یزید بن عبدالملک: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۰٬۰۷۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱ مارس ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۱: خط ۱۱:


نوشته‌های مورخان، [[شخصیت]] خلیفه یزید دوم را این‌گونه برجسته کرده‌اند: «او شخص بی‌لیاقتی بود که به مجالس عیش و [[عشرت]]، بیش از مسائل [[مردم]] و [[مشکلات]] [[حکومت]] می‌پرداخت»<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۷، ص۲۲ - ۲۳؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ص۲۳۲ - ۲۳۳.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۱۸۷.</ref>
نوشته‌های مورخان، [[شخصیت]] خلیفه یزید دوم را این‌گونه برجسته کرده‌اند: «او شخص بی‌لیاقتی بود که به مجالس عیش و [[عشرت]]، بیش از مسائل [[مردم]] و [[مشکلات]] [[حکومت]] می‌پرداخت»<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۷، ص۲۲ - ۲۳؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ص۲۳۲ - ۲۳۳.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۱۸۷.</ref>
==[[لهو و لعب]] یزید بن عبدالملک==
یزید بن عبدالملک مثل برادرش ولید عمل کرد، در [[زمان]] خلفای قبل [[اخبار]] [[جنگ‌ها]] داستان‌های [[شجاعان]] قدیم [[عرب]] و قصاید [[شعرا]] رایج بود و گوش می‌دادند، ولی در زمان خلفای بعد، از جمله یزید بن عبدالملک ساز و [[آواز]] و [[موسیقی]] جای قصاید را گرفت. یزید برای خوانندگان و خنیاگران که از شهرهای دور دست می‌آورد [[هزینه]] می‌کرد.
یزید بن عبدالملک به [[والی مکه]] نوشت که پسر [[ابولهب]] را که از آوازه خوان‌های معروف [[مکه]] بود روانه [[دمشق]] کند، هزار دینار جهت [[خرج]] راه به او بدهند و هر اسبی که از اسب‌های تندرو خواست جهت سواری در [[اختیار]] او بگذارند. او وقتی نزد یزید آمد و آوازی خواند یزید فوق العاده خوشحال شد و گفت: دوباره بخوان! دوباره خواند، یزید به وجد و طرب آمد گفت: این آواز را از چه کسی آموخته‌ای؟ گفت: از پدرم! اینگونه بود که در [[تشکیلات]] [[خلافت]] و رده‌های پایین [[مقامات]] [[حکومتی]] [[غنا]] و موسیقی و مجالس لهو و لعب رواج پیدا کرد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|مظلومیت امام باقر]]، ص ۵۶</ref>
==[[تحمیل]] فشار و [[سختی]] بر [[مردم]]==
یزید بن عبدالملک با استقرار خلافت ننگینش، طی نامه‌ای به [[فرمانداران]] و بخشدارانش تازیانه [[ظلم]] و [[تعدی]] را به‌دستشان داد. در این [[نامه]] آمده است: [[عمر بن عبدالعزیز]] گول خورده بود و شما و اطرافیانتان او را [[فریب]] داده بودید. نامه‌های شما را در کم کردن [[مالیات]] و عوارضات که برای او نوشته بودید خواندم، نامه من که به دست شما می‌رسد همکاران سابق و [[دوستان]] خود را جمع کنید و مردم را به حال سابق خودشان برگردانید، خواه [[قدرت]] [[پرداخت مالیات]] را داشته باشند یا نداشته باشند، زنده باشند یا بمیرند، باید مالیات را بپردازند، والسلام<ref>عقد الفرید، ج۴، ص۴۰۲.</ref>.
با این نامه دست [[غارتگران]] حکومتی را بر [[مقدرات]] مردم باز کرد و باز هم موجی از سختی و عسرت، [[رفاه]] و [[معیشت]] اولیه مردم را در مخاطره قرار داد.
فشار آن گونه است که سفیان ثوری به [[عیسی]] فرزند [[زید بن علی بن الحسین]] می‌‌گفت: هر کس کم‌ترین [[ایمانی]] داشته باشد به خاطر فشارها و [[تهدیدها]] و کشتارهایی که در مورد بنی‌فاطمه می‌شود [[گریه]] خواهد کرد<ref>تاریخ تشیع در ایران، ص۹۶.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|مظلومیت امام باقر]]، ص ۵۷</ref>
==[[شهوترانی]] یزید بن عبدالملک==
یزید حقیری بود که [[بندگی]] [[هوی و هوس]] می‌کرد و در برابر [[بت]] [[شهوت]] به زانوی عجز افتاده بود. توجه به [[مردم]] و [[مشکلات]] مردم رها شده بود و [[امور حکومتی]] به دیگرانی از نوع خودش واگذار شده بود و خود [[غرق]] شهوت و [[عیاشی]] با [[زنان]] و کنیزان [[زیبا]] و آوازه‌خوان. داستان دلباختگی این [[جوان]] بی‌کفایت و خوشگذران به معشوقه‌اش [[حبابه]] و [[سلامه]] مایه [[خفت]] و [[خواری]] برای [[نظام]] [[حکومت]] در [[جوامع اسلامی]] و نشانگر عمق [[فاجعه]] [[حاکمیت]] ناصالحان و سبکسران بر [[سرنوشت]] [[مسلمین]] است.
