مردم‌گرایی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = مردم | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== سومین بُعد از کیفیت مدیریت در عهدنامه امام علی{{ع}} مربوط به «ارتباط با مردم» است که در واقع می‌توان آن را خلاصه و فشرده الگوی مدیریتی حاکم بر آن...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۰: خط ۲۰:
از آنجا که [[کلام امام]]{{ع}}، در [[فرمان]] به مالک، چنان پتانسیل و ظرفیتی دارد که در همان حالی که [[خطاب]] به یک [[والی]] و [[کارگزار]] و [[مسئول]] [[شهر]] است، می‌تواند در سطحی گسترده‌تر یک [[جامعه]] یا [[حکومت]] و [[رئیس]] آن، یا در سطح بین‌المللی، نهادهای فراملی را [[مخاطب]] خود قرار دهد؛ در عین حال می‌تواند خطاب آن، یک [[سازمان]] و نهاد بزرگ، یا کوچک باشد. به همین دلیل می‌توان به طور کلی مدیریت و رهبری مصر را همانند رهبری و مدیریت یک سازمان تلقی کرد و از مفاهیم بلند امام{{ع}} نکات [[مدیریتی]] متعددی را در این رابطه، بیان کرد.
از آنجا که [[کلام امام]]{{ع}}، در [[فرمان]] به مالک، چنان پتانسیل و ظرفیتی دارد که در همان حالی که [[خطاب]] به یک [[والی]] و [[کارگزار]] و [[مسئول]] [[شهر]] است، می‌تواند در سطحی گسترده‌تر یک [[جامعه]] یا [[حکومت]] و [[رئیس]] آن، یا در سطح بین‌المللی، نهادهای فراملی را [[مخاطب]] خود قرار دهد؛ در عین حال می‌تواند خطاب آن، یک [[سازمان]] و نهاد بزرگ، یا کوچک باشد. به همین دلیل می‌توان به طور کلی مدیریت و رهبری مصر را همانند رهبری و مدیریت یک سازمان تلقی کرد و از مفاهیم بلند امام{{ع}} نکات [[مدیریتی]] متعددی را در این رابطه، بیان کرد.
چنان‌که پیش‌تر گذشت هر [[سازمانی]] دست‌کم از سه بعد مهم تشکیل شده که برای [[شناخت]] آن، توجه به هر یک از آنها ضروری است. در واقع [[درک]] درست از سازمان مستلزم درک ابعاد آن و ارتباط این ابعاد با یک‌دیگر است. این سه بعد عبارت‌اند از: بعد غیرانسانی یا ساختار، بعد [[انسانی]] یا اعضا و بعد محیطی. در فراز پنجم، [[امام]]{{ع}} به [[شناخت]] این ابعاد در رابطه با [[مصر]] اشاره کرده است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۵۶.</ref>
چنان‌که پیش‌تر گذشت هر [[سازمانی]] دست‌کم از سه بعد مهم تشکیل شده که برای [[شناخت]] آن، توجه به هر یک از آنها ضروری است. در واقع [[درک]] درست از سازمان مستلزم درک ابعاد آن و ارتباط این ابعاد با یک‌دیگر است. این سه بعد عبارت‌اند از: بعد غیرانسانی یا ساختار، بعد [[انسانی]] یا اعضا و بعد محیطی. در فراز پنجم، [[امام]]{{ع}} به [[شناخت]] این ابعاد در رابطه با [[مصر]] اشاره کرده است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۵۶.</ref>
===زمامداری و ضرورت توجه به وضعیت موضوع===
ساختار هر [[نظام]]، اطلاعات بسیار زیادی در [[اختیار]] [[مدیر]] قرار می‌دهد و او را با زوایای مختلف آن آشنا می‌سازد. [[امام علی]]{{ع}} در ابتدای فراز پنجم، می‌فرماید: {{متن حدیث|ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ}} «سپس ای مالک، بدان»؛ گویی بعد از طرح موضوعاتی، می‌خواهد توجه مالک را به موضعی جدید معطوف سازد: «بعد از همه این تفاصیل، بدان!» «متوجه باش! ای مالک». بدان ای مالک که تو را [[مأمور]] به [[حکمرانی]] و اداره مجموعه‌ای از [[شهرها]] کرده و به جایی اعزام داشته‌ام {{متن حدیث|أَنِّي قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلَى بِلَادٍ}} که [[مدیریت]]، اداره و حکمرانی در آن جاری بوده است. [[سازمانی]] تازه‌تأسیس نیست که برای اولین بار و به عنوان نخستین مدیر و [[حاکم]] در آن حضور یابی. منطقه‌ای است وسیع، با شهرها و آبادی‌های متعدد، با مردمانی از [[تمدن‌ها]] و فرهنگ‌های مختلف و با تاریخچه‌ای بسیار طولانی و [[تمدنی]] عظیم که پیش از تو در آن دولت‌های بسیاری، به حکمرانی و اداره آنجا مشغول بوده‌اند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۵۸.</ref>
===محور توصیف واقعیت===
از آنجا که [[آگاهی]] به موضوع مدیریت، پیش از دست به کار شدن، اهمیت دارد و در عین حال، [[شناسایی]] و [[آموزش]] همه ابعاد و اجزاء یک موضوع نیازمند [[زمان]] و [[هزینه]] است، قطعاً باید به مسائل حساس و سرنوشت‌ساز، [[اولویت]] داد. به همین دلیل [[امام]]{{ع}} در توصیف دولت‌های قبل از [[مالک اشتر]] به واقعیتی اشاره می‌کنند، که هم از نظر امام مهم است و مالک را در همان راستا موظف به [[رعایت]] آن می‌کند و هم به حساسیت [[مردم]] در این زمینه توجه می‌دهد؛ موضوعی که در توصیف دولت‌های قبلی محور قرار گرفته، مفهوم «[[عدل]] و [[جور]]» است.
