تاریخنگاری در تاریخ اسلامی
منبعشناسی تاریخی با رویکرد تحول در دانش تاریخنگاری اسلامی
دهها سال است که علم منبعشناسی تاریخی، فارغ از خود تاریخ اسلام، محل توجه نویسندگان و پژوهشگران حوزه تاریخ است. در واقع منبعشناسی همیشه مهم بوده است. چه از زمانی که سند روایت مورد بحث بوده، چه زمان بحث درباره نسبت دادن آثار دیگران به اشخاصی جز مؤلف آنها و نیز هنگام صحبت درباره گرایشهای مؤلفان در نگارش آثارشان. اما از یک زمان به این طرف در دوره معاصر، منبعشناسی یا نقد منابع به صورت یک دانش مستقل درآمده و درباره آن بارها و بارها آثاری نوشته شده است. این آثار، از زوایای مختلف به این بحث پرداختهاند. از جمله از زاویه تاریخ علم تاریخ ادبیات، یا تاریخ نقد و گرایشهای دیگر از این دست. در میان آثار اسلامی، از قدیم، کتاب یا رساله ویژهای مثلاً درباره تاریخ طبری و نقد و بررسی آن نداشتهایم. اما امروزه، دهها مقاله و شاید کتاب در این باره داریم. بدینترتیب، میتوانیم بگوییم، از زمانی معین به این طرف منبعشناسی به صورت یک علم درآمده است، به طوری که شما میتوانید در رشته تاریخ، در گرایش منبعشناسی، یک تخصص ویژه داشته باشید.
ما امروزه، آثار فراوانی درباره طبری، یعقوبی یا مسعودی یا ابن قتیبه در اختیار داریم. آنچه در این قبیل آثار، محور اصلی بحث است، این است که آنها چه مقدار ارزش تاریخی دارد و در بازنمایی تاریخ، چه مقدار قابل استناد است. کتابهایی هم هست که به صورت عمومیتر، منابع تاریخی اسلام را به طور کلی مورد بحث قرار دادهاند. عناوینی مانند التاریخ و المورخون، هم در عربی و هم زبانهای دیگر هست که به بررسی منابع تاریخ اسلام پرداختهاند. طبیعی است که همین گرایش با همین سبک، درباره منابع تاریخ ایران هم هست. همچنین تکنگاری درباره شماری از مورخان برجسته و هم آثار عمومی که به تاریخنگاری یک دوره پرداخته است. به هر حال این بحث در حال حاضر بسیار گسترده شده است. منبعشناسی در شکلهای مختلف میتواند صورت گرفته باشد. برای نمونه، موضوعی تحت عنوان فتوحاتنگاری هست که ضمن آن، منابعی مثل فتوح البلدان بلاذری، و یا آثاری از مدائنی یا دیگران درباره فتوحات مورد بررسی قرار میگیرد همینطور میتوان مقتلهایی که درباره عاشوراست را مورد بحث قرار داد، برای مثال قدیمیترین منبع کدام است، منابع تاریخی اولیه کدامند، در مراحل بعد کدام منابع نوشته شده و به تدریج در ادوار بعدی، تاریخ کربلا به چه صورت تألیف شده است. این کارها میتوانند در تتبع و دقت متفاوت باشند، و با دقت بیشتر و روشهای تازه، میتوان این دانش را جدیتر به پیش برد.
درباره برخی از بخشها، به طور خاص، کارهای مفصلی شده است. چنانکه از بیش از یک صد و پنجاه سال قبل، در غرب، تحقیقاتی درباره ابن اسحاق و سیرهنویسی آغاز شده است. این اواخر، تحقیقات در این زمینه را خود مسلمانها دنبال کردند و بدینترتیب شاهدیم که دانش منبعشناسی چه اندازه وسعت یافته و هر روز هم وسیعتر میشود. جنبههای خاصی از آن در نگاشتههای ویژهای مورد بحث قرار گرفته و گاه ابتکارات و خلاقیتهای تازهای در این زمینه به کار رفته است. در این تحقیقات، منابع به صورتهای مختلفی طبقهبندی شده و به ما نشان داده میشود که در میراث تاریخی مسلمانان، پایههای اولیه علم تاریخ دقیقاً به چه صورت شکل گرفته و رشد کرده است. برای مثال ترکیبی از علم انساب و تاریخ، یک سبک ویژهای است که بر محور آن، صدها کتاب و رساله در قرون اولیه اسلامی نوشته شده و حتی برخی از این آثار، مشتمل بر چندین مجلد است. سبکی که در ادوار بعدی، به تدریج فراموش شده است. در اینجا، بنا نداریم درباره شعب مختلف علم تاریخ و سبکهای آن صحبت کنیم. تنها توجه دادن به این است که دانش منبعشناسی، چه قدر جدی محل توجه واقع شده است. بحث در این است که به اهمیت «علم منبعشناسی» توجه داشته باشیم و ابعاد آن را بدانیم و اهمیت آن را در توسعه دانش تاریخنگاری نشان دهیم.[۱]
چگونگی شکلگیری نخستین مکتوبات در دانش تاریخ
همه ما میدانیم که تاریخ، دانشی است که غالب ابنای بشر به آن علاقه دارند. شاید اصل علاقه به آن، ناشی از حسی است که فرزندان نسبت به پدران و سرگذشت و پیشینیه آنان و کشور و قوم و نژاد خویش دارند. هرچه سن آدمی جلوتر میرود، به تاریخ گذشته خود و احوالات اجدادش توجه بیشتری مییابد و در تغییراتی که طی عمرش ایجاد شده با آنچه در زمانهای پیشین بوده، نظری تأملگونه میکند، این حس فردی، وقتی در حیطه بررسی زندگی اجتماعی به علاوه مفهوم زمان درمیآید، برای ما تبدیل به علم تاریخ میشود. هیچ ملتی را نمیتوان تصور کرد که به تاریخ خودش علاقهمند نباشد. این حسی است که محصول آن تواریخ و متونی است که شفاهاً یا کتباً، به حوزه تاریخ آن قوم وارد میشود. در مقطع مورد نظر ما، قوم عرب، پیش از اسلام هم تاریخ داشت و سخت به آن دلبسته بود. ممکن است تاریخ آنها از نظر زمانمندی، دوره طولانی نداشت، اما تاریخ قبایل عرب، در نقاط مختلف، و سرگذشت آنها برای عرب مهم بود. طبیعی است اگر تاریخ مکتوب نباشد، به تدریج سوابق از میان میرود، و به جای آن اوهام و خیالات و حکایات و اسمار جایگزین شده، ضمن آنکه با واقعیات ترکیب میشود.