او در [[عشق]] این دو [[کنیز]] تا [[مرز]] دیوانگی پیش رفته بود. صاحب عقدالفرید می‌نویسد: یزید حبابه را طرف راستش و سلامه را طرف چپش می‌نشاند، سپس به حبابه می‌‌گفت: برایم [[آواز]] بخوان و به سلامه می‌گفت برایم شراب بریز، موقعی که خوب مست می‌‌شد لباسش را پاره نموده می‌گفت: می‌خواهم پرواز کنم. روزی حبابه [[شعر]] عاشقانه‌ای را با آواز دلنشین برایش خواند، یزید از شنیدن آن، چنان به [[هیجان]] آمد که خواست به پرواز درآید. حبابه گفت: [[امیر]] پرواز نکن ما هنوز به وجود تو احتیاج داریم. یزید گفت: به [[خدا]] باید پرواز کنم! گفت: پس این [[امت]] را به چه کسی می‌سپاری گفت: امت را به تو می‌سپارم، آنگاه خم شد و دست‌های حبابه را بوسید<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۱۹۸.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|مظلومیت امام باقر]]، ص ۵۸</ref>
==[[عاقبت]] تنبه‌آمیز یزید بن عبدالملک==
یزید که مسائل و مشکلات جاری [[خلافت]] و مردم را با کنیزان آوازه‌خوانش عوض کرده بود، روزی به همراه حبابه برای [[تفریح]] به اطراف [[اردن]] رفتند در حالی که انگور می‌خوردند و با [[مزاح]] و [[غفلت]] دانه‌های انگور را در دهان حبابه می‌انداخت، اتفاقاً یک بار که دانه انگوری در دهان حبابه انداخت، انگور بیخ گلوی حبابه را گرفت و او بال بال زد و خفه شد. یزید که [[شاهد]] [[مرگ]] کنیزش بود [[دنیا]] به دیده‌اش تاریک شد و [[مصیبت]] بزرگی او را فراگرفت، به روی او افتاد و او را می‌بوسید و می‌بویید و به او نگاه می‌کرد و [[گریه]] می‌کرد و تا سه [[روز]] [[اجازه]] نداد بدن او را [[دفن]] کنند<ref>کامل ابن اثیر، حوادث سال ۱۰۵.</ref>.
آن قدر کنار جسد او زانوی [[غم]] به بغل گرفت تا جسد او گندیده شد. درباریان به او [[اعتراض]] کردند، ناگزیر دست از جنازه برداشت و او را به خاک سپردند. [[مرگ]] [[حبابه]] خیلی او را منقلب کرده بود و از آن پس اوقات خود را با خدمتکار او سپری می‌کرد و بوی حبابه را از او استشمام می‌‌نمود، ولی این کار هم سودی نبخشید، سرانجام در [[اندوه]] مرگ حبابه قالب تهی کرد و [[مسلمانان]] از [[فکر]] [[پلید]] او راحت شدند<ref>تاریخ سیاسی اسلام، ج۱، ص۳۸۳.</ref>.
این تعفن نفسانیات [[خلیفه]] مستقیماً [[جامعه]] آن [[روز]] را متأثر می‌کند و [[مردم]] که خود را تابع و پیرو خلیفه می‌دانند از این‌گونه مدل‌های [[حکومتی]] [[الهام]] می‌گیرند.
خلیفه‌ای که در برابر دو [[کنیز]] [[آلوده]] به زانو درآید و دست‌بوس آوازه‌خوان فاحشه‌ای باشد، آیا [[اجازه]] می‌دهد که [[امام باقر]]{{ع}} به تنویر [[افکار]] و [[هدایت]] [[دل‌ها]] بپردازد؟ خلیفه‌ای که جز به شکم و شهوتش نمی‌اندیشد و همتش مصروف دنیایش شده است اجازه می‌دهد که [[امام نور]] یعنی [[باقر]]{{ع}} از [[تقوی]] و [[قیامت]] و [[جزا]] و [[مکافات]] [[آخرتی]] سخن بگوید؟
[[بت پرستی]] که [[بت]] او [[هوس]] او شده اجازه می‌دهد امام باقر{{ع}} از [[توحید]] و تأثیر [[خدا]] در [[زندگی]] سخن بگوید؟ طبیعی است [[امام صادق]]{{ع}} هم در این عصر مهجور و محدود است و به جامعه [[غارت]] زده [[فرهنگی]] آن عصر اجازه برخورداری از کانون [[معنویت]] و [[عشق الهی]] که در قامت رسای [[امامت]] [[شیعه]] متجلی است نخواهد داد. طبیعی است که یزید بن عبدالملک شدید‌ترین روش‌ها را علیه شیعه و امامت شیعه به کار گیرد و کینه‌های کهن خود را با [[خاندان اهل‌بیت]] از سر گیرد. باند [[اموی]] به ویژه یزید بن عبدالملک [[محرومیت]] جامعه را از انتفاع [[معنوی]] جامعه نسبت به [[حضرت باقر]]{{ع}} در صدر برنامه‌هایش قرار داده بود، تا مردم سرگرم [[هوی و هوس]] و [[عیاشی]] خود باشند و مزاحمتی برای خلیفه درست نکنند.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|مظلومیت امام باقر]]، ص ۵۸</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۱۶: خط ۳۷:
# [[پرونده:1100848.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|'''دولت امویان''']]
# [[پرونده:1100848.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|'''دولت امویان''']]
# [[پرونده:151921.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۷''']]
# [[پرونده:151921.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۷''']]
# [[پرونده:IM010712.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|'''مظلومیت امام باقر''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۰٬۲۸۹

ویرایش