مدیریت
مدیریت عبارت است از "فرایند بهکارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامهریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول". مدیریت علمی است که بر فرایند مناسب و مؤثر نحوه اداره سازمان، برای نیل به اداره مطلوب حیطه مدیریت میپردازد و از نگاه اسلام بر حاکمیت اخلاق در کلیه مناسبات اجتماعی دلالت دارد.
معناشناسی
ریشۀ عربی مدیریت از دور و دوران است به معنای گردیدن و گرداندن و در فارسی به معنای مدیر بودن است. مدیر به اداره کنندۀ کاری یا مؤسسهای گفته میشود و در اصطلاح به معنای «فرایند بهکارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامهریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول، صورت می گیرد[۱].[۲]
مدیریت علمی است که بر فرایند مناسب و مؤثر نحوه اداره سازمان، برای نیل به اداره مطلوب حیطه مدیریت میپردازد. ارزشهای اخلاقی در امر اداره با جلوههای گوناگون در برابر امر پروردگار، خویشتن، امام و رهبری، آحاد جامعه، سازمان، محل اشتغال، کارکنان، دشمنان و فرصتطلبان مدنظر قرار میگیرند که کارگزار حکومت اسلامی موظف به رعایت همه آنهاست. بر این اساس، میتوان گفت که مدیریت و حکمرانی در اسلام بر حاکمیت اخلاق در کلیه مناسبات اجتماعی دلالت دارد[۳].
مدیریت اسلامی
مدیریت و حکمرانی از جمله امور بسیار خطیر اجتماعی بهحساب میآیند که هم از جهات ارزشی و اخلاقی و هم از جهات فنی مورد توجه اولیای خداوند بودهاند. وجوه فنی مدیریت به مرور زمان تغییر میکنند و باید تابع توسعه علوم و فنون باشد، ولی وجوه ارزشی آن از ویژگی پایدار و دیرپایی برخوردار است. هرگاه از مدیریت در اسلام سخن به میان میآید، مقصود وجوه ارزشی و اخلاقی مدیریت است و بهطور بدیهی، وجوه فنی آن تابع علوم و فنون روز خواهد بود.
در رویکرد اسلامی به مدیریت، کارگزاران دولت، امانتدار خداوند و عامه مردماند، پس باید در انجام وظایف خود بسیار هوشیار و دقیق باشند. منطق حاکم بر رفتار مدیران مسلمان براساس خرد معنوی و الزامات آن تعریف میشود! خرد معنوی، تحقق امر خداوند را در توسعه و ایجاد شهر عدل و روابط اجتماعی عادلانه، هدف قرار میدهد و این مهم را به همه ارکان حیات سازمانی و اجتماعی تسری میدهد. بدینترتیب، فهم خرد معنوی، کلید فهم اصول و روشهای مجاز در مدیریت اسلامی است[۴].
مدیریت پیامبر اکرم (ص) در قرآن
برخی از آیات قرآن کریم به جنبههای مدیریتی پیامبر خاتم (ص) در جامعه و فرماندهی سپاهیان اشاره و چگونگی مدیریت پیامبر بر اساس اخلاق و مشورت را مطرح میکند مانند: ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ﴾[۵]؛
در این آیه و آیات دیگر مطرح شده است که تنها خدا، پیامبر و مؤمنان دارای حق مدیریت بر جامعه دینی هستند منتها پیامبر مأمور به مشورت با مؤمنان در اداره امور است[۶].
نظام مدیریت
آفات مدیریت
مدیریت اقتصادی
رابطه حکومت و مدیریت
پس از اثبات لزوم تشکیل حکومت، باید توجه داشت که حکومت کردن خود نوعی مدیریت است و اجزای پیکره نظام و حکومت نیز توسط مدیران، باید اداره شود.
