برهان معقولیت: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۷: خط ۴۷:
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1368100.jpg|22px]] [[محمد محمدرضایی|محمدرضایی، محمد]]، [[برهان‌های اثبات وجود خدا (مقاله)| مقاله «برهان‌های اثبات وجود خدا»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۲''']]
# [[پرونده:1368100.jpg|22px]] [[محمد محمدرضایی|محمدرضایی، محمد]]، [[برهان‌های اثبات وجود خدا (مقاله)| مقاله «برهان‌های اثبات وجود خدا»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۲''']]
# [[پرونده:IM010856.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|'''قرآن و علم کلام''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ ‏۱۲ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۱۶

مقدمه

یکی از راه‌های اثبات وجود خدا، معقولیت اعتقاد به او است؛ زیرا آدمی را یکی از این دو راه پیش رو است: اعتقاد به خدا؛ عدم اعتقاد به او، از سویی، هر یک از این دو لوازمی دارد. برای نمونه، کسی که به خداوند باور دارد، باید بپذیرد که چون خداوند حکیم است، انسان و جهان را بیهوده نیافریده است؛ بلکه از آفرینش آن دو، مقصودی دارد که همانا هدایت انسان و رساندن او به کمال نهایی خویش است؛ از این رو پیامبران را برای هدایت او فرستاده است. همچنین پس از این جهان، جهان دیگری وجود دارد که در آن انسان‌ها کیفر و پاداش اعمال خود را می‌بینند. بدین‌سان اعتقاد به خدا با اعتقاد به نبوت و شریعت و معاد توأم می‌شود. در مقابل، عدم اعتقاد به خدا، لوازمی دیگر، غیر از آنچه گفته شد، دارد. حال اگر اعتقاد به خدا و لوازم آن را - که سعادت ابدی در پی دارد - در نظر بگیریم و آن را با ناباوری به خدا و لوازم آن بسنجیم، اعتقاد به خدا و لوازم آن را معقول‌تر خواهیم یافت؛ زیرا در صورت صحت اعتقاد به خدا، ما از منافع بسیاری برخورداریم و از شقاوت ابدی اجتناب ورزیده‌ایم؛ اما اگر معلوم گردد که چنین اعتقادی، خرافه و ناصواب است، نیز ضرر و زیانی نکرده‌ایم. بنابراین معقول آن است که اعتقاد به خدا و لوازم آن را بپذیریم.

شبیه به این استدلال در کلمات امام علی(ع) آمده است؛ چنانکه می‌فرماید: «زَعَمَ الْمُنَجِّمُ وَ الطَّبِيبُ كِلَاهُمَا *** أَنْ لَا مَعَادَ فَقُلْتُ ذَاكَ إِلَيْكُمَا إِنْ صَحَّ قَوْلُكُمَا فَلَسْتُ بِخَاسِرٍ *** أَوْ صَحَّ قَوْلِي فَالْوَبَالُ عَلَيْكُمَا»[۱] در دیوانی که منسوب به امام علی(ع) است، می‌خوانیم: «قَالَ الْمُنَجِّمُ وَ الطَّبِيبُ كِلَاهُمَا *** لَمْ يُحْشَرِ الْأَمْوَاتُ قُلْتُ إِلَيْكُمَا إِنْ صَحَّ قَوْلُكُمَا فَلَسْتُ بِخَاسِرٍ *** إِنْ صَحَّ قَوْلِي فَالْخَسَارُ إِلَيْكُمَا»[۲] «منجم و طبیب هر دو می‌گویند که قیامتی وجود ندارد. به آنان می‌گویم: اگر قول و عقیده شما صحیح باشد، ما زیانی نکرده‌ایم، و اگر قول و عقیده من صحیح باشد، شما از زیانکاران خواهید بود».

یکی از توابع اعتقاد به وجود خداوند، اعتقاد به قیامت است. اگر تصدیق به قیامت را با انکار آن بسنجیم، بدون شک تصدیق به قیامت را معقول‌تر خواهیم یافت؛ زیرا در صورت صحت اعتقاد به قیامت، شخص معتقد، زیانی نکرده است؛ ولی ناباوران گرفتار شقاوت ابدی خواهند شد. اما اگر چنین اعتقادی در واقع کاذب باشد، باز شخص معتقد، زیانی نکرده است، و البته منکر نیز. از خواندنی‌های تاریخ، مناظره امام رضا(ع) با مردی زندیق است؛ نوشته‌اند: یکی از زنادقه وارد مجلسی شد که امام رضا(ع) نیز در آن مجلس حضور داشت. امام بدو فرمود: «ای مرد، اگر اعتقاد شما صحیح باشد - که در واقع چنین نیست - آیا ما با شما مساوی نیستیم؛ [زیرا] نماز و روزه و زکات و اقرار و تصدیق، زیانی به ما نمی‌رساند». آن مرد ساکت شد. سپس امام ادامه داد: «و اگر اعتقاد ما بر حق باشد - که چنین است - آیا نصیب شما هلاکت، و بهره ما رستگاری نیست؟»[۳].[۴].

