فاطمه کلابیه در تاریخ اسلامی
فاطمه بنت حزام بن خالد کلابیه معروف به امالبنین همسر امام علی (ع)، ادیب و شاعری فصیح است و نزد مسلمانان جایگاه ویژهای دارد. علی (ع) به سبب اهداف بلندی که آثارش در کربلا ظاهر شد، او را به همسری خود برگزید و ثمره آن چهار فرزند است که ارشدشان عباس بن علی بن ابی طالب بود. بعد از حادثه عاشورا هر روز به بقیع رفته و برای فرزندانش سوگواری و مرثیهسرایی میکرد.
مقدمه
فاطمه[۱] دختر حِزام[۲] بن خالد بن ربیعه[۳] که شیخ مفید[۴] و در پی او طبرسی[۵] «خالد بن دارم» ثبت کردهاند؛ ولی مامقانی این تعبیر را خطا دانسته است[۶]. او مکنا به ام البنین (مادر پسران)[۷] و از قبیله بنیکِلاب بوده است[۸]. مادر او ثمامه[۹] یا لیلا[۱۰] دختر سهیل نیز به بنی کلاب نسب داشت و لبید بن ربیعة شاعر معروف عرب نیز از این خاندان و عموی امالبنین است[۱۱] و به لحاظ اینکه نیاکان او به عامر و سرانجام به کِلاب میرسد، وی را عامری نیز گفتهاند[۱۲].
قبیله ام البنین خصلتهای برجسته و ویژهای داشت که عقیل آن را در پاسخ به درخواست امیرمؤمنان(ع) مبنی بر اینکه همسری از خاندان شجاع عرب برای او بیابد تا فرزندی شجاع بزاید[۱۳] - مطرح کرد و به ایشان پیشنهاد ازدواج با فاطمه کلابیه را داد و افزود: «در میان عرب، شجاعتر از آنان یافت نشود»[۱۴]. شاید به دلیل همین ویژگیها بوده که مالک بن حزام برادر امالبنین در قیام مختار با او بود و شهید شد[۱۵].
از زندگی پیش از ازدواج او با امیرمؤمنان(ع) اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما این ازدواج حدود سال ۲۵ قمری[۱۶] در ۳۸ سالگی امیرمؤمنان(ع) رخ داد.
هرچند طبری و سبط ابنجوزی این ازدواج را بلافاصله پس از شهادت حضرت فاطمه میدانند[۱۷]، اما توصیه فاطمه(س)[۱۸] به ازدواج با اُمامه با این نقل سازگار نیست.
به نقل مامقانی، امالبنین پس از شنیدن خبر شهادت چهار پسرش - عباس (در ۳۴ سالگی) و عبدالله (در ۲۵ سالگی) و عثمان (در ۲۱ سالگی) و جعفرِ اکبر (در ۱۹ سالگی)[۱۹] - در کربلا نخستینبار گفت: گرچه رگهای دلم بریده شد، فرزندان من و هر آنکه زیر آسمان سبز بهسر میبرند، فدای ابوعبدالله الحسین باشند[۲۰]. به گفته مامقانی، این واکنش از قوت ایمان او و باور او به موضوع امامت و امام حسین(ع) حکایت میکند که عارفانه مرگ فرزندان شجاعش در راه آن حضرت را تحمل میکرد[۲۱]. هرچند برای نقل یاد شده مامقانی منبع دیگری به دست نیامد، با لحاظ قرینههای مرتبط از جمله اینکه امالبنین با امیرمؤمنان(ع) زندگی کرده و تعامل ویژه ایشان با حسنین را مشاهده کرده بود و دو حدیث معروف نبوی «الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَلَدَايَ، مَنْ وَالاهُمْ فَقَدْ وَالانِي»[۲۲] و «الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا»[۲۳] را درباره آنان شنیده بود، میتوان گزارش مامقانی را از امالبنین دانست و به آن اعتماد کرد.
امالبنین در مصیبت فرزندان خود اشعاری سروده بود[۲۴] و همواره با رفتن به قبرستان بقیع و قرائت آن سرودهها سوزناک بر آنان میگریست و دلها را آتش میزد؛ به گونهای که برخی مردم مدینه گرد او جمع شده با او میگریستند. این وضعیت به قدری در فضای عمومی مدینه تأثیر داشت که مروان بن حکم مخالف اهلبیت را نیز میگریاند[۲۵]. البته این روش و اقامه عزای او در احیای حادثه عاشورا و رساندن پیام آن به آیندگان بسی اهمیت و جای تحلیل دارد که بررسی آن جایی دیگر میطلبد. از تاریخ دقیق درگذشت او اطلاعی در دست نیست، هرچند برخی متأخرین ۱۳ جمادی الثانی سال ۶۴ قمری را آوردهاند[۲۶].[۲۷]
مرثیهسرایی امالبنین برای فرزندانش
ام البنین همه روزه همراه نوهاش عبیدالله بن عباس به بقیع میرفت و برای فرزندانش سوگواری و مرثیهسرایی میکرد. مردم مدینه به ویژه زنان گرداگرد او جمع میشدند و با او هم نوا میشدند[۲۸]. گریه و مرثیهسرایی او چنان جان سوز بود که دوست و دشمن را به گریه وامی داشت. چنان که نوشتهاند مروان با قساوت قلبی که داشت گریه میکرد[۲۹].
