بحث:سلمان فارسی: تفاوت میان نسخه‌ها

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «==نویسنده: آقای پورانزاب== '''سلمان فارسی''' یکی از مشهورترین و برجسته‌ترین اص...» ایجاد کرد)
 
جز (جایگزینی متن - 'نبی گرامی اسلام' به 'نبی گرامی اسلام')
خط ۳: خط ۳:


==مقدمه==
==مقدمه==
*سلمان فارسی (روزبه)<ref>فیض الاسلام ذیل نامه ۶۸ نهج البلاغه می‌نویسد: "نویسندگان در نام پیش از اسلام او اختلاف دارند: روزبه بن خشنودان و بهبود بن بدخشان از فرزندان منوچهر پادشانه و غیر از این دو نیز گفته‌اند. حضرت رسول او را سلمان نامید."</ref>، دهقان‌زاده‌ای ایرانی<ref>درباره محل ولادت سلمان در تاریخ به شهرهای شیراز، اصفهان، جی، شوشتر، رامهرمز و کازون اشاره شده که برخی معتقدند مادر او از شهری و پدرش از شهری دیگر بوده و از ان رو اختلاف روایات وجود دارد. اما در روایتی که محدث نوری از سلمان بیان می‌کند نام روزبه و شهر شیراز ذکر شده است. هم‌چنین عبارت دهقان در عصر ساسانی صرفا معادل کشاورز نیست و دهقانان طبقه‌ای قابل اعتنا در حکومت به شمار می‌رفتند.</ref> بود که در دوره ساسانیان در خانواده‌ای زرتشتی می‌زیست. او [[دل]] در گرو ایمانی حقیقی داشت و به [[خواست الهی]] و به واسطه [[روح]] جست‌وجوگرش، ابتدا مجذوب [[آیین مسیحیت]]، آخرین [[دین]] زمانه‌اش شد و سپس با [[بعثت]] [[نبی گرامی]] [[اسلام]] و یافتن [[رسول الله]] {{صل}}، به [[دین حنیف]] [[اسلام]] گروید. [[پیامبر اسلام]] درباره [[ایمان]] قلبی او می‌فرماید: "همانا [[سلمان]] [[مجوس]]<ref>مجوس در معنای لغوی به پیروان آیین زرتشت اطلاق می‌شود اما در معنای اصطلاحی آتش‌پرست را نیز مجوس گویند.</ref> نبود بلکه در ظاهر با [[مشرکان]] و در [[باطن]] اهل [[ایمان]] بود."روزبه ابتدا از [[خانواده]] خود جدا شد و به‌سوی [[شام]] رفت. او [[پیش از ظهور]] [[اسلام]]، در مراکز مسیحیِ موصل، نصیبین و عموریه به کسب [[دانش]] پرداخت. استادان بزرگ [[معنویت]] [[مسیحی]]، مدارج [[سیر و سلوک]] را در آن [[آیین]] به‌خوبی به روزبه آموختند.
*سلمان فارسی (روزبه)<ref>فیض الاسلام ذیل نامه ۶۸ نهج البلاغه می‌نویسد: "نویسندگان در نام پیش از اسلام او اختلاف دارند: روزبه بن خشنودان و بهبود بن بدخشان از فرزندان منوچهر پادشانه و غیر از این دو نیز گفته‌اند. حضرت رسول او را سلمان نامید."</ref>، دهقان‌زاده‌ای ایرانی<ref>درباره محل ولادت سلمان در تاریخ به شهرهای شیراز، اصفهان، جی، شوشتر، رامهرمز و کازون اشاره شده که برخی معتقدند مادر او از شهری و پدرش از شهری دیگر بوده و از ان رو اختلاف روایات وجود دارد. اما در روایتی که محدث نوری از سلمان بیان می‌کند نام روزبه و شهر شیراز ذکر شده است. هم‌چنین عبارت دهقان در عصر ساسانی صرفا معادل کشاورز نیست و دهقانان طبقه‌ای قابل اعتنا در حکومت به شمار می‌رفتند.</ref> بود که در دوره ساسانیان در خانواده‌ای زرتشتی می‌زیست. او [[دل]] در گرو ایمانی حقیقی داشت و به [[خواست الهی]] و به واسطه [[روح]] جست‌وجوگرش، ابتدا مجذوب [[آیین مسیحیت]]، آخرین [[دین]] زمانه‌اش شد و سپس با [[بعثت]] [[نبی گرامی اسلام]] و یافتن [[رسول الله]] {{صل}}، به [[دین حنیف]] [[اسلام]] گروید. [[پیامبر اسلام]] درباره [[ایمان]] قلبی او می‌فرماید: "همانا [[سلمان]] [[مجوس]]<ref>مجوس در معنای لغوی به پیروان آیین زرتشت اطلاق می‌شود اما در معنای اصطلاحی آتش‌پرست را نیز مجوس گویند.</ref> نبود بلکه در ظاهر با [[مشرکان]] و در [[باطن]] اهل [[ایمان]] بود."روزبه ابتدا از [[خانواده]] خود جدا شد و به‌سوی [[شام]] رفت. او [[پیش از ظهور]] [[اسلام]]، در مراکز مسیحیِ موصل، نصیبین و عموریه به کسب [[دانش]] پرداخت. استادان بزرگ [[معنویت]] [[مسیحی]]، مدارج [[سیر و سلوک]] را در آن [[آیین]] به‌خوبی به روزبه آموختند.
