ولایت در قرآن: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) |
|||
| خط ۳۲: | خط ۳۲: | ||
*[[ولایت]] [[شیطانی]] نیز [[ولایتی]] است که [[قرآن کریم]] آن را به رسمیت نشناخته و از [[مؤمنین]] خواسته است آن را نپذیرند. [[آیه]] فوق به دلالت التزامی بیان میدارد که نباید [[ولایت]] [[شیطانی]] را پذیرفت، زیرا، [[انسان]] را از [[نور]] به سمت تاریکیها میبرد در حالی که مطلوب آن است که [[انسان]] از [[تاریکی]] به سمت [[نور]] برود و در غیر این صورت موجب ورود به [[جهنم]] و [[خلود]] در آن خواهد شد. بنابراین، میتوان از دلالت التزامی [[آیه شریفه]] استفاده کرد، مطلوب این است که [[انسان]] [[مؤمن]]، [[شیطان]] را ولیِّ خویش قرار ندهد <ref> گفتنی است که ولایت شیطانی و ولایت شیطان، رابطه عام و خاص مطلق دارند، لذا اگر عام گفته شود، خاص را هم در بر دارد و اگر خاص گفته شود، عام نیز اراده شده است.</ref>. وجه دلالت از [[صدر]] [[آیه شریفه]] مثل این [[آیه]] است: {{متن قرآن|إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ}}<ref>«بیگمان ما شیطانها را سرپرست کسانی کردهایم که ایمان ندارند» سوره اعراف، آیه ۲۷.</ref>. | *[[ولایت]] [[شیطانی]] نیز [[ولایتی]] است که [[قرآن کریم]] آن را به رسمیت نشناخته و از [[مؤمنین]] خواسته است آن را نپذیرند. [[آیه]] فوق به دلالت التزامی بیان میدارد که نباید [[ولایت]] [[شیطانی]] را پذیرفت، زیرا، [[انسان]] را از [[نور]] به سمت تاریکیها میبرد در حالی که مطلوب آن است که [[انسان]] از [[تاریکی]] به سمت [[نور]] برود و در غیر این صورت موجب ورود به [[جهنم]] و [[خلود]] در آن خواهد شد. بنابراین، میتوان از دلالت التزامی [[آیه شریفه]] استفاده کرد، مطلوب این است که [[انسان]] [[مؤمن]]، [[شیطان]] را ولیِّ خویش قرار ندهد <ref> گفتنی است که ولایت شیطانی و ولایت شیطان، رابطه عام و خاص مطلق دارند، لذا اگر عام گفته شود، خاص را هم در بر دارد و اگر خاص گفته شود، عام نیز اراده شده است.</ref>. وجه دلالت از [[صدر]] [[آیه شریفه]] مثل این [[آیه]] است: {{متن قرآن|إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ}}<ref>«بیگمان ما شیطانها را سرپرست کسانی کردهایم که ایمان ندارند» سوره اعراف، آیه ۲۷.</ref>. | ||
*[[علامه طباطبائی]] درباره [[ولایت شیطان]] میفرماید: [[ولایت]] شیطانها در [[آدمی]] تنها [[ولایت]] و [[قدرت]] بر [[فریب دادن]] اوست؛ به طوری که اگر از این راه توانستند کاری بکنند به دنبالش هر کار دیگری میکنند، همچنانکه از [[آیه]] {{متن قرآن|وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا * إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَى بِرَبِّكَ وَكِيلًا}}<ref>«و هر یک از آنان را که بتوانی با آوای خویش بلغزان و با سوارگان و پیادگان خویش بر آنان بتاز و در داراییها و فرزندان آنان شریک شو و به آنها وعده بده! و شیطان جز وعده فریبنده به آنان نخواهد داد * تو بر بندگان من چیرگی نداری و پروردگارت (آنان را) کارساز، بس» سوره اسراء، آیه ۶۴-۶۵.</ref> و [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ}}<ref>«که او را بر آنان که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل میکنند چیرگی نیست» سوره نحل، آیه ۹۹.