ورع در فرهنگ و اندیشه انقلاب اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۸ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۲۷ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

۱. کلیات و مفاهیم بنیادین

۱.۱. تعریف ورع

۱.۱.۱. ورع به مثابه پرهیزکاری هوشمندانه

ورع در منظومه اخلاقی اسلام، فراتر از یک پرهیز ساده است. این مفهوم نه به معنای رهبانیت و گوشه‌گیری از جامعه است و نه صرفاً ترس از مجازات، بلکه نوعی «پرهیزکاری هوشمندانه» است که ریشه در بصیرت دارد.

در حالی که برخی ممکن است زهد را به معنای نداشتن اموال یا تقوا را به معنای ترس کلی بدانند، ورع جنبه‌ای خاص و دقیق‌تر دارد. اگر تقوا را به مثابه سلامت کلی بدن بدانیم، ورع مانند سیستم گلبول‌های سفید است که به‌طور تخصصی با عوامل بیماری‌زا (گناهان و شبهات) مبارزه می‌کند. بنابراین، ورع کناره‌گیری از مسئولیت‌های اجتماعی نیست، بلکه حضور در جامعه با سپری از مصونیت درونی است.[۱]

۱.۱.۲. ورع به مثابه دژ و پناهگاه انسان

بنیادی‌ترین تعریف از ورع را امیرالمؤمنین(ع) در حکمت ۳۷۱ نهج‌البلاغه ارائه فرموده‌اند: «لا مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ الْوَرَعِ»؛ هیچ پناهگاه و دژی بهتر از ورع نیست.

این تعبیر نشان می‌دهد که ورع در منطق اسلامی، یک حالت انفعالی یا ترسِ صرف نیست، بلکه یک «نیروی بازدارنده فعال» و یک «سیستم ایمنی» درونی است که انسان را در برابر تهاجم گناهان و لغزش‌ها محافظت می‌کند. همان‌گونه که عقل نظری انسان را از خطاهای فکری مصون می‌دارد، ورع به مثابه «عقل عملی» یا دژی مستحکم، انسان را از سقوط در ورطه گناه حفظ می‌کند.[۲]

۱.۱.۳. ورع به مثابه ملکه روحانی

ورع یک «ملکه روحانی» و نیروی بازدارنده درونی است که با ترس یا انزوای اجتماعی تفاوت بنیادین دارد. ورع باعث می‌شود انسان «مالک نفس» شود و اراده‌ای قوی در برابر وسوسه‌ها پیدا کند.

تقوا نیرویی است که انسان را مالک نفس می‌کند و این نیرو باعث می‌شود انسان در برابر هوای نفس و وسوسه‌های شیطانی مقاومت کند.

بنابراین، ورع زیربنای اصلی «آزادی انسان» است؛ آزادی از اسارت هواهای نفسانی و زنجیرهای تمایلات زودگذر. کسی که ورع دارد، برده شکم، شهوت یا طمع نیست، بلکه ارباب خویشتن است و این اربابیت، مقدمه‌ای برای قرب به خداوند است.[۳]

۱.۲. جایگاه ورع در منظومه اخلاقی اسلام

۱.۲.۱. نسبت ورع با تقوا و زهد

ورع آن بُعد از تقواست که به‌طور خاص بر «حفظ حریم‌ها» و «پرهیز از مناطق خطرناک» تمرکز دارد. ورع تنها یک محدودیت بیرونی نیست، بلکه شرط لازم برای دریافت توفیقات معنوی و حفظ سلامت روح است.

گناه اثر وضعی دارد و آن سلب توفیق است. کسی که گناه می‌کند، کم‌کم نورانیت قلبش را از دست می‌دهد و توفیق عبادت‌هایی مانند نماز شب از او سلب می‌شود.

در مقابل، ورع با پاک نگه داشتن درون انسان از لکه‌های گناه، ظرفیت وجودی او را برای دریافت فیوضات الهی افزایش می‌دهد.[۴]

۱.۲.۲. ورع و مصونیت از شبهات

مهم‌ترین کارکرد ورع، نقش آن در مواجهه با «شبهات» است. در دنیایی که مرزهای حق و باطل گاهی در هم می‌آمیزد، ورع ضامن سلامت دینداری فرد است. امیرالمؤمنین(ع) در خطبه همام می‌فرمایند: «حَجَزَتِ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ»؛ همانا کسانی که عبرت‌ها برای آنان آشکار شده است، تقوا آنها را از فرو رفتن در شبهات باز می‌دارد.