قوم عرب شاخهای از قوم سامی است که همسایگان او از نبطیان و قبطیان و عبریان، طوایف دیگر آن را تشکیل میدادند. این قوم سامی، در جزیرةالعرب و بخشی از عراق و شام نفوذ داشت. تاریخ مکتوب ویژهای نداشت اما حس تاریخی نسبت به خود و قوم خویش داشت. مهمترین عنصر این تاریخ زبان عربی بود که تاریخ این قوم را در خود گردآورده بود. زبان مهمترین سرمایه قوم عرب بود، هم نثر و هم نظم. تاریخ او هم در این زبان حفظ شده بود. در این وقت اسلام آمد و یک مفهوم تاریخی جدید برای آنان ترسیم کرد. اینکه آنها از نسل ابراهیم و اسماعیل هستند و با شاخه دیگر سامیها، یعنی عبرانیان که از نسل اسحاقاند، تفاوت دارند، اما در اصل یکی هستند با این حال، قرآن، تاریخی هم از آدم تا خاتم ترسیم کرد، نوعی تصویر تاریخی که برای عربها که بخشی از آن و در امتداد آن بودند، مفهوم بود.
عربها تا اینجا دو زمینه تاریخی داشتند، و حالا باید تاریخ خود را از اسلام شروع کنند. آنها به زودی دریافتند که باید از هجرت پیامبر که سر آغاز شکلگیری «امت اسلامی» با محوریت عرب است، تاریخ را آغاز کنند. به زودی آن را مبدأ یک سالشمار قرار دادند که تا امروز هم در جهان اسلام به عنوان تاریخ هجری و البته قمری است، ادامه دارد. مفهوم تاریخ در میان مسلمانان علاوه بر میراث عرب جاهلی و اسلام از نگاهها و منابع یهودی و مسیحی، ایرانی و یونانی و حتی هندی استفاده کرده است. در دایره این علاقه آثار بسیار زیادی در حوزه تاریخ پدید آمده و این دانش را به عنوان یکی از فربهترین دانشهای مورد علاقه مسلمانان در کنار فقه و حدیث، قرار داده است. تنوع موضوعات در این قبیل آثار، حیرتآور است. به هر روی، وقتی به «منبعشناسی» تاریخی میرسیم، سؤال اصلی تحقیقمان این است که آن مفهومی از تاریخ و آن محتوایی که عرب برای خود داشت، چگونه به نگارش درآمد؟ تبدیل خاطرات به نوشتههای تاریخی چگونه آغاز شد و ادامه یافت. ما این سؤال را درباره سایر علوم اسلامی هم داریم از قرآن و اینکه چگونه نازل شد کتابت شد و چگونه جمعآوری و تدوین و بعد تفسیر شد بگذریم، وقتی به سراغ سایر علوم دیگر اسلامی میرویم، همین پرسشها را داریم. این علمها، چگونه آغاز شدند؟ چگونه درباره آنها فکر شد؟ چگونه تدوین شدند؟ و از ذهن و زبان و به شکل شفاهی به صورت مکتوب روی صفحه کاغذ آمد. سپس این کاغذها کنار هم گذاشته شد، مجلد شد و به صورت کتاب درآمد؟ همین حکایت که سؤالات آن را در اینجا طی چند سطر مینویسیم، در عالم خارج و واقع، دویست سیصد سال طول کشیده و فراز و نشیبهای زیادی را طی کرده است.
