اهمیت توحید

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۸ ژوئن ۲۰۲۳، ساعت ۱۲:۱۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

اهمیت و آثار توحید

بی‌گمان اصل توحید، از جایگاهی والا در میان اصول اعتقادی دینی برخوردار است؛ به گونه‌ای که دیگر اصول اعتقادی، بر این اصل استوار گشته‌اند. بنابر همین حقیقت است که امام علی(ع) بر توحید و نیز آثار و پیامدهای اعتقاد به توحید، بسی ارج می‌نهد و از آن بسیار سخن می‌گوید. در روایتی، آن حضرت از رسول خدا(ص) نقل می‌فرماید: «التَّوْحِيدُ نِصْفُ الدِّينِ»؛ «یکتاپرستی نیمی از دین است»[۱]. و خود می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ رَفَعَ دَرَجَةَ اللِّسَانِ فَأَنْطَقَهُ بِتَوْحِيدِهِ مِنْ بَيْنِ الْجَوَارِحِ‌»؛ «خداوند در میان اعضای بدن آدمی، مقام زبان را افزون کرده و آن را به توحید گویا نموده است»[۲]. امام در برخی احادیث، فضیلت و پاداشی بسیار ارجمند برای یکتاپرستی و ایمان به یگانگی خداوند بر شمرده است؛ چنانکه می‌فرماید: هیچ بنده مسلمانی زبان به «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» نمی‌گشاید، مگر آنکه این گفتارش هر سقفی را فرو می‌شکافد، و فرا می‌رود، و به گناهی از او نمیرسد مگر آنکه از میانش بر می‌دارد، و از حرکت باز نمی‌ایستد تا سرانجام به همچون خودی رسد و آرام گیرد[۳].

امام رضا(ع) در پایان حدیث سلسلة الذهب به واسطه علی(ع) از پیامبر اسلام(ص) نقل می‌کند که جبرئیل امین از خداوند متعال نقل کرده است: «من خداوند یگانه‌ام. ای بندگان، مرا بپرستید! بدانید که هر کس مخلصانه «لا إله إلا الله» گوید و نزد من آید، به دژ من درآمده است و هر کس به دژ من درآید، از کیفرم در امان است». از امام رضا(ع) پرسیدند: «ای فرزند رسول خدا، مراد از اخلاص چیست؟» فرمود: «اطاعت از خدا و پیامبرش و سرنهادن به ولایت اهل بیت(ع)»[۴]. در روایتی دیگر حضرت علی(ع) به نقل از رسول خدا(ص) ثمره اعتقاد به توحید را دخول به بهشت می‌داند و می‌فرماید: «مَنْ مَاتَ وَ لَا يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئاً أَحْسَنَ أَوْ أَسَاءَ دَخَلَ الْجَنَّةَ»[۵]. در جایی دیگر می‌فرماید: «از رسول خدا(ص) شنیدم که درباره آیه ﴿هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ[۶]، فرمود: خداوند - عز و جل - می‌فرماید: آن کس را که به توحید گرامی داشتم، جز بهشت پاداشش ندهم»[۷]. امام در روایاتی دیگر از پیامدهای دیگر توحید سخن گفته است؛ از جمله در خطبه دوم نهج البلاغه می‌فرماید: شهادت می‌دهم که خداوندی جز الله خدای یکتا نیست. یگانه است و بی‌شریک. شهادت می‌دهم؛ شهادتی که خلوصش از آزمون به نیکی برآمده است و باور به آن، با صفای نیت همراه است. همواره بدان چنگ در میزنم تا آنگاه که ما را زنده میدارد و آن را می‌اندوزیم برای روزهای هولناکی که در پیش داریم. چنین شهادتی نشان از عزم استوار ما در ایمان است و سرلوحه نیکوکاری و خشنودی خداوند است و سبب دور شدن شیطان.

بر پایه روایت فوق، برخی از آثار ایمان به یکتایی پروردگار، از قرار زیر است:

  1. دستاویز رهایی و وسیله نگهداری است؛
  2. ذخیره‌ای است برای رویارویی با سختی‌های آینده؛
  3. نشانه استواری ایمان است؛
  4. سرلوحه احسان و نیکوکاری است؛
  5. مایه خشنودی خداوند متعال است؛
  6. وسیله جنگ با شیطان است.