تعریف مدیریت: درباره مدیریت تعریفهای بسیاری ارائه شده است. تعریف ذیل وجه مشترک این تعاریف است: «مدیریت، هنر و علم بهکارگیری صحیح افراد و امکانات در جهت وصول به اهداف سازمانی است»[۷].[۸]
اهمیت مدیریت
مطالعه تاریخ گذشتگان، ما را به نقش و تأثیر مدیریت در ارتقاء و یا انحطاط ملتها آشنا میسازد چه بسیارند ملتهایی که از نظر امکانات مادی و زمینههای مساعد فکری و مایههای غنی فرهنگی، هیچ کمبودی نداشتند، ولی به خاطر نداشتن مدیری توانمند و رهبری آگاه که بتواند با برنامهریزی درست و مناسب، از نیروهای موجود در جهت رشد جامعه استفاده کند در سراشیبی سقوط و شکست قرار گرفتهاند و در مقابل ملتهایی بودهاند که با ظهور انسانی شایسته، که رهبری و مدیریت آن ملت را بر عهده گرفته است، از کمترین امکانات بزرگترین افتخارات را بهدست آوردهاند. گویاترین سند در این زمینه نقش مدیریت مؤثر پیامیر اکرم(ص) در رساندن اعراب جاهلی به پیشرفتها و افتخارات فراوان در مدت زمانی کوتاه میباشد. به گونهای که آنها توانستند با پیریزی تمدنی بزرگ، فصل نوینی در تاریخ انسانیت بگشایند. همین مردم با گذشت زمانی نهچندان دور، در اثر مدیران فاسد و ناکارآمد خود رفتهرفته به سقوط و انحطاط کشیده شده، از درون دچار تفرقه شد و ارزشهای جاهلی جای ارزشهای اسلامی را گرفت و در برابر هجوم بیگانگان تاب مقاومت را از دست داد.
به دلیل جایگاه محوری مدیر در اداره جامعه است که حضرت علی(ع) به عنوان یک مدیر جامعه اسلامی میفرماید: «أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ»[۹]؛ «موقعیت من برای خلافت و مدیریت جامعه اسلامی همانند قطب وسط آسیا است. علوم و معارف از وجودم سرچشمه میگیرد و هیچ پرندهای قله آگاهی و بینش مرا فتح نمیکند». در جای دیگر، مدیریت را به رشتهای که از وسط دانههای تسبیح میگذرد تشبیه میکند و میفرماید: «وَ مَكَانُ الْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ مَكَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ، يَجْمَعُهُ وَ يَضُمُّهُ فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَ ذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذَافِيرِهِ أَبَداً»[۱۰]؛ «نقش مدیر و زمامدار کشور همانند رشتهای است که از وسط مهرهها گذشته و آنان را در یک محور گرد آورده و به یک دیگر پیوند زده میباشد و هرگاه این رشته پاره شود مهرهها عامل ارتباط خود را از دست داده و پراکنده خواهند شد و با گسستن آن رشته، دیگر زمینهای برای گردآوری وجود نخواهد داشت». در کتابهای مدیریت، نقش مدیر در جامعه و سازمان را به نقش مغز در بدن تشبیه کردهاند، همانطور که مغز مرکز تصمیمگیری و هماهنگکننده بدن است؛ مدیر نیز بین ابزارها و نیروهای موجود، نظم و هماهنگی ایجاد میکند تا به اهداف مورد نظر دست یافته شود. در تشبیه دیگر سازمان را به جسم و مدیر را به روح آن تشبیه میکنند. از اینکه بگذریم نقش تربیتی مدیر نیز بسیار مهم است. جمله معروفی از معصومین نقل شده است که: «النَّاسُ عَلَى دِينِ مُلُوكِهِمْ»[۱۱]؛ «مردم بر روش و سیره فرمانروایان خود هستند». این جمله حکایت از آن دارد که رفتهرفته برخوردها و موضعگیریهای مثبت و منفی مدیران جنبه الگو پیدا میکند و به مقدار نفوذی که در روح افراد دارد در تربیت آنها اثر میگذارد.[۱۲]
تاریخچه دانش مدیریت
تجارب گذشته بشری ثابت کرده است که زندگی اجتماعی انسان با نوعی سازمان اداری، آمیخته بوده است. ازاینرو بشر به دانش مدیریت توجه ویژهای داشته است. در یونان قدیم و در عصر طلایی آن، تلاشهای متعددی در زمینه مبانی مدیریت صورت گرفت. به عنوان نمونه نوشتههای «گزنفون» تحت عنوان نمونه «سیر و پدیا» در زمینه خصائص رهبری نظام ترفیع و ارتقا در سازمان اداری بحث کرده است. ارسطو پیرامون ضرورت دولت و حکومت مطالبی دارد در نوشتههای افلاطون نیز روند شکلگیری حکومت و مدینه فاضله ترسیم شده است. زرتشت هم همواره به رعایت قانون و عدالت توصیه کرده است. کنفوسیوس معتقد بود دولت باید بر مبنای صداقت بنا شود و وظایفی را برای مدیران در این زمینه برشمرد. در دوران قرون وسطی نیز تلاشهایی در این زمینه صورت گرفته است. قدیس اگوستین کوشید با نگارش کتاب «شهر خدا» شیوههای اداره امور بر اساس اندیشههای مدیریت را به رشته تحریر درآورد.
