پسر رسول خدا]]، مرا آرام ساختی و آنچه بر من مشتبه بود روشن فرمودی. [[خدا]] تو را از جانب انبیایش و از [[اسلام]] جزای خیر بدهد!


[[امام رضا]]{{ع}} همانند [[پدران]] بزرگوار خود همیشه به [[میانه‌روی]] و [[اعتدال]] در موضوع [[امامت]] سفارش می‌فرمود و از [[افراط]] و [[تفریط]] نسبت به [[امامان]] جلوگیری می‌کرد<ref>مسائل الإمامة، ص۳۳-۴۱.</ref>. ایشان در پاسخ به اندیشۀ [[نفی]] [[مرگ]] [[امام]]، ضمن اعلام اینکه [[امامان]] همه به دست [[طاغوت]] زمانشان به وسیلۀ [[شمشیر]] یا سم به [[شهادت]] رسیده‌اند، تأکید می‌کند که این شهادت‌ها واقعاً اتفاق افتاده، نه آن چنان‌که [[غالیان]] و [[مفوضه]] می‌گویند که [[امامان]] در [[حقیقت]] نمرده‌اند بلکه امر بر [[مردم]] مشتبه شده است. در ادامه با استناد به آیۀ {{متن قرآن|إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ...}}<ref>«آنگاه خداوند فرمود: ای عیسی! من بازگیرنده تو و فرابرنده تو سوی خویش و رهایی‌بخش تو از گروه کافرانم.».. سوره آل عمران، آیه ۵۵.</ref> تأکید می‌کند که از [[پیامبران]] و [[اولیای الهی]]، تنها [[عیسی]]{{ع}} بود که [[خداوند]] به [[آسمان]] برد و [[مرگ]] او بر [[مردم]] مشتبه شد؛ سپس می‌فرماید: آنان که در معرفی [[امامان]] از حد [[تجاوز]] می‌کنند و معتقدند همان‌طور که به [[نص]] [[قرآن]] امر [[عیسی]] بر [[مردم]] مشتبه شد مانعی ندارد که امر [[امامان]] هم بر [[مردم]] مشتبه شود، در پاسخ می‌گوییم [[حضرت عیسی]]{{ع}} بدون [[پدر]] به [[دنیا]] آمد، چرا این امر را در مورد [[امامان]] نمی‌گویید؟ حضرت بعد از [[لعن]] آنان می‌فرماید: همان طور که رواست تمام [[انبیا]] و [[اولیا]] از [[پدر]] و [[مادر]] به [[دنیا]] بیایند و تنها [[عیسی]]{{ع}} بدون [[پدر]] باشد، همچنین رواست تمام [[انبیا]] و [[اولیا]] بمیرند و تنها [[عیسی]]{{ع}} مرگش مشتبه شود<ref>التوحید، ص۱۱۳.</ref>.
علی بن جهم گوید: پس از پایان مجلس، [[مأمون]] برای [[نماز]] برخاست و [[محمد بن جعفر]] را نیز با خود همراه ساخت. من نیز در پی آن دو روان شدم. مأمون به محمد بن جعفر گفت: برادرزاده‌ات را چگونه دیدی؟ محمد بن جعفر گفت: داناست؛ ندیده‌ایم که از کسی [[علم]] آموخته باشد. مأمون گفت: او از [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} است که درباره آنها گفته‌اند: {{متن حدیث|أَلَا إِنَّ أَبْرَارَ عِتْرَتِي وَ أَطَائِبَ أَرُومَتِي أَحْلَمُ النَّاسِ صِغَاراً وَ أَعْلَمُ النَّاسِ كِبَاراً فَلَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ لَا يُخْرِجُونَكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى وَ لَا يُدْخِلُونَكُمْ فِي بَابِ ضَلَالَةٍ}}؛ [[آگاه]] باشید که [[نیکان]] [[خاندان]] من ([[پیامبر]]) و پاک‌ترین‌های تبار من در کوچکی، خردمندترین [[مردم]] و در بزرگی داناترین ایشان هستند. پس، به آنها نیاموزید که داناتر از شمایند. آنها شما را از باب [[هدایت]] بیرون نمی‌برند و از در [[گمراهی]] وارد نمی‌سازند.