امام در جایی دیگر کلمه اخلاص را بهترین وسیله برای رسیدن به خدا می‌داند: «بهترین وسیله برای آنان که راهی به سوی خدای سبحان می‌جویند، ایمان به خدا و رسول او و جهاد و... کلمه اخلاص ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ است که بر فطرت الهی است»[۸]. نیز در جایی و دیگر به ارتباط میان حقوق مسلمانان و توحید می‌پردازد و می‌فرماید: «خدای تعالی با اخلاص و توحید، ارتباط حقوق مسلمانان را با یکدیگر استوار کرده است»[۹]. سخن درباره فضیلت، اهمیت و آثار اعتقاد به توحید بیش از این است، لیک مقاله حاضر را گنجایش ذکر همه آنها نیست. از این رو، بحث را به پایان می‌بریم و به دیگر مباحث می‌پردازیم.[۱۰].

معنا و اقسام توحید

توحید چیست؟ این پرسش از آن رو اهمیت می‌یابد که شناخت درست توحید، شرط لازم و ایمان آدمی محسوب می‌شود. در حقیقت، ارزش و آثار توحید نیز، بر درک برای اسلام و ا درست از توحید استوار است که برگرفته از اصول مسلم عقلی و قطعیات کتاب و سنت است. معنای توحید در میان گروه‌های فکری اسلامی - اعم از متکلمان، عارفان و فیلسوفان - به گونه‌های فراوان بیان شده است و این حقیقت، اهمیت موضوع را دو چندان می‌کند. در این فصل در پرتو گفتار گوهرین علی(ع)، معانی مطرح شده درباره توحید را ذکر می‌کنیم و می‌کوشیم به برداشتی صحیح و مقبول از آن دست یابیم. توحید به معنای یگانگی باری تعالی است. این یگانگی از جنبه‌های مختلفی شایسته بررسی است که مهم‌ترین آنها توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی و توحید عبادی است.

توحید ذاتی

از دیدگاه حضرت علی(ع) توحید ذاتی به معنای نفی شریک، شبیه و جزء از ذات مقدس ربوبی است. از اینرو، معانی دیگر توحید اعم از توحید عددی و توحید نوعی درباره خداوند درست نیست. ایشان، در روایتی ارزشمند، اقسام معانی واحد را برشمرده و معانی مقبول در این باره را مشخص کرده است. شریح بنهانی می‌گوید: در جنگ جمل، مردی اعرابی از امیر مؤمنان(ع) پرسید: «آیا خداوند واحد است؟» اصحاب بر او تاختند و گفتند: «اکنون چه جای این پرسش است که علی در حال جنگ است؟» حضرت امیر(ع) فرمود: «بگذارید بپرسد که جنگ ما نیز بر سر همین است». آنگاه فرمود: «يَا أَعْرَابِيُّ إِنَّ الْقَوْلَ فِي أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ عَلَى أَرْبَعَةِ أَقْسَامٍ فَوَجْهَانِ مِنْهَا لَا يَجُوزَانِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَجْهَانِ يَثْبُتَانِ فِيهِ فَأَمَّا اللَّذَانِ لَا يَجُوزَانِ عَلَيْهِ فَقَوْلُ الْقَائِلِ وَاحِدٌ يَقْصِدُ بِهِ بَابَ الْأَعْدَادِ فَهَذَا مَا لَا يَجُوزُ لِأَنَّ مَا لَا ثَانِيَ لَهُ لَا يَدْخُلُ فِي بَابِ الْأَعْدَادِ أَ مَا تَرَى أَنَّهُ كَفَرَ مَنْ قَالَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ قَوْلُ الْقَائِلِ هُوَ وَاحِدٌ مِنَ النَّاسِ يُرِيدُ بِهِ النَّوْعَ مِنَ الْجِنْسِ فَهَذَا مَا لَا يَجُوزُ عَلَيْهِ لِأَنَّهُ تَشْبِيهٌ وَ جَلَّ رَبُّنَا عَنْ ذَلِكَ وَ تَعَالَى وَ أَمَّا الْوَجْهَانِ اللَّذَانِ يَثْبُتَانِ فِيهِ فَقَوْلُ الْقَائِلِ هُوَ وَاحِدٌ لَيْسَ لَهُ فِي الْأَشْيَاءِ شِبْهٌ كَذَلِكَ رَبُّنَا وَ قَوْلُ الْقَائِلِ إِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَحَدِيُّ الْمَعْنَى يَعْنِي بِهِ أَنَّهُ لَا يَنْقَسِمُ فِي وُجُودٍ وَ لَا عَقْلٍ وَ لَا وَهْمٍ كَذَلِكَ رَبُّنَا عَزَّ وَ جَلَّ»[۱۱]. بنابراین روایت، واحد را چهار معنا است: واحد عددی، واحد نوعی، واحد به معنای موجود بی‌نظیر و واحد به معنای موجود تجزیه ناپذیر. دو معنای اول، درباره خداوند ناروا، و دو معنای دیگر روا است. اینک به توضیح آنها می‌پردازیم.