*مراکز [[مسیحی]] در آن دوران، ملازم با [[انتظار ظهور]] [[پیامبر جدید]] بود. [[وعده]] [[ظهور]] پارکلتوس ([[فارقلیط]])، یعنی [[پیامبر]] بزرگی که پس از [[عیسی]] {{ع}} خواهد آمد، در [[انجیل]] آمده بود و [[راهبان]] [[مسیحی]] [[انتظار]] او را می‌کشیدند. روزبه نیز شیفته [[ظهور]] [[پیامبر]] بود و مشتاقانه در [[انتظار]] [[بعثت]] او به سر می‌برد. آخرین راهبی که روزبه در جوارش بود، [[بشارت]] فرارسیدن [[زمان ظهور]] [[پیامبر]] را داد. او به روزبه گفت: "[[آخرین پیامبر]] سه نشانه دارد: [[صدقه]] نمی‌پذیرد، هدیه را قبول می‌کند و بر شانه‌اش مهر [[نبوت]] نقش بسته است." سلمان فارسی درباره چگونگی آزمودن این [[نشانه‌ها]] و [[اسلام]] آوردنش می‌گوید: روزی ناگاه هفت تن به‌سوی نخلستان پیش آمدند... من طبقی از خرما پر کردم و با خود گفتم اگر میان ایشان کسی [[پیامبر]] باشد، از خوراکی‌های [[صدقه]] نخواهد خورد و اگر هدیه باشد خواهد خورد. طَبق خرما را برابر [[رسول خدا]] {{صل}} نهادم و گفتم: این [[صدقه]] است. [[رسول خدا]] {{صل}} فرمود بخورید، ولی خود و [[علی]] و عقیل از خوردن آن دست نگه داشتند... با خودم گفتم این یک نشانه... من یک طبق دیگر خرما بردم و مقابل [[پیامبر]] {{صل}} نهادم و گفتم: این هدیه است. [[پیامبر]] {{صل}} دست دراز فرمود و بسم الله الرّحمن الرّحیم بر زبان آورد و به آنان گفت بخورید. همگان دست دراز کردند و خوردند. با خود گفتم این هم نشانه‌ای دیگر. من به‌سوی پشت سر [[پیامبر]] برگشتم. آن [[حضرت]] به من نگریستند و فرمودند: "ای روزبه! آیا در جست‌وجوی خاتم نبوتی؟" گفتم: "آری." دوش خود را برهنه فرمود و من خاتم را دیدم که میان شانه‌های ایشان بود... من خود را بر پاهای [[پیامبر]] انداختم و شروع به بوسیدن کردم...
*مراکز [[مسیحی]] در آن دوران، ملازم با [[انتظار ظهور]] [[پیامبر جدید]] بود. [[وعده]] [[ظهور]] پارکلتوس ([[فارقلیط]])، یعنی [[پیامبر]] بزرگی که پس از [[عیسی]] {{ع}} خواهد آمد، در [[انجیل]] آمده بود و [[راهبان]] [[مسیحی]] [[انتظار]] او را می‌کشیدند. روزبه نیز شیفته [[ظهور]] [[پیامبر]] بود و مشتاقانه در [[انتظار]] [[بعثت]] او به سر می‌برد. آخرین راهبی که روزبه در جوارش بود، [[بشارت]] فرارسیدن [[زمان ظهور]] [[پیامبر]] را داد. او به روزبه گفت: "[[آخرین پیامبر]] سه نشانه دارد: [[صدقه]] نمی‌پذیرد، هدیه را قبول می‌کند و بر شانه‌اش مهر [[نبوت]] نقش بسته است." سلمان فارسی درباره چگونگی آزمودن این [[نشانه‌ها]] و [[اسلام]] آوردنش می‌گوید: روزی ناگاه هفت تن به‌سوی نخلستان پیش آمدند... من طبقی از خرما پر کردم و با خود گفتم اگر میان ایشان کسی [[پیامبر]] باشد، از خوراکی‌های [[صدقه]] نخواهد خورد و اگر هدیه باشد خواهد خورد. طَبق خرما را برابر [[رسول خدا]] {{صل}} نهادم و گفتم: این [[صدقه]] است. [[رسول خدا]] {{صل}} فرمود بخورید، ولی خود و [[علی]] و عقیل از خوردن آن دست نگه داشتند... با خودم گفتم این یک نشانه... من یک طبق دیگر خرما بردم و مقابل [[پیامبر]] {{صل}} نهادم و گفتم: این هدیه است. [[پیامبر]] {{صل}} دست دراز فرمود و بسم الله الرّحمن الرّحیم بر زبان آورد و به آنان گفت بخورید. همگان دست دراز کردند و خوردند. با خود گفتم این هم نشانه‌ای دیگر. من به‌سوی پشت سر [[پیامبر]] برگشتم. آن [[حضرت]] به من نگریستند و فرمودند: "ای روزبه! آیا در جست‌وجوی خاتم نبوتی؟" گفتم: "آری." دوش خود را برهنه فرمود و من خاتم را دیدم که میان شانه‌های ایشان بود... من خود را بر پاهای [[پیامبر]] انداختم و شروع به بوسیدن کردم...