او را ادیب و شاعری فصیح و اهل فضل و دانش دانستهاند[۳۰].
ام البنین نخستین کسی است که در سوگ حضرت عباس و دیگر فرزندانش مرثیه سروده است. هنگامی که زنها به او تسلیت میدادند و میگفتند: ای ام البنین (ای مادر پسرها) خدا به تو صبر و تحمل بدهد، او در پاسخ آنها چنین میسرود:
| لا تَدْعُوِنِّي وَيْكِ أُمَّ الْبَنِينَ | تُذَكِّرِينِي بِلِيُوثِ الْعَرِينِ | |
| كَانَتْ بَنُونَ لِي أُدْعَى بِهِمْ | وَالْيَوْمَ أَصْبَحْتُ وَلا مِنْ بَنِينَ | |
| أَرْبَعَةٌ مِثْلُ نُسُورِ الرُّبَى | قَدْ وَاصَلُوا الْمَوْتَ بِقَطْعِ الْوَتِينِ |
- ای زنان مدینه دیگر مرا ام البنین نخوانید که با این نام مرا به یاد شیران بیشه شجاعت میاندازید. مرا فرزندانی بود که به سبب وجود آنها، مرا مادر پسرها میگفتند، ولی اکنون صبح کردم که دیگر برای من فرزندانی نیست. چهار باز شکاری داشتم که آنها را آماج تیر قرار داده با قطع کردن رگ گردن شان کشتند. دشمنان با نیزههای خود، بدن پاک آنها را قطعه قطعه کردند. هر چهار پسرم با بدن چاک چاک به روی خاک گرم کربلا افتادند. کاش میدانستم آیا چنین است که به من خبر دادند که دست عباس را از بدن جدا کردند[۳۱].
اشعار دیگری نیز در مدارک یاد شده درباره شجاعت حضرت عباس و دیگر فرزندان شهیدش به ام البنین منسوب است:
| يَا مَنْ رَأَى الْعَبَّاسَ كَرَّ عَلَى جَمَاهِيرِ النَّقَدِ | وَ وَرَاهُ مِنْ أَبْنَاءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذِي لَبَدٍ | |
| أُنْبِئْتُ أَنَّ ابْنِي أُصِيبَ بِرَأْسِهِ مَقْطُوعَ يَدٍ | وَيْلِي عَلَى شِبْلِي أَمَالَ بِرَأْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ | |
| لَوْ كَانَ سَيْفُكَ فِي يَدِيْكَ | لَمَا دَنَا مِنْهُ أَحَدٌ[۳۲] |
- ای کسی که عباس را دید که به آن گروه پست حمله میکرد. در آن هنگام که فرزندان حیدر در کارزار، چون شیران در پشت سر وی بودند. شنیدم هنگامی که دستش قطع شده بود، فرقش مورد اصابت قرار گرفته است. وای بر من! آیا بر فرق شیر شجاع من عمود فرود آمد و سر او را کج کرد؟ پسرم اگر شمشیر در دستت بود، کسی جرئت نداشت به تو نزدیک گردد[۳۳].
أمالبنین بنت حزام بن خالد
خاندان: فاطمه (أمالبنین) دختر حزام بن خالد بن ربیعة بن وحید بن کعب بن عامر بن کلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة بن معاویة بن بکر بن هوازن است. حزام بن خالد، از قبیله بنیکلاب است. بنیکلاب در شجاعت و دلاوری در میان عرب زبانزد بودند. لبید شاعر درباره آنان چنین سروده است[۳۴]: نَحْنُ خَيْرُ عامِرِ بنِ صَعْصَعَةَ *** فَلا يُنكِرُ عَلَيْهِ أحَدٌ مِنَ العَرَبِ وَ مِنْ قَومِهَا مُلاعِبُ الأَسِنَّةِ أَبُو بَرَاءٍ *** الَّذِي لَمْ يَعْرِفِ الْعَرَبُ مِثْلَهُ فِي الشَّجَاعَةِ ما بهترین زادگان عامر بن صعصعه هستیم و کسی بر این ادعا خرده نمیگرفت. ابوبراء، همبازی نیزهها که عرب در شجاعت چون او را ندیده بود، از همین خاندان است. خاندان مادریاش از خاندانهای ریشهدار عرب بوده که به دلیری و دستگیری نیازمندان معروف بودند. معروف بودند. گروهی از این خاندان نیز به شجاعت و بزرگمنشی، نامی شدند: حزام مکنی به ابوالمجل، از چهرههای شاخص و ممتاز و از استوانههای شرافت در میان عرب بهشمار میرفت و در شجاعت، سخاوت، شرافت، بخشش، کرامت، مهماننوازی، دلاوری و رادمردی مشهور بود.
