آیه مباهله در تفسیر و علوم قرآنی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آیه مباهله ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ۶۱ سورۀ آل عمران است که مربوط به داستان مباهلۀ پیامبر اسلام(ص) و همراه کردن اهل بیتشان با خود در برابر نصارای نجران است. از منظر مفسران این آیه علاوه بر دلالت بر صدق دعوی نبوت و حقانیت پیامبر اکرم (ص)، بر افضلیت اهل بیت(ع) و به تبع امامت آنها به ویژه امیرالمومنین (ع) که به عنوان نفس رسول خدا(ص) از او یاد شده، دلالت دارد. به کار رفتن واژه ﴿ابناءنا و اراده حسنین(ع) از آن نیز، حکایت از آن دارد که فرزندان دختری انسان نیز فرزند خود انسان محسوب می‌شود.

معناشناسی مباهله

معنای لغوی

"مباهله" از ریشه "ب ه ل" در لغت به معنای لعن و نفرین بر ظالم، تضرّع و مبالغه در سؤال و دعا، اهمیت ندادن به چیزی و رها کردن آن آمده است[۱]. در برخی کلمات معنای آن را تضرع در نزد خدا قرار داده‌اند[۲]. در التحقیق برای آن یک معنی بیان کرده و آن تخلیه و ترک چیزی است و چون در مباهله با توجه به خدا از چیزی روی برمی‌گرداند به این جهت به آن مباهله می‌گویند[۳].

مباهله به عنوان کلمه کانونی دارای ارتباط طولی با خدا (درخواست از خدا) و نزول عذاب بر دروغ‌گو دارد و از جهت عرضی دارای ارتباط با فرد دروغ‌گو از یکسوی و روشن شدن حق از سوی دیگر دارد. دیگر اضلاع آن عبارت‌اند از: دعا، لعن و نفرین، حق، باطل و تقابل آن دو در طول زمان.

معنای اصطلاح قرآنی

معنای اصطلاحی مباهله این است که وقتی قومی در چیزی که با یکدیگر اختلاف دارند در جایی جمع شوند و پس از اقامه دلیل و برهان به جایی نرسند بگویند: لعنت خدا بر ظالم از ما[۴].

در قرآن مباهله دارای بار مثبت است. لذا مباهله با توجه به ارتباطش با شبکه مفهومی فوق، حکایت از یک مفهوم دینی خاص در مناظره‌های علمی و در مقابل افرادی است که حق را متوجه می‌شوند ولی آن را نمی‌پذیرند. در این صورت دو طرف منازعه به قصد روشن شدن حق از باطل، فرد دروغ‌گو را نفرین کرده و لعنت خدا را بر فرد دروغ‌گو قرار می‌دهند[۵].

شأن نزول آیه

در روایات اسلامی آمده است مسیحیان نجران برای تحقیق درباره اسلام نمایندگانی را به مدینه فرستادند تا با پیامبر اسلام(ص) دیدار و گفتگو کنند. مسیحیان نزد حضرت آمده و پرسیدند: مردم را به چه دینی دعوت می‌کنی؟ فرمود: به شهادت دادن به اینکه جز الله معبودی نیست و اینکه من فرستاده خدایم و اینکه عیسی بنده‌ای است مخلوق که می‌خورد و می‌نوشید و سخن می‌گفت. آنها پرسیدند: اگر عیسی مخلوق و بنده بود، پدرش که بود؟

در اینجا به رسول خدا (ص) وحی شد که به ایشان بگو: شما درباره آدم چه می‌گویید؟ آیا بنده‌ای مخلوق بود، می‌خورد و می‌نوشید و سخن می‌گفت و عمل زناشویی انجام می‌داد یا نه؟ رسول خدا (ص) که این سؤالات را از ایشان پرسید، آنها جواب دادند: بله؛ بنده‌ای مخلوق بود و کارهایی که برشمردی را می‌کرد. پیامبر (ص) فرمود: اگر بنده و مخلوق بود پدرش که بود؟ مسیحیان مبهوت و مغلوب شدند و خدای تعالی این آیه را فرستاد: ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ[۶] اما مسیحیان همچنان بر ادعای باطل خود ماندند از این رو خدای متعال این آیه را نازل فرمود: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ[۷].

از این رو رسول خدا (ص) فرمود: پس با من مباهله کنید؛ اگر من صادق بودم لعنت خدا بر شما نازل شود و اگر کاذب بودم لعنتش بر من نازل گردد. مسیحیان گفتند: با ما از در انصاف درآمدی و قرار گذاشتند همین کار را انجام دهند.

آنان وقتی به منزل خود بازگشتند با رؤسا و بزرگانشان مشورت کردند. رؤسای آنان گفتند: اگر پیامبر اسلام در روز مباهله با اصحاب و یاران سرشناس و شخصیت‌های معروف مسلمانان آمد با او مباهله می‌کنیم، چون معلوم می‌شود در نبوت خود صادق نیست؛ ولی اگر با فرزندان و خانواده‌اش بیاید با او مباهله نمی‌کنیم، چون هیچ کس علیه زن و فرزند خود اقدامی نمی‌کند، مگر آنکه ایمان و یقین داشته باشد که خطری در بین نیست؛ در این صورت او در دعوایش صادق است.

مسیحیان صبح روز بعد به سوی رسول خدا (ص) روانه شدند. آنها دیدند که رسول خدا (ص) و علی بن ابی‌طالب، فاطمه، حسن و حسین (ع) برای مباهله آمده‌اند. مسیحیان پرسیدند: اینان چه کسانی هستند؟ به آنها گفته شد: این مرد پسر عم و وصی و داماد او است و این زن دخترش فاطمه (س) است و این دو کودک فرزندان فاطمه، حسن و حسین (ع)، هستند.

نصارا وحشت کردند و به رسول خدا (ص) عرضه داشتند: ما حاضریم تو را راضی کنیم، ما را از مباهله معاف بدار. رسول خدا (ص) با ایشان به شرط جزیه و شرایط ذمه مصالحه نمود و نصارا به دیار خود برگشتند[۸].