*[[سلمان]]، نامی بود که [[پیامبر گرامی اسلام]] برای او برگزید و چون او را از [[بردگی]] آزاد کرده بود و به [[سلمان]] محمدی نیز شهرت یافت و [[کنیه]] ابوعبدالله برایش [[برگزیده]] شد. او [[سلمان]] را الخیر، ابوالبینّات و ابوالمرشد نیز خطاب می‌کردند. هرگاه از خودش می‌پرسیدند [[فرزند]] کیستی، می‌گفت من [[سلمان]] [[فرزند]] [[اسلام]] و از آدمی‌زادگانم.
*[[سلمان]]، نامی بود که [[پیامبر گرامی اسلام]] برای او برگزید و چون او را از [[بردگی]] آزاد کرده بود و به [[سلمان]] محمدی نیز شهرت یافت و [[کنیه]] ابوعبدالله برایش [[برگزیده]] شد. او [[سلمان]] را الخیر، ابوالبینّات و ابوالمرشد نیز خطاب می‌کردند. هرگاه از خودش می‌پرسیدند [[فرزند]] کیستی، می‌گفت من [[سلمان]] [[فرزند]] [[اسلام]] و از آدمی‌زادگانم.
*[[سلمان]] پس از [[تشرف]] به [[دین اسلام]]، به یکی از نزدیک‌ترین [[اصحاب پیامبر]] تبدیل شد به‌گونه‌ای که [[پیامبر گرامی اسلام]] درباره او فرمود: "[[سلمان]] از ما [[اهل بیت]] است." این بزرگ‌ترین فضیلتی است که برای [[سلمان]] ذکر شده است. [[پیامبر اسلام]] در بیانی فرمودند: "[[انسان‌ها]] از زمان [[آدم]] تا امروز مانند دندانه‌های شانه برابرند، فضلی برای [[عرب]] و [[عجم]] نیست و برای سرخ بر سیاه، مگر به [[تقوا]]. [[سلمان]] دریایی بی‌انتهاست و گنجی تمام‌ناشدنی، [[سلمان]] از ما [[اهل بیت]] است، به [[نرمی]] و روانی [[حکمت]] را می‌پراکند و [[برهان]] را نشر می‌دهد." [[خداوند]]، [[نبی گرامی]] [[اسلام]] را به [[دوستی]] و [[محبت]] [[سلمان]] امر فرمود. [[بهشت]] مشتاق حضور [[سلمان]] بود. او [[اسم اعظم]] می‌دانست و [[قدرت]] [[تصرف]] در طبیعت داشت، از مُتَوَسِّمین بود و به مَنایا<ref>علم به آجال و مرگ و میر افراد.</ref> [[آگاهی]] داشت. گنجی تمام‌نشدنی و دریایی بی‌پایان بود، به [[علم]] اولین و آخرین [[آگاهی]] داشت، از تمامی [[درجات ایمان]] برخوردار و حکیمی مانند [[لقمان]] بلکه [[افضل]] از او بود. اصبغ بن نباته بیان می‌کند هنگامی که از [[امیرالمؤمنین]] درباره [[سلمان]] سؤال شد، فرمود: "به به، [[سلمان]] از ما [[اهل بیت]] است و چه کسی از شما مانند [[لقمان]] [[حکیم]] است که [[علم]] اول و آخر را می‌داند؟ [[پیامبر اکرم]] {{صل}} فرمود: [[سلمان]] کسی است که [[خدا]] و رسولش و [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را [[اطاعت]] می‌کند. پس همه چیز او را [[اطاعت]] می‌کنند و هیچ چیز زیانی به او نمی‌رساند".
*[[سلمان]] پس از [[تشرف]] به [[دین اسلام]]، به یکی از نزدیک‌ترین [[اصحاب پیامبر]] تبدیل شد به‌گونه‌ای که [[پیامبر گرامی اسلام]] درباره او فرمود: "[[سلمان]] از ما [[اهل بیت]] است." این بزرگ‌ترین فضیلتی است که برای [[سلمان]] ذکر شده است. [[پیامبر اسلام]] در بیانی فرمودند: "[[انسان‌ها]] از زمان [[آدم]] تا امروز مانند دندانه‌های شانه برابرند، فضلی برای [[عرب]] و [[عجم]] نیست و برای سرخ بر سیاه، مگر به [[تقوا]]. [[سلمان]] دریایی بی‌انتهاست و گنجی تمام‌ناشدنی، [[سلمان]] از ما [[اهل بیت]] است، به [[نرمی]] و روانی [[حکمت]] را می‌پراکند و [[برهان]] را نشر می‌دهد." [[خداوند]]، [[نبی گرامی اسلام]] را به [[دوستی]] و [[محبت]] [[سلمان]] امر فرمود. [[بهشت]] مشتاق حضور [[سلمان]] بود. او [[اسم اعظم]] می‌دانست و [[قدرت]] [[تصرف]] در طبیعت داشت، از مُتَوَسِّمین بود و به مَنایا<ref>علم به آجال و مرگ و میر افراد.</ref> [[آگاهی]] داشت. گنجی تمام‌نشدنی و دریایی بی‌پایان بود، به [[علم]] اولین و آخرین [[آگاهی]] داشت، از تمامی [[درجات ایمان]] برخوردار و حکیمی مانند [[لقمان]] بلکه [[افضل]] از او بود. اصبغ بن نباته بیان می‌کند هنگامی که از [[امیرالمؤمنین]] درباره [[سلمان]] سؤال شد، فرمود: "به به، [[سلمان]] از ما [[اهل بیت]] است و چه کسی از شما مانند [[لقمان]] [[حکیم]] است که [[علم]] اول و آخر را می‌داند؟ [[پیامبر اکرم]] {{صل}} فرمود: [[سلمان]] کسی است که [[خدا]] و رسولش و [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را [[اطاعت]] می‌کند. پس همه چیز او را [[اطاعت]] می‌کنند و هیچ چیز زیانی به او نمی‌رساند".