این عبارت کلیدی («حجز عن تقحم الشبهات») تعریف عملیاتی ورع است. ورع یعنی انسان چنان حساسیت و دقتی در عمل خود داشته باشد که حتی به مناطق مبهم و مرزی بین حلال و حرام نیز وارد نشود.[۵]

بسیاری از انحرافات دینی نه از روی لجبازی با حلال و حرام قطعی، بلکه از طریق «استحلال حرام به شبهات کاذبه» رخ می‌دهد؛ جایی که افراد با توجیهات واهی، حرام را حلال می‌شمارند. در اینجا ورع به عنوان یک نیروی بازدارنده درونی عمل می‌کند و اجازه نمی‌دهد انسان فریب ظاهرِ شبهه‌ناک امور را بخورد. خطر بزرگ این است که انسان حرام را به بهانه‌های مختلف و با استفاده از شبهات، حلال بشمارد و اینجاست که ورع نقش حیاتی خود را ایفا می‌کند.[۶]

۲. تمایزات مفهومی

۲.۱. تفاوت ورع و تقوا

۲.۱.۱. تقوا: نیروی روحانی عام

از نظر نهج‌البلاغه، تقوا نیرویی است روحی، نیرویی مقدس و متعالی که منشأ کشش‌ها و گریزهایی می‌گردد: کشش به سوی ارزش‌های معنوی و فوق حیوانی، و گریز از پستی‌ها و آلودگی‌های مادی.[۷]تقوا حالتی است که به روح انسان شخصیت و قدرت می‌دهد و آدمی را مسلط بر خویشتن و مالک «خود» می‌نماید.[۸]

در خطبه ۱۶ نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین(ع) تقوا را به صورت یک حالت روحی و معنوی معرفی می‌کند که ما از آن به «ضبط نفس» یا «مالکیت نفس» تعبیر می‌کنیم.[۹] در این خطبه، تقوا به مرکب‌هایی رهوار و مطیع و رام تشبیه شده که مهار آنها در اختیار کسانی است که بر آنها سوارند و آنها را وارد بهشت می‌سازد.[۱۰] لازمه تقوا و ضبط نفس، افزایش قدرت اراده و شخصیت معنوی و عقلی داشتن است.[۱۱]

تقوا عبارت است از یک حالت روحی که مانع و رادع از معصیت است.[۱۲] به تعبیر دیگر، تقوا عبارت است از مصونیت روحی در مقابل موجبات گناه و مرض روحی.[۱۳] همان‌طور که انسان به واسطه تزریق بعضی سرم‌ها یا واکسن‌ها مصونیت طبی از بعضی امراض پیدا می‌کند، به واسطه اعمال و مراقبت‌ها و سیر و سلوک‌هایی مصونیت روحی پیدا می‌کند و این مصونیت اسمش تقواست.[۱۴]

۲.۱.۲. ورع: جنبه سلبی و بازدارنده خاص تقوا

در منطق نهج‌البلاغه، تقوا یک نیروی عام و دووجهی است: هم جنبه ایجابی دارد (کشش به سوی خوبی‌ها) و هم جنبه سلبی (گریز از بدی‌ها).[۱۵] اما ورع، آن جنبه سلبی و بازدارنده خاص تقواست که تمرکز آن بر «پرهیز از مشتبهات» و حفظ حریم حلال و حرام است.[۱۶]

در خطبه ۱۶ نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «اِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوىٰ عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ» یعنی اگر عبرت‌های گذشته برای شخصی آینده قرار گیرد، تقوا جلو او را از فرو رفتن در کارهای شبهه‌ناک می‌گیرد.[۱۷]

تقوا در مقام بازدارندگی از شبهات، به ورع تبدیل می‌شود.[۱۸] ورع یعنی آن درجه از تقوا که انسان را از نزدیک شدن به حریم‌های مشتبه و مناطق خاکستری بازمی‌دارد.[۱۹]