در روایتی چنین آمده که اسقف مسیحیان به آنها گفت: ای گروه نصارا من صورت‌هایی را می‌نگرم که اگر خدا بخواهد به خاطر آنها کوهی را از جا بر می‌کند! پس هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و تا روز قیامت روی زمین یک نصرانی هم باقی نخواهد ماند[۹].

این شأن نزول متواتر است و در بسیاری از منابع تفسیر و حدیثی فریقین - با تفاوت‌های اندک و قریب به همین مضمون - نقل شده که طرق متعددی نیز دارد[۱۰].

دیدگاه مفسران فریقین در شأن نزول آیه

مفسران شیعه

  1. شیخ طوسی در تفسیر خود و در ذیل همین آیه شریفه می‌‌نویسد: «هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر اسلام(ص)،دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفت و سپس مسیحیان(نجران) را به مباهله فراخواند، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و با ذلت به جزیه دادن رضایت دادند ... حتی برخی از آنها گفتند: اگر با اینها مباهله کنیم، تا روز قیامت هیچ مرد و زن مسیحی باقی نمی‌ماند»[۱۱].
  2. شیخ طبرسی ذیل همین آیه می‌‌نویسد: «این آیه، درباره هیأت مسیحی نجران نازل شده است که از پیامبر(ص) درباره حضرت عیسی تولد یافتن او بدون پدر سؤال نمودند و چون جواب پیامبر اسلام(ص) را نپذیرفتند، پیامبر آنها را به مباهله فراخواند و فردای آن روز همراه علی بن ابی طالب، حسن، حسین و فاطمه(ع) آمد... ولی آنها از مباهله سرباز زدند و به جزیه دادن راضی شدند»[۱۲].
  3. شیخ ابوالفتوح رازی در تفسیر خود، ضمن بیان مفصل شأن نزول آیه مباهله، می‌‌نویسد: «...پیامبر اسلام(ص) پس از نزول این آیه، هنگام مباهله همراه علی، حسن و حسین و فاطمه(ع) آمد و آماده مباهله شدند، اما مسیحیان نجران ترسیدند و از مباهله عذر آوردند»[۱۳].
  4. ناصر مکارم شیرازی (مفسر معاصر) نیز در تفسیر خود ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله می‌‌نویسد: «...پیامبر اسلام(ص) برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورده بود»[۱۴].

مفسران اهل سنت

  1. محمد بن جریر طبری(متوفای ۳۱۰ق) در تفسر معروف خود ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله می‌‌نویسد: «پیامبر اسلام(ص) جهت مباهله با مسیحیان نجران، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با پیامبر مصالحه نمودند و راضی به پرداخت جزیه شدند»[۱۵].
  2. نصربن محمد سمرقندی(متوفای ۳۷۵ق) در تفسیر خود می‌‌نویسد: «پیامبر اسلام(ص) آنها [مسیحیان نجران] را به مباهله دعوت نمود و جهت مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد، ولی آنها از انجام مباهله سرباز زدند. در این هنگام پیامبر(ص) به آنها فرمود: یا اسلام بیاورید و یا جزیه بدهید. آنها به پرداخت جزیه رضایت دادند و برگشتند. پیامبر اسلام(ص) فرمود: اگر آنها مباهله می‌‌کردند، همگی هلاک می‌‌شدند، حتی گنجشک‌های نشسته بر دیوارهایشان»[۱۶].
  3. فخر رازی(۵۴۴-۶۰۴ق) در تفسیر خود پس از بیان توضیحات لازم می‌‌نویسد: «پیامبر اسلام(ص) پس از اصرار مسیحیان نجران بر جهل خود آنها را به مباهله فراخواند و برای مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و به آنها فرمود: هرگاه من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف نجران گفت: ای مسیحیان! من صورت‌هایی را می‌‌بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند،[کوهها] از جای خود کنده می‌‌شوند. با آنها مباهله نکنید؛ زیرا هلاک می‌‌شوید و در روی زمین تا روز قیامت هیچ نصرانی باقی نمی‌ماند. آنها سپس به پرداخت جزیه راضی شدند و پیامبر اسلام((ص) فرمود: اگر آنها مباهله می‌‌کردند، تبدیل به میمون و خوک می‌‌شدند... و خداوند نجران و اهل آن را حتی پرندگان نشسته بر شاخه‌های درختانشان را هلاک می‌‌نمود»[۱۷]. فخر رازی در ادامه می‌‌افزاید: و روی انه(ع) لما خرج فی المرط الاسود فجاء الحسن(ع) فأدخله ثم جاء الحسین(ع) فادخله، ثم فاطمه، ثم علی(ع)، ثم قال: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا؛ روایت شده است که پیامبر اسلام(ص) با یک عبای پشمی سیاه رنگ از منزل خارج شد، حسن(ع) آمد و آن را داخل عبای خود نمود و سپس حسین(ع) آمد، او را نیز در زیر عبای خود قرار داد، سپس علی و فاطمه(ع) آمدند و سپس آن حضرت(ص) فرمود: «خدا فقط می‌‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد». فخر رازی پس از نقل این روایت چنین می‌‌نویسد: «بدان که در مورد صحت این روایت بین مفسران و محدثان اتفاق نظر وجود دارد»[۱۸].
  4. ابوالفدا اسماعیل بن کثیر دمشقی(متوفای ۷۷۴ق) در تفسیر خود می‌‌نویسد: عده‌ای از مسیحیان نجران حضور پیامبر اسلام(ص) آمدند و با آن حضرت(ص) درباره عیسی(ع)احتجاج کردند... هنگامی که پیامبر اسلام(ص) آنها را به مباهله فراخواند، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند»[۱۹].
  5. عبدالله بن عمر بیضاوی(متوفای ۷۹۱ق) نیز در تفسیر خود ذیل آیه مباهله چنین می‌‌نویسد: «پیامبر اسلام(ص) برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورد و به آنها فرمود: هنگامی که من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف آنها گفت: ای مسیحیان، من صورت‌هایی را می‌‌بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند،]کوهها [از جای خود کنده می‌‌شوند. با آنها مباهله نکنید که هلاک می‌‌شوید. سپس آنان به پرداخت جزیه راضی شدند. پیامبر اسلام(ص) فرمود: قسم به خدایی که جانم در دست اوست، اگر مباهله می‌‌کردند، تبدیل به میمون و خوک می‌‌شدند... نجران و اهل آن حتی پرندگان نشسته بر شاخه‌های درختانشان نیز از بین می‌‌رفتند». بیضاوی در ادامه چنین می‌‌گوید: این] حادثه و روایت [دلیلی بر نبوت] پیامبر اسلام [و دلیلی بر برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت است که همراه او به مباهله آمده بودند»[۲۰].[۲۱]

