قیام زید در تاریخ اسلامی
- اين مدخل از زیرشاخههای بحث قیام زید است. "قیام زید" از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
مقدمه
قیام زید بن علی بن الحسین(ع) از جهات مختلف اهمیت دارد. یکی از مهمترین آنها ایجاد فرقهای جدید در جمع شیعیان است. این قیام باعث شد در میان فرزندان معصومان در مورد امامت اختلاف شدیدی رخ دهد و نظر جدیدی پدید آید و امام کسی معرفی شود که با شمشیر قیام کند و از نسل فاطمه باشد؛ البته تفاوتی ندارد که از فرزندان حسن یا حسین(ع) باشد[۱]. چون قیام زید در اوج ستم بنیامیه و در دوران ضعف این قدرت حکومتی بود، عده قابل توجهی از شیعیان به آن گرایش پیدا کردند و قیامهای دیگر علویان نیز پس از آن رخ داد؛ به تعبیر دیگر قیام زید بعد از نهضت حسینی سرآغاز قیامهای متعدد و باعث یک انشعاب جدی و جدیدی در میان شیعیان شد که نهتنها طرفداران آن بیرون از خانواده معصومان نبودند، بلکه اعضای اصلی آن جمعی از فرزندان و نوادگان معصومان بودند. قیامکنندگان بعدی نیز در ردیف رهبران زیدیه و امامان آنان معرفی شدهاند. اینان در برابر تفکر دوازدهامامی، در هر عصری امامی برگزیدند که با شمشیر قیام کرده باشد[۲]. البته فرقههای زیدیه دیدگاه یکسانی ندارند، ولی شاخصه اصلی همه، قیام با شمشیر بر ضد حکومتها بود. این تفکر در برابر تفکر شیعه امامیه قرار گرفت. این گروه و طرز فکر آنان تعداد قابل توجهی طرفدار پیدا کرد و شیعیان به زید گرایش پیدا کردند[۳]؛ به نحوی که زیدیه بعد از امامیه به مهمترین فرقه شیعه تبدیل شد. باید توجه داشت که برخی از گروههای غالی قبل از آنکه ادعا میشود از فرقههای شیعه بودهاند، وجودشان از نظر تاریخی قابل اثبات نیست و تردیدهایی جدی در صحت انتساب آنان به تشیع وجود دارد؛ افزون بر اینکه غیرعلوی بودند؛ بنابراین میتوان قیام زید را سرآغاز فرقهگرایی و انشعاب جدی در مذهب تشیع دانست.
از خبری استفاده میشود که تفکر قیام با شمشیر در زمان امام باقر(ع) توسط زید مطرح شده و در همان زمان، طرفدارانی پیدا کرده است. مردم کوفه در زمان امام باقر(ع) از زید دعوت کردند علیه حکومت بنیامیه قیام کند. زید در جلسهای در حضور برادرش امام باقر(ع)، درباره شرایط امام با ناراحتی اینگونه اظهار نظر کرد: «امام از ما آن کسی نیست که در خانهاش بنشیند و پرده را بکشد (و با مردم کاری نداشته باشد) و از جهاد جلوگیری کند؛ امامِ از ما کسی است که مانع نفوذ در حوزه و منطقهاش شود و در راه خدا جهاد کند، آنگونه که شایسته است و از رعیتش دفاع نماید و در برابر دشمن از حریمش دفاع کند»[۴]. بدیهی است که وقتی زید این تفکر خود را برای برادرش مطرح کرده است که قبلاً آن را گفته و جمعی نیز از آن استقبال کرده باشند.
با توجه به درگذشت امام باقر(ع) در سال ۱۱۴[۵]، میتوان گفت زید به مردم کوفه اعتماد نکرده و بعدها در ماه صفر سال ۱۲۱ یا ۱۲۲ هجری دست به قیام زده است. به نظر میرسد از زمانی که زید تفکر قیام به شمشیر را مطرح کرد، گروههایی که مخالف حکومت بنیامیه بودند، در صدد برآمدند با او ارتباط برقرار کنند، ولی زید با برخی از آنان همراهی نکرد و با تفکر آنان مخالفت کرد. برابر روایتی که در تفسیر فرات کوفی آمده، زید این اندیشه را مطرح و چنین ادعا کرده است: پس از حسن و حسین(ع)، نه پدرم، نه برادرم و نه پسر برادرم جعفر، چنین ادعایی را مطرح نکردهاند[۶]؛ البته با توجه به دیگر اخبار میتوان گفت این خبر دقیق نیست و بخشی از روات آن حذف شده است. در خبری دیگر که به عنوان نامۀ زید آمده، نکات مشابهی دیده میشود[۷].[۸].