قول کسانی که از جمله «مَنِ ارْتَکَبَ الشُّبُهاتِ وَقَعَ فِی الْمُحَرَّماتِ» پیروی می‌کنند، صحیح‌تر است.[۲۰] در مقررات دینی می‌بینیم که تقوا ضامن و وثیقه بسیاری از گناهان شناخته شده است، ولی نسبت به بعضی دیگر از گناهان که تأثیر و جاذبه قوی‌تری دارد، دستور حریم گرفتن داده شده است.[۲۱]

۲.۱.۳. رابطه علی و معلولی

رابطه تقوا و ورع، رابطه ریشه و میوه است.[۲۲]تقوا آن نیروی روحانی عام و زیربنایی است که هم جنبه ایجابی دارد و هم سلبی.[۲۳] ورع اما یکی از میوه‌ها و مظاهر بارز آن در عرصه عمل است؛ یعنی آنجا که تقوا در مواجهه با امور شبهه‌ناک، جنبه بازدارندگی خاصی پیدا می‌کند و انسان را از ورود به حریم‌های مشتبه بازمی‌دارد.[۲۴] ورع، تقوایی است که در مرزهای حلال و حرام به شکل پرهیز از شبهات ظهور می‌یابد.[۲۵]

۲.۲. تفاوت ورع و زهد

۲.۲.۱. زهد: عدم دلبستگی به دنیا و ایثارگری

زهد در اسلام به معنای بی‌میلی و بی‌رغبتی به دنیا نیست به معنای منفی و رهبانی آن.[۲۶] از نظر نهج‌البلاغه، زهد حالتی است روحی.[۲۷] زاهد از آن نظر که دلبستگی‌هایی معنوی و اخروی دارد، به مظاهر مادی زندگی بی‌اعتناست.[۲۸] این بی‌اعتنایی تنها در فکر و اندیشه و احساس و تعلق قلبی نیست و در مرحله ضمیر پایان نمی‌یابد؛ زاهد در زندگی عملی خویش سادگی و قناعت را پیشه می‌سازد و از تنعم و تجمل و لذت‌گرایی پرهیز می‌نماید.[۲۹]

زهد اسلامی بر مبنای ایثار است، نه رهبانیت و گوشه‌گیری.[۳۰]زهد بر اساس فلسفه ایثار هیچ گونه ربطی با رهبانیت و گریز از اجتماع ندارد بلکه زاییده علائق و عواطف اجتماعی است و جلوه عالی‌ترین احساسات انساندوستانه و موجب استحکام بیشتر پیوندهای اجتماعی است.[۳۱]

۲.۲.۲. ورع: دقت در مصرف و کسب

ورع بیشتر ناظر به رابطه انسان با احکام و مرزهای حلال و حرام است.[۳۲] اگر زهد به «چگونگی رابطه با دنیا و مادیات» می‌پردازد و از دلبستگی و وابستگی به آنها بازمی‌دارد،[۳۳] ورع به «چگونگی مواجهه با احکام شرعی و مرزهای حلال و حرام» نظر دارد و انسان را به دقت و احتیاط در مصرف و کسب و عمل دعوت می‌کند.[۳۴]

ورع آن است که انسان در جایی که حکم شرعی برایش روشن نیست یا میان حلال و حرام مشتبه شده، احتیاط کند و از آن بگذرد.[۳۵]

۲.۲.۳. تلاقی زهد و ورع

زهد و ورع در یک نقطه مهم به هم می‌رسند: هر دو منجر به آزادی انسان از اسارت هواهای نفسانی می‌شوند.[۳۶] یک فلسفه اساسی زهد، آزادی و آزادمنشی است، البته آزادی از طبیعت نفسانی خود.[۳۷]

در تحلیل تقوا و ورع نیز می‌بینیم که تقوا انسان را مالک نفس می‌کند و او را از اسارت شهوات و هواها رها می‌سازد.[۳۸] هم زهد و هم ورع، دو راه برای رسیدن به یک هدف‌اند: رهایی از بندگی هواهای نفسانی و رسیدن به آزادی معنوی.[۳۹]زهد از راه بی‌دلبستگی به مادیات و ایثار، و ورع از راه پرهیز از شبهات و دقت در مرزهای حلال و حرام، انسان را به این آزادی می‌رسانند.[۴۰]