</ref> و [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ}}<ref>«بیگمان تو بر بندگان من چیرگی نداری مگر آن گمراهان که از تو پیروی کنند» سوره حجر، آیه ۴۲.</ref> نیز این معنا برمیآید، چون اگر این [[آیات]] را به ضمیمه [[آیات]] مورد بحث{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ * يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ}}<ref> «ای فرزندان آدم! برای شما جامهای را فرو فرستادهایم که شرمگاههای شما را میپوشاند و (نیز) جامهای را که زینت است و لباس پرهیزگاری، باری، بهتر است؛ این از آیات خداوند است باشد که آنان در یاد گیرند * ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد! چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند در حالی که لباسشان را از (تن) آنان بر میکند تا شرمگاههایشان را به آنان بنمایاند؛ به راستی او و همگنان وی شما را از جایی که شما آنها را نمیبینید میبینند؛ بیگمان ما شیطانها را سرپرست کسانی کردهایم که ایمان ندارند» سوره اعراف، آیه ۲۶-۲۷.</ref> یکجا مورد دقت قرار دهیم، خواهیم فهمید که شیطانها بر [[مؤمنین]] و متوکلین و آنان که [[خداوند]] ایشان را [[بنده]] خود بهشمار آورده و فرموده: [[عبادی]]... هیچگونه [[ولایتی]] ندارند، اگرچه احیانا به لغزششان دست یابند، تنها ولایتشان بر کسانی است که [[ایمان به خدا]] نیاوردهاند<ref>المیزان، ج۸، ص۷۱.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۳۸-۱۴۲.</ref>. | *[[علامه طباطبائی]] درباره [[ولایت شیطان]] میفرماید: [[ولایت]] شیطانها در [[آدمی]] تنها [[ولایت]] و [[قدرت]] بر [[فریب دادن]] اوست؛ به طوری که اگر از این راه توانستند کاری بکنند به دنبالش هر کار دیگری میکنند، همچنانکه از [[آیه]] {{متن قرآن|وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا * إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَى بِرَبِّكَ وَكِيلًا}}<ref>«و هر یک از آنان را که بتوانی با آوای خویش بلغزان و با سوارگان و پیادگان خویش بر آنان بتاز و در داراییها و فرزندان آنان شریک شو و به آنها وعده بده! و شیطان جز وعده فریبنده به آنان نخواهد داد * تو بر بندگان من چیرگی نداری و پروردگارت (آنان را) کارساز، بس» سوره اسراء، آیه ۶۴-۶۵.</ref> و [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ}}<ref>«که او را بر آنان که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل میکنند چیرگی نیست» سوره نحل، آیه ۹۹.</ref> و [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ}}<ref>«بیگمان تو بر بندگان من چیرگی نداری مگر آن گمراهان که از تو پیروی کنند» سوره حجر، آیه ۴۲.</ref> نیز این معنا برمیآید، چون اگر این [[آیات]] را به ضمیمه [[آیات]] مورد بحث{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ * يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ}}<ref> «ای فرزندان آدم! برای شما جامهای را فرو فرستادهایم که شرمگاههای شما را میپوشاند و (نیز) جامهای را که زینت است و لباس پرهیزگاری، باری، بهتر است؛ این از آیات خداوند است باشد که آنان در یاد گیرند * ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد! چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند در حالی که لباسشان را از (تن) آنان بر میکند تا شرمگاههایشان را به آنان بنمایاند؛ به راستی او و همگنان وی شما را از جایی که شما آنها را نمیبینید میبینند؛ بیگمان ما شیطانها را سرپرست کسانی کردهایم که ایمان ندارند» سوره اعراف، آیه ۲۶-۲۷.