توجه به این دو مفهوم اساسی که از جمله [[امور فطری]] [[بشر]] بوده و [[حُسن عدل]] و [[قبح ظلم]] نزد همه [[انسان‌ها]]، پذیرفته شده و در همه موارد، بیشترین تأثیر را بر [[اداره امور]] دارد و در واقع علت اصلی تداوم یا [[سقوط]] [[مدیریت‌ها]] و حکومت‌هاست، در واقع، بیان کننده دغدغه [[امام]]{{ع}} و انعکاس دهنده مقصد اصلی از اعزام مالک (یعنی [[اجرای عدالت]]) است: «ای مالک، پس بدان، که تو را به [[حکمرانی]] شهرهایی فرستادم که: پیش از تو حکمرانانی در آنها بوده‌اند؛ [[دادرس]] و [[عادل]] و یا [[جائر]] و [[ستمگر]]»؛ {{متن حدیث|قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَكَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ}}. یعنی مراجعه به تاریخچه حکومت‌های [[مصر]]، مصداق‌های مختلفی را دربر دارد که [[تجربه]] [[تاریخی]] [[مردم]]، آنها را در یکی از دو دسته «مجریان [[عدل]]» و «[[ظالمان]]» دسته‌بندی کرده است.
افزون بر این، هیچ [[انسانی]] جز [[معصومان]] بی‌خطا نیست و به اقتضای [[اختیار]]، همیشه در خطر [[رفتار]] جائرانه قرار دارد و از این باب است که طرح این مطلب هشداری است به مالک و سپس به هر شنونده [[پیام]] که: به [[هوش]] باش که رفتار و [[کردار]] تو به گونه‌ای نباشد که در زمره [[جباران]] دسته‌بندی شوی؛ چراکه به هر حال این [[منصب]] و [[مقام]] موقتی است و روزی به دیگری می‌رسد و آن [[روز]]، روز [[قضاوت]] نسبت به عملکرد توست. با مروری بر فرازهای مختلف [[عهدنامه]] شاید به [[جرأت]] بتوان گفت که سراسر [[نامه]] «عدل‌محور» و «[[ظلم‌ستیز]]» است و فرازی نیست که مستقیم یا غیر مستقیم به این مسئله و آثار آنها نپرداخته باشد. به ویژه فرازهای ده تا سیزده، هفده تا بیست و ۴۳ و...، به طور ویژه به [[ظلم]] و عدل پرداخته‌اند. به همین دلیل بحث بیشتر در این باره بوده و به بررسی فرازهای یادشده موکول می‌شود.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۵۸.</ref>
===مصر و موقعیت آن هنگام فرمان به مالک اشتر===
با توجه به اینکه در این فراز [[امام علی]]{{ع}} می‌کوشد تا مالک را با وضعیت آن روز مصر آشنا سازد، در این قسمت و به اختصار به این مطلب اشاره می‌شود<ref>در این بخش بیشتر مطالب از کتاب آیین کشورداری از دیدگاه امام علی{{ع}}، ص۳۴-۵۰، نوشته آیت‌الله محمد فاضل لنکرانی استفاده شده است.</ref>.
#'''امام علی{{ع}} و [[آگاهی]] از مصر هنگام [[نوشتن]] عهدنامه''': به [[شهادت]] [[تاریخ]]، [[سرزمین مصر]] نه تنها در میان دیگر [[مناطق اسلامی]]، بلکه اصولاً در میان همه [[سرزمین‌ها]] و کشورهای [[جهان]] آن روز از لحاظ [[تمدن]]، [[علم]] و [[فرهنگ]]، دارای موقعیت خاص [[علمی]] و [[فلسفی]] بوده است. [[طبیعی]] است که [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} هنگام نوشتن [[عهدنامه]] [[تاریخی]] خود، به همه مسائل [[مصر]]، توجه داشته و خوب می‌دانسته است که [[یار]] وفادارش، [[مالک اشتر]] را، به چه سرزمینی، با چگونه مردمی و دارای چه موقعیت خاص و ویژگی‌های ممتازی می‌فرستد و [[حکومت]] بر [[مردم]] این [[سرزمین]] چه ملاحظاتی لازم دارد و [[حاکم]] آن باید دارای چه ویژگی‌هایی باشد؛ آن‌چنان که به خوبی هم می‌دانسته که چه [[شخصیت]] ارجمند و [[جلیل‌القدر]] و صاحب چه خصوصیات و امتیازاتی را میان چنان مردمی اعزام می‌دارد؛ از این‌رو چنان که سفارش [[مردم مصر]] را به مالک گوشزد کرده، درباره مالک نیز سفارش‌هایی به مردم مصر داشته و آنها را با شخصیت او آشنا ساخته است، به طوری که وقتی مالک را پیش از خبر یافتن از کشته شدن [[محمد بن ابی بکر]] (حاکم قبلی [[مصر]]) به آنجا فرستاد، به [[اهل مصر]] نوشت: {{متن حدیث|إِنِّي بَعَثْتُ إِلَيْكُمْ سَيْفاً مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا نَابِيَ الضَّرِيبَةِ وَ لَا كَلِيلَ الْحَدِّ، فَإِنِ اسْتَنْفَرَكُمْ فَانْفِرُوا، وَ إِنْ أَمَرَكُمْ بِالْمُقَامِ فَإِنَّهُ لَا يُقْدِمُ وَ لَا يُحْجِمُ إِلَّا بِأَمْرِي، وَ قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي}}؛ «همانا که من شمشیری از شمشیرهای [[خدا]] را به سوی شما فرستادم که نه ضربت آن [[خطا]] دارد و نه تیزی آن کُند می‌شود. پس اگر شما را [[فرمان]] کوچ کردن دهد، کوچ کنید و اگر شما را فرماید که بمانید، پس بمانید؛ زیرا او جز به فرمان من پیشروی و [[عقب‌نشینی]] نمی‌کند و شما را به استفاده از وجود او، بر خودم برگزیدم».