۳. کارکردها و آثار ورع

۳.۱. کارکرد شناختی و بصیرتی

۳.۱.۱. ایجاد فرقان

قرآن کریم می‌فرماید: ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَاناً اگر پاک و پرهیزکار بوده باشید خداوند به شما روشن‌بینی می‌دهد و بر بصیرت شما می‌افزاید.[۴۱] کتاب مقدس ما قرآن به موجب این آیه و آیه‌های دیگری صریحاً بین تقوا و پرهیزکاری از یک طرف و روشن‌بینی و افزایش نور بصیرت از طرف دیگر رابطه مستقیم قائل است؛ یعنی به هر اندازه آدمی پاک‌تر و پرهیزکارتر و بی‌غرض و مرض‌تر و در مقابل حقایق تسلیم‌تر باشد، نورافکن عقل و فکرش روشن‌تر و نافذتر است.[۴۲]

مقصود این است که مرد با ایمان به موجب ایمانی که دارد همواره دل و روح خویش را از آلایش‌ها پاک نگه می‌دارد و نمی‌گذارد آینه روحش با غبار حسادت و کینه‌توزی و خودخواهی و عناد و لجاج و تعصب مکدر شود و برای عقل که نور خداست حجابی و پرده‌ای پدید آید و لهذا از این نور خدایی حداکثر استفاده را می‌برد و بی‌پرده حقایق را مشاهده می‌نماید.[۴۳]

۳.۱.۲. جلوگیری از غفلت و اشتباه در مصادیق احکام

تقوا نه سوهان است و نه سنباده و نه روغن چراغ. تقوا دشمنِ دشمن عقل است.[۴۴] ملکۀ تقوا که آمد، دشمن عقل را که هوا و هوس است رام و مهار می‌کند، دیگر نمی‌گذارد اثر عقل را خنثی کند، گرد و غبار برایش به وجود آورد، پارازیت ایجاد کند.[۴۵]

اگر انسان در هر چیزی شک کند در این مطلب نمی‌تواند شک کند که خشم و شهوت و طمع و حسد و لجاج و تعصب و خودپسندی و نظایر این امور آدمی را در زندگی کور و کر می‌کند. آدمی پیش هوس کور و کر است.[۴۶] مردمان متقی که مجاهده اخلاقی دارند و بر عجب و طمع و سایر رذائل نفسانی فائق آمده‌اند بهتر و روشن‌تر عیب خود و درد خود را درک می‌کنند.[۴۷]

۳.۲. کارکرد بازدارندگی

۳.۲.۱. جلوگیری از ورود به شبهه‌ها

امیرالمؤمنین(ع) در خطبه‌ای می‌فرماید: «إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَی عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ» همانا کسی که عبرت‌های گذشته (و سرنوشت شوم گناهکاران) او را بیدار کند، تقوا او را از فرو رفتن در شبهات باز می‌دارد.[۴۸]

تقوا نیرویی است که انسان را از آلودگی به گناه باز می‌دارد.[۴۹] این نیرو وقتی قوی شد، انسان نه تنها از گناهان آشکار، بلکه از مناطق مشکوک و شبهه‌ناک نیز کناره‌گیری می‌کند؛ زیرا می‌داند که ورود به شبهه، مقدمه سقوط در حرام است.[۵۰]

۳.۲.۲. حفظ ایمان در برابر فتنه‌ها و شبهات

در دوران فتنه‌ها، معیارها دگرگون می‌شود و حق و باطل در هم می‌آمیزد. در چنین شرایطی، تنها کسانی نجات می‌یابند که دارای بصیرت و تقوا باشند.[۵۱]تقوا در اینجا به معنای همان نیروی بازدارنده‌ای است که انسان را از جریان‌های انحرافی و شبهه‌آلود دور نگه می‌دارد و ایمان او را محفوظ می‌دارد.[۵۲]

۳.۳. آثار روانی و معنوی

۳.۳.۱. ایجاد آرامش وجدان و طمأنینه قلبی

انسانی که اهل ورع است و از شبهات دوری می‌جوید، وجدانش آرام است. او نگران نیست که مبادا حقی را ضایع کرده باشد یا به حریم کسی تجاوز نموده باشد. این طمأنینه قلبی، نتیجه مستقیم پاک‌دامنی و پرهیزکاری است.[۵۳]