</ref> یکجا مورد دقت قرار دهیم، خواهیم فهمید که شیطانها بر [[مؤمنین]] و متوکلین و آنان که [[خداوند]] ایشان را [[بنده]] خود بهشمار آورده و فرموده: [[عبادی]]... هیچگونه [[ولایتی]] ندارند، اگرچه احیانا به لغزششان دست یابند، تنها ولایتشان بر کسانی است که [[ایمان به خدا]] نیاوردهاند<ref>المیزان، ج۸، ص۷۱.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۳۸-۱۴۲.</ref>. | ||
==انحصار [[ولایت]]== | |||
*سؤالی که مطرح میشود، اینکه: آیا [[ولایت]] منحصر در [[خداوند]] است؟ اگر چنین است پس آیاتی را که دلالت بر [[ولایت]] [[اولیا]] و [[انبیای الهی]] دارند، چگونه توجیه میکنید؟ | |||
*[[علامه طباطبائی]] برای [[اثبات]] انحصار [[ولایت]] در [[خدای سبحان]] به [[آیه]] ۹ [[سوره شوری]] استناد و چنین [[استدلال]] میکند: | |||
*'''[[حجت]] اوّل:''' جمله {{متن قرآن|فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ}} چون ضمیرِ {{متن قرآن|هُوَ}} در آن آمده است، انحصار [[ولایت]] در [[خدا]] را میرساند، و میفرماید: تنها و تنها [[ولیّ]] خداست<ref>المیزان، ج۱۸، ص۲۲.</ref>. | |||
*'''[[حجت]] دوم:''' جمله {{متن قرآن|وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى}} [[وجوب]] "[[ولیّ]]" قرار دادن [[خدا]] را میرساند، و اینکه باید تنها او را [[ولیّ]] بگیرند و حاصل این [[حجت]] آن است که غرض عمده در "[[ولیّ]]" گرفتن و به [[دین]] او [[متدین]] شدن و او را پرستیدن، [[رهایی]] از [[عذاب]] [[دوزخ]] و [[راهیابی به بهشت]] است در [[روز قیامت]]، و چون پاداش دهنده و عِقاب کننده خدایی است که [[بشر]] را زنده میکند و میمیراند، و [[روز قیامت]] همه را برای جزای اعمالشان جمع میکند، پس [[واجب]] است تنها او را "[[ولیّ]]" خود بگیرند، و اولیایی که خود، اَموات و بیجانند، دور بریزند، چون خود این [[اولیا]] که یا سنگند و یا چوب، نمیدانند چه وقت [[مبعوث]] میشوند <ref>المیزان، ج۱۸، ص۲۲.</ref>. | |||
*'''[[حجت]] سوم:''' جمله {{متن قرآن|وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}} [[حجت]] سوم است، و حاصلش این است که در باب [[ولایت]]، [[واجب]] است "[[ولیّ]]" [[قدرت]] بر [[ولایت]] و عهدهداری اشخاص را داشته باشد، و بتواند امور آنان را اداره کند، و آن کسی که بر هر چیز [[قادر]] است [[خدای سبحان]] است و بس و غیر [[خدا]] هیچکس قدرتی ندارد مگر به همان اندازه که [[خدا]] به او داده، و تنها کسی که مالک هر چیز است خداست، و غیر او [[مالکی]] نیست مگر تنها آن مقداری را که [[خدا]] تملیکش کرده، تازه آن مقدار [[قدرت]] که به او داده، خودش نسبت به آن نیز [[قدرت]] دارد، و هرچه را تملیک کرده، باز خودش مالک آن چیز هست. پس: یگانه "[[ولیّ]]"، خداست و غیر او کسی "[[ولیّ]]" نیست <ref>المیزان، ج۱۸، ص۲۸.</ref>. | |||