علل قیام زید
درباره علت قیام زید نکاتی را مطرح کردهاند که مهمترین آنها مبارزه با ستم و احساس وظیفه برای امر به معروف و نهی از منکر بوده است. در منابع تاریخی و حدیثی به نکات دیگری نیز اشاره شده که بهاختصار آنها را بر میشماریم:
امر به معروف و نهی از منکر
زید برای امر به معروف و نهی از منکر با شمشیر قیام کرد[۹]. او قیام کرد تا جلو ستم را بگیرد. جاحظ از محمد بن عمیر نقل میکند که زید وقتی دید زمین پر از ستم است و کمی یاران خود و کوتاهی مردم در حمایت از خود را دید، شهادت در راه خدا بهترین نوع مرگ برای او بود[۱۰]. ابوحمزه ثمالی در خبری ماجرای اهدای مادر زید را به امام سجاد(ع) و تولد زید را نقل میکند و در ادامه میگوید: وقتی زید در کوفه در منزل معاویة بن اسحاق بود، نزد وی رفتم و گفتم: چه چیزی تو را به اینجا کشانده است؟ گفت: امر به معروف و نهی از منکر و من شبهای مختلفی نزد وی میرفتم تا اینکه شب نیمه شعبان به دیدن وی و همراه با او به زیارت امیرالمؤمنین(ع) رفتم[۱۱]. درواقع همانگونه که امام حسین(ع) برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد و به شهادت رسید، زید هم با شهادت خود تلاش کرد جامعه را بیدار کند و حس مسئولیت را در آنان بدمد و آنها را از بیتفاوتی برهاند. زید برای تأکید بر این وظیفه مهم، منکرهای متعددی را مطرح کرده است که به آنها اشاره میکنیم.[۱۲].
خونخواهی امام حسین(ع)
خونخواهی از بنیامیه که امام حسین(ع) را به شهادت رساندند، یکی دیگر از هدفهای زید دانسته شده؛ زیرا عدهای هنوز بر این تفکر باقیمانده بودند. در ارشاد مفید به این موضوع اشاره شده است[۱۳].[۱۴].
سکوت خلیفه برابر سب پیامبر(ص)
وقتی از زید پرسیدند چرا قیام میکند، پاسخ داد: من دیدم پیامبر(ص) را نزد هشام سبّ میکنند و او ساکت است. جابر از امام باقر(ع) در خبری صحیح[۱۵] چنین نقل میکند: نزد حضرت بودیم؛ از سلطنت بنیامیه سخن به میان آمد. امام باقر(ع) گفت: هیچکس علیه هشام قیام نمیکند جز اینکه هشام او را میکشد و حکومت هشام بیست سال طول کشید. ما از این اظهار نظر به جزع افتادیم. حضرت فرمود: چه شده است شما را؟ وقتی خداوند بخواهد سلطان قومی را از بین ببرد، برابر تقدیر خود، این حکومت را سریعتر نابود میکند. من این سخن امام باقر(ع) را برای زید که در صدد قیام بود ذکر کردم؛ زید اینگونه پاسخ داد: من خود شاهد بودم که پیش هشام، پیامبر(ص) سبّ و دشنام داده شد، ولی وی با آن مخالفت نکرد و هیچگونه تغییری در وی ایجاد نشد. به خدا سوگند اگر کسی همراه من نباشد جز فرزندم (یا یک نفر دیگر)[۱۶]، علیه وی قیام میکنم[۱۷].
این روایت نشان میدهد که زید به علل مختلف، هشام را برای خلافت شایسته نمیدانسته است. هشامی که خود را خلیفه پیامبر(ص) معرفی میکرد، در برابر توهین به آن حضرت، هیچگونه عکسالعملی از خود نشان نداده بود و این مسئله باعث تألم و نگرانی شدید زید شده بود و به همین جهت علَم مخالفت بر ضد وی برافراشت.[۱۸].