مصداق شناسی آیه

مصداق ﴿أَبْنَاءَنَا

براساس روایات و نظرات مفسران واژۀ ﴿ أَبْنَاءَنا در آیه به معنای پسران بوده و مصداق آن امام حسن و امام حسین (ع) است و به دلالت این آیه، فرزند دختری هر کس فرزند اوست و لذا پسران حضرت زهرا (س) پسران رسول خدا (ص) به شمار می‎‎‌آیند.

مصداق ﴿نِسَاءَنَا

مفسران بر اساس روایت، مصداق ﴿نِسَاءَنَا، را حضرت فاطمه(س) می‌دانند. ایشان در مورد اثبات مصداق ﴿نِسَاءَنَا درباره حضرت زهرا (س) دلایل و نکاتی را مطرح کرده‌اند که ذیلا به آنها اشاره می‌شود:

  1. به اتفاق مفسران، مراد از ﴿نِسَاءَنَا فاطمه است[۲۲].
  2. هیچ زنی غیر از آن بانوی معظمه در جریان مباهله حضور نداشت[۲۳].
  3. تنها ایشان صلاحیت آن مقام و لیاقت حضور در آن جایگاه را داشت اگرچه لفظ ﴿نِسَاءَنَا، شامل زنان پیامبر (ص) می‌شود. به همین دلیل، پیامبر هم او را همراه خود برای مباهله برد؛ زیرا قرابت نسب با وصلت سبب برابر نیست و ارتباط فرزندی به درجه ارتباط زناشویی نخواهد بود. برای اینکه ارتباط زناشویی با کلمه تزویج ایجاد می‌شود و با کلمه طلاق از بین می‌رود[۲۴].
  4. از طرف خداوند متعال به پیامبر اکرم (ص) امر شد که به جز ایشان دیگری را نبرد و این به خاطر شرافت آن بانوی مکرمه بود.
  5. مقام ایشان در بین همه زنان مقام بلندی بود و اگر بهتر از او یافت می‌شد، پیامبر (ص) او را انتخاب می‌فرمود و حتی اگر همسان او هم یافت می‌شد، او را همراه می‌برد. چنانچه حسنین‌(ع) همسان یکدیگر بودند و هر دو را برای مباهله بردند[۲۵].
  6. مقصود از ﴿نِسَاءَنَا در آیه مباهله، زنی است که در عرض فرزند قرار گرفته است نه زن در مقابل شوهر، پس در نتیجه زنان پیامبر (ص) از مصداق ﴿نِسَاءَنَا خارج هستند[۲۶].
  7. احادیث فراوانی که برخی از اهل سنت نقل کرده‌اند (مانند حدیث جابر درباره مصداق ﴿نِسَاءَنَا) چنین می‌گوید: و ﴿نِسَاءَنَا فاطمه است[۲۷].[۲۸]

مصداق ﴿أَنفُسَنَا

از آن جایی که در آیه مباهله، ابناء به معنای پسران و مصداق نساء، دختران یا زنان است می‌توان نتیجه گرفت که مصداق ﴿أَنْفُسَنَا باید کسی باشد که از پسر و دختر به صاحب دعوت نزدیک‌تر است. کلمه ﴿أَنْفُسَنَا یعنی خودمان و این کلمه از تعابیری مانند: «حُسَيْنٌ‏ مِنِّي‏ وَ أَنَا مِنْ‏ حُسَيْنٍ‏» بالاتر است[۲۹].

از بررسی دیدگاه مفسران می‌توان در مورد مصداق ﴿أَنْفُسَنَا به سه احتمال دست پیدا کرد:

  1. مراد از ﴿أَنْفُسَنَا فقط رسول خدا (ص) است[۳۰].
  2. مراد از ﴿أَنْفُسَنَا رسول خدا (ص) و علی (ع) است[۳۱].
  3. مراد از ﴿أَنْفُسَنَا فقط علی (ع) است.

عموم مفسران پذیرفته‌اند از بین این سه نظریه، نظریه سوم صحیح است و برای اثبات آن می‌توان چنین استدلال نمود:

  1. اجماع بر اینکه مقصود از ﴿أَنْفُسَنَا علی (ع) است.
  2. پیامبر (ص) مصداق ﴿أَنْفُسَنَا نیست زیرا ایشان دعوت‌ کننده است و معنا ندارد انسان خود را دعوت کند و همیشه باید داعی غیر از مدعوّ باشد و اتحاد داعی و مدعوّ یا به عبارت دیگر خواندن انسان خودش را، امری غیر عقلانی است[۳۲]. حال که پیامبر اکرم (ص) نمی‌تواند مصداق ﴿أَنْفُسَنَا قرار گیرد، پس به طور قطع لفظ ﴿أَنْفُسَنَا به حضرت علی (ع) اشاره دارد؛ زیرا هیچ کس نگفته که غیر از علی و فاطمه و حسنین (ع) کس دیگری در مباهله شرکت داشته است[۳۳].
  3. در روایات نیز مصداق آن را امیرمؤمنان دانسته است. امام رضا (ع) برای اثبات مصداق ﴿أَنْفُسَنَا می‌فرماید: منظور از ﴿أَنْفُسَنَا در آیه مباهله علی بن ابی طالب است و شاهدش آن است که پیامبر اکرم (ص) درباره قبیله بنی‌ولیعه فرمود: بنی‌ولیعه باید دست از خلافکاری‌اش بردارد وگرنه مردی را برای سرکوبی‌شان میفرستم که چون نفس من است[۳۴]. ابن ابی الحدید نیز حدیث پیامبر اکرم (ص) را به عنوان خبر مشهور نقل کرده است[۳۵].