مادر أمالبنین، لیلا یا ثمامه دختر سهیل بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب بود[۳۵]. به گواهی تاریخ پدران و داییهای امالبنین در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب میشدند و مورخان از آنان به دلیری و شجاعت در هنگام نبرد یاد کردهاند. علاوه بر این، آنان سالار و بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده، آنچنان که سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود میآوردهاند. اینان همان کسانی هستند که عقیل به امیرالمؤمنین گفت: در میان عرب از پدرانش شجاعتر یافت نشود. طفیل، پدر عمره (مادر مادربزرگ امالبنین)، از نامدارترین دلاوران عرب بود و برادرانی از بهترین سواران عرب داشت؛ از جمله: ربیع، عبیده و معاویه. به مادر آنان نیز امالبنین گفته میشد.
عامر بن طفیل بن مالک بن جعفر بن کلاب از اجداد مادری امالبنین است. وی از معروفترین سواران عرب بهشمار میرفت. عامر، گرامیترین مردم در عصر خود و نامآورترین شجاعان و دلاوران عرب بود. آوازه دلاوری او در تمام محافل پیچیده بود تا آنجا که اگر هیأتی از عرب نزد قیصر روم میرفت، درصورتیکه با عامر نسبتی داشت، مورد تجلیل و تقدیر قرار میگرفت وگرنه توجهی به آن نمیشد[۳۶]. عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب مکنی به ابوبراء، جدّ دوم مادری امالبنین، جنگاوری توانا و سوارکاری دلاور بود و به سبب دلیری، مُلاعِبُ الأَسِنَّةِ لِشَجاعَتِهِ الفائِقَةِ (همبازی نیزهها و کسی که سرنیزهها را به بازی میگیرد)، لقب داده بودند. شاعری دربارهاش میگوید[۳۷]: يُلاعِبُ أَطرافَ الأَسِنَّةِ عَامِرٌ *** فَراحَ لَهُ حَظُّ الكَتائِبِ أَجْمَع عامر با سرنیزهها بازی میکند و بهره گردانها را یکجا از آنِ خود ساخته است. عامر علاوه بر دلاوری، پایبند به عهد و پیمان و یاور محرومان بود. عُروة بن عُتبة، پدر کِبشه نیای مادری امالبنین نیز از شخصیتهای برجسته در عرب بود. اینان برخی از اجداد مادری حضرت عباس(ع) هستند که متصف به صفات والا بودند. امالبنین به حکم قانون وراثت، سجایای نیکرفتاری و وجودی پدر و اجدادش را به ارث برده و آنها را به فرزندانش منتقل کرد[۳۸].
ازدواج: امیرالمؤمنین قصد داشت زنی را به همسری خویش برگزیند که زاده دلاوران عرب باشد؛ زیرا سرشت و خصایص اجداد به فرزندان منتقل میشود و آنان نیز آن ویژگیها را به نسلهای بعدی منتقل میسازند. بر این اساس است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: دایی به منزله یکی از دو زوج است و او نیز چون پدر و مادر در صفات و اخلاق فرزند مؤثر است، پس برای جایگاه نطفه خود همسری شایسته برگزینید. امیرالمؤمنین با برادرش عقیل که در نسبشناسی عرب شهره بود، درباره انتخاب همسری که اصیل باشد و فرزندانی دلیر و جنگاور بیاورد، مشورت کرد[۳۹]. عقیل، فاطمه دختر حزام بن خالد از نوادگان عامر و منسوب به طایفه هوازن را پیشنهاد کرد و گفت: در میان عرب دلیرتر از مردان بنیکلاب یافت نشود. پدران و داییهای این زن از دلاوران عرب در قبل و بعد از اسلام بوده و مورخان از آنان، شجاعت، دلیری و رادمردیها نقل کردهاند، آنچنان که حاکمان زمان آنان در برابرشان سر تسلیم فرود میآوردهاند[۴۰]. امام انتخاب برادرش عقیل را پسندید و او را به خواستگاری نزد پدر امالبنین فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت، موضوع را با دخترش در میان نهاد و او نیز پاسخ مثبت داد. امیرالمؤمنین در سال ۲۵ هجری با وی ازدواج کرد[۴۱]. عقیل به وکالت از سوی امام، خطبه عقد را جاری کرد و بدین ترتیب، فاطمه دختر حزام رهسپار خانه امیرالمؤمنین شد[۴۲].
