آیه مباهله در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آیه مباهله ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ۶۱ سورۀ آل عمران است که مربوط به داستان مباهلۀ پیامبر اسلام(ص) و همراه کردن اهل بیتشان با خود در برابر نصارای نجران است. از منظر متکلمان اسلامی این آیه علاوه بر دلالت بر صدق دعوی نبوت و حقانیت پیامبر اکرم (ص)، بر افضلیت اهل بیت(ع) و به تبع امامت آنها به ویژه امیرالمومنین (ع) که به عنوان نفس رسول خدا(ص) از او یاد شده،دلالت دارد. به کار رفتن واژه ﴿ابناءنا و اراده حسنین(ع) از آن نیز، حکایت از آن دارد که فرزندان دختری انسان نیز فرزند خود انسان محسوب می‌شود.

معناشناسی مباهله

معنای لغوی

مباهله در لغت به معنای ملاعنه، نفرین‎ کردن شخص دروغگو و ظالم، ابتهال و تضرّع به درگاه خدا برای دفع بلا از خود یا نزول بلا بر ظالم است و این کار از گذشته بین عرب متداول بوده و می‎گفتند: لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِ مِنَّا[۱].[۲]

واژه‌پژوهان «مباهله» را معمولاً به «ملاعنه» معنا کرده‌اند، اما راغب اصفهانی در [مفردات می‌نویسد: بَهْل‏: أَصْلُ الْبَهْلِ كَوْنُ الشَّيْءِ غَيْرَ مُرَاعًى... وَ الْبَهْلُ وَ الِابْتِهَالُ فِي الدُّعَاءِ الاسْتِرْسَالُ فِيهِ وَ التَّضَرُّعُ، نَحْوَ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ[۳]، وَ مَنْ فَسَّرَ الِابْتِهَالَ بِاللَّعْنِ فَلِأَجْلِ أَنَّ الاسْتِرْسَالَ فِي هذَا الْمَكَانِ لِأَجْلِ اللَّعْنِ[۴]؛ بهل یعنی شیئی که رها بوده و تحت مراعات سرپرستی کسی نباشد. بهل و ابتهال حالتی است که نوعی تضرّع و طلب آرامش و اطمینان به همراه دارد، مانند فرمایش خدای تعالی که می‌فرماید: ﴿ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ. و کسی که ابتهال را به معنای لعن تفسیر می‌کند به خاطر این است که استدلال، اطمینان و به آرامش رسیدن در گرو لعن و نفرین است.

این معنا بسیار دقیق و علمی است. بر این اساس، مباهله به معنای نفرین طرفین جهت خارج شدن طرف مقابل از تحت سرپرستی خداوند است.

با توجه به این معنا، بالاترین نفرینی است که می‌توان در حق مخالف کرد؛ زیرا بیرون رفتن از تحت سرپرستی خداوند به معنای نیستی محض است. وجود آفریده‌های خداوند به افاضه و عنایت خدای سبحان است و تداوم موجودیت آنها به توجه لحظه به لحظه خداوند وابسته است و اگر خداوند یک لحظه توجه خود را از موجودی قطع کند، آن موجود به یقین موجودیتی نخواهد داشت و معدوم خواهد بود و این معنا یعنی هلاکت معنوی و مادّی.

اما اگر رهایی و بیرون رفتن از تحت سرپرستی خداوند را به معنای قطع فیض الهی ندانیم، بلکه آن را واگذار کردن امور بنده به خود او معنا کنیم، باز هم هلاکت معنوی را در پی خواهد داشت. به همین جهت است که در ادعیه آمده است: «اللَّهُمَّ لَا تَكِلْنَا إِلَى أَنْفُسِنَا طَرْفَةَ عَيْنٍ»[۵]؛ پروردگار! ما را هرگز به اندازه چشم بر هم زدنی به خودمان وا مگذار.

اگر انسان یک لحظه به خود واگذار شود، شقاوت ابدی در انتظار اوست. بدین روی حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «إنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلَانِ: رَجُلٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ، فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ، مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ، وَ دُعَاءِ ضَلَالَةٍ، فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ، ضَالٌّ عَنْ هَدْيِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ، مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَى بِهِ فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ، حَمَّالٌ خَطَايَا غَيْرِهِ، رَهْنٌ بِخَطِيئَتِهِ»[۶]؛ همانا مبغوض‌ترین آفریدگان نزد خدای تعالی دو گروهند: یکی از آنها کسی است که خداوند او را به خود واگذاشته و رها کرده است.

پس او از راه راست منحرف شده و فریفته گفتارهای نو ظهور (بدعت) گشته و به دعوت گمراهان دل خوش نموده است. او آزمونی است برای فتنه جویان، او از راه کسانی که قبل از او به راه راست بوده‌اند گمراه است و گمراه کننده کسانی است که از او پیروی نمودند، چه در زندگی او و چه پس از مرگش. او حمّال بار گناهان دیگران و در گروه گناه خویش است.

کسی که به خود واگذاشته شود مسلماً از تمام خیریات، برکات و معنویات منقطع می‌گردد و هرگز روی خوشی و سعادت را نخواهد دید. بنابراین واژه مباهله به معنای نفرین طرف مقابل به خروج از تحت سرپرستی خداوند است که این معنا بسیار دقیق‌تر از واژه «ملاعنه» است[۷].

معنای اصطلاحی

مباهله در اصطلاح به عملی گفته می‌شود که دو یا چند نفر مخالف در مسئلۀ مهم دینی یک جا جمع شوند و با اصرار و تضرع به درگاه خداوند از او بخواهند باطل را رسوا و مجازات کند[۸]، همان کاری که پیامبر اسلام(ص) در برابر مسیحیان نجران کرد و این کار بیانگر تلاش‎های فراوان رسول اکرم(ص) برای دعوت اهل کتاب به دین اسلام بوده است[۹]به عبارت دیگر مباهله به این معنا است که کسانی بر سر مسئله مهم دینی با یکدیگر مجادله کنند و هیچ یک سخن طرف دیگر را نپذیرد. از این رو در جایی حضور یابند و با دعایی خاص و تضرع و زاری، از خداوند بخواهند که از میان آنها دروغگو را رسوا و مجازات کند[۱۰].[۱۱]

شأن نزول

روایاتی ذیل آیه مباهله وارد شده است که به فهم درست معنای آیه و دلالت آن کمک می‌کند. این روایات علاوه بر منابع حدیثی، تفسیری و تاریخی شیعه در صحاح، مسانید و دیگر منابع حدیثی، تفسیری و تاریخی اهل سنت نیز از طرق مختلف از عده‌ای صحابه، مانند: عبدالله بن عباس، سعد بن ابی‌وقاص، جابر بن عبدالله، حذیفه بن یمان، عمرو بن سعید، داوود بن ابوهند و احمد یشکری، نقل شده است. طبق این روایات، آیه مباهله در جریان مباهله پیامبر اکرم(ص) با نصارای نجران و به عبارت دیگر در شأن پیامبر(ص) و اهل بیت آن حضرت یعنی امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین(ع) نازل شده است.

واقعه مباهله

یکی از ادلّه قوی و متقن قرآنی بر امامت و خلافت حضرت امیرالمؤمنین(ع)، آیه شریفه مباهله است. روز مباهله نخستین روز تجلّی عزت‌مندی خدا و رسول او در مقابل اهل کتاب است. خداوند در این روز نصرانیان را با داخل ساختن در تحت حاکمیت رسول خویش و الزام آنان به پرداخت جزیه، طعم ذلت و خواریِ حاصل از استکبار و عناد را به آنان چشاند. خدای سبحان در این روز گوشه‌ای از قوّت الهی و قدرت نبوی را به منکران دلایل عقلی و معجزات پیامبر اکرم(ص) نشان داد. در این روز آفتاب حقیقت، جهت تصدیق آخرین فرستاده خدا حضرت محمّد مصطفی(ص) پرتوافشانی کرد و میان دشمنان و اعتماد کنندگان به حضرتش جدایی افکند. در روز مباهله، رسول خدا(ص) اختصاص بلند مرتبگی به اهل بیتش(ع) را آشکار ساخت. در این روز خداوند از این حقیقت پرده برداشت که حسنین(ع) - با وجود خردسالی - برای مباهله سزاوارتر از صحابه رسول خدا(ص) هستند.

خداوند در این روز آشکار ساخت که دخت گرامی رسول خدا(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س) برای مباهله نسبت به پیروانِ ذی‌صلاح پیامبر ترجیح دارد.

خداوند در این روز آشکار ساخت که مولی الموحدین حضرت امیرالمؤمنین(ع) به منزله نفس خاتم النبیین(ص) است و هر چند در قالب و صورت از رسول خدا(ص) جداست، اما در کمالات و فضایل با ایشان برابر است.

روز مباهله روز نشان‌دار شدن پرهیزکنندگان از مباهله بود. نشانی که از پائین آمدن آنان در برابر احتجاج و حقانیت رسول خدا(ص) حکایت دارد.

روز مباهله روزی بود که به گواه اخبار و روایات صحیح، پیش از اسلام سابقه نداشته است. روز مباهله روز آشکار شدن برهان راست‌گویانی بود که خداوند مردم را در قرآن به تبعیت از ایشان دستور داده است. خدای تعالی در سوره توبه می‌فرماید: در این روز خداوند سبحان به عصمت تک‌تک شرکت‌کنندگان در مباهله در تمام دوران زندگی گواهی داده است.

