صحابه در علوم حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «==واژه‌شناسی لغوی== ===صحابه در لغت=== *"صحابه" از واژه "صحبه" گرفته شده و به کسانی...» ایجاد کرد)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۴۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۷ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
==واژه‌شناسی لغوی==
{{مدخل مرتبط
===صحابه در لغت===
| موضوع مرتبط = صحابه
*"صحابه" از واژه "صحبه" گرفته شده و به کسانی گفته می‌شود که همراه و ملازم و معاشر کسی یا چیزی باشند. و این واژه در [[مصاحبت]] و [[همراهی]] طولانی مدت نیز به کار رفته است<ref>{{عربی|صحب: الصَّاحِبُ الملازم...، و لا يقال في العرف إلّا لمن كثرت ملازمته...، و الْمُصَاحَبَةُ و الِاصْطِحَابُ أبلغ من الاجتماع، لأجل أنّ المصاحبة تقتضي طول لبثه...}} (مفردات، راغب، ماده «صحب»؛ لسان العرب، ابن منظور، ج۷، ص۲۸۶؛ تاج العروس، زبیدی، ج۱، ص۳۲.</ref>.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۱۵.</ref>
| عنوان مدخل  = صحابه
===صحابه در اصطلاح===
| مداخل مرتبط = [[صحابه در قرآن]] - [[صحابه در علوم حدیث]] - [[صحابه در نهج البلاغه]] - [[صحابه در اصول فقه]] - [[صحابه در معارف دعا و زیارات]] - [[صحابه در معارف و سیره نبوی]] - [[صحابه در معارف و سیره سجادی]] - [[صحابه در فقه اسلامی]] - [[صحابه در کلام اسلامی]] - [[صحابه از دیدگاه اهل سنت]]
*[[دانشمندان]] [[علم حدیث]]، درایه و [[سیره‌نویسان]]، تعریف‌های گوناگونی برای این اصطلاح بیان کرده‌اند؛ از جمله<ref>برای آگاهی بیشتر، ر.ک: کتاب‌های علم رجال و درایه، به ویژه مقباس الهدایه، مامقانی، ج۳، ص۳۱۰ - ۲۹۶.</ref>:
| پرسش مرتبط  =
====[[اهل سنت]]====
}}
#هر کس [[رسول خدا]]{{صل}} را دیده یا همراه و ملازم آن [[حضرت]] بوده، از صحابه است<ref>صحیح بخاری، کتاب بدء الخلق، باب فضائل اصحاب النبی{{صل}}. </ref>.
#[[دانشمندان]] [[علم حدیث]] درباره هر کسی که [[حدیث]] یا سخنی از [[پیامبر]]{{صل}} [[نقل]] کند، اصطلاح صحابه را به کار می‌برند و این معنا را به اندازه‌ای گسترش داده‌اند که هر کسی را که یک‌بار (یک لحظه) آن [[حضرت]] را دیده باشد، شامل می‌شود. البته این مطلب به جهت [[شرافت]] و [[جایگاه]] والای [[رسول خدا]]{{صل}} است؛ از این رو، هر کسی که [[پیامبر]]{{صل}} را دیده باشد، اصطلاح [[صحابی]] درباره او به کار می‌رود<ref>مقدمه اسدالغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۹.</ref>.
#[[ابوالمظفر سمعانی]] گوید: صحابه به کسی گفته می‌شود که [[همنشینی]] او با [[پیامبر]]{{صل}} طولانی مدت باشد و این [[هم‌نشینی]] بنابر [[پیروی]] از [[حضرت]] باشد و از او [[روایت]] و سخنی شنیده باشد<ref>فتح المغیث، سخاوی، ج۴، ص۳۱؛ مقباس الهدایه، مامقانی، ج۳، ص۲۹۷.</ref>.
#[[سعید بن مسیب]] گوید: به جهت [[شرافت]] [[همراهی]] [[پیامبر]]{{صل}}، رسیدن به این [[مقام]]، [[همراهی]] طولانی مدت را می‌طلبد؛ در نتیجه، صحابه، کسی است که حداقل یک سال یا دو سال همنشین [[پیامبر]]{{صل}} باشد و نیز در یک [[غزوه]] یا دو [[غزوه]] [[حضرت]] را [[همراهی]] کرده باشد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۵، ص۸۸؛ الوافی بالوفیات، صفدی، ج۱، ص۲۰۶؛ حلیة الاولیاء، ابونعیم، ج۲، ص۱۶۱.</ref>.
#[[جاحظ]] و گروهی دیگر بر این باورند که [[هم‌نشینی]] طولانی مدت و روایت کردن از [[حضرت]]، [[شرافت]] [[صحابی]] بودن را نصیب [[فرد]] می‌کند<ref>الأمالی، سید مرتضی، ج۱، ص۱۳۸؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج۱۲، ص۳۱۲؛ فتح المغیث، سخاوی، ج۳، ص۹۲-۹۳ و ۹۵.</ref>.
#[[ابن عبدالبر]]، [[ابن منده]] و [[یحیی بن عثمان بن صالح مصری]]، کسی را [[صحابی]] می‌دانند که [[مسلمان]] باشد و زمان [[پیامبر]]{{صل}} را [[درک]] کند؛ اگر چه [[حضرت]] را ندیده باشد<ref>الجرح و التعدیل، ابن عبدالبر، ج۹، ص۱۷۵؛ میزان الاعتدال، ذهبی، ج۴، ص۳۹۶؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج۱۱، ص۲۵۷؛ سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج۱۳، ص۳۵۴.</ref>.
#[[ابن حجر]] می‌گوید: [[صحابی]] کسی است که [[رسول خدا]]{{صل}} را دیده و به او [[ایمان]] آورده و [[مسلمان]] از [[دنیا]] رفته باشد<ref>الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۴.</ref>.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۱۶-۱۸.</ref>
====[[شیعه]]====
*[[شیعه]] [[معتقد]] است که لفظ "صحابه" اصطلاح [[شرعی]] نیست که [[شارع]] [[خدا]] و [[پیامبر]] آن را وضع و [[جعل]] کرده باشد، بلکه مانند دیگر واژه‌ها و اصطلاحات لغوی است و واژه [[صحابی]] در روزگار [[رسول خدا]] نیز به معنای لُغوی آن به کار رفته است؛ لذا افراد ساکن در [[مسجد النبی]] "اصحاب الصفه" گفته می‌شد و به تدریج پس از درگذشت [[رسول خدا]]، واژه [[صحابی]] بدون نام [[رسول الله]] به کار می‌رفت که مرادشان [[اصحاب رسول الله]] بود.
*[[جایگاه]] ارزشی این اصطلاح به مرور زمان شکل گرفت و به [[دلیل]] گسترش یافتن اصطلاح "صحابه" در کتاب‌های [[تاریخی]]، [[حدیثی]] و [[فقهی]]، برخی از [[دانشمندان شیعه]] به بیان مفهوم اصطلاحی آن پرداختند؛ از این رو گفته شده است: [[صحابی]] کسی است که در حال [[ایمان]] [و [[مسلمان]] بودن] [[پیامبر]]{{صل}} را دیده و [[مسلمان]] از [[دنیا]] رفته است؛ اگر چه در زمان زندگانی، [[مرتد]] شده باشد. مراد از [[دیدار]] [[پیامبر]]{{صل}}، یعنی یا با [[پیامبر]]{{صل}} هم‌نشین شده و با او رفت و آمد داشته است؛ یا اینکه تنها [[پیامبر]]{{صل}} را دیده است؛ هرچند گفت و گویی میان آن دو نشده باشد. با یکی دیگری را (به [[دلیل]] [[نابینایی]]) ندیده باشد <ref>الرعایة علی الدرایه، شهید ثانی، ص۳۳۹.</ref>.
*چنانکه [[ابن ام مکتوم]]، به [[دلیل]] [[نابینا]] بودن، [[پیامبر خدا]]{{صل}} را ندید ولی با آن [[حضرت]] [[دیدار]] کرد و در شمار صحابه بود.
*همچنین ممکن است آن [[فرد]] به [[دلیل]] فراوانی جمعیت، [[پیامبر]]{{صل}} را دیده، ولی [[رسول خدا]] او را ندیده باشد؛ زیرا در تعریف دیگری از صحابه آمده است: [[صحابی]] به کسی گویند که در حال [[ایمان]] به [[اسلام]] با [[پیامبر]]{{صل}} هم‌نشین شده و با [[ایمان]] از [[دنیا]] رفته باشد<ref>نهایة الدرایه، سید حسن صدر، ص۳۴۱.</ref>.
*برای روشن شدن دیدگاه [[شیعه]] درباره صحابه باید گفت، [[شیعه]] به گروهی از صحابه مانند [[ابوذر]]، [[عمار یاسر]]، [[سلمان فارسی]]، [[ابو ایوب انصاری]]، [[مقداد]]، [[حذیفة]]، [[ذو الشهادتین]] و... ارادت بسیار دارند و آنان را بسیار [[ستایش]] می‌کنند و از برخی [[اصحاب]] [[فداکار]] در [[راه]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[اسلام]] نیز به [[نیکی]] یاد می‌کنند؛ مانند [[ابودجانه]] و.... اما آنان بر [[منافقان]] و افرادی که بر [[اهل بیت]]: [[ستم]] روا داشتند، [[نفرین]] می‌کنند و از افراد [[فاسق]] به [[نیکی]] یاد نمی‌کنند و برای [[صحابی]] معمولی نیز [[آمرزش الهی]] را درخواست می‌کنند.
*[[اهل سنت]] همه [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} را [[صالح]] و به دور از [[اشتباه]] دانسته و ایشان را قابل نقد و [[انتقاد]] نمی‌دانند؛ از این رو، به [[عدالت]] همه ایشان[[حکم]] کرده سخن آنها را یکی از منابع [[شریعت]] برشمرده‌اند و [[پیروی]] از آنان را موجب [[رستگاری]] [[مسلمانان]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] می‌دانند و با اتهامات [[نادرست]] و [[بیهوده]]، دیگر [[مسلمانان]]، به ویژه [[شیعیان]] را به [[دشمنی]] با صحابه متهم کرده و ایشان را بیرون از [[صراط مستقیم]] دانسته‌اند.
*[[ابوزرعه رازی]] گفته است: اگر کسی را دیدید که بر هر یک از صحابه نقصی وارد می‌کند، او [[زندیق]] است؛ زیرا [[رسول خدا]]{{صل}} [[حق]] است و [[قرآن]] و آنچه او آورده نیز [[حق]] است و صحابه [[رسول خدا]]{{صل}} آن را به ما رسانده‌اند و معترضان بر ایشان، با [[اعتراض]] خود می‌خواهند [[کتاب و سنت]] را [[باطل]] کنند؛ در حالی که [[اصحاب]]، شواهد ما بر [[حقانیت]] [[رسول خدا]]{{صل}} و [[قرآن]] و... هستند<ref>{{عربی|إذا رأيت الرجل ينتقص أحدا من أصحاب رسول الله{{صل}} فاعلم أنه زنديق، و ذلك أن الرسول حقّ، و القرآن حق، و ما جاء به حق، و إنما أدى إلينا ذلك كلّه الصحابة، و هؤلاء يريدون أن يجرحوا شهودنا ليبطلوا الكتاب و السنّة، و الجرح بهم أولى، و هم زنادقة}} (الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۱۶۲).</ref>.
*تعریف‌های [[اهل سنت]] درباره صحابه افراد [[منافق]] را نیز شامل می‌شود؛ زیرا ایشان آن [[حضرت]] را دیده و [[اسلام]] آورده‌اند (به ظاهر [[مسلمان]] می‌باشند و [[پیامبر]] را نیز قبول کرده‌اند)؛ در حالی که [[قرآن]] چنین نگرشی را نمی‌پذیرد و افراد [[فرمانبردار]] از [[خداوند]] و رسولش{{صل}} را [[ستایش]] و سرکشانی همانند [[منافقان]] را [[سرزنش]] کرده است. ولی نگرش افرادی چون ابوزرعه همه [[رفتار]] و موضع‌گیری [[اصحاب]] را درست و [[مطابقت با واقع]] می‌داند؛ حال آنکه بر مبنای [[قرآن]] و [[سنت رسول خدا]]{{صل}} [[اصحاب]]، این [[جایگاه]] والا را ندارند؛ زیرا گروهی از صحابه، [[رسول خدا]]{{صل}} را آزردند و [[اصحاب]] نیز پس از درگذشت [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[رفتار]] با صحابه و اطرافیان [[پیامبر]] یکسان نبودند و رفتارهایی داشتند که به ما اجازه می‌دهد [[رفتار]] آنان را نقد کنیم و در بسیاری از موارد، راهنمای ما هستند<ref>برای آگاهی از رفتار صحابه با یکدیگر، به کتاب «الغدیر» و کتاب‌های سیره و تاریخ رجوع کنید.</ref>.
*استاد [[یوسفی غروی]] این گونه می‌نویسد: "درباره [[جنگ تبوک]]، [[ابن هشام]] از [[اسحاق]] [[روایت]] می‌کند: هنگامی که [[مسلمانان]] [[شب]] را به صبح رساندند، در حالی که آبی در [[اختیار]] نداشتند، نزد [[رسول خدا]]{{صل}} [[شکوه]] کردند. [[رسول خدا]]{{صل}} [[دعا]] کرد و [[خداوند]] ابری را بر آنها فرو فرستاد و از آن [[باران]] بارید تا [[مردم]] [[سیراب]] شدند و به مقدار احتیاج خود آب برداشتند.
*[[مسلم]] در صحیح خود رویداد [[تبوک]] را به گونه دیگری بازگو می‌کند و مطالب بسیاری بر آن [[معجزه]] می‌افزاید که سیرة [[ابن اسحاق]] آن را نگفته است. [[معاذ بن جبل]] [[روایت]] می‌کند: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به کسانی که با وی هم‌سفر بودند، فرمود: "شما به خواست [[خدا]] فردا به چشمه [[تبوک]] می‌رسید. هر کدام که به آن رسیدید، به آب [[دست]] نزنید تا من بیایم". ما به این چشمه رسیدیم در حالی که دو نفر از [[سپاهیان]] قبلا به آن رسیده بودند. [[رسول خدا]]{{صل}} از آن دو تن پرسید که آیا به آب [[دست]] زده‌اید؟ آنان گفتند: آری. [[پیامبر]]{{صل}} آن دو تن را [[نفرین]] کرد. [[اصحاب]] با دست‌هایشان آب چشمه را گرد آوردند. [[رسول خدا]]{{صل}} [[دست]] و صورتش را در آن شست. آن‌گاه بقیه آب را به درون چشمه ریخت؛ بی‌درنگ چشمه دارای آب فراوانی شد و [[مردم]] از آن [[سیراب]] شدند. آن‌گاه [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرمودند: "ای [[معاذ]]! اگر زندگانی تو ادامه یابد، به زودی خواهی دید که این [[سرزمین]] پر از باغ خواهد شد".
*همچنین [[ابن اسحاق]] خبر دیگری را در [[تأیید]] خبر اول بازگو می‌کند. او می‌گوید: [[عاصم بن عمر بن قتاده]] برای من [[روایت]] کرد که به [[محمود بن لبید]] گفتم: آیا [[مردم]]، [[منافقان]] روزگار خود را می‌شناختند؟ محمود گفت:"آری، به [[خدا]] [[سوگند]] بسیاری از [[مردم]]، [[نفاق]] [[برادر]] و [[پدر]] و عمو و [[عشیره]] خویش را می‌دانستند؛ ولی آن را [[پنهان]] می‌کردند و یکی از [[خویشاوندان]] برایم گفت: هنگامی که در [[راه]] [[تبوک]]، [[مسلمانان]] از جهت آب در تنگنا قرار گرفتند، [[رسول خدا]]{{صل}} [[دعا]] کرد تا [[خداوند]] ابری را فرستاد که [[مردم]] [[سیراب]] شدند. ما پیش یکی از کسانی که نفاقش [[آشکار]] بود و همیشه در کنار [[رسول خدا]]{{صل}} حرکت می‌کرد، رفته و گفتیم: وای بر تو! آیا پس از این [[معجزه]] [[دلیل]] دیگری (برای [[پیامبری]] [[رسول خدا]]) می‌خواهی؟ او گفت: این [[ابر]]، ابری گذرا بود".
*نکته مهم آنکه گفتن واژه [[منافق]] درباره برخی صحابه از واژه‌هایی است که گفتن آن نارواست و برخی [[مردم]] را ناراحت می‌کند؛ با این حال ابن هشام آن واژه را حذف نکرده است؛ از این رو مسلم روایتی را گفته است که این واژه در آن [[روایت]] نباشد!<ref>موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۳۶-۳۸.</ref>.
*نتیجه آنکه، در روزگار [[پیامبر خدا]]{{صل}} همه [[اصحاب]] دارای [[عقاید]] و [[رفتار]] [[الهی]] مطابق [[اسلام]] نبودند از این رو [[پروردگار]] و [[پیامبر]] نیز آنان را [[سرزنش]] و صحابه [[راستین]] نیز از صحابه دروغین [[کناره‌گیری]] می‌کردند. ولی افرادی چون [[ابوزرعه]] گزارش آن رویدادها را موجب خدشه‌دار شدن [[دین]] و [[نقص]] [[رسول خدا]]{{صل}} می‌دانند!!! و گزارشگران این رویدادها را [[زندیق]] و خارج از [[دین]] می‌پندارند.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۱۸-۲۱.</ref>