در اینجا حوزه بحث ما «علم تاریخ» است، تاریخ عرب، تاریخ اسلام، سیره نبوی، تاریخ فتوحات، تاریخ خلفا و هر شاخه دیگری از علم تاریخ که نزد مسلمانان مهم شده، و به تدریج در محدودهای به نام «علم تاریخ اسلامی» برای خود جایی باز کرده است. شاخههای اصلی آن، و همینطور شاخههای فرعی آن، مانند علم رجال و طبقات، علم انساب، و آنچه که گاهی نام علوم کمکی برای تاریخ به آنها داده میشود، به تدریج شکل گرفته است. سؤال این است: دانشی با نام «تاریخ اسلامی» در همه شاخههای آن چگونه در دنیای اسلام پدید آمد؟[۲]
حدیث، مادر علم تاریخ اسلامی
اکنون تردیدی وجود ندارد که برای علم تاریخ اسلامی دو منبع باید یاد کرد: یکی همان که میشود نامش را تاریخ به معنای عمومی آن دانست و دست مایه اولیه آن، همان اخبار جاهلی و قدیمی است. صورت دینی و مذهبی ندارد، بلکه عرب به عنوان عرب و به عنوان قبیله، داستانهای گذشته، حماسهها، ایام روزهای بزرگ و انساب و خاطرات طوایف خود را حفظ کرده است. برخی واقعی و برخی خیالی و اساطیری است. این چیزی است که وجود داشته و میراث آن به بعد از اسلام رسیده است. وقتی اسلام آمد، این تاریخ وجود داشت، و منهای آموزههای اسلامی و معارف دینی عرب به آنها علاقه داشت و آن را حفظ کرد. دوم آنکه در کنار آن، دانش دیگری شکل گرفت که نوعی خاص از تاریخ آن هم تاریخ اسلامی، به طور ویژه، سیره، تاریخ خلفای اسلامی، تاریخ صحابه، در دل آن شکل گرفت و آن «تاریخ حدیث» بود.
مردمانی دیندار با یک حکومتی که کاملاً به اسم دین حکومت میکرد، دوست داشتند پیامبرشان را بشناسند، و در دورههای بعد اخبار و سیره و احادیث او را نگاه داشتند و هر آنچه را از آن حضرت و اطرافیانش نقل میکردند نام «حدیث و اثر و روایت» به آن میدادند. حدیث منبع و قالبی برای بیشتر علوم اسلامی بعدی شد. علومی که یکی از آنها هم علم سیره و تاریخ اسلامی بود. این زمان، همه علوم اسلامی مثل فقه و عقاید و سیره و اخلاق و تفسیر درهم تنیده بود و ابزار و دریچهاش نقل «حدیث» بود. یک حدیث گاهی همزمان به درد فقه و اخلاق میخورد، و در همان حال بخشی هم از تاریخ اسلامی و سیره نبوی بود. شاید یکی از بهترین نمونهها که این ترکیب را نشان میدهد، سیره ابن اسحاق در میان قرن دوم است. این کتاب، البته سبک و سیاقش، سیرهنگاری است که در قرن دوم، پیشرفت کرده، و مشخصههای خاص خود را دارد، اما محتوایش، عمدتاً، مسائلی است که «حدیث» بوده و همزمان به کار تفسیر قرآن، اخلاق و فقه هم میخورد. جنس سیرههای اولیه و بعدی، همین حالت را داشت، و علتش هم این بود که مادر آن، علم حدیث بود، حدیثی که اعتبارش این بود که رفتار پیامبر را بیان میکند و این رفتار میتواند در جاهای مختلف به کار بیاید و در کل به عنوان بخشی از داستان زندگی پیامبر هم از آن استفاده شود.
در این جهت و مسیر دینی، کتابهای سیره به سبک انجیل بود، داستانهایی از زندگی عیسی، راه رفتن او، تماسش با گناهکاران، فقیران و مریضان و آنچه او به عنوان نصیحت بیان کرده است. بعید نیست آن سبک، روی سبک سیرهنویسی مسلمانان هم اثر گذاشته باشد. بدین ترتیب ما باید، تاریخ پیداش «علم تاریخ اسلامی» و نخستین نگاشتهها را و اینکه منشأ آنها چگونه بوده است، از دل «تاریخ حدیث» درآوریم. این البته، همه ماجرا نخواهد بود، بلکه تاریخ خودش، بدون «حدیث» هم مسیری داشته اما صبغه حدیث بر کل علوم اسلامی، شامل تاریخ اسلامی هم شده و روشهایی که به تدریج درباره علم حدیث پدید آمده، در «تاریخ اسلامی» هم تأثیر گذاشته است.
تاریخ حدیث، در طول زمان شکلگیریاش و به خصوص در یکصد سال گذشته، از زمان گلدزیهر تاکنون مسائل مختلفی را پشت سر گذاشته است. این مسائل، به دلیل همان ارتباط استواری که گفته شد، به نوعی شامل حال تاریخ و منبعشناسی تاریخ اسلامی نیز شد که به سبک حدیث است. برای مثال نخستین مسأله درباره حدیث این بوده است که از چه زمانی نگارش حدیث شروع شده است؟ آیا کتابت حدیث از زمان پیامبر آغاز شده یا پس از پیامبر؟ دقیقا نخستین مؤلفات حدیثی در چه زمانی پدید آمده است؟ این نکته، سؤال علم تاریخ اسلامی هم هست. مسأله مهم دیگر درباره حدیث، بحث از سند احادیث است. اینکه رسم شده است هر حدیثی با یک سند به پیامبر یا یک صحابی متصل شود، از چه زمانی پدید آمده است؟ آیا به این اسناد میشود اعتماد کرد یا خیر؟ شکل دیگر این بحث، مسأله «جعل» در احادیث است و اینکه جعل حدیث از چه زمانی و با چه انگیزههایی آغاز شده است؟ عوامل چه بوده است؟ میدانیم که این بحث آنقدر مهم است که کتابهای فراوانی با عنوان «الموضوعات» یعنی حدیثهای مجعول نوشته شده است. درباره کتابت حدیث، هم کتابهای متعددی نوشته شده که نمونه آن «تقیید العلم» اثر خطیب بغدادی است. درباره بحث اسناد احادیث، دستهبندی احادیث از لحاظ صحیح و ضعیف، همزمان علم الرجال و علم الدرایه شکل گرفته است. همه اینها، به نوعی به «تاریخ علم اسلامی» هم مربوط میشود و میتواند روی آن تأثیر بگذارد؛ زیرا تاریخ اسلامی از یک نظر شعبهای از «حدیث» است.