روز مباهله در تصدیق پیامبر اکرم(ص) از تحدّی به قرآن گویاتر و از نظر دلالت روشن‌تر است؛ زیرا مشرکان درباره قرآن گفتند: «اگر می‌خواستیم ما نیز می‌توانستیم مثل آن سخن بگوییم»، هر چند سخن آنان بهتانی بیش نبود؛ اما نصارا به جهت آشکار شدن نشانه‌های نبوت توان انکار و اقدام به مباهله را نداشتند.

به جهت همین شأن و کرامات الهی در این روز و دلالت روشن و قوی آیه مباهله، عالمان شیعه همواره برای اثبات امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) به این آیه استناد و استدلال می‌کنند، چنان‌که پیشوای هشتمین، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) این آیه شریفه را از جهت دلالت بر امامت امیرالمؤمنین(ع) بهترین و روشن‌ترین آیه در قرآن دانسته‌اند و با استناد به آن آیه و عمل رسول خدا(ص) پس از نزول آیه، ثابت می‌کنند که امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص) با فضیلت‌ترین خلق خداوند سبحان است[۱۲].

مباهله در روایات

بر اساس روایات، گروهی از نصرانی‌های نجران برای گفتگو با پیامبر اکرم(ص) درباره نبوت او و اعتقادات خود درباره حضرت مسیح نزد ایشان آمدند. آنان، حضرت مسیح را به دلیل خلقت خارق‌العاده‌اش، فرزند خدا می‌پنداشتند. پیامبر(ص) با یادآوری خلقت خارق‌العاده حضرت آدم(ع) استدلال آنان را ابطال کرد[۱۳]، اما نصرانی‌ها تسلیم این منطق استوار پیامبر نشدند. خداوند به پیامبر وحی کرد که آنان را به مباهله فرا بخواند[۱۴]. قرار مباهله گذاشته شد و زمان موعود که فرا رسید، پیامبر(ص) با فاطمه زهرا، علی و حسنین(ع) برای مباهله از مدینه بیرون رفتند. بزرگ نصرانی‌ها با دیدن آنها از همراهان خود خواست که مباهله نکنند و گفت: من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر از خداوند بخواهند کوه را از جای برکند، دعایشان مستجاب خواهد شد. آنان درخواست او را پذیرفتند، اما به جای پذیرش آیین اسلام، قرار داد صلحی با پیامبر امضا کردند و رفتند و به پرداخت جزیه رضایت دادند[۱۵].[۱۶]

اصل این واقعه قطعی و سندی بر حقانیّت اسلام است. افزون بر منابع پُرشمار شیعه، بیش از شصت منبع اهل سنت ماجرای مباهله را نقل کرده‌اند و همگی مطرح کرده‌اند که اهل بیت پیامبر(ص) همراه او بوده‌اند[۱۷].[۱۸]

دلالت آیۀ مباهله

دلالت بر حقانیت دین اسلام

جریان مباهله و عقب نشینی مسیحیان نجران از مباهله با رسول خدا(ص) و اهل بیت آن حضرت(ع)، خود دلیل روشنی بر اثبات حقانیت اسلام بر مسیحیت و بلکه سایر ادیان است. از این رو است که مفسران معتقدند از این آیه می‌توان حقانیت دین اسلام و نبوت پیامبر را استفاده نمود، زیرا طبق این آیه پیشنهاد مباهله از طرف پیامبر (ص) بوده است و این نشان می‌دهد که وی به راه و روش و عقاید خود یقین داشت و می‌دانست بر اثر دعای او، دشمن نابود خواهد گردید؛ زیرا کسی که در امرش شک داشته باشد، جرأت چنین کاری را پیدا نمی‌کند و عزیزان خود را برای مباهله و نفرین عالمان نصارا حاضر نمی‌نماید[۱۹].

دلالت بر برتری اهل بیت(ع)

براساس آیۀ مباهله می‌‌توان برتری اهل بیت(ع) را از چند طریق اثبات کرد، برخی از این طرق عبارت‌اند از:

