سوده بنت عماره همدانی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | |||
{{جعبه اطلاعات اصحاب | |||
| نام = سوده بنت عماره | |||
| مشهور به = | |||
| نام تصویر = تصویر نمادین جنگ صفین.jpg | |||
| عرض تصویر = | |||
| توضیح تصویر = تصویر نمادین جنگ صفین | |||
| نام کامل = سوده بنت عماره | |||
| نامهای دیگر = | |||
| جنسیت = زن | |||
| کنیه = | |||
| لقب = | |||
| اهل = | |||
| از قبیله = [[بنیهمدان]] | |||
| از تیره = | |||
| پدر = [[عمارة بن اشتر همدانی]] | |||
| مادر = | |||
| همسر = | |||
| پسر = | |||
| دختر = | |||
| خواهر = | |||
| برادر = | |||
| خویشاوندان = | |||
| وابستگان = | |||
| تاریخ تولد = | |||
| محل تولد = | |||
| محل زندگی = | |||
| تاریخ درگذشت = | |||
| محل درگذشت = | |||
| تاریخ شهادت = | |||
| محل شهادت = | |||
| طول عمر = | |||
| محل دفن = | |||
| دین = | |||
| مذهب = | |||
| از اصحاب = [[امام علی]] | |||
| از طبقه = | |||
| در جنگ = [[جنگ صفین]] | |||
| نقشها = | |||
| فعالیتها = | |||
| علت شهرت = | |||
| علت درگذشت = | |||
| علت شهادت = | |||
| راوی از = | |||
| روایات مشهور = | |||
| مشایخ او = | |||
| راویان از او = | |||
| آخرین راوی از او = | |||
}} | }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
سوده دختر [[عمارة بن اشتر همدانیه]]، بانویی [[شجاع]] | سوده دختر [[عمارة بن اشتر همدانیه]]، بانویی [[شجاع]] حقگو، با [[فصاحت]] و [[بلاغت]] که در گفتار ممتاز بود و از [[شیعیان]] مخلص [[امیرالمؤمنین]] علی{{ع}} در [[قبیله]] [[بنیهمدان]] به شمار میرفت و با [[کلام]] و اشعار خویش [[جهاد]] میکرد و در برابر معاویه کلام [[حق]] ادا کرد و [[پایداری]] به [[ولایت امیرالمؤمنین]] را ثابت نمود که فضایلش از داستان او با معاویه آشکار است. | ||
سوده از | |||
سوده از هوش اجتماعی بسیار بالایی برخوردار بود و شرکت در صحنههای [[سیاسی]] را [[وظیفه]] خود میدانست. او تنها در این [[فکر]] نبود که مشکل خود را حل کند بلکه به فکر حل مشکل جمع بود. سوده حتی در آن هنگام که به تظلم به دربار معاویه آمد، با کمال [[شجاعت]] به عشق به امیرالمؤمنین و برحق بودن او [[اعتراف]] کرد. | |||
روزی به [[عزم]] [[شکایت]] از [[بسر بن ابی ارطاة]] به دربار معاویه رفت. وقتی معاویه او را [[شناخت]]، گفت: | روزی به [[عزم]] [[شکایت]] از [[بسر بن ابی ارطاة]] به دربار معاویه رفت. وقتی معاویه او را [[شناخت]]، گفت: | ||
- ای سوده! تو آن کسی نیستی که این اشعار را سرودی: | - ای سوده! تو آن کسی نیستی که این اشعار را سرودی: | ||
{{عربی| | {{عربی|شمر لفعل أبیک یا ابن عمارة یوم الطعان و ملتقی الأقران | ||
و انصر علیا و الحسین و رهطه و اقصد لهند و ابنها بهوان | و انصر علیا و الحسین و رهطه و اقصد لهند و ابنها بهوان | ||
إن الإمام أخا الإمام محمد | إن الإمام أخا الإمام محمد علم الهدی و منارة الإیمان | ||
فقد الجیوش و سر أمام لوائه قدما بأبیض صارم و | فقد الجیوش و سر أمام لوائه قدما بأبیض صارم و سنان}} | ||
