بنی حبلی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۸ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۰۷ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

نسب بنی حبلی

این طایفه -که گاه از آنان به با نام اختصاری «بلحبلی» یاد می‌شود[۱]، و از مردمان طایفه‌اش با نسبت‌های حُبلِی، حُبلَویّ و حُبلاوی[۲] نام برده می‌شود،- از قحطانیان[۳] و از فروعات و شاخه‌های قبیله خزرج‌اند که نسب از سالم (حُبلی) بن غنم بن عوف بن خزرج الاکبر بن حارثه می‌برند[۴]. سالم بن غنم، بواسطه شکم بزرگی که داشت به «الحُبلی» (یعنی: زن حامله) ملقب شده بود[۵]؛ از این‌رو، فرزندان او «بنی حبلی» خوانده شده‌اند. حبلی (سالم بن غنم) فرزندی به نام مالک داشت. از مالک هم پسرانی به اسامی: عبید، عدی، جشم، سالم، ثعلبه و عمرو تولد یافتند[۶] که طایفه بنی حبلی بر اساس آنها و فرزندانشان بنیان نهاده شد. بنی حبلی نیز بمانند بسیاری دیگر از قبایل و طوایف عرب، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از بنی عبید بن مالک بن سالم[۷] و بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم[۸] و نیز بنی عبدالواحد بن بشر (بشیر)[۹] یاد کرد.[۱۰]

مساکن و منازل این قوم

مردمان بنی حبلی نیز بمانند دیگر طوایف اوس و خزرج، اصالتی یمنی دشتند[۱۱]. اجدادشان در قرون نخست میلادی، پیش از تخریب سد عظیم عرم، در پی کوچ بزرگ قبایل ازدی به شهرها و عرصه‌های شمالی‌تر، به رهبری رییس خود -عمرو بن عامر مزیقیاء- از مأرب به مدینه که آن زمان «یثرب» خوانده می‌شد، عزیمت کردند و در این دیار، ماندگار شدند[۱۲]. آنان این حضور را با کنار زدن یهودیان مدینه تقویت کردند و علاوه بر اطراف شهر، به شهر یثرب نیز وارد شدند[۱۳]. ابن حزم (م. ۴۵۶) منزل ایشان را در مدینه، بین مساکن بنی نجّار و بنی ساعده دانسته است[۱۴]. «مطری» (جمال الدین محمد بن احمد مطری، (متوفای ۷۴۱ هجری) عالم به علوم فقه، حدیث و تاریخ و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره») هم، بنا بر مبنای فکری خود در مورد منازل اوس، مسکن بنی حبلی را بین قبا و بین منازل پسران حارث بن خزرج -که در شرق وادی بطحان و سائب قرار داشت،- دانسته است[۱۵]. این سخنان، با اخباری که مورخان و سیره نگاران اسلامی از هجرت نبی مکرم اسلام(ص) به مدینه و نحوه خروج ایشان از قبا و ورودشان به مدینه گزارش کرده اند[۱۶] و نیز گزارشی که از دیدار پیامبر(ص) با عبدالله بن ابی در زمان رفتن ایشان برای عیادت سعد بن عباده[۱۷] در دست است نیز، تأیید می‌گردد[۱۸]. از قلعه‌های معروف بنی حبلی در مدینه، می‌توان از «مُزاحِم» یاد کرد که به عبدالله بن ابی اختصاص داشت[۱۹].

پس از ظهور اسلام و در پی فتوحات اسلامی و گشوده شدن سرزمین‌های جدید، جمعی از مردم بنی حبلی به این مناطق کوچ کردند که از جمله آن می‌توان از عراق و شهر بزرگش کوفه[۲۰] و نیز روستای معروف «عقرقوف» -در حدود دو فرسخی بغداد- یاد کرد[۲۱]. سعد بن زید بن ودیعة بن عمرو انصاری –از اصحاب پیامبر(ص)- در دوران خلافت عمر بن خطاب به این روستا کوچ کرد و در آن سکونت اختیار کرد. اولاد سعد که به نام بنی عبدالواحد بن بشر (بشیر) بن محمد بن موسی بن سعد بن زید بن ودیعه شهرت داشتند[۲۲]، سالیان متمادی در کنار مردمانی از نسل عقبة بن وهب –حلیف بنی حبلی-[۲۳] در این روستا سکونت داشتند.[۲۴]