  1. جهت نخست، اقدام رسول خدا(ص) بر دعوت امیرالمؤمنین، حضرت صدیقه طاهره، امام مجتبی و حضرت سیدالشهداء(ع) است که بیانگر این حقیقت است که آن بزرگواران محبوب‌ترین افراد نزد رسول خدا(ص) بوده‌اند و روشن است که محبوب‌ترین فرد نزد پیامبر، بافضیلت‌ترین افراد امت پیامبر(ص) خواهد بود. از همین رو است که برخی از عالمان اهل سنّت نیز به دلالت داستان مباهله بر احبّ الناس بودن اهل بیت(ع) نزد [[رسول خدا (ص) اعتراف کرده‌اند. بیضاوی در تفسیر آیه مباهله می‌نویسد: أَيْ يَدْعُ كُلٌّ مِنَّا وَ مِنْكُمْ نَفْسَهُ وَ أَعِزَّةَ أَهْلِهِ وَ أَلْصَقَهُمْ بِقَلْبِهِ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ[۲۰]؛ هر یک از ما و شما جان خود و عزیزترین افراد خانوده و نزدیک‌ترین اشخاص به قلب و جانش را برای مباهله دعوت کند. شهاب الدین خفاجی[۲۱] نیز در حاشیه این عبارت می‌نویسد: أَلْصَقَهُمْ بِقَلْبِهِ، أَيْ أَحَبَّهُمْ وَ أَقْرَبَهُمْ إِلَيْهِ[۲۲]؛ نزدیک‌ترین اشخاص به دل خود، یعنی محبوب‌ترین و نزدیک‌ترین افراد به ایشان و نیز می‌گوید: قَوْلُهُ: وَ إِنَّمَا قَدَّمَهُمْ...، يَعْنِي: أَنَّهُمْ أَعَزُّ مِنْ نَفْسِهِ، وَ لِذَا يَجْعَلُهَا فِدَاءً لَهُمْ، فَلِذَا قَدَّمَ ذِكْرَهُمْ اهْتِمَاماً بِهِ. وَ أَمَّا فَضْلُ آلِ اللهِ وَ الرَّسُولِ فَالنَّهَارُ لَا يَحْتَاجُ إِلَى دَلِيلٍ[۲۳]؛ سخن او که می‌گوید: و همانا ایشان را مقدم داشت...، یعنی ایشان از جان او عزیزتر بودند، به همین جهت نفس خود را فدای ایشان قرار داد. پس بر همین اساس ذکر ایشان را به خاطر اهتمام به همین جهت مقدم داشته است. اما فضل و برتری آل الله و آل الرسول مانند روز روشن است و نیاز به دلیل ندارد. خطیب شربینی[۲۴] و شیخ سلیمان جمل[۲۵] نیز در این باره بیان مشابهی دارند. ملاعلی قاری نیز در مرقاة المفاتیح می‌نویسد: فَنَزَّلَهُ مَنْزِلَةَ نَفْسِهِ لِمَا بَيْنَهُمَا مِنَ الْقَرَابَةِ وَ الْأُخُوَّةِ[۲۶]؛ پس او را به خاطر قرابت و اخوتی که میان ایشان بود، در جایگاه نفس خویش قرار داد. آلوسی نیز در این باره می‌نویسد: وَ إِنَّمَا ضَمَّ رَسُولُ اللهِ(ص) إِلَى النَّفْسِ، الْأَبْنَاءَ وَ النِّسَاءَ، مَعَ أَنَّ الْقَصْدَ مِنَ الْمُبَاهَلَةِ تَبَيُّنُ الصَّادِقِ مِنَ الْكَاذِبِ، وَ هُوَ يَخْتَصُّ بِهِ وَ بِمَنْ يُبَاهِلُهُ... وَ فِي هذِهِ الْقِصَّةِ أَوْضَحُ دَلِيلٍ عَلَى نُبُوَّتِهِ(ص)، وَ إِلَّا لَمَا امْتَنَعُوا عَنْ مُبَاهَلَتِهِ، وَ دَلَالَتُهَا عَلَى فَضْلِ آلِ اللهِ وَ رَسُولِهِ(ص) مِمَّا لَا يَمْتَرِي فِيهَا مُؤْمِنٌ[۲۷].
  2. یکی از جهات دیگری که بر افضلیت اهل بیت(ع) دلالت دارد، عمل رسول خدا(ص) در دعوت از اهل بیت(ع) برای مباهله با دشمنان دین است که نشان‌گر عظمت و جلالت ایشان نزد خداوند است؛ زیرا رسول خدا(ص) از میان همسران و خویشاوندان خود تنها امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه، امام مجتبی و سیدالشهداء(ع) را برگزیده و احدی از بنوهاشم و خویشاوندان خود را در این امر با آنان شریک نساخته است، تا چه رسد به اصحاب خود و سایر مسلمانان! و چنانچه در میان مسلمانان احدی از نظر جایگاه و منزلت نظیر اهل بیت(ع) بود، اختصاص این امر به ایشان وجهی نداشت.
  3. یکی دیگر از وجوه دلالت داستان مباهله بر افضلیت اهل بیت(ع)، یاری دین خدا توسط ایشان است. زمانی که رسول خدا با اهل بیت برای مباهله خارج شدند، پیامبر اکرم(ص) به ایشان فرمود: «إِذَا أَنَا دَعَوْتُ فَأَمِّنُوا»؛ هر گاه من نفرین کردم شما آمین بگویید و هنگامی که نصرانیان رسول خدا و اهل بیت ایشان(ع) را مشاهده کردند، اسقف آنان گفت: «إِنِّي لَأَرَى وُجُوهاً لَوْ سَأَلُوا اللَّهَ أَنْ يُزِيلَ جَبَلًا مِنْ مَكَانِهِ لَأَزَالَهُ، فَلَا تُبَاهِلُوا فَتَهْلِكُوا وَ لَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ نَصْرَانِيٌّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»[۲۸]؛ من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر از خداوند درخواست کنند کوهی از کوه‌هایش را از جا برکند، قطعاً آن را از جا برخواهند کَند. پس مباهله نکنید که هلاک می‌شوید و در روی زمین تا روز قیامت یک نصرانی هم باقی نمی‌ماند. این جریان به خوبی نقش اهل بیت را در ثبوت نبوت و راستی گفتار رسول خدا روشن می‌کند. همچنین بیانگر آن است که اگر دشمنان دین خدا با ایشان وارد مباهله می‌شدند، خداوند به واسطه اهل بیت(ع) دشمنان دین خود را خوار و نابود می‌کرد. پس ایشان سهم بزرگ و تأثیر فراوانی در یاری دین خدا و رسول گرامی اسلام داشته‌اند. بدیهی است کسی که چنین جایگاهی در مباهله داشته باشد، به یقین برتر و بافضیلت‌تر از کسانی است که از این جایگاه برخوردار نیستند. کاشانی در همین باره، در تفسیر آیه مباهله می‌گوید: همانا مباهله انبیاء تأثیر عظیمی دارد و سبب آن اتصال نفوس ایشان به روح قدسی و تأیید ایشان از سوی خدا به این روح قدسی است و آن به اذن خداوند در عالم عنصری (مادی) تأثیر می‌کند، انفعال عالم ماده نیز از آن همانند انفعال بدن ما از روحمان است، در حالات مختلفی که بر آن عارض می‌شود، مانند خشم، اندوه، تفکر درباره معشوق و غیر آن از تحرک اعضاء به هنگام حادث شدن اراده و عزم. و انفعال نفوس بشری از آن هم چون انفعال حواس و سایر قوای ما از حالات روحمان است. پس چنانچه نفس قدسی به آن متصل شود، تأثیر آن نفس در عالم به هنگام ایجاد توجه اتصالی تأثیر چیزی است که به آن وصل می‌شود. پس اجرام عناصر و نفوس ناقص انسانی به آنچه او اراده کرده از آن منفعل می‌گردد. آیا ندیدی که نفوس نصرانیان چگونه از نفس پیامبر(ص) منفعل و ترسان شد و از مباهله پرهیز کردند و قرارداد صلح را با پذیرش جزیه‌طلبیدند؟[۲۹] روشن است که اهل بیت(ع) نیز با رسول خدا(ص) در این تأثیر شریکند و این مقام مقامی است که خویشاوندان و اصحاب دیگر پیامبر(ص) به یک صدم آن هم نمی‌رسند. بنابراین مباهله بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص) دلالت دارد و به اتفاق همه مسلمانان شخصی که بافضیلت‌تر باشد، برای امامت متعیّن است و این حقیقتی است که حتی اشخاص متعصّبی هم چون ابن تیمیه نیز بدان اقرار و اذعان دارند[۳۰].
  4. علاوه بر آنچه گفته شد، از آیه مباهله و قول و فعل رسول خدا(ص) این نتیجه نیز به دست می‌‌آید کـه حضرت صدیقه طاهره(س) از همه مسلمانان و صحابه بافضیلت‌تر است، چنان که برخی از عالمان اهل سنت با استناد به این آیه و نیز حدیث شریف نبوی «فاطمةُ بضعةٌ مِنّی...» بر افضلیت حضرت فاطمه(س) بر ابوبکر و عمر استدلال کرده‌اند و گفته‌اند به اجماع مسلمانان حضرت صدیقه طاهره(س) از ابوبکر و عمر افضل است[۳۱]. همچنین به اجماع همه مسلمانان، امیرالمؤمنین(ع) از حضرت فاطمه(س) افضل است؛ در نتیجه امیرالمؤمنین(ع) افضل از آن دو خواهد بود. پس امامت و خلافت بلافصل رسول خدا(ص)حق مسلم آن حضرت است. با ایـن حال ابن روزبهان سنی مذهب، می‌‌گوید:[۳۲] «برای امیرالمؤمنین علی(ع) در این آیه فضیلتی بزرگ است و ایـن امر مسلم است. لکـن ایـن آیه بر نصّ به امامت ایشان دلالت ندارد. اما وی به این نکته تفطّن ندارد که آیه صرفاً در بیان فضیلتی بزرگ برای امیرالمؤمنین(ع) نیست؛ بلکه به روشنی بر افضلیت امـیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد؛ زیرا فضیلتی که بر اساس آیه برای امیرالمؤمنین(ع) اثبات می‌‌شود، برای غیر او حاصل نیست؛ پس آن حضرت بافضیلت ترینِ صحابه است و افضلیت لزوماً مثبِتِ امامت است.
  5. روایات: روایات فراوانی در منابع معتبر شیعه و اهل سنت آمده است که با صراحت به برتری اهل بیت(ع) اشاره دارند مانند اینکه نقل شده: معاویه پسر ابوسفیان به سعد دستور داده بود: به علی بن ابی طالب(ع) ناسزا بگوید و او امتناع می‎‌ورزید، روزی معاویه از او پرسید: چه چیز تو را از دشنام به علی باز می‌‎دارد؟ گفت: به خاطر سه ویژگی که پیامبر(ص) دربارۀ علی(ع) فرموده... و یکی از آنها چنین است هنگامی که آیۀ ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ نازل شد رسول خدا(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را احضار نموده، آن‎گاه فرمودند: «بار الها اینانند اهل بیت من»[۳۳].
  6. عدم پذیرش مباهله از سوی مسیحیان نجران: این ماجرا، در بردارندۀ دلیلی محکم بر فضل و برتری اهل بیت(ع) و برهانی روشن بر نبوّت پیامبر(ص) است؛ چراکه هیچ موافق و مخالفی روایت نکرده است که مسیحیان درخواست ایشان برای مباهله را اجابت کرده‌اند.
  7. مقدم شمرده شدن فرزندان و زنان بر «انفس»: پیامبر(ص)، فرزندان و زنان را بر "أنفس" مقدم داشت تا جایگاه و شأن والای آنان را نشان دهد و اعلام کند که آنان بر "انفس" مقدم بوده و باید فدای آنها شد.
  8. شناخته شدن آیۀ مباهله، دلیلی قوی بر فضیلت اهل بیت(ع): محققان اهل‌ سنت، چه معتزلی و چه اشعری، این آیه را دلیلی قوی بر فضیلت اهل بیت(ع) می‌‎شناسند؛ چنان‌‎که گفته شده: وفیه دلیل لا شیء أقوی منه علی فضل أصحاب الکساء[۳۴]
  9. مورد استدلال قرار گرفتن آیۀ مباهله: واقعۀ مباهله در استدلال‌‎ها و احتجاج‎‌های ائمه(ع) بارها بازگو شده و خود حضرت علی(ع) نیز در بیان فضایل خود به آیۀ مباهله استدلال کرده‌اند[۳۵].[۳۶]

دلالت بر افضلیت علی(ع)

آیه مباهله علاوه بر دلالت بر برتری اهل بیت(ع)، به خصوص از چند جهت دلالت بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) نیز دارد:

  1. اعتراف مأمون: روزی مأمون به امام رضا(ع) گفت: بزرگ‌‎ترین فضیلت علی(ع) در قرآن کدام است؟ امام رضا(ع) فرمودند: فضیلتی که آیۀ مباهله بر آن حکایت دارد. خداوند متعال می‌‌فرماید: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ در پی نزول این آیه، رسول خدا(ص)، حسن، حسین، فاطمه و امیر‎مؤمنان(ع) را فرا‎خواندند. آنها به حکم خداوند متعال در جایگاه فرزندان، زنان و نفس ایشان بودند. مشخص است که هیچ‎یک از بندگان خدای سبحان، برتر و شریف‎تر از رسول خدا(ص) نیست. از همین رو می‎بایست از کسی که به حکم خداوند سبحان، نفس رسول خدا(ص) است، احدی برتر نباشد. مأمون گفت: مگر نه این است که خداوند "أبناء و نساء" را جمع آورده، ولی پیامبر تنها دو پسر و دخترش را فراخوانده است. چرا احتمال نمی‎دهید که "نفس"، خود پیامبر(ص) باشد. بنابراین، آنچه گفتید نمی‎تواند فضیلت امیرمؤمنان(ع) را نشان دهد؟! امام رضا(ع) در پاسخ او فرمودند: ای امیرالمؤمنین! آنچه شما می‌گویید درست نیست؛ چراکه دستور دهنده و دعوت‌ کننده صرفاً به غیر از خود می‌‎تواند دستور دهد و او را به چیزی دعوت کند و درست نیست این عمل را دربارۀ نفس خود انجام دهد. با این توصیف چون رسول خدا(ص)، روز مباهله از میان اصحاب، تنها امیرمؤمنان علی(ع) را با خود همراه کرد، پس وی، همان نفس پیامبر(ص) است که خدای متعال در قرآن از او سخن گفته و شایستگی آن بزرگوار را برای مباهله اثبات کرده است. مأمون گفت: پاسخ قانع کننده‎ای بود[۳۷].
  2. جدا‎ شدن حق از باطل: موضوع مباهله حق را از باطل جدا می‌کند، پس تنها کسی باید در آن شرکت کند که نیک‌‎سیرت، مؤمن به تمام معنا و برترین بندگان خدا باشد.
  3. قرار گرفتن علی(ع) به عنوان نفس پیامبر(ص): پیامبر(ص) بر اساس آیه: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ او را نفس خود دانسته است؛ زیرا جز پیامبر(ص) و علی(ع) کسی دیگر در آنجا نبود و چون علی را نفس خود قرار داد از این‎رو احدی در فضل و نزدیک بودن به پیامبر(ص) به علی(ع) نمی‎رسد[۳۸].[۳۹] برخی از عالمان اهل‌سنّت هم، از آیه مباهله، همین معنا را فهمیده‌اند. محمد بن طلحه شافعی (متوفای ۶۵۲ق) گفته است: مقصود از ﴿أَنْفُسَنَا علی است و محال است که نفس علی(ع) عین نفس پیامبر باشد. بنابراین، مقصود، برابری نفس وی با نفس پیامبر در صفات کمال است، تنها صفت نبوت که مخصوص پیامبر است، مستثنا خواهد بود[۴۰]. از کلام فخرالدین رازی نیز این مطلب به دست می‌آید؛ زیرا وی در تفسیر آیه، از شیعه دو قول را نقل می‌کند، نخست اینکه آیه بر افضلیت علی(ع) بر پیامبران الهی غیر از پیامبر اسلام دلالت می‌کند، و دوم اینکه تنها بر افضلیت وی بر غیر پیامبران دلالت دارد. رازی دیدگاه اول را نقد کرده، ولی دیدگاه دوم را نقد نکرده است[۴۱].[۴۲]