آری من سرودم. | آری من سرودم. | ||
آیا تو همان نیستی که در تشجیع برادرانت در [[صفین]] [[شعر]] میسرودی و آنان را علیه من تحریک میکردی؟ | آیا تو همان نیستی که در تشجیع برادرانت در [[صفین]] [[شعر]] میسرودی و آنان را علیه من تحریک میکردی؟ | ||
سوده بدون تردید و [[ترس]] گفت: بله من بودم و مثل من از حق دوری نمیجوید و به [[دروغ]] بر تو عذر نمیآورد. به [[راستی]] که موضع و | سوده بدون تردید و [[ترس]] گفت: بله من بودم و مثل من از حق دوری نمیجوید و به [[دروغ]] بر تو عذر نمیآورد. به [[راستی]] که موضع و جهت گیری برادرم و [[منزلت]] او فراموش ناشدنی است. سپس شعری از خنساء برای معاویه خواند: | ||
{{عربی|و إِنَّ صَخْراً لتَأْتَمُّ الهُدَاةُ بِهِ *** كَأَنَّهُ عَلَمٌ فِي رَأْسِهِ نَارُ}} | {{عربی|و إِنَّ صَخْراً لتَأْتَمُّ الهُدَاةُ بِهِ *** كَأَنَّهُ عَلَمٌ فِي رَأْسِهِ نَارُ}} | ||
چه چیز موجب شد چنین کنی؟ | چه چیز موجب شد چنین کنی؟ | ||
[[حب]] و [[دوستی علی]]{{ع}} و [[پیروی از حق]]. | [[حب]] و [[دوستی علی]]{{ع}} و [[پیروی از حق]]. | ||
پس از آنکه درگیری لفظی بین او و معاویه تمام شد، سوده در [[اعتراض]] به عملکرد [[بسر بن ابیارطاه]] | پس از آنکه درگیری لفظی بین او و معاویه تمام شد، سوده در [[اعتراض]] به عملکرد [[بسر بن ابیارطاه]] والی معاویه شکایت خود را چنین بیان کرد و گفت: کسی که [[مسئولیت]] اداره جامعه را برعهده گرفته است در دستگاه [[قسط]] و [[عدل خداوند]] [[مسئول]] است و نباید به خلقی [[ستم]] شود و [[حق خدا]] ضایع گردد. بسر که نماینده توست و به [[دیار]] ما آمده است، نه [[حق]] [[خلق]] را رعایت میکند و نه [[حکم خدا]] را مرعی میدارد. اگر او را عزل کنی ما آرام خواهیم بود، اگر عزل نکردی ممکن است بر تو بشوریم و [[قیام]] کنیم. | ||
کسی که [[مسئولیت]] | |||
معاویه از این سخن برآشفت و گفت: | معاویه از این سخن برآشفت و گفت: | ||
ما را به قیام [[تهدید]] | ما را به قیام [[تهدید]] میکنی؟ آیا میخواهی تو را با یک وضع دردناکی از همینجا پیش همان [[حاکم]] بفرستم تا درباره تو تصمیم بگیرد؟ | ||
آنگاه | آنگاه سوده این [[شعر]] معروف را خواند: | ||
{{عربی|صَلَّى الْإِلَهُ عَلَى رُوحٍ (جِسْمٍ) تَضَمَّنَهَا *** قَبْرٌ فَأَصْبَحَ فِيهِ الْعَدْلُ مَدْفُوناً | {{عربی|صَلَّى الْإِلَهُ عَلَى رُوحٍ (جِسْمٍ) تَضَمَّنَهَا *** قَبْرٌ فَأَصْبَحَ فِيهِ الْعَدْلُ مَدْفُوناً | ||
قَدْ حَالَفَ الْحَقَّ لَا يَبْغِي بِهِ بَدَلًا *** فَصَارَ بِالْحَقِّ وَ الْإِيمَانِ مَقْرُوناً}} | قَدْ حَالَفَ الْحَقَّ لَا يَبْغِي بِهِ بَدَلًا *** فَصَارَ بِالْحَقِّ وَ الْإِيمَانِ مَقْرُوناً}} | ||
[[درود]] [[خداوند]] بر پیکر [[پاکی]] که در [[قبر]] جای گرفت و قبر با در گرفتن او گویی [[عدل]] را در خود جای داده است. | [[درود]] [[خداوند]] بر پیکر [[پاکی]] که در [[قبر]] جای گرفت و قبر با در گرفتن او گویی [[عدل]] را در خود جای داده است. | ||