علامه طباطبایی از ذیل آیه مباهله: ﴿فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ، استفاده نموده که پیامبر و اهل‌بیت در دعوی و دعوت مردم مشارکت دارند و اگر دعوی و مباهله، فقط بین شخص رسول خدا (ص) و بین جمعیت نصارا بود یک طرف شخص واحد (پیامبر) و طرف دیگر جمعیت (نصارا) می‌شدند، بنابراین، لازم بود در آیه تعبیری بیاورد که قابل انطباق بر مفرد و جمع باشد، مثلاً بفرماید: "لعنت خدا را بر کسی قرار دهیم که دروغگو بوده باشد"، ولی این طور نفرموده است. پس معلوم می‌شود دروغگویی که نفرین شامل حالش می‌شود جمعیتی است که در یک طرف این رودررویی قرار گرفته، حال یا در طرفی که رسول خدا (ص) در آن محور است و یا در طرف نصارا و این خود دلیل بر این است که همه حاضران در مباهله، شریک در ادعا هستند، چون کذب همواره در ادعاست. بنابراین هر کس که با رسول خدا بوده، یعنی علی و فاطمه و حسنین (ع) در دعوی رسول خدا (ص) و در دعوتش شریک بودند و این از بالاترین مناقبی است که خدای تعالی، اهل بیت پیامبرش (ص) را به آن اختصاص داده است و همان‌گونه همچنان که می‌بینیم در آیه شریفه از اهل بیت تعبیر به ﴿أَنْفُس و ﴿نِسَاء و ﴿أَبْنَاء کرده یعنی این چند تن را، از میان همه مردان و زنان و فرزندان، اهل بیت پیامبر به شمار آورده و آنها را جان رسول خدا (ص) و زنی که منتسب به رسول خدا (ص) و فرزندان رسول خدا (ص) خوانده است[۳۶].[۳۷]

دلالت آیه از دیدگاه مفسران فریقین

دلالت بر حقانیت دین اسلام و نبوت رسول خدا(ص)

مفسران معتقدند از این آیه می‌توان حقانیت دین اسلام و نبوت پیامبر را استفاده نمود، زیرا طبق این آیه پیشنهاد مباهله از طرف پیامبر (ص) بوده است و این نشان می‌دهد که وی به راه و روش و عقاید خود یقین داشت و می‌دانست بر اثر دعای او، دشمن نابود خواهد گردید؛ زیرا کسی که در امرش شک داشته باشد، جرأت چنین کاری را پیدا نمی‌کند و عزیزان خود را برای مباهله و نفرین عالمان نصارا حاضر نمی‌نماید[۳۸].

دلالت بر برتری اهل بیت(ع)

مفسران فریقین براساس آیۀ مباهله برتری اهل بیت(ع) را از چند طریق اثبات کرد‌ه‌اند، برخی از این طرق عبارت‌اند از:

  1. جهت نخست، اقدام رسول خدا(ص) بر دعوت امیرالمؤمنین، حضرت صدیقه طاهره، امام مجتبی و حضرت سیدالشهداء(ع) است که بیانگر این حقیقت است که آن بزرگواران محبوب‌ترین افراد نزد رسول خدا(ص) بوده‌اند و روشن است که محبوب‌ترین فرد نزد پیامبر، بافضیلت‌ترین افراد امت پیامبر(ص) خواهد بود. از همین رو است که برخی از عالمان اهل سنّت نیز به دلالت داستان مباهله بر احبّ الناس بودن اهل بیت(ع) نزد [[رسول خدا (ص) اعتراف کرده‌اند. بیضاوی در تفسیر آیه مباهله می‌نویسد: أَيْ يَدْعُ كُلٌّ مِنَّا وَ مِنْكُمْ نَفْسَهُ وَ أَعِزَّةَ أَهْلِهِ وَ أَلْصَقَهُمْ بِقَلْبِهِ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ[۳۹]؛ هر یک از ما و شما جان خود و عزیزترین افراد خانوده و نزدیک‌ترین اشخاص به قلب و جانش را برای مباهله دعوت کند. شهاب الدین خفاجی[۴۰] نیز در حاشیه این عبارت می‌نویسد: أَلْصَقَهُمْ بِقَلْبِهِ، أَيْ أَحَبَّهُمْ وَ أَقْرَبَهُمْ إِلَيْهِ[۴۱]؛ نزدیک‌ترین اشخاص به دل خود، یعنی محبوب‌ترین و نزدیک‌ترین افراد به ایشان و نیز می‌گوید: قَوْلُهُ: وَ إِنَّمَا قَدَّمَهُمْ...، يَعْنِي: أَنَّهُمْ أَعَزُّ مِنْ نَفْسِهِ، وَ لِذَا يَجْعَلُهَا فِدَاءً لَهُمْ، فَلِذَا قَدَّمَ ذِكْرَهُمْ اهْتِمَاماً بِهِ. وَ أَمَّا فَضْلُ آلِ اللهِ وَ الرَّسُولِ فَالنَّهَارُ لَا يَحْتَاجُ إِلَى دَلِيلٍ[۴۲]؛ سخن او که می‌گوید: و همانا ایشان را مقدم داشت...، یعنی ایشان از جان او عزیزتر بودند، به همین جهت نفس خود را فدای ایشان قرار داد. پس بر همین اساس ذکر ایشان را به خاطر اهتمام به همین جهت مقدم داشته است. اما فضل و برتری آل الله و آل الرسول مانند روز روشن است و نیاز به دلیل ندارد. خطیب شربینی[۴۳] و شیخ سلیمان جمل[۴۴] نیز در این باره بیان مشابهی دارند. ملاعلی قاری نیز در مرقاة المفاتیح می‌نویسد: فَنَزَّلَهُ مَنْزِلَةَ نَفْسِهِ لِمَا بَيْنَهُمَا مِنَ الْقَرَابَةِ وَ الْأُخُوَّةِ[۴۵]؛ پس او را به خاطر قرابت و اخوتی که میان ایشان بود، در جایگاه نفس خویش قرار داد. آلوسی نیز در این باره می‌نویسد: وَ إِنَّمَا ضَمَّ رَسُولُ اللهِ(ص) إِلَى النَّفْسِ، الْأَبْنَاءَ وَ النِّسَاءَ، مَعَ أَنَّ الْقَصْدَ مِنَ الْمُبَاهَلَةِ تَبَيُّنُ الصَّادِقِ مِنَ الْكَاذِبِ، وَ هُوَ يَخْتَصُّ بِهِ وَ بِمَنْ يُبَاهِلُهُ... وَ فِي هذِهِ الْقِصَّةِ أَوْضَحُ دَلِيلٍ عَلَى نُبُوَّتِهِ(ص)، وَ إِلَّا لَمَا امْتَنَعُوا عَنْ مُبَاهَلَتِهِ، وَ دَلَالَتُهَا عَلَى فَضْلِ آلِ اللهِ وَ رَسُولِهِ(ص) مِمَّا لَا يَمْتَرِي فِيهَا مُؤْمِنٌ[۴۶].
  2. یکی از جهات دیگری که بر افضلیت اهل بیت(ع) دلالت دارد، عمل رسول خدا(ص) در دعوت از اهل بیت(ع) برای مباهله با دشمنان دین است که نشان‌گر عظمت و جلالت ایشان نزد خداوند است؛ زیرا رسول خدا(ص) از میان همسران و خویشاوندان خود تنها امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه، امام مجتبی و سیدالشهداء(ع) را برگزیده و احدی از بنوهاشم و خویشاوندان خود را در این امر با آنان شریک نساخته است، تا چه رسد به اصحاب خود و سایر مسلمانان! و چنانچه در میان مسلمانان احدی از نظر جایگاه و منزلت نظیر اهل بیت(ع) بود، اختصاص این امر به ایشان وجهی نداشت.
  3. یکی دیگر از وجوه دلالت داستان مباهله بر افضلیت اهل بیت(ع)، یاری دین خدا توسط ایشان است. زمانی که رسول خدا با اهل بیت برای مباهله خارج شدند، پیامبر اکرم(ص) به ایشان فرمود: «إِذَا أَنَا دَعَوْتُ فَأَمِّنُوا»؛ هر گاه من نفرین کردم شما آمین بگویید و هنگامی که نصرانیان رسول خدا و اهل بیت ایشان(ع) را مشاهده کردند، اسقف آنان گفت: «إِنِّي لَأَرَى وُجُوهاً لَوْ سَأَلُوا اللَّهَ أَنْ يُزِيلَ جَبَلًا مِنْ مَكَانِهِ لَأَزَالَهُ، فَلَا تُبَاهِلُوا فَتَهْلِكُوا وَ لَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ نَصْرَانِيٌّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»[۴۷]؛ من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر از خداوند درخواست کنند کوهی از کوه‌هایش را از جا برکند، قطعاً آن را از جا برخواهند کَند. پس مباهله نکنید که هلاک می‌شوید و در روی زمین تا روز قیامت یک نصرانی هم باقی نمی‌ماند. این جریان به خوبی نقش اهل بیت را در ثبوت نبوت و راستی گفتار رسول خدا روشن می‌کند. همچنین بیانگر آن است که اگر دشمنان دین خدا با ایشان وارد مباهله می‌شدند، خداوند به واسطه اهل بیت(ع) دشمنان دین خود را خوار و نابود می‌کرد. پس ایشان سهم بزرگ و تأثیر فراوانی در یاری دین خدا و رسول گرامی اسلام