بحث:آیه اذن واعیة: تفاوت میان نسخهها
| خط ۷۸: | خط ۷۸: | ||
===نقل حدیث در تفسیر مورد اعتماد ابن تیمیه=== | ===نقل حدیث در تفسیر مورد اعتماد ابن تیمیه=== | ||
در میان منابعی که حدیث مذکور را نقل کردهاند، [[تفسیر طبری]] قرار دارد. وی از سه طریق [[روایات]] [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در [[شأن حضرت علی]]{{ع}} را نقل کرده است<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.</ref>. حال باید از ابن تیمیه پرسید که چگونه ممکن است در [[تفسیری]] که خود آن را تائید کرده و آن را اصح [[تفاسیر]] و خالی از [[بدعت]] دانسته است و [[معتقد]] است که صاحب آن از افراد متهم [[روایت]] نقل نکرده است<ref>ابن تیمیه حرانی، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۵۴-۲۵۷.</ref>، احادیث موضوع آن هم موضوع مورد اتفاق وجود داشته باشد؟<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۹۹.</ref> | در میان منابعی که حدیث مذکور را نقل کردهاند، [[تفسیر طبری]] قرار دارد. وی از سه طریق [[روایات]] [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در [[شأن حضرت علی]]{{ع}} را نقل کرده است<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.</ref>. حال باید از ابن تیمیه پرسید که چگونه ممکن است در [[تفسیری]] که خود آن را تائید کرده و آن را اصح [[تفاسیر]] و خالی از [[بدعت]] دانسته است و [[معتقد]] است که صاحب آن از افراد متهم [[روایت]] نقل نکرده است<ref>ابن تیمیه حرانی، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۵۴-۲۵۷.</ref>، احادیث موضوع آن هم موضوع مورد اتفاق وجود داشته باشد؟<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۹۹.</ref> | ||
==آیه دوازدهم سوره حاقه و امامت حضرت علی{{ع}}== | ==آیه دوازدهم سوره حاقه و امامت حضرت علی{{ع}}== | ||
نسخهٔ ۶ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۲۴
مقدمه
برخی از عالمان امامیه، با استناد به آیه شریفه ﴿لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾[۱]، بر امامت حضرت علی(ع) استدلال کردهاند[۲]. آنان بر این باورند که بر اساس روایات نبوی مراد از «اذن واعیة» (گوش شنوا) در آیه مذکور حضرت علی(ع) است[۳]. ابن تیمیه، در رد این دلیل، اولاً حدیث دال بر نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ در شأن حضرت علی(ع) را به اتفاق اهل علم، موضوع و جعلی دانسته است[۴]؛ ثانیاً اختصاص آن به علی(ع) را منکر شده است[۵]. اگر چه نقد ابن تیمیه در این باره، بیپاسخ نمانده است، ولی نقدی جامعالاطراف در این باره صورت نگرفته است. در این مقاله ابتدا نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ در مورد حضرت علی(ع) اثبات گشته و به اشکال ابن تیمیه پاسخ داده خواهد شد. سپس وجه دلالت آیه بر امامت آن حضرت بیان شده و دیدگاه ابن تیمیه در این باره مورد نقد قرار میگیرد.[۶]
روایات امامیه
محدثان امامیه اهتمام ویژهای به حدیث نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ در شأن حضرت علی(ع) داشته و این حدیث به وفور در منابع روایی، تفسیری و... امامیه نقل شده است. برخی از این احادیث به این شرح است:
- امام باقر(ع) فرمودند: «اذن واعیة» علی(ع) است و او حجت خداوند بر مخلوقاتش است، هر کس از او اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است و هر کس با او مخالفت کند با خدا مخالفت کرده است[۷].
- هنگامی که آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ نازل شد، رسول خدا(ص) فرمودند: این آیه درباره علی و آل علی نازل شده است[۸].
- هنگامی که آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ نازل شد، رسول خدا(ص) خطاب به حضرت علی(ع) فرمودند: ای علی از خداوند مسألت کردهام که آن گوش، گوش تو باشد[۹].
- رسول خدا(ص) درباره آیه شریفه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ فرمودند: از خداوند مسألت کردم که آن را گوش علی قرار دهد و همواره علی(ع) میگفت: سخنی از رسول الله(ص) نشنیدم مگر اینکه آن را درک کرده و حفظ کردم[۱۰].
- رسول خدا(ص) خطاب به علی(ع) فرمودند: خداوند به من دستور داد که تو را به خود نزدیک ساخته و دور نسازم و تو را تعلیم دهم تا تو درک کنی و بر خداوند است که به تو این توان را بدهد. پس نازل شد ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾[۱۱].
- هنگامی که آیه شریفه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ نازل شد، رسول خدا(ص) خطاب به حضرت علی(ع) فرمودند: ای علی آن گوش، گوش توست[۱۲].[۱۳]
روایات اهل سنت
محدثان اهل سنت نیز حدیث دال بر نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ در شأن حضرت علی(ع) را مورد توجه قرار دادهاند، به گونهای که حدیث مذکور در بیش از بیست منبع تفسیری، روایی، تاریخی و... اهل سنت نقل شده است. برخی از این احادیث عبارتند از:
- رسول الله(ص) به علی(ع) فرمودند: ای علی خداوند به من دستور داد تا تو را به خود نزدیک کنم و دور نسازم و آموزشت دهم تا آن را درک کنی و بر خداوند است که آنچه را که میشنوی درک کنی، پس نازل شد: ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾[۱۴].
- رسول الله(ص) آیه شریفه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ را خواند، سپس رو به علی(ع) کرد و فرمود: از خداوند خواستار آن گشتم که آن را گوش تو قرار دهد، علی(ع) گفت: پس از آن نشد که از رسول خدا(ص) چیزی را بشنوم و فراموش کنم[۱۵].