[[امام رضا]]{{ع}} در رد اندیشۀ [[خدا]] انگاری [[امامان]] در [[حدیث]] طولانی و [[مناظره]] گونه‌ای با کسی که مدعی بود یکی از همراهانش [[معتقد]] به [[الوهیت]] [[علی]]{{ع}} است، با صراحت بیان می‌کند که هر کس [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را از [[مقام عبودیت]] بالاتر برد مصداق آیۀ {{متن قرآن|غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ}}<ref>«راه آنان که به نعمت پرورده‌ای؛ که نه بر ایشان خشم آورده‌ای و نه گمراه‌اند» سوره فاتحه، آیه ۷.</ref> است. حضرت ادامه می‌دهد: از [[غلو]] بپرهیزید. مانند [[نصارا]] [[غلو]] نکنید، و من از غلوکنندگان بیزارم.[[راوی]] از [[امام]] می‌خواهد که [[خدا]] را توصیف کند. [[امام]] [[صفات الهی]] را ذکر می‌کند. [[راوی]] می‌گوید: [[پدر]] و مادرم فدایت ای [[فرزند]] [[رسول خدا]]! همراه من کسی است که از [[دوستان]] شماست و [[گمان]] دارد همۀ این صفات که برای [[خدا]] بر شمردید صفات [[علی]]{{ع}} است. [[امام]] با شنیدن این سخن بدنش به لرزه افتاد و عرق کرد و فرمود: {{متن حدیث|سُبْحَانَ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَقُولُ الظَّالِمُونَ وَ الْكَافِرُونَ عُلُوّاً كَبِيراً}}. آیا این [[علی]] نبود که همانند [[مردم]] می‌خورد و می‌نوشید، [[ازدواج]] می‌کرد و یکی از مخلوقات [[الهی]] بود و در برابر [[عظمت]] [[الهی]] بنده‌ای [[خاشع]] و [[ذلیل]] بود؛ اگر [[علی]] با این [[اوصاف خدا]] باشد پس همۀ شما [[خدا]] هستید؛ چون در این صفات مشترکید. [[راوی]] عرض کرد: از [[علی]] معجزاتی سر زده که از توان [[بشر]] خارج است و غیر [[خدا]] [[قادر]] به آن [[کارها]] نیست. این امور نشان می‌دهد که او خداست. [[امام]] در پاسخ فرمود: صدور [[کارهای خارق‌العاده]] از [[انسان]] [[دلیل]] آن است که این [[کارها]] کار او نیست، بلکه کار خداست که به درخواست بنده‌اش انجام می‌دهد<ref>بحار الأنوار، ج۲۵، ص۲۷۳.</ref>.<ref>[[یعقوب علی برجی|برجی، یعقوب علی]]، [[امامت - برجی (مقاله)|مقاله «امامت»]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا]]، ج۲.</ref>
علی بن جهم گوید: فردای آن [[روز]] نزد [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} رفتم و سخن مأمون و جواب عمویش، محمد بن جعفر را به وی رساندم. او خندید و گفت: پسر جهم، آنچه از مأمون شنیدی فریبت ندهد. به خدا قسم که او به زودی با [[حیله]] و [[نیرنگ]]، مرا می‌کشد و خدا [[انتقام]] مرا از او خواهد ستاند<ref>طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۲۴؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۱۱، ص۸۴؛ ج۴۹، ص۱۸.</ref>.


==[[:رده:آثار علم معصوم|منبع‌شناسی جامع علم معصوم]]==
[[شیخ صدوق]] درباره این [[روایت]] مطلبی می‌نویسد که تأمل‌برانگیز است. او می‌گوید نقل این [[حدیث]] از طریق علی بن جهم بسیار عجیب است؛ زیرا او از دشمنان اهل بیت است<ref>ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۱۸۲.</ref>.
{{منبع جامع}}
 
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم معصوم|کتاب‌شناسی علم معصوم]]؛
در حکایتی دیگر در باب اهمیت [[علم امام]] و [[ضرورت]] فراگیر بودن آن، [[محمد بن فضل هاشمی]] نقل می‌کند: بعد از [[وفات]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} به [[مدینه]] آمدم و خدمت [[حضرت رضا]]{{ع}} رسیدم پس از عرض [[سلام]] آنچه (از امانات [[مردم]]) نزد من بود، به ایشان به عنوان [[امام]]، دادم و گفتم: من می‌خواهم به [[بصره]] بروم و می‌دانید که خبر رحلت موسی بن جعفر{{ع}} به مردم بصره رسیده است و آنها به شدت در موضوع [[امامت]] پس از ایشان [[اختلاف]] دارند. مطمئنم که از من درباره [[ادله امامت]] شما سؤال می‌کنند. ای کاش چیزی از آن ([[ادله]] و [[معجزات]]) را به من نشان دهید تا به آنان بگویم.
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم معصوم|مقاله‌شناسی علم معصوم]]؛
 
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم معصوم]].
[[امام رضا]]{{ع}} فرمود: این مسئله بر من پوشیده نیست. به [[دوستان]] ما در بصره و غیر بصره خبر برسان که من نزد آنها خواهم آمد. آنگاه امام{{ع}} تمام آنچه از [[پیامبر]]{{صل}} مثل [[لباس]]، چوب‌دستی، [[اسلحه]] و دیگر اشیا را که نزد [[امامان]] به ودیعت رسیده است، به من نشان داد. گفتم چه زمانی می‌آیید؟ فرمود وقتی به بصره رسیدی، سه [[روز]] بعد به بصره خواهم آمد انشاء الله.
{{پایان منبع‌ جامع}}
 
[[محمد بن فضل]] به بصره رفت و خبر آمدن حضرت رضا{{ع}} را تا سه روز دیگر، به مردم آنجا داد. در این میان مردی [[ناصبی]] به نام [[عمر]] بن هذاب، که خود را [[زاهد]] معرفی می‌کرد، زبان به تحقیر حضرت رضا{{ع}} گشود و با ریشخند گفت: او [[جوانی]] است که اگر مسائل [[علمی]] دشوار از او سؤال شود درمی‌ماند و در پاسخ به آنها متحیر و سرگردان می‌شود.
 
محمد بن فضل گوید: امام رضا{{ع}} بر سر موعد (سه روز بعد از آمدن من) به بصره آمد و دستور داد تا [[مجلسی]] فراهم آورند و [[رئیس]] [[نصاری]] و رأس الجالوت، عالم [[یهود]]، و عمر بن هذاب را برای مناظره [[دعوت]] کنند. مجلسی آراستند که از [[شیعه]]، [[زیدیه]]، یهود و نصاری پر بود. چون مجلس آماده گردید، امام رضا{{ع}} وارد شد و پس از سلام فرمود: من علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب و پسر [[پیامبر]]{{صل}} هستم. من امروز صبح [[نماز]] را در [[مدینه]] با والی خواندم و او پس از نماز، نامه‌ای از [[خلیفه]] به من داد و قرار شد به [[منزل]] من بیاید و جواب نامه را در حضور من بنویسد و ان‌شاءالله امروز عصر می‌روم و به قرار خود عمل می‌کنم. اما اکنون شما را جمع کردم تا سؤالات خود را از من بپرسید و من پاسخ دهم. از علائم [[نبوت]] و [[امامت]] که آنها را جز نزد ما [[اهل بیت]]{{عم}} نخواهید یافت، هر که سؤالی دارد بپرسد که من آماده‌ام جواب گویم و پاسخش را بدهم.
 