*زُهیر (از [[یاران امام حسین]] {{ع}} در [[قیام کربلا]]) [[نقل]] کرده است که سلمان فارسی فرارسیدن چنین روزی (که او در کنار [[سبط]] [[پیامبر]] به [[جهاد]] برخواهد خواست) را به او گفته بود. زهیر در این باره می‌گوید: در جنگی [[خداوند]] [[پیروزی]] بهره ما کرد و غنیمت‌هایی به چنگ آوردیم. سلمان فارسی رَحِمهُ الله به ما گفت: "آیا به آنچه [[خداوند]] از این [[پیروزی]] بهره شما کرده و به این غنیمت‌ها که به‌دست آورده‌اید [[خرسند]] و شادان هستید؟" گفتیم: "آری." [[سلمان]] گفت: "هنگامی که آقای [[جوانان]] [[آل محمد]] [[حسین بن علی]] {{ع}} را [[دیدار]] کنید، آن‌گاه در [[جنگ]] کردن به همراه او شادان‌تر باشید از این غنمیت‌ها که امروز به‌دست شما رسیده‌ است. [بنابر شواهد، جنگی که زهیر از آن یاد می‌کند [[فتح]] [[ایران]] است که [[سلمان]] نیز در آن حضور داشته و نزد او [[غنایم]] بی‌شمار به‌دست آمده از [[ایران]] بی‌اهمیت انگاشته می‌شود و [[همراهی]] با [[اهل بیت]] را ملاک [[خرسندی]] برمی‌شمارد.
*زُهیر (از [[یاران امام حسین]] {{ع}} در [[قیام کربلا]]) [[نقل]] کرده است که سلمان فارسی فرارسیدن چنین روزی (که او در کنار [[سبط]] [[پیامبر]] به [[جهاد]] برخواهد خواست) را به او گفته بود. زهیر در این باره می‌گوید: در جنگی [[خداوند]] [[پیروزی]] بهره ما کرد و غنیمت‌هایی به چنگ آوردیم. سلمان فارسی رَحِمهُ الله به ما گفت: "آیا به آنچه [[خداوند]] از این [[پیروزی]] بهره شما کرده و به این غنیمت‌ها که به‌دست آورده‌اید [[خرسند]] و شادان هستید؟" گفتیم: "آری." [[سلمان]] گفت: "هنگامی که آقای [[جوانان]] [[آل محمد]] [[حسین بن علی]] {{ع}} را [[دیدار]] کنید، آن‌گاه در [[جنگ]] کردن به همراه او شادان‌تر باشید از این غنمیت‌ها که امروز به‌دست شما رسیده‌ است. [بنابر شواهد، جنگی که زهیر از آن یاد می‌کند [[فتح]] [[ایران]] است که [[سلمان]] نیز در آن حضور داشته و نزد او [[غنایم]] بی‌شمار به‌دست آمده از [[ایران]] بی‌اهمیت انگاشته می‌شود و [[همراهی]] با [[اهل بیت]] را ملاک [[خرسندی]] برمی‌شمارد.
*پس از [[رحلت]] [[پیامبر گرامی اسلام]]، [[سلمان]] نزدیک‌ترین یار [[امام علی]] {{ع}} بود و در برهه‌های مختلف [[وفاداری]] خود را به [[جانشین پیامبر]] اثبات کرد. [[روایات]] فراوانی وجود دارد در خصوص این‌که سلمان فارسی به [[امام علی]] {{ع}} گرایش داشته و از معدود افرادی بوده که [[ولایت امام]] [[علی]] {{ع}} را پذیرفته است. بیان جمله معروف و رمزگونه "کردید و نکردید" یکی از عبارات مشهوری است که از [[سلمان]] شنیده شد. [[فیض الاسلام]] ذیل [[نامه]] ۶۸ [[نهج البلاغه]] درباره مفهوم جمله "کردید و نکردیدِ" [[سلمان]] می‌گوید: "یعنی خودتان [[خلیفه]] [[انتخاب]] کردید و از خلیفه‌ای که [[پیغمبر اکرم]] تعیین فرموده است چشم پوشیدید، کنایه از این‌که به‌ظاهر [[مسلمان]] می‌نمایید ولی در [[باطن]] [[مسلمان]] نیستید."