پایگاه اجتماعی بنی حبلی

خاندان بنی حبلی را خاندان شرف و بزرگی در انصار گفته‌اند[۲۵]. در روایتی که به رسول ختمی مرتبت(ص) منسوب است نیز، از بنی حبلی به بزرگی یاد شده است. نقل است که در جریان غزوه خندق، حضرت بر ثبره ای[۲۶] که در مسیر «بویره»[۲۷] بود، توقف فرمودند و با اشاره به دار بنی سالم و دار بنی حارث بن خزرج و بلحبلی گفتند: «همانا بهترین مردان و زنان در این دار اند»[۲۸]. با این حال، برخی منابع به فساد بی‌حد و حصر در این طایفه، اشاره کرده، آورده‌اند بنی حبلی در عرب به فساد ضرب المثل بوده‌اند؛ چندان که می‌گفتند: افسد من ارضة بنی الحبلی[۲۹].[۳۰]

بنی حبلی و نبی مکرّم اسلام(ص)

مردم بنی حبلی از پیشتازان قبیله اوس در اسلام بودند. حضور جمعی از ایشان در پیمان عقبه دوم و نیز مشارکت گسترده آنان در غزوه جنگ بدر، گواه ما بر این ادعاست. در پیمان عقبه دوم، که در سال سیزدهم بعثت با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیره‌های مختلف دو قبیله اوس و خزرج[۳۱]، از جمله مردانی از طایفه بنی حبلی در مکانی به نام عقبه صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با پیامبر(ص) پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت می‌باشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمان‌هایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۳۲]. این بیعت را به سبب تعهد یثربیان بر دفاع از پیامبر(ص)، «بیعة الحرب» گفته‌اند[۳۳]. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «عقبة الآخره»[۳۴] نیز گفته شده و شرکت کنندگان در آن‌را «عقبیون»[۳۵] خوانده‌اند، -همان‌گونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی حبلی نیز حضور داشتند که از جمله ایشان می‌توان از یزید بن ودیعه[۳۶]، رفاعة بن عمرو بن زید[۳۷] و پسرش مالک بن رفاعه[۳۸] و نیز حلیف آنها عقبة بن وهب بن کلده[۳۹] نام برد. ابن سعد (م ۲۳۰ هجری) و برخی دیگر از صحابی نگاران، از عقبة بن وهب به عنوان فردی که در هر دو پیمان عقبه حضور داشته یاد کرده[۴۰]، آورده اند: عقبه در مکه به پیامبر(ص) پیوست و همچنان در مکه بود تا این که پس از هجرت حضرت به مدینه، او هم به مدینه بازگشت و به این جهت به او انصاری مهاجری می‌گفتند[۴۱].

با هجرت نبی خاتم(ص) به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر شور مردم اوس و خزرج و از جمله طایفه بنی سالم بن غنم (بنی حبلی) به مدینه وارد شد. نقل است که رسول خدا(ص) دوشنبه دوم ربیع الاول به مدینه رسید و از دوشنبه تا جمع بین مردم بنی عمرو بن عوف و جمعه را نزد بنی سالم بن عوف اقامت فرمود. پس از آن، حضرت، سوار بر ماده شتر خود به حرکت در آمدند تا به مدینه وارد شوند. با رسیدن این ناقه به محله بنی‌ حبلی، عتبان بن مالک با رجالی از بنی سالم و بنی حبلی به استقبال رسول خدا(ص) شتافتند و ضمن اعلام حمایت از ایشان با سلاح‌ها و افراد فراوان خود، از حضرت خواستند تا در میان طایفه ایشان نزول اجلال بفرمایند و با کمال عزّت و ثروت و قدرت زندگی کند. اما پیامبر(ص) به آنان فرمود: «شتر را رها کنید و راه را باز کنید که او مأمور است»[۴۲]. ثبت و ضبط نام هشت تن از بنی حبلی‌ها در شمار رزمندگان جنگ بدر[۴۳] هم، دلیل ی دیگر بر اثبات پیشتازی این قوم در پذیرش اسلام است. این هشت نفر: اوس بن خولی بن عبدالله[۴۴]، عبدالله بن عبدالله بن ابی[۴۵]، زید (یزید) بن ودیعة بن عمرو[۴۶]، رفاعة بن عمرو[۴۷]، معبد بن عبادة بن قشعر[۴۸]، و از همپیمانان ایشان: عقبة بن وهب بن کلده[۴۹]، عامر بن سلمة بن عامر[۵۰] و عاصم بن عکیر[۵۱] بودند. برخی منابع در تکمیل این عدد، به جای ذکر نام عبدالله بن عبدالله بن ابی، از فردی به نام مالک بن رفاعة بن عمرو یاد کرده‌اند[۵۲]. ضمن این که در برخی منابع نیز، از افرادی نظیر: ریاب بن حنیف بن ریاب (رئاب)[۵۳]، ثابت بن هزال بن عمر[۵۴] و ثابت بن ربیعه انصاری[۵۵] در شمار حاضران این قوم در بدر نام برده‌اند. در مقابل این جمع از مردم بنی حبلی، عبدالله بن ابی، که تا هنوز اسلام نپذیرفته بود، با مشرکان مکه هم آوا شد و بر ضد پیامبر(ص) و یارانش در این جنگ شرکت کرد. این اقدام، رسول خدا(ص) را به شدت ناراحت کرد چندان که از او با لقب «فاسق» یاد کردند[۵۶].