[[سوگند]] یاد کرد که حقفروشی نکند و | [[سوگند]] یاد کرد که حقفروشی نکند و بهایی در قبال [[حق]] دریافت نکند. او در [[جان]] خود حق و [[ایمان]] را هماهنگ و [[قرین]] و همتای هم ساخت. | ||
معاویه پرسید: | معاویه پرسید: | ||
این شخص کیست؟ | این شخص کیست؟ | ||
او [[علی بن ابیطالب]] [[امیرالمؤمنین]] است. سپس [[فضایل]] آن حضرت را در محفل برشمرد تا جایی که معاویه را وادار کرد که دوباره بپرسد: | او [[علی بن ابیطالب]] [[امیرالمؤمنین]] است. سپس [[فضایل]] آن حضرت را در محفل برشمرد تا جایی که معاویه را وادار کرد که دوباره بپرسد: چه چیز از علی{{ع}} دیدهای که اینچنین به [[ستایش]] او زبان میگشایی؟ | ||
چه چیز از علی{{ع}} دیدهای که اینچنین به [[ستایش]] او زبان میگشایی؟ | مشابه همین صحنه در [[زمان]] [[خلافت]] آن حضرت پیش آمد و من به عنوان نماینده [[قوم]] خود حرکت کردم و [[شکایت]] را به [[محکمه]] امیرالمؤمنین علی{{ع}} بردم. وقتی وارد [[منزل]] او شدم دیدم در حال [[نماز]] است. پس از پایان نماز با یک نگاه رئوفانه و با [[مهربانی]] به من فرمود: آیا کاری داری؟ آری! [[کارگزار]] شما در [[مسائل مالی]] [[قسط و عدل]] را رعایت نمیکند و بر ما [[ستم]] روامیدارد. | ||
مشابه همین صحنه در [[زمان]] [[خلافت]] آن حضرت پیش آمد و من به عنوان | |||
آیا کاری داری؟ | |||
آری! [[کارگزار]] شما در [[مسائل مالی]] [[قسط و عدل]] را رعایت نمیکند و بر ما [[ستم]] روامیدارد. | |||
وقتی این گزارش به عرض آن حضرت رسید و از شواهد این گزارش [[صدق]] مطالب روشن شد، امیرالمؤمنین گریست و دست به [[آسمان]] برداشت و عرض کرد: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ أَنْتَ الشَّاهِدُ عَلَيَّ وَ عَلَيْهِمْ وَ أَنِّي لَمْ آمُرْهُمْ بِظُلْمِ خَلْقِكَ وَ لَا بِتَرْكِ حَقِّكَ}} خدایا! من به کارگزارانم دستور [[ظلم]] به [[مردم]] یا ترک حق را ندادم. آنگاه قطعه پوستی درآورد و در آن [[فرمان]] | وقتی این گزارش به عرض آن حضرت رسید و از شواهد این گزارش [[صدق]] مطالب روشن شد، امیرالمؤمنین گریست و دست به [[آسمان]] برداشت و عرض کرد: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ أَنْتَ الشَّاهِدُ عَلَيَّ وَ عَلَيْهِمْ وَ أَنِّي لَمْ آمُرْهُمْ بِظُلْمِ خَلْقِكَ وَ لَا بِتَرْكِ حَقِّكَ}} خدایا! من به کارگزارانم دستور [[ظلم]] به [[مردم]] یا ترک حق را ندادم. آنگاه قطعه پوستی درآورد و در آن [[فرمان]] عزل او را صادر کرد و بدون اینکه آن نامه را مهر و موم کند و یا به دورش نخ ببندد سر گشاده به من داد. متن نامه امام چنین بود: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}}<ref>«بیگمان برهانی از سوی پروردگارتان برایتان آمده است پس پیمانه و ترازو را تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در این سرزمین پس از سامان یافتن آن تباهی نورزید، این برای شما اگر مؤمن باشید بهتر است» سوره اعراف، آیه ۸۵.