گفته شده وقتی وی وارد خانه امام شد، اگرچه هر چهار فرزند فاطمه(س) ازدواج کرده و در خانههای خود به سر میبردند، اما همگی به استقبال امالبنین آمدند. امام او را فاطمه صدا زد، اما وی درخواست کرد که به او فاطمه نگویند، چون وقتی فرزندان آن حضرت نام فاطمه را میشنوند، به یاد مادرشان میافتند. امیرالمؤمنین او را امالبنین نامید[۴۳]؛ یعنی مادر فرزندان، یعنی مادر پسران، یعنی مادر همه بچههای علی(ع). امیرالمؤمنین در همسرش، خردی نیرومند، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیکو مشاهده میکرد و او را گرامی میداشت و در احترام او میکوشید. امالبنین زنی ادیب و شاعری فصیح و اهل فضل و دانش بود. او همچنین بانویی شجاع، فداکار، صاحب علم و مقام زهد و صلاح و تقوی و بسیار بافضیلت بوده است[۴۴]. در وصف ایشان گفته شده: أُمُّهُ كَانَتْ عَالِمَةً وَ مِنْ ذَلِكَ قَالَ فِي كَنْزِ الْمَصَائِبِ: إِنَّ الْعَبَّاسَ أَخَذَ عِلْمًا فِي أَوَائِلِ عُمُرِهِ عَنْ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَ إِخْوَتِهِ[۴۵]؛ مادر حضرت عباس، زنی دانشمند بود و از این جهت در کتاب کنز المصائب آمده است که آن حضرت، علم و دانش را در نزد پدر بزرگوار و مادر و دو برادرش فراگرفته بود. فرزندان: نتیجه این ازدواج چهار پسر بود به نامهای عباس، عبدالله، عثمان و جعفر. این چهار تن به شجاعت و دلیری مشهور بودند و از اینرو فاطمه را امالبنین، یعنی مادر پسران، نامیدند. خود او در یکی از اشعارش به این نکته اشاره دارد. این چهار تن در کربلا در کنار برادر و پیشوای خود امام حسین(ع) به شهادت رسیدند[۴۶]. به جز عباس(ع) هیچکدام از آنان دارای فرزندی نبودهاند. در میان این چهار فرزند رشید، عباس ویژگیهای دیگری داشت[۴۷].
امالبنین از چشم حسودان بر او میترسید؛ لذا او را در پناه خداوند میخواند و ابیات زیر را دربارهاش میسرود[۴۸]: أُعِيذُهُ بِالْوَاحِدِ *** مِنْ عَيْنِ كُلِّ حَاسِدِ قَائِمِهِمْ وَ الْقَاعِدِ *** مُسْلِمِهِمْ وَ الْجَاحِدِ صَادِرِهِمْ وَ الْوَارِدِ *** مَوْلُودِهِمْ وَ الْوَالِدِ فرزندم را از چشم حسودان نشسته و ایستاده، آینده و رونده، مسلمان و منکر، بزرگ و کوچک، زاده و پدر در پناه خداوند یکتا قرار میدهم. مورخان نقل میکنند که: روزی امیرالمؤمنین، عباس را در دامان خود گذاشت، فرزند آستینهایش را بالا زد و امام علی(ع) درحالیکه بهشدت میگریست، به بوسیدن ساعدهای عباس پرداخت. امالبنین حیرتزده از این صحنه، از امام پرسید: چرا گریه میکنی؟ حضرت با صدایی آرام و اندوهزده پاسخ داد: به این دو دست نگریستم و آنچه را بر سرشان خواهد آمد، به یاد آوردم. امالبنین شتابان و هراسان پرسید: چه بر سر آنها خواهد آمد؟ حضرت با آوایی مملو از غم و اندوه و تأثر گفت: آنها از ساعد قطع خواهند شد. این کلمات چون صاعقهای بر او فرود آمد و قلبش را ذوب کرد و با دهشت پرسید: چرا قطع میشوند؟ امام به او خبر داد که فرزندش در راه یاری اسلام و دفاع از برادرش حسین(ع) دستانش قطع خواهند شد. امالبنین به شدت گریست اما از اینکه فرزندش در راه اسلام قربانی میشود خدای را سپاس گفت[۴۹].