===نظریه "[[عادل]] بودن همه صحابه و بررسی آن<ref>بیشتر مطالب این قسمت، از کتاب «پیامدهای نظریه عدالت صحابه»، نوشته حسین رجبی نقل شده است.</ref>===
== تعریف [[صحابه]] ==
*[[اهل سنت]] بعد از [[قرآن]]، [[احادیث]] و [[سنت]] [[رسول اکرم]]{{صل}}، [[فهم]] و [[رفتار]] [[اصحاب]] را پایه [[اعتقادات]] و [[احکام دین]] می‌دانند؛ از این رو، [[موثق]] بودن و [[عدالت]] [[اخلاقی]] و [[روایی]] [[اصحاب]]، اصلی بسیار مهم است. اکنون بخشی از اقوال [[متکلمان]]، [[محدثان]]، [[فقیهان]] و [[مفسران اهل سنت]] را بازگو می‌کنیم:
[[شناخت]] صحابه به دلیل [[احکام]] خاصی که دارند، موضوع بسیار مهمی برای [[اهل سنت]] است و برای این [[علم]] [[ارزش]] خاصی‌ قائل‌اند. از این‌رو، سنگ بنای [[صحابه‌نگاری]] بر تعریف صحابه [[استوار]] است و از مهم‌ترین بحث‌های کلیدی و ریشه‌ای صحابه‌نگاری است. صرف نظر از دیدگاه علمای شیعه، از منظر علمای اهل سنت نیز می‌‌توان گفت پس از بحث‌های فراوان، هنوز تعریف جامع و مانعی برای این واژه بیان نشده است؛ چراکه اگر چنین می‌‌بود، [[اختلاف]] نظر درباره [[صحابی]] بودن برخی از گروه‌های [[اجتماعی]] و غیره میان [[صحابه‌نگاران]] مطرح نبود. این [[اختلاف]]، نه تنها از منظر دو نفر که دیدگاه واحدی در تعریف این واژه ندارند، بلکه گاه میان صحابه‌نگارانی که یک تعریف را پذیرفته‌اند، دیده می‌‌شود که نشان می‌‌دهد تعریف از صحابه کامل نبوده است. به هر حال، در مجموع تعریف‌هایی که برای صحابه گفته شده، چهار نگاه عمده وجود دارد: نگاه لغوی، نگاه [[عرفی]]، نگاه [[حدیثی]] و نگاه جامع<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «دانش صحابه‌نگاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۱.</ref>.
#[[ابوعمر یوسف بن عبدالبر قرطبی]] می‌نویسد: آنان [[مردمان]] [[بهترین]] قرن‌ها (در طول [[تاریخ اسلام]]) و [[برترین]] گروهی هستند که برای [[دعوت]] و [[ارشاد]] [به سوی [[اسلام]]] فرستاده شده‌اند. [[عدالت]] همگی آنان با [[ستایش خداوند]] عزوجل و پیامبرش از آنان، به [[اثبات]] رسیده است. چه کسی عادل‌تر از آنانی است که [[خداوند]] ایشان را برای [[هم‌نشینی]] و [[یاری]] پیامبرش [[برگزیده]] است؟ چه [[شهادت]] تزکیه‌ای بهتر از این، و چه [[گواهی]] عدالتی کامل‌تر از این را میتوان [[تصور]] کرد؟<ref>{{عربی|فهم خير القرون، و خير أمة أخرجت للناس، ثبتت عدالة جميعهم بثناء الله عزّ و جلّ‌ عليهم و ثناء رسوله{{صل}}، و لا أعدل ممن ارتضاه الله لصحبة نبيه و نصرته، و لا تزكية أفضل من ذلك، و لا تعديل أكمل منه}} (الاستیعاب، ج۱، ص۷).</ref>.
 