حاضران گفتند: ای پسر [[پیامبر خدا]]، با این دلیل، دیگر دلیلی نمی‌خواهیم و شما نزد ما [[راست‌گویی]]. چون خواستند بروند، حضرت فرمود: متفرق نشوید. من شما را [[دعوت]] کردم و به این مجلس فراخواندم تا هرچه از [[آثار نبوت]] و نشانه‌های امامت که جز نزد ما [[خاندان]] نخواهید یافت، بپرسید.
 
آنگاه زودتر از همه آن [[مرد]] [[ناصبی]]، عمر بن هذاب، سخن آغاز کرد و گفت: [[محمد بن فضل هاشمی]] از شما سخنانی نقل می‌کند که [[عقل]] ما آن را نمی‌پذیرد، حضرت فرمود چه سخنانی؟ گفت: شما می‌گویید: من هرچه [[خداوند]] بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرستاده است می‌دانم و به همه زبان‌ها و لغت‌ها آگاهم. حضرت فرمود: آری چنین است، هر چه می‌خواهید بپرسید. ابن هذاب گفت: قبل از هر چیز، [[علم]] خود را به زبان‌های گوناگون ثابت کنید. در مجلس ما افراد [[رومی]]، هندی و فارسی حضور دارند. با آنها به زبانشان صحبت کنید. حضرت فرمود: [[بسم الله]]، هر کدام به زبان خود صحبت کند تا جوابش را به زبان خودش بشنود. آنگاه حضرت با زبان هر کدام با آنها صحبت کرد، به گونه‌ای که [[اهل]] مجلس حیران شدند و [[اقرار]] کردند که حضرت بهتر از آنها به زبان آنها سخن می‌گوید.
 
آنگاه [[امام]] به آن مرد ناصبی فرمود: اکنون به تو خبر می‌دهم که در این روزها یکی از بستگانت را خواهی کشت. [[مرد]] [[ناصبی]] گفت: این خبر را از شما [[باور]] نمی‌کنم چون [[علم غیب]] مخصوص خداست. حضرت فرمود: آیا [[خدا]] نفرموده است: {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ}}<ref>«او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند * جز فرستاده‌ای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶-۲۷.</ref>؟ بدان که [[پیامبر]]{{صل}} مورد رضای خداست و ما هم [[وارثان]] اوییم که نسبت به وقایع گذشته و [[آینده]] تا [[قیامت]] آگاهیم. من آنچه به تو خبر دادم تا پنج [[روز]] دیگر واقع خواهد شد. اگر چنین نشد، من دروغگویم، و اگر واقعیت داشت، بدان که تو خدا و رسولش را [[انکار]] کرده‌ای. علامت دیگر آنکه به زودی کور می‌شوی و هیچ‌چیز را نمی‌بینی، نه کوهی، نه دشتی، و این اتفاق تا چند روز دیگر رخ می‌دهد. همچنین قسم دروغی خواهی خورد و به [[مرض]] برص [[مبتلا]] می‌گردی.
 
[[محمد بن فضل]] و عده‌ای دیگر گفتند: به خدا قسم، هرچه [[امام رضا]]{{ع}} فرمود، در آن ماه به ابن هذاب رسید و مبتلا به [[قتل]]، کوری و برص شد. به او گفتند: [[حضرت رضا]]{{ع}} راست گفت یا [[دروغ]]؟ پاسخ داد: به خدا [[سوگند]]، همان وقت که خبر داد می‌دانستم واقعیت دارد، اما [[مقاومت]] و [[لجبازی]] می‌کردم<ref>راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۳۴۳؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۴۹، ص۷۵.</ref>.
 
حکایات و [[احادیث]] در زمینه [[علم امام]] و به خصوص [[علم]] امام رضا{{ع}} بسیار فراوان است که به دلیل پرهیز از اطاله سخن، از ذکر نمونه‌های دیگر خودداری می‌کنیم و به همین مقدار بسنده می‌شود<ref>[[سید ابوالقاسم حسینی زیدی|حسینی زیدی]] و [[علی خیاط|خیاط]]، [[جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا (کتاب)|جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا]]، ص ۶۰.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده: 1100514.jpg|22px]] [[یعقوب علی برجی|برجی، یعقوب علی]]، [[امامت - برجی (مقاله)|مقاله «امامت»]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه امام رضا ج۲''']]
# [[پرونده:IM010562.jpg|22px]] [[سید ابوالقاسم حسینی زیدی|حسینی زیدی]] و [[علی خیاط|خیاط]]، [[جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا (کتاب)|'''جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۷:۲۳

معناشناسی

یکی از عقاید ضروری تشیع، علم امام(ع) است و علم او باید چنان کامل باشد که به هر سؤالی در هر موضوع و هرقدر عمیق پاسخ دهد. لغت «علم» در برابر «جهل» و از بدیهی‌ترین مفاهیم است. گفته‌اند علم از ریشه «عَلَم» است. «عَلَم» چیزی است که بر چیزی دلالت کند و آن را از غیرش متمایز سازد[۱]. گویا علم به یک شیء نیز باعث می‌شود تا انسان آن را از غیر آن بازشناسد. علم در اصطلاح نیز معانی متفاوت دارد. اما در اینجا به بررسی آن نیازی نیست؛ زیرا مراد از آن در اینجا همان معنای لغوی است[۲].[۳]

علم امام

مسئله علم امام(ع) از حد عقل و تصور آدمی بیرون است[۴]، چه علم امام(ع) به غیب و آینده باشد، چه علم به آنچه ظاهر و مخفی است و چه علم به تمام علوم از علوم دینی و انسانی گرفته تا طب، نجوم و علوم مادی[۵]. مباحثات و مناظرات ائمه(ع) و نیز احادیث اینان همه این مطلب را ثابت می‌کنند[۶].