جنگ احد نیز، از دیگر غزوات بزرگ دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که شاهد حضور جمع زیادی از بنی حبلی در خود بود. در این جنگ -که به سال سوم هجرت اتفاق افتاد،- جمعی از مردم این قوم که رفاعة بن عمرو بن زید[۵۷]، زید بن ودیعه[۵۸]، حنیف بن ریاب (رئاب)[۵۹]، عبدالله بن عبدالله بن ابی[۶۰]، معبد بن عباده[۶۱]، اوس بن خولی بن عبدالله انصاری[۶۲] و نیز احلافی از آنها همچون: عقبة بن وهب بن کلده[۶۳]، عامر بن سلمه[۶۴] و عاصم بن عکیر[۶۵] از جمله ایشان بودند، مشارکت داشتند. پایان این جنگ با شهادت تنی چند از این نام بردگان رقم خورد؛ چندان که منابع از رفاعة بن عمرو بن زید[۶۶]، زید بن ودیعة بن عمرو[۶۷] و حلیف آنها عقبة بن وهب بن کلده[۶۸] به عنوان شهدای بنی حبلی در این غزوه یاد کرده‌اند.

علاوه بر بدر و احد، جنگ‌های خندق[۶۹] و دیگر جنگ‌های دوران پیامبر(ص)[۷۰] و نیز وقایع بزرگی چون واقعه بئر معونه[۷۱]، سریه موته[۷۲] و عمرة القضا[۷۳] هم عرصه حضور مردانی از بنی حبلی بود. در واقعه بئر معونه -که به سال چهارم هجری اتفاق افتاده بود- ابوبراء بن مالک، -رئیس قبیله بنی‌عامر،- همراه با هدایایی نزد پیامبر(ص) در مدینه رفت. رسول خدا(ص) پذیرش هدایا را به اسلام آوردن ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا قبول اسلام از ایشان خواست چند تن از مسلمانان را با هدف گسترش اسلام نزد قبیله بنی‌عامر در نجد بفرستد. وی چون ابراز نگرانی پیامبر(ص) را از پذیرش این پیشنهاد مشاهده کرد، امنیت مبلغان مسلمان را تضمین کرد[۷۴]. پس از بازگشت ابوبراء، رسول خدا(ص) ۴۰ تن از مبلغان -از جمله ریاب بن حنیف بن ریاب (رئاب) از بنی حبلی،-[۷۵] را به فرماندهی مُنذر بن عمرو انصاری[۷۶] در صفر سال چهارم هجری و چهار ماه پس از غزوه اُحد، همراه نامه‌ای خطاب به عامر بن طفیل -از بزرگان قبیله بنی‌عامر- به نجد اعزام کرد[۷۷]. برخی منابع از حضور اسد بن معونه برادرزاده براء[۷۸] یا لبید بن ربیعه عامری[۷۹] به نمایندگی از سوی براء نزد پیامبر(ص) اشاره دارند. مبلغان پیامبر(ص) با راهنمایی یکی از مردان بنی‌سُلیم به نام «مطلب»[۸۰] به چاه معونه رسیدند. در آن جا، دو تن از مسلمانان به نام عمرو بن امیه ضمری و منذر بن محمد انصاری برای چرانیدن ستوران از همراهان خود جدا شدند و یک تن نیز به نام حرام بن ملحان، نامه رسول خدا(ص) را نزد عامر بن طُفیل برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر چاه مستقر شدند[۸۱]. عامر، بدون خواندن نامه در رقابت با ابو براء[۸۲]، حامل نامه پیامبر(ص) را به شهادت رساند و برای از میان بردن مبلغان از قبیله‌اش یاری خواست؛ اما آنها به سبب تضمین ابوبراء از یاری او خودداری کردند. از این رو، عامر با یاری خواستن از تیره‌هایی از قبیله بنی‌سلیم چون رِعْل، عُصَیه و ذَکوان که پس از کشته شدن طعیمة بن عدی -که مادرش از بنی‌سلیم بود،- در بدر، کینه مسلمانان را در دل داشتند[۸۳]، مبلغان مسلمان را –که ریاب بن حنیف بن ریاب (رئاب) از بنی حبلی از جمله آنان بودند،-[۸۴] غافلگیرانه به شهادت رساندند[۸۵].[۸۶]