- رسول خدا(ص) به حضرت علی(ع) فرمودند: خداوند به من دستور داده است که تو را به خود نزدیک ساخته و دور نسازم و تو را تعلیم دهم تا درک کنی، و این آیه را بر من نازل کرد: ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾، پس ای علی تو گوش شنوا برای علم من هستی و من شهر علم هستم و تو دروازه آن، و وارد شهر نمیشوند مگر از دروازه آن[۱۶].
- حضرت علی(ع) فرمودند: هنگامی که آیه شریفه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ نازل شد، رسول خدا(ص) به من فرمودند: از خداوند مسألت کردم که آن را گوش تو قرار دهد و او نیز اجابت کرد[۱۷].
- رسول خدا(ص) به حضرت علی(ع) فرمودند: ای علی خداوند به من دستور داد تا تو را به خود نزدیک کرده و دور نسازم، همچنین دستور داد که هم تو و هم کسی را که تو را دوست داشته باشد، دوست بدارم و نیز دستور داد که تو را تعلیم دهم تا درک کنی و بر خداوند است که به تو توان درک دهد، پس خداوند آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ را نازل کرد. رسول خدا(ص) فرمودند: از خداوند مسألت کردم که آن را گوش تو قرار دهد. حضرت علی(ع) گفت: از هنگامی که این آیه نازل شد، گوشهایم چیزی از خیر و علم و قرآن نشنیده است، مگر آنکه آن را درک کرده و حفظ نمودم[۱۸].[۱۹]
دیدگاه ابن تیمیه
ابن تیمیه حدیث نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ در شأن حضرت علی(ع) را ساختگی دانسته و مینویسد: «همانا این حدیث به اتفاق اهل علم، موضوع و جعلی است»[۲۰].[۲۱]
نقد دیدگاه ابن تیمیه
تواتر معنوی حدیث
در پاسخ به این اشکال باید گفت: حدیث نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ در شأن حضرت علی(ع) متواتر معنوی است و در حدیث متواتر بحث از صحت، حُسن، ضعف، جعل و... معنا ندارد؛ چراکه در چنین حدیثی مهم تکیه داشتن حدیث به جمعی است که خبر مجموع، موجب یقین انسان به صدور آن از نبی اکرم(ص) گردد. به عبارت دیگر هرگاه حدیثی توسط جمعی نقل شد که امکان تبانی ایشان بر دروغ وجود نداشته باشد، انسان یقین به صدور آن از نبی اکرم(ص) خواهد کرد و با وجود چنین یقینی بحث از رجال حدیث و اینکه آنان عادل و ضابط و... هستند و نیز بحث از اینکه حدیث صحیح، حسن، ضعیف، مجعول و یا... است، معنا ندارد. در یک کلام وقتی تواتر حدیثی اثبات شد، آن حدیث بدون نیاز به هیچ بحث دیگری حجت و قابل احتجاج است حتی اگر تمام روات آن کافر باشند[۲۲]. اثبات تواتر حدیث نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ (و گوشی شنوا آن را ضبط کند) در شأن حضرت علی(ع) متوقف بر دو امر است: تعریف حدیث متواتر و تطبیق آن تعریف بر حدیث مذکور.
تعریف حدیث متواتر: حدیث متواتر به حدیثی گفته میشود که تا انتهای سند توسط تعداد زیادی از رواتی که امکان تبانی و توافقشان بر دروغ وجود ندارد، نقل شود[۲۳]. باید توجه داشت که عدد خاصی در تعداد روات حدیث متواتر، مطرح نیست، بلکه مهم این است که تعداد ایشان به اندازهای باشد که عقل تبانی آنان بر کذب و یا وقوع کذب و اشتباه از آنان به صورت تصادفی را محال بداند[۲۴]. بنابراین، اقدام برخی از علماء به تعیین عدد روات و اینکه این عدد هفتاد یا دوازده یا چهار و یا... است، اقدام صحیحی نیست[۲۵]. همچنین باید توجه داشت که در تمامی طبقات روات حدیث متواتر، باید تعداد ایشان به اندازهای باشد که یقین به عدم کذب به صورت عمدی و یا اشتباهی شود، بنابراین اگر در برخی طبقات تعداد روات یقینآور باشد، اما در برخی دیگر این چنین نباشد، نمیتوان به تواتر حدیث حکم کرد[۲۶]. نکته آخر اینکه مستند در حدیث متواتر باید حس باشد، بنابراین قضایای اعتقادی که مستند به عقل هستند مانند وحدانیت خداوند سبحان و نیز قضایای عقلی صرف مانند قضیه «یک نصف دو است»، نمیتوانند از مصادیق حدیث متواتر باشند؛ چراکه چنین قضایایی به عقل تکیه دارند نه اخبار[۲۷]. تطبیق تعریف به حدیث مورد نزاع: نخست باید گفت حدیث نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ در شأن حضرت علی(ع) از مصادیق قضایای اعتقادی مستند به عقل یا قضایای عقلی صرف نیست، پس میتواند از مصادیق حدیث متواتر باشد. در مورد تعداد روات حدیث مذکور نیز باید گفت: تعداد ایشان در تمامی طبقات به اندازهای است که انسان یقین به عدم تبانی آنان به کذب یا عدم اشتباه ایشان نماید:
طبقه اول روات حدیث: حضرت علی(ع)[۲۸]، بریده بن حصیب اسلمی[۲۹]، ابن عباس[۳۰]، جابر بن عبدالله انصاری[۳۱] و انس بن مالک انصاری[۳۲].
طبقه دوم روات حدیث: مکحول، عبدالله بن رستم[۳۳] ابی داوود[۳۴]، ابوعمرو عثمان بن خطاب معروف به ابی الدنیا الاشجّ[۳۵]، زر بن حبیش الاسدی[۳۶]، عمر بن علی بن ابی طالب(ع)[۳۷]، صالح بن میثم[۳۸]، ابی زبیر[۳۹]، میمون بن مهران[۴۰]، سعید بن جبیر[۴۱]، و قتادة[۴۲] و...