داشته‌اند. بدیهی است کسی که چنین جایگاهی در مباهله داشته باشد، به یقین برتر و بافضیلت‌تر از کسانی است که از این جایگاه برخوردار نیستند. کاشانی در همین باره، در تفسیر آیه مباهله می‌گوید: همانا مباهله انبیاء تأثیر عظیمی دارد و سبب آن اتصال نفوس ایشان به روح قدسی و تأیید ایشان از سوی خدا به این روح قدسی است و آن به اذن خداوند در عالم عنصری (مادی) تأثیر می‌کند، انفعال عالم ماده نیز از آن همانند انفعال بدن ما از روحمان است، در حالات مختلفی که بر آن عارض می‌شود، مانند خشم، اندوه، تفکر درباره معشوق و غیر آن از تحرک اعضاء به هنگام حادث شدن اراده و عزم. و انفعال نفوس بشری از آن هم چون انفعال حواس و سایر قوای ما از حالات روحمان است. پس چنانچه نفس قدسی به آن متصل شود، تأثیر آن نفس در عالم به هنگام ایجاد توجه اتصالی تأثیر چیزی است که به آن وصل می‌شود. پس اجرام عناصر و نفوس ناقص انسانی به آنچه او اراده کرده از آن منفعل می‌گردد. آیا ندیدی که نفوس نصرانیان چگونه از نفس پیامبر(ص) منفعل و ترسان شد و از مباهله پرهیز کردند و قرارداد صلح را با پذیرش جزیه طلبیدند؟[۴۸] روشن است که اهل بیت(ع) نیز با رسول خدا(ص) در این تأثیر شریکند و این مقام مقامی است که خویشاوندان و اصحاب دیگر پیامبر(ص) به یک صدم آن هم نمی‌رسند. بنابراین مباهله بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص) دلالت دارد و به اتفاق همه مسلمانان شخصی که بافضیلت‌تر باشد، برای امامت متعیّن است و این حقیقتی است که حتی اشخاص متعصّبی هم چون ابن تیمیه نیز بدان اقرار و اذعان دارند[۴۹].
  4. علاوه بر آنچه گفته شد، از آیه مباهله و قول و فعل رسول خدا(ص) این نتیجه نیز به دست می‌‌آید کـه حضرت صدیقه طاهره(س) از همه مسلمانان و صحابه بافضیلت‌تر است، چنان که برخی از عالمان اهل سنت با استناد به این آیه و نیز حدیث شریف نبوی «فاطمةُ بضعةٌ مِنّی...» بر افضلیت حضرت فاطمه(س) بر ابوبکر و عمر استدلال کرده‌اند و گفته‌اند به اجماع مسلمانان حضرت صدیقه طاهره(س) از ابوبکر و عمر افضل است[۵۰]. همچنین به اجماع همه مسلمانان، امیرالمؤمنین(ع) از حضرت فاطمه(س) افضل است؛ در نتیجه امیرالمؤمنین(ع) افضل از آن دو خواهد بود. پس امامت و خلافت بلافصل رسول خدا(ص)حق مسلم آن حضرت است. با ایـن حال ابن روزبهان سنی مذهب، می‌‌گوید:[۵۱] «برای امیرالمؤمنین علی(ع) در این آیه فضیلتی بزرگ است و ایـن امر مسلم است. لکـن ایـن آیه بر نصّ به امامت ایشان دلالت ندارد. اما وی به این نکته تفطّن ندارد که آیه صرفاً در بیان فضیلتی بزرگ برای امیرالمؤمنین(ع) نیست؛ بلکه به روشنی بر افضلیت امـیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد؛ زیرا فضیلتی که بر اساس آیه برای امیرالمؤمنین(ع) اثبات می‌‌شود، برای غیر او حاصل نیست؛ پس آن حضرت بافضیلت ترینِ صحابه است و افضلیت لزوماً مثبِتِ امامت است.
  5. روایات: روایات فراوانی در منابع معتبر شیعه و اهل سنت آمده است که با صراحت به برتری اهل بیت(ع) اشاره دارند مانند اینکه نقل شده: معاویه پسر ابوسفیان به سعد دستور داده بود: به علی بن ابی طالب(ع) ناسزا بگوید و او امتناع می‎‌ورزید، روزی معاویه از او پرسید: چه چیز تو را از دشنام به علی باز می‌‎دارد؟ گفت: به خاطر سه ویژگی که پیامبر(ص) دربارۀ علی(ع) فرموده... و یکی از آنها چنین است هنگامی که آیۀ ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ نازل شد رسول خدا(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را احضار نموده، آن‎گاه فرمودند: «بار الها اینانند اهل بیت من»[۵۲].
  6. عدم پذیرش مباهله از سوی مسیحیان نجران: این ماجرا، در بردارندۀ دلیلی محکم بر فضل و برتری اهل بیت(ع) و برهانی روشن بر نبوّت پیامبر(ص) است؛ چراکه هیچ موافق و مخالفی روایت نکرده است که مسیحیان درخواست ایشان برای مباهله را اجابت کرده‌اند.
  7. مقدم شمرده شدن فرزندان و زنان بر «انفس»: پیامبر(ص)، فرزندان و زنان را بر "أنفس" مقدم داشت تا جایگاه و شأن والای آنان را نشان دهد و اعلام کند که آنان بر "انفس" مقدم بوده و باید فدای آنها شد.
  8. شناخته شدن آیۀ مباهله، دلیلی قوی بر فضیلت اهل بیت(ع): محققان اهل‌ سنت، چه معتزلی و چه اشعری، این آیه را دلیلی قوی بر فضیلت اهل بیت(ع) می‌‎شناسند؛ چنان‌‎که گفته شده: وفیه دلیل لا شیء أقوی منه علی فضل أصحاب الکساء[۵۳].
  9. مورد استدلال قرار گرفتن آیۀ مباهله: واقعۀ مباهله در استدلال‌‎ها و احتجاج‎‌های ائمه(ع) بارها بازگو شده و خود حضرت علی(ع) نیز در بیان فضایل خود به آیۀ مباهله استدلال کرده‌اند[۵۴].[۵۵]