یکی از مهمترین مسائل مشترک که دامنه آن همزمان حدیث و تاریخ را شامل میشود، نوع ارزیابی روایات تاریخی است. وقتی ما میخواهیم یک اثر کهن را از نظر اعتبار، ارزیابی کنیم، درست مثل احادیث، باید اسناد آن اثر را بررسی کنیم. البته میدانیم که کتابهای تاریخی مسلمانان دو دسته است. دستهای مثل طبقات ابن سعد یا طبری که غالب اخبار آنها «مُسند» یا سنددار است و کتابهایی مثل تاریخ یعقوبی و مسعودی که «سنددار» نیست، و به صورت توصیفی - گزارشی بدون ذکر سند نوشته شده است. درباره دسته اول - که کم هم نیستند - باید بدانیم که تقریبا کاری که با روایات و احادیث میکنیم، با اخبار تاریخی هم باید انجام دهیم. البته که باید بدانیم نوع سند دار بودن برای یک روایت فقهی یا تفسیری یا اخلاقی گاهی متفاوت با روایات تاریخی است، اما به هر حال، و در کل اینها شباهتهای زیادی در این زمینه با یکدیگر دارند. وقتی میگوییم «علم تاریخ اسلام» در قالب همان تاریخ حدیث، پیش رفته است، باید در این باره روشنتر بحث کنیم. درباره تاریخ حدیث، فارغ از جدالهایی که درباره «کتابت حدیث» هست، که البته آن هم مهم است، باید بگوییم آنچه که در آغاز تدوین شد، مجموعههای حدیثی نامنظم در حد بیست تا یکصد حدیث و یا اندکی بیشتر بود. این احادیث در دفترچههایی نوشته میشد که به آنها جزء یا حتی صحیفه و اصل گفته میشد. عنوان صحائف الصحابه، به معنای دفترچههای یادداشتی حدیثی است که برخی از صحابه مانند عبدالله بن عمرو بن عاص مینوشتند. ظاهراً چنین بوده است که آنها احادیثی را که خود از رسول شنیده بودند، در این دفترچهها فراهم میآوردهاند. حتی گفته شده است که امام علی(ع) هم تعدادی از احادیث را نوشتند که با عنوان «کتاب علی» در منابع بعدی از آنها یاد شده است. اینها اولین مکتوبات و مدوّنات است که مسلمانان بر محور حدیث نوشتهاند.
و اما باید گفت، خیلی زود، ترکیبی از دانش تاریخی موجود در عرب با علم حدیث و محتوایی از سیره و احادیث رسول نیز تدوین شده است. ادعا شده است که سیرهنگارانی چون عروه بن زبیر - یعنی پسر همان زبیر معروف - در دهه هفتاد و هشتاد قرن اول هجری، آثاری تألیف کردهاند. امروز صورت خاصی از آنها و حتی از دفترچههای حدیثی قرن اول باقی نمانده و اغلب با این ادعا که نگارش احادیث بیشتر از حوالی صد هجری به بعد شروع شده، در تعارض است. در یک دوره اختلاف بر سر این بود که ممانعت خلیفه دوم از کتابت حدیث، تا چه زمانی رعایت میشد. آیا کسانی بودند که دستور او را کنار گذاشتند و احادیث را نوشتند؟ شماری از کاتبان حدیث که از دستور او تخطی کردهاند، شناخته شدهاند. با این همه، از آنها یک اثر مدون و شناخته شده باقی نمانده است؛ معنای نبودن، این نیست که این «جزءها» یا «اصلها» در اختیار کسانی هم که در قرن دوم هجری بودهاند، نبوده است. نشانههایی وجود دارد که محدثان قرن دوم مبتنی بر آن نوشتهها، احادیثی را که شامل روایات تاریخی هم میشده، روایت میکردهاند. این درباره حدیث است و در محل خود در تاریخ حدیث مورد بحث قرار گرفته است. و اما تاریخ، و وجه خاص آنکه تاریخ دوره اسلامی و سیره است، تحت تأثیر حدیث و نگارش آن، حرکت تدوینی را آغاز کرده است. اگر ما نگاهی به طبقات ابن سعد بیندازیم، رابطه بسیار نزدیک حدیث دینی با روایت تاریخی را درمیابیم. یک حدیث دینی که مثلا یک حکم یا رسم فقهی دینی را بیان میکند، از زاویه دیگر یک روایت تاریخی است. همه آنها بر محور یک دوره مقدس و مذهبی است.