#[[ابوالمعالی عبدالملک جوینی]] می‌گوید: بر [[مسلمان]] [[معتقد]] [[واجب]] است تا بدانند که همه [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} از دیدگاه [[پیامبر]] در [[مقام]] قابل [[غبطه]] و خاصی قرار داشتند و [[پیامبر]]{{صل}} به هر یک از آنان توجه ویژه‌ای داشت. [[نصوص]] [[قرآنی]] از [[عدالت صحابه]] و [[خشنودی]] [[خداوند]] از آنان در "بیعت رضوان" خبر می‌دهند و قرائن نیز نشان می‌دهند که [[مهاجرین]] و [[انصار]] [[ستایش]] [[نیکو]] شده‌اند<ref>{{عربی|و الذي يجب على المعتقد أن يلتزمه، أن يعلم أن جلة الصحابة كانوا من رسول الله{{صل}} بالمحل المغبوط و المكان المحوط. و ما منهم إلا و هو منه ملحوظ محظوظ. و قد شهدت نصوص الكتاب على عدالتهم و الرضا عن جملتهم بالبيعة بيعة الرضوان و نص القرائن على حسن الثناء على المهاجرين و الأنصار}} (الإرشاد إلی قواطع الأدلة فی اصول الاعتقاد، ص۳۶۴).</ref>.
== نگاه لغوی ==
#[[ابوعمرو عثمان بن الصلاح شهر زوری]] می‌گوید: همه [[اصحاب]] از امتیاز خاصی برخوردارند و آن اینکه از [[عدالت]] هیچ یک از آنان سؤال نمی‌شود، بلکه این مسئله‌ای قطعی تلقی می‌شود؛ زیرا همه آنان مطلقاً، از دیدگاه [[نصوص]] [[قرآن]]، [[احادیث]] و [[اجماع]] کسانی که [[اجماع]] آنان قابل قبول و معتبر است، عادل‌اند. [[امت اسلامی]] بر [[عدالت]] [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} [[اتفاق نظر]] دارد، اگر چه صحابه از کسانی باشند که در [[درگیری‌ها]] (میان [[اصحاب پیامبر]]) [[شرکت]] داشته‌اند. همچنین این دیدگاه، دیدگاه علمایی است که [[اجماع]] آنان معتبر است. این [[اعتقاد]] به خاطر [[حسن ظن]] و با توجه به [[فضائل]] و [[مناقب]] آنان است. و گویا [[تأیید الهی]] بوده تا درباره [[عدالت]] آنان [[اجماع]] باشد؛ زیرا آنان ناقلان و پاسداران [[شریعت اسلامی]] بوده‌اند<ref>{{عربی|للصحابة بأسرهم خصيصة، و هي أنه لا يسأل عن عدالة أحد منهم، بل ذلك أمر مفروغ منه؛ لكونهم على الإطلاق معدّلين بنصوص الكتاب و السنة، و إجماع من يعتدّ به في الإجماع من الأمة.... ثم إن الأمة مجمعة على تعديل جميع الصحابة، و من لابس الفتن منهم، فكذلك بإجماع العلماء الذين يعتد بهم في الإجماع، إحسانا للظن بهم، و نظرا إلى ما تمهّد لهم من المآثر، و كأن الله سبحانه و تعالى أتاح الإجماع على ذلك لكونهم نقلة الشريعة}} (علوم الحدیث، ص۲۹۴-۲۹۵).</ref>.
[[بخاری]]، تعریف صحابه را در ابتدای کتاب [[فضائل الصحابه]] چنین گفته است: {{عربی|مَنْ صَحِبَ النَّبِيَّ{{صل}} أَوْ رَآهُ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَهُوَ مِنْ أَصْحَابِهِ}}. [[احمد بن حنبل]]، مراتب را در تعریف صحابه لحاظ کرده، اما حداقل آن را همان تعریف بخاری دانسته و گوید: هر کس با [[پیامبر]] یک سال یا یک ماه یا یک [[روز]] یا ساعتی بوده یا لحظه‌ای او را دیده، صحابی است.
#[[احمد بن تیمیه]] می‌گوید: از [[اصول اعتقادی]] [[اهل سنت و جماعت]] آن است که [[دل‌ها]] و زبان‌های شان [از [[بغض]] و [[بدگویی]]] درباره [[اصحاب]]{{صل}} [[پاک]] و سالم است؛ چنانکه [[خداوند]] آنان را این چنین توصیف می‌فرماید: "آنان که پس از [[مهاجر]] و [[انصار]] آمدند (یعنی [[تابعین]] و [[مؤمنان]] تا [[روز قیامت]]) همواره در [[دعا]] به درگاه [[خدا]] می‌گویند: پروردگارا! ما و [[برادران]] دینی‌مان را که در [[ایمان آوردن]]، پیش از ما شتافتند، بیامرز و در [[دل]] ما [[کینه]] [[مؤمنان]] را قرار نده؛ پروردگارا! تو بسیار [[مهربان]] هستی". و این اصل [[اعتقادی]] به [[پیروی]] از [[دستور]] [[رسول اکرم]]{{صل}} است که می‌فرماید: "به [[اصحاب]] من [[ناسزا]] نگویید؛ [[سوگند]] به خدایی که جانم در [[دست]] اوست، اگر یکی از شما به اندازه کوه [[اُحد]] [[طلا]] [[انفاق]] کند، به [[پاداش]] یک یا نصف مُد از [[کردار]] آنان نخواهد رسید<ref>{{عربی|و من أصول أهل السنة و الجماعة سلامة قلوبهم و ألسنتهم لأصحاب رسول الله{{صل}} كما وصفهم الله به في قوله تعالى:}} {{متن قرآن|وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}} «و کسانی که پس از آنان آمده‌اند می‌گویند: پروردگارا! ما و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفته‌اند بیامرز و در دل‌های ما کینه‌ای نسبت به مؤمنان بر جای مگذار! پروردگارا! تو مهربان بخشاینده‌ای» سوره حشر، آیه ۱۰. {{عربی|و طاعة للنبي{{صل}} في قوله: "لا تسبوا أصحابي، فو الذي نفسي بيده لو أن أحدكم أنفق مثل [[أحد]] ذهبا ما بلغ مد أحدهم و لا نصيفه"}} (شرح العقیدة الواسطیه، ص۱۵۷-۱۵۸).</ref>.
 