امالبنین در خانه امیرالمؤمنین، فرزندان فاطمه(س) را بر فرزندان خود مقدم میداشت. او این توجه و رجحان را نه تنها وظیفهای عاطفی، بلکه فریضهای دینی میشمرد و این حقیقت قرآنی را در نظر داشت که خداوند متعال اجر رسالت پیامبر خویش را محبت به خاندان او قرار داده است. وی با درک چنین عظمتی، کمر به خدمتشان بست و حقشان را در حد توان ادا کرد. محبت بیشائبه وی در حق فرزندان فاطمه(س) و فداکاریهای فرزندان او در راه سیدالشهدا بیپاسخ نماند؛ آنان نیز برای این بانوی بافضیلت احترام خاصی قائل بودند و همچون مادر دوستش میداشتند و در احترام و بزرگداشت ایشان میکوشیدند و از قدردانی نسبت به او چیزی فروگذار نمیکردند. هنگام حرکت امام به سوی مکه، امالبنین بیهیچ تردیدی پسران خویش را با کاروان حسینی همراه کرد تا برادر خویش را یار و یاور باشند. یکی از بزرگان فقه امامیه میگوید: كَانَتْ أُمُّ الْبَنِينَ مِنَ النِّسَاءِ الْفَاضِلَاتِ الْعَارِفَاتِ بِحَقِّ أَهْلِ الْبَيْتِ(ع) مُخْلِصَةً فِي وَلَائِهِمْ، مُمَحَّضَةً فِي مَوَدَّتِهِمْ، وَ لَهَا عِنْدَهُمُ الْوَجِيهُ وَ الْمَحَلُّ الرَّفِيعُ، وَ قَدْ زَارَتْهَا زَيْنَبُ الْكُبْرَى بَعْدَ وُصُولِهَا الْمَدِينَةَ تُعَزِّيهَا بِأَوْلَادِهَا الْأَرْبَعَةِ كَمَا كَانَتْ تُعَزِّيهَا أَيَّامَ الْعِيدِ[۵۰]. امالبنین از زنان بافضیلت و عارف به حق اهلبیت(ع) بود. محبتی خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستی آنان کرده بود. آنان نیز برای او جایگاهی والا و موقعیتی ارزنده قائل بودند.
امالبنین در واقعه کربلا حضور نداشت، اما هنگامی که کاروان اسرای کربلا به مدینه نزدیک شد، [[بشیر بن جذلم به فرمان امام سجاد(ع) پیشتر از کاروان، خود را به شهر رساند تا خبر ورود کاروان را اعلام کند. امالبنین به سمت دروازه شهر به راه افتاد و در میانه راه با بشیر مواجه شد. بشیر از اینکه خبر شهادت چهار دلاور را به مادری بدهد پرهیز کرد، اما در جواب امالبنین که پرسید: چه خبر؟ آرامآرام از شهادت فرزندانش به او خبر داد. این بانوی باادب به بشیر گفت: از حسین(ع) برایم بگویید، از او چه خبر؟ چون خبر شهادت امام حسین(ع) را با لب تشنه شنید، چنان بر سر کوفت و فریاد واحسینا سر داد که از حال رفت و گفت: «قَطَعَتْ نِيَاطُ قَلْبِي» بندهای دلم پاره گردید. جایی که حسین(ع) مطرح است، أمالبنین فرزندانش را نمیبیند و چون شنید که چهار فرزندش همراه آن حضرت کشته شدهاند، گفت: «إِنَّ أَوْلَادِي وَ مَنْ تَحْتَ الْخَضْرَاءِ كُلُّهُمْ فِدَاءٌ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ» ای کاش فرزندانم و تمامی آنچه در زمین است فدای حسین میشد و او زنده میماند. این سخن او را دلیل ادب و اخلاص کامل او به اهلبیت و امام حسین(ع) دانستهاند[۵۱]. علامه مامقانی مینویسد: «علاقه و ارادت او به امام حسین(ع) به علت امر امامت بود و اینکه به فرض سلامت امام، مرگ چهار فرزندش را بر خود آسان میدانست، نشانه بالا بودن میزان ایمان اوست و من او را از نیکان میدانم»[۵۲].