*'''[[حجت]] چهارم:''' جمله {{متن قرآن|وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ}} روشن میسازد که [[حکم]] [[تشریعی]] و [[حقّ]] قانونگذاری تنها از آنِ [[خدای سبحان]] است، و تنها "[[ولیّ]]" در این [[حکم]]، اوست، پس [[واجب]] است تنها او را "[[ولیّ]]" خود بگیرند و تنها او را بپرستند و به آنچه او نازل کرده [[متدین]] گردند. | |||
*و حاصل این [[حجت]] آن است که "[[ولیّ]]"ای که پرستیده میشود و به [[دین]] او [[متدین]] میشوند باید کسی باشد که بتواند اختلافی را که در بین پرستندگانش پیدا میشود برطرف سازد، و آنچه از [[شئون اجتماع]] آنان به فساد گراییده [[اصلاح]] کند، و ایشان را به [[وسیله]] [[قانون]] ـ که همان [[دین]] است ـ به سوی [[سعادت]] [[زندگی]] دائم سوق دهد. و [[حکم]] در این مورد اختصاص به [[خدای تعالی]] دارد. پس لازم است که تنها او به عنوان "[[ولیّ]]" اتخاذ شود و نه دیگری<ref>المیزان، ج۱۸، ص۳۰.</ref>. | |||
*پس [[ولایت]] [[حقیقی]] از آنِ [[خداوند]] است، همانطور که [[آیات قرآنی]] مؤید این قول هستند؛ مثلاً [[علامه طباطبائی]] در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ}}<ref>«سپس به سوی سرور بر حقّشان خداوند برگردانده میشوند» سوره انعام، آیه ۶۲.</ref> میفرماید: این جمله اشاره است به اینکه پس از [[مرگ]] برانگیخته شده و به سوی پروردگارشان بر میگردند، و اگر [[خدای تعالی]] را توصیف میکند به اینکه مولای [[حقّ]] آنان است، برای این است که به علت همه تصرفاتی که قبلاً ذکر کرده بود، اشاره نماید، و بفهماند که [[خداوند]] اگر میخواباند و بیدار میکند و میمیراند و زنده میکند، برای این است که او مولای [[حقیقی]] و صاحب اختیار عالم است، و این بیان هم معنای مولویت را میرساند، و هم حقِّ مولویت را برای [[خداوند]] [[اثبات]] میکند، چون مولا کسی است که "رَقَبه" و "عینِ شَیء" را مالک است، و معلوم است که چنین کسی [[حقّ]] همهگونه تصرفات را دارد، و وقتی [[ملک]] [[حقیقی]] از آنِ [[خداوند]] باشد و او کسی باشد که با ایجاد و [[تدبیر]] و میراندن و زنده کردن در [[بنده]] خود [[تصرف]] میکند، پس مولای [[حقیقی]] نیز اوست، زیرا معنای مولویت در [[حقّ]] او طوری ثابت است که هرگز [[زوال]] در آن راه ندارد. و "[[حق]]" یکی از اَسمای حُسنای [[خداوند]] است، دلیلش هم روشن است، زیرا [[خدای تعالی]] ثبوت ذات و صفاتش طوری است که هرگز قابل [[زوال]] و دگرگونی و انتقال نیست<ref>المیزان، ج۷، ص۱۳۲.</ref>. | |||
*[[خدای تعالی]] که مالک [[بندگان]] خویش است، ملکش هم مطلق است، و هم محیط به همه نواحی و جوانب [[بنده]] است، [[بندگان]] او نه در ذات خود مستقل از اویند، و نه در توابع ذاتشان، از صفات و [[افعال]] و هر چیز دیگری که منسوب به ایشان است؛ از قبیلِ [[همسر]] و [[اولاد]] و [[مال]] و [[جاه]]. | |||