*پس از [[رحلت]] [[پیامبر گرامی اسلام]]، [[سلمان]] نزدیک‌ترین یار [[امام علی]] {{ع}} بود و در برهه‌های مختلف [[وفاداری]] خود را به [[جانشین پیامبر]] اثبات کرد. [[روایات]] فراوانی وجود دارد در خصوص این‌که سلمان فارسی به [[امام علی]] {{ع}} گرایش داشته و از معدود افرادی بوده که [[ولایت امام]] [[علی]] {{ع}} را پذیرفته است. بیان جمله معروف و رمزگونه "کردید و نکردید" یکی از عبارات مشهوری است که از [[سلمان]] شنیده شد. [[فیض الاسلام]] ذیل [[نامه]] ۶۸ [[نهج البلاغه]] درباره مفهوم جمله "کردید و نکردیدِ" [[سلمان]] می‌گوید: "یعنی خودتان [[خلیفه]] [[انتخاب]] کردید و از خلیفه‌ای که [[پیغمبر اکرم]] تعیین فرموده است چشم پوشیدید، کنایه از این‌که به‌ظاهر [[مسلمان]] می‌نمایید ولی در [[باطن]] [[مسلمان]] نیستید."
*[[سلمان]] با [[امام علی]] {{ع}}، [[همسر]] گرامی‌اش [[فاطمه]] مرضیه {{س}} و [[فرزندان]] او رابطه‌ای عمیق و [[الهی]] داشت که گاه طاقت دوری او برای آن‌ها سخت می‌شد. [[سید بن طاووس]] در کتاب مُهَج الدَّعَوات از سلمان فارسی [[روایت]] می‌کند که گفت: "ده روز بعد از [[رحلت]] [[پیغمبر]] عزیز [[اسلام]] {{صل}} از منزل خود خارج و با [[حضرت]] [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} مواجه شدم." [[علی]] به من گفت: "ای [[سلمان]] تو بعد از [[پیامبر خدا]] [به [[دیدار]] ما نمی‌آیی و] بر ما جفا کردی." گفتم: "ای حبیب من، ای ابا الحسن درباره شما جفا نشده، چیزی مرا از [[زیارت]] شما [[محروم]] کرده، [[غم]] و [[اندوه]] [[رحلت]] [[رسول]] خداست." [[علی]] فرمود: "ای [[سلمان]]، بیا در منزل [[فاطمه زهرا]]، زیرا او به تو [[لطف]] دارد." هنگامی‌ که [[خلیفه دوم]] قصد لشکرکشی به [[ایران]] را داشت، از [[سلمان]] خواست با او [[همراهی]] کند و [[سلمان]] نیز با کسب اجازه از [[امام علی]] {{ع}}، او را [[همراهی]] کرد. در آن هنگام [[ایران]] در شرایط نامساعدی به سر می‌برد. نابسامانی ساسانیان چه از منظر تهی شدن از محتوا و چه از منظر ناکارآمدیِ [[حکومت]]، زمینه را برای [[شکست]] [[لشکریان]] [[ایران]] فراهم آورده بود، اما حضور [[سلمان]] در [[فتح]] [[ایران]]، وضعیت متفاوتی با سایر [[فتوحات اسلامی]] پدید آورده بود. [[سیره]] و منش سلمان فارسی از اصالتی برخوردار بود که نشانه‌های آن به روشنی در [[تاریخ]] یافت می‌شود. ابن ابی البَختَری می‌گوید: پیشتاز [[مسلمانان]]، [[سلمان]] پارسی بود و [[مسلمانان]] وی را دعوتگر پارسیان کرده بودند... [[دعوت]] وی چنان بود که می‌گفت: "اصل من از شماست و دلم به حالتان می‌سوزد. شما را به سه چیز می‌خوانم که به [[صلاح]] شماست: این‌که [[مسلمان]] شوید و برادران ما باشید و [[حقوق]] و [[تکالیف]] شما همانند ما باشد یا [[جزیه]] دهید، وگرنه با شما منصفانه [[جنگ]] می‌کنیم که [[خدا]] جنایت‌کاران را [[دوست]] ندارد." [[سلمان]] به سعد ([[فرمانده لشکر]] [[مسلمین]]) می‌گفت: "[[اسلام]] [[آیین]] نوینی است، دریاها چنان رام و فرمان‌بر [[مسلمانان]] شده‌اند که خشکی‌ها."