طبقه سوم روات حدیث: علی بن حوشب[۴۳]، عبدالله بن زبیر[۴۴]، فضیل بن عبدالله[۴۵]، ابوبکر مفید[۴۶]، عدی بن ثابت[۴۷]، محمد بن عمر[۴۸]، محمد بن عبدالله[۴۹]، عباد بن کثیر[۵۰]، جعفر بن برقان[۵۱]، مسلم بن بطین[۵۲]، سعید بن بشیر[۵۳] و...
طبقه چهارم روات حدیث: زید بن یحیی، ولید بن مسلم[۵۴]، بشر بن آدم[۵۵]، اسماعیل بن ابراهیم ابویحیی تیمی[۵۶]، قاضی ابوالفضل احمد بن محمد بن عبدالله رشیدی[۵۷]، ابوسیعد بن ابی رشید[۵۸]، ابوعثمان بن ابی بکر زعفرانی[۵۹]، ابوعمر بن ابی زکریا شعرانی[۶۰]، اعمش[۶۱]، عبد الله بن عمر[۶۲]، علی بن سهل رملی[۶۳]، یحیی بن صالح[۶۴]، ابوتوبه[۶۵]، مسکین سمان[۶۶]، عباس بن بکار[۶۷]، عبدالله بن واقد[۶۸]، عبدالرزاق[۶۹] و...
طبقه پنجم روات حدیث: عباس بن ولید، حمد بن خلف[۷۰]، حسن بن حماد[۷۱]، سنان بن هارون[۷۲]، محمد بن عبدالله[۷۳]، ابو عمیر رملی[۷۴]، ابو امیه[۷۵]، محمد بن عبد الرحمان بن سهم انطاکی[۷۶]، علی بن سهم رملی[۷۷]، اسحاق بن ابراهیم بن ابی اسرائیل[۷۸]، سوید بن سعید[۷۹]، موسی بن عیسی بن منذر[۸۰]، اسماعیل بن غزوان بن محمد بن فضیل[۸۱]، حصین[۸۲]، محمد بن زکریا همان محمد بن غالب بغدادی همان ۴۳۵) عباس دوری همان ۴۳۷)، محمد بن یحیی بن ابی سمینه[۸۳]، ابو سالم بغدادی[۸۴]، سفیان[۸۵]، ابراهیم بن محمد یمانی[۸۶] و...
طبقه ششم روات حدیث: ابوزرعه دمشقی، محمد بن جریر طبری[۸۷]، زکریا بن یحیی زحمویه[۸۸]، محمد بن مسیب بن اسحاق[۸۹]، ابوعلی محمد بن محمد بن ابی حذیفه[۹۰]، احمد بن علی خراز[۹۱]، علی بن سراج مصری[۹۲]، عبدالله بن محمد بن ناجیه[۹۳]، ابوولید محمد بن ادریس شامی[۹۴]، عبدالرحمان بن داوود[۹۵]، محمد بن عبد الله بن سلیمان[۹۶]، ابواحمد بصری[۹۷]، ابوالقاسم بن فضل[۹۸]، ابو الحسن صفار[۹۹]، ولید بن ابان[۱۰۰]، ابو جعفر حضرمی[۱۰۱]، علاء بن مسلمه[۱۰۲]، فضل بن دکین[۱۰۳]، و... با توجه به این تعداد، باید گفت: به یقین حدیث دال بر نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ در شأن حضرت علی(ع) دارای تواتر معنوی است؛ چراکه تبانی بر کذب پنج تن از صحابی آن هم صحابهای همچون حضرت علی(ع)، حبر الأمة ابن عباس و... در طبقه اول روات و نیز تبانی بر کذب یازده راوی در طبقه دوم و سوم، هفده راوی در طبقه چهارم، بیست و یک راوی در طبقه پنجم و هجده راوی در طبقه ششم حدیث مذکور امری است که هیچ انسان منصفی آن را نمیپذیرد.[۱۰۴]
نمونهای از اسانید حدیث
حدیث مذکور با طرق متعدد و اسانید گوناگون از رسول گرامی اسلام(ص) و نیز حضرت علی(ع) نقل شده است. حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل بعد از اشاره به اینکه حدیث مذکور توسط جماعتی از روات از حضرت علی(ع) نقل شده است، به اسامی برخی از آنها اشاره دارد که عبارتند از: اباعمرو عثمان بن خطاب معروف به آبی الدنیا الاشجح، زر بن حبیش الاسدی، عمر بن علی بن ابی طالب(ع) و مکحول شامی[۱۰۵]. همچنین وی بریده اسلمی، مکحول، جابر بن عبد الله انصاری، ابن عباس، انس بن مالک انصاری و... را نیز روات حدیث مذکور از نبی اکرم(ص) معرفی کرده است[۱۰۶]. از آنجا که بررسی تکتک اسانید حدیث مذکور در این مجال نمیگنجد، یک نمونه از این اسانید را مورد بررسی قرار میدهیم تا اثبات شود که حتی اگر حدیث مذکور متواتر نباشد، باز به لحاظ سندی قابل دفاع و احتجاج است.
ابن ابیحاتم در تفسیر خود مینویسد: حدثنا[۱۰۷] أبو زرعة الدمشقی، حدثنا العباس بن الولید بن صبح الدمشقی، حدثنا زید بن یحیی، حدثنا علی بن حوشب، سمعت مکحولا یقول: لما نزل علی رسول الله(ص) ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ قال رسول الله(ص): «سألت ربی أن یجعلها أذن علی» فکان عليّ یقول: ما سمعت من رسول الله(ص) شیئا قط فنسیته. سیوطی بر این باور است که وی در این تفسیر ملتزم بود که صحیحترین احادیث را نقل کند و هرگز در آن، حدیث موضوع نیاورده است[۱۰۸].[۱۰۹]
روات حدیث
ابوزرعة دمشقی: عبیدالله بن عبدالکریم بن یزید بن فروخ معروف به ابوزرعه دمشقی از شیوخ مسلم، نسائی، ابن ماجه و... است[۱۱۰]. نسائی او را ثقه دانسته است[۱۱۱]. به اعتقاد ابو حاتم او امام است[۱۱۲]. ابوبکر خطیب وی را امام، حافظ، متقن و صادق دانسته است[۱۱۳]. عبدالله بن احمد به نقل از پدرش ابوزرعه را از حفاظ معرفی کرده است[۱۱۴]. همچنین او به نقل از پدرش میگوید: «افقه از اسحاق بن راهویه و احفظ از ابی زرعه را ندیدهام»[۱۱۵]. اسحاق بن راهویه بر این باور است که هر حدیثی که ابو زرعة اطلاعی از آن نداشته باشد، اصل ندارد[۱۱۶]. ابن حبان نیز نام او را در کتاب ثقات آورده است[۱۱۷]. اینها بخشی از تعدیلهایی است که علماء درباره وی بیان داشتهاند. قطعاً الفاظی همچون ثقة، حافظ، متقن، امام و... در نزد علمای رجال دلالت بر ضبط و عدالت راوی و در نتیجه حجیت حدیث او دارد[۱۱۸]، به خصوص اگر این الفاظ دال بر مبالغه باشند، مانند افقه و احفظ[۱۱۹].
عباس بن ولید بن صبح دمشقی: وی از شیوخ ابن ماجه و... است[۱۲۰]. ابو حاتم او را شیخ نامیده است[۱۲۱]. به اعتقاد ابن حجر او صدوق است[۱۲۲]. ابن حبان نیز نام عباس بن ولید را در کتاب الثقات آورده و او را مستقیم الامر فی الحدیث دانسته است[۱۲۳]. ذکر نام عباس در کتاب الثقات حکایت از ثقه بودن وی در نزد ابن حبان و در نتیجه حجیت حدیث او دارد[۱۲۴]. تعدیل با الفاظ شیخ و صدوق نیز چون دلالت بر ضبط راوی ندارد، موجب میشود که حدیث راوی نگاشته شده و در مورد ضبط وی تحقیق شود. بنابراین بر اساس تعدیل ابن حبان احادیث عباس بن ولید قابل احتجاج است و بر اساس تعدیلهای ابو حاتم و ابن حجر نیز حدیث وی نگاشته شده و در مورد ضبط وی تحقیق میشود.
زید بن یحیی: احمد بن حنبل، احمد بن عبدالله عجلی، اسحاق بن ابراهیم[۱۲۵] و ابن حجر عسقلانی[۱۲۶] او را ثقه دانستهاند. حافظ ابوعلی حسین بن علی نیشابوری نیز وی را ثقه مأمون دانسته است[۱۲۷]. ابوزرعة دمشقی درباره او میگوید: «او از اهل فتوی در دمشق بود»[۱۲۸]. ابن معین نیز میگوید: «از او حدیث نوشتهام و او پیرو مکتب رأی و اجتهاد بود»[۱۲۹]. اشاره شد که لفظ «ثقة» از الفاظی است که دلالت بر ضبط و عدالت راوی و در نتیجه حجیت حدیث او دارد[۱۳۰]. نکته قابل توجه این است که تکرار الفاظ توثیق حکایت از شدت ضبط و عدالت راوی دارد، خواه این تکرار تکیه بر یک لفظ داشته باشد، مثل اینکه گفته شود: ثقة ثقة و یا با الفاظ مختلف صورت پذیرد، به عنوان مثال گفته شود: ثقة ثبت، ثقة متقن، ثقة مأمون و...[۱۳۱]، بنابراین حافظ نیشاپوری با تکرار لفظ توثیق به دنبال اثبات شدت عدالت و ضبط زید بن یحیی است.
نکته دیگر اینکه ذهبی به نقل از ابن عدی مراد ابن معین از عبارت «یکتب حدیثه» را ضعف روای دانسته است[۱۳۲]. به عبارت دیگر هرگاه ابن معین درباره یک راوی بگوید: «یکتب حدیثه» (حدیث او نوشته میشود) یعنی وی از جمله ضعفا است. اما باید توجه داشت که: اولاً، عبارت «یکتب حدیثه» (حدیث او نوشته میشود) غیر از عبارت «کتبت عنه و کان صاحب رای» (از او حدیث نوشتم و او پیرو مکتب رأی و اجتهاد بود) است؛ چراکه فعل در جمله دوم به صورت معلوم آمده است. ثانیاً، بر فرض که جمله «کتبت عنه و کان صاحب رأی» (از او حدیث نوشتم و او پیرو مکتب رأی و اجتهاد بود) عبارت دیگر «یکتب حدیثه» (حدیث او نوشته میشود) باشد و بر ضعف زید بن یحیی دلالت نماید، باز اشکالی به ثقه بودن و حجیت حدیث زید وارد نیست؛ چراکه جرح با الفاظی همچون «یکتب حدیثه» جرح مبهم است و جرح مبهم توان مقابله با تعدیل آن هم تعدیلی که در آن لفظ توثیق تکرار شده باشد را ندارد[۱۳۳].
علی بن حوشب: عبدالرحمن بن ابراهیم و عجلی او را ثقه دانستهاند[۱۳۴]. ابن حبان نام او را در کتاب ثقات آورده است[۱۳۵]. دحیم و ابن حجر عسقلانی نیز میگویند: «لا بأس به»[۱۳۶]. باید توجه داشت که لفظ «لا بأس به» چون دلالت بر ضبط راوی ندارد، نمیتوان با تکیه بر آن حجیت خبر راوی را اثبات نمود، بلکه باید حدیث راوی را نوشته و در مورد ضبط وی تحقیق کرد[۱۳۷]. درباره علی بن حوشب باید گفت: چون افرادی همچون عبدالرحمن بن ابراهیم و عجلی او را ثقه دانستهاند، پس میتوان نتیجه گرفت که وی دارای قوه ضبط بوده و حدیث او حجت است.
مکحول: محمد بن منذر هروی او را فقیه شام دانسته است[۱۳۸]. سعید بن عبد العزیز نیز وی را افقه اهل شام معرفی کرده است[۱۳۹]. محمد بن عبد الله بن عمار موصلی بر این باور است که او امام اهل شام است[۱۴۰]. عجلی درباره وی میگوید: «تابعی، ثقة» (تابعی و ثقه است)[۱۴۱]. ابو حاتم میگوید: «در شام افقه از مکحول را نمیشناسم»[۱۴۲]. ابن حجر نیز مینویسد: «ثقة فقیه کثیر الارسال» (ثقه و فقیه است و احادیث مرسل زیاد نقل میکند)[۱۴۳]. بنابراین مکحول ثقه بوده و احادیث وی قابل احتجاج است.
با توجه به اینکه مکحول کثیر الارسال است، قطعاً روایت او از نبی اکرم(ص) مرسل است؛ چراکه او یک تابعی است[۱۴۴]، اما آیا روایت مرسل مترادف با روایت موضوع است؟ در پاسخ باید گفت: عدم صحت اصطلاحی حدیث و از آن جمله حدیث مرسل مترادف با موضوع بودن آن نیست[۱۴۵]. جالب اینکه امام ابوحنیفه، امام مالک و پیروان ایشان مراسیل افراد ثقه را از مصادیق حدیث صحیح و قابل احتجاج دانستهاند[۱۴۶]. آنان بر صحت ادعای خویش دو دلیل ارائه کردهاند: ۱. راوی ثقه از نبی اکرم(ص) نقل روایت نمیکند، مگر اینکه آن را از فرد ثقهای شنیده باشد، به خصوص اینکه اگر آن راوی تابعی باشد؛ چراکه ظاهر امر این است که تابعین احادیث را از صحابه اخذ کردهاند و صحابه عدول میباشند[۱۴۷]. ۲. به شهادت نبی اکرم(ص) حال و وضعیت غالب در مردمان قرون نخست اسلام عدالت و صداقت است، بنابراین اگر به جرح یکی از روات آن عصر اطلاع نیافتیم، ظاهر این است که وی عادل و مقبول الحدیث است[۱۴۸]. به عبارت دیگر فرد محذوف در مراسیل ثقه به دورانی تعلق دارد که حال غالب در آن دوران عدالت و صداقت است و چون ما اطلاعی از وضعیت آن راوی محذوف نداریم و جرحی نیز در مورد وی در دسترس نیست، ظاهر این است که وی عادل و مقبول الحدیث است.
با توجه به آنچه گفته شد باید گفت: تمام روات سند حدیث مذکور ثقه بوده و احادیث ایشان قابل احتجاج است. همچنین الفاظ تحمل در این سند حکایت از سماع (شنیدن) حدیث توسط راوی و اتصال آن دارند. تنها اشکال موجود این است که روایت مکحول از نبی اکرم(ص) مرسل است که در پاسخ به این اشکال نیز گفته شد:
- روایت مرسل مترداف با روایت موضوع نیست.
- ابوحنیفه، مالک و پیروان ایشان مراسیل ثقه را حجت دانستهاند.[۱۴۹]
جبران ضعف حدیث با قاعده کثرت طرق و متابعات و شواهد
ابن صلاح در کتاب «علوم الحدیث» خاطرنشان میسازد: اگر ضعف حدیثی ناشی از ضعف راوی در حفظ، یا مرسل بودن حدیث باشد، چنین ضعفی با نقل آن حدیث از طریقی دیگر قابل جبران خواهد بود[۱۵۰]. دکتر محمد عجاج خطیب[۱۵۱] نیز اسباب ضعف و جرح روات را بر دو نوع دانسته است:
- اموری که عدالت راوی را از بین میبرند، مانند: دروغ بستن به رسول الله(ص)، دروغ بستن به احادیث مردم، فسق، جهالت راوی، بدعتگذاری با امری کفرآمیز و اموری از این قبیل.
- اموری که حکایت از ضعف راوی در حفظ و ضبط دارند که عبارتند از: غفلت، زیادی غلط و اشتباه، سوء حفظ، وهم مانند متصل کردن حدیث مرسل یا منقطع و مانند اینها. محمد عجاج[۱۵۲] بر این باور است که اگر ضعف حدیث ریشه در قسم اول از اسباب ضعف داشته باشد، قاعده کثرت طرق قادر به جبران ضعف حدیث نخواهد بود؛ چراکه اسباب ضعف چنین حدیثی قدرت تخریب بیشتری دارند. اما اگر ضعف حدیث ناشی از قسم دوم اسباب ضعف باشد، این حدیث از طریق قاعده کثرت طرق تقویت شده و ضعف آن با نقل آن حدیث از طریقی دیگر جبران خواهد شد؛ چراکه با این روش روشن خواهد شد که راوی طریق اول ضعف در ضبط ندارد. بنابراین بر اساس قاعده کثرت طرق، حدیث از مرتبه ضعیف به مرتبه «حَسَن لغیره» ارتقا خواهد یافت. به اعتقاد وی[۱۵۳] ضعف حدیث به دلیل تدلیس و ارسال نیز با قاعده کثرت طرق قابل جبران است و نقل حدیث از طریق دیگر، آن را از مرتبه ضعیف به مرتبه حسن لغیره خواهد رساند. احمد بن محمد بن صدیق غماری[۱۵۴] پا را فراتر گذاشته و مدعی شده است که حدیثی را که ضعف شدید نداشته باشد، میتوان با تکیه بر قاعده کثرت طرق و وجود متابعات و شواهد[۱۵۵] به مرتبه «صحیح لغیره» رساند. جالب اینکه روایات راویان ضعیف را نیز میتوان به عنوان متابعات و شواهد مورد استناد قرار داد؛ چراکه در صحیح بخاری و مسلم روایات جماعتی از راویان ضعیف به عنوان متابعات و شواهد نقل شده است[۱۵۶]، البته این حکم فراگیر نبوده و روایت هر راوی ضعیفی چنین صلاحیتی را ندارد، و به این جهت است که دار قطنی و دیگران در توصیف روات ضعیف میگویند: «فلانٌ یعتبَر به و فلانٌ لا یعتبَر به» (روایت فلانی قابل اعتبار است و روایت فلان کس قابل اعتبار نیست)[۱۵۷].
با توجه به مطالب مذکور باید گفت: قاعده کثرت طرق و تقویت حدیث توسط متابعات و شواهد، از قواعد مسلم و پذیرفته شده نزد علمای حدیثی اهل سنت است. حدیث دال بر نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ در شأن حضرت علی(ع) نیز از طرق متعددی نقل شده و دارای متابعات و شواهد مختلف است[۱۵۸]. بنابراین، حدیث مذکور بر مبنای علمای حدیثی اهل سنت از احادیث صحیح لغیره و یا حداقل از احادیث حسن لغیره است و روشن است که چنین حدیثی نزد جمهور علماء حجت بوده و قابل عمل است[۱۵۹].[۱۶۰]
نقل حدیث در تفسیر مورد اعتماد ابن تیمیه
در میان منابعی که حدیث مذکور را نقل کردهاند، تفسیر طبری قرار دارد. وی از سه طریق روایات نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ در شأن حضرت علی(ع) را نقل کرده است[۱۶۱]. حال باید از ابن تیمیه پرسید که چگونه ممکن است در تفسیری که خود آن را تائید کرده و آن را اصح تفاسیر و خالی از بدعت دانسته است و معتقد است که صاحب آن از افراد متهم روایت نقل نکرده است[۱۶۲]، احادیث موضوع آن هم موضوع مورد اتفاق وجود داشته باشد؟[۱۶۳]
آیه دوازدهم سوره حاقه و امامت حضرت علی(ع)
استدلال علمای امامیه
علامه حلی در کتاب منهاج الکرامه بعد از اشاره به دو روایت در شأن نزول آیه شریفه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ و تطبیق «اذن واعیه» بر حضرت علی(ع) بر اساس آن دو روایت، ایشان را تنها فرد شایسته امامت بعد از رحلت نبی اکرم(ص) دانسته است؛ چراکه او تنها کسی است که آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ در شأن وی نازل گشته و رسول خدا(ص) از خداوند سبحان خواستار آن گشته است که او را مصداق «اذن واعیه» قرار دهد. سؤال این است که: میان فضیلت اختصاص شأن نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ به حضرت علی(ع) و مسأله اختصاص امامت بعد از نبی اکرم(ص) به ایشان، چه ارتباطی برقرار است؟ علامه مجلسی[۱۶۴] در پاسخ به این سؤال مینویسد: «به اتفاق فریقین آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ بر کمال علم حضرت علی(ع) و اختصاص ایشان به این فضیلت در میان تمام صحابه دلالت دارد. روشن است که فضیلت انسان با علم است و مسأله اساسی در خلافت که ریاست دین و دنیا است، علم است. آیات و روایات متواتر زیادی بر این مسأله دلالت دارند. بنابراین حضرت علی(ع) از سایر صحابه به خلافت سزاوارتر است و مقدم کردن دیگران بر او جایز نیست». مرحوم مظفر[۱۶۵] نیز بر این باور است که اختصاص شأن نزول آیه مذکور به حضرت علی(ع) دلالت بر اعلمیت و افضلیت ایشان دارد، به همین دلیل وی نسبت به دیگران به امامت سزاوارتر است. وی به این نکته نیز اشاره دارد که در برخی از احادیث عبارت «و حقٌّ علي الله أن تعي» (و بر خداوند است که تو گوش شنوا باشی) آمده است، که دلالت بر وجوب «اذن واعیة» (گوش شنوا) شدن حضرت علی(ع) دارد و این مسأله کاشف از این است که بر خداوند سبحان واجب است امامی واعی (امام دارای گوش شنوا) بر مردم نصب کند و به این دلیل است که ایشان به پیامبر خویش دستور داد که حضرت علی(ع) را آموزش دهد. حاصل سخن اینکه: اختصاص شأن نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ به حضرت علی(ع) و روایات موجود در این زمینه به همراه اقوال مفسران فریقین دلالت بر این دارند که ایشان عالمترین فرد در میان صحابه است و تنها او کمال علم را داراست و وارث علم نبی اکرم(ص) است. از آنجا که جانشینی نبی اکرم(ص) بدون وراثت علم ایشان امکان ندارد، بنابراین حضرت علی(ع) تنها کسی است که شایسته خلافت بعد از نبی اکرم(ص) است.[۱۶۶]
اشکال ابن تیمیه
به اعتقاد ابن تیمیه[۱۶۷] اراده خداوند متعال در این آیه بر نوع «اذن واعیه» تعلق گرفته است نه مصداق خاصی از آن. به عبارت دیگر خداوند سبحان در آیه مذکور به دنبال این نیست که فقط یک فرد خاص به هشدارهایی که در آیات قبلی بیان شده است، گوش فرا دهد و آنها را دریابد، بلکه ایشان خواستار اهتمام تمام مردم به آن هشدارها است. بنابراین هر کس به هشدارهای مطرحشده در آیات قبل گوش فرا داده و آنها را دریابد، مصداق «اذن واعیة» بوده و علی(ع) تنها مصداق آیه مذکور نیست.
در پاسخ به این اشکال باید گفت: شکی نیست که هر کس به هشدارهایی که درباره سرگذشت اقوام گذشته در آیات قبل بیان شده است، گوش فرا داده و آنها را درک نماید، مصداق اذن واعیه خواهد بود، اما باید توجه داشت که: اولاً، همانطور که فخر رازی[۱۶۸]، آلوسی[۱۶۹]، بیضاوی[۱۷۰] و دیگران[۱۷۱] تصریح دارند، مفرد و نکره آمدن لفظ «اذن» حکایت از این دارد که تعداد افرادی که بتوانند با گوش جان سپردن به آیات قرآن مصداق اذن واعیة گردند، بسیار کم است. ثانیاً، اساساً محل استدلال در آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾، اختصاص «اذن واعیة» به حضرت علی(ع) نیست، «اذن واعیة» میتواند مصادیق متعددی داشته باشد، ولی باید توجه داشت که این صفت، مانند دیگر صفات کمال دارای مراتب متفاوت است. از این که پیامبر اکرم(ص) به دستور خداوند سبحان از میان صحابه، تنها حضرت علی(ع) را مصداق آن معرفی کرده است به دست میآید که او یگانه مصداق در عالیترین مرتبه آن است، مرتبهای که میتواند همه حقایق وحیانی و نبوی مربوط به اصول و فروع اسلام را به درستی دریافت و حفظ کند. در نتیجه، تنها او شایستگی رهبری امت اسلامی، پس از رسول خدا(ص) را دارد.[۱۷۲]
نتیجه
با توجه به مطالب گفتهشده باید گفت: اولاً، حدیث دالّ بر نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ در شأن حضرت علی(ع) متواتر معنوی است. ثانیاً، تنها اشکال موجود در سند بررسیشده از اسانید این روایت، ارسال سند است که آن نیز بر اساس مذهب ابوحنیفه، مالک و پیروان ایشان اشکالی به حجیت حدیث وارد نمیسازد. ثالثاً، حدیث مذکور از طرق گوناگونی نقل شده و دارای متابعات و شواهد متعدد است، بنابراین، قاعده کثرت طرق دلیل دیگری بر حجیت آن است. رابعاً، تکیهگاه استدلال علمای امامیه، نزول آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ در شأن حضرت علی(ع) و روایاتی است که از نبی اکرم(ص) در این باره نقل شده است، بنابراین اشکال ابن تیمیه مبنی بر عدم اختصاص «اذن واعیة» به حضرت علی(ع) از محل بحث خارج است.[۱۷۳]
منابع
پانویس
- ↑ «تا آن را برایتان یادکردی کنیم و گوشهای نیوشنده آن را به گوش گیرند» سوره حاقه، آیه ۱۲.
- ↑ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۵، ص۳۳۱.
- ↑ حمجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۵، ص۳۳۱.
- ↑ ابن تیمیه حرانی، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، ج۷، ص۵۲۲.
- ↑ ابن تیمیه حرانی، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، ج۷، ص۵۲۲.
- ↑ فرمانیان و پورعلی سرخه دیزج، دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه، ص ۸۸.
- ↑ فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۵۰۰.
- ↑ فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۵۰۰؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۵، ص۳۳۰.
- ↑ فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۵۰۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۶۱؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۵، ص۳۳۰.
- ↑ فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۵۰۱؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۵، ص۳۲۹.
- ↑ فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۵۰۱؛ طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع، ج۳، ص۶۲۴؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۵، ص۳۲۰.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۳۹۲؛ فیض کاشانی، الوافی، ج۳، ص۸۹۵؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۵، ص۳۲۹.
- ↑ فرمانیان و پورعلی سرخه دیزج، دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه، ص ۸۸.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷؛ واحدی نیشاپوری، علی بن احمد، اسباب النزول، ص۲۴۵؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۶۱؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، ج۱۸، ص۲۶۴؛ متقی هندی، علی بن حسام، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۷۷؛ شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، ج۵، ص۲۸۲؛ ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر ابن کثیر، ج۶، ص۲۹۱؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج۸، ص۲۴۹؛ ابن مردویه اصفهانی، مناقب علی بن ابی طالب(ع)، ص۳۳۷؛ ابن طلحه شافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۱۰۲؛ سیوطی، جلال الدین، لباب النقول فی اسباب النزول، ص۲۰۱.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۵، ص۴۵۵؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، ج۱۸، ص۲۶۴؛ متقی هندی، علی بن حسام، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۷۷؛ شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، ج۵، ص۲۸۲؛ ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر ابن کثیر، ج۶، ص۲۹۱؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج۸، ص۲۴۹؛ ابن مردویه اصفهانی، مناقب علی بن ابی طالب(ع)، ص۳۸۸؛ ابن طلحه شافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۱۰۱؛ زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۴، ص۶۰۴؛ رازی، فخر الدین محمد، التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۹۵؛ کنجی شافعی، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب امیر المؤمنین(ع)، ص۹۴؛ زرندی، جمال الدین محمد بن یوسف، نظم درر السمطین، ص۹۲؛ ابن المغازلی، مناقب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، ص۳۸۴؛ ابو نعیم اصفهانی، معرفة الصحابة، ج۱، ص۸۸.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۶؛ ابو نعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء و طبقات الأصفیاء، ج۱، ص۶۷.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۳، ص۱۱۱ و ۱۳۱؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة(ع)، ص۱۲۱.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۴۰.
- ↑ فرمانیان و پورعلی سرخه دیزج، دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه، ص ۸۹.
- ↑ ابن تیمیه حرانی، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، ج۷، ص۵۲۲.
- ↑ فرمانیان و پورعلی سرخه دیزج، دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه، ص ۹۱.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۵.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱-۴۲۸.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹-۴۴۲.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹-۴۴۲.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹-۴۴۲.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱-۴۲۸.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱-۴۲۸.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱-۴۲۸.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۴.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۹.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۴۰.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۴.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۴.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۶.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۴.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۴.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۹.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۴۰.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۴۱.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۴.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۶.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۲.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۳.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۴.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۴.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۹.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۹.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۴.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۶.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۷.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۰.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۲.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۲.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۳.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۴.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۸.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۹.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۴۰.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۴۱.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۲۴۲.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۷.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۰.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۲.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۲.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۳.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۴.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۵.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۷.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۷.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۸.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۹.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۴۰.
- ↑ فرمانیان و پورعلی سرخه دیزج، دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه، ص ۹۱.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱-۴۲۸.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹-۴۴۲.
- ↑ باید توجه داشت که الفاظی همچون «حدثنا» و «سمعت» از الفاظ تحملی هستند که حکایت از سماع حدیث توسط راوی از مرویعنه و در نتیجه اتصال سند حدیث دارند (عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص٣۴٨).
- ↑ سیوطی، جلال الدین، اللآلیء المصنوعة فی الاحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۹.
- ↑ فرمانیان و پورعلی سرخه دیزج، دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه، ص ۹۴.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۷۹-۹۱.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.
- ↑ ابن حبان، محمد، الثقات، ج۸، ص۴۰۷.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۰۶.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۰۹.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۴، ص۲۵۳.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۴، ص۲۵۴.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۷۷.
- ↑ ابن حبان، محمد، الثقات، ج۸، ص۵۱۲.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۱۰.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۰، ص۱۱۹.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۲۵.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۲۵.
- ↑ ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، ج۵، ص۷۷.
- ↑ ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، ج۵، ص۷۷.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۰۶.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۰۹.
- ↑ ذهبی، محمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۱، ص۷۰.
- ↑ لکهنوی هندی، محمد، الرفع والتکمیل فی الجرح والتعدیل، ص۱۱۷.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۰، ص۴۱۹؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۱۵.
- ↑ ابن حبان، محمد، الثقات، ج۷، ص۲۰۸.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۱۴؛ ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، ج۱۰، ص۳۶۷.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۱۰.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۶۸.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۷۱.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۷۲.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۷۲.
- ↑ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۷۲.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ص۵۴۵.
- ↑ ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، ج۷، ص۴۷۸؛ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۶۸.
- ↑ لکهنوی هندی، محمد، الرفع والتکمیل فی الجرح والتعدیل، ص۱۹۱.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۳۷۲.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۳۷۲.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۳۷۲.
- ↑ فرمانیان و پورعلی سرخه دیزج، دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه، ص ۹۴.
- ↑ ابن صلاح، علوم الحدیث لابن الصلاح، ص۳۴.
- ↑ عجاج خطیب، محمد، اصول الحدیث، ص۲۳۰.
- ↑ عجاج خطیب، محمد، اصول الحدیث، ص۲۳۰.
- ↑ عجاج خطیب، محمد، اصول الحدیث، ص۲۳۱.
- ↑ غماری، احمد بن محمد بن صدیق، فتح الملک العلی بصحة حدیث باب مدینة العلم علی(ع)، ص۶۱.
- ↑ در مثال: روی حماد بن سلمة عن ایوب عن محمد بن سیرین عن أبی هریرة عن النبی(ص) حدیثا؛ اگر همان حدیث را غیر حماد از ایوب یا غیر ایوب از محمد یا غیر محمد از ابی هریره یا غیر ابوهریره از نبی اکرم(ص) نقل کند، هر یک از این نقلها متابع نامیده میشوند. اما اگر معنای این حدیث از طریقی دیگر و توسط صحابی دیگر نقل گردد، آن را شاهد مینامند.
- ↑ ابن صلاح، علوم الحدیث لابن الصلاح، ص۸۴.
- ↑ ابن صلاح، علوم الحدیث لابن الصلاح، ص۸۴.
- ↑ ر.ک: طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۵، ص۴۵۵؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، ج۱۸، ص۲۶۴؛ متقی هندی، علی بن حسام، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۷۷؛ شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، ج۵، ص۲۸۲؛ ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر ابن کثیر، ج۶، ص۲۹۱؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج۸، ص۲۴۹؛ ابن مردویه اصفهانی، مناقب علی بن ابی طالب(ع)، ص۳۸۸؛ ابن طلحه شافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۱۰۱؛ زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۴، ص۶۰۴؛ رازی، فخر الدین محمد، التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۹۵؛ کنجی شافعی، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب امیر المؤمنین(ع)، ص۹۴؛ زرندی، جمال الدین محمد بن یوسف، نظم درر السمطین، ص۹۲؛ ابن المغازلی، مناقب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، ص۳۸۴؛ ابو نعیم اصفهانی، معرفة الصحابة، ج۱، ص۸۸.
- ↑ عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۲۷۱.
- ↑ فرمانیان و پورعلی سرخه دیزج، دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه، ص ۹۷.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.
- ↑ ابن تیمیه حرانی، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۵۴-۲۵۷.
- ↑ فرمانیان و پورعلی سرخه دیزج، دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه، ص ۹۹.
- ↑ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۵، ص۳۳۱.
- ↑ مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق لنهج الحق، ج۵، ص۴۷.
- ↑ فرمانیان و پورعلی سرخه دیزج، دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه، ص ۱۰۱.
- ↑ ابن تیمیه حرانی، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، ج۷، ص۵۲۲.
- ↑ رازی، فخر الدین محمد، التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۹۵.
- ↑ آلوسی بغدادی، محمود بن عبد الله، روح المعانی، ج۲۹، ص۶۴.
- ↑ بیضاوی، ناصر الدین، تفسیر البیضاوی، ج۵، ص۳۸۰.
- ↑ ابن عادل حنبلی، عمر بن علی، اللباب فی علوم الکتاب، ج۱۹، ص۳۲۳؛ ابن عرفه، محمد بن محمد، تفسیر ابن عرفه، ج۴، ص۲۸۱.
- ↑ فرمانیان و پورعلی سرخه دیزج، دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه، ص ۱۰۲.
- ↑ فرمانیان و پورعلی سرخه دیزج، دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه، ص ۱۰۳.