#'''[[فتح مصر]] از سوی [[مسلمانان]]''': هنگامی که [[خلیفه دوم]]، گزارش‌هایی درباره اسراف‌ها و تبذیرهای معاویه و اجحاف و [[بی‌عدالتی]] او با [[مردم]] [[شام]] دریافت کرد، برای رسیدگی و بررسی گزارش، به سوی شام رفت. [[عمرو بن عاص]] که دنبال فرصتی می‌گشت، در میان راه خود را به [[خلیفه]] رساند و در [[بیت المقدس]] با او محرمانه [[ملاقات]] کرد و در آنجا بار دیگر مسئله [[حمله]] به مصر و فتح آنجا را مطرح ساخت و به [[تشویق]] و [[ترغیب]] خلیفه پرداخت و در زمانی مقتضی به مصر حمله کرد. و بدین‌گونه مصر، به دست مسلمانان افتاد و پس از فتح مصر عمرو بن عاص حدود چهار سال و چند ماه [[والی]] آنجا بود.
#'''نخستین [[والی مصر]] در [[زمان علی]]{{ع}}''': هنگامی علی{{ع}} پس از ۲۵ سال [[سکوت]] و [[خانه‌نشینی]] و [[تحمل]] «[[خار در چشم]] و [[استخوان در گلو]]» و دم نزدن برای [[حفظ کیان اسلام]]، بر [[مسند]] [[خلافت ظاهری]] [[پیامبر]]{{صل}} که [[حق]] دیرینه‌اش بود، تکیه زد، همه چیز رو به [[تغییر]] و [[دگرگونی]] گذاشت؛ از جمله اینکه حضرت، به اوضاع [[مصر]] با حساسیت و موقعیت ویژه‌ای که داشت، توجه خاصی مبذول داشت و به محض استقرار حکومتش، برای سروسامان دادن به اوضاع آن [[دیار]] اقدام کرد. [[امام]] به عنوان نخستین گام «[[قیس بن سعد بن عباده]]» را که از افراد طرف اعتمادش بود، به عنوان [[والی مصر]] برگزید. قیس به [[سرعت]] وارد مصر شد و [[ولایت]] و [[حکومت]] آنجا را به عهده گرفت.
#'''[[توطئه‌های معاویه]]''': معاویه که چشم [[طمع]] به مصر دوخته بود و [[آرزو]] داشت آنجا را تحت [[نفوذ]] خود در آورد و از سویی با علی{{ع}} [[دشمنی]] دیرینه داشت، موقعیت را برای [[فتنه‌انگیزی]] مناسب دید و بلافاصله برای قیس نامه‌ای نوشت و به او پیشنهاد کرد که علی{{ع}} را رها کرده و در عوض با وی [[بیعت]] کند. اما قیس با کمال صراحت [[مخالفت]] خود را با معاویه و وفاداریش را با علی{{ع}} مطرح کرد. وقتی این [[نامه]] به دست معاویه رسید و از قیس [[ناامید]] شد، باز دست از [[حیله‌گری]] برنداشت؛ بلکه این بار نامه‌ای سراپا [[دروغ]] از طرف قیس [[جعل]] کرد و در [[شام]] اعلام داشت: قیس، فرستاده علی به مصر، از مولایش روی‌گردان شده و با من بیعت کرده است. این خبر به گوش علی{{ع}} و [[یاران]] و [[اصحاب]] آن حضرت رسید و باعث [[ناراحتی]] و ایجاد [[بگومگو]] در میان اطرافیان شد. یاران حضرت به ویژه «[[عبدالله بن جعفر]]» [[اصرار]] داشتند [[امیرالمؤمنین]] این [[فتنه]] را از میان بردارد و بلافاصله قیس را از [[ولایت مصر]] [[عزل]] کند؛ اما حضرت با این پیشنهاد مخالفت می‌کرد و می‌فرمود: در این میان، پای [[نیرنگ]] و فریبی در کار است. من قیس را خوب می‌شناسم و می‌دانم که این سخن و [[رفتار]] از او نیست، بلکه تهمتی به اوست.
#'''دومین والی مصر در [[زمان علی]]{{ع}}''': جوّی که در آن [[زمان]] در اطراف علی{{ع}} ایجاد شده بود، باعث شد که آن حضرت، به رغم اطمینانی که به [[درستی]] و [[وفاداری]] قیس داشت، او را از ولایت مصر عزل کند و [[محمد بن ابی‌بکر]] را به جای وی به [[ولایت]] آن [[سرزمین]] بگمارد. محمد بن ابی‌بکر، پس از رسیدن به [[مصر]] و [[تصدی امر ولایت]] در آنجا، نامه‌ای به حضرت نوشت و درخواست کرد: برای آن‌که در اجرای [[وظایف]] خود دستورالعملی داشته باشم و دقیقاً منطبق با [[احکام اسلام]] و بدون [[لغزش]] و [[خطا]] و [[اشتباه]] [[حرکت]] کنم، مجموعه [[حلال و حرام]] [[سنن]] و [[مواعظ]] را برایم مرقوم و ارسال بدار. حضرت نیز در پاسخ او نامه‌ای مفصل و پرمغز و عمیق نوشت و [[احکام]] و مواعظ و دستورهای لازم را در [[اختیار]] او گذاشت. [[محمد بن ابی‌بکر]]، پس از آغاز ولایتش در [[مصر]]، به عده‌ای از اهالی که هنوز با علی{{ع}} [[بیعت]] نکرده بودند، پیشنهاد و [[اخطار]] کرد که یا باید بیعت کنند، یا از مصر خارج شوند. آنها [[بیعت با علی]]{{ع}} را نپذیرفتند و در عوض آماده [[جنگ]] شدند و در نتیجه، میان آنها و [[محمد بن ابی بکر]]، جنگ درگرفت. از سوی دیگر، معاویه که همیشه چشم [[طمع]] به مصر داشت و [[معتقد]] بود با دست یافتن به روی مصر، [[قدرت]] لازم برای [[مبارزه]] نهایی با علی{{ع}} و نابودی [[حکومت عدل]] او را پیدا خواهد کرد، وارد میدان شد و با [[جدیت]] بیشتری به [[فکر]] [[تصرف]] مصر افتاد. اطرافیان معاویه نیز با این فکر موافقت نشان دادند و بدین‌گونه سپاهی به سرکردگی [[عمرو بن عاص]] به سوی مصر روانه شد.