دلالت بر افضلیت علی(ع)

آیه مباهله علاوه بر دلالت بر برتری اهل بیت(ع)، بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) نیز دارد از جمله:

قرار گرفتن علی(ع) به عنوان نفس پیامبر(ص): پیامبر(ص) بر اساس آیه: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ او را نفس خود دانسته است؛ زیرا جز پیامبر(ص) و علی(ع) کسی دیگر در آنجا نبود و چون علی را نفس خود قرار داد از این‎رو احدی در فضل و نزدیک بودن به پیامبر(ص) به علی(ع) نمی‎رسد[۵۶].[۵۷] برخی از عالمان اهل‌سنّت هم، از آیه مباهله، همین معنا را فهمیده‌اند. محمد بن طلحه شافعی (متوفای ۶۵۲ق) گفته است: مقصود از ﴿أَنْفُسَنَا علی است و محال است که نفس علی(ع) عین نفس پیامبر باشد. بنابراین، مقصود، برابری نفس وی با نفس پیامبر در صفات کمال است، تنها صفت نبوت که مخصوص پیامبر است، مستثنا خواهد بود[۵۸]. از کلام فخرالدین رازی نیز این مطلب به دست می‌آید؛ زیرا وی در تفسیر آیه، از شیعه دو قول را نقل می‌کند، نخست اینکه آیه بر افضلیت علی(ع) بر پیامبران الهی غیر از پیامبر اسلام دلالت می‌کند، و دوم اینکه تنها بر افضلیت وی بر غیر پیامبران دلالت دارد. رازی دیدگاه اول را نقد کرده، ولی دیدگاه دوم را نقد نکرده است[۵۹].[۶۰]

دلالت بر انتساب حسنین (ع) به پیامبر(ص) به عنوان فرزندان حضرت

مفسران شیعه و اهل تسنن عموماً از این آیه فضائل بزرگی برای اهل بیت استفاده نموده‌اند: آیه دلالت می‌کند بر این که حسن و حسین از فرزندان رسول خدا (ص) هستند. اگرچه به وسیله مادر به ایشان منتسب می‌شوند؛ زیرا وقتی که پیامبر (ص) وعده داد که پسران خود را دعوت کند، حسن و حسین (ع) را حاضر نمود؛ پس به یقین ایشان پسرانش هستند؛ زیرا فقط آنان مصداق ﴿أَبْنَاءَنَا در این آیه هستند و به همین جهت در مباهله حاضر شدند[۶۱].

هارون الرشید به موسی بن جعفر (ع) عرضه داشت: چگونه می‌گویید ما فرزند رسول خدا هستیم با اینکه رسول خدا پسر نداشت و فرزند هر انسانی از فرزند پسرش باقی می‌ماند نه فرزند دختر، درحالی که شما فرزندان دختر پیامبر هستید؟ امام (ع) در جواب این‌گونه استدلال کردند که به خاطر کلام خداوند عزوجل که می‌فرماید: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ و احدی ادعا نکرده که در داستان مباهله، نصارا با رسول خدا (ص) کسی داخل در کساء شده باشد مگر علی بن ابی‌طالب و فاطمه و حسن و حسین (ع). بنابراین، مصداق ﴿أَبْنَاءَنَا، در این آیه، حسن و حسین (ع) هستند[۶۲].