#[[مسعود بن عمر تفتازانی]] م‌ینویسد: [[اهل حق]] درباره [[بزرگداشت]] صحابه و [[پرهیز]] از [[بدگویی]] درباره آنان [[اتفاق نظر]] دارند؛ به ویژه درباره [[مهاجران]] و [[انصار]] که در [[قرآن]] و [[سنت]] [[مناقب]] آنان یاد شده و (در [[حدیث]]) درباره تعرض به [[جایگاه]] والای آنان هشدار داده شده است. [[[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: "درباره [[اصحاب]] من از [[خدا]] بترسید و آنان را پس از من [[هدف]] [نسبت‌های ناروا] قرار ندهید"؛ "به [[اصحاب]] من [[ناسزا]] نگویید"؛ "بهترین و [[برترین]] روزگاران، روزگار من است"؛ اگر [[اصحاب پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} پس از [[مرگ]] ایشان، دچار [[انحراف]] می‌شدند، حتماً آن [[حضرت]]{{صل}} با هوش خویش و با [[ارتباط با وحی]] و [[الهام]] این موضوع را یادآور می‌شدند. و اما بسیاری از مطالبی که درباره [[صحابه پیامبر]]{{صل}} [[نقل]] می‌شود، در واقع یا صحت ندارند و اگر به فرض صحیح باشند، قابل توجیه و تأویل‌اند<ref>{{عربی|إتفق أهل الحق على وجوب تعظيم الصحابة. و الكف عن الطعن فيهم، سيما المهاجرين و الأنصار لما ورد في الكتاب و السنة من الثناء عليهم، و التحذير عن الإخلال بإجلالهم: «اللّه اللّه في أصحابي، لا تتخذوهم غرضا من بعدي»، «لا تسبوا أصحابي»، «خير القرون قرني» و لو كانوا فسدوا بعده لما قال ذلك، بل نبّه، و كثير مما حكي عنهم افتراءات، و ما صح فله محامل و تأويلات}} (شرح المقاصد، ج۵، ص۳۰۳).</ref>.
این تعریف، در [[حقیقت]] با معنای لغوی صحابه سازگاری دارد، ولی تعریفی [[افراطی]] از این واژه است که با عنایت به [[شرافت]] و عظمت پیامبر، چنین نگاه عام و توسعه‌یافته‌ای از صحابی ارائه شده است. بخاری و احمد بن حنبل، در حقیقت نماینده بسیاری از [[اهل حدیث]] هستند که چنین تعریفی را گفته‌اند. گروهی دیگر که شاید در اقلیت‌اند، نگاهی کاملاً حدیثی به معنای خاص آن داشته‌اند که در ادامه خواهد آمد. تعریف یاد شده با توجه به تعریف پیشین و تعاریف بعدی، تعریف ناقصی است<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «دانش صحابه‌نگاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۱.</ref>.
*[[شیعه امامیه]]، به [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} با دیده [[تجلیل]] و [[تکریم]] می‌نگرند ولی این موضوع را [[مانع]] از [[داوری]] درباره [[رفتار]] برخی صحابه نمی‌دانند و معتقدند که [[هم‌نشینی]] با [[پیامبر]]{{صل}} سبب [[گناه]] نکردن نمی‌باشد. اساس [[داوری]] [[شیعه]] را [[آیات قرآنی]]، [[احادیث صحیح]]، [[تاریخ]] قطعی و [[خرد]] [[سلیم]] [[انسانی]] تشکیل میدهد که در ادامه، آنها را بیان خواهیم کرد.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۲۲-۲۵.</ref>
 
== نگاه [[عرفی]] ==
# [[سعید بن مسیب]] گوید: [[صحابه]] کسی است که یک یا دو سال در محضر [[پیامبر]] بوده یا در یک یا دو [[غزوه]] شرکت داشته است. در تعابیر برخی دیگر از علمای اهل سنت چون ماوردی، مجالست طولانی و [[مصاحبت]] اختصاصی میان [[صحابی]] و پیامبر در تعریف صحابه لحاظ شده است. مبنای این تعریف، فهم عرفی از اصطلاح صحابه است. [[خطیب بغدادی]] ذیل معنای لغوی صحابه، آن را هرچند مطابق فهم عرفی دانسته، ولی گوید: برای همه ثابت شده که معنای عرفی از این اصطلاح، برای کسانی به کار می‌‌رود که مصاحبت آنان طولانی بوده و بر کسی که یک بار دیداری کوتاه داشته و حتی یک [[روایت]] هم نقل کرده، استعمال نمی‌شود. بدیهی است این تعریف، ناقص است و دلیل آن، خروج بسیاری از صحابه است که در دایره زمانی و ویژگی خاص در تعریف یاد شده قرار نمی‌گیرند، مانند [[براء بن معرور]]، [[اسعد بن زراره]]، [[جریر بن عبدالله بجلی]] یا بسیاری از [[اعراب]] که پیامبر را تنها در [[حجة الوداع]] یا وفود دیده‌اند. از این‌رو، این تعریف مورد قبول علمای اهل سنت قرار نگرفته است و عراقی، انتساب این سخن را به سعید بن مسیب رد کرده؛ زیرا راوی آن [[واقدی]] است که از منظر محدثان تضعیف شده است.
# واقدی گوید: برخی از دانشمندان، صحابی را چنین تعریف کرده‌اند: هر فرد بالغی که پیامبر را دیده و [[مسلمان]] شده و در [[امور دینی]] [[تعقل]] نموده و آن را پذیرفته باشد، هرچند تنها ساعتی (بخوان لحظه‌ای) از [[روز]] را در خدمت پیامبر بوده باشد. قید [[بلوغ]]، بسیاری را از دایره [[اصحاب]] خارج می‌‌کند که بیشتر [[صحابه‌نگاران]] بدان ملتزم نشده‌اند؛ چراکه [[اجماع]] بر صحابی بودن آنان است، مانند [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}}، [[عبدالله بن زبیر]] و [[عبدالله بن عباس]]. عراقی، قید بلوغ را صحیح و شرط تعریف صحابه ندانسته و [[سیوطی]] آن را تعریفی شاذ شمرده است.
# [[صحابه]] کسی است که مجالست او با [[پیامبر]] ـ از سر [[اتّباع]] و اخذ از او ـ طولانی بوده است. بنابراین، کسانی که تنها پیامبر را دیده‌اند، ولی بدون قصد [[تبعیت]] از او مجالست داشته یا مجالست آنان طولانی نبوده، بلکه بلافاصله از او جدا شده‌اند، مانند وفود - هرچند حضرت را در [[زمان]] [[بلوغ]] و سن بالا دیده باشند - [[صحابی]] نیستند. چنان‌که از انس پرسیدند: آیا از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} کسی باقی مانده است؟ پاسخ داد: [[خیر]]. با اینکه بسیاری از [[اعراب]] که [[پیامبر]] را در [[حجة الوداع]] یک‌بار دیده و در آن زمان هم زنده بودند، وجود داشتند. این تعریف را به اصولیان [[اهل سنت]] نسبت داده‌اند. این تعریف سوم نیز با نقصان بیشتر، چیزی جز همان تعریف نخست نیست. با این تفاوت که اگر در تعریف نخست، طول زمانی معین شده بود، در این تعریف این حد نیز به ابهام بیان گردیده و عملاً [[صحابه‌نگاران]] را به [[اختلاف]] نظر درباره افراد می‌‌اندازد<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «دانش صحابه‌نگاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۱.</ref>.
 