اصولاً امامت بدون علم نه شدنی است و نه پذیرفتنی و نه شایسته جامعه اسلامی. در جایی که قرآن و احادیث احراز مسئولیت‌های اجتماعی را مشروط به علم می‌داند و جهل و جاهل را می‌نکوهد، چگونه می‌توان در لزوم عالم‌تر بودن امام تردید کرد و امامت بدون علم را پذیرفت؟ بر این مطلب در آیات زیادی تأکید شده است[۷].[۸].[۹]

علم امام در روایات امام رضا (ع)

امام رضا(ع)[۱۰] در تفسیر آیه ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ[۱۱] می‌فرماید: منظور از «ماؤکم» درهای شما یعنی امامان(ع) هستند و امامان درهای خدا میان او و آفریدگانش هستند و مراد از «ماء مَعین» نیز علم امام است[۱۲].

ثامن الحجج(ع) با تعبیرات گوناگون علم امام(ع) را چنین بیان می‌دارد:

  1. «إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ(ع) يُوَفِّقُهُمُ اللَّهُ وَ يُؤْتِيهِمْ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِهِ وَ حِكَمِهِ مَا لَا يُؤْتِيهِ غَيْرَهُمْ فَيَكُونُ عِلْمُهُمْ فَوْقَ عِلْمِ أَهْلِ الزَّمَانِ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى ﴿أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ[۱۳] وَ قَوْلِهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- ﴿وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا[۱۴] وَ قَوْلِهِ فِي طَالُوتَ ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ[۱۵]». خداوند انبیا و ائمه(ع) را توفیق می‌دهد و از علم و حکمت مخزون خود علومی به آنان می‌بخشد که به دیگران نداده است و از این‌رو علم آنان از تمام علوم اهل زمان برتر و بالاتر است. خداوند می‌فرماید: آیا آن‌که خود هدایت‌کننده مردم به سوی حق است، شایسته‌تر است که از او تبعیت کنند یا آن‌که تا راهنمایی‌اش نکنند هدایت نمی‌یابد؟ چه می‌شود شما را؟ چگونه حکم می‌کنید؟ و نیز می‌فرماید آن‌کس را که حکمت دهند، خیر کثیری به دست آورده است و در مورد طالوت فرموده است خداوند او را بر شما برگزید و علاوه بر آن به او در علم و قدرت بدنی فزونی بخشید و خدا پادشاهی‌اش را به هرکه خواهد ببخشد و خداوند غنی، توانمند و داناست.
  2. «فَصَارَتْ فِي ذُرِّيَّتِهِ الْأَصْفِيَاءِ الَّذِينَ آتَاهُمُ اللَّهُ الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ بِقَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا يَوْمُ الْبَعْثِ[۱۶]»؛ سپس امامت در نسلی از علی(ع) قرار گرفت که برگزیده بودند و خدا به ایشان علم و ایمان داد. خدا می‌فرماید: آنان که علم و ایمان یافته‌اند (خطاب به مجرمانی که بعد از قیامت گویند: بیش از اندک زمانی، در قبر نمانده‌اید) گویند: شما در کتاب و علم خدا تا روز قیامت در قبر مانده‌اید و امروز همان روز قیامت است.
  3. «الْإِمَامُ مَخْصُوصٌ بِالْعِلْمِ‌»؛ علم به امام اختصاص دارد.
  4. «وَ الْإِمَامُ عَالِمٌ لَا يَجْهَلُ‌»؛ امام عالمی است که جهل در او راه ندارد.
  5. «وَ الْإِمَامُ نَامِي الْعِلْمِ‌»؛ علم او دائماً رو به فزونی است.
  6. «وَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ أَلْهَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ‌»؛ و هرگاه خدا بنده‌ای را برای اداره امور بندگانش برگزیند، به او شرح صدر و آمادگی این کار را بدهد و در قلبش چشمه‌های حکمت را بجوشاند و علم را کاملاً به او الهام فرماید، و او بعد از آن، از هیچ پاسخی درنمی‌ماند و از رفتار و گفتار صحیح منحرف نمی‌شود[۱۷].

اباصلت هروی خادم حضرت امام رضا(ع) می‌گوید: امام رضا(ع) با هرکس از هر قوم و ملت با زبان خود او سخن می‌گفت. به خدا سوگند که امام(ع) فصیح‌ترین مردم و آگاه‌ترین آنها به هر زبان و لغت بود. روزی به ایشان گفتم: ای پسر پیامبر، من تعجب می‌کنم که شما با همه این زبان‌ها آشنایید. فرمود: «يَا أَبَا الصَّلْتِ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ مَا كَانَ لِيَتَّخِذَ حُجَّةً عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُ لُغَاتِهِمْ»[۱۸]؛ ای اباصلت، من حجت خدا بر بندگان اویم و خداوند کسی را که آشنا به زبان قومی نباشد، حجت بر آنان قرار نمی‌دهد[۱۹].