دعوت به رضای از آلمحمد
هدف زید دعوت به خود نبود، بلکه به رضای از آلمحمد(ع) دعوت میکرد و این مسئله در روایات متعددی ذکر شده است. از جمله در روایت عیص بن قاسم که در حد خبر صحیح است، بیان شده که اگر زید موفق میشد به عهد خود وفا میکرد و هدفش درهمشکستن قدرت سلطان بود[۱۹]. شیخ مفید ذکر میکند وقتی زید مردم را به مرد پسندیده (رضا) از آلمحمد(ع) دعوت میکرد، مردم گمان کردند، مقصودش از این کلمه خود آن جناب است؛ در صورتی که او چنین مقصودی نداشت؛ چون شایستگی برادرش حضرت باقر(ع) را برای امامت پیش از خود، میدانست[۲۰] و از وصیت آن حضرت به هنگام وفاتش به حضرت صادق(ع) آگاه بود[۲۱]؛ بنابراین منظورش از دعوت مردم به رضای از آلمحمد، دعوت به خودش نبود و این نکته تفاوت اصلی قیام زید با دیگر قیامهاست.[۲۲].
مبارزه با ستم و احیای ارزشهای اسلامی
زید قیام کرد تا جلوی ستم را بگیرد. او امیدی به اصلاح خلیفه نداشت و راه چاره را در مبارزه و شهادت در راه خدا میدانست، گرچه یارانش او را کمک ننمایند. جاحظ نقل میکند که زید وقتی دید زمین پر از ستم است، شهادت در راه خدا بهترین نوع مرگ برای او بود[۲۳]. علت قیام زید بیاعتمادی وی به خلیفه و برخورد نادرست خلیفه با مسائل و ناامیدی از اصلاح وی بوده است؛ زیرا زید در شام خلیفه را به تقوا و اصلاح دعوت کرد، ولی خلیفه با بیاعتنایی برخورد کرد. شیخ مفید مینویسد: زید در شام نزد هشام بن عبدالملک رفت و به او گفت: بهتحقیق در میان بندگان خدا کسی بالاتر از آن نیست که به پرهیزکاری و ترس از خدا سفارشی میکند و کسی پستتر از آن نیست که دیگران او را به تقوا و پرهیزکاری سفارش کنند و من تو را ای امیرالمؤمنین، به تقوا و ترس از خدا سفارش میکنم؛ پس از خدا بترس. هشام گفت: تو آن کس هستی که خود را شایسته خلافت میدانی و به آن امید داری؟ تو کجا خلافت کجا ای بیمادر؟ جز این نیست که تو فرزند کنیزی هستی. زید فرمود: من کسی را در مرتبه و منزلت پیش خدا از پیامبری که برانگیخته بالاتر نمیدانم و او فرزند کنیزی بود و اگر پسر کنیز بودن موجب کمشدن رتبه و مقام بود، او برانگیخته نمیشد و او اسماعیل فرزند ابراهیم(ع) است (که فرزند هاجر بود و او کنیزی بیش نبود)؛ پس پیامبری و نبوت مرتبهاش نزد خدا بالاتر است یا خلافت ای هشام؟ و از این گذشته، چگونه مردی که پدرش رسول خدا(ص) است و فرزند علی بن ابیطالب(ع) است، کمرتبه است؟
هشام از مجلس برخاست و به پیشکار مخصوص خود گفت: این مرد نباید در میان لشکر من (یا حوزه شام) شب را به روز برساند. زید درحالیکه بیرون میرفت، گفت: هرگز گروهی تیزی شمشیر را ناخوش نداشتهاند، جز اینکه زبون و خوار گشتهاند (یعنی هر کس از شمشیر بترسد، باید تن به خواری و ذلت دهد)[۲۴]. در واقع زید دریافت که خلیفه در شام اصول و ارزشهای دینی را باور ندارد و لازم است در برابر وی قیام کند و با بیعت مردم کوفه و اعلام آمادگی آنان، زمینه قیام وی فراهم شد. جاحظ این برخورد غیرمنطقی هشام را نقل میکند و در پایان مینویسد: وقتی زید از مجلس هشام خارج شد گفت: «هیچکس زندگانی را دوست ندارد جز اینکه خوار شود»[۲۵].