== نگاه [[حدیثی]] ==
تعریف دیگری که نگاه حدیثی دارد و به برخی از [[اصحاب]] الحدیث اهل سنت نسبت داده شده، این است که افزون بر دیدار پیامبر در سن بلوغ یا تمییز، باید از آن حضرت [[روایت]] یا روایاتی نقل کرده باشند. بنابراین، اگر کسانی در سن بالا هم [[رسول خدا]]{{صل}} را دیده، ولی روایت نداشته باشند، صحابی نیستند. همچنین طبعاً [[روایات]] افراد غیر ممیز از پیامبر، مرسل تلقی خواهد شد. افرادی چون یحیی بن معین، [[ابوزرعه]]، [[ابوحاتم رازی]]، [[ابوداود]] و عجلی، چنین شیوه‌ای را در [[شناخت]] و تمایز [[صحابه]] از [[تابعین]] دارند. از این‌رو، بسیاری از صحابه بالغ که رسول خدا{{صل}} را دیده‌اند، به دلیل روایت نداشتن از آن حضرت، در شمار تابعین قرار گرفته‌اند<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «دانش صحابه‌نگاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۳.</ref>.
 
== نگاه جامع ==
# تعریف چهارم، در [[حقیقت]] جمع ناقصی از تعریف‌های پیشین است که گوید: صحابه کسی است که یکی از این شروط در او باشد: طول مجالست، [[حفظ]] روایت، شرکت در [[غزوه]]. این تعریف نیز پذیرفته نشده است؛ زیرا کسی که مجالست کمی با [[پیامبر]] داشته و [[حدیثی]] از پیامبر [[حفظ]] نکرده یا اصلاً نشنیده و به [[دلایل]] گوناگون نتوانسته در [[غزوات]] شرکت کند، [[صحابی]] نیست. استثنای چنین اشخاصی، افراد قابل توجهی را دربر خواهد گرفت که بیشتر [[صحابه‌نگاران]] چنین افرادی را [[صحابی]] دانسته‌اند.
# جامع‌ترین تعریفی که بیان شده این است: {{عربی|مَنْ لَقِيَ النَّبِيَّ{{صل}} مُؤْمِناً بِهِ وَ مَاتَ عَلَى الْإِسْلاَمِ}}؛ یعنی صحابی کسی است که در زمان حیات پیامبر در حالی که به ایشان [[ایمان]] آورده [[پیامبر]] را [[ملاقات]] کرده و [[مسلمان]] نیز از [[دنیا]] رفته است. برخی اشاره کرده‌اند که این تعریف، برگرفته از سخن [[بخاری]] در ابتدای [[فضائل الصحابه]] است، ولی همان‌طور که گذشت، تعریف بخاری بخش نخست این تعریف بود.
 
قید ملاقات، اعم از این است که مجالست زیاد بوده یا کم؛ و نیز از آن حضرت [[روایت]] کرده یا خیر، و همچنین در غزوه‌ای بوده یا نه. حتی اگر آن حضرت را یک‌بار دیده، ولی مجالستی حاصل نشده یا به سبب عارضه‌ای مانند کوری، پیامبر را به چشم ندیده، ولی ملاقات صورت گرفته، تمام این افراد صحابی خواهند بود. از این‌رو، عبارت {{عربی|لَقِيَ}} به جای {{عربی|رَأَى}} دقیق‌تر است.
 
از ظاهر و بلکه صریح [[کلام]] [[ابن حجر]] برمی‌‌آید که منظور از قید {{عربی|مُؤْمِناً بِهِ}}، ایمان واقعی نیست، بلکه منظور [[اسلام]] است؛ زیرا در ادامه گوید: براساس این قید، چنانچه کسی آن حضرت را در حال [[کفر]] دیده یا مسلمان شده، ولی ملاقات حاصل نشده است یا پس از [[وفات]] آن حضرت مسلمان شده، صحابی نیست. همچنین این قید شامل هر مکلفی از انس و [[جن]] می‌‌شود. [[ابن اثیر]] این موضوع را درباره [[جنیان]] نپذیرفته و بر ابوموسی مدینی که برخی از آنان را نام برده، ایراد گرفته است، اما [[ابن حزم]] در بحث «[[اجماع]] و عدم امکان وقوعی آن» به داخل شدن جنیان تصریح کرده است.
 
قید {{عربی|بِهِ}} [[اهل کتاب]] را خارج می‌‌کند که آن حضرت را دیده، ولی به انبیای دیگر ایمان داشته‌اند.
قید {{عربی|مَاتَ عَلَى الْإِسْلاَمِ}} کسانی را که [[مرتد]] شدند، [[اخراج]] می‌‌کند؛ مانند [[عبدالله بن جحش]] که پس از اسلام و [[مهاجرت]] به [[حبشه]]، [[نصرانی]] شد و بر همین [[آیین]] مرد؛ اما اگر کسی [[مرتد]] شد، ولی به [[اسلام]] بازگشت و [[مسلمان]] از [[دنیا]] رفت، آیا باز تعریف [[صحابه]] بر او [[صدق]] می‌‌کند یا نه؟ دو نظر است. نظر نخست که [[ابوحنیفه]] و [[شافعی]] بدان تصریح کرده‌اند، این است که اگر بازگشت به [[اسلام]] در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]]{{صل}} بوده، [[صحابی]] بودن [[صدق]] می‌‌کند، مانند [[عبدالله بن ابی]] سرح، ولی چنانچه پس از [[وفات]] باشد، مانند [[اشعث بن قیس]] [[خیر]]؛ زیرا [[ارتداد]] باعث [[احباط]] [[اعمال]] پیشین است. اما دیگران این سخن را نپذیرفته‌اند و امثال اشعث را صحابی شمرده و [[حبط عمل]] را ناظر و مشروط به [[مرگ]] بر ارتداد دانسته‌اند.
 