البته برخی از آثار، تاریخیتر هستند. ما یک نمونه قدیمی مثل سیره ابن اسحاق در اختیار داریم که یک دوره تاریخی مفصل را شامل میشود. تاریخ انبیاء، تاریخ عرب جاهلی، بعثت و دوران مکه، هجرت و غزوات وفات رسول اینها ابواب مختلف این کتاب هستند که در هر بخش، اخباری به شکل تاریخ عمومی و برخی به صورت حدیثی درج شده است. این یک اثر تاریخی - حدیثی است، درحالی که برخی از آثار حدیثی تاریخی هستند. به هر روی، میتوانیم حدس بزنیم که در قرن اول متنهای کوتاهتری در اختیار بوده و به تدریج مفصلتر شده تا آنکه ابن اسحاق با یک جهش سیره مفصل خود را گردآورده است. این حرکت را میتوانیم ادامه بدهیم و ببینیم که بعد از او، واقدی، مغازی را بسیار مفصلتر از وی در حول و حوش جنگهای پیامبر(ص) تدوین کرده و هم از نظر سبک تاریخی و هم حدیث، آن را بسیار فربه کرده است. این مسأله، ما را به این نکته رهنمون میکند که ما میتوانیم تصور کنیم که در آغاز، کتابچهها دفترچههای حاوی اخبار زندگی پیامبر و احیاناً خلفا و برخی از وقایع را فراهم آورده و در دل آنها، به تدریج سبکهایی از نظر ثبت رویدادها به کار گرفته شده است. در میان اینها، مهمترین آنها همان سیرهنگاری است که به دلیل مقدس بودن پیامبر، اهمیت آنچه از او رسیده به عنوان «حدیث» و استفاده از دینشناسی در آن جلوه بیشتری داشته و روی آن سرمایهگذاری بیشتری شده است. این همان است که میشود از آن به عنوان اسکلت تاریخنویسی اسلام از نظر سبک و سیاق، یاد کرد. در واقع، مسلمانها، منهای تجربههایی که از جاهلیت و ایام العرب در تاریخنویسی داشتهاند، دست به خلاقیت زده و دانش سیره را به عنوان مادر تاریخنگاری اسلامی پدید آوردهاند.[۳]
چهار مرحله در نگاشتههای تاریخی
ما میتوانیم در زمینه شکلگیری نگاشتههای تاریخی یا همان دانش تاریخنگاری اسلامی چهار مرحله را در نظر بگیریم.
- نخستین مرحله نگاشتههای بسیار کوچک و محدود شبیه همان جزءهای حدیثی است. از کم و کیف اینها آگاهی نداریم، اما میدانیم اخبار مربوط به یک موضوع را شامل میشدهاند. اینکه چه نوع تدوینی داشته تصورش دشوار است اما به هر حال، سلسله اخباری بین شفاهی و کتبی بوده است. شاید اصل آن شفاهی بوده اما در عین حال، کتبی هم میشده تا کمک حافظه باشد. البته از لابلای آثار قرن سوم و چهارم، میشود شکل روایت و تدوین اینها را اجمالاً دریافت. در منابع تاریخ، گاه روایاتی داریم که طی عباراتی طولانی، یک واقعه، مانند کشته شدن یک نفر، یا اسیر شدن او یا دیداری را شرح داده است. در اغلب اینها، راوی آن کسی است که خودش درگیر ماجرا بوده یا آن حکایت برای پدر یا عمویش یا یکی دیگر از نزدیکانش رخ داده است. مثلا شرکتکنندهای در جنگ بدر، از آنچه رخ داده نقل کرده است. یا یکی از چند نفری که با هم به غزوه یا سریهای رفتهاند، حکایت آن را نقل کرده است. یا مثلاً، پسر اسامه بن زید، حکایتی از پدرش به تفصیل نقل کرده است. این روایات که گاه طولانی است، هستههای اولیه نوشتههایی است که بعدها تدوین شده است. باید توجه داشت که این «حکایات» که اختصاص به یک «رویداد» مشخص دارد، در نزدیکی همان حادثه تدوین شده، و ادبیاتی که در آن آمده بعدها بنیاد آن بخش از تاریخ را در آثار بعدی ساخته است. خیلی اهمیت دارد که ما این تک «حکایات» را کشف کنیم، راوی آنها را بشناسیم، و آنها را یک روایت مستقل، در حد یک کتابچه یا رساله کوچک تلقی کنیم. درست مثل این است که شما برای بازسازی یک نبرد بزرگ، خاطرات تک تک افرادی را که در آن شرکت کردهاند بگیرید، و بعد اینها را سلسلهوار مثل احادیث در کنار هم بگذارید. هر کدام اینها، یک داستان از آن نبرد بزرگ را نقل کردهاند. اساس آن حکایت بزرگ، همان روایات تک تک است که بنیاد ماجرا را ساخته است. این که اینها، به طور شفاهی یا مکتوب به نسل بعدی منتقل شده باشد، دقیقا روشن نیست. همینجاست که میتوانیم بگوییم اینها هم مثل «حدیث» تا حدودی نوشته شده، و نخستین مکتوبات تاریخی ما را تشکیل میدهد.