*[[سلمان]] با [[امام علی]] {{ع}}، [[همسر]] گرامی‌اش [[فاطمه]] مرضیه {{س}} و [[فرزندان]] او رابطه‌ای عمیق و [[الهی]] داشت که گاه طاقت دوری او برای آن‌ها سخت می‌شد. [[سید بن طاووس]] در کتاب مُهَج الدَّعَوات از سلمان فارسی [[روایت]] می‌کند که گفت: "ده روز بعد از [[رحلت]] [[پیغمبر]] عزیز [[اسلام]] {{صل}} از منزل خود خارج و با [[حضرت]] [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} مواجه شدم." [[علی]] به من گفت: "ای [[سلمان]] تو بعد از [[پیامبر خدا]] [به [[دیدار]] ما نمی‌آیی و] بر ما جفا کردی." گفتم: "ای حبیب من، ای ابا الحسن درباره شما جفا نشده، چیزی مرا از [[زیارت]] شما [[محروم]] کرده، [[غم]] و [[اندوه]] [[رحلت]] [[رسول]] خداست." [[علی]] فرمود: "ای [[سلمان]]، بیا در منزل [[فاطمه زهرا]]، زیرا او به تو [[لطف]] دارد." هنگامی‌ که [[خلیفه دوم]] قصد لشکرکشی به [[ایران]] را داشت، از [[سلمان]] خواست با او [[همراهی]] کند و [[سلمان]] نیز با کسب اجازه از [[امام علی]] {{ع}}، او را [[همراهی]] کرد. در آن هنگام [[ایران]] در شرایط نامساعدی به سر می‌برد. نابسامانی ساسانیان چه از منظر تهی شدن از محتوا و چه از منظر ناکارآمدیِ [[حکومت]]، زمینه را برای [[شکست]] [[لشکریان]] [[ایران]] فراهم آورده بود، اما حضور [[سلمان]] در [[فتح]] [[ایران]]، وضعیت متفاوتی با سایر [[فتوحات اسلامی]] پدید آورده بود. [[سیره]] و منش سلمان فارسی از اصالتی برخوردار بود که نشانه‌های آن به روشنی در [[تاریخ]] یافت می‌شود. ابن ابی البَختَری می‌گوید: پیشتاز [[مسلمانان]]، [[سلمان]] پارسی بود و [[مسلمانان]] وی را دعوتگر پارسیان کرده بودند... [[دعوت]] وی چنان بود که می‌گفت: "اصل من از شماست و دلم به حالتان می‌سوزد. شما را به سه چیز می‌خوانم که به [[صلاح]] شماست: این‌که [[مسلمان]] شوید و برادران ما باشید و [[حقوق]] و [[تکالیف]] شما همانند ما باشد یا [[جزیه]] دهید، وگرنه با شما منصفانه [[جنگ]] می‌کنیم که [[خدا]] جنایت‌کاران را [[دوست]] ندارد." [[سلمان]] به سعد ([[فرمانده لشکر]] [[مسلمین]]) می‌گفت: "[[اسلام]] [[آیین]] نوینی است، دریاها چنان رام و فرمان‌بر [[مسلمانان]] شده‌اند که خشکی‌ها."
*ماجرای حضور [[سلمان]] در [[فتح]] [[ایران]] و [[حکومت]] 19/5 ساله او بر [[مدائن]] از نقاط عطف [[زندگی]] اوست. [[سلمان]] حلقه وصلی بود برای گرویدن [[مردم]] [[ایران]] به [[اسلام ناب]] [[شیعی]] و [[امام علی]] {{ع}} و بازیابی ریشه‌های اصیل و [[الهی]] دیرینه خود که در قالب اموری چون [[زبان فارسی]]، [[هنر]] [[ناب]] ایرانی، حکمت‌های اشراقی و بسیاری امور دیگر برقرار ماند. [[انحرافات]] و کژی‌هایی که بر اثر [[انحطاط]] در [[ایران]] پیش آمده بود با [[درایت]] و سعه صدر [[سلمان]] و [[زمینه‌سازی]] برای حکمای ایرانی، از میان رفت و تجدید حیاتی در [[تمدن]] [[مردم]] [[ایران]] [[زمین]] پدید آمد که حاصل آن [[تمدن]] ایرانی اسلامیِ [[ناب]] و [[الهی]] است.
*ماجرای حضور [[سلمان]] در [[فتح]] [[ایران]] و [[حکومت]] 19/5 ساله او بر [[مدائن]] از نقاط عطف [[زندگی]] اوست. [[سلمان]] حلقه وصلی بود برای گرویدن [[مردم]] [[ایران]] به [[اسلام ناب]] [[شیعی]] و [[امام علی]] {{ع}} و بازیابی ریشه‌های اصیل و [[الهی]] دیرینه خود که در قالب اموری چون [[زبان فارسی]]، [[هنر]] [[ناب]] ایرانی، حکمت‌های اشراقی و بسیاری امور دیگر برقرار ماند. [[انحرافات]] و کژی‌هایی که بر اثر [[انحطاط]] در [[ایران]] پیش آمده بود با [[درایت]] و سعه صدر [[سلمان]] و [[زمینه‌سازی]] برای حکمای ایرانی، از میان رفت و تجدید حیاتی در [[تمدن]] [[مردم]] [[ایران]] [[زمین]] پدید آمد که حاصل آن [[تمدن]] ایرانی اسلامیِ [[ناب]] و [[الهی]] است.
*در منابع [[اسلامی]] و سخنان [[نبی گرامی]] [[اسلام]] درباره [[قوم]] سلمان فارسی روایاتی بیان شده است که [[ارتباط مستقیم]] با [[سلمان]] دارد. از جمله در [[تفسیر]] [[المیزان]] ذیل [[آیه]] ۵۴ سوره [[مائده]] که می‌فرماید: [[خدا]] در آینده قومی را می‌آورد که دوستشان دارد و آنان نیز وی را [[دوست]] دارند. به سخن [[رسول خدا]] اشاره شده است که پس از [[تلاوت]] این [[آیه]] در برابر پرسش "منظور چه کسانی هستند؟" در حالی‌که دست به شانه [[سلمان]] می‌زد، فرمود: "این مرد و هم‌وطنان او..." سپس فرمود: "اگر [[دین]] [در برخی [[روایات]] [[علم]] یا [[ایمان]]] بر ثریا آویخته باشد، مردانی از اهل [[فارس]] به آن دست خواهند یافت."