شواهد روایی

این مطلب که علی(ع) به منزله نفس پیامبر(ص) و همانند اوست در احادیث نبوی نیز وارد شده است. پیامبر(ص) درباره «بنی‌ولیعه” فرمودند: اگر از مخالفت با من دست بر ندارند مردی همانند خود را به جنگ با آنان خواهم فرستاد تا فرمان مرا درباره آنها اجرا کند؛ جنجگویانشان را خواهد کشت و ذریه آنها را اسیر خواهد کرد. ابوذر گفته است مقصود پیامبر(ص) علی(ع) بود[۴۳]. در حدیث دیگری همانند سخن یادشده درباره گروهی از ثقیف نقل شده است. در آن حدیث آمده که پیامبر(ص) دست علی(ع) را گرفت و دو بار فرمود: این همان مرد است[۴۴]. رسول خدا(ص) در روایتی دیگر فرموده است: «علی نفسی»[۴۵]. پیامبر(ص) در روایات متعددی، درباره علی(ع) فرموده است: علی از من است و من از اویم. گوشت و خون او از گوشت و خون من است[۴۶].

این روایات همگی در حقیقت، همان معنایی را بیان کرده‌اند که از آیه مباهله استفاده می‌شود و مفاد همگی، این است که شخصیت علی(ع) با کسی جز پیامبر(ص) قابل مقایسه نیست، اگر چه او فاقد مقام نبوت است و از این جهت مرتبه‌ای فروتر از پیامبر(ص) دارد، اما در دیگر کمالات، همتای پیامبر(ص) است و در نتیجه بر دیگران برتر است[۴۷].

دلالت بر امامت علی(ع)

براساس آیۀ مباهله امامت امیرالمؤمنین(ع) هم قابل اثبات است به دو دلیل:

  1. عموم مماثلت (یگانگی): بنابر دلالت آیه، علی(ع) نَفْس پیامبر(ص) است و بنابر مقتضای آیه، مماثلت در همۀ فضایل و اتحاد در حقیقت است، مگر آنجایی که دلیل خاصّی باشد همانند نبوّت و چون پیامبر(ص)، ولی امّت و حاکم جامعۀ اسلامی بودند بنابراین علی(ع) نیز ولی امّت و حاکم جامۀ اسلامی است. خدای متعال او را نفس حضرت محمّد(ص) دانسته است و منظور تساوی و برابر بودن است و شخص برابر با کامل‌‎ترین انسان‎ها و اولی‎ترین آنها به تصرّف در واقع کامل‎ترین و اولی‎ترین به تصرّف است. پس او نیز مانند رسول خدا، کامل‎ترین ولایت در تصرّف را دارد[۴۸].
  2. افضلیت: بنا بر دلالت آیه علی(ع) از همۀ صحابه افضل است و به حکم عقل، امامت باید به دست افضل باشد بنابراین امامت باید به دست حضرت علی(ع) باشد[۴۹].[۵۰]

کیفیت استدلال به آیه بر امامت امام علی(ع)

این آیه نصّ در امامت حضرت امیرالمؤمنین(ع) است؛ زیرا به روشنی بر مساوات میان پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد و چون رسول خدا(ص) اولی به تصرف است، پس مساویِ او، یعنی حضرت امیرالمؤمنین(ع) نیز اولی به تصرف خواهد بود. مساوی بودن پیامبر(ص) با امیرالمؤمنین(ع) نیز از آنجا استفاده می‌شود که خداوند امیرالمؤمنین را نفس پیامبر معرفی کرده است. نفس شیء به معنای خود شیء است، اما از آنجا که خداوند به پیامبر دستور می‌دهد که نفس خود را برای مباهله دعوت کن، روشن می‌شود که مراد از نفس پیامبر شخصی غیر از خود آن حضرت است؛ زیرا دعوت کننده کسی است که باید دیگری را دعوت کند، اما دعوت شخص از خویشتن بی‌معناست و با چنین چیزی شخص را دعوت کننده نمی‌نامند، از همین رو نفس در این آیه در معنای حقیقی به کار نرفته است و معنای مجازی آن مراد است. در معنای مجازی نیز أقرب المجازات در نظر گرفته می‌شود و أقرب المجازات به حقیقت، مساوات است. پس باید گفت به نص آیه مباهله، امیرالمؤمنین(ع) در جمیع کمالات - البته به جز نبوت - با رسول خدا(ص) مساوی است و از آنجا که رسول خدا اولی به تصرف هستند، این مقام برای امیرالمؤمنین نیز ثابت خواهد شد. همچنین است کمالات دیگر رسول خدا(ص)، مانند عصمت، افضلیت و... که این کمالات نیز برای امیرالمؤمنین(ع) ثابت خواهد شد[۵۱].

دلالت بر عصمت اهل بیت (ع)

پیامبر اکرم (ص) از جانب خداوند مأموریت یافت که به نصرانی‌های نجران - که درباره پندار الوهیت حضرت مسیح، تسلیم منطق و برهان نشدند- پیشنهاد مباهله بدهد[۵۲] و از آنان بخواهد تا با فرزندان و زنان خود برای مباهله حاضر شوند. مطابق روایات و اقوال مفسران و مورخان اسلامی، پیامبر اکرم (ص) علی بن ابی‌طالب، فاطمه زهرا، حسن و حسین (ع) را برای مباهله با خود برد[۵۳]. روشن است که حسن و حسین (ع)، مصداق ﴿أَبْنَاءَنَا و فاطمه (س)، مصداق ﴿نِسَاءَنَا و علی (ع) مصداق ﴿أَنْفُسَنَا است. بنابراین، علی (ع) به منزله نفس پیامبر (ص) است و همه مقامات معنوی آن حضرت را دارا است، مگر مقام نبوت که استثنا شده است.

بر این اساس، علی (ع) غیر از مقام نبوت، دیگر مقامات معنوی پیامبر (ص) را دارا بوده است که عصمت از آن جمله است[۵۴].

دلالت بر فضائل و کمالات ویژه امام علی(ع)

چنانچه در بخش دلالت آیه بر امامت امیرالمؤمنین(ع) گذشت، با توجه به آنکه که خداوند متعال، امیرالمؤمنین را نفس پیامبر معرفی کرده است و نفس شیء به معنای خود شیء است، مراد از نفس پیامبر در اینجا شخصی غیر از پیامبر است که جمیع فضائل و کمالات او غیر از موارد مستثنی از جمله نبوت را دارد از این رو نفس در معنای حقیقی آن به کار نرفته بلکه معنای مجازی آن مراد است. در معنای مجازی نیز أقرب المجازات در نظر گرفته می‌شود و أقرب المجازات به حقیقت، مساوات است. پس باید گفت به نص آیه مباهله، امیرالمؤمنین(ع) در جمیع کمالات - البته به جز نبوت - با رسول خدا(ص) مساوی است[۵۵].

دلالت بر حقانیت تشیع

پس از اثبات افضلیت اهل بیت(ع)، عصمت و امامت آنان، بر دیگران و نیز اثبات حقانیت اسلام بر مسیحیت، در اختلاف میان حقانیت مذهب تشیع بر اهل سنت، اثبات حقانیت تشیع واضح‌تر از آن است که نیاز به استدلال داشته باشد.

دلالت بر اینکه حسنین (ع) فرزندان صلبی رسول خدا (ص) هستند

براساس روایات و نظرات مفسران واژۀ ﴿أَبْنَاءَنا در آیه به معنای پسران بوده و مصداق آن امام حسن و امام حسین ((ع)) است و به دلالت این آیه، فرزند دختری هر کس فرزند اوست و لذا پسران حضرت زهرا(س) پسران رسول خدا(ص) به شمار می‌‎‎آیند[۵۶].