در این زمینه ماکیاول با ارائه سه اثر در باب سیاست یعنی: شاهزاده، هنر جنگ و تاریخ فلورانس شهرت فراوانی یافت. کتاب شاهزاده او در واقع دستورالعمل سیاسی برای رهبری است که باید یگانگی و وحدت را به وجود آورد و به تهاجمات بیگانگان پایان دهد. با گسترش تجارب در زمینه مدیریت و گسترش خط مونتاژ در این زمان «توماس مور» نقاط ضعف مدیریت عصر خویش را تجزیه و تحلیل کرد. ژان بودن در سال ۱۵۷۶ سه مفهوم عمده دولت، حکومت، و جامعه را در «شش کتاب جمهوری» تفکیک کرد. بر اثر بروز جنگهای صلیبی و کاهش قدرت مطلقه کلیسا و پیدایش نهضتهای اجتماعی و تحول در شالوده فکر و دگرگونی در مناسبات جامعه، نیازهای کاملا جدیدی آشکار شد. دولتهای کوچک محلی به دولتهای مقتدر با ارتشهای بزرگ و سازمانهای مالی گسترده تبدیل شد که طبیعتاً نیاز به مدیریت ویژهای داشت. در این دوره نظریههای حکومت و نحوه اداره مردمسالار آن توسط اشخاصی مانند «هوکر» «روسو»، «جان لاک» مطرح شد و طبیعتا منجر به دگرگونی نظام مدیریت در جامعه شد. در اوائل قرن نوزدهم با گسترش نقش ماشین، روش تولید انبوه و روشهای استاندارد شده مورد توجه قرار گرفت. مثلاً جیمز وات کوشید تا با استاندارد کردن اطلاعات، زمان انجام دادن کار و امکان نظارت و هدایت کارهای دستهجمعی را فراهم کند همزمان نهضت «رابرت اوئن» در جهت کاهش ساعات کار و افزایش دستمزد شکل گرفت. سپس «چارلز بابیج» در مورد شیوه تقسیم کار و تشریح مختصات شغل و راههای افزایش بهرهوری مطالعاتی را انجام و به مدیران کارخانجات ارائه کرد. در نیمه دوم قرن نوزدهم کسانی چون جوزف وارتون مدیریت را سازمان دادند. تجربیات عملی فرماندهان ارتش بین دو جنگ جهانی و به وجود آمدن شرکتهای فراملیتی، نیاز به اداره امور سازمانهای وسیع و گسترده دولتی، مدیریت را به تدریج به یک رشته مشخص در علوم اجتماعی و انسانی تبدیل کرد. در قرن بیستم نظریهها و مطالعات مدیریتی به شکل نظریههای موجود در علوم انسانی و اجتماعی درآمد و منجر به خط بندی تدریجی نظریههای مدیریتی شد.[۱۳]
منابع
پانویس
- ↑ رضائیان، علی، اصول مدیریت
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش ۸، ص ۴۹؛ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص ۶۷۴.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص ۶۷۴.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص ۶۷۴ ـ ۶۷۵.
- ↑ «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل میبودی از دورت میپراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن که خداوند توکلکنندگان (به خویش) را دوست میدارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص ۶۶۷.
- ↑ نبوی، محمدحسن، مدیریت اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۸، ص۳۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۰.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ٣.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۶.
- ↑ علامه امینی، الغدیر، دارالکتاب العربی، بیروت، البطعه الرابعه، ۱۳۹۷ ه.ق، ج۲، ص۹۰.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۰.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۲.