۳.۳.۲. تقویت اراده و تسلط بر نفس

تقوا و ورع، انسان را مالک نفس می‌کند. کسی که اهل ورع است، بر هوای نفس خود مسلط است و اسیر تمایلات زودگذر نمی‌شود. این تسلط، نتیجه مجاهده مستمر در پرهیز از گناه و شبهه است.[۵۴]

۳.۳.۳. جلوگیری از قساوت قلب و سلب توفیقات معنوی

گناه، اثر وضعی دارد و آن قساوت قلب است. قلبی که قسی شد، دیگر نور حق در آن راه نمی‌یابد و توفیقات معنوی از انسان سلب می‌شود. چه بسیارند کسانی که به خاطر یک گناه کوچک، توفیق نماز شب یا توفیق درک معارف عمیق دینی را از دست دادند.[۵۵]

ورع، حافظ توفیقات است. کسی که می‌خواهد فیض معنوی به او روی آورد، باید ظرف وجودی خود را از لوث گناه و شبهه پاک نگه دارد. ورع همین پاک‌نگه‌داشتن ظرف وجود است.[۵۶]

۴. مراتب و اقسام ورع

ورع در منظومه اخلاقی اسلام، یک حقیقت واحد و ایستا نیست، بلکه دارای مراتب و درجاتی است که از پرهیز از گناهان آشکار آغاز شده و تا پرهیز از هر آنچه انسان را از خدا غافل می‌کند، امتداد می‌یابد.[۵۷]

۴.۱. ورع عمومی

۴.۱.۱. اجتناب از گناهان کبیره و محرمات آشکار

پایین‌ترین و عمومی‌ترین مرتبه ورع، همان پرهیز از گناهان کبیره و محرمات صریحی است که حرمت آنها در شرع مقدس به روشنی بیان شده است.[۵۸] اولین مرحله تقوا و ورع، آن است که انسان از گناهان کبیره و محرمات آشکار دوری کند. این مرحله، مرحله «لَا تُکَذِّبُوا» و «لَا تَعْتَدُوا» است؛ یعنی تجاوز به حدود الهی نکنید و دستورات صریح خدا را انکار ننمایید.[۵۹] کسی که در این مرحله ورع ندارد، اساساً نمی‌تواند ادعای ایمان کند.[۶۰]

۴.۲. ورع خاص

۴.۲.۱. حساسیت نسبت به مناطق مرزی بین حلال و حرام

مرتبه دوم ورع، که مختص خواص و اهل دقت است، پرهیز از مشتبهات است.[۶۱] پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «الْحَلَالُ بَیِّنٌ وَ الْحَرَامُ بَیِّنٌ» حلال و حرام روشن هستند، اما میان این دو، امور شبهه‌ناکی وجود دارد که بسیاری از مردم آنها را نمی‌شناسند. کسی که از این شبهات دوری کند، دین و آبروی خود را حفظ کرده است و کسی که وارد این وادی شود، به حرام کشیده خواهد شد؛ مانند چوپانی که گله‌اش را در اطراف حرم (منطقه ممنوعه) بچراند، چه بسا که گله‌اش وارد حرم شود.[۶۲]

۴.۲.۲. پرهیز از حیله‌های شرعی

بسیاری از مردم گمان می‌کنند اگر صورتی شرعی به کار حرام بدهند، از زیر بار گناه خارج شده‌اند. مثلاً با حیله‌های مختلف، ربا را به صورت معامله‌ای صوری درمی‌آورند و خیال می‌کنند حلال شده است. اما ورع واقعی ایجاب می‌کند که انسان به روح احکام توجه کند، نه فقط به پوسته آنها. خداوند از نیّت و باطن کارها آگاه است.[۶۳]

کسی که با حیله شرعی حرامی را حلال می‌شمارد، در واقع راه توبه را بر خود بسته است؛ زیرا خود را گناهکار نمی‌داند.[۶۴]

۴.۳. ورع عالی

۴.۳.۱. پرهیز از هر چه انسان را از خدا غافل کند

بالاترین مرتبه ورع، مخصوص سالکان راه حق و عرفاست.[۶۵] عارفان و اولیای خدا، دایره ورع خود را بسیار گسترده‌تر کرده‌اند. آنها نه تنها از حرام، بلکه از بسیاری از مباحات نیز پرهیز می‌کنند، اگر احساس کنند که این مباحات، قلب آنها را از خدا غافل می‌سازد یا مانع پرواز روح آنها به سوی ملکوت می‌شود.[۶۶]