</ref> فَإِذَا قَرَأْتَ كِتَابِي هَذَا فَاحْتَفِظْ بِمَا فِي يَدِكَ مِنْ عَمَلِنَا حَتَّى يَقْدُمَ عَلَيْكَ مَنْ يَقْبِضُهُ مِنْكَ وَ السَّلَامُ}} [[به نام خداوند بخشنده مهربان]]، همانا از طرف پروردگارتان دلیل و [[برهان]] روشنی برای شما آمده است. بنابراین [[حق]] پیمانه و وزن را ادا کنید و از [[اموال]] مردم چیزی نکاهید و در روی [[زمین]] بعد از آنکه در پرتو [[ایمان]] و دعوت انبیا [[اصلاح]] شده است [[فساد]] نکنید این برای شما بهتر است اگر با ایمان هستید و من نمیتوانم شما را از [[عذاب]] دردناک [[خداوند]] [[حفظ]] کنم؛ به محض اینکه نامهام به دست تو رسید از کار برکناری و هر آنچه از مردم در نزد توست نگه دار تا [[جانشین]] تو بیاید و از تو تحویل بگیرد و به آن رسیدگی نماید. والسلام. | ||
سرّ اینکه میگویم [[قبر علی]]{{ع}} [[عدالت]] را در آغوش دارد، همین است که من مشابه این مشکل را به تو گزارش میدهم و تو مرا [[تهدید]] میکنی. | سرّ اینکه میگویم [[قبر علی]]{{ع}} [[عدالت]] را در آغوش دارد، همین است که من مشابه این مشکل را به تو گزارش میدهم و تو مرا [[تهدید]] میکنی. | ||
معاویه دستور داد مشکل این [[زن]] را برطرف کنند و حقی را که از او ضایع شده بود، به او برگردانند؛ اما | معاویه دستور داد مشکل این [[زن]] را برطرف کنند و حقی را که از او ضایع شده بود، به او برگردانند؛ اما سوده گفت: آیا این دستور مخصوص من است یا شامل افراد [[قوم]] و طایفه من هم میشود؟ تو را با دیگران چکار؟ | ||
آیا این دستور مخصوص من است یا شامل افراد [[قوم]] و | اگر من فقط به [[فکر]] خود باشم، فحشاست و خداوند از [[فحشا]] [[نهی]] کرده است و من نیامدهام که فقط حق شخصی خود را احیا کنم بلکه آمدهام حیثیت جمعی را [[محترم]] بشمارم و حق [[جامعه]] را احیا کنم اگر [[فرمان]] شما [[عدل]] است باید همه را دربر گیرد و اگر غیر [[عدالت]] است، من هم چیزی نمیخواهم. | ||
تو را با دیگران چکار؟ | هیهات! این [[شهامت]] و [[شجاعت]] و جسارت را علی{{ع}} در شما زنده کرده است. او به شما جرأت بخشیده است که در حضور [[حاکم]] چنین گستاخانه سخن گویید. | ||
اگر من فقط به [[فکر]] خود باشم، فحشاست و خداوند از [[فحشا]] [[نهی]] کرده است و من نیامدهام که فقط حق شخصی خود را | سرانجام دستور داد نامه را به دلخواه سوده بنویسند و به او [[تسلیم]] نمایند و آن خدمتگزار [[ظالم]] برکنار شود. بدین ترتیب سوده توانست خود و افراد قبیلهاش را از [[غارتگری]] کارگزار معاویه در همدان مصون بدارد<ref>أعیان الشیعه، ج۷، ص۳۲۴؛ العقد الفرید، ج۱، ص۳۴۴-۳۴۶؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۵۲۰-۵۲۳؛ بلاغات النساء، ص۵۰؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۷۰-۲۷۲؛ نساء من عصر تابعین، ج۱، ص۱۷۱؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۱۱۹، ت ۱۲۰؛ شاعرات العرب، ص۱۷۳.</ref>. | ||
هیهات! این [[شهامت]] و [[شجاعت]] و | سوده یکی از راویان احادیث نیز میباشد. او از [[امیرالمؤمنین]] روایاتی نقل کرده است و محمد بن عبیدالله و [[عامر شعبی]] از او [[روایت]] کردهاند<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین]]، ص ۲۰۰ ـ ۲۰۲؛ [[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی ج۲]]، ص۱۵۰۰-۱۵۰۳.</ref>. | ||