جنگ موته نیز از دیگر سرایای بزرگی بود که برخی از مردان بنی حبلی در آن حضور یافته بودند. پس از صلح حدیبیه در سال ششم هجری، پیامبر اکرم(ص) فرصت را مغتنم شمردند و به تبلیغ جهانی اسلام پرداختند. ایشان نامه‌هایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام دعوت کردند. به همین منظور، حضرت، حارث بن عمیر ازدی را همراه نامه‌ای نزد فرمانروای بُصری فرستاد و او را به پذیرش اسلام فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده موته، به‌دست شرحبیل بن عمرو غسانی –کارگزار هرقل در منطقه- گرفتار آمد و به شهادت رسید. این خبر بر پیامبر(ص) سخت ناگوار آمد. از این‌رو، دستور اجتماع مسلمانان را در اردوگاه «جرف» صادر فرمود. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به فرماندهی زید بن حارثه روانه شام کردند و ضمن انتصاب فرماندهان سپاه، به آنان فرمودند تا به قتلگاه حارث بن عمیر بروند و ساکنان آنجا را به اسلام بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این حرکت به دشمن رسید و آنها هم، سپاهی صد هزار نفره به فرماندهی شرحبیل بن عمرو فراهم آوردند و در «مآب» -از سرزمین‌های بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از قبایل جذام، لخم، بهراء، وائل، بکر و... که برخی تعدادشان را تا صد هزار تن برشمردند[۸۷] نیز، بدیشان پیوستند. از آن سو، سپاه مسلمین، به «معان» از سرزمین‌های شام رسید و در آنجا از حضور نیروهای هرقل روم مطلع شدند. مسلمانان پس از دو شب اقامت در «معان» و مشورت در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به مدینه، سرانجام با سخنان پر شور عبدالله بن رواحه، تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای موته پیش رفتند و در آنجا با سپاه بزرگ روم رو در روی شدند. در این جنگ نابرابر که در جمادی الاولی سال هشتم هجرت به وقوع پیوست، فرماندهان اسلام یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند. در نهایت، سپاه اسلام به فرماندهی خالد بن ولید، عقب نشستند و با مابقی سپاه، خود را به مدینه رساندند[۸۸]. برخی منابع، از حنیف بن ریاب (رئاب) به عنوان یکی از شهدای این جنگ از بنی حبلی نام برده اند[۸۹].

واقعه موسوم به «عمرة القضا» (در سال هفتم هجرت) هم، از دیگر رخدادهای بزرگ دوران پیامبر اکرم(ص) بود که شاهد حضور برخی از رجال بنی حبلی در آن بود. گفته شده که پیامبر اکرم(ص) پیش از ورود به مکه، ۲۰۰ مرد را به فرماندهی اوس بن خولی مأمور حفظ سلاح‌ها نمود[۹۰]. از اوس بن خولی انصاری همچنین به عنوان تنها انصاری حاضر در ماجرای تغسیل و تدفین رسول مکرم اسلام(ص) نام برده شده است[۹۱]. در پایان این بخش، تذکر این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی سالم بن غنم (بنی حبلی)، بسیاری از زنان این طایفه نیز از پیشگامان اسلام در مدینه به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه، در کنار مردان خود، پس از قبول اسلام، با آن حضرت بیعت کردند می‌توان از: أم مالک بنت أبی بن مالک -خواهر عبدالله بن ابی-[۹۲]، ام سعد بنت ابی بن مالک[۹۳]، جمیلة بنت عبدالله بن أبی بن سلول و مادر عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه[۹۴]، ملیکة بنت عبدالله بن ابی بن سلول[۹۵]، رملة بنت عبدالله بن ابی بن سلول[۹۶]، أم سعد و به نقلی أم سعید بنت عبدالله بن ابی بن سلول[۹۷]، خولة بنت خولی بن عبدالله[۹۸]، فسحم بنت أوس بن خولی[۹۹]، زینب بنت سهل بن صعب[۱۰۰]، لیلی بنت طباة (اطنابة) بن معیص[۱۰۱] و جمیمه بنت حمام بن جموح انصاری[۱۰۲] نام برد.[۱۰۳]