آوردهاند که زینب(س) پس از ورود به مدینه به دیدار امالبنین رفت و شهادت فرزندان او را به وی تعزیت و تسلیت گفت[۵۳]. این از منزلت بلند امالبنین حکایت دارد. ایشان با صبوری و بزرگواری با کشته شدن فرزندانش برخورد کرد و به شهادت ایشان در کنار امام، برادر و پیشوای خویش افتخار کرد. وقتی از شدت و حدّت مصیبت امام حسین(ع) قدری کاسته شد، امالبنین آرامآرام به یاد فرزندان خود افتاد. از آن پس هر روز با نوادهاش عبیدالله، فرزند حضرت عباس(ع)، به قبرستان بقیع میرفت و در گوشهای مینشست و در حرمان پسرانش، بهخصوص عباس(ع)، اشعاری جانگداز میسرود و اشک حسرت میبارید. وقتی زنان مدینه با خطاب «امالبنین» او را گفتند، اشعاری را فیالبداهه زمزمه میکرد. گفته شده: «أَشْجَى نُدْبَةٍ وَ أَحْرَقَهَا» یعنی با سوز و گدازی دردمندانه مینالید و میگریست. مردم هم برای شنیدن سرودههای حزنآورش، با او در گریستن همنوا میشدند و میگریستند. حتی گفتهاند مردان قسیالقلبی چون مروان بن حکم نیز میآمدند و از مرثیههای جانگداز او میگریست[۵۴]. لَا تَدْعُونِي وَيْكِ أُمَّ الْبَنِينَ *** تُذَكِّرِينِي بِلُيُوثِ الْعَرِينِ كَانَتْ بَنُونَ لِي أُدْعى بِهِمْ *** وَ الْيَوْمَ أَصْبَحْتُ وَ لَا مِنْ بَنِينَ أَرْبَعَةٌ مِثْلُ نُشُورِ الرَّبِي *** قَدْ وَاصَلُوا الْمَوْتَ بِقَطْعِ الْوَتِينِ تَنَازَعَ الْخُرْصَانُ أَشْلَاءَهُمْ *** فَكُلُّهُمْ أَمْسَى صَرِيعًا طَعِينِ يَا لَيْتَ شِعْرِي أَكَمَا أُخْبِرُوا *** بِأَنَّ عَبَّاسًا قَطِيعُ الْوَتِينِ[۵۵] دیگر مرا امالبنین نخوانید، دیگر مرا مادر شیران شرزه و شکاری ندانید.
مرا فرزندانی بود که به سبب آنها امالبنینم میگفتند، ولی اکنون دیگر برای من فرزندی نمانده است و همه را از دست دادهام. آری، من چهار باز شکاری داشتم که همه آماج تیر شدند، رگ گردن آنها را قطع نمودند و آنان مرگ را در آغوش کشیدند. دشمنان با نیزههای خود ابدان طیّبه آنها را از هم متلاشی کردند و در حالی روز را به پایان بردند که همه آنها با جسد چاکچاک بر روی خاک افتاده و در خون خود غلتیدند. ای کاش میدانستم آیا این خبر درست است که دستهای فرزندم عباس را از تن جدا کردند؟! يَا مَنْ رَأَى الْعَبَّاسَ كَرَّ *** عَلَى جَمَاهِيرِ النَّقْدِ وَ وَرَاهُ مِنْ أَبْنَاءِ حَيْدَرَ *** كُلُّ لُيُوثٍ ذِي لُبَدِ نُبِّئْتُ أَنَّ ابْنِي أُصِيبَ *** بِرَأْسِهِ مَقْطُوعِ يَدِ وَيْلِي عَلَى شِبْلِي وَ مَالَ *** بِرَأْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ لَوْ كَانَ سَيْفُكَ فِي *** يَدَيْكَ لَمَا دَنَى مِنْكَ أَحَد[۵۶] مضمون این ابیات جانسوز چنین است: هان ای کسی که فرزند عزیزم عباس را دیدهای که با دشمن در قتال است و آن فرزند حیدر کرّار، پدروار، حمله میکند و فرزندان دیگر علی مرتضی، که هر یک نظیر شیر شکاری هستند، در پیرامون وی رزم مینمایند. آه، که به من خبر دادهاند که بر سر فرزندم عباس عمود آهنین زدند در حالی که دست در بدن نداشته است. ای وای بر من! چه بر سرم آمد و چگونه سر پسرم از ضرب عمود پیچیده شد و چه مصیبتی بر فرزندانم رسید؟ اگر فرزندم عباس دست در تن داشت، کدام کس را جرأت بود که به وی نزدیک شود؟
ام البنین در نزد مسلمانان به دلیل محبتهایش به اهلبیت(ع) و پرورش انسانهایی شجاع و فداکار جایگاهی ویژه دارد آنان معتقدند او را نزد خداوند منزلتی والاست و اگر دردمندی او را واسطه خود نزد حضرت حق قرار دهد غم و اندوهش برطرف خواهد شد؛ لذا به هنگام سختیها و درماندگی این مادر فداکار را شفیع خود قرار میدهند[۵۷]. رحلت امالبنین: امالبنین پس از شهادت فرزندانش گوشه عزلت گزید و یار و همدمش غصه و اشک بود تا آنکه در مدینه دعوت حق را لبیک گفت وقتی با آن همه درد و رنج و غم و اندوه و بعد از سالها تحمل مصیبت از دنیا رفت وی را در قبرستان بقیع در مدینه به خاک سپردند[۵۸]. در بعضی از کتب تاریخی آمده است که امالبنین در سیزدهم جمادی الثانی سال ۶۴ هجری یعنی سه سال پس از جریان جانسوز عاشورا رحلت فرمود. هماکنون گنبد و بارگاه امالبنین به دست وهابیان تخریب شده است و فقط آثاری از قبر و سنگ قبر وی باقی مانده است.[۵۹]
جستارهای وابسته
- امام علی (همسر)
- عباس بن علی بن ابی طالب (فرزند)
- عبدالله بن علی بن ابی طالب (فرزند)
- جعفر بن علی ابن ابیطالب (فرزند)
- عثمان بن علی بن ابی طالب (فرزند)
منابع
پانویس
- ↑ ابنعنبه، عمدة الطالب فی انساب آل ابیطالب، ص۳۲۷؛ سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۱، ص۶۰۸. هرچند خُصیبی نام او را «جعده» ثبت کرده (حسین بن حمدان خصیبی، الهدایة الکبری، ص۹۴) در این نقل متفرد است.