- دومین مرحله، چنین است که این حکایت گردآوری شده و یک اثر بزرگتر اما با موضوع مشخص از یک رویداد مشخص فراهم آمده است. در این گردآوری اصل حکایت و داستان مهم است نه زمان. به این معنا که یک دوره زمانی اغلب مد نظر نیست، بلکه یک رخداد و حداکثر زمان خاص آن اهمیت دارد. این کار را یک مورخ یا کسی که حساسیت روی تاریخنگاری دارد انجام میدهد، درحالیکه در مرحله اول، اغلب افراد علاقهمند به دانستن گذشته، اما نه حرفهای در تاریخ، این کار را انجام میدهند. انگیزههای مختلفی برای این کار وجود دارد که مهمترین آن، انگیزههای مذهبی است. یک شیعه، میتواند علاقهمند به گردآوری اخبار شهادت امام علی یا امام حسین(ع) باشد، درحالیکه فرد علاقهمند به عثمان، میتواند به گردآوری اخبار مقتل عثمان بپردازد، گرچه هیچ کدام اینها کلیت ندارد و همواره کسانی هم هستند که حس تاریخنگارانه دارند، و سعی میکنند علم تاریخ را به عنوان یک علم مورد توجه قرار داده و بر آن اساس اثری را فراهم آورند. ما میتوانیم در لابلای منابع تاریخی که بعدها تدوین شده، قطعات زیادی از گزارشهای از نوع مرحله اول و دوم را به دست آوریم. کسانی که یک صفحه یا دو صفحه و حداکثر ده پانزده صفحه مطلب درباره رویدادی دارند. گاهی یک نقل شفاهی طولانی است، گاهی یک متن مکتوب طولانی که البته اطمینان به مکتوب بودن آن دشوار است در این زمینه که اینها مکتوب بوده یا نه کارهایی صورت گرفته اما هنوز هم زمینه تحقیق باز است و باید بیشتر کار کرد.
- سومین مرحله، این است که نگارشهای نسبتاً مفصلتر اما باز هم از لحاظ دامنه تاریخی محدود شکل میگیرد. شاید روشنترین نمونه سیره ابن اسحاق است که آن را میتوان نمونه کاملی از مرحله سوم دانست. او تمام روایات دست اول را که راویان مرحله اول نقل کردهاند، به علاوه نوشتههای نوع دوم که گزارشهای نسبتاً کاملتر است را در یک مجموعه گرد آورده و به صورت یک سیره تدوین کرده است. این قبیل کتابها در قرن دوم فراوان نیست و به همین دلیل باید سیره ابن اسحاق را یک کار منحصر به فرد و ممتاز دانست. مشابه آن، آثاری در نیمه دوم قرن دوم هجری است که درباره بسیاری از رویدادهای مهم صدر اسلام نوشته شد. در زمینه سیره هم کارهای بزرگتری صورت گرفت.
ما اکنون، فهرستی از رسالههای تاریخی این دوره در همه گرایشهای تاریخی از انساب و اخبار جاهلی و اخبار خاندانی و اخبار سیره و اخبار وقایع سیاسی و جز اینها داریم که نام آنها را در فهرستهای قدیمی مثل الفهرست محمد بن اسحاق ندیم که در قرن چهارم تهیه شده، میتوانیم بیابیم. اگر به لیست کتابهایی که ندیم در الفهرست در بخش مورخان و نسبشناسان و اخباریان آورده دقت کنیم، میتوانیم به دامنه این نگارشها و چگونگی آنها را دریابیم.
- چهارمین مرحله، نگارشهای مفصل به صورت تواریخ عمومی، مانند یعقوبی و طبری و اخبار الطوال و جز اینهاست که از مجموعه آثار قبلی پدید آمدهاند. نویسندگان آنها، آثار محدود پیشین را در یک بستر تاریخی طولانیتر قرار داده و تنظیم و با یکدیگر ترکیب کردهاند. بحث در این باره، خارج از متن حاضر است.
� خلاصه بحث: تاریخنویسی اسلامی در چهار مرحله حرکت علمی خود را دنبال کرده است:
- نقل گزارشهای کوتاه و بلند تاریخی به صورت روایت و حدیث. اینجا روایت یعنی جنبه تاریخی و حدیث یعنی جنبه دینی.
- تبدیل روایات به یادداشتهای نامنظم، اما مکتوب و تا حدی موضوعی، از منظر تاریخی.
- شکلگیری کتابچهها و رسالههای تاریخی درباره رویدادها به صورت تک موضوع با تجمیع روایت و اندکی تبویب آن.
- شکلگیری کتابهای تاریخی به صورت تکنگاری درباره یک موضوع یا رخداد. در بهترین صورت میتوان از نخستین کارها در حوزه سیره نبوی یاد کرد، اما موضوعات بسیار وسیعتر است.
در این خلاصه یک نکته دیگر را هم که آوردیم باید یادآور شویم، و آن اینکه دو منبع و بالطبع دو سبک و محتوا مهم برای نگارش این آثار بود:
- سبک و سیاق تاریخ جاهلی، حماسی و گزارشی با گرایشهای قبیلهای و قومی و ثبت رویدادهای جنگی، چیزی که به آن ایام العرب گفته میشد.