این تعریف اشکالات متعدد پیشین را ندارد، ولی در آن ابهاماتی هست که در عمل، [[تکلیف]] صحابه‌نگار را روشن نمی‌کند، حتی برای [[ابن حجر]] که بر اساس آن، کتاب [[الاصابه]] را بنا نهاده است، این مشکل وجود دارد. برای مثال:
# [[ملاقات]] و دیدن [[پیامبر]] از سوی افراد چگونه صدق می‌‌کند؟ یعنی اگر طفلی که یک هفته پیش از رحلت حضرت به [[دنیا]] آمده و او را نزد پیامبر برده‌اند و حتی [[رسول خدا]]{{صل}} بر سر او دست کشیده و نامی برای او [[انتخاب]] کرده است، آیا ملاقات و [[رؤیت]] برای این طفل چند [[روزه]] صدق می‌‌کند؟ نوعاً کسانی چون ابن حجر، این افراد را در شمار صغار [[صحابه]] قرار داده‌اند و برای توجیه دیدار، گفته‌اند که هر چند ملاقات و رؤیت از سوی طفل صدق نمی‌کند، اما از سوی پیامبر توجیه می‌‌شود و از این‌رو، صحابی، ولی از جهت [[روایی]]، [[تابعی]] هستند. اگر این توجیه صحیح باشد، اولاً در عمل تناقض در تعریف صحابه و [[تابعین]] ایجاد می‌‌شود؛ زیرا با توجه به [[احکام]] خاصی که این دو گروه دارند، جمع دو تعریف صحابی و تابعی برای یک نفر امکان ندارد و کسی که صحابی شد، دیگر [[عدالت]] برای او ثابت است و از تیغ نظرات علمای [[جرح و تعدیل]] رها خواهد بود و اگر همان شخص هم تابعی باشد، باید از این حیث نقد شود و این در [[حقیقت]] جمع متناقضین است. ثانیاً بنابر توجیه یاد شده، باید افرادی را که [[پیامبر]] آنان را دیده، ولی آنان در آن در لحظه به [[دلایل]] گوناگون متوجه پیامبر نبوده و آن حضرت را ندیده‌اند، ولی در [[زمان]] حیاتش [[مسلمان]] شدند، نیز [[صحابی]] باشند، اما آیا کسی به این امر ملتزم شده است؟ آیا حقیقتاً همه [[آیات]] و [[احکام]] و فضائلی که برای [[صحابه]] است، برای این افراد هم می‌‌توان لحاظ کرد. بنابراین، شاهدیم که [[صحابه‌نگاران]] در خصوص [[شرافت]] و موهبت [[درک]] حضور [[پیامبر]]، گرفتار دو نگاه [[افراط]] و تفریطی شده است، عظمت این موهبت، برخی را واداشته تا مجالست طولانی و اختصاصی یا به عبارت دیگر یک یا دو سال و شرکت در یک یا دو [[غزوه]] را شرط [[مصاحبت]] قرار دهند، و برخی دیگر را بر آن داشته که حتی یک لحظه دیدار با پیامبر را در هر رده [[سنی]] کافی برای [[صحابی]] شدن بدانند. از این‌روست که بیشترین [[اختلاف]] نظر میان صحابه‌نگاران، در بخش صغار [[صحابه]] دیده می‌‌شود. با توجه به مطلب یادشده، شاید بتوان گفت جمع میان دو نظریه افراط و تفریط قید «تمییز» و نه «[[بلوغ]]» است. کسانی چون یحیی بن معین، [[ابوزرعه]]، [[ابوحاتم]]، [[ابوداود]]، [[ابن عبدالبر]]، و علائی چنین رویه‌ای را دارند و با این نگاه است که درباره برخی چنین بیان داشته‌اند: {{عربی|لَهُ رُؤْيَةٌ وَ لَيْسَتْ لَهُ صُحْبَةٌ}}، مانند [[محمود بن ربیع]]، عبیدالله بن معمر، [[عبدالله بن حارث بن نوفل]]، [[محمد بن ثابت بن قیس بن شماس]]، عبدالله بن [[ثعلبة بن صعیر]]، [[عبدالله بن عامر بن کریز]] و.... تمام این افراد، اطفالی بودند که حتی پیامبر بر سر آنان دست کشیده، نام گذاشته، آنان را تحنک و متبرک کرده، اما همه آنان در سنین پایین [[شاهد]] [[رحلت پیامبر]] بوده‌اند. این رؤیة را صحابه‌نگارانی چون [[ابن حجر]] لحاظ نکرده‌اند. او در بخش دوم [[الاصابه]] که به صغار صحابه اختصاص دارد، افراد زیادی را که زیر حد تمییز بوده‌اند، نام برده است. اشکال دیگر بر این تعریف این است که آیا شرط دیدار در زمان حیات پیامبر، شامل قبل از بعثت نیز می‌‌شود؟ مثلاً آیا کسی که پیش از [[نبوت]]، [[رسول خدا]]{{صل}} را دیده و پس از [[بعثت]]، [[مسلمان]] شده، ولی آن حضرت را ندیده. صحابی است؟
# درباره قید {{عربی|مُؤْمِناً بِهِ}} که به معنای اسلام آوردن بود، باز این نکته مبهم است که آیا منافقانی چون [[عبدالله بن ابی]] در شمار [[صحابه]] هستند یا خیر؟ اگر فرض بر این شد که این قید به معنای [[تشرف]] به [[اسلام]] است، علی‌القاعده باید منافقانی چون این فرد که شهادتین را گفته و چندین سال هم با [[پیامبر]] مجالست داشته و حتی در برخی از [[غزوات]]، مانند [[غزوه مریسیع]] حضور داشته است، صحابه باشند؛ درحالی که [[صحابه‌نگاران]] نام او را نیاورده‌اند. اگر هم منظور از این قید، شهادتین زبانی نیست، بلکه به همان معنایی است که در [[قرآن]] خطاب به [[اعراب]] آمده است {{متن قرآن|قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ}}<ref>«تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم و هنوز ایمان در دل‌هایتان راه نیافته است» سوره حجرات، آیه ۱۴.</ref>. اولاً برخلاف گفته صحابه‌نگاران است که در ردّ تعریف نخست بیان کرده‌اند و ثانیاً براساس این تعریف باید پذیرفت که صرف [[ملاقات]] و اسلام آوردن، کسی را [[صحابی]] نمی‌کند و رسیدن به آن همه [[فضائل]] و احکامی که در [[حق]] [[صحابه]] بیان کرده‌اند، به طی مراحل [[ایمانی]] نیاز دارد و این نکته، همان [[اختلاف]] اساسی و مبنایی میان [[اهل سنت]] و [[تشیع]] در تعریف صحابه و [[عدالت]] آنان است.
# از جمله موارد ابهام در تعریف [[ابن حجر]] این است که آیا دیدار کسانی مانند [[بحیرا]] که پیش از بعثت با آن حضرت ملاقات داشته و به این مطلب [[ایمان]] داشته‌اند که در [[آینده]] [[پیامبر]] [[مبعوث]] خواهد شد، صحابی بودن را ثابت می‌‌کند یا خیر؟ در این مطلب نیز اختلاف نظر است.
# همچنین آیا این تعریف شامل [[فرشتگان]] می‌‌شود یا خیر؟ زیرا پیامبر تنها پیامبر [[انسان‌ها]] که نیست. فرض اینکه برخی از فرشتگان [[نبوت]] پیامبر را قبول نداشته باشند که امکان ندارد، ولی بر اساس تعریف یادشده، [[ایمان به پیامبر]] بدون [[رؤیت]]، کسی را صحابی نمی‌کند، وگرنه بسیاری که زمان پیامبر را [[درک]] کرده و [[مسلمان]] هم شدند، اما [[توفیق]] دیدار برای آنان حاصل نشد، باید صحابی باشند؛ در حالی که صحابه‌نگاران حتی شخصی مانند [[اویس قرنی]] را که تا [[منزل]] پیامبر هم آمده ولی آن حضرت را ندید، صحابی نمی‌دانند. [[پرسش]] دیگر اینکه رؤیت تمام [[ملائکه]] چگونه قابل توجیه و [[اثبات]] است؟<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «دانش صحابه‌نگاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۳.</ref>
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:IM009657.jpg|22px]] [[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|'''مقاله «دانش صحابه‌نگاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۱''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}
 
[[رده:اصحاب پیامبر]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۵۴

تعریف صحابه

شناخت صحابه به دلیل احکام خاصی که دارند، موضوع بسیار مهمی برای اهل سنت است و برای این علم ارزش خاصی‌ قائل‌اند. از این‌رو، سنگ بنای صحابه‌نگاری بر تعریف صحابه استوار است و از مهم‌ترین بحث‌های کلیدی و ریشه‌ای صحابه‌نگاری است. صرف نظر از دیدگاه علمای شیعه، از منظر علمای اهل سنت نیز می‌‌توان گفت پس از بحث‌های فراوان، هنوز تعریف جامع و مانعی برای این واژه بیان نشده است؛ چراکه اگر چنین می‌‌بود، اختلاف نظر درباره صحابی بودن برخی از گروه‌های اجتماعی و غیره میان صحابه‌نگاران مطرح نبود. این اختلاف، نه تنها از منظر دو نفر که دیدگاه واحدی در تعریف این واژه ندارند، بلکه گاه میان صحابه‌نگارانی که یک تعریف را پذیرفته‌اند، دیده می‌‌شود که نشان می‌‌دهد تعریف از صحابه کامل نبوده است. به هر حال، در مجموع تعریف‌هایی که برای صحابه گفته شده، چهار نگاه عمده وجود دارد: نگاه لغوی، نگاه عرفی، نگاه حدیثی و نگاه جامع[۱].