برای کسی که می‌خواهد به قله قرب الهی برسد، هر چیزی که او را از مقصد باز دارد، حکمِ مانع را دارد، حتی اگر آن چیز به خودی خود حرام نباشد. ورع در این مرحه، یعنی پاک‌سازی کامل ظرف وجود از هر چه غیر خداست، تا تنها خدا در آن جای گیرد.[۶۷]

۵. موانع و آفات ورع

ورع در مسیر رشد خود با موانع و آفاتی روبروست که اگر شناخته و رفع نشوند، می‌توانند این سپر دفاعی را سست یا کاملاً از کار بیندازند.[۶۸]

۵.۱. دنیاطلبی و حب مال

حب دنیا ریشه تمام خطاها و مادر فسادهاست.[۶۹] وقتی محبت دنیا در دل جای گرفت، نور بصیرت خاموش شده و قوه بازدارنده ورع فلج می‌شود.[۷۰]

دنیا و زینت‌های آن، خاصیت فتنت‌انگیزی دارند؛ یعنی انسان را از خود بیخود می‌کنند و حقایق را در نظرش دگرگون می‌سازند.[۷۱] کسی که اسیر حب مال و مقام شود، دیگر مرزهای حلال و حرام را آن‌گونه که هست نمی‌بیند.[۷۲] برای او منافع دنیوی بر احکام الهی پیشی می‌گیرد و ورع، که نیازمند ایثار منافع دنیاست، در او می‌میرد.[۷۳]

طمع، کلید ورود به شبهات است و تا زمانی که انسان از بندِ «داشتن» رها نشود، نمی‌تواند صاحبِ ورع واقعی باشد.[۷۴]

۵.۲. جهل و ناآگاهی

ورع بدون معرفت ممکن نیست؛ زیرا انسان نمی‌تواند از چیزی پرهیز کند که آن را نمی‌شناسد.[۷۵] ورع فرع بر معرفت است. تا انسان نداند چه چیزی حرام است، چه چیزی شبهه‌ناک است و مرزهای دقیق احکام کجاست، نمی‌تواند پرهیزکار باشد.[۷۶]جهل به احکام، انسان را ناخواسته به ورطه گناه و شبهه می‌کشاند.[۷۷] بنابراین، اولین قدم در مسیر ورع، آموختن دین و شناخت دقیق حلال و حرام است.[۷۸]

در عصر حاضر که پیچیدگی‌های زندگی زیاد شده، جهل مرکب (ندانستنِ ندانستن) می‌تواند خطرناک‌ترین آفت برای ورع باشد.[۷۹]

۵.۳. تأویل‌های ناروا و پیروی از هوای نفس

خطرناک‌ترین آفت ورع، زمانی است که انسان با استفاده از تأویل‌های ناروا و پیروی از هوای نفس، گناه را در لباس حق جلوه می‌دهد.[۸۰] این حالت «استحلال باطنی» است که دیواری ضخیم بین انسان و توبه می‌کشد.[۸۱]

بسیاری از اوقات، انسان گناه می‌کند اما برای اینکه وجدانش آرام بماند، برای کار خود توجیهات تراشی می‌کند.[۸۲] هوای نفس، وکیلی ماهر است که برای هر گناهی، یک شبهه کاذبه یا یک تأویل ناروا پیدا می‌کند تا آن را حلال جلوه دهد.[۸۳] اینجاست که ورع کاملاً از بین می‌رود؛ زیرا انسان دیگر خود را گناهکار نمی‌داند تا بخواهد پرهیز کند.[۸۴]

این تأویل‌ها معمولاً ریشه در تمایلات درونی دارد و نه در استدلال‌های عقلانی یا شرعی معتبر.[۸۵]

۶. راهکارهای کسب و تقویت ورع

۶.۱. تفکر و عبرت‌آموزی

اولین راهکار، زنده نگه داشتن روحیه عبرت‌گیری از تاریخ و سرنوشت پیشینیان است.[۸۶]انسان باید دائماً به عاقبت کار گناهکاران و سرنوشت شوم کسانی که مرزهای الهی را شکستند، بیندیشد.[۸۷] این تفکر، ترسی مقدس و بیدارکننده در دل ایجاد می‌کند که مانند یک ترمز قوی، انسان را از فرو رفتن در شبهات و گناهان باز می‌دارد.[۸۸] عبرت‌های تاریخی، آینه‌ای هستند که آینده ما را در رفتار دیگران نشان می‌دهند.[۸۹]