منابع

پانویس

  1. العین، ج۴، ص۵۴؛ معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۳۱۰؛ مفردات، ص۱۴۹.
  2. قاموس قرآن، ج۱، ص۲۳۹.
  3. التحقیق، ج۱، ص۳۴۷.
  4. قاموس قرآن، ج۱، ص۲۳۹؛ لسان العرب، ج۱۱، ص۷۳.
  5. سرمدی، محمود، مقاله «آیه مباهله»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  6. «داستان عیسی نزد خداوند چون داستان آدم است که او را از خاک آفرید و سپس فرمود: باش! و بی‌درنگ موجود شد» سوره آل عمران، آیه ۵۹.
  7. «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  8. ر.ک: القمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۰۴؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۲۸ و ۲۲۹. البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۳-۵۲؛ تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۴۳ – ۵۳؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن (تفسیر ابوالفتوح رازی)، ج۴، ص۳۶۰ - ۳۶۳.
  9. الآلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۳، ص۳۰۱؛ البیضاوی تفسیر البیضاوی (انوارالتنزل و اسرارالتأویل)، ج۲، ص۴۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۲؛ سبط بن الجوزی، تذکرة الخواص، ص۲۴؛ الشبلنجی، نور الابصار (بهامشه اسعاف الراغبین فی سیدة المصطفی)، ص۱۲۲-۱۲۳؛ الزمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۶۲؛ تفسر البغوی (معالم التنزیل)، ج۲، ص۴۸؛ البغدادی، تفسیر الخازن، ج۱، ص۲۵۴؛ الخطیب الشربینی، تفسیر القرآن الکریم (السراج المنیر)، ج۱، ص۲۲۲؛ المراغی، تفسیر المراغی، ج۱، ص۵۱۷؛ التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ج۳، ص۲۴۷.
  10. ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص ۳۱۴؛ سرمدی، محمود، مقاله «آیه مباهله»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  11. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۸۴، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
  12. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۷۶۲-۷۶۳ (با تلخیص).
  13. الرازی، تفسیر ابوالفتح الرازی، ج۴، ص۳۶۰-۳۶۱، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۷۲ش.
  14. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۲، ص۵۷۸-۵۸۰، دارالمکتب الاسلامیة، تهران، چاپ ۲۷، ۱۳۷۸ش.
  15. طبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج۳، ص۲۹۹-۳۰۱، جزء ۳(ذیل آیه ۶۳ سوره آل عمران).
  16. السمرقندی، تفسیر السمرقندی، ج۱، ص۲۷۴-۲۷۵، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۹۹۳م.
  17. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج ۸، ص۸۸-۸۹.
  18. واعلم ان هذه الروایة کالمتفق علی صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۸، ص۸۸-۸۹.
  19. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۱، ص۳۷۹.
  20. و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته البیضاوی، تفسیر البیضاوی، ج۱، ص۱۶۳، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۹۸۸م.
  21. اسماعیل زاده، ایلقار، مقاله: تفسیر آیه مباهله از دیدگاه اهل بیت و مذهب اهل سنت، پژوهشنامه حکمت و فلسفه اسلامی تابستان و پاییز ۱۳۸۳ - شماره ۱۰ و ۱۱ (‎۲۰ صفحه - از ۸۷ تا ۱۰۶).
  22. مجمع البیان، ج۲، ص۷۶۴.
  23. مجمع البیان، ج۲، ص۷۶۴.
  24. آلاء الرحمن، ج۱، ص۲۹۱.
  25. اطیب البیان، ج۳، ص۲۳۰.
  26. تسنیم، ج۱۴، ص۴۵۷.
  27. آلاء الرحمن، ج۱، ص۲۹۱.
  28. سرمدی، محمود، مقاله «آیه مباهله»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  29. تسنیم، ج۱۴، ص۴۵۹.
  30. روح المعانی، ج۲، ص۱۸۱.
  31. التبیان، ج۲، ص۴۸۵.
  32. مجمع البیان، ج۲، ص۷۶۴.
  33. مجمع البیان، ج۲، ص۷۶۴.
  34. بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۲۳ و ۲۲۴.
  35. شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۶۷.
  36. المیزان، ج۳، ص۲۲۴.
  37. سرمدی، محمود، مقاله «آیه مباهله»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  38. مجمع البیان، ج۲، ص۷۶۴.
  39. تفسیر البیضاوی، ج۲، ص۴۶. همچنین ر.ک: تفسیر أبی السعود، ج۲، ص۴۶؛ سبل الهدی والرشاد، ج۶، ص۴۱۸.
  40. وی در میان اهل سنّت در زمره ادیبان بزرگ به شمار می‌رود. همچنین مفسّر، محدّث، رجالی و مورّخ است و حاشیه‌ای بر تفسیر بیضاوی نگاشته که به نام «حاشیة الشهاب» معروف گشته است.
  41. حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج۳، ص۳۲.
  42. حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج۳، ص۳۲.
  43. تفسیر السراج المنیر، ج۱، ص۱۸۲.
  44. الجمل علی الجلالین، ج۱، ص۲۸۲.
  45. مرقاة المفاتیح فی شرح مشکاة المصابیح، ج۱۷، ص۴۹۲. همچنین ر.ک: تحفة الأحوذی، ج۸، ص۲۷۸.
  46. تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۸۹.
  47. الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۱، ص۴۳۴؛ تفسیر الثعلبی، ج۳، ص۸۵؛ تفسیر البغوی، ج۱، ص۳۱۰؛ تفسیر النسفی، ج۱، ص۱۵۸؛ تفسیر الرازی، ج۸، ص۸۵؛ تفسیر البیضاوی، ج۲، ص۴۷؛ تفسیر أبی السعود، ج۲، ص۴۶؛ تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۸۹؛ مناقب علی بن أبی طالب(ع) ومانزل من القرآن فی علی(ع)، ص۲۲۷-۲۲۸، ح۳۲۲؛ السیرة الحلبیة، ج۳، ص۲۳۶.
  48. إِنَّ لِمُبَاهَلَةِ الْأَنْبِيَاءِ تَأْثِيراً عَظِيماً، سَبَبُهُ اتِّصَالُ نُفُوسِهِمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ تَأْيِيدُ اللهِ إِيَّاهُمْ بِهِ، وَ هُوَ الْمُؤَثِّرُ بِإِذْنِ اللهِ فِي الْعَالَمِ الْعُنْصُرِيِّ، فَيَكُونُ انْفِعَالُ الْعَالَمِ الْعُنْصُرِيِّ مِنْهُ كَانْفِعَالِ بَدَنِنَا مِنْ رُوحِنَا بِالْهَيْئَاتِ الْوَارِدَةِ عَلَيْهِ، كَالْغَضَبِ، وَ الْحُزْنِ، وَ الْفِكْرِ فِي أَحْوَالِ الْمَعْشُوقِ، وَ غَيْرِ ذَلِكَ مِنْ تَحَرُّكِ الْأَعْضَاءِ عِنْدَ حُدُوثِ الْإِرَادَاتِ وَ الْعَزَائِمِ، وَ انْفِعَالِ النُّفُوسِ الْبَشَرِيَّةِ مِنْهُ كَانْفِعَالِ حَوَاسِّنَا وَ سَائِرِ قُوَانَا مِنْ هَيْئَاتِ أَرْوَاحِنَا، فَإِذَا اتَّصَلَ نَفْسٌ قُدْسِيٌّ بِهِ، كَانَ تَأْثِيرُهَا فِي الْعَالَمِ عِنْدَ التَّوَجُّهِ الْاتِّصَالِيِّ بِتَأْثِيرِ مَا يَتَّصِلُ بِهِ، فَتَنْفَعِلُ أَجْرَامُ الْعَنَاصِرِ وَ النُّفُوسُ النَّاقِصَةُ الْإِنْسَانِيَّةُ مِنْهُ بِمَا أَرَادَ. أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ انْفَعَلَتْ نُفُوسُ النَّصَارَى مِنْ نَفْسِهِ(ع) بِالْخَوْفِ، وَ أَحْجَمَتْ عَنِ الْمُبَاهَلَةِ وَ طَلَبَتِ الْمُوَادَعَةَ بِقُبُولِ الْجِزْيَةِ؟؛ ر.ک: محاسن التأویل (تفسیر القاسمی)، ج۲، ص۳۲۸؛ تفسیر روح البیان، ج۲، ص۴۵؛ تفسیر ابن عربی، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۹۲.
  49. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۳۲۶.
  50. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۷، ص۱۳۲؛ مناوی، فیض القدیر، ج۴، ص۴۲۱؛ قاری، المرقاة، ج۵، ص۳۴۸.
  51. لأمیرِالمؤمنینَ علِیّ(ع) فی هذِهِ الآیه فضیلةٌ عظیمةٌ و هِیَ مُسلَّمةٌ، ولکِن لا تصیرُ دالَّة عَلَی النص بإمامَتِهِ؛ ابن روزبهان، ابطال الباطل، ج۳، ص۶۳.
  52. «عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِیَةُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْداً فَقَالَ مَا یَمْنَعُکَ أَنْ تَسُبَ أَبَا تُرَابٍ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَکَرْتَ ثَلَاثاً قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأْنَّ تَکُونَ لِی وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) یَقُولُ لَهُ وَ قَدْ خَلَّفَهُ فِی بَعْضِ مَغَازِیهِ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ یَا رَسُولَ اللَّهِ خَلَّفْتَنِی مَعَ النِّسَاءِ وَ الصِّبْیَانِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَ مَا تَرْضَی أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِی وَ سَمِعْتُهُ یَوْمَ خَیْبَرَ یَقُولُ لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ قَالَ فَتَطَاوَلْنَا لَهَا فَقَالَ ادْعُوا لِی عَلِیّاً فَأُتِیَ بِهِ أَرْمَدَ الْعَیْنِ فَبَصَقَ فِی عَیْنَیْهِ وَ دَفَعَ الرَّایَةَ إِلَیْهِ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَی یَدَیْهِ وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ- ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ﴾ دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَیْناً(ع) وَ قَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی»؛ خوارزمی، موفق بن احمد، مناقب الخوارزمی، ص۵۹؛ أحمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۱۸۵؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰؛ بحرانی، ‎سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶۳۱؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۲.
  53. زمخشری، الکشاف، ج۱، ص۳۷۰.
  54. کتاب الخصال، ج۲، ص۵۵۰؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۲۹، ص۹؛ جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج۱۴، ص۴۸۳.
  55. ر.ک: مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۹۰ـ۹۳.
  56. و استدل أصحابنا بهذه الآیة علی أن أمیر المؤمنین کان أفضل الصحابة من وجهین: أحدهما - أن موضوع المباهلة لیتمیز المحق من المبطل و ذلک لا یصح أن یفعل إلا بمن هو مأمون الباطن مقطوعاً علی صحة عقیدته أفضل الناس عند الله. و الثانی- أنه(ص): جعله مثل نفسه بقوله: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ لأنه أراد بقوله ﴿أَبْنَاءَنَا الحسن و الحسین(ع) بلا خلاف. و بقوله: ﴿وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ فاطمه(س) و بقوله: ﴿وَأَنْفُسَنَا أراد به نفسه، و نفس علی(ع) لأنه لم یحضر غیرهما بلا خلاف، و إذا جعله مثل نفسه، وجب ألا یدانیه أحد فی الفضل، و لا یقاربه؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۸۵.
  57. ر.ک: مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۹۴.
  58. مطالب السؤول، ص۹۵-۹۶.
  59. التفسیر الکبیر، ج۸، ص۸۱.
  60. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص۲۹.
  61. التفسیر الکبیر، ص۲۴۸۸؛ تسنیم، ج۱۴، ص۴۵۵.
  62. عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۸۴ و ۸۵.