#'''سومین [[والی مصر]] در [[زمان]] علی{{ع}}''': درست در چنین اوضاع پرآشوبی بود که علی{{ع}} [[یار]] وفادارش [[مالک اشتر]] را به [[ولایت مصر]] برگزید و او را روانه آن [[سرزمین]] کرد و نیز مجموعه این عوامل بود که باعث می‌شد تا مصر، موقعیت خاصی داشته باشد؛ [[مصری]] که سرزمینی پهناور و پرجمعیت بود؛ مصری که [[اقوام]] و [[قبائل]] گوناگون و [[فرهنگ‌ها]] و طرز تفکرهای گوناگون در آن می‌زیستند؛ مصری که از [[مرکز حکومت]] و [[خلافت]] دور بود و [[نظارت]] دقیق بر آن کار هر کس نبود؛ مصری که حدود سه سال پس از [[تسلیم شدن]] در برابر [[مسلمانان]]، سر به [[تمرد]] برداشته و بار دیگر پشت به [[اسلام]] کرده بود؛ مصری که [[مردم]] آن از عوامل حکومت‌های قبلی ناراضی بودند و عده‌ای سر به [[شورش]] علیه [[خلیفه سوم]] برداشتند و او را به [[قتل]] رساندند؛ مصری که عده‌ای از مردمش با [[نماینده]] و فرستاده علی‌{{ع}} نیز به [[مخالفت]] و [[عدم اطاعت]] برخاستند و با او بر سر [[جنگ]] درآمدند و همین جنگ باعث [[شهادت]] او شد و...؛ چنین سرزمینی، فوق العاده حساس بود و کسی که برای [[ولایت]] و [[سرپرستی]] آن می‌رفت، باید اولاً، مردی چون [[مالک اشتر]] باشد؛ و ثانیاً، باید برای [[حکومت]] بر [[مردم]] آن، دستورالعمل عظیم و پرارزشی مانند [[عهدنامه]] در [[اختیار]] داشته باشد و این کاری بود که علی{{ع}} انجام داد.
#'''شهادت [[محمد بن ابی‌بکر]] و پیامدهای آن''': [[ولایت]] محمد بن ابی‌بکر چندان طول نکشید. معاویه، [[دوست]] و [[مشاور]] سیاست‌باز و حیله‌ساز خود، [[عمرو بن عاص]] را برای ایجاد [[فتنه]] و [[آشوب]] به [[مصر]] فرستاد. عمرو در گرماگرم [[جنگ]] محمد بن ابی‌بکر با گروهی [[متمرد]] از [[مردم مصر]]، وارد مصر شد و بر محمد و سپاهیانش [[یورش]] برد و در این جریان، محمد بن ابی‌بکر از سوی عمرو به شهادت رسید. پس از شهادت محمد، مجموعه کتاب‌ها و [[نامه‌ها]] و اسناد و مدارک وی، از جمله همان [[نامه]] پربار و دستورالعمل سازنده عمیق علی{{ع}} به دست عمرو افتاد و او وقتی نامه را خواند و از مفاد آن مطلع شد، آن را برای معاویه برد. وقتی نامه به معاویه رسید و از مفاد آن [[آگاهی]] یافت، از آن همه [[علم]] و [[معرفت]] که طی نامه‌ای گنجانده شده بود و حکایت دریا و سبو را به یاد می‌آورد، در شگفت ماند و گفت باید این نامه را نگاه داریم و دستورهای آن را یاد بگیریم و کار انجام دهیم.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۵۹.</ref>
==زمامداری و ضرورت توجه به افکار عمومی==
امروزه در مباحث [[سازمان]] و [[مدیریت]]، توجه ویژه به [[نیروی انسانی]] و نقش آن در سازمان و بقای آن، از بدیهیات است. اما از همین امر بدیهی در سال‌های نه چندان دور به شدت [[غفلت]] شده بود و [[مدیران]] یا توجهی به [[انسان]] نداشتند، یا اگر هم نیم‌نگاهی به آن داشتند، تنها به منزله یک ابزار و وسیله‌ای برای [[افزایش سود]]، یا تحقق اهداف دیگر بود.
این در حالی است که [[امام علی]]{{ع}} در ۱۴۰۰ سال قبل، مالک را به جایگاه و [[نقش مردم]] [[آگاه]] می‌سازد و به حساسیت‌ها و دغدغه‌های آنها واقف می‌کند، دغدغه‌هایی که در هر [[زمان]] و مکان و برای هر انسان و [[سازمانی]] هم‌چنان موضوعیت دارند‌: ای مالک، بعد از توجه به موقعیت زمانی و مکانی مصر نگاه تو را معطوف به بعد دیگری از [[واقعیت]] می‌کنم و آن [[مردم]] هستند؛ {{متن حدیث|وَ أَنَّ النَّاسَ يَنْظُرُونَ...}}.
مردم و [[نیروی انسانی]]، ویژگی‌ها و صفات متعددی دارند. [[امام]]{{ع}} از چه زاویه‌ای به معرفی مردم پرداخته است؟ کدام [[خصلت]] مردم از دید [[مدیر]] و [[حاکم]] اهمیت بسیاری دارد و در کیفیت عملکرد او بیشترین تأثیر را می‌گذارد؟
امام{{ع}} در این فراز به یکی از مهم‌ترین مسائل هر [[سازمان]] و هر [[حکومت]] اشاره می‌کند و از این زاویه اهمیت و [[جایگاه مردم]] را هم در راستای بقا و دوام سازمان و حکومت، نشان می‌دهد. این مسئله، گویای «بی‌تفاوت نبودن مردم» نسبت به عملکرد [[مدیران]] و [[مسئولان]] و به عبارتی «نقش نظارتی» آنهاست.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۶۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۱۴ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۱۰