یکی از ویژگی‌های علم امام(ع) شمولیت و فراگیر بودن آن است. امام رضا(ع) وسعت علمی حجت خدا را به «ماه آسمان» مانند کرده است: منزلت و جایگاه امام در زمین بسان منزلت ماه در آسمان است که در جایگاه خود بر تمام اشیا اشراف دارد[۲۰].

از این تشبیه به خوبی می‌توان جایگاه علم امام و اهمیت و ضرورت وجود امام را در عالم هستی دریافت. در واقع علم امام معصوم در عین شمولیت و فراگیری، راهگشا نیز هست و با نشان دادن راه درست به آدمی، او را از سردرگمی‌های شبهات و حیرانی‌های جهالت نجات می‌دهد، همچنان‌که پرتوفشانی ماه در تیرگی‌ها و ظلمات، شب راه را بر گمشدگان و مسافران روشن می‌سازد و آنان را از سرگردانی می‌رهاند و اینان چون در روشنایی گام می‌نهند و نور ماه را با خود دارند، بیم و هراسی از شبیخون رهزنان و حمله درندگان ندارند و همواره به هوش و هوشیارند و در مواجهه با سختی‌های راه دل‌نگران نیستند و با خاطری آسوده راه می‌پیمایند تا به سرمنزل مقصود برسند[۲۱].

روایاتی در باب علم امام رضا (ع)

یکی از اصحاب امام رضا(ع) به نام علی بن ابی‌حمزه بطائنی می‌گوید: روزی در محضر آن حضرت بودم که سی غلام حبشی وارد شدند. پس از ورود، یکی از اینان به زبان حبشی با امام رضا(ع) سخن گفت و حضرت نیز به زبان حبشی و لهجه محلی او پاسخش را داد و لحظاتی با یکدیگر سخن گفتند. آن‌گاه حضرت مقداری درهم به آن غلام بخشید و مطلبی را نیز به او فرمود، و سپس همگی آنها از مجلس خارج شدند. من با تعجب به آن حضرت گفتم: ای پسر رسول خدا، فدایت گردم، مثل اینکه با این غلام به زبان حبشی و لهجه محلی صحبت می‌فرمودید؟! او را به چه چیزی امر کردید؟ فرمود: آن غلام را در بین تمام همراهانش عاقل‌تر دیدم. از این‌رو او را برگزیدم و ضمن بیان تذکراتی، به او توصیه کردم تا کارها و برنامه‌های سایر غلامان و دوستانش را بر عهده گیرد و به آنها رسیدگی کند و نیز هر ماه مقدار سی درهم به هر یک بپردازد. او نیز نصایح مرا پذیرفت، و من مقداری درهم به او دادم تا بین دوستانش طبق توصیه تقسیم نماید. علی بن ابی‌حمزه بطائنی افزود: سپس حضرت مرا مخاطب قرار داد و فرمود: آیا از گفتار و برخورد من با این غلامان و بندگان خدا تعجب کرده‌ای؟! تعجب نکن، چه منزلت و موقعیت امام بالاتر و مهم‌تر از آن است که تو و امثال تو فکر می‌کنی. آنچه را در این مجلس دیدی همانند قطره‌ای است در منقار پرنده‌ای که از آب دریا برگرفته باشد. آیا برداشتن یک قطره از آب دریا در کم یا زیاد شدن آب دریا تأثیر دارد؟!

نیک بدان که امام و علم او همچون دریای بی‌کران و بی‌منتهایی است که پایان نمی‌یابد و درون آن مملو از انواع موجودات و جواهرات گوناگون خواهد بود و اگر پرنده‌ای قطره‌ای از آب این دریا را به منقار گیرد چیزی از آب آن کم نخواهد شد. علم امام بی‌منتهاست و هرکس نمی‌تواند به تمام مراحل علمی و اطلاعات او دست یابد[۲۲].

نیز علی بن محمد بن جهم، با آنکه ناصبی و از دشمنان اهل بیت است نقل می‌کند: در مجلس مأمون بودم. علی بن موسی الرضا(ع) نیز حضور داشت. مأمون از او دربارۀ آیاتی پرسید که اِشعار بر عصمت نداشتن انبیا داشتند. او به هریک جواب داد و مأمون پس از شنیدن پاسخ‌های او گفت: أَشْهَدُ أَنَّكَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ‌(ص) حَقّاً و گاه می‌گفت: لِلَّهِ دَرُّكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، و گاه می‌گفت: بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ‌، و نیز می‌گفت: جَزَاكَ اللَّهُ عَنْ أَنْبِيَائِهِ خَيْراً يَا أَبَا الْحَسَنِ. ای پسر رسول خدا، مرا آرام ساختی و آنچه بر من مشتبه بود روشن فرمودی. خدا تو را از جانب انبیایش و از اسلام جزای خیر بدهد!

علی بن جهم گوید: پس از پایان مجلس، مأمون برای نماز برخاست و محمد بن جعفر را نیز با خود همراه ساخت. من نیز در پی آن دو روان شدم. مأمون به محمد بن جعفر گفت: برادرزاده‌ات را چگونه دیدی؟ محمد بن جعفر گفت: داناست؛ ندیده‌ایم که از کسی علم آموخته باشد. مأمون گفت: او از اهل بیت پیامبر(ص) است که درباره آنها گفته‌اند: «أَلَا إِنَّ أَبْرَارَ عِتْرَتِي وَ أَطَائِبَ أَرُومَتِي أَحْلَمُ النَّاسِ صِغَاراً وَ أَعْلَمُ النَّاسِ كِبَاراً فَلَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ لَا يُخْرِجُونَكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى وَ لَا يُدْخِلُونَكُمْ فِي بَابِ ضَلَالَةٍ»؛ آگاه باشید که نیکان خاندان من (پیامبر) و پاک‌ترین‌های تبار من در کوچکی، خردمندترین مردم و در بزرگی داناترین ایشان هستند. پس، به آنها نیاموزید که داناتر از شمایند. آنها شما را از باب هدایت بیرون نمی‌برند و از در گمراهی وارد نمی‌سازند.