این نگاه تاریخی، غفلت را از بین برده و هوشیاری لازم برای ورع را فراهم می‌کند.[۹۰]

۶.۲. مراقبه و محاسبه نفس

ورع یک اتفاق نیست، یک تمرین است.[۹۱]انسان باید مانند یک نگهبان بیدار، دائماً بر اعمال و نیات خود نظارت کند (مراقبه) و در پایان هر روز، حساب کارهای خود را با خدا و با وجدان خود رسیدگی کند (محاسبه).[۹۲] این بازبینی دائمی، باعث می‌شود که انسان نسبت به کوچک‌ترین لغزش‌ها حساس شود و اجازه ندهد گناه یا شبهه‌ای در قلب او ریشه دواند.[۹۳]

بدون این نظارت درونی، ورع به مرور زمان ضعیف و فرسوده می‌شود.[۹۴]

۶.۳. تقویت ایمان و محبت الهی

بالاترین و پایدارترین سطح ورع، آن است که ریشه در محبت به خدا داشته باشد، نه صرفاً ترس از مجازات.[۹۵] ورع واقعی، ورعی است که از محبت سرچشمه بگیرد.[۹۶] وقتی انسان کسی را دوست بدارد، از هر کاری که موجب ناراحتی معشوق شود، حتی اگر آن کار برایش سود دنیوی داشته باشد، پرهیز می‌کند.[۹۷] مؤمن نیز به خاطر محبتی که به خدا دارد، از گناه و شبهه دوری می‌کند، نه به خاطر ترس از جهنم، بلکه به خاطر اینکه نمی‌خواهد دل یار را به درد آورد.[۹۸]

رابطه حب و بغض فی‌الله محکم‌ترین دستاویز (عروة الوثقی) برای پرهیزکاری است.[۹۹] کسی که حب و بغضش برای خدا باشد، طبعاً از هر چه خدا دوست ندارد (گناه و شبهه) بیزار می‌شود و به هر چه خدا دوست دارد (حلال و طاعت) گرایش پیدا می‌کند.[۱۰۰] این پیوند عاطفی با خدا، چنان نیروی بازدارنده‌ای ایجاد می‌کند که هیچ وسوسه‌ای یارای مقابله با آن را ندارد.[۱۰۱] اینجاست که ورع به یک ملکۀ راسخ و جدایی‌ناپذیر از وجود انسان تبدیل می‌شود.[۱۰۲]

کلید نهایی تقویت ورع، شناخت بیشتر خداوند و ایجاد یک رابطه عاشقانه با اوست که در پرتو آن، پرهیز از غیر او، امری طبیعی و شیرین می‌گردد.[۱۰۳]