مقدمه

سومین بُعد از کیفیت مدیریت در عهدنامه امام علی(ع) مربوط به «ارتباط با مردم» است که در واقع می‌توان آن را خلاصه و فشرده الگوی مدیریتی حاکم بر آن دانست؛ چراکه در واقع «ارتباط با خود» و مدیریت خود، برای آن است که فرد در فرایند رسیدگی به خود، قدرت و مهارت رسیدگی به دیگران (مردم) را پیدا کند و نیز «ارتباط با خدا» و تقویت آن هم در حقیقت در رسیدگی به مردم تبلور می‌یابد؛ به سخن دیگر، بر اساس نظام فکری اسلام، ارتباط با خدا و گام نهادن در وادی تقرب الهی، تنها از طریق خدمت خالصانه به عباد الله ممکن است. و همین‌طور ارتباط با خدا باعث می‌شود فرد در ارتباط با خود و مدیریت خویش، موفق‌تر بوده و خود را به بهترین شکل آماده مدیریت دیگران سازد. بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که «ارتباط با خود» و «ارتباط با خدا»، ثمره عملی خود را در «ارتباط با مردم» و «مدیریت آنها» نشان می‌دهند. بر همین اساس است که تعداد فرازهایی که در نامه ۵۳ به «ارتباط با مردم» و اداره امور آنها پرداخته‌اند، نسبت به تعداد فرازهای مرتبط با «مدیریت خود» و «مدیریت ارتباط با خدا» بسیار زیادتر است. به گونه‌ای که عمده محتوای عهدنامه زوایای مختلف این ارتباط را تبیین کرده است و به همین دلیل می‌توان جهت‌گیری کلی و شالوده اصلی آن را «مدیریت عمومی» دانست، چنان‌که دقت در فرازهایی که به این مهم پرداخته‌اند و سفارش‌هایی که درباره مردم به مالک شده، الگویی ناب از رابطه زمامدار با مردم و «نظام اداره امور مردم» و مدیریت آنها را منعکس می‌سازد، که در نوع خود منحصر به فرد است. دقت در اجزا و ابعاد این نظام و روش‌های مدیریتی حاکم بر آن، به طور ویژه‌ای آن را از دیگر نظام‌های مدیریتی مردم نهاد، متمایز ساخته و می‌تواند مصداقی از «نظام مدیریت اسلامی» را متبلور سازد.

آن‌چه در نامه ۵۳ به بررسی ارتباط زمامدار با مردم مربوط است، دو مطلب عمده دربر دارد: از یک سو، به انواع ارتباط و به عبارتی انواع اداره مردم اشاره دارد و در این راستا دو نوع سبک مدیریتی «انسانی» و «سبعانه» (حیوانی) ترسیم شده است؛ و از سوی دیگر، ضمن توجه به بافت و ساختار واقعی جامعه و اقشار مردم، به «کیفیت مدیریت اقشار اجتماعی» پرداخته شده است. در حقیقت بخش اول، تحلیل تئوریک مدیریت و ارتباط زمامدار با مردم بوده و بخش دوم نگاهی کاربردی، عینی و مصداقی به این ارتباط است، که در یک ارتباط متقابل تبیین کننده و مکمل یکدیگر بوده، در مجموع نوعی «الگوی مدیریت عمومی» را منعکس می‌سازند.[۱]

الگوی مدیریتی رفتار با مردم

امام علی(ع) در فرازهای مختلفی از نامه ۵۳ به جایگاه و اهمیت مردم پرداخته و توجه زمامدار را به آن معطوف داشته است. در فراز پنجم به مسئله ضرورت شناخت مردم و روحیات آنها پرداخته است و مالک را به آگاهی از مردم و منطقه‌ای که به زمامداری آن منصوب شده، سفارش کرده است. در بخشی دیگر از فراز پنجم توجه به افکار عمومی، فلسفه تمایل به مردم، مسئله نظارت و قضاوت عمومی مردم نسبت به مسئولان تأکید شده است و مسئله رعایت انصاف و عدالت نسبت به مردم در فراز پنجم و دوازدهم بحث شده است. کیفیت رابطه با مردم در فراز یازدهم و دوازدهم در قالب دو نوع رفتار انسانی و سبعانه بررسی شده و در نهایت مبانی و اصول حاکم بر رابطه با مردم در فرازهای ششم و سیزدهم تا هجدهم بررسی شده‌اند.[۲]

ضرورت آگاهی زمامدار از موضوع مأموریت

هر انسانی برای پرداختن به هر کاری به طور صحیح و اثربخش، نیازمند آن است که قبل از هر چیز نسبت به آن کار آشنا شده و اطلاعات کافی درباره آن را به دست آورد. این مسئله در رابطه با مدیریت و اداره یک نظام، نهاد، یا شهر و جامعه هم موضوعیت دارد. یک مدیر زمانی می‌تواند به اداره مؤثر یک سازمان اقدام کند که سازمان و ابعاد گوناگون آن را بشناسد، قطعاً هر چه این آشنایی گسترده‌تر و عمیق‌تر باشد، توان مدیر در تصمیم‌گرفتن درست و نیز اجرای درست آن بیشتر خواهد شد. شناخت سازمان به منزله یک شخصیت حقوقی، شناخت تاریخچه آن، افرادی که پیش‌تر در آن مدیریت کرده‌اند، مؤسسان و فلسفه وجود آن، ساختار و موقعیتی که در حال حاضر دارد، منابع انسانی و کمّیت و کیفیت آنها، امکانات و تجهیزات سازمان و...، همگی از عوامل اساسی و مهم مؤثر در اثربخشی مدیریت هستند.

امام علی(ع) پس از آن‌که لازمه اصلاح امور را در فراز چهارم عهدنامه، غلبه بر محدودیت‌های فردی و درونی دانسته و مدیریت درونی و خودکنترلی را راه برون‌رفت از این محدودیت‌ها قلمداد کرد، در فراز پنجم، مالک را با موضوع اداره و مدیریت و رهبری خویش آشنا می‌سازد و ضمن اشاره به واقعیت‌های تاریخی، اجتماعی، نظامی و انسانی مصر و به ویژه واقعیت‌های مربوط به نیروی انسانی و مردم و حساسیت‌های آنها، مالک را به هوشیاری و توجه به این امور سفارش می‌کند. در واقع امام(ع) در این فراز از نامه، تلاش دارد تا با انتقال برخی رخدادها و وقایعی که در مصر و تاریخ آن روی داده و همچنین نوع نگاه مردم به حاکمان و مدیران و مسئولان، نوعی آمادگی در مالک ایجاد کند و ضمن جلوگیری از برخوردهای احتمالاً انفعالی، او را برای موضع‌گیری‌ها و تصمیم‌های فعال و اثربخش مهیا سازد. از آنجا که کلام امام(ع)، در فرمان به مالک، چنان پتانسیل و ظرفیتی دارد که در همان حالی که خطاب به یک والی و کارگزار و مسئول شهر است، می‌تواند در سطحی گسترده‌تر یک جامعه یا حکومت و رئیس آن، یا در سطح بین‌المللی، نهادهای فراملی را مخاطب خود قرار دهد؛ در عین حال می‌تواند خطاب آن، یک سازمان و نهاد بزرگ، یا کوچک باشد. به همین دلیل می‌توان به طور کلی مدیریت و رهبری مصر را همانند رهبری و مدیریت یک سازمان تلقی کرد و از مفاهیم بلند امام(ع) نکات مدیریتی متعددی را در این رابطه، بیان کرد. چنان‌که پیش‌تر گذشت هر سازمانی دست‌کم از سه بعد مهم تشکیل شده که برای شناخت آن، توجه به هر یک از آنها ضروری است. در واقع درک درست از سازمان مستلزم درک ابعاد آن و ارتباط این ابعاد با یک‌دیگر است. این سه بعد عبارت‌اند از: بعد غیرانسانی یا ساختار، بعد انسانی یا اعضا و بعد محیطی. در فراز پنجم، امام(ع) به شناخت این ابعاد در رابطه با مصر اشاره کرده است.[۳]