منابع

پانویس

  1. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  2. فیروز آبادی، قاموس المحیط،ج۱، ص۹۸۲. در نسبت این قوم اختلاف است: ابن منظور این نسبت را در صورت قیاسی بودن: «حُبَّلی» و بنا بر غیر قیاسی بودن: «حُبَلیّ» دانسته است. (ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۴۱) برخی نیز این نسبت را: «الحُبَلیّ» و «حبلاویّ» (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶-۱۷۷) و بعضی دیگر به اشکال دیگر گفته‌اند.
  3. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۹.
  4. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰. این نسب در برخی منابع «سالم بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰) و در بعضی دیگر «حبلی‏ بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب،ج‏۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.
  5. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰. برخی منابع، مالک بن سالم بن غنم را عنوان دار لقب «حبلی» دانسته‌اند. (سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹ به نقل از زباله)
  6. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶-۴۱۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴.
  7. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳.
  8. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵.
  9. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.
  10. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  11. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۸.
  12. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵-۶۵۶.
  13. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۶-۶۵۸.
  14. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.
  15. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.
  16. ر.ک: بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴.
  17. ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۶-۵۸۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۸-۴۱۹.
  18. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.
  19. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۵۵۹.
  20. ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۶.
  21. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.
  22. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.
  23. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.
  24. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  25. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۲.
  26. ثبره سرزمینی است که سنگ‌هایش شبیه سنگ‌های حره‌اند.
  27. منزلی از منازل یهودیان بنی نضیر [در حجاز] که رسول خدا(ص) شش ماه پس از غزوه احد به غزای ایشان رفت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۱۲)
  28. بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۸۶.
  29. ابن اثیر، مبارک بن محمد، المرصع فی الآباء و الأمّهات و الأبناء و البنات و الأذواء و الذّوات‏، ص۱۱۸.
  30. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  31. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
  32. بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.
  33. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.
  34. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.
  35. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.
  36. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.
  37. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.
  38. ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.
  39. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.
  40. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۵۹.
  41. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷.
  42. بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۸۳.
  43. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶- ۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶ از بنی عبید بن مالک دو نفر: اوس بن خولی بن عبدالله و عبدالله بن عبدالله بن ابیّ بن سالم. (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳) شش نفر از بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم: زید بن ودیعة بن عمرو، رفاعة بن عمرو بن زید، معبد بن عبّاد بن قشعر و از حلفای ایشان: عامر بن سلمة بن عامر، عقبة بن وهب بن کلده غطفانی، و عاصم بن عکیر (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶)
  44. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
  45. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۶.
  46. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.
  47. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.
  48. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۸.
  49. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
  50. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶.
  51. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵. ابن هشام به نقلی هم از او با نام «عامر بن عکیر» نام برده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴)
  52. ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۷.
  53. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.
  54. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۷۹.
  55. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۸۰.
  56. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.
  57. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.
  58. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۵۹.
  59. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.
  60. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۳.
  61. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.
  62. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶.
  63. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.
  64. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.
  65. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.
  66. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۰۳.
  67. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.
  68. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵.
  69. از مشارکت کنندگان بنی حبلی در این جنگ می‌توان از: عبدالله بن عبدالله بن ابی (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹) و اوس بن خولی بن عبدالله انصاری (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸) نام برد.
  70. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹-۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸و ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶ و ج۳، ص۱۹۳.
  71. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.
  72. از جمله این حاضران می‌توان از سهل بن حنظلیه یا همان سهل بن ربیع بن عمرو انصاری، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۷) سهل بن ابی حثمة بن عبدالله (عبیدالله) بن ساعده (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۶) و حنیف بن ریاب بن حارث انصاری (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴) نام برد.
  73. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.
  74. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.
  75. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.
  76. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶ و ج۲، ص۱۸۴؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.
  77. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.
  78. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۲.
  79. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۴-۱۰۵.
  80. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.
  81. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.
  82. Muhammad at medina، p.۳۱.
  83. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.
  84. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴.
  85. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۳۸-۳۴۰.
  86. مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.
  87. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.
  88. واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.
  89. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.
  90. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.
  91. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۱۹.
  92. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴.
  93. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  94. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  95. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  96. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  97. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  98. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  99. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۶.
  100. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۳۲.
  101. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۲.
  102. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۲.
  103. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.