سرانجام دستور داد | |||
سوده یکی از | == جستارهای وابسته == | ||
{{مدخل وابسته}} | |||
* [[بنیهمدان]] (قبیله) | |||
* [[عمارة بن اشتر همدانی]] (پدر) | |||
{{پایان مدخل وابسته}} | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:IM011012.jpg|22px]] [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|'''زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین''']] | # [[پرونده:IM011012.jpg|22px]] [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|'''زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین''']] | ||
# [[پرونده:1379452.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|'''اصحاب امام علی، ج۲''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
| خط ۵۹: | خط ۱۰۸: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:اصحاب امام علی]] | [[رده:اصحاب امام علی]] | ||
[[رده:اعلام]] | |||
[[رده:بنیهمدان]] | |||
نسخهٔ ۲۸ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۴۰
| سوده بنت عماره | |
|---|---|
تصویر نمادین جنگ صفین | |
| نام کامل | سوده بنت عماره |
| جنسیت | زن |
| از قبیله | بنیهمدان |
| پدر | عمارة بن اشتر همدانی |
| از اصحاب | امام علی |
| حضور در جنگ | جنگ صفین |
مقدمه
سوده دختر عمارة بن اشتر همدانیه، بانویی شجاع حقگو، با فصاحت و بلاغت که در گفتار ممتاز بود و از شیعیان مخلص امیرالمؤمنین علی(ع) در قبیله بنیهمدان به شمار میرفت و با کلام و اشعار خویش جهاد میکرد و در برابر معاویه کلام حق ادا کرد و پایداری به ولایت امیرالمؤمنین را ثابت نمود که فضایلش از داستان او با معاویه آشکار است.
سوده از هوش اجتماعی بسیار بالایی برخوردار بود و شرکت در صحنههای سیاسی را وظیفه خود میدانست. او تنها در این فکر نبود که مشکل خود را حل کند بلکه به فکر حل مشکل جمع بود. سوده حتی در آن هنگام که به تظلم به دربار معاویه آمد، با کمال شجاعت به عشق به امیرالمؤمنین و برحق بودن او اعتراف کرد. روزی به عزم شکایت از بسر بن ابی ارطاة به دربار معاویه رفت. وقتی معاویه او را شناخت، گفت: - ای سوده! تو آن کسی نیستی که این اشعار را سرودی: شمر لفعل أبیک یا ابن عمارة یوم الطعان و ملتقی الأقران و انصر علیا و الحسین و رهطه و اقصد لهند و ابنها بهوان إن الإمام أخا الإمام محمد علم الهدی و منارة الإیمان فقد الجیوش و سر أمام لوائه قدما بأبیض صارم و سنان آری من سرودم. آیا تو همان نیستی که در تشجیع برادرانت در صفین شعر میسرودی و آنان را علیه من تحریک میکردی؟ سوده بدون تردید و ترس گفت: بله من بودم و مثل من از حق دوری نمیجوید و به دروغ بر تو عذر نمیآورد. به راستی که موضع و جهت گیری برادرم و منزلت او فراموش ناشدنی است. سپس شعری از خنساء برای معاویه خواند: و إِنَّ صَخْراً لتَأْتَمُّ الهُدَاةُ بِهِ *** كَأَنَّهُ عَلَمٌ فِي رَأْسِهِ نَارُ چه چیز موجب شد چنین کنی؟ حب و دوستی علی(ع) و پیروی از حق.