علی بن جهم گوید: فردای آن روز نزد علی بن موسی الرضا(ع) رفتم و سخن مأمون و جواب عمویش، محمد بن جعفر را به وی رساندم. او خندید و گفت: پسر جهم، آنچه از مأمون شنیدی فریبت ندهد. به خدا قسم که او به زودی با حیله و نیرنگ، مرا می‌کشد و خدا انتقام مرا از او خواهد ستاند[۲۳].

شیخ صدوق درباره این روایت مطلبی می‌نویسد که تأمل‌برانگیز است. او می‌گوید نقل این حدیث از طریق علی بن جهم بسیار عجیب است؛ زیرا او از دشمنان اهل بیت است[۲۴].

در حکایتی دیگر در باب اهمیت علم امام و ضرورت فراگیر بودن آن، محمد بن فضل هاشمی نقل می‌کند: بعد از وفات موسی بن جعفر(ع) به مدینه آمدم و خدمت حضرت رضا(ع) رسیدم پس از عرض سلام آنچه (از امانات مردم) نزد من بود، به ایشان به عنوان امام، دادم و گفتم: من می‌خواهم به بصره بروم و می‌دانید که خبر رحلت موسی بن جعفر(ع) به مردم بصره رسیده است و آنها به شدت در موضوع امامت پس از ایشان اختلاف دارند. مطمئنم که از من درباره ادله امامت شما سؤال می‌کنند. ای کاش چیزی از آن (ادله و معجزات) را به من نشان دهید تا به آنان بگویم.

امام رضا(ع) فرمود: این مسئله بر من پوشیده نیست. به دوستان ما در بصره و غیر بصره خبر برسان که من نزد آنها خواهم آمد. آنگاه امام(ع) تمام آنچه از پیامبر(ص) مثل لباس، چوب‌دستی، اسلحه و دیگر اشیا را که نزد امامان به ودیعت رسیده است، به من نشان داد. گفتم چه زمانی می‌آیید؟ فرمود وقتی به بصره رسیدی، سه روز بعد به بصره خواهم آمد انشاء الله.

محمد بن فضل به بصره رفت و خبر آمدن حضرت رضا(ع) را تا سه روز دیگر، به مردم آنجا داد. در این میان مردی ناصبی به نام عمر بن هذاب، که خود را زاهد معرفی می‌کرد، زبان به تحقیر حضرت رضا(ع) گشود و با ریشخند گفت: او جوانی است که اگر مسائل علمی دشوار از او سؤال شود درمی‌ماند و در پاسخ به آنها متحیر و سرگردان می‌شود.

محمد بن فضل گوید: امام رضا(ع) بر سر موعد (سه روز بعد از آمدن من) به بصره آمد و دستور داد تا مجلسی فراهم آورند و رئیس نصاری و رأس الجالوت، عالم یهود، و عمر بن هذاب را برای مناظره دعوت کنند. مجلسی آراستند که از شیعه، زیدیه، یهود و نصاری پر بود. چون مجلس آماده گردید، امام رضا(ع) وارد شد و پس از سلام فرمود: من علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب و پسر پیامبر(ص) هستم. من امروز صبح نماز را در مدینه با والی خواندم و او پس از نماز، نامه‌ای از خلیفه به من داد و قرار شد به منزل من بیاید و جواب نامه را در حضور من بنویسد و ان‌شاءالله امروز عصر می‌روم و به قرار خود عمل می‌کنم. اما اکنون شما را جمع کردم تا سؤالات خود را از من بپرسید و من پاسخ دهم. از علائم نبوت و امامت که آنها را جز نزد ما اهل بیت(ع) نخواهید یافت، هر که سؤالی دارد بپرسد که من آماده‌ام جواب گویم و پاسخش را بدهم.

حاضران گفتند: ای پسر پیامبر خدا، با این دلیل، دیگر دلیلی نمی‌خواهیم و شما نزد ما راست‌گویی. چون خواستند بروند، حضرت فرمود: متفرق نشوید. من شما را دعوت کردم و به این مجلس فراخواندم تا هرچه از آثار نبوت و نشانه‌های امامت که جز نزد ما خاندان نخواهید یافت، بپرسید.

آنگاه زودتر از همه آن مرد ناصبی، عمر بن هذاب، سخن آغاز کرد و گفت: محمد بن فضل هاشمی از شما سخنانی نقل می‌کند که عقل ما آن را نمی‌پذیرد، حضرت فرمود چه سخنانی؟ گفت: شما می‌گویید: من هرچه خداوند بر پیامبر اکرم(ص) فرستاده است می‌دانم و به همه زبان‌ها و لغت‌ها آگاهم. حضرت فرمود: آری چنین است، هر چه می‌خواهید بپرسید. ابن هذاب گفت: قبل از هر چیز، علم خود را به زبان‌های گوناگون ثابت کنید. در مجلس ما افراد رومی، هندی و فارسی حضور دارند. با آنها به زبانشان صحبت کنید. حضرت فرمود: بسم الله، هر کدام به زبان خود صحبت کند تا جوابش را به زبان خودش بشنود. آنگاه حضرت با زبان هر کدام با آنها صحبت کرد، به گونه‌ای که اهل مجلس حیران شدند و اقرار کردند که حضرت بهتر از آنها به زبان آنها سخن می‌گوید.