زمامداری و ضرورت توجه به وضعیت موضوع

ساختار هر نظام، اطلاعات بسیار زیادی در اختیار مدیر قرار می‌دهد و او را با زوایای مختلف آن آشنا می‌سازد. امام علی(ع) در ابتدای فراز پنجم، می‌فرماید: «ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ» «سپس ای مالک، بدان»؛ گویی بعد از طرح موضوعاتی، می‌خواهد توجه مالک را به موضعی جدید معطوف سازد: «بعد از همه این تفاصیل، بدان!» «متوجه باش! ای مالک». بدان ای مالک که تو را مأمور به حکمرانی و اداره مجموعه‌ای از شهرها کرده و به جایی اعزام داشته‌ام «أَنِّي قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلَى بِلَادٍ» که مدیریت، اداره و حکمرانی در آن جاری بوده است. سازمانی تازه‌تأسیس نیست که برای اولین بار و به عنوان نخستین مدیر و حاکم در آن حضور یابی. منطقه‌ای است وسیع، با شهرها و آبادی‌های متعدد، با مردمانی از تمدن‌ها و فرهنگ‌های مختلف و با تاریخچه‌ای بسیار طولانی و تمدنی عظیم که پیش از تو در آن دولت‌های بسیاری، به حکمرانی و اداره آنجا مشغول بوده‌اند.[۴]

محور توصیف واقعیت

از آنجا که آگاهی به موضوع مدیریت، پیش از دست به کار شدن، اهمیت دارد و در عین حال، شناسایی و آموزش همه ابعاد و اجزاء یک موضوع نیازمند زمان و هزینه است، قطعاً باید به مسائل حساس و سرنوشت‌ساز، اولویت داد. به همین دلیل امام(ع) در توصیف دولت‌های قبل از مالک اشتر به واقعیتی اشاره می‌کنند، که هم از نظر امام مهم است و مالک را در همان راستا موظف به رعایت آن می‌کند و هم به حساسیت مردم در این زمینه توجه می‌دهد؛ موضوعی که در توصیف دولت‌های قبلی محور قرار گرفته، مفهوم «عدل و جور» است. توجه به این دو مفهوم اساسی که از جمله امور فطری بشر بوده و حُسن عدل و قبح ظلم نزد همه انسان‌ها، پذیرفته شده و در همه موارد، بیشترین تأثیر را بر اداره امور دارد و در واقع علت اصلی تداوم یا سقوط مدیریت‌ها و حکومت‌هاست، در واقع، بیان کننده دغدغه امام(ع) و انعکاس دهنده مقصد اصلی از اعزام مالک (یعنی اجرای عدالت) است: «ای مالک، پس بدان، که تو را به حکمرانی شهرهایی فرستادم که: پیش از تو حکمرانانی در آنها بوده‌اند؛ دادرس و عادل و یا جائر و ستمگر»؛ «قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَكَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ». یعنی مراجعه به تاریخچه حکومت‌های مصر، مصداق‌های مختلفی را دربر دارد که تجربه تاریخی مردم، آنها را در یکی از دو دسته «مجریان عدل» و «ظالمان» دسته‌بندی کرده است. افزون بر این، هیچ انسانی جز معصومان بی‌خطا نیست و به اقتضای اختیار، همیشه در خطر رفتار جائرانه قرار دارد و از این باب است که طرح این مطلب هشداری است به مالک و سپس به هر شنونده پیام که: به هوش باش که رفتار و کردار تو به گونه‌ای نباشد که در زمره جباران دسته‌بندی شوی؛ چراکه به هر حال این منصب و مقام موقتی است و روزی به دیگری می‌رسد و آن روز، روز قضاوت نسبت به عملکرد توست. با مروری بر فرازهای مختلف عهدنامه شاید به جرأت بتوان گفت که سراسر نامه «عدل‌محور» و «ظلم‌ستیز» است و فرازی نیست که مستقیم یا غیر مستقیم به این مسئله و آثار آنها نپرداخته باشد. به ویژه فرازهای ده تا سیزده، هفده تا بیست و ۴۳ و...، به طور ویژه به ظلم و عدل پرداخته‌اند. به همین دلیل بحث بیشتر در این باره بوده و به بررسی فرازهای یادشده موکول می‌شود.[۵]

مصر و موقعیت آن هنگام فرمان به مالک اشتر

با توجه به اینکه در این فراز امام علی(ع) می‌کوشد تا مالک را با وضعیت آن روز مصر آشنا سازد، در این قسمت و به اختصار به این مطلب اشاره می‌شود[۶].