نگاه لغوی

بخاری، تعریف صحابه را در ابتدای کتاب فضائل الصحابه چنین گفته است: مَنْ صَحِبَ النَّبِيَّ(ص) أَوْ رَآهُ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَهُوَ مِنْ أَصْحَابِهِ. احمد بن حنبل، مراتب را در تعریف صحابه لحاظ کرده، اما حداقل آن را همان تعریف بخاری دانسته و گوید: هر کس با پیامبر یک سال یا یک ماه یا یک روز یا ساعتی بوده یا لحظه‌ای او را دیده، صحابی است.

این تعریف، در حقیقت با معنای لغوی صحابه سازگاری دارد، ولی تعریفی افراطی از این واژه است که با عنایت به شرافت و عظمت پیامبر، چنین نگاه عام و توسعه‌یافته‌ای از صحابی ارائه شده است. بخاری و احمد بن حنبل، در حقیقت نماینده بسیاری از اهل حدیث هستند که چنین تعریفی را گفته‌اند. گروهی دیگر که شاید در اقلیت‌اند، نگاهی کاملاً حدیثی به معنای خاص آن داشته‌اند که در ادامه خواهد آمد. تعریف یاد شده با توجه به تعریف پیشین و تعاریف بعدی، تعریف ناقصی است[۲].

نگاه عرفی

  1. سعید بن مسیب گوید: صحابه کسی است که یک یا دو سال در محضر پیامبر بوده یا در یک یا دو غزوه شرکت داشته است. در تعابیر برخی دیگر از علمای اهل سنت چون ماوردی، مجالست طولانی و مصاحبت اختصاصی میان صحابی و پیامبر در تعریف صحابه لحاظ شده است. مبنای این تعریف، فهم عرفی از اصطلاح صحابه است. خطیب بغدادی ذیل معنای لغوی صحابه، آن را هرچند مطابق فهم عرفی دانسته، ولی گوید: برای همه ثابت شده که معنای عرفی از این اصطلاح، برای کسانی به کار می‌‌رود که مصاحبت آنان طولانی بوده و بر کسی که یک بار دیداری کوتاه داشته و حتی یک روایت هم نقل کرده، استعمال نمی‌شود. بدیهی است این تعریف، ناقص است و دلیل آن، خروج بسیاری از صحابه است که در دایره زمانی و ویژگی خاص در تعریف یاد شده قرار نمی‌گیرند، مانند براء بن معرور، اسعد بن زراره، جریر بن عبدالله بجلی یا بسیاری از اعراب که پیامبر را تنها در حجة الوداع یا وفود دیده‌اند. از این‌رو، این تعریف مورد قبول علمای اهل سنت قرار نگرفته است و عراقی، انتساب این سخن را به سعید بن مسیب رد کرده؛ زیرا راوی آن واقدی است که از منظر محدثان تضعیف شده است.
  2. واقدی گوید: برخی از دانشمندان، صحابی را چنین تعریف کرده‌اند: هر فرد بالغی که پیامبر را دیده و مسلمان شده و در امور دینی تعقل نموده و آن را پذیرفته باشد، هرچند تنها ساعتی (بخوان لحظه‌ای) از روز را در خدمت پیامبر بوده باشد. قید بلوغ، بسیاری را از دایره اصحاب خارج می‌‌کند که بیشتر صحابه‌نگاران بدان ملتزم نشده‌اند؛ چراکه اجماع بر صحابی بودن آنان است، مانند امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عباس. عراقی، قید بلوغ را صحیح و شرط تعریف صحابه ندانسته و سیوطی آن را تعریفی شاذ شمرده است.
  3. صحابه کسی است که مجالست او با پیامبر ـ از سر اتّباع و اخذ از او ـ طولانی بوده است. بنابراین، کسانی که تنها پیامبر را دیده‌اند، ولی بدون قصد تبعیت از او مجالست داشته یا مجالست آنان طولانی نبوده، بلکه بلافاصله از او جدا شده‌اند، مانند وفود - هرچند حضرت را در زمان بلوغ و سن بالا دیده باشند - صحابی نیستند. چنان‌که از انس پرسیدند: آیا از اصحاب رسول خدا(ص) کسی باقی مانده است؟ پاسخ داد: خیر. با اینکه بسیاری از اعراب که پیامبر را در حجة الوداع یک‌بار دیده و در آن زمان هم زنده بودند، وجود داشتند. این تعریف را به اصولیان اهل سنت نسبت داده‌اند. این تعریف سوم نیز با نقصان بیشتر، چیزی جز همان تعریف نخست نیست. با این تفاوت که اگر در تعریف نخست، طول زمانی معین شده بود، در این تعریف این حد نیز به ابهام بیان گردیده و عملاً صحابه‌نگاران را به اختلاف نظر درباره افراد می‌‌اندازد[۳].

نگاه حدیثی

تعریف دیگری که نگاه حدیثی دارد و به برخی از اصحاب الحدیث اهل سنت نسبت داده شده، این است که افزون بر دیدار پیامبر در سن بلوغ یا تمییز، باید از آن حضرت روایت یا روایاتی نقل کرده باشند. بنابراین، اگر کسانی در سن بالا هم رسول خدا(ص) را دیده، ولی روایت نداشته باشند، صحابی نیستند. همچنین طبعاً روایات افراد غیر ممیز از پیامبر، مرسل تلقی خواهد شد. افرادی چون یحیی بن معین، ابوزرعه، ابوحاتم رازی، ابوداود و عجلی، چنین شیوه‌ای را در شناخت و تمایز صحابه از تابعین دارند. از این‌رو، بسیاری از صحابه بالغ که رسول خدا(ص) را دیده‌اند، به دلیل روایت نداشتن از آن حضرت، در شمار تابعین قرار گرفته‌اند[۴].

نگاه جامع

  1. تعریف چهارم، در حقیقت جمع ناقصی از تعریف‌های پیشین است که گوید: صحابه کسی است که یکی از این شروط در او باشد: طول مجالست، حفظ روایت، شرکت در غزوه. این تعریف نیز پذیرفته نشده است؛ زیرا کسی که مجالست کمی با پیامبر داشته و حدیثی از پیامبر حفظ نکرده یا اصلاً نشنیده و به دلایل گوناگون نتوانسته در غزوات شرکت کند، صحابی نیست. استثنای چنین اشخاصی، افراد قابل توجهی را دربر خواهد گرفت که بیشتر صحابه‌نگاران چنین افرادی را صحابی دانسته‌اند.
  2. جامع‌ترین تعریفی که بیان شده این است: مَنْ لَقِيَ النَّبِيَّ(ص) مُؤْمِناً بِهِ وَ مَاتَ عَلَى الْإِسْلاَمِ؛ یعنی صحابی کسی است که در زمان حیات پیامبر در حالی که به ایشان ایمان آورده پیامبر را ملاقات کرده و مسلمان نیز از دنیا رفته است. برخی اشاره کرده‌اند که این تعریف، برگرفته از سخن بخاری در ابتدای فضائل الصحابه است، ولی همان‌طور که گذشت، تعریف بخاری بخش نخست این تعریف بود.

قید ملاقات، اعم از این است که مجالست زیاد بوده یا کم؛ و نیز از آن حضرت روایت کرده یا خیر، و همچنین در غزوه‌ای بوده یا نه. حتی اگر آن حضرت را یک‌بار دیده، ولی مجالستی حاصل نشده یا به سبب عارضه‌ای مانند کوری، پیامبر را به چشم ندیده، ولی ملاقات صورت گرفته، تمام این افراد صحابی خواهند بود. از این‌رو، عبارت لَقِيَ به جای رَأَى دقیق‌تر است.

از ظاهر و بلکه صریح کلام ابن حجر برمی‌‌آید که منظور از قید مُؤْمِناً بِهِ، ایمان واقعی نیست، بلکه منظور اسلام است؛ زیرا در ادامه گوید: براساس این قید، چنانچه کسی آن حضرت را در حال کفر دیده یا مسلمان شده، ولی ملاقات حاصل نشده است یا پس از وفات آن حضرت مسلمان شده، صحابی نیست. همچنین این قید شامل هر مکلفی از انس و جن می‌‌شود. ابن اثیر این موضوع را درباره جنیان نپذیرفته و بر ابوموسی مدینی که برخی از آنان را نام برده، ایراد گرفته است، اما ابن حزم در بحث «اجماع و عدم امکان وقوعی آن» به داخل شدن جنیان تصریح کرده است.