توحید عددی: «واحد عددی» آن واحدی است که تکثر و تعدد پذیر است؛ هرچند این کثرات با یکدیگر مجانس نباشند. وقتی برای موجودی، عدد «یک» را به کار می‌بریم، این موجود قابلیت «دو» و «سه» شدن را نیز دارا است. اینگونه واحد را نمی‌توان برای خداوند متعال به کار برد؛ زیرا ذات مقدس حضرت حق، تعدد بردار نیست. این سخن کفرآمیز نصارا که می‌گویند ﴿إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ[۱۲]، در حقیقت به معنای اعتقاد به عددی بودن واحدیت خدا است. حضرت امیر(ع) با تعابیری گوناگون وحدت عددی را برای باری تعالی نفی کرده است. گذشته از تعبیرهایی که نقل شد، می‌توان به سخنان دیگری نیز اشاره کرد که همگی از اویند:

  1. «وَاحِدٌ لَا بِعَدَدٍ»؛ «یگانه است نه به شماره»[۱۳].
  2. «الْأَحَدِ بِلَا تَأْوِيلِ عَدَدٍ»؛ «یگانه است نه به معنای شماره»[۱۴].
  3. «وَاحِدٌ لَا مِنْ عَدَدٍ»؛ «یگانه است نه به شماره»[۱۵].

توحید نوعی: مراد از واحد نوعی، واحدی است که تعدد بردار، و با افراد دیگر مجانس است. «نوع» در لغت عرب به گروهی از افراد مشابه و مجانس می‌گویند[۱۶]؛ مثلاً چون می‌گویند: ليس هذا من نوع ذاك، منظور این است که این دو چیز مشابه و همجنس یکدیگر نیستند[۱۷]. همچنین، وقتی درباره کسی می‌گویند واحد من الناس مقصود این است که آن شخص یکی از افراد مشابه و همجنس مردم است. بنابراین، در وحدت نوعی تعدد و تشابه هست و واحد نوعی با افراد دیگر نوع، همجنس و مشابه است. بدینسان، نمی‌توان گفت خدا واحد نوعی است؛ زیرا لازمه آن تشابه خدا با دیگر موجودات است. از اینرو، هرگاه ائمه اطهار(ع) می‌فرمایند «اللَّهُ شَيْ‌ءٌ»، بی‌درنگ می‌افزایند «لَا كَالْأَشْيَاءِ»[۱۸]؛ یعنی خداوند، چیزی است؛ اما نه همچون دیگر چیزها.

توحید به معنای بی‌شبیه بودن: امام علی(ع) پس از نفی وحدت عددی و وحدت نوعی، دو معنای دیگر را برای خدای تعالی اثبات می‌کند که یکی عبارت است از واحد به معنای بی‌شبیه: «وَاحِدٌ لَيْسَ لَهُ فِي الْأَشْيَاءِ شِبْهٌ». در بحث درباره شرط‌های توحید به این معنای توحید بیشتر می‌پردازیم.