- ↑ هرچند ابنقتیبه (المعارف، ص۲۱۱) و مسعودی (مروجالذهب، ج۳، ص۷۵) و در پی اینان ابنکثیر (البدایة والنهایه، ج۷، ص۳۳۱) و ابنحجر عسقلانی (الاصابه، ج۲، ص۱۴۴) این واژه را «حرام» ثبت کردهاند، به نظر میرسد خطا در استنساخ است.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۹۵؛ ابنعنبه، عمدة الطالب فی انساب آل ابیطالب، ص۳۲۷.
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۴ («... أُمُّ الْبَنِينَ بِنْتُ حِزَامِ بْنِ خَالِدِ بْنِ دَارِمٍ»).
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۳۹۵.
- ↑ عبدالله مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۲، القسم الاول، ص۱۲۸، ش۶۲۲۳ (... وَ هَذَا خَطَأٌ...).
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۴؛ ابنعنبه، عمدة الطالب فی انساب آل ابیطالب، ص۳۲۷. اما حسن بن محمد قمی صاحب تاریخ قم (ص ۱۹۲) کنیه ایشان را «ام منذر» ثبت کرده است.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۴.
- ↑ علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۸۲.
- ↑ ابنعنبه، عمدة الطالب فی انساب آل ابیطالب، ص۳۲۷. اما ابنحجر (الاصابه، ج۲، ص۱۵۶) لیلا را مادر امالبنین بنت ولید همسر عمر بن عبدالعزیز میداند.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الأشراف، ج۲، ص۱۹۲.
- ↑ ابنحجر عسقلانی، الاصابه، ج۲، ص۱۴۴.
- ↑ ابنعنبه، عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب، ص۳۲۷.
- ↑ ابنعنبه، عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب، ص۳۲۷ (... اُنْظُرْ إلَى امْرَأَةٍ قَدْ وَلَدَتْهَا الْفُحولَةُ...).
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۹۲ (... مَالِكُ بْنُ حَزَامٍ الَّذِي قُتِلَ مَعَ الْمُخْتَارِ بِالْكُوفَةِ).
- ↑ عبدالله مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳ (الکنی)، ص۷۱ (رحلی). چون پسر بزرگش حضرت عباس به سال ۲۶ قمری متولد شده، باید گفت ازدواج مادر و پدرش یک سال پیش از آن بوده است.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۱۸ (دارالتراث)؛ سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص۵۷.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۸۹؛ ابناثیر جزری، اسدالغابه، ج۷، ص۲۲.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۹۳؛ حسن بن محمد قمی، تاریخ قم، ص۱۹۹؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۴.
- ↑ عبدالله مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳، ص۷۱ (رحلی).
- ↑ ... فَإِنَّ عُلْقَتَهَا بِالْحُسَيْنِ(ع)... يَكْشِفُ عَنْ مَرْتَبَةٍ فِي الدِّيَانَةِ رَفِيعَةٍ... (عبدالله مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳، ص۷۱).
- ↑ شیخ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۴۲۰ (دو فرزند من حسن و حسین سرور جوانان بهشتاند. دوستدار آنان دوستدار من است).
- ↑ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۲۱۱، ح۱۵۹ (حسن و حسین اماماند، چه قیام کنند و چه نکنند).
- ↑ ابوحنیفه نعمان بن محمد مغربی، شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار(ع)، ج۳، ص۱۸۷؛ سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۴، ص۱۳۰؛ ج۸، ص۳۸۹.