قید بِهِ اهل کتاب را خارج می‌‌کند که آن حضرت را دیده، ولی به انبیای دیگر ایمان داشته‌اند. قید مَاتَ عَلَى الْإِسْلاَمِ کسانی را که مرتد شدند، اخراج می‌‌کند؛ مانند عبدالله بن جحش که پس از اسلام و مهاجرت به حبشه، نصرانی شد و بر همین آیین مرد؛ اما اگر کسی مرتد شد، ولی به اسلام بازگشت و مسلمان از دنیا رفت، آیا باز تعریف صحابه بر او صدق می‌‌کند یا نه؟ دو نظر است. نظر نخست که ابوحنیفه و شافعی بدان تصریح کرده‌اند، این است که اگر بازگشت به اسلام در زمان حیات رسول خدا(ص) بوده، صحابی بودن صدق می‌‌کند، مانند عبدالله بن ابی سرح، ولی چنانچه پس از وفات باشد، مانند اشعث بن قیس خیر؛ زیرا ارتداد باعث احباط اعمال پیشین است. اما دیگران این سخن را نپذیرفته‌اند و امثال اشعث را صحابی شمرده و حبط عمل را ناظر و مشروط به مرگ بر ارتداد دانسته‌اند.

این تعریف اشکالات متعدد پیشین را ندارد، ولی در آن ابهاماتی هست که در عمل، تکلیف صحابه‌نگار را روشن نمی‌کند، حتی برای ابن حجر که بر اساس آن، کتاب الاصابه را بنا نهاده است، این مشکل وجود دارد. برای مثال:

  1. ملاقات و دیدن پیامبر از سوی افراد چگونه صدق می‌‌کند؟ یعنی اگر طفلی که یک هفته پیش از رحلت حضرت به دنیا آمده و او را نزد پیامبر برده‌اند و حتی رسول خدا(ص) بر سر او دست کشیده و نامی برای او انتخاب کرده است، آیا ملاقات و رؤیت برای این طفل چند روزه صدق می‌‌کند؟ نوعاً کسانی چون ابن حجر، این افراد را در شمار صغار صحابه قرار داده‌اند و برای توجیه دیدار، گفته‌اند که هر چند ملاقات و رؤیت از سوی طفل صدق نمی‌کند، اما از سوی پیامبر توجیه می‌‌شود و از این‌رو، صحابی، ولی از جهت روایی، تابعی هستند. اگر این توجیه صحیح باشد، اولاً در عمل تناقض در تعریف صحابه و تابعین ایجاد می‌‌شود؛ زیرا با توجه به احکام خاصی که این دو گروه دارند، جمع دو تعریف صحابی و تابعی برای یک نفر امکان ندارد و کسی که صحابی شد، دیگر عدالت برای او ثابت است و از تیغ نظرات علمای جرح و تعدیل رها خواهد بود و اگر همان شخص هم تابعی باشد، باید از این حیث نقد شود و این در حقیقت جمع متناقضین است. ثانیاً بنابر توجیه یاد شده، باید افرادی را که پیامبر آنان را دیده، ولی آنان در آن در لحظه به دلایل گوناگون متوجه پیامبر نبوده و آن حضرت را ندیده‌اند، ولی در زمان حیاتش مسلمان شدند، نیز صحابی باشند، اما آیا کسی به این امر ملتزم شده است؟ آیا حقیقتاً همه آیات و احکام و فضائلی که برای صحابه است، برای این افراد هم می‌‌توان لحاظ کرد. بنابراین، شاهدیم که صحابه‌نگاران در خصوص شرافت و موهبت درک حضور پیامبر، گرفتار دو نگاه افراط و تفریطی شده است، عظمت این موهبت، برخی را واداشته تا مجالست طولانی و اختصاصی یا به عبارت دیگر یک یا دو سال و شرکت در یک یا دو غزوه را شرط مصاحبت قرار دهند، و برخی دیگر را بر آن داشته که حتی یک لحظه دیدار با پیامبر را در هر رده سنی کافی برای صحابی شدن بدانند. از این‌روست که بیشترین اختلاف نظر میان صحابه‌نگاران، در بخش صغار صحابه دیده می‌‌شود. با توجه به مطلب یادشده، شاید بتوان گفت جمع میان دو نظریه افراط و تفریط قید «تمییز» و نه «بلوغ» است. کسانی چون یحیی بن معین، ابوزرعه، ابوحاتم، ابوداود، ابن عبدالبر، و علائی چنین رویه‌ای را دارند و با این نگاه است که درباره برخی چنین بیان داشته‌اند: لَهُ رُؤْيَةٌ وَ لَيْسَتْ لَهُ صُحْبَةٌ، مانند محمود بن ربیع، عبیدالله بن معمر، عبدالله بن حارث بن نوفل، محمد بن ثابت بن قیس بن شماس، عبدالله بن ثعلبة بن صعیر، عبدالله بن عامر بن کریز و.... تمام این افراد، اطفالی بودند که حتی پیامبر بر سر آنان دست کشیده، نام گذاشته، آنان را تحنک و متبرک کرده، اما همه آنان در سنین پایین شاهد رحلت پیامبر بوده‌اند. این رؤیة را صحابه‌نگارانی چون ابن حجر لحاظ نکرده‌اند. او در بخش دوم الاصابه که به صغار صحابه اختصاص دارد، افراد زیادی را که زیر حد تمییز بوده‌اند، نام برده است. اشکال دیگر بر این تعریف این است که آیا شرط دیدار در زمان حیات پیامبر، شامل قبل از بعثت نیز می‌‌شود؟ مثلاً آیا کسی که پیش از نبوت، رسول خدا(ص) را دیده و پس از بعثت، مسلمان شده، ولی آن حضرت را ندیده. صحابی است؟
  2. درباره قید مُؤْمِناً بِهِ که به معنای اسلام آوردن بود، باز این نکته مبهم است که آیا منافقانی چون عبدالله بن ابی در شمار صحابه هستند یا خیر؟ اگر فرض بر این شد که این قید به معنای تشرف به اسلام است، علی‌القاعده باید منافقانی چون این فرد که شهادتین را گفته و چندین سال هم با پیامبر مجالست داشته و حتی در برخی از غزوات، مانند غزوه مریسیع حضور داشته است، صحابه باشند؛ درحالی که صحابه‌نگاران نام او را نیاورده‌اند. اگر هم منظور از این قید، شهادتین زبانی نیست، بلکه به همان معنایی است که در قرآن خطاب به اعراب آمده است ﴿قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ[۵]. اولاً برخلاف گفته صحابه‌نگاران است که در ردّ تعریف نخست بیان کرده‌اند و ثانیاً براساس این تعریف باید پذیرفت که صرف ملاقات و اسلام آوردن، کسی را صحابی نمی‌کند و رسیدن به آن همه فضائل و احکامی که در حق صحابه بیان کرده‌اند، به طی مراحل ایمانی نیاز دارد و این نکته، همان اختلاف اساسی و مبنایی میان اهل سنت و تشیع در تعریف صحابه و عدالت آنان است.
  3. از جمله موارد ابهام در تعریف ابن حجر این است که آیا دیدار کسانی مانند بحیرا که پیش از بعثت با آن حضرت ملاقات داشته و به این مطلب ایمان داشته‌اند که در آینده پیامبر مبعوث خواهد شد، صحابی بودن را ثابت می‌‌کند یا خیر؟ در این مطلب نیز اختلاف نظر است.
  4. همچنین آیا این تعریف شامل فرشتگان می‌‌شود یا خیر؟ زیرا پیامبر تنها پیامبر انسان‌ها که نیست. فرض اینکه برخی از فرشتگان نبوت پیامبر را قبول نداشته باشند که امکان ندارد، ولی بر اساس تعریف یادشده، ایمان به پیامبر بدون رؤیت، کسی را صحابی نمی‌کند، وگرنه بسیاری که زمان پیامبر را درک کرده و مسلمان هم شدند، اما توفیق دیدار برای آنان حاصل نشد، باید صحابی باشند؛ در حالی که صحابه‌نگاران حتی شخصی مانند اویس قرنی را که تا منزل پیامبر هم آمده ولی آن حضرت را ندید، صحابی نمی‌دانند. پرسش دیگر اینکه رؤیت تمام ملائکه چگونه قابل توجیه و اثبات است؟[۶]

منابع

پانویس