ضرورت وحی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۴ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۲۶ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

ضرورت وحی بیان پاسخ به این پرسش است، بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین خدا و برگزیدگانی از بشر، حکمت این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب می‌کند شیوه خاصی از تعلیم در سرنوشت انسان به وجود آید؟ البته عناصر محوری نبوت دو چیز است: یکی قانون "وحی" و دیگری آورنده "پیامبر" لذا بخشی از دلایل ناظر به ضرورت وحی و بخش دیگر آن ناظر به ضرورت بعثت پیامبران است.

واژه‌شناسی لغوی

معانی لغوی ضرورت عبارت‌ است از: حاجت و بیچارگی، درماندگی، ناچاری، بایستگی مشقت، الزام و اضطرار بدیهی [۱].

ضرورت وحی در اصطلاح

  • معنای ضرورت در علوم مختلف، متفاوت از یکدیگر می‌باشد. واژه "ضرورت" در منطق به معنای امتناع انفکاک چیزی از چیز دیگر است، بنابراین در قضیه "الانسان حیوان بالضرورة" به‌ حکم عقل، انفکاک حیوانیت از انسان محال است.
  • واژه ضرورت در فقه به معنای حالت و زمانی است که انسان در شرایط بسیار سختی قرار گیرد. یعنی شاعر برای درست کردن وزن شعری خود هر کلمه‌ای بیاورد مقصود ما از واژه "ضرورت"، "لزوم" می‌باشد [۲].

نظریات مختلف درباره ضرورت وحی

  1. رویکرد عدالت‌گرایانه: هر اندیشمند دینی که با دید اجتماعی به مسئله بعثت پرداخته، رویکرد عدالت‌گرایانه دارد و مقدمات استدلال او ضرورت بعثت انبیا را، به منظور برقراری عدالت اثبات می‌کند [۳].
  2. رویکرد خداگرایانه: عرفا وجود انبیای الهی را، فقط به منظور رسیدن انسان‌ها به قرب الهی ضروری می‌دانند و بر ضرورت وجود انبیایی الهی برای دستیابی به مقصد مادی کمتر توجه کرده‌اند.
  3. رویکرد کارکرد گرایانه: برخی از اندیشمندان دینی استدلال کرده‌اند که: چون دین در عرصه‌های مختلف زندگی بشر دارای آثار و فواید فراوانی است؛ لذا ضرورت دارد. در این رویکرد، شخص فارغ از صدق و کذب واقعی گزاره‌های دینی، فقط به کارکردهای آن توجه دارد.
  4. رویکرد جامع‌نگرانه: هر متفکری که نقش دین را، در امور دنیوی و اخروی بشر برجسته دانسته، رویکرد جامع‌نگرانه بر مسئله ضرورت نبوت و وحی الهی و بعثت انبیای الهی دارد. مانند: شهید مطهری، آیت‌الله مصباح، آیت‌الله جوادی و علامه طباطبائی در المیزان [۴].

مبانی ادله ضرورت وحی و بعثت پیامبران

  1. قاعده حسن و قبح افعال؛
  2. قاعده لطف؛
  3. قاعده تکلیف؛
  4. قاعده مدنی بالطبع بودن انسان‌ها.

منکران ضرورت وحی و بعثت پیامبران

ضرورت وحی و کارکردهای عقل

کارکردهای عقل

  • واژه "عقل" در اصل به معنای امساک و منع است [۷]. اما در اصطلاح، عقل نیروی تشخیص و فهم و ادراک می‌باشد که مشوق انسان بر عمل صالح است و بازدارنده از عمل سنجیده.
  • در درون آدم‌ها علاوه بر نیروی عقل، نیروهای دیگری نیز وجود دارند که پیوسته در کشمکش با یکدیگرند. بنابراین باید نیروی عقل را بر سایر نیروها حاکم نمود و تنها راه مناسب بنابر فرمایش حضرت علی(ع) به‌واسطه آموزه‌های وحی می‌باشد: "وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ... وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ". یعنی باید عقل را از زیر سلطه سایر نیروهای غریزی و فطری بشر بیرون آورده و تقویت کرد تا به بلوغ و کمال خود برسد [۸].

شکوفایی عقل در پرتو وحی

  1. عقل به اسرار هستی و غیب آگاهی ندارد.
  2. به فرض راه داشتن عقل به عالم غیب، بازهم عقل یک ابزار کافی در تشخیص تمام جزئیات به شمار نمی‌آید؛ زیرا کار او ادراک یک سلسله مفاهیم کلی است. مثلاً عقل به‌ تنهایی تمام جزئیات عالم آخرت را نمی‌تواند درک کند.
  3. عقل به‌ تنهایی نمی‌تواند فلسفه بسیاری از دستورات شارع را درک کند.
  4. عقل یا باید با کمک وحی به حکمت کارها پی ببرد یا با کمک تجربه. در فرض بی‌نیازی از وحی، عقل باید مثلاً آخرت را تجربه کند تا به حکمت افعال پی‌ببرد.
  5. تجربۀ تاریخ ثابت کرده در هر برهه‌ای که انبیا و وحی در میان بشر نبوده، انسان‌ها با تکیه بر عقلِ تنها نتوانسته‌اند حقیقت را تشخیص دهند و به آن عمل نمایند و مثلاً برای ارضای حس خداجویی‌شان به پرستش سنگ و چوب روی آورده‌اند.