  1. امام علی(ع) و آگاهی از مصر هنگام نوشتن عهدنامه: به شهادت تاریخ، سرزمین مصر نه تنها در میان دیگر مناطق اسلامی، بلکه اصولاً در میان همه سرزمین‌ها و کشورهای جهان آن روز از لحاظ تمدن، علم و فرهنگ، دارای موقعیت خاص علمی و فلسفی بوده است. طبیعی است که امیر مؤمنان علی(ع) هنگام نوشتن عهدنامه تاریخی خود، به همه مسائل مصر، توجه داشته و خوب می‌دانسته است که یار وفادارش، مالک اشتر را، به چه سرزمینی، با چگونه مردمی و دارای چه موقعیت خاص و ویژگی‌های ممتازی می‌فرستد و حکومت بر مردم این سرزمین چه ملاحظاتی لازم دارد و حاکم آن باید دارای چه ویژگی‌هایی باشد؛ آن‌چنان که به خوبی هم می‌دانسته که چه شخصیت ارجمند و جلیل‌القدر و صاحب چه خصوصیات و امتیازاتی را میان چنان مردمی اعزام می‌دارد؛ از این‌رو چنان که سفارش مردم مصر را به مالک گوشزد کرده، درباره مالک نیز سفارش‌هایی به مردم مصر داشته و آنها را با شخصیت او آشنا ساخته است، به طوری که وقتی مالک را پیش از خبر یافتن از کشته شدن محمد بن ابی بکر (حاکم قبلی مصر) به آنجا فرستاد، به اهل مصر نوشت: «إِنِّي بَعَثْتُ إِلَيْكُمْ سَيْفاً مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا نَابِيَ الضَّرِيبَةِ وَ لَا كَلِيلَ الْحَدِّ، فَإِنِ اسْتَنْفَرَكُمْ فَانْفِرُوا، وَ إِنْ أَمَرَكُمْ بِالْمُقَامِ فَإِنَّهُ لَا يُقْدِمُ وَ لَا يُحْجِمُ إِلَّا بِأَمْرِي، وَ قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي»؛ «همانا که من شمشیری از شمشیرهای خدا را به سوی شما فرستادم که نه ضربت آن خطا دارد و نه تیزی آن کُند می‌شود. پس اگر شما را فرمان کوچ کردن دهد، کوچ کنید و اگر شما را فرماید که بمانید، پس بمانید؛ زیرا او جز به فرمان من پیشروی و عقب‌نشینی نمی‌کند و شما را به استفاده از وجود او، بر خودم برگزیدم».
  2. فتح مصر از سوی مسلمانان: هنگامی که خلیفه دوم، گزارش‌هایی درباره اسراف‌ها و تبذیرهای معاویه و اجحاف و بی‌عدالتی او با مردم شام دریافت کرد، برای رسیدگی و بررسی گزارش، به سوی شام رفت. عمرو بن عاص که دنبال فرصتی می‌گشت، در میان راه خود را به خلیفه رساند و در بیت المقدس با او محرمانه ملاقات کرد و در آنجا بار دیگر مسئله حمله به مصر و فتح آنجا را مطرح ساخت و به تشویق و ترغیب خلیفه پرداخت و در زمانی مقتضی به مصر حمله کرد. و بدین‌گونه مصر، به دست مسلمانان افتاد و پس از فتح مصر عمرو بن عاص حدود چهار سال و چند ماه والی آنجا بود.
  3. نخستین والی مصر در زمان علی(ع): هنگامی علی(ع) پس از ۲۵ سال سکوت و خانه‌نشینی و تحمل «خار در چشم و استخوان در گلو» و دم نزدن برای حفظ کیان اسلام، بر مسند خلافت ظاهری پیامبر(ص) که حق دیرینه‌اش بود، تکیه زد، همه چیز رو به تغییر و دگرگونی گذاشت؛ از جمله اینکه حضرت، به اوضاع مصر با حساسیت و موقعیت ویژه‌ای که داشت، توجه خاصی مبذول داشت و به محض استقرار حکومتش، برای سروسامان دادن به اوضاع آن دیار اقدام کرد. امام به عنوان نخستین گام «قیس بن سعد بن عباده» را که از افراد طرف اعتمادش بود، به عنوان والی مصر برگزید. قیس به سرعت وارد مصر شد و ولایت و حکومت آنجا را به عهده گرفت.
  4. توطئه‌های معاویه: معاویه که چشم طمع به مصر دوخته بود و آرزو داشت آنجا را تحت نفوذ خود در آورد و از سویی با علی(ع) دشمنی دیرینه داشت، موقعیت را برای فتنه‌انگیزی مناسب دید و بلافاصله برای قیس نامه‌ای نوشت و به او پیشنهاد کرد که علی(ع) را رها کرده و در عوض با وی بیعت کند. اما قیس با کمال صراحت مخالفت خود را با معاویه و وفاداریش را با علی(ع) مطرح کرد. وقتی این نامه به دست معاویه رسید و از قیس ناامید شد، باز دست از حیله‌گری برنداشت؛ بلکه این بار نامه‌ای سراپا دروغ از طرف قیس جعل کرد و در شام اعلام داشت: قیس، فرستاده علی به مصر، از مولایش روی‌گردان شده و با من بیعت کرده است. این خبر به گوش علی(ع) و یاران و اصحاب آن حضرت رسید و باعث ناراحتی و ایجاد بگومگو در میان اطرافیان شد. یاران حضرت به ویژه «عبدالله بن جعفر» اصرار داشتند امیرالمؤمنین این فتنه را از میان بردارد و بلافاصله قیس را از ولایت مصر عزل کند؛ اما حضرت با این پیشنهاد مخالفت می‌کرد و می‌فرمود: در این میان، پای نیرنگ و فریبی در کار است. من قیس را خوب می‌شناسم و می‌دانم که این سخن و رفتار از او نیست، بلکه تهمتی به اوست.
  5. دومین والی مصر در زمان علی(ع): جوّی که در آن زمان در اطراف علی(ع) ایجاد شده بود، باعث شد که آن حضرت، به رغم اطمینانی که به درستی و وفاداری قیس داشت، او را از ولایت مصر عزل کند و محمد بن ابی‌بکر را به جای وی به ولایت آن سرزمین بگمارد. محمد بن ابی‌بکر، پس از رسیدن به مصر و تصدی امر ولایت در آنجا، نامه‌ای به حضرت نوشت و درخواست کرد: برای آن‌که در اجرای وظایف خود دستورالعملی داشته باشم و دقیقاً منطبق با احکام اسلام و بدون لغزش و خطا و اشتباه حرکت کنم، مجموعه حلال و حرام سنن و مواعظ را برایم مرقوم و ارسال بدار. حضرت نیز در پاسخ او نامه‌ای مفصل و پرمغز و عمیق نوشت و احکام و مواعظ و دستورهای لازم را در اختیار او گذاشت. محمد بن ابی‌بکر، پس از آغاز ولایتش در مصر، به عده‌ای از اهالی که هنوز با علی(ع) بیعت نکرده بودند، پیشنهاد و اخطار کرد که یا باید بیعت کنند، یا از مصر خارج شوند. آنها بیعت با علی(ع) را نپذیرفتند و در عوض آماده جنگ شدند و در نتیجه، میان آنها و محمد بن ابی بکر، جنگ درگرفت. از سوی دیگر، معاویه که همیشه چشم طمع به مصر داشت و معتقد بود با دست یافتن به روی مصر، قدرت لازم برای مبارزه نهایی با علی(ع) و نابودی حکومت عدل او را پیدا خواهد کرد، وارد میدان شد و با جدیت بیشتری به فکر تصرف مصر افتاد. اطرافیان معاویه نیز با این فکر موافقت نشان دادند و بدین‌گونه سپاهی به سرکردگی عمرو بن عاص به سوی مصر روانه شد.
  6. سومین والی مصر در زمان علی(ع): درست در چنین اوضاع پرآشوبی بود که علی(ع) یار وفادارش مالک اشتر را به ولایت مصر برگزید و او را روانه آن سرزمین کرد و نیز مجموعه این عوامل بود که باعث می‌شد تا مصر، موقعیت خاصی داشته باشد؛ مصری که سرزمینی پهناور و پرجمعیت بود؛ مصری که اقوام و قبائل گوناگون و فرهنگ‌ها و طرز تفکرهای گوناگون در آن می‌زیستند؛ مصری که از مرکز حکومت و خلافت دور بود و نظارت دقیق بر آن کار هر کس نبود؛ مصری که حدود سه سال پس از تسلیم شدن در برابر مسلمانان، سر به تمرد برداشته و بار دیگر پشت به اسلام کرده بود؛ مصری که مردم آن از عوامل حکومت‌های قبلی ناراضی بودند و عده‌ای سر به شورش علیه خلیفه سوم برداشتند و او را به قتل رساندند؛ مصری که عده‌ای از مردمش با نماینده و فرستاده علی‌(ع) نیز به مخالفت و عدم اطاعت برخاستند و با او بر سر جنگ درآمدند و همین جنگ باعث شهادت او شد و...؛ چنین سرزمینی، فوق العاده حساس بود و کسی که برای ولایت و سرپرستی آن می‌رفت، باید اولاً، مردی چون مالک اشتر باشد؛ و ثانیاً، باید برای حکومت بر مردم آن، دستورالعمل عظیم و پرارزشی مانند عهدنامه در اختیار داشته باشد و این کاری بود که علی(ع) انجام داد.
  7. شهادت محمد بن ابی‌بکر و پیامدهای آن: ولایت محمد بن ابی‌بکر چندان طول نکشید. معاویه، دوست و مشاور سیاست‌باز و حیله‌ساز خود، عمرو بن عاص را برای ایجاد فتنه و آشوب به مصر فرستاد. عمرو در گرماگرم جنگ محمد بن ابی‌بکر با گروهی متمرد از مردم مصر، وارد مصر شد و بر محمد و سپاهیانش یورش برد و در این جریان، محمد بن ابی‌بکر از سوی عمرو به شهادت رسید. پس از شهادت محمد، مجموعه کتاب‌ها و نامه‌ها و اسناد و مدارک وی، از جمله همان نامه پربار و دستورالعمل سازنده عمیق علی(ع) به دست عمرو افتاد و او وقتی نامه را خواند و از مفاد آن مطلع شد، آن را برای معاویه برد. وقتی نامه به معاویه رسید و از مفاد آن آگاهی یافت، از آن همه علم و معرفت که طی نامه‌ای گنجانده شده بود و حکایت دریا و سبو را به یاد می‌آورد، در شگفت ماند و گفت باید این نامه را نگاه داریم و دستورهای آن را یاد بگیریم و کار انجام دهیم.[۷]