معقولیت (وجوب دفع خطر محتمل)

برهان معقولیت یا دفع خطر احتمالی در غرب به «شرط پاسکال» معروف است. حاصل آن این است که اگر فرضاً براهین اثبات خدا از جهت منطقی اعتبار لازم را نداشته باشند، ما درباره باور و ایمان به خداوند و رستاخیز دو گزینه در پیش روی خود داریم: گزینه اول عدم اعتنا به اخبار و گزارش‌های صدها، بلکه هزاران انسان راستگو و سلیم النفس در طول تاریخ بشریت به نام «پیامبران» است که از وجود خدا و رستاخیز خبر موثق و متواتر داده‌اند، اگر به اخبار و پیام‌های آنان اعتنا نکنیم ممکن است گزاره‌های وجود «خدا» و «قیامت» صادق و در آینده متحقق گردند، در این صورت منکران آنها دچار خسران عظیم و گرفتار عذاب ابدی خواهند شد.

گزینه دوم، اعتنا و ایمان به گزاره‌های وجود خدا و آخرت است، در این صورت نه تنها انسان متضرر نمی‌شود، بلکه احتمالاً از نعمت‌های جاودان سرای آخرت نیز برخوردار خواهد بود. با وجود این دو گزینه این سؤال سبز می‌شود که انسان عاقل، کدام گزینه را انتخاب می‌کند، آیا به حساب اینکه ادله خدا مثلاً بنا بر فرض منطقی نیست، حکم عقلی و منطقی را نادیده انگارد و منکر دین گردد؟ یا اینکه پیام عقل را ارج نهاده و با حساب عاقلانه هم که شده پیام انسان‌های راستگو و نیک را گوش جان بسپارد؟ شکی نیست که عقل به انتخاب گزینه دوم رأی می‌‌دهد. استدلال فوق از جهت منطقی استدلال تام و ریاضی است و مورد اذعان ملحدان نیز قرار گرفته و آن را به «عقل محض» و «ساختار جالب» وصف می‌کنند[۵]. این برهان مورد استناد بعضی متکلمان و فلاسفه اسلامی مانند غزالی[۶]، سید مرتضی[۷]، ابن میثم بحرانی[۸] و صدرالمتألهین[۹] قرار گرفته است. در غرب پاسکال، ریاضی‌دان نامی نیز به تبیین آن پرداخته است[۱۰].

در صفحات پیشین روشن شد اهتمام قرآن کریم برای خداباوری از روی عقل و قلب است که با مطالعه آیات انفسی و آفاقی متحقق می‌شوند؛ با وجود این قرآن کریم به صورت تلویحی به این برهان کم و بیش اشاره‌ای داشته است؛ مانند: ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كَانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ[۱۱].

مشرکان و کافران مخاطب پیامبر اسلام(ص) مرتب به انکار قرآن کریم می‌‌پرداختند، قرآن از راهکارهای مختلف مثل اعجاز می‌خواست ایمان کافران را به قرآن جلب کند که بعضاً این راهکار برای کفار موفق‌آمیز نبود، این آیه شریفه به نوعی از زبان تهدید و ارعاب با کفار سخن می‌گوید و خاطرنشان می‌سازد که اگر قرآن واقعاً از سوی خداوند باشد - که هست - اما شما به آن کفر ورزیدید نتیجه‌ای که عاید شماها می‌شود جزء ضلالت، گمراهی و بدبختی نیست. آیه صورت اول برهان، یعنی نجات از عذاب در صورت ایمان به آن را به دلیل وضوحش مطرح نکرده است. ابوالفتوح رازی این آیه شریفه را طریقه جدل برای اثبات قرآن و معاد از باب طریق احتیاط[۱۲] و فخر رازی نیز آن را از باب وجوب دفع عقاب محتمل[۱۳] توصیف می‌‌کند؛ اما ناصر خسرو قبادیانی (م۴۸۱ق) آن را ذیل بحث اثبات خداوند بیان می‌کند[۱۴].