*بلکه [[خدای سبحان]]، میان هر چیزی و خود آن چیز حائل است، و میان آن و تمام مقارنات آن از [[فرزند]] و [[همسر]] و [[دوست]] و [[مال]] و [[جاه]] و [[حق]] او حائل است. پس [[خدای تعالی]] از هر چیزی که فرض شود، به مخلوق خود نزدیکتر است. پس او قریب علیالاطلاق است؛ همچنانکه خودش فرموده: {{متن قرآن|وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَكِنْ لَا تُبْصِرُونَ}}<ref>«و ما به او از شما نزدیکتریم اما شما نمیبینید» سوره واقعه، آیه ۸۵.</ref> و نیز فرموده: {{متن قرآن|وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ}}<ref>«و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم» سوره ق، آیه ۱۶.</ref> و مراد از [[قلب]]، همان [[جان آدمی]] و نفس مدرکه اوست<ref>المیزان، ج۲، ص۳۲.</ref>. | |||
*مالک بودن [[خدای سبحان]] به بندگانش به [[مالکیت]] [[حقیقی]]، و [[بنده]] بودن [[بندگان]] برای او باعث شده که او به طور علیالاطلاق قریب و نزدیک به آنان باشد، نزدیکتر از هر چیزی که با او مقایسه شود. و نیز این [[مالکیت]] باعث شده که هر تصرفی و به هر نحو که بخواهد در بندگانش بکند جایز باشد، بدون اینکه دافعی و مانعی جلو تصرفاتش را بگیرد. و این جواز [[تصرف]] [[حکم]] میکند که [[خدای سبحان]] هر دعای [[دعاکننده]] را [[اجابت]] کند - هر چه میخواهد باشد - و با اعطا و [[تصرف]] خود حاجتش را برآورد، چون [[مالکیت]] او عام و [[سلطنت]] و احاطهاش بر جمیع تقادیر و بدون هیچ قید و اندازه است<ref>المیزان، ج۲، ص۳۲.</ref>. | |||
*بنابراین، [[ولایت]] [[خدای تعالی]] حتی بعد از راندن [[قضا]] و قَدَر در عالَم، و حتی در [[اعمال]] [[بندگان]] همچنان به اطلاقش باقی است، و هیچ موجودی مالک چیزی نیست مگر به تملیک و [[اذن]] او. آنچه او بخواهد و تملیک کند و اجازه وقوعش را بدهد واقع میشود، و آنچه او نخواهد، و تملیک نکند و اجازه وقوعش را ندهد واقع نمیشود، هر چند که [همه عالم] برای وقوع آن دست به دست هم بدهند<ref>المیزان، ج۲، ص۳۲.</ref>، همچنانکه خودش فرمود: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ}}<ref>«ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و خداوند است که بینیاز ستوده است» سوره فاطر، آیه ۱۵.</ref>. | |||
*با توجه به [[اثبات]] انحصار [[ولایت]]، روشن میشود که [[خدای سبحان]]، هم دارای [[ولایت تکوینی]] است و هم دارای [[ولایت تشریعی]]، زیرا براساس [[توحید ربوبی]]<ref>توحید ربوبی، از اقسام توحید افعالی است؛ یعنی "تنها مدیر و مدبر جهان فقط خداست و نظام و چرخش عالَم هستی در دست قدرت اوست. و هیچکس بدون اذن الهی در این گیتی و آفرینش الهی قدرت تصرف ندارد"، علیاکبر بابازاده، تجلیات ولایت، ص۳۴.</ref>، [[خداوند]] است که با اِعمال [[ولایت]]، "کَون" را [[اراده]] میکند و اوست که همواره به انحاء گوناگون، [[ربوبیت]] خود را اِعمال کند: {{متن قرآن|كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ}}<ref>«او هماره در کاری است» سوره الرحمن، آیه ۲۹.</ref>. | |||
*و نیز بر اساس [[پذیرش]] [[نبوت]] و بعد از فَراغ از [[اثبات وحی]]، تنها خداست که [[حقّ]] [[جعل]] [[قانون]] دارد، و هموست که [[احکام]] [[جعل]] شده را از طریق [[پیامبر]]{{صل}} به [[مردم]] [[ابلاغ]] مینماید. گذشته از آنکه [[قرآن کریم]] [[جعل احکام]] را به [[خدای سبحان]] نسبت میدهد<ref>عبدالله جوادی آملی، ولایت در قرآن، ص۲۱۷.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۴۴-۱۴۹.</ref>. | |||
==منابع== | ==منابع== | ||