زمامداری و ضرورت توجه به افکار عمومی

امروزه در مباحث سازمان و مدیریت، توجه ویژه به نیروی انسانی و نقش آن در سازمان و بقای آن، از بدیهیات است. اما از همین امر بدیهی در سال‌های نه چندان دور به شدت غفلت شده بود و مدیران یا توجهی به انسان نداشتند، یا اگر هم نیم‌نگاهی به آن داشتند، تنها به منزله یک ابزار و وسیله‌ای برای افزایش سود، یا تحقق اهداف دیگر بود. این در حالی است که امام علی(ع) در ۱۴۰۰ سال قبل، مالک را به جایگاه و نقش مردم آگاه می‌سازد و به حساسیت‌ها و دغدغه‌های آنها واقف می‌کند، دغدغه‌هایی که در هر زمان و مکان و برای هر انسان و سازمانی هم‌چنان موضوعیت دارند‌: ای مالک، بعد از توجه به موقعیت زمانی و مکانی مصر نگاه تو را معطوف به بعد دیگری از واقعیت می‌کنم و آن مردم هستند؛ «وَ أَنَّ النَّاسَ يَنْظُرُونَ...».

مردم و نیروی انسانی، ویژگی‌ها و صفات متعددی دارند. امام(ع) از چه زاویه‌ای به معرفی مردم پرداخته است؟ کدام خصلت مردم از دید مدیر و حاکم اهمیت بسیاری دارد و در کیفیت عملکرد او بیشترین تأثیر را می‌گذارد؟ امام(ع) در این فراز به یکی از مهم‌ترین مسائل هر سازمان و هر حکومت اشاره می‌کند و از این زاویه اهمیت و جایگاه مردم را هم در راستای بقا و دوام سازمان و حکومت، نشان می‌دهد. این مسئله، گویای «بی‌تفاوت نبودن مردم» نسبت به عملکرد مدیران و مسئولان و به عبارتی «نقش نظارتی» آنهاست.[۸]

منابع

پانویس