علامه طباطبایی در توضیح آن می‌‌نویسد: فَمَفَادُ الآيَةِ أَنَّ القُرْآنَ يَدْعُوكُمْ إِلَى اللهِ نَاطِقًا بِأَنَّهُ مِنْ عِنْدِ اللهِ، فَلَا أَقَلَّ مِنَ احْتِمَالِ صِدْقِهِ فِي دَعْوَاهُ، وَ هَذَا يَكْفِي فِي وُجُوبِ النَّظَرِ فِي أَمْرِهِ دَفْعًا لِلضَّرَرِ المُحْتَمَلِ، وَ أَيُّ ضَرَرٍ أَقْوَى مِنَ الهَلَاكِ الأَبَدِيِّ؟ فَلَا مَعْنَى لِإِعْرَاضِكُمْ عَنْهُ بِالكُلِّيَةِ[۱۵]. آیه دیگر به صورت صریح مشرکان و کفار را تهدید می‌‌کند که اگر فرضاً خداوند پیامبر(ص) و پیروان او را هلاک یا مورد رحمت خود قرار دهد، پس کیست که ملحدان را از عذاب دردناک قیامت پناه دهد؟! ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَمَنْ مَعِيَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَنْ يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ[۱۶].

آیه در صدد القای نجات یا حداقل احتمال نجات و سعادت پیامبر اسلام(ص) و پیروان آن حضرت در آخرت است، بر عکس کفار که هیچ حامی ندارند. آیه شریفه با این بیان، دو سرنوشت متفاوت یکی سرنوشت نجات و رحمت - هرچند به صورت احتمالی - برای مؤمنان دومی سرنوشت عذاب برای کفار را پیش‌بینی می‌کند. آیه به صورت صریح و مستقل با چیدن صغرا و کبرا نتیجه‌گیری نمی‌کند که پس ای کفار برای امنیت از عذاب هر چند احتمالی هم که شده دست‌کم به آموزه‌های الهی ایمان بیاورید، بلکه آیه به صورت تلویحی این معنا را القا می‌کند و با دعوت پیامبر اسلام(ص) به گفت‌وگو و نوعی جدال با کفار و طرح این سؤال که اگر مسلمانان فرضاً مورد هلاکت یا رحمت خدا قرار بگیرند، باز آنان خدا را دارند، اما کفار چه خواهند شد، جز عذاب دردناک آینده‌ای برای آنان نیست، پس چه کسانی می‌‌توانند کفار را از این وضعیت نجات دهند؟! این سؤال اعتقاد به خدا و معاد را امر معقول و کفر به آن را فاقد کارکرد مثبت اعلام می‌دارد. با تأمل در آیات قرآن متوجه می‌شویم قرآن راه دعوت و تبلیغ پیامبران الهی را دو شیوه «بشارت» و «انذار» معرفی می‌کند. انذار همان ترساندن و هشدار به مردم درباره خطر آینده است که مردم برای مصون ماندن از آن باید به خدا و پیامبران ایمان بیاورند. خواننده با رجوع به واژه «نذر» ده‌ها آیه را در این موضوع می‌‌تواند مطالعه کند.[۱۷]

منابع

پانویس

  1. بحار الانوار، ج۷۸، ص۸۷، ح۹۲؛ ابن طلحه شافعی، محمد، مطالب السؤول، ص۶۲.
  2. دیوان منسوب به امام علی(ع)، ص۵۲۰.
  3. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۷۸، ح۳؛ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۳۱، ح۲۸.
  4. محمدرضایی، محمد، مقاله «برهان‌های اثبات وجود خدا»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۱۳.
  5. http://www.Kaafar.netfims.com/baad/dafe_khatarhtm. P.۲.
  6. ر.ک: غزالی، الأربعین، ص۱۱۴؛ همو، احیاء العلوم، ج۴، ص۷۶، کتاب التوبة.
  7. ر.ک: سید مرتضی، الذخیره فی علم الکلام، ص۱۶۷.
  8. ر.ک: ابن میثم بحرانی، قواعد المرام، ص۲۸.
  9. صدرالمتألهین، شرح اصول کافی (کتاب توحید)، صص۱۸ و ۲۴.
  10. ر.ک: کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج۴، ص۲۱۴.
  11. «بگو به من خبر دهید که اگر (این قرآن) از سوی خداوند باشد آنگاه شما آن را انکار کنید چه کسی گمراه‌تر از (چنین) کسی است که در‌ستیزی ژرف (با خداوند) به سر می‌برد؟» سوره فصلت، آیه ۵۲.
  12. حسین بن علی الخزاعی النیشابوری، تفسیر روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۹۰.
  13. فخر رازی، تفسیر کبیر، ج۲۷، ص۱۱۹.
  14. ناصرخسرو قبادیانی، جامع الحکمتین، ص۳۹.
  15. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۴۰۴.
  16. «بگو: به من بگویید اگر خداوند مرا و همراهان مرا هلاک گرداند یا بر ما بخشایش آورد چه کسی کافران را از عذابی دردناک پناه خواهد داد؟» سوره ملک، آیه ۲۸.
  17. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۴۸