- حدیثهایی با وجهه دینی، پیامبرشناسی، امام یا صحابهشناسی، اخبار و احادیثی که همزمان دو جنبه فقهی - تاریخی داشت. برای مثال وقتی روایتی در باب جهاد یا حکمی از احکام آن نقل میشد، هم فقه غنایم و جهاد بود و هم ماجرای یک نبرد را توضیح میداد. این حدیثها، در یک جهت دیگر هم تاریخی بود و آن فضائلنگاری بود. بسیاری از آنها درباره ویژگیهای افراد بود این که اینها آدمهای بزرگی هستند. اغلب این احادیث، با گرایشی که بعدها در تاریخنگاری باب شد، یعنی صحابهنگاری و شرححالنگاری پیوند خورد و تاریخ شد. مرز میان تاریخ و حدیث، بسیار بسیار نزدیک است.[۴]
مرز میان روایت تاریخی در مرحله اول و دوم
درباره مراحل تاریخنگاری، یک نکته قابل توجه این است که مرزبندی زمانی بین این مراحل و اینکه دقیقاً در چه دورهای رخ داده، دشوار است. با این حال میتوان گفت، از آن چهار مرحله، مرحله اول که ضبط «روایت تاریخی» است، نقطه آغازش میتوانسته از زمان حیات رسول(ص) باشد، اما به تدریج از زمانی پس از رحلت آغاز شده است. صحابه برای نسلهای بعدی خاطراتی را نقل میکردند. پدرها که پیر شدند به تدریج روایاتی درباره صدر اسلام و جنگها و غزوات نقل میکردند. هر قبیلهای در پی ثبت شورآفرینیهای خود در جنگهای صدر اسلام بود و اخبار آن را منعکس میکرد برخی هم میخواستند برخی انتقادات را نسبت به طایفه خود جواب بدهند و مسائل دیگر... بدینترتیب، به تدریج پس از گذشت نسل اول و پدید آمدن نسلهای بعدی ضرورت دانستن تاریخ اولیه اسلام مطرح شد و اخبار نخست شکل گرفت.
در اینجا دو نکته در روایات مرحله اول قابل بررسی است که کما بیش روی آنها کارهایی هم شده است: نخست اینکه میباید روی این نکته تأمل کرد که انگیزههای نقل روایات اولیه تاریخی به چه صورت بوده و چه کسانی آنها را روایت کردهاند. در واقع هدف راویان اول از گزارش واقعه چه بوده است. ممکن است علت و چگونگی را در همه این موارد نشود روشن کرد، اما حتما امکان بررسی و رسیدن به برخی از نکات تازه هست. مثلاً وقتی خاندان زبیریها، اخبار سیره را نقل میکنند و دایماً به دلیل گرایشهای خود از افراد خاصی یاد میکنند، امکان بررسی انگیزههای آنها وجود دارد. در این باره کار شده و آقای هدایتپناه کتابی هم نوشته است. نقش عایشه در ثبت رویدادهای سیره با همین نگاه قابل بررسی است. افرادی که این نقلها را روایت میکردند، نوعی نسبت خانوادگی با صاحب اصلی رویداد داشتند. اینها نکاتی است که باید بدانیم و این دانستن مشروط به آن است که راویان را دقیقاً بشناسیم و به دیدن یک اسم اکتفا نکنیم. ما باید رابطه آنها را با متن روایت درک کنیم. هرچه باشد، واقعنمایی در این روایات تاریخی مهم است و ما در اصل باید به آن فکر کنیم.
نکته دوم کار کردن روی نوع تدوین اخبار در همان مرحله اول است. آنها چگونه اخبار را گزارش کردهاند؟ این سؤال مهمی است که ما درباره «ادبیات» شکلگیری این نقلها داریم. این «چگونه» چند وجهی است. یکی از جنبه ادبی یعنی کاربرد لغات و ترکیبها در آن است، دیگر از نظر رویکرد تاریخی در این روایات است، سوم از نظر مواضع مذهبی و سیاسی حاکم بر آنهاست. یک متن تاریخی، در حد یک گزارش یک صفحهای یا دو صفحهای را در همه این جنبهها، میتوان مورد بحث قرار داد. هر کلمه آن، بوی خاصی میدهد. در واقع، با توجه به ویژگی زبانی اینها، میتوان تدوین آنها را بررسی کرد.[۵]
مشخصه روایات تاریخی در دوره اول
اما مقصود از این روایات در دوره اول چیست و اینها چه ویژگیهایی دارد. در اینجا سه ویژگی را برمیشمریم.
- یک مشخصه اصلی آنها کوتاه بودن نقلهاست، یعنی سروته ماجرا یک رخداد ساده در یک نبرد یا یک ماجرای طولانی است.
- مشخصه بعدی، غیر حرفهای بودن این روایات از نظر تاریخنگاری است. البته این احتمال را بدهیم که بسیاری از اینها، بعدها دستکاری شده، اما نمیتواند اساس آنها بهم ریخته باشد. به هر حال، با توجه به انگیزه نقل این روایات نوعی حالت غیر حرفهای در آنها هست. یک مورخ، تقریباً نمیتواند در نقلی که خودش تدوین میکند، دست نبرد، اما یک آدم غیر حرفهای خیلی حرفهایی را میگوید که شاید یک مورخ مصلحت نداند بگوید.