مهمترین شاهد بر این مدعا، اقدام عملی پیامبر اکرم(ص) پس از امر الهی بر مباهله، در همراه نمودن اهل بیتشان ثابت نمود که آن حضرت امام حسن و امام حسین(ع) را از مصادیق ﴿ابناءنا دانسته و فرزندان دختری خود را در حکم فرزندان خود دانسته‌اند.

دیدگاه متکلمان در دلالت آیه

شیخ مفید و شریف مرتضی

سید مرتضی در کتاب الفصول المختارة من العیون والمحاسن[۵۷] می‌نویسد: شیخ مفید - که خداوند عزتش را پایدار کند - روایت کرد که روزی مأمون به امام رضا(ع) عرض کرد: «مرا از بزرگ‌ترین فضیلت امیرالمؤمنین(ع) - که قرآن بر آن دلالت دارد - آگاه کن». امام رضا(ع) فرمود: «آن فضیلت امیرالمؤمنین(ع) در مباهله است. خداوند می‌فرماید: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ». آن‌گاه رسول خدا(ص) حسن و حسین(ع) را فراخواند. این دو بزرگوار پسران او بودند. و فاطمه(س) را خواند، پس در این مقام تنها زن در میان اهل بیت پیامبر بود، و امیرالمؤمنین(ع) را خواند، پس به حکم خداوند عزّوجلّ او نفس و جان پیامبر بود. و به تحقیق ثابت است که احدی از آفریده‌های خداوند سبحان، بلند مرتبه‌تر و با فضیلت‌تر از رسول خدا(ص) نیست. پس به حکم خداوند عزّوجلّ ثابت می‌شود که احدی با فضیلت‌تر از نفس رسول خدا(ص) نخواهد بود؟».

مأمون به حضرت عرض کرد: «مگر نه این است که خداوند «ابناء» را به صیغه جمع آورده است، درحالی‌که رسول خدا(ص) به طور خاص دو فرزندش را فراخواند. همچنین خداوند «نساء» را به صیغه جمع ذکر کرده و رسول خدا(ص) تنها دخترش را فراخوانده است. پس چرا جایز نیست بگوییم آنجا که خداوند به خواندن کسی که نفس پیامبر است تذکر می‌دهد، مراد واقعی خود پیامبر بوده نه غیر او؟ در این صورت در آنچه شما بیان کردید فضیلتی برای امیرالمؤمنین(ع) نخواهد بود؟».

امام رضا(ع) به او فرمود: «آنچه گفتی صحیح نیست؛ چراکه دعوت‌کننده کسی است که دیگری را دعوت کند، چنان‌که آمر کسی است که به دیگری امر کند و اطلاق دعوت‌کننده به کسی که خود را دعوت می‌کند در حقیقت صحیح نیست، چنان‌که کسی که به خود امر می‌کند واقعاً آمر نیست. و از آنجا که رسول خدا(ص) مردی غیر از امیرالمؤمنین(ع) را برای مباهله فرانخواند، ثابت می‌شود که او نفس پیامبر است که خدای تعالی در کتاب خود اراده فرموده و این حکم را در تنزیل قرآن برای او قرار داده است».

مأمون گفت: «چون چنین پاسخی آمد، سؤال و شبهه نیز از بین می‌رود»[۵۸].

بر اساس این روایت شریف، حضرت امام رضا(ع) با استناد به آیه مباهله و عمل رسول خدا(ص) پس از نزول آیه، ثابت می‌کند که امیرالمؤمنین(ع) نفس پیامبر و با فضیلت‌ترین خلق خداوند پس از رسول خدا(ص) است و بدین صورت وجه دلالت آیه بر امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) را بیان می‌فرماید. شیخ مفید پس از بیان داستان مباهله می‌نویسد: داستان اهل نجران نشان‌گر فضیلتی از امیرالمؤمنین(ع) است، به همراه نشانه‌ای برای پیامبر(ص) و معجزه‌ای که بر نبوتش دلالت دارد.

آیا اعتراف نصرانیان به نبوت رسول خدا(ص) را نمی‌بینی. همچنین یقین پیامبر بر امتناع آنها از مباهله و آگاهی نصرانیان از اینکه اگر مباهله کنند عذاب بر آنها نازل خواهد شد؟ آیا مشاهده نمی‌کنی اعتماد حضرتش به پیروزی و برهان قاطع بر آنان و اینکه خدای تعالی در آیه مباهله حکم کرده که امیرالمؤمنین(ع) نفس رسول خدا(ص) است و به واسطه این حکم از رسیدن امیرالمؤمنین(ع) به نهایت فضل و مساوات با پیامبر(ص) در کمال و عصمت پرده برداشته است؟ و اینکه خدای تعالی او، همسر و دو فرزندش را - با سن کمشان - برای پیامبرش حجّت و برای دینش برهان قرار داده و به این حکم تصریح کرده است که حسن و حسین(ع) فرزندان پیامبرند و قصد خداوند از زنان که در آیه بیان شده است، فاطمه(س) است، از این‌رو برای مباهله فراخوانده شد و مورد احتجاج مخاطب قرار گرفته است؟

این فضیلتی است که احدی از این امت با ایشان شراکت ندارد و در این معنا کسی همانند ایشان نخواهد بود. بر اساس آنچه ذکر شد، این فضیلت به مناقب اختصاصی امیرالمؤمنین(ع) ملحق می‌گردد[۵۹].

شیوه استدلال سید مرتضی نیز به همین صورت است. وی می‌نویسد: در اینکه دلالت آیه مباهله بر برتری کسی که به آن دعوت شده و حضورش حجّتی بر مخالفان است تردیدی وجود ندارد و صاحب این فضیلت اقتضاء تقدم بر دیگران را دارد؛ زیرا به خاطر وجود حجت در مباهله، جایز نیست که پیامبر(ص) برای آن مقام غیر از کسانی که در نهایت فضیلت و جایگاه والایی هستند افراد دیگری را دعوت کند.

درباره داستان مباهله روایات آشکاری وجود دارد. همانا پیامبر(ص) برای مباهله امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن و حسین(ع) را فرا خواند که عالمان حدیثی و مفسران بر این امر اتفاق نظر دارند... .

و ما می‌دانیم که جایز نیست در عبارت ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ مراد از دعوت‌شده پیامبر اکرم(ص) باشد؛ زیرا ایشان دعوت‌کننده است و صحیح نیست که انسان خود را دعوت کند، بلکه صحیح آن است که دیگری را دعوت کند، چنان‌که این تعبیر صحیح نیست که انسان به خود امر و نهی کند، چنانچه اگر فراز ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ناگزیر به کسی غیر از رسول خدا(ص) اشاره داشته باشد، ثابت می‌شود که اشاره آن به امیرالمؤمنین(ع) است؛ زیرا احدی ادعا نکرده که غیر از امیرالمؤمنین و همسر و فرزندانش(ع) فرد دیگری در مباهله شرکت داشته است[۶۰].

شیخ طوسی

شیخ طوسی در کتاب تلخیص الشافی می‌نویسد: یکی از آیاتی که با آن بر فضیلت امیرالمؤمنین(ع) استدلال می‌شود، آیه ﴿قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ... (تا آخر آیه) است.

وجه دلالت آیه چنین است: وقتی ثابت شد که پیامبر(ص) برای مباهله امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن و حسین(ع) را فرا خواند و ثابت شد که محدّثان و مفسّران بر آن اتفاق دارند، و از سویی دیگر معلوم شد که بر پیامبر(ص) جایز نیست به جهت قرار گرفتن در مقام احتجاج و مباهله، غیر از کسانی که در نهایت فضیلتند و جایگاه والایی دارند، افراد دیگری را دعوت کند. و ما می‌دانیم که جایز نیست در فقره ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ مراد از مدعو پیامبر(ص) باشد؛ زیرا ایشان دعوت کننده است و جایز نیست که انسان خود را دعوت کند، بلکه صحیح آن است که دیگری را دعوت کند. چنان‌که صحیح نیست کسی خودش را امر به معروف و نهی از منکر نماید. این عبارت از آیه که ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ نیز ناگزیر به کسی غیر از رسول خدا(ص) اشاره دارد. از همین رو ثابت می‌شود که منظور این آیه امیرالمؤمنین(ع) است؛ زیرا احدی ادعا نکرده که غیر از امیرالمؤمنین و همسر و فرزندانش، فرد دیگری در مباهله شرکت داشته است[۶۱].

ایشان در تفسیر آیه مباهله نیز می‌نویسد: اصحاب ما به این آیه بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) بر صحابه استدلال می‌کنند. کیفیت استدلال بر دو وجه است:

  1. نخست اینکه موضوع مباهله برای جداسازی حق از باطل است و اقدام به آن صحیح نیست مگر برای کسی که پاک نهاد بوده، بر صحت عقیده‌اش قطع داشته و بافضلیت‌ترین مردم نزد خدا باشد.
  2. دوم اینکه پیامبر اکرم(ص) براساس فراز ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ...، امیرالمؤمنین(ع) را مَثَل نفس خود قرار داده است[۶۲].