توحید به معنای تجزیه ناپذیر: دومین معنای مقبول برای واحد، نفی هرگونه تجزیه و تقسیم از ذات اقدس الهی است؛ یعنی هرگونه تقسیم - اعم از تقسیم خارجی، تقسیم عقلی و تقسیم و همی[۱۹]- درباره خداوند منتفی است؛ چنانکه علی(ع) می‌فرماید: «وَ لَا تَنَالُهُ التَّجْزِئَةُ وَ التَّبْعِيضُ»؛ «جزء جزء شدن و پاره پاره گشتن در او راه ندارد»[۲۰]. همچنین آن حضرت در این باره فرموده است: نه جزئی دارد که به آن وصفش کنند و نه جوارح دارد و نه اعضا و عَرَض و نه توانند بدین وصفش کنند که بگویند غیر از دیگران است و بعض بعض است[۲۱]. از این روایت روشن می‌شود که ترکیب در ذات خدای تعالی به هیچ وجه راه ندارد و او تجزیه و تحلیل پذیر نیست و فاعلیت حق متعال، فاعلیت ارادی و خلقت او «لَا مِنْ شَيْ‌ءٍ» است.[۲۲].

توحید صفاتی

توحید صفاتی، یعنی چنانکه باری تعالی در مقام ذات، یگانه و بی‌همتا است، صفات در کمالیه خود نیز یگانه و یکتا است و همانند و نظیری برای صفاتش نیست. امیرمؤمنان، علی(ع)، می‌فرماید: «كُلُّ عَزِيزٍ غَيْرَهُ ذَلِيلٌ وَ كُلُّ قَوِيٍّ غَيْرَهُ ضَعِيفٌ وَ كُلُّ مَالِكٍ غَيْرَهُ مَمْلُوكٌ وَ كُلُّ عَالِمٍ غَيْرَهُ مُتَعَلِّمٌ وَ كُلُّ قَادِرٍ غَيْرَهُ يَقْدِرُ وَ يَعْجَزُ». هر عزتمندی غیر او ذلیل است و هر نیرومندی جز او ناتوان است و هر مالکی جز او مملوک است و هر عالمی جز او نوآموز است و هر توانایی جز او گاه توانا و گاه ناتوان است[۲۳]. از این روایت استفاده می‌شود که اوصاف خدای تعالی تنها ویژه اویند و کسی در آنها با او شریک نیست. عالم و قادر و مالکی در عرض او نیست و همه به او عالم و مالک و قادرند. این سخن بدان معنا نیست که صفات و و کمالات همه اشیا صفات حقند و جز حق را مطلقاً هیچ صفت و کمالی نیست؛ زیرا وجدان و برهان دلالت می‌کند که اوصاف کمالی انسان مانند قدرت و حیات مربوط به خود او است؛ نه اینکه صفات خدا بوده باشد. به عبارت دیگر صفات و کمالات موجودات از خدا و به اراده اویند؛ هر چند صفات خداوند نیستند.[۲۴].

توحید افعالی

مراد از توحید افعالی آن است که در دار تحقق، هیچ فعلی و انفعالی انجام نمی‌گیرد مگر این که تحت سلطنت حضرت حق و به مشیت و اراده و اذن او است. پر واضح است که این امر هیچ‌گونه منافاتی با اختیاری بودن افعال انسان ندارد؛ زیرا از جمله مقدمات فعل اختیاری، خود اختیار است که خدای تعالی قدرت این اختیار را به انسان تملیک کرده و اراده و مشیت او بر فعل اختیاری انسان تعلق گرفته است. در زمینه توحید افعالی، تحلیل‌های دیگری وجود دارد که از سوی برخی مکاتب فلسفی و عرفانی ارائه شده که به نظر صحیح نمی‌رسد. از جمله اینکه اراده خدای تعالی بلکه ذات الهی، علت تامه همه موجودات از جمله افعال انسان‌ها است. روشن است که در این صورت، بندگان در افعال خود مجبور بوده و جایی برای اختیار وجود نخواهد داشت. از سوی دیگر بنابر وحدت وجود و موجود نیز، چون غیریتی در کار نیست، نسبت فعل به انسان نسبتی مجازی است و جبر و تفویض موضوعاً منتفی است. لاهیجی در شرح گلشن راز در بیان مراتب توحید شهودی که یکی از آنها توحید افعالی است، می‌نویسد: آنکه حضرت حق به تجلی افعالی بر سالک متجلی شود و سالک صاحب تجلی، جمیع افعال و اشیا را در افعال حق فانی یابد و در هیچ مرتبه هیچ شیئی را غیر از حق متعال فاعل نبیند و غیر از او مؤثر نشناسد[۲۵].[۲۶].