- مشخصه سوم ذکر جزئیات و اسامی در آن نقلهاست. اساساً اینکه بسیاری از اسامی افراد صدر اول اسلام دست ما آمده، از آنروست که این قبیل روایات خرد اما محلی و خانوادگی، زیاد است و آنها نام اشخاص را هم ثبت کردهاند. گاهی این جزئیات به قدری ریز و دقیق است که آدم فکر میکند اسناد و مدارکی زیر دست این راویان بوده و اخبار را از روی آنها نوشتهاند.
به نظر میرسد بررسی روایات اولیه، یک مرحله مهم است. با این توجه که افرادی هستند که میان دو مرحله از تدوین روایات تاریخی هستند. یعنی ابتدا، اهل نقل روایات کوتاه و بلند نسل اول هستند، اما به تدریج در این زمینه، متبحر شده، و از نظر علمی، روش بهتری را در تدوین و تجمیع در پیش میگیرند. این امری عادی در آموزش و پیشرفت علم است. به نظر میرسد برخی از چهرههای داخلی خاندان زبیری مثل عروة بن زبیر همینطور هستند. این شخص، از جوانی نزد خالهاش عائشه بود اما بهتدریج اخبار سیره را گرد آوری کرد؛ و میشود گفت او بین دو مرحله اول و دوم است.
یک سؤال مهم در اینجا هست که ما را وارد جزئیات بیشتر این بحث میکند. وقتی ما در کتابی مانند «طبقات الکبری» یک سند با چند اسم میبینیم، و در نهایت به شخصی میرسیم که واقعهای را نقل کرده، چطور بفهمیم که این از کدام مرحله است. در این زمینه و در درجه اول باید توجه کنیم که این اسامی که ابتدای سند آمده، مربوط به محدوده زمانی میان مؤلف کتاب یعنی محمد بن سعد (حوالی ۲۳۰) است تا کسی که واقعه را از مشاهدات خود یا از کسی که شاهد بوده نقل کرده است. معدل سنی هر کدام را باید بین ۲۵ تا ۳۰ سال گرفت. اگر ابن سعد، کتابش را حوالی سال ۲۰۰ نوشته باشد، و اخبار سیره دوران مغازی، یعنی مدینه، سال مثلاً ۲ یا ۵ هجری باشد، طبیعی است که ما باید نام پنج تا شش نفر را داشته باشیم. در مواردی میتواند کمتر هم باشد و آن جایی است که سن یک یا دو نفر اینها زیاد باشد.
اما درباره این افراد، باید گفت، غالباً نفر اول اگر خودش درگیر ماجرا بوده، یا عضوی از یک قبیله یا فرزند صاحب قصه است و رخداد را نقل میکند، او نمیتواند مورخ رسمی باشد. نفر بعدی هم از نسلی است که هنوز شکل تألیف رساله برای او جا نیفتاده و بنابراین این دو نفر را میتوان در دو سطح مختلف راوی دانست که دومی حرفهایتر است. به تدریج هرچه به سمت این سعد که مؤلف کتاب است جلوتر میآییم، با آدمهای حرفهایتر در تاریخنگاری و حدیث و گزارش روبرو میشویم. یادتان باشد که ابن سعد، یا استاد او که واقدی است، بسیاری از وقتها، همین سند را هم حذف میکنند، و مطلب را از قول خودشان میآورند. افراد دیگری هم هستند که این کار را میکنند. مثلاً در اواخر قرن اول، فردی اخباری از جنگ بدر نقل میکند، اما راوی اصل که شکل اولیه روایت از اوست، را ذکر نمیکند. بسیاری از وقتها، مطلبی به «ابن اسحاق» نسبت داده میشود، و تمام منابع او یعنی سند او تا ماجرا حذف میشود. حتی خود ابن اسحاق هم گاهی همین کار را کرده و مطالب زیادی را بدون سند نقل میکند در مواردی هم سند را ذکر میکند. بحث ما در جایی است که سند ذکر شده یا به نوعی میتوان به آن دسترسی پیدا کرد.
سندهایی که در آغاز این اخبار میآید، قواعد خاصی را هم رعایت میکند. برخی از سندها، وقتی چند بار تکرار میشود، فقط در مرحله اول تمام وسایط میان مؤلف تا رسیدن به خبر ذکر میشود، اما در موارد بعدی، اغلب، فقط نام شخص اولی که گزارش را نقل کرده میآید. بنابراین اگر سندی در میان نقلها مشاهده شد که کوتاه است و مثلاً اسم یک نفر آمده، باید سطور و صفحات بالاتر را نگاه کرد و دید که آن سند شکل کاملش به چه صورت بوده است. مؤکدا باید توجه داشت که برخی از این افرادی که نامشان در میان سند آمده است، خودشان افراد حرفهای و مورخ هستند. نمونه واضحی که میشناسیم این است که مثلاً ابن سعد، از ابن اسحاق (که میانه قرن دوم بوده) نقل کند. طبیعی است که از کتاب او طبعاً با اجازه روایتی که دارد، نقل میکند. این افراد در بسیاری از موارد خودشان کتاب یا رسالههای تاریخی دارند و این رسالههایشان دست افراد بعدی رسیده و آنها بدون اینکه نام کتاب را ذکر کنند، به عنوان راوی، مثلاً از ابن اسحاق نقل میکنند، درحالیکه در اصل از کتاب ابن اسحاق یعنی همین سیره نبوی نقل شده است.[۶]
منابع
پانویس
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۵۱.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۵۲.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۵۴.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۵۷.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۶۰.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۶۳.