برخی به جای نقل این حقیقت گفتهاند چون هشام خواستِ زید را در برآوردن نیاز مالی وی نپذیرفت، زید با خشونت با او سخن گفت[۲۶] و بر ضد وی قیام کرد؛ اما این ادعا نادرست است. علت رفتن زید به شام این بود که زید و داود بن علی متهم شدند که اموالی از خالد بن عبدالله قسری حاکم قبلی کوفه، نزد آنهاست؛ اما هر دو این ادعا را انکار کردند. یوسف بن عمر، حاکم جدید عراق نیز به همین اتهام آن دو را در مکه دستگیر کرد و به شام نزد هشام فرستاد. آن دو سوگند خوردند که مالی از خالد نزد آنان نیست و هشام هم آن دو را سوگند داد و بعد از سوگند تبرئه کرد[۲۷]؛ بنابراین زید قرضی نداشته است. برخی نیز رفتن زید به شام را به علت اختلاف او با بنیحسن بر سر صدقات ذکر کردهاند[۲۸]؛ بلاذری در أنساب الأشراف مینویسد: اصل اختلاف بین امام محمد باقر(ع) با عبدالله بن حسن بود و امام باقر(ع) زید را وکیل خود قرار داد[۲۹]؛ اما این ادعا نیز درست نیست؛ بلکه همانطور که گفتیم، حضور زید برای پاسخگویی به اتهام بود و به همین جهت با داوود و جمعی دیگر به شام فرستاده شد[۳۰].[۳۱].
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۱۵۴.
- ↑ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۷۲.
- ↑ «وَ اعْتَقَدَ فِيهِ كَثِيرٌ مِنَ الشِّيعَةِ الْإِمَامَةَ وَ كَانَ سَبَبُ اعْتِقَادِهِمْ ذَلِكَ فِيهِ خُرُوجَهُ بِالسَّيْفِ يَدْعُو إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فَظَنُّوهُ يُرِيدُ بِذَلِكَ نَفْسَهُ»؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۷۲.
- ↑ «لَيْسَ الْإِمَامُ مِنَّا مَنْ جَلَسَ فِي بَيْتِهِ وَ أَرْخَى سِتْرَهُ وَ ثَبَّطَ عَنِ الْجِهَادِ وَ لَكِنَّ الْإِمَامَ مِنَّا مَنْ مَنَعَ حَوْزَتَهُ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ دَفَعَ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَ ذَبَّ عَنْ حَرِيمِهِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۹.
- ↑ فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۴۷۴.
- ↑ فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۳۸۲.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۱۴.
- ↑ «وَ ظَهَرَ بِالسَّيْفِ يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۱.
- ↑ إن زيدا لما رأى الأرض قد طبّقت جورا، ورأى قلّة الأعوان وتخاذل الناس، كانت الشهادة أحبّ الميتات إليه؛ ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ ابنطاووس (عبدالکریم بن احمد)، فرحة الغری، ص۱۱۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۸۴.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۲.
- ↑ «وَ يُطَالِبُ بِثَارَاتِ الْحُسَيْنِ(ع)»؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۱.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۳.
- ↑ محمدباقر مجلسی علامه، مرآة العقول، ج۲۶، ص۶۰۵.
- ↑ علی بن فخرالدین عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج۲، ص۱۴۰.
- ↑ «فَقَالَ: إِنِّي شَهِدْتُ هِشَاماً وَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يُسَبُّ عِنْدَهُ فَلَمْ يُنْكِرْ ذَلِكَ وَ لَمْ يُغَيِّرْهُ فَوَ اللَّهِ لَوْ لَمْ يَكُنْ إِلَّا أَنَا وَ ابْنِي لَخَرَجْتُ عَلَيْهِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۹۴.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۳.
- ↑ «وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع) وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لِيَنْقُضَهُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۶۴.
- ↑ ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۳۰۵ و ۳۱۲.
- ↑ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۲؛ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی (یکجلدی)، ص۲۶۲.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۴.
- ↑ ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۶۸ (ترجمه رسولی محلاتی).
- ↑ ما أحب أحد الحياة قط إلا ذل؛ ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۲۵.
- ↑ ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.
- ↑ ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۷.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۸؛ همو، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳۱.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۵.