توحید عبادی

امام علی(ع) در تفسیر فرازهای اذان می‌فرماید: «أَمَّا قَوْلُهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ... كَأَنَّهُ يَقُولُ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا مَعْبُودَ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَّ كُلَّ مَعْبُودٍ بَاطِلٌ سِوَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ اما این سخن مؤذن: «گواهی می‌دهم که خدایی جز الله نیست» گویا او می‌گوید: «به یقین می‌دانم که معبودی جز الله - عزوجل - نیست. و می‌دانم که همه معبودها جز او باطلند»[۲۷]. در سخنی دیگر یکی از اهداف مهم بعثت پیامبر گرامی اسلام(ص) را سوق دادن مردم به عبادت خدای تعالی دانسته، می‌فرماید: «فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَعَثَ مُحَمَّداً(ص) بِالْحَقِّ لِيُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ عِبَادِهِ إِلَى عِبَادَتِهِ»؛ «همانا خدای تعالی محمد(ص) را به حق مبعوث کرد تا بندگانش را از پرستش بندگان به پرستش خود درآورد»[۲۸]. عبادت به معنای خضوع و خشوع و افتادگی است. هیچ یک از بندگان و مخلوقات الهی را نسبت به دیگری مولویت و مالکیت نیست تا خضوع و خشوع در مقابل او لازم باشد؛ زیرا پرستش و افتادگی کردن فقط از شئون استحقاقی مولا و مالک حقیقی است. این عبادت و افتادگی ملازم با اطاعت و پیروی هم می‌باشد و به همین جهت است که امام صادق(ع) در تفسیر آیه ﴿وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا * كَلَّا سَيَكْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَيَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا[۲۹]. سپس فرمود: «پرستش و عبادت، سجده و رکوع نیست؛ بلکه پرستش همان اطاعت است. هر که مخلوقی را در نافرمانی و معصیت خدای تعالی اطاعت کند، او را پرستیده است»[۳۰].[۳۱].

منابع

پانویس

  1. صدوق، التوحید، ص۲۸، ج۲۴.
  2. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۳، ص۱۳، ح۳۱.
  3. التوحید، ص٢١، ح١٢.
  4. بحار الانوار، ج۳، ص۱۴، ح۳۹.
  5. التوحید، ص۳۰، ح۳۲. در احادیث دیگر شروط لازم - مانند ولایت - یادآوری شده است.
  6. «آیا پاداش نیکی، جز نیکی است؟» سوره الرحمن، آیه ۶۰.
  7. التوحید، ص۲۸، ح۲۹.
  8. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۶.
  9. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۲.
  10. سیدان، سید جعفر، مقاله «توحید - سیدان»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۴۶.
  11. التوحید، ص۸۳، ح٣.
  12. «به راستی آنان که گفتند خداوند یکی از سه (اقنوم) است» سوره مائده، آیه ۷۳.
  13. نهج البلاغه، خطبه ١٨٠.
  14. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۸.
  15. التوحید، ص۷۰، ج۲۶.
  16. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۷۰.
  17. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۳۷۰.
  18. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، کتاب التوحید.
  19. تقسیم خارجی مانند تقسیم انسان به بدن و روح؛ تقسیم عقلی مانند تقسیم ان انسان به حیوان و ناطق، و تقسیم و همی مانند تقسیم انسان به دو نیمه.
  20. نهج البلاغه، خطبه ۸۱.
  21. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۹.
  22. سیدان، سید جعفر، مقاله «توحید - سیدان»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۴۸.
  23. نهج البلاغه، خطبه ۶۵.
  24. سیدان، سید جعفر، مقاله «توحید - سیدان»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۵۰.
  25. لاهیجی، محمد، شرح گلشن راز، ص۲۶۸.
  26. سیدان، سید جعفر، مقاله «توحید - سیدان»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۵۱.
  27. صدوق، معانی الاخبار، ص۳۹.
  28. کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۸۶.
  29. «و به جای خداوند خدایانی گزیدند تا برای آنان مایه عزت باشند * هرگز! به زودی پرستش آنها را انکار می‌کنند و با آنان ناساز می‌شوند» سوره مریم، آیه ۸۱-۸۲.
  30. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۲، ص۵۵.
  31. سیدان، سید جعفر، مقاله «توحید - سیدان»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۵۱.