پس از آنکه درگیری لفظی بین او و معاویه تمام شد، سوده در اعتراض به عملکرد بسر بن ابیارطاه والی معاویه شکایت خود را چنین بیان کرد و گفت: کسی که مسئولیت اداره جامعه را برعهده گرفته است در دستگاه قسط و عدل خداوند مسئول است و نباید به خلقی ستم شود و حق خدا ضایع گردد. بسر که نماینده توست و به دیار ما آمده است، نه حق خلق را رعایت میکند و نه حکم خدا را مرعی میدارد. اگر او را عزل کنی ما آرام خواهیم بود، اگر عزل نکردی ممکن است بر تو بشوریم و قیام کنیم. معاویه از این سخن برآشفت و گفت: ما را به قیام تهدید میکنی؟ آیا میخواهی تو را با یک وضع دردناکی از همینجا پیش همان حاکم بفرستم تا درباره تو تصمیم بگیرد؟ آنگاه سوده این شعر معروف را خواند: صَلَّى الْإِلَهُ عَلَى رُوحٍ (جِسْمٍ) تَضَمَّنَهَا *** قَبْرٌ فَأَصْبَحَ فِيهِ الْعَدْلُ مَدْفُوناً قَدْ حَالَفَ الْحَقَّ لَا يَبْغِي بِهِ بَدَلًا *** فَصَارَ بِالْحَقِّ وَ الْإِيمَانِ مَقْرُوناً درود خداوند بر پیکر پاکی که در قبر جای گرفت و قبر با در گرفتن او گویی عدل را در خود جای داده است. سوگند یاد کرد که حقفروشی نکند و بهایی در قبال حق دریافت نکند. او در جان خود حق و ایمان را هماهنگ و قرین و همتای هم ساخت. معاویه پرسید: این شخص کیست؟ او علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین است. سپس فضایل آن حضرت را در محفل برشمرد تا جایی که معاویه را وادار کرد که دوباره بپرسد: چه چیز از علی(ع) دیدهای که اینچنین به ستایش او زبان میگشایی؟ مشابه همین صحنه در زمان خلافت آن حضرت پیش آمد و من به عنوان نماینده قوم خود حرکت کردم و شکایت را به محکمه امیرالمؤمنین علی(ع) بردم. وقتی وارد منزل او شدم دیدم در حال نماز است. پس از پایان نماز با یک نگاه رئوفانه و با مهربانی به من فرمود: آیا کاری داری؟ آری! کارگزار شما در مسائل مالی قسط و عدل را رعایت نمیکند و بر ما ستم روامیدارد.