آنگاه امام به آن مرد ناصبی فرمود: اکنون به تو خبر می‌دهم که در این روزها یکی از بستگانت را خواهی کشت. مرد ناصبی گفت: این خبر را از شما باور نمی‌کنم چون علم غیب مخصوص خداست. حضرت فرمود: آیا خدا نفرموده است: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ[۲۵]؟ بدان که پیامبر(ص) مورد رضای خداست و ما هم وارثان اوییم که نسبت به وقایع گذشته و آینده تا قیامت آگاهیم. من آنچه به تو خبر دادم تا پنج روز دیگر واقع خواهد شد. اگر چنین نشد، من دروغگویم، و اگر واقعیت داشت، بدان که تو خدا و رسولش را انکار کرده‌ای. علامت دیگر آنکه به زودی کور می‌شوی و هیچ‌چیز را نمی‌بینی، نه کوهی، نه دشتی، و این اتفاق تا چند روز دیگر رخ می‌دهد. همچنین قسم دروغی خواهی خورد و به مرض برص مبتلا می‌گردی.

محمد بن فضل و عده‌ای دیگر گفتند: به خدا قسم، هرچه امام رضا(ع) فرمود، در آن ماه به ابن هذاب رسید و مبتلا به قتل، کوری و برص شد. به او گفتند: حضرت رضا(ع) راست گفت یا دروغ؟ پاسخ داد: به خدا سوگند، همان وقت که خبر داد می‌دانستم واقعیت دارد، اما مقاومت و لجبازی می‌کردم[۲۶].

حکایات و احادیث در زمینه علم امام و به خصوص علم امام رضا(ع) بسیار فراوان است که به دلیل پرهیز از اطاله سخن، از ذکر نمونه‌های دیگر خودداری می‌کنیم و به همین مقدار بسنده می‌شود[۲۷].