علی بن عیسی إربلی

اربلی نیز در کشف الغمّة می‌نویسد: در این واقعه، فضیلت علی(ع) به روشنی بیان شده و معجزهٔ پیامبر(ص) آشکار گشته است؛ زیرا مسیحیان می‌دانستند که اگر با او مباهله کنند، عذاب الهی بر آنان نازل خواهد شد، پس صلح را پذیرفتند و تحت پیمان آشتی قرار گرفتند. خداوند متعال فرموده است که علی(ع) همان نفس رسول‌ الله است؛ و این سخن، نشان‌دهندۀ این است که علی(ع) در اوج فضیلت قرار دارد و در کمال و عصمت از گناه، با پیامبر(ص) هم‌پایه است. خداوند او و همسرش و دو فرزندش را—هر چند از نظر سنی به هم نزدیک باشند— حُجّتی برای پیامبرش(ص) و برهانی بر حقانیت دینش قرار داد. همچنین به صراحت اعلام کرد که حسن و حسین(ع) پسران او و فاطمه(س) همسرش هستند، و همان‌ها کسانی‌اند که در دعوت به مباهله و استدلال (بر حقانیت اسلام) خطاب و منظور شده‌اند. این فضیلتی است که هیچ‌کس از امت با آنان شریک نبوده و حتی به آن نزدیک هم نشده است[۶۳].

بیاضی

وی نیز در بیان وجه دلالت آیه بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) می‌نویسد: وَ لِأَنَّهُ مُسَاوٍ لِلنَّبِيِّ الَّذِي هُوَ أَفْضَلُ، فِي قَوْلِهِ ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، وَ الْمُرَادُ: الْمُمَاثَلَةُ، لِامْتِنَاعِ الِاتِّحَادِ[۶۴]؛ همانا حضرت امیرالمؤمنین(ع) براساس این عبارت ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، با پیامبر - که افضل بندگان است - مساوی است و مراد از آیه مثل هم بودن است؛ چراکه یکی بودن دو نفر ممکن نیست.

خواجه نصیرالدین طوسی

خواجه طوسی فراز ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ را به عنوان یکی از دلایل افضلیت امیرالمؤمنین(ع) بر صحابه می‌شمارد و علامه حلّی در شرح آن می‌نویسد: این وجه سوم است که بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) بر دیگران دلالت دارد و آن آیه شریفه ﴿قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ است.

از طرفی تمامی مفسّران اتفاق نظر دارند که «ابناء» در آیه به حسن و حسین(ع)، و «نساء» به فاطمه(س)، و «أنفس» به علی(ع) اشاره دارد.

از طرفی دیگر نمی‌توان گفت که نفس آن دو بزرگوار (حضرت رسول اکرم و امیرالمؤمنین(ع)) یکی است، پس وجهی باقی نمی‌ماند جز اینکه بگوییم مراد از آن تساوی است و شکی نیست که رسول خدا(ص) با فضلیت‌ترین مردم است، پس آن کس که با او مساوی است نیز این‌گونه خواهد بود[۶۵].

علامه حلّی

در جایی دیگر می‌نویسد: مفسّران اجماع دارند بر اینکه ﴿أَبْنَاءَنَا در آیه به حسن و حسین(ع) و ﴿أَنْفُسَنَا به علی(ع) اشاره دارد. پس خداوند او را جان محمد(ص) قرار داد، و مراد از آن بیان مساوات میان پیامبر و حضرت امیر است و کسی که با فرد اکمل و دارای حق تصرف مساوی باشد، اکمل و اولی به تصرف خواهد بود. این آیه محکم‌ترین دلیل بر جایگاه رفیع مولانا امیرالمؤمنین(ع) است؛ زیرا خدای تعالی به مساوات ایشان با رسول خدا(ص) حکم کرده و او را برای یاری پیامبر(ص) در دعا معین فرموده است، از همین رو کدام فضیلت بالاتر از آن است که خداوند به پیامبرش دستور می‌دهد تا وی از کسی کمک بطلبد و به او متوسّل شود و این مقام برای چه کسی حاصل شده است؟![۶۶].

این استدلال برخی از عالمان شیعی است که در تمامی دوران به همین روش بر امامت امیرالمؤمنین(ع) استدلال کرده‌اند[۶۷].

آیه مباهله و پیام‌های آن

آیۀ مباهله دو نوع پیام دارد:

  1. پیام عام: این آیه یکی از دلایل قرآنی برای رد نظریۀ کثرت‌گرایی دینی (پلورالیسم) است. همچنین بر انحراف مسیحیت دلالت دارد. مسلمانان می‌توانند با استفاده از این آیه استدلال کنند که تنها شریعت حق از زمان بعثت پیامبر اکرم(ص) دین اسلام است[۶۸].
  2. پیام خاص: آیۀ مباهله از آیاتی است که به صراحت‌ از برتری اهل بیت پیامبر(ص) بر دیگر مردم، حکایت می‌کند. الفاظی که در آیه به کار رفته‌اند، نزدیکی بسیار فراوان اهل بیت(ع) و به ویژه امام علی(ع) را به پیامبر(ص) نشان می‌دهند. در کلمۀ «انفسنا» با آنکه تعبیر جان‌های ما جمع است، ولی وقتی رسول خدا(ص)، علی(ع) را همراه خود آورد او به منزلۀ جان محمّد(ص) محسوب شده است و جایگاه والای او را نزد خدا و پیامبر و برتری او را بر صحابۀ دیگر نشان می‌دهد. در ادبیات شعری با عنوان جان پیامبر و نفس او و به یکی بودن این دو جان عزیز اشارات فراوان شده است[۶۹]. این یگانگی از دلایلی است که بر خلافت بلافصل امام علی(ع) گواهی می‌دهد؛ زیرا بدیهی است پس از پیامبر(ص)، کسی که همچون خود اوست و جانش با جان او یکی است از دیگران برای جانشینی‌اش سزاوارتر است[۷۰].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج١١، ص٧٢.
  2. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۵۲۸؛ ابراهیمی، زینب، مباهله، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۲۶۱.
  3. «آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  4. المفردات فی غریب القرآن، ص۶۳. برای اطلاع بیشتر از معنای واژه «بهل» که به معنای «لعن» است ر.ک: الصحاح، ج۴، ص۱۶۴۲؛ القاموس المحیط، ج۳، ص۳۳۹؛ تاج العروس، ج۱۴، ص۷۲.
  5. المصباح، ص۲۶۷؛ مستدرک الوسائل، ج۲، ص۲۳۷.
  6. نهج البلاغة، ج۱، ص۵۱؛ الکافی، ج۱، ص۵۵، ح۶؛ الإحتجاج، ج۱، ص۳۹۰؛ بحار الأنوار، ج۲، ص۲۸۵، ح۲.
  7. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۵۰.
  8. حسن بن عبدالله ابو‎هلال عسکری، معجم الفروق اللغویه، ص۲۰.
  9. ابراهیمی، زینب، مباهله، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۲۶۱.
  10. مجمع البحرین‌، ۱/ ص ۲۵۸.
  11. فرهنگ شیعه، ص 50.
  12. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۳۵.
  13. ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ «داستان عیسی نزد خداوند چون داستان آدم است که او را از خاک آفرید و سپس فرمود: باش! و بی‌درنگ موجود شد» سوره آل عمران، آیه ۵۹.
  14. ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  15. الکشاف، ج۱، ص۳۶۸؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۵۱؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۸۰؛ الإختصاص، ص۱۱۲-۱۱۵؛ مطالب السؤول، ص۴۸-۴۹؛ الدرالمنثور، ج۲، ص۲۱۸-۲۲۰ و دیگر کتاب‌های تفسیر و تاریخ.
  16. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص۲۷.
  17. ر.ک: اهل البیت و آیة المباهلة، ص۲۷ـ ۴.
  18. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۵۰.
  19. طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۷۶۴.
  20. تفسیر البیضاوی، ج۲، ص۴۶. همچنین ر.ک: تفسیر أبی السعود، ج۲، ص۴۶؛ سبل الهدی والرشاد، ج۶، ص۴۱۸.
  21. وی در میان اهل سنّت در زمره ادیبان بزرگ به شمار می‌رود. همچنین مفسّر، محدّث، رجالی و مورّخ است و حاشیه‌ای بر تفسیر بیضاوی نگاشته که به نام «حاشیة الشهاب» معروف گشته است.
  22. حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج۳، ص۳۲.
  23. حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، ج۳، ص۳۲.
  24. تفسیر السراج المنیر، ج۱، ص۱۸۲.
  25. الجمل علی الجلالین، ج۱، ص۲۸۲.
  26. مرقاة المفاتیح فی شرح مشکاة المصابیح، ج۱۷، ص۴۹۲. همچنین ر.ک: تحفة الأحوذی، ج۸، ص۲۷۸.
  27. تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۸۹.
  28. الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۱، ص۴۳۴؛ تفسیر الثعلبی، ج۳، ص۸۵؛ تفسیر البغوی، ج۱، ص۳۱۰؛ تفسیر النسفی، ج۱، ص۱۵۸؛ تفسیر الرازی، ج۸، ص۸۵؛ تفسیر البیضاوی، ج۲، ص۴۷؛ تفسیر أبی السعود، ج۲، ص۴۶؛ تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۸۹؛ مناقب علی بن أبی طالب(ع) ومانزل من القرآن فی علی(ع)، ص۲۲۷-۲۲۸، ح۳۲۲؛ السیرة الحلبیة، ج۳، ص۲۳۶.
  29. إِنَّ لِمُبَاهَلَةِ الْأَنْبِيَاءِ تَأْثِيراً عَظِيماً، سَبَبُهُ اتِّصَالُ نُفُوسِهِمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ تَأْيِيدُ اللهِ إِيَّاهُمْ بِهِ، وَ هُوَ الْمُؤَثِّرُ بِإِذْنِ اللهِ فِي الْعَالَمِ الْعُنْصُرِيِّ، فَيَكُونُ انْفِعَالُ الْعَالَمِ الْعُنْصُرِيِّ مِنْهُ كَانْفِعَالِ بَدَنِنَا مِنْ رُوحِنَا بِالْهَيْئَاتِ الْوَارِدَةِ عَلَيْهِ، كَالْغَضَبِ، وَ الْحُزْنِ، وَ الْفِكْرِ فِي أَحْوَالِ الْمَعْشُوقِ، وَ غَيْرِ ذَلِكَ مِنْ تَحَرُّكِ الْأَعْضَاءِ عِنْدَ حُدُوثِ الْإِرَادَاتِ وَ الْعَزَائِمِ، وَ انْفِعَالِ النُّفُوسِ الْبَشَرِيَّةِ مِنْهُ كَانْفِعَالِ حَوَاسِّنَا وَ سَائِرِ قُوَانَا مِنْ هَيْئَاتِ أَرْوَاحِنَا، فَإِذَا اتَّصَلَ نَفْسٌ قُدْسِيٌّ بِهِ، كَانَ تَأْثِيرُهَا فِي الْعَالَمِ عِنْدَ التَّوَجُّهِ الْاتِّصَالِيِّ بِتَأْثِيرِ مَا يَتَّصِلُ بِهِ، فَتَنْفَعِلُ أَجْرَامُ الْعَنَاصِرِ وَ النُّفُوسُ النَّاقِصَةُ الْإِنْسَانِيَّةُ مِنْهُ بِمَا أَرَادَ. أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ انْفَعَلَتْ نُفُوسُ النَّصَارَى مِنْ نَفْسِهِ(ع) بِالْخَوْفِ، وَ أَحْجَمَتْ عَنِ الْمُبَاهَلَةِ وَ طَلَبَتِ الْمُوَادَعَةَ بِقُبُولِ الْجِزْيَةِ؟؛ ر.ک: محاسن التأویل (تفسیر القاسمی)، ج۲، ص۳۲۸؛ تفسیر روح البیان، ج۲، ص۴۵؛ تفسیر ابن عربی، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ تفسیر الآلوسی، ج۳، ص۱۹۲.
  30. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۳۲۶.
  31. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج7، ص132؛ مناوی، فیض القدیر، ج4، ص421؛ قاری، المرقاة، ج5، ص348.
  32. «متن عربی|لأمیرِالمؤمنینَ علِیّ(ع) فی هذِهِ الآیه فضیلةٌ عظیمةٌ و هِیَ مُسلَّمةٌ، ولکِن لا تصیرُ دالَّة عَلَی النص بإمامَتِهِ}}؛ ابن روزبهان، ابطال الباطل، ج3، ص63.
  33. «عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِیَةُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْداً فَقَالَ مَا یَمْنَعُکَ أَنْ تَسُبَ أَبَا تُرَابٍ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَکَرْتَ ثَلَاثاً قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأْنَّ تَکُونَ لِی وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) یَقُولُ لَهُ وَ قَدْ خَلَّفَهُ فِی بَعْضِ مَغَازِیهِ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ یَا رَسُولَ اللَّهِ خَلَّفْتَنِی مَعَ النِّسَاءِ وَ الصِّبْیَانِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَ مَا تَرْضَی أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِی وَ سَمِعْتُهُ یَوْمَ خَیْبَرَ یَقُولُ لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ قَالَ فَتَطَاوَلْنَا لَهَا فَقَالَ ادْعُوا لِی عَلِیّاً فَأُتِیَ بِهِ أَرْمَدَ الْعَیْنِ فَبَصَقَ فِی عَیْنَیْهِ وَ دَفَعَ الرَّایَةَ إِلَیْهِ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَی یَدَیْهِ وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ- ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ﴾ دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَیْناً(ع) وَ قَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی»؛ خوارزمی، موفق بن احمد، مناقب الخوارزمی، ص۵۹؛ أحمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۱۸۵؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰؛ بحرانی، ‎سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶۳۱؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۲.
  34. زمخشری، الکشاف، ج۱، ص۳۷۰.
  35. کتاب الخصال، ج۲، ص۵۵۰؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۲۹، ص۹؛ جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج۱۴، ص۴۸۳.
  36. ر.ک: مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۹۰ـ۹۳.
  37. «قَالَ الشَّیْخُ المفید فی کتاب الفصول: قَالَ الْمَأْمُونُ یَوْماً لِلرِّضَا(ع) أَخْبِرْنِی بِأَکْبَرِ فَضِیلَةٍ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(ع) یَدُلُّ عَلَیْهَا الْقُرْآنُ قَالَ: فَقَالَ لَهُ الرِّضَا(ع) فَضِیلَةٌ فِی الْمُبَاهَلَةِ قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ﴾ فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ(ع) فَکَانَا ابْنَیْهِ وَ دَعَا فَاطِمَةَ(س) فَکَانَتْ فِی هَذَا الْمَوْضِعِ نِسَاءَهُ وَ دَعَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(ع) فَکَانَ نَفْسَهُ بِحُکْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ تَعَالَی أَجَلَّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ أَفْضَلَ فَوَجَبَ أَنْ لَا یَکُونَ أَحَدٌ أَفْضَلَ مِنْ نَفْسِ رَسُولِ اللَّهِ صبِحُکْمِ اللَّهِ تَعَالَی. قَالَ فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ أَ لَیْسَ قَدْ ذَکَرَ اللَّهُ تَعَالَی الْأَبْنَاءَ بِلَفْظِ الْجَمْعِ وَ إِنَّمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ ابْنَیْهِ خَاصَّةً وَ ذَکَرَ النِّسَاءَ بِلَفْظِ الْجَمْعِ وَ إِنَّمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) ابْنَتَهُ وَحْدَهَا فَأَلَّا جَازَ أَنْ یُذْکَرَ الدُّعَاءُ لِمَنْ هُوَ نَفْسُهُ وَ یَکُونَ الْمُرَادُ نَفْسَهُ فِی الْحَقِیقَةِ دُونَ غَیْرِهِ فَلَا یَکُونُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(ع) مَا ذَکَرْتَ مِنَ الْفَضْلِ قَالَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا(ع) لَیْسَ یَصِحُّ مَا ذَکَرْتَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ ذَلِکَ أَنَّ الدَّاعِیَ إِنَّمَا یَکُونُ دَاعِیاً لِغَیْرِهِ کَمَا أَنَّ الْآمِرَ آمِرٌ لِغَیْرِهِ وَ لَا یَصِحُّ أَنْ یَکُونَ دَاعِیاً لِنَفْسِهِ فِی الْحَقِیقَةِ کَمَا لَا یَکُونُ آمِراً لَهَا فِی الْحَقِیقَةِ وَ إِذَا لَمْ یَدْعُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) رَجُلًا فِی الْمُبَاهَلَةِ إِلَّا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(ع) فَقَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ نَفْسُهُ الَّتِی عَنَاهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ وَ جَعَلَ حُکْمَهُ ذَلِکَ فِی تَنْزِیلِهِ قَالَ فَقَالَ الْمَأْمُونُ إِذَا وَرَدَ الْجَوَابُ سَقَطَ السُّؤَالُ»؛ سلسله مؤلفات شیخ مفید، الفصول المختارة، ج۲، ص۳۸؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۵۷ ـ ۲۵۸.