منابع

پانویس

  1. سیری در نهج‌البلاغه، صفحه ۱۹۸
  2. یادداشتهای استاد مطهری، جلد ۱۱، صفحه ۳۵
  3. سیری در نهج‌البلاغه، صفحه ۱۹۸
  4. یادداشتهای استاد مطهری، جلد ۱۱، صفحه ۲۳
  5. سیری در نهج‌البلاغه، صفحه ۱۹۹
  6. یادداشتهای استاد مطهری، جلد ۱۵، صفحه ۳۵۵
  7. مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۷
  8. مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۷
  9. مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۴-۲۵
  10. مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۴-۲۵
  11. مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۴-۲۵
  12. مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، دفتر یادداشت شماره ۱۱، ص. ۴۰۰-۴۰۱
  13. مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، دفتر یادداشت شماره ۱۱، ص. ۴۰۰-۴۰۱
  14. مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، دفتر یادداشت شماره ۱۱، ص. ۴۰۰-۴۰۱
  15. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۷
  16. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۴؛ یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، ص. ۴۰۰-۴۰۱
  17. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶؛ مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۴
  18. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۴
  19. ر.ک: مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، ص. ۴۰۰-۴۰۱
  20. مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، ص. ۴۰۰-۴۰۱
  21. مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، ص. ۴۰۰-۴۰۱
  22. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۷؛ ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۴-۲۵
  23. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۷
  24. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۴؛ یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، ص. ۴۰۰-۴۰۱
  25. ر.ک: مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، ص. ۴۰۰-۴۰۱
  26. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۱۴
  27. مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۱۴
  28. مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۱۴
  29. مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۱۴
  30. مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۲۱
  31. مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۲۱
  32. ر.ک: مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، ص. ۴۰۰-۴۰۱
  33. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۱۴
  34. ر.ک: مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، ص. ۴۰۰-۴۰۱
  35. ر.ک: مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، ص. ۴۰۰-۴۰۱
  36. ر.ک: مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۵، ص. ۳۸۵-۳۸۷؛ سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۷
  37. مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۵، ص. ۳۸۵-۳۸۷
  38. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۴-۲۵؛ سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۷
  39. ر.ک: مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۵، ص. ۳۸۵-۳۸۷؛ سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۷
  40. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۱۴، ۵۲۱؛ یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، ص. ۴۰۰-۴۰۱
  41. ر.ک: مطهری، مرتضی، حکمت‌ها و اندرزها، ص. ۸۵
  42. مطهری، مرتضی، حکمت‌ها و اندرزها، ص. ۸۵
  43. مطهری، مرتضی، حکمت‌ها و اندرزها، ص. ۸۵
  44. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۲)، ص. ۵۲
  45. مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۲)، ص. ۵۲
  46. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۲)، ص. ۵۳
  47. مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۲)، ص. ۵۳
  48. مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۸
  49. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۶
  50. مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۶
  51. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۱۰
  52. مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۱۰
  53. مطهری، مرتضی، حکمت‌ها و اندرزها، ص. ۹۰
  54. مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۵
  55. مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۱، ص. ۲۳
  56. مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۱، ص. ۲۴
  57. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۳۰
  58. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۳۰
  59. مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۳۰
  60. مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۳۰
  61. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۸
  62. مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۲۸
  63. مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۴، ص. ۳۶۸
  64. مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۴، ص. ۳۶۹
  65. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۲۵
  66. مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۲۵
  67. مطهری، مرتضی، حکمت‌ها و اندرزها، ص. ۹۵
  68. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۳۰
  69. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۳۰
  70. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۳۰
  71. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۳۰
  72. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۳۰
  73. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۳۰
  74. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۳۰
  75. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۴۵
  76. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۴۵
  77. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۴۵
  78. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۴۵
  79. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۱)، ص. ۴۵
  80. ر.ک: مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۵، ص. ۳۹۰
  81. ر.ک: مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۵، ص. ۳۹۰
  82. ر.ک: مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۵، ص. ۳۹۰
  83. ر.ک: مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۵، ص. ۳۹۰
  84. ر.ک: مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۵، ص. ۳۹۰
  85. ر.ک: مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۵، ص. ۳۹۰
  86. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۸
  87. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۸
  88. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۸
  89. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۸
  90. ر.ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، بخش ششم، ص. ۵۰۸
  91. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۲)، ص. ۶۰
  92. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۲)، ص. ۶۰
  93. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۲)، ص. ۶۰
  94. ر.ک: مطهری، مرتضی، ده گفتار، تقوا (۲)، ص. ۶۰
  95. ر.ک: مطهری، مرتضی، گفتارهایی در اخلاق اسلامی، ص. ۷۸
  96. ر.ک: مطهری، مرتضی، گفتارهایی در اخلاق اسلامی، ص. ۷۸
  97. ر.ک: مطهری، مرتضی، گفتارهایی در اخلاق اسلامی، ص. ۷۸
  98. ر.ک: مطهری، مرتضی، گفتارهایی در اخلاق اسلامی، ص. ۷۸
  99. ر.ک: مطهری، مرتضی، گفتارهایی در اخلاق اسلامی، ص. ۷۹
  100. ر.ک: مطهری، مرتضی، گفتارهایی در اخلاق اسلامی، ص. ۷۹
  101. ر.ک: مطهری، مرتضی، گفتارهایی در اخلاق اسلامی، ص. ۷۹
  102. ر.ک: مطهری، مرتضی، گفتارهایی در اخلاق اسلامی، ص. ۷۹
  103. ر.ک: مطهری، مرتضی، گفتارهایی در اخلاق اسلامی، ص. ۷۹