منابع

پانویس

  1. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۱۰۹.
  2. اصطلاحی که باید در اینجا شناسانده شود، اصطلاح علم لدنی است. گویا این اصطلاح از آیه ﴿وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا [«و او را از پیش خویش دانشی آموخته بودیم» سوره کهف، آیه ۶۵] گرفته شده است که درباره حضرت خضر(ع) است. علامه طباطبایی در تعریف علم لدنی می‌نویسد: «علمی است که اسباب عادی مثل حس و تفکر در آن راهی ندارد تا اکتسابی باشد، و دلیل آن هم تعبیر ﴿مِنْ لَدُنَّا است که علمی موهبتی و غیر اکتسابی است و مخصوص اولیای الهی می‌باشد» (طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۳، ص۳۴۲). بنابراین ویژگی این علم آن است که از راه‌های طبیعی به دست نمی‌آید، بلکه موهبتی الهی است که خداوند به هر که خواهد عطا می‌کند. روایتی از امام رضا(ع) دقیقاً به این معنا اشاره دارد: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ... أَلْهَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ»؛ اگر خداوند بنده‌ای را به امامت برگزیند به او علمی الهام می‌کند که بعد از آن از پاسخ هیچ پرسشی درنمی‌ماند و به درستی به تمام سؤال‌ها پاسخ می‌دهد. نک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۰۲؛ ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۱۹۹.
  3. حسینی زیدی و خیاط، جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا، ص ۶۰.
  4. همگان به علم امامان(ع) معترف بودند. عبدالله بن عطاء مکی گوید: مَا رَأَيْتُ الْعُلَمَاءَ عِنْدَ أَحَدٍ قَطُّ أَصْغَرَ مِنْهُمْ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع)، وَلَقَدْ رَأَيْتُ الْحَكَمَ بْنَ عُتَيْبَةَ مَعَ جَلَالَتِهِ فِي الْقَوْمِ بَيْنَ يَدَيْهِ كَأَنَّهُ صَبِيٌّ بَيْنَ يَدِي مُعَلِّمِهِ؛ «عالمان را در محضر هیچ‌کس کوچک‌تر از آنها در محضر ابوجعفر(ع) ندیدم». حکم بن عتیبه با تمام عظمت علمی‌اش، در برابر او مانند دانش‌آموزی در مقابل آموزگارش بود. نک: عکبری، محمد بن محمد (شیخ مفید)، الإرشاد، ج۲، ص۱۶۰؛ اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج۲، ص۳۳۶؛ خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج۱۱، ص۲۷۵.
  5. امیرالمؤمنین(ع) در یکی از قضاوت‌هایش مسئله ریاضی بسیار مشکلی را حل فرمود که امروزه باعث تعجب ریاضی‌دانان است (مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۴۰، ص۱۸۷) یا امام جواد(ع) در هفت سالگی در یک مجلس پاسخ سی‌هزار مسئله را بیان داشت. نک: عکبری، محمد بن محمد (شیخ مفید)، الاختصاص، ص۹۹؛ ابن حمزه طوسی، محمد بن علی، الثاقب فی المناقب، ص۵۰۶؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۱۰، ص۳۸۱.
  6. نک: مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۸ به بعد.
  7. برای نمونه نک: ﴿أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ «آیا (آن کافر ناسپاس بهتر است یا) کسی که هر دم از شب در سجده و ایستاده با فروتنی به نیایش می‌پردازد از جهان واپسین می‌هراسد و به بخشایش پروردگارش امید می‌برد؟ بگو: آیا آنان که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند برابرند؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند» سوره زمر، آیه ۹؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ «ای مؤمنان! چون در نشست‌ها به شما گویند جا باز کنید، باز کنید تا خداوند برایتان (در بهشت) جا باز کند و چون گویند: برخیزید، برخیزید تا خداوند (پایگاه) مؤمنان از شما و فرهیختگان را چند پایه بالا برد و خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مجادله، آیه ۱۱؛ ﴿وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا «و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش می‌کنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز می‌بردند کسانی از ایشان که آن را در می‌یافتند به آن پی می‌بردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمی‌بود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید» سوره نساء، آیه ۸۳؛ ﴿أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ يَتَفَيَّأُ ظِلَالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالشَّمَائِلِ سُجَّدًا لِلَّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ «آیا به آنچه خداوند آفریده است ننگریسته‌اند که چگونه سایه‌های آن از راست و چپ باز می‌گردد و با فروتنی به خداوند سجده می‌برد؟» سوره نحل، آیه ۴۸؛ ﴿وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ «و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما گمارده است، گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی تواند بود با آنکه ما از او به پادشاهی سزاوارتریم و در دارایی (هم) به او گشایشی نداده‌اند. گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است و خداوند پادشاهی خود را به هر که خواهد می‌دهد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۷.
  8. ناظم‌زاده قمی، سید اصغر، تجلی امامت، ص۷.
  9. حسینی زیدی و خیاط، جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا، ص ۶۰.
  10. امام هشتم چنان مقامی علمی داشت که وی را «عالم آل محمد(ع)» لقب دادند. اباصلت از محمد بن اسحاق بن موسی بن جعفر(ع) نقل می‌کند: «موسی بن جعفر(ع) به فرزندانش می‌فرمود: برادرتان، علی بن موسی، عالم خاندان پیامبر(ص) است. پرسش‌های دینی‌تان را از او بپرسید و آنچه را به شما تعلیم داد به خاطر بسپارید، چه بارها پدرم امام صادق(ع) به من فرمود: عالم خاندان پیامبر در نسل توست و ای کاش من او را درک می‌کردم و می‌دیدم» (اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّه، ج۳، ص۱۱۱؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۴۹، ص۱۰۰). با توجه به اینکه در میان ائمه(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مجال بیشتری برای تشکیل محافل علمی و نشر علوم اهل بیت(ع) یافتند، و امام رضا(ع) به رغم نداشتن این مجال، عنوان «عالم آل محمد(ع)» را دریافت کرده است، می‌توان این گمان را درست دانست که مناظرات و مباحثات علمی و اعتقادی ایشان چنان امتیازی داشته که او را شایسته چنین لقبی ساخته است.
  11. «بگو: به من بگویید اگر آب (سرزمین) شما فرو رود چه کسی برای شما آبی روان می‌آورد؟» سوره ملک، آیه ۳۰.
  12. «مَاؤُكُمْ أَبْوَابُكُمْ أَيِ الْأَئِمَّةُ وَ الْأَئِمَّةُ أَبْوَابُ اللَّهِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ ﴿فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ يَعْنِي يَأْتِيكُمْ بِعِلْمِ الْإِمَامِ». نک: عطاردی، عزیزالله، مسند الإمام الرضا(ع)، ج۱، ص۳۷۸.
  13. «بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.
  14. «به هر که خواهد فرزانگی می‌بخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان داده‌اند؛ و جز خردمندان در یاد نمی‌گیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
  15. «و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما گمارده است، گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی تواند بود با آنکه ما از او به پادشاهی سزاوارتریم و در دارایی (هم) به او گشایشی نداده‌اند. گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است و خداوند پادشاهی خود را به هر که خواهد می‌دهد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۷.
  16. «و آنان که دانش و ایمان یافته‌اند می‌گویند: بنا بر کتاب خداوند، به یقین شما تا روز رستخیز درنگ داشته‌اید؛ اینک این روز رستخیز است ولی شما نمی‌دانستید» سوره روم، آیه ۵۶.
  17. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۰۲؛ ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۱۹۹؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۴۳۹؛ طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۳۰.
  18. ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج۳، ص۴۴۶؛ اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّه، ج۳، ص۱۱۹.
  19. مأمون مجلس مفصل و بی‌نظیری ترتیب داد و علمای عراق و خراسان را در باغی گرد آورد و امام رضا(ع) را در آن حاضر ساخت تا به خیالش ایشان در جواب بماند و او پیروز شود، ولی ایشان در آن مجلس هرکس را با مکتب و کتاب خودش پاسخ داد و با هر استاد در هر علم و فنی با علم و فن او سخن گفت. نک: ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، التوحید، ص۴۲۸؛ طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۹؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۱۴، ص۱۶۳.
  20. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۴۶۳؛ اصفهانی، محمدتقی، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم(ع)، ج۱، ص۴۱۶.
  21. حسینی زیدی و خیاط، جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا، ص ۶۰.
  22. حمیری قمی، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد، ص۳۳۶؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۲۶، ص۱۹۱؛ ج۴۸، ص۱۰۱.
  23. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۲۴؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۱۱، ص۸۴؛ ج۴۹، ص۱۸.
  24. ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۱۸۲.
  25. «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند * جز فرستاده‌ای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶-۲۷.
  26. راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۳۴۳؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۴۹، ص۷۵.
  27. حسینی زیدی و خیاط، جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا، ص ۶۰.