رابطه عقل و وحی

  • کسانی که در تمام مسائل فردی، اجتماعی و اخلاقی و... عقل را میزان تشخیص همه‌ چیز قرار داده‌اند دچار افراط شده‌اند. در مقابل کسانی هم هستند که برای عقل هیچ ارزشی قائل نیستند. اما دسته سوم می‌گویند هم عقل ارزش فراوان دارد و هم نقل و بدون عقل، شریعت به‌ تنهایی کارساز نیست.

روابط عقل و شریعت

  1. یک تصویر این است: اگر چیزی را شریعت گفت و عقل آن را درک نکرد فتوا به بطلانش بدهد سپس بعد از اثبات درستی نظام شریعت به‌ وسیله عقل به آن معتقد شود، این تصویر افراطی صحیح نیست؛ زیرا برد ادراکی عقل بسیار محدود است و عقل نیز پس از تکامل در پرتو تعالیم وحیانی به این حقیقت معترف است [۱۱].
  2. تصویر دیگر اینکه عقل کلید شریعت باشد و پس از گشودن در شریعت، عقل هیچ‌کاره گردد؛ زیرا ایمان بدون هرگونه استدلال و قرینه عقلی تحقق می‌یابد. این دیدگاه نیز باطل و بی‌پایه است. اولاً عقلی که توانایی گشودن در شریعت را دارد چرا در ادامه از کار بیافتد. ثانیاً عقل کمال‌ یافته یکی از منابع اثباتیدین می‌باشد چرا کارایی‌اش تا این حد محدود گردد؟
  3. تصویر بعدی اینکه باید عقلا نظام‌های اعتقادات دین را مورد نقد قرار دهند. بنابراین دیدگاه حتی اگر بتوان یک اعتقاد و دینی را اثبات کرد، باز هم نمی‌توان به‌ صورت قطعی بر آن اعتماد نمود و این امر در نهایت به نسبی‌‌گرایی منتهی می‌گردد.
  4. تصویر آخر اینکه عقل می‌تواند اصول اساسی دین را اثبات کند یا نقد کند [۱۲]. با توجه به برد ادراکی عقل این تصویر صحیح می‌باشد.

ضرورت وحی و کارکردهای علم

نارسایی علم بشر در جایگزینی وحی

  1. علوم بشری، تنها از راه حس و تجربه به دست می‌آید، به همین دلیل نمی‌تواند از امور ماورای عالم حس و طبیعت پرده بردارد.
  2. علم برای کشف واقعیات طبیعت هیچ چراغ قرمزی نمی‌شناسد و تا حدی پیش می‌رود که موجب تخریب محیط‌ زیست و جوامع بشری می‌گردد [۱۴].
  3. روش علوم بشری، روش تجربی است و تجربه هم پس از آزمون‌ و خطاهای مکرر در مدت‌ زمان طولانی به دست می‌آید. بنابراین اگر ما تنها بر علم بشری تکیه کنیم، لازمه آن بلاتکلیفی و سردرگمی طولانی‌مدت خواهد بود. علاوه بر این چیزهایی که با روش آزمون‌ و خطا به دست می‌آیند به‌ صورت صد درصد قابل‌ اطمینان نیستند؛ زیرا احتمال پنهان ماندن برخی از عوامل از دید علم منتفی نمی‌باشد.
  4. با مراجعه به تاریخ و تجارب خود به‌ روشنی درمی‌یابیم که روند تغییرات حقوقی و قانونی در طول تاریخ بشر، نشان می‌دهد که در طول هزاران سال، هنوز هم یک نظام حقوقی صحیح و کامل به وجود نیامده است.
  5. از ویژگی‌های یک قانون جامع برای جامعه بشری این است که همه مصالح فردی و اجتماعی، مادی و معنوی زندگی انسان را در نظر بگیرد. وضع چنین قانونی فقط از کسی ساخته است که انسان‌شناس کامل بوده، و به آغاز و انجام زندگی بشر، آگاهی کامل داشته باشد. یعنی خداوند متعال که از طریق وحی بشر را راهنمایی می‌کند [۱۵].

منابع

جستارهای وابسته

پانویس

  1. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۸۳ و ۸۴.
  2. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۸۵ و ۸۶.
  3. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۸۷ و ۸۸.
  4. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۸۹-۹۱.
  5. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۲۲ و ۱۲۳.
  6. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۲۴ و ۱۲۵.
  7. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۲۶ و ۱۲۷.
  8. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۲۸ و ۱۲۹.
  9. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۳۰ و ۱۳۱.
  10. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۳۲ و ۱۳۳.
  11. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۳۴ و ۱۳۵.
  12. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۳۶ و ۱۳۷.
  13. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۳۸ و ۱۳۹.
  14. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۴۰ و ۱۴۱.
  15. پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۴۲ و ۱۴۳.