وقتی این گزارش به عرض آن حضرت رسید و از شواهد این گزارش صدق مطالب روشن شد، امیرالمؤمنین گریست و دست به آسمان برداشت و عرض کرد: «اللَّهُمَّ أَنْتَ الشَّاهِدُ عَلَيَّ وَ عَلَيْهِمْ وَ أَنِّي لَمْ آمُرْهُمْ بِظُلْمِ خَلْقِكَ وَ لَا بِتَرْكِ حَقِّكَ» خدایا! من به کارگزارانم دستور ظلم به مردم یا ترک حق را ندادم. آنگاه قطعه پوستی درآورد و در آن فرمان عزل او را صادر کرد و بدون اینکه آن نامه را مهر و موم کند و یا به دورش نخ ببندد سر گشاده به من داد. متن نامه امام چنین بود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾[۱] فَإِذَا قَرَأْتَ كِتَابِي هَذَا فَاحْتَفِظْ بِمَا فِي يَدِكَ مِنْ عَمَلِنَا حَتَّى يَقْدُمَ عَلَيْكَ مَنْ يَقْبِضُهُ مِنْكَ وَ السَّلَامُ» به نام خداوند بخشنده مهربان، همانا از طرف پروردگارتان دلیل و برهان روشنی برای شما آمده است. بنابراین حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم چیزی نکاهید و در روی زمین بعد از آنکه در پرتو ایمان و دعوت انبیا اصلاح شده است فساد نکنید این برای شما بهتر است اگر با ایمان هستید و من نمیتوانم شما را از عذاب دردناک خداوند حفظ کنم؛ به محض اینکه نامهام به دست تو رسید از کار برکناری و هر آنچه از مردم در نزد توست نگه دار تا جانشین تو بیاید و از تو تحویل بگیرد و به آن رسیدگی نماید. والسلام.
سرّ اینکه میگویم قبر علی(ع) عدالت را در آغوش دارد، همین است که من مشابه این مشکل را به تو گزارش میدهم و تو مرا تهدید میکنی. معاویه دستور داد مشکل این زن را برطرف کنند و حقی را که از او ضایع شده بود، به او برگردانند؛ اما سوده گفت: آیا این دستور مخصوص من است یا شامل افراد قوم و طایفه من هم میشود؟ تو را با دیگران چکار؟ اگر من فقط به فکر خود باشم، فحشاست و خداوند از فحشا نهی کرده است و من نیامدهام که فقط حق شخصی خود را احیا کنم بلکه آمدهام حیثیت جمعی را محترم بشمارم و حق جامعه را احیا کنم اگر فرمان شما عدل است باید همه را دربر گیرد و اگر غیر عدالت است، من هم چیزی نمیخواهم. هیهات! این شهامت و شجاعت و جسارت را علی(ع) در شما زنده کرده است. او به شما جرأت بخشیده است که در حضور حاکم چنین گستاخانه سخن گویید. سرانجام دستور داد نامه را به دلخواه سوده بنویسند و به او تسلیم نمایند و آن خدمتگزار ظالم برکنار شود. بدین ترتیب سوده توانست خود و افراد قبیلهاش را از غارتگری کارگزار معاویه در همدان مصون بدارد[۲]. سوده یکی از راویان احادیث نیز میباشد. او از امیرالمؤمنین روایاتی نقل کرده است و محمد بن عبیدالله و عامر شعبی از او روایت کردهاند[۳].
جستارهای وابسته
- بنیهمدان (قبیله)
- عمارة بن اشتر همدانی (پدر)
منابع
پانویس
- ↑ «بیگمان برهانی از سوی پروردگارتان برایتان آمده است پس پیمانه و ترازو را تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در این سرزمین پس از سامان یافتن آن تباهی نورزید، این برای شما اگر مؤمن باشید بهتر است» سوره اعراف، آیه ۸۵.
- ↑ أعیان الشیعه، ج۷، ص۳۲۴؛ العقد الفرید، ج۱، ص۳۴۴-۳۴۶؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۵۲۰-۵۲۳؛ بلاغات النساء، ص۵۰؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۷۰-۲۷۲؛ نساء من عصر تابعین، ج۱، ص۱۷۱؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۱۱۹، ت ۱۲۰؛ شاعرات العرب، ص۱۷۳.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۰۰ ـ ۲۰۲؛ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی ج۲، ص۱۵۰۰-۱۵۰۳.