  38. و استدل أصحابنا بهذه الآیة علی أن أمیر المؤمنین کان أفضل الصحابة من وجهین: أحدهما - أن موضوع المباهلة لیتمیز المحق من المبطل و ذلک لا یصح أن یفعل إلا بمن هو مأمون الباطن مقطوعاً علی صحة عقیدته أفضل الناس عند الله. و الثانی- أنه(ص): جعله مثل نفسه بقوله: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ لأنه أراد بقوله ﴿أَبْنَاءَنَا الحسن و الحسین(ع) بلا خلاف. و بقوله: ﴿وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ فاطمه(س) و بقوله: ﴿وَأَنْفُسَنَا أراد به نفسه، و نفس علی(ع) لأنه لم یحضر غیرهما بلا خلاف، و إذا جعله مثل نفسه، وجب ألا یدانیه أحد فی الفضل، و لا یقاربه؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۸۵.
  39. ر.ک: مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۹۴.
  40. مطالب السؤول، ص۹۵-۹۶.
  41. التفسیر الکبیر، ج۸، ص۸۱.
  42. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص۲۹.
  43. خصائص امیرالمؤمنین، ص۱۰۸، باب ۲۳، حدیث ۷۲.
  44. ینابیع المودة، ج۱، ص۶۲؛ فضائل اهل‌بیت، ص۹۵.
  45. المناقب، خوارزمی، ص۱۴۸، حدیث ۱۷۳.
  46. خصائص امیرالمؤمنین، ص۱۰۴-۱۰۷؛ المسند احمد بن حنبل، ج۱۳، احادیث ۱۷۴۴۰، ۱۷۴۴۱، ۱۷۴۷۹، ۱۷۴۸۵؛ ج۱۵، حدیث ۱۹۸۱۳، ینابیع المودة، ج۱، ص۶۳-۶۵.
  47. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص۳۰.
  48. نهج الحق و کشف الصدق، ص۱۷۷.
  49. دلائل الصدق، ج۲، ص۸۶.
  50. ر.ک: مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۹۴ـ ۹۵.
  51. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۳۲۶.
  52. ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  53. تفصیل این جریان و نکات تفسیری مربوط به آیه شریفه در بحث مربوط به برهان افضلیت آمده است.
  54. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۲۱.
  55. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص۳۲۶.
  56. ر.ک: مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۸۴ ـ ۸۹.
  57. این کتاب یکی از تألیفات وی است. این کتاب حاوی مطالبی است که وی از جلسات درس استاد خویش، مرحوم شیخ مفید (اعلی الله مقامه) استفاده کرده است.
  58. «وَ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ أَدَامَ اللَّهُ عِزَّهُ أَيْضاً قَالَ: قَالَ الْمَأْمُونُ يَوْماً لِلرِّضَا(ع): أَخْبِرْنِي بِأَكْبَرِ فَضِيلَةٍ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَدُلُّ عَلَيْهَا الْقُرْآنُ. قَالَ: فَقَالَ لَهُ الرِّضَا(ع): فَضِيلَتُهُ فِي الْمُبَاهَلَةِ قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ. فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(ع) فَكَانَا ابْنَيْهِ، وَ دَعَا فَاطِمَةَ(س) فَكَانَتْ - فِي هَذَا الْمَوْضِعِ - نِسَاءَهُ، وَ دَعَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَكَانَ نَفْسَهُ بِحُكْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. وَ قَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَجَلَّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ أَفْضَلَ، فَوَجَبَ أَنْ لَا يَكُونَ أَحَدٌ أَفْضَلَ مِنْ نَفْسِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِحُكْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. قَالَ: فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ: أَ لَيْسَ قَدْ ذَكَرَ اللَّهُ الْأَبْنَاءَ بِلَفْظِ الْجَمْعِ، وَ إِنَّمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) ابْنَيْهِ خَاصَّةً، وَ ذَكَرَ النِّسَاءَ بِلَفْظِ الْجَمْعِ، وَ إِنَّمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) ابْنَتَهُ وَحْدَهَا. فَلِمَ لَا جَازَ أَنْ يَذْكُرَ الدُّعَاءَ لِمَنْ هُوَ نَفْسُهُ وَ يَكُونَ الْمُرَادُ نَفْسَهُ فِي الْحَقِيقَةِ دُونَ غَيْرِهِ فَلَا يَكُونُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) مَا ذَكَرْتَ مِنَ الْفَضْلِ؟! قَالَ: فَقَالَ لَهُ الرِّضَا(ع): لَيْسَ بِصَحِيحٍ مَا ذَكَرْتَ - يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ - وَ ذَلِكَ أَنَّ الدَّاعِيَ إِنَّمَا يَكُونُ دَاعِياً لِغَيْرِهِ، كَمَا يَكُونُ الْآمِرُ آمِراً لِغَيْرِهِ، وَ لَا يَصِحُّ أَنْ يَكُونَ دَاعِياً لِنَفْسِهِ فِي الْحَقِيقَةِ، كَمَا لَا يَكُونُ آمِراً لَهَا فِي الْحَقِيقَةِ، وَ إِذَا لَمْ يَدْعُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) رَجُلًا فِي الْمُبَاهَلَةِ إِلَّا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع)، فَقَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ نَفْسُهُ الَّتِي عَنَاهَا اللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ، وَ جَعَلَ حُكْمَهُ ذَلِكَ فِي تَنْزِيلِهِ. قَالَ: فَقَالَ الْمَأْمُونُ: إِذَا وَرَدَ الْجَوَابُ سَقَطَ السُّؤَالُ»؛ الفصول المختارة من العیون والمحاسن، ص۳۸. همچنین ر.ک: بحارالأنوار، ج۳۵، ص۲۵۷؛ ج۴۹، ص۱۸۸-۱۸۹، ح۲۰.
  59. وَ فِي قِصَّةِ أَهْلِ نَجْرَانَ بَيَانٌ عَنْ فَضْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع)، مَعَ مَا فِيهِ مِنَ الْآيَةِ لِلنَّبِيِّ(ص)، وَ الْمُعْجِزِ الدَّالِّ عَلَى نُبُوَّتِهِ. أَ لَا تَرَى إِلَى اعْتِرَافِ النَّصَارَى لَهُ بِالنُّبُوَّةِ، وَ قَطْعِهِ(ع) عَلَى امْتِنَاعِهِمْ مِنَ الْمُبَاهَلَةِ وَ عِلْمِهِمْ بِأَنَّهُمْ لَوْ بَاهَلُوهُ لَحَلَّ بِهِمُ الْعَذَابُ، وَ ثِقَتِهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ بِالظَّفَرِ بِهِمْ وَ الْفَلَجِ بِالْحُجَّةِ عَلَيْهِمْ، وَ أَنَّ اللهَ تَعَالَى حَكَمَ فِي آيَةِ الْمُبَاهَلَةِ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) بِأَنَّهُ نَفْسُ رَسُولِ اللهِ(ص)، كَاشِفاً بِذَلِكَ عَنْ بُلُوغِهِ نِهَايَةَ الْفَضْلِ، وَ مُسَاوَاتِهِ لِلنَّبِيِّ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ فِي الْكَمَالِ وَ الْعِصْمَةِ مِنَ الْآثَامِ، وَ أَنَّ اللهَ جَلَّ ذِكْرُهُ جَعَلَهُ وَ زَوْجَتَهُ وَ وَلَدَيْهِ - مَعَ تَقَارُبِ سِنِّهِمَا - حُجَّةً لِنَبِيِّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ وَ بُرْهَاناً عَلَى دِينِهِ، وَ نَصَّ عَلَى الْحُكْمِ بِأَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ أَبْنَاؤُهُ، وَ أَنَّ فَاطِمَةَ(س) نِسَاؤُهُ الْمُتَوَجَّهُ إِلَيْهِنَّ الذِّكْرُ وَ الْخِطَابُ فِي الدُّعَاءِ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ وَ الِاحْتِجَاجِ؟! وَ هذَا فَضْلٌ لَمْ يُشَارِكْهُمْ فِيهِ أَحَدٌ مِنَ الْأُمَّةِ، وَ لَا قَارَبَهُمْ فِيهِ وَ لَا مَاثَلَهُمْ فِي مَعْنَاهُ، وَ هُوَ لَاحِقٌ بِمَا تَقَدَّمَ مِنْ مَنَاقِبِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) الْخَاصَّةِ لَهُ، عَلَى مَا ذَكَرْنَاهُ؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰.
  60. لَا شُبْهَةَ فِي دَلَالَةِ آيَةِ الْمُبَاهَلَةِ عَلَى فَضْلِ مَنْ دُعِيَ إِلَيْهَا وَ جَعْلِ حُضُورِهِ حُجَّةً عَلَى الْمُخَالِفِينَ، وَ اقْتِضَائِهَا تَقَدُّمَهُ عَلَى غَيْرِهِ، لِأَنَّ النَّبِيَّ(ص) لَا يَجُوزُ أَنْ يَدْعُوَ إِلَى ذلِكَ الْمَقَامِ، لِيَكُونَ حُجَّةً فِيهِ، إِلَّا مَنْ هُوَ فِي غَايَةِ الْفَضْلِ وَ عُلُوِّ الْمَنْزِلَةِ. وَ قَدْ تَظَاهَرَتِ الرِّوَايَةُ بِحَدِيثِ الْمُبَاهَلَةِ، وَ أَنَّ النَّبِيَّ(ص) دَعَا إِلَيْهَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(ع)، وَ أَجْمَعَ أَهْلُ النَّقْلِ وَ أَهْلُ التَّفْسِيرِ عَلَى ذلِكَ... وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّ قَوْلَهُ ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، لَا يَجُوزُ أَنْ يُعْنَى بِالْمَدْعُوِّ فِيهِ النَّبِيُّ(ص) لِأَنَّهُ هُوَ الدَّاعِي، وَ لَا يَجُوزُ أَنْ يَدْعُوَ الْإِنْسَانُ نَفْسَهُ، وَ إِنَّمَا يَصِحُّ أَنْ يَدْعُوَ غَيْرَهُ، كَمَا لَا يَجُوزُ أَنْ يَأْمُرَ نَفْسَهُ وَ يَنْهَاهَا، وَ إِذَا كَانَ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ لَا بُدَّ أَنْ يَكُونَ إِشَارَةً إِلَى غَيْرِ الرَّسُولِ(ص)، وَجَبَ أَنْ يَكُونَ إِشَارَةً إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع)، لِأَنَّهُ لَا أَحَدَ يَدَّعِي دُخُولَ غَيْرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ غَيْرِ زَوْجَتِهِ وَ وَلَدَيْهِ(ع) فِي الْمُبَاهَلَةِ؛ الشافی فی الإمامة، ج۲، ص۲۵۴.
  61. أَحَدُ مَا يُسْتَدَلُّ بِهِ عَلَى فَضْلِهِ(ع) قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ... إِلَى آخِرِ الْآيَةِ. وَ وَجْهُ الدَّلَالَةِ فِيهَا: أَنَّهُ قَدْ ثَبَتَ أَنَّ النَّبِيَّ(ص) دَعَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(ع) إِلَى الْمُبَاهَلَةِ، وَ أَجْمَعَ أَهْلُ النَّقْلِ وَ التَّفْسِيرِ عَلَى ذلