بدون خلاصۀ ویرایش
(←مقدمه) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۴: | خط ۲۴: | ||
اما از جنبه [[روابط خارجی]]، آنان از استانهای شرقی در مقابل تجاوزات ترکان محافظت کرده، حدود [[سرزمین]] خود را گسترش دادند و [[قدرت]] [[مسلمانان]] را با [[پیروزی]] بر [[بیگانه]] افزودند؛ اما آنان در برابر شدت حرکتهای [[علویان]] عاجز ماندند و در نهایت زیر ضربات صفاریان نابود شدند.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۳۹.</ref> | اما از جنبه [[روابط خارجی]]، آنان از استانهای شرقی در مقابل تجاوزات ترکان محافظت کرده، حدود [[سرزمین]] خود را گسترش دادند و [[قدرت]] [[مسلمانان]] را با [[پیروزی]] بر [[بیگانه]] افزودند؛ اما آنان در برابر شدت حرکتهای [[علویان]] عاجز ماندند و در نهایت زیر ضربات صفاریان نابود شدند.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۳۹.</ref> | ||
==[[استقلال]] | ==[[استقلال]] طاهریان== | ||
[[طاهر بن حسین]] سرسلسله [[خاندان]] طاهری است. وی از [[فرزندان]] [[زریق بن اسعد]] است که در اوایل [[خلافت عباسی]] به [[طلحة]] الطلحات، [[امیر]] [[سجستان]]، پیوست و با او که از [[اعراب]] [[خزاعی]] بود نسبت [[موالات]] یافت؛ از اینرو بازماندگان او را به [[قبیله خزاعه]] منسوب کردهاند. جد طاهر، [[مصعب]]، در [[زمان]] [[خلافت]] [[مهدی]] در پوشنگ [[قدرت]] و مکانتی داشت و [[پدر]] طاهر، حسین، ظاهراً در زمان [[هارون]] فرمانروای آنجا شد و هنگام اقامت [[مأمون]] در [[مرو]] از [[نزدیکان]] وی به شمار میآمد؛ از اینرو چون حسین در [[سال ۱۹۹ ق]]. درگذشت، مأمون بر جنازه وی حاضر شد و کسانی را برای [[تسلیت]] نزد طاهر فرستاد. | [[طاهر بن حسین]] سرسلسله [[خاندان]] طاهری است. وی از [[فرزندان]] [[زریق بن اسعد]] است که در اوایل [[خلافت عباسی]] به [[طلحة]] الطلحات، [[امیر]] [[سجستان]]، پیوست و با او که از [[اعراب]] [[خزاعی]] بود نسبت [[موالات]] یافت؛ از اینرو بازماندگان او را به [[قبیله خزاعه]] منسوب کردهاند. جد طاهر، [[مصعب]]، در [[زمان]] [[خلافت]] [[مهدی]] در پوشنگ [[قدرت]] و مکانتی داشت و [[پدر]] طاهر، حسین، ظاهراً در زمان [[هارون]] فرمانروای آنجا شد و هنگام اقامت [[مأمون]] در [[مرو]] از [[نزدیکان]] وی به شمار میآمد؛ از اینرو چون حسین در [[سال ۱۹۹ ق]]. درگذشت، مأمون بر جنازه وی حاضر شد و کسانی را برای [[تسلیت]] نزد طاهر فرستاد. | ||
طاهر در [[سال ۱۵۹ ق]]. در پوشنگ دیده به [[جهان]] گشود. ایام [[کودکی]] را در [[عراق]] گذرانید و در آغاز [[جوانی]] مدتی [[راهزنی]] میکرد<ref>ابن قفطی، تاریخ الحکماء، ص۳۲۹.</ref>. در زمان [[ولایت]] [[علی بن عیسی]] در [[خراسان]] بدو پیوست و او طاهر را به [[حکمرانی]] پوشنگ گماشت. طاهر در ماجرای دفع [[رافع بن لیث]] نیز همراه هرثمة بن اعین بود و در این مدت شایستگیهای بسیار از خود نشان داد. در جریان درگیری و [[اختلاف]] [[امین]] و مأمون، مأمون، به توصیه [[فضل بن سهل]]، [[فرماندهی]] سپاهی را که برای [[جنگ]] با [[برادر]] آماده کرده بود به وی سپرد و در این [[مأموریت]] بود که [[لیاقت]] و [[شایستگی]] طاهر بیش از پیش آشکار گردید؛ زیرا وی در زمانی کوتاه [[لشکر]] با [[شکوه]] امین را [[شکست]] داد؛ [[بغداد]] را به [[تصرف]] در آورد؛ خلافت را به مأمون منتقل کرد و از [[اهل عراق]] و [[حجاز]] و [[یمن]] برای مأمون [[بیعت]] گرفت. مأمون نیز در آغاز [[امارت]] بغداد را به طاهر سپرد و او را [[اکرام]] بسیار کرد؛ اما چندی بعد به اشاره فضل بن سهل [[حکومت]] بلاد عراق و جبال و [[اهواز]] و یمن و حجاز را به [[حسن بن سهل]] داد و طاهر را [[مأمور]] [[سرکوب]] [[آشوب]] [[نصر بن شبث]] کرد و آنگاه او را بر [[حکومت]] [[موصل]] و جزیره و [[شام]] و [[مغرب]] گماشت. پس از آنکه [[مأمون]] از [[خراسان]] به [[بغداد]] آمد، [[امارت]] و صاحب شرطگی آن دیار را به [[طاهر]] سپرد. با این همه، [[خلیفه]] در [[باطن]] از طاهر [[خشنود]] نبود؛ زیرا نه تنها [[قدرت]] روزافزون او را مایه خطر میدید، بلکه او را [[قاتل]] [[برادر]] خویش میدانست و میپنداشت که او به دلیل [[رقابت]] و [[دشمنی]] با [[هرثمة بن اعین]]، [[امین]] را که میخواست به هرثمة [[پناه]] ببرد- کشته است. طاهر که این موضوع را دانسته بود، مبلغی فراوان به [[احمد بن خالد]] - [[وزیر]] مأمون پس از [[فضل بن سهل]] - [[رشوه]] داد تا خلیفه را متقاعد سازد که امارت خراسان را بدو بسپارد و خلیفه پذیرفت. بدین ترتیب هم طاهر به آرزوی دیرینه خود دست یافت و هم خلیفه از [[دیدار]] قاتل برادر [[رهایی]] یافت<ref>نک: الکامل، ج۶، ص۳۶۰ - ۳۶۲.</ref>. | طاهر در [[سال ۱۵۹ ق]]. در پوشنگ دیده به [[جهان]] گشود. ایام [[کودکی]] را در [[عراق]] گذرانید و در آغاز [[جوانی]] مدتی [[راهزنی]] میکرد<ref>ابن قفطی، تاریخ الحکماء، ص۳۲۹.</ref>. در زمان [[ولایت]] [[علی بن عیسی]] در [[خراسان]] بدو پیوست و او طاهر را به [[حکمرانی]] پوشنگ گماشت. طاهر در ماجرای دفع [[رافع بن لیث]] نیز همراه هرثمة بن اعین بود و در این مدت شایستگیهای بسیار از خود نشان داد. در جریان درگیری و [[اختلاف]] [[امین]] و مأمون، مأمون، به توصیه [[فضل بن سهل]]، [[فرماندهی]] سپاهی را که برای [[جنگ]] با [[برادر]] آماده کرده بود به وی سپرد و در این [[مأموریت]] بود که [[لیاقت]] و [[شایستگی]] طاهر بیش از پیش آشکار گردید؛ زیرا وی در زمانی کوتاه [[لشکر]] با [[شکوه]] امین را [[شکست]] داد؛ [[بغداد]] را به [[تصرف]] در آورد؛ خلافت را به مأمون منتقل کرد و از [[اهل عراق]] و [[حجاز]] و [[یمن]] برای مأمون [[بیعت]] گرفت. مأمون نیز در آغاز [[امارت]] بغداد را به طاهر سپرد و او را [[اکرام]] بسیار کرد؛ اما چندی بعد به اشاره فضل بن سهل [[حکومت]] بلاد عراق و جبال و [[اهواز]] و یمن و حجاز را به [[حسن بن سهل]] داد و طاهر را [[مأمور]] [[سرکوب]] [[آشوب]] [[نصر بن شبث]] کرد و آنگاه او را بر [[حکومت]] [[موصل]] و جزیره و [[شام]] و [[مغرب]] گماشت. پس از آنکه [[مأمون]] از [[خراسان]] به [[بغداد]] آمد، [[امارت]] و صاحب شرطگی آن دیار را به [[طاهر]] سپرد. با این همه، [[خلیفه]] در [[باطن]] از طاهر [[خشنود]] نبود؛ زیرا نه تنها [[قدرت]] روزافزون او را مایه خطر میدید، بلکه او را [[قاتل]] [[برادر]] خویش میدانست و میپنداشت که او به دلیل [[رقابت]] و [[دشمنی]] با [[هرثمة بن اعین]]، [[امین]] را که میخواست به هرثمة [[پناه]] ببرد- کشته است. طاهر که این موضوع را دانسته بود، مبلغی فراوان به [[احمد بن خالد]] - [[وزیر]] مأمون پس از [[فضل بن سهل]] - [[رشوه]] داد تا خلیفه را متقاعد سازد که امارت خراسان را بدو بسپارد و خلیفه پذیرفت. بدین ترتیب هم طاهر به آرزوی دیرینه خود دست یافت و هم خلیفه از [[دیدار]] قاتل برادر [[رهایی]] یافت<ref>نک: الکامل، ج۶، ص۳۶۰ - ۳۶۲.</ref>. | ||