- ↑ علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۸۵ («... فَتَنْدُبُ بَنِيهَا أَشْجَى نُدْبَةٍ وَ أَحْرَقَهَا...»).
- ↑ علی ربانی خلخالی، چهره درخشان قمر بنی هاشم ابی الفضل العباس، ج۲، ص۷۶.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۸۸-۹۱؛ مزینانی، محمد صادق، نقش زنان در حماسه عاشورا، ص۳۰۴-۳۰۶؛ محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص۶۰.
- ↑ ابصارالعین، ص۶۴؛ مقاتل الطالبین، ص۸۵؛ اعیان الشیعه، ج۸، ص۳۸۹.
- ↑ مقاتل الطالبین، ص۸۱ - ۸۲. هر چند داستان ام البنین و اشعار و گریههایش در مقتلهای بسیاری نگاشته شده است، ولی مقرم در مقتل خود در این باره تشکیک کرده و دلیلهایی آورده که این موضوع درست نیست، به ویژه که ناقل این خبر ابوالفرج اصفهانی مروانی النسب است. او خواسته است که نیای خودش، مروان بن حکم را رقیق القلب نشان دهد، اما کینهتوزیهای او به امامان به خصوص امام حسین پرده از این کار او برمیدارد. او وقتی که سر بریده امام حسین را دید، اشعاری خواند که عمق کینه خود را به آن حضرت نشان داد. مقرم، مقتل الحسین، ص۳۳۶ - ۳۴۰.
- ↑ حسون، اعلام النساء المؤمنات، ص۴۹۶.
- ↑ ادب الطف، ص۷۱؛ سفینة البحار، ج۱، ص۵۱۰؛ منتهی الامال، ج۱، ص۲۸۰.
- ↑ ادب الطف، ص۷۱ - ۷۲.
- ↑ مزینانی، محمد صادق، نقش زنان در حماسه عاشورا، ص۳۰۶-۳۰۸؛ محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص۶۰.
- ↑ تنقیح المقال، ج۲، ص۱۲۸.
- ↑ عمدة الطالب، ص۳۵۶.
- ↑ العباس بن علی رائد الکرامة و الفداء فی الاسلام، ص۲۰.
- ↑ العباس بن علی رائد الکرامة و الفداء فی الاسلام، ص۲۱.
- ↑ برای تفصیل بیشتر درباره خاندان امالبنین: ر.ک: بطل العلقمی، شیخ عبدالواحد مظفر.
- ↑ الارشاد، ج۲، ص۱۸۶؛ عمدة الطالب، ص۳۵۶؛ سرّ السلسلة العلویه، ص۸۸؛ ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۲۶.
- ↑ عمدة الطالب، ص۳۵۶؛ سرّ السلسلة العلویه، ص۸.
- ↑ عمدة الطالب، ص۳۵۷.
- ↑ تاریخ الخمیس، ج۲، ص۳۱۷؛ عمدة الطالب، ص۳۵۶-۳۵۷.
- ↑ مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۷۶.
- ↑ اعلام النساء المؤمنات، ص۵۷۴-۵۷۵.
- ↑ معالی السبطین، ج۱، ص۱۷۵.
- ↑ مقاتل الطالبیین، ص۸۲-۸۴؛ عمدة الطالب، ص۳۵۶.
- ↑ برای شرح حال عباس(ع): ر.ک: دریای تشنه از همین مؤلف.
- ↑ المنمق فی اخبار قریش، ص۴۳۷.
- ↑ سفینة البحار، ج۲، ص۱۵۵؛ العباس بن علی رائد الکرامة والفداء فی الاسلام، ص۲۵؛ خصائص العباسیه، ص۱۱۹.
- ↑ العباس بن علی رائد الکرامة والفداء فی الاسلام، ص۲۳-۲۴.
- ↑ مقتل الحسین خوارزمی، ج۲، ص۳۳؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۷۰؛ تذکرة الخواص، ص۲۴۹.
- ↑ تنقیح المقال، ج۳، ص۷۰.
- ↑ قمر بنیهاشم، ص۱۶.
- ↑ مقاتل الطالبیین، ص۸۵.
- ↑ ادب الطف، ج۱، ص۷۱.
- ↑ ادب الطف، ج۱، ص۷۱.
- ↑ العباس بن علی رائد الکرامة والفداء فی الاسلام، ص۲۹.
- ↑ مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۷۶، ۹۲؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۱، ص۵۹۰؛ تذکرةالشهداء، ص۴۴۳؛ خصائص العباسیه، ص۱۱۸-۱۱۹.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۳۲-۴۰.