*در منابع [[اسلامی]] و سخنان [[نبی گرامی اسلام]] درباره [[قوم]] سلمان فارسی روایاتی بیان شده است که [[ارتباط مستقیم]] با [[سلمان]] دارد. از جمله در [[تفسیر]] [[المیزان]] ذیل [[آیه]] ۵۴ سوره [[مائده]] که می‌فرماید: [[خدا]] در آینده قومی را می‌آورد که دوستشان دارد و آنان نیز وی را [[دوست]] دارند. به سخن [[رسول خدا]] اشاره شده است که پس از [[تلاوت]] این [[آیه]] در برابر پرسش "منظور چه کسانی هستند؟" در حالی‌که دست به شانه [[سلمان]] می‌زد، فرمود: "این مرد و هم‌وطنان او..." سپس فرمود: "اگر [[دین]] [در برخی [[روایات]] [[علم]] یا [[ایمان]]] بر ثریا آویخته باشد، مردانی از اهل [[فارس]] به آن دست خواهند یافت."
*پس از [[فتح]] [[ایران]]، [[سلمان]] ابتدا به ترجمه و [[تفسیر قرآن]] پرداخت. ترجمه "بسم الله الرحمن الرحیم" به "به‌نام [[خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]" منتسب به سلمان فارسی است. اولین سوره‌ای که [[تفسیر]] کرد سوره [[یوسف]] بود. ارتباط او با [[ایرانیان]] به‌دلیل شناختی که از آنان داشت متکی به اصالت‌های [[ایران]] و [[تعالیم]] [[اسلام]] بود و [[تلاش]] کرد بی‌آن‌که چیزی به [[مردم]] [[ایران]] تحمیل کند، [[دل]] آنان را به گرایش به [[اسلام]] و [[تشیع]] سوق دهد. او در [[زندگی]] شخصی، فردی وارسته از مادیات بود و مشهور است که حتی خانه‌ای نداشت. او دکانی را در بازار [[انتخاب]] و از [[صاحب]] آن اجاره کرد و همان‌جا را مرکز [[حکومت]] و [[قضاوت]] خود قرار داد. [[سلمان]] زنبیل می‌بافت و از درآمد سلّه‌بافی امرار معاش می‌کرد.
*پس از [[فتح]] [[ایران]]، [[سلمان]] ابتدا به ترجمه و [[تفسیر قرآن]] پرداخت. ترجمه "بسم الله الرحمن الرحیم" به "به‌نام [[خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]" منتسب به سلمان فارسی است. اولین سوره‌ای که [[تفسیر]] کرد سوره [[یوسف]] بود. ارتباط او با [[ایرانیان]] به‌دلیل شناختی که از آنان داشت متکی به اصالت‌های [[ایران]] و [[تعالیم]] [[اسلام]] بود و [[تلاش]] کرد بی‌آن‌که چیزی به [[مردم]] [[ایران]] تحمیل کند، [[دل]] آنان را به گرایش به [[اسلام]] و [[تشیع]] سوق دهد. او در [[زندگی]] شخصی، فردی وارسته از مادیات بود و مشهور است که حتی خانه‌ای نداشت. او دکانی را در بازار [[انتخاب]] و از [[صاحب]] آن اجاره کرد و همان‌جا را مرکز [[حکومت]] و [[قضاوت]] خود قرار داد. [[سلمان]] زنبیل می‌بافت و از درآمد سلّه‌بافی امرار معاش می‌کرد.
*[[امام علی]] {{ع}} در [[نامه]] ۶۸ [[نهج البلاغه]] خطاب به [[سلمان]] چنین می‌فرماید: اما بعد، [[دنیا]] همچون مار است، بپستون آن نرم و هموار و زهر آن جان‌شکار. پس، از آنچه تو را در [[دنیا]] شادمان می‌دارد، روی برگردان! چه، اندک زمانی با تو می‌ماند. [[اندیشه]] [[دنیا]] را از سر بنه! چه، [[یقین]] داری که از تو روی بگرداند. آن‌گاه که بدان خو گرفته‌ای بیشتر از آن بترس، که دنیادار چون در [[دنیا]] به خوشی [[اطمینان]] کرد او را به تلخ‌کامی درآورد، یا اگر به انس گرفتن آرمید او را دچار [[وحشت]] کرد، والسلام.
*[[امام علی]] {{ع}} در [[نامه]] ۶۸ [[نهج البلاغه]] خطاب به [[سلمان]] چنین می‌فرماید: اما بعد، [[دنیا]] همچون مار است، بپستون آن نرم و هموار و زهر آن جان‌شکار. پس، از آنچه تو را در [[دنیا]] شادمان می‌دارد، روی برگردان! چه، اندک زمانی با تو می‌ماند. [[اندیشه]] [[دنیا]] را از سر بنه! چه، [[یقین]] داری که از تو روی بگرداند. آن‌گاه که بدان خو گرفته‌ای بیشتر از آن بترس، که دنیادار چون در [[دنیا]] به خوشی [[اطمینان]] کرد او را به تلخ‌کامی درآورد، یا اگر به انس گرفتن آرمید او را دچار [[وحشت]] کرد، والسلام.

نسخهٔ ‏۱۵ ژوئن ۲۰۲۰، ساعت ۱۴:۴۰

نویسنده: آقای پورانزاب

سلمان فارسی یکی از مشهورترین و برجسته‌ترین اصحاب و یاران پیامبر اسلام(ص) که ایرانی بود و مورد احترام بسیار حضرت محمد(ص) قرار گرفت. وی ابتدا در آیین مسیحیّت بود و چون آوازه دین آن حضرت را شنید، برای یافتن پیامبر اسلام و گرویدن به دین او، سفر شام و موصل را پیش گرفت و پس از جستجوی بسیار در مدینه به خدمت پیامبر خدا رسید و چون نشانه‌هایی را که از کشیشان شنیده بود در او یافت، مسلمان شد و همواره کنار پیامبر خدا بود و در اسلام، مقام بالایی یافت، تا آنجا که رسول خدا او را از دودمان خود شمرد. از این رو به وی "سلمان محمدی" می‌گفتند. ابتکار طرح خندق در جنگ احزاب، به پیشنهاد او بود. سال‌ها پس از پیامبر اکرم(ص) زنده بود و مدّتی از سوی خلیفه دوّم، استاندار مدائن گشت. سلمان در مدائن که یکی از شهرهای عراق است از دنیا رفت و همانجا به خاک سپرده شد[۱].

مقدمه

سلمان فارسی در گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین

ابو عبد الله سلمان فارسی یا همان سلمان محمدی، پارسای بیدار دل، زاهد پاک‌سرشت ایرانی، در رامهرمز به دنیا آمد؛ اما اصل او به اصفهان می‌رسد. این صحابی بزرگوار پیامبر خدا، از چنان مکانت و عظمتی بر خوردار است که به راستی این صفحات اندک، تصویری هر چند کم سو را از او بر نمی‌تابد. او برای یافتن حق، دشت‌ها و آبادی‌ها را درهم نوردید و پس از ورود پیامبر خدا به مدینه، به حضور آن بزرگوار رسید و مسلمان شد و خدمت آن سفیر الهی را به جان خرید و در محضر آن پیامبر الهی از هیچ چیزْ فروگذار نکرد و در جنگ خندق، حضور یافت و مؤمنان را با هوشمندی و آگاهی از فنون جنگ، یاری داد و کندن خندق را پیشنهاد کرد که پذیرفته و عملی شد. او در نهایت پارسایی می‌زیست و چون همه عُلقه‌ها را گسسته و زندگی‌اش را از همه پیرایه‌ها پیراسته و به حقْ پیوسته بود، پیامبر(ص) تعبیر والای: "سلمان، از ما اهل بیت است"[۷] را درباره او بیان فرمود. قلب پاک سلمان، جلوه‌گاه انوار الهی بود که پیامبر خدا فرمود: "هر کس می‌خواهد به مردی بنگرد که دلش نورانی گشته است، به سلمان بنگرد"[۸]. و علی(ع) گستره دانش و آگاهی‌های سلمان را چنین ترسیم می‌کند: "او، دانش‌ نخستین و آخرین را دریافت و کتاب اول و آخر را خواند. او، دریایی است پایان‌ناپذیر!"[۹]. سلمان، پس از پیامبر خدا، حرمت حق را پاس داشت و از مسیر حق، روی بر نتافت و از معدود کسانی بود که در مسجد پیامبر خدا به پا خاست، و از "خلافت حق" و "حق خلافتدفاع کرد. او از شیفتگان علی(ع) و آل پیامبر(ص) بود و از معدود کسانی بود که در تاریکی‌های غمبار شب، در خاکسپاری فاطمه زهرا(س)، علی(ع) را همراهی کرد و بر او نماز خواند. عمر، حکومت مدائن را به سلمان سپرد. حکومت وی در مدائن، دورانی افتخارآفرین در زندگی آن بزرگوار است؛ حاکمیتی آمیخته با زهد و پارسایی، و حکومتی با آمیزه حقجویی و خدا نگری. سلمان از کسانی است که سالیان درازی زیست. او نزدیک به ۲۵۰ سال زندگی کرد و در زمان عمر یا عثمان، در مدائن، زندگی را بدرود گفت[۱۰].

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۱۱۶.
  2. فیض الاسلام ذیل نامه ۶۸ نهج البلاغه می‌نویسد: "نویسندگان در نام پیش از اسلام او اختلاف دارند: روزبه بن خشنودان و بهبود بن بدخشان از فرزندان منوچهر پادشانه و غیر از این دو نیز گفته‌اند. حضرت رسول او را سلمان نامید."
  3. درباره محل ولادت سلمان در تاریخ به شهرهای شیراز، اصفهان، جی، شوشتر، رامهرمز و کازون اشاره شده که برخی معتقدند مادر او از شهری و پدرش از شهری دیگر بوده و از ان رو اختلاف روایات وجود دارد. اما در روایتی که محدث نوری از سلمان بیان می‌کند نام روزبه و شهر شیراز ذکر شده است. هم‌چنین عبارت دهقان در عصر ساسانی صرفا معادل کشاورز نیست و دهقانان طبقه‌ای قابل اعتنا در حکومت به شمار می‌رفتند.
  4. مجوس در معنای لغوی به پیروان آیین زرتشت اطلاق می‌شود اما در معنای اصطلاحی آتش‌پرست را نیز مجوس گویند.
  5. علم به آجال و مرگ و میر افراد.
  6. دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۴۶۴- ۴۶۸.
  7. المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۶۹۱، ح ۶۵۳۹.
  8. تاریخ دمشق، ج ۲۱، ص ۴۰۸.
  9. الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۸۶.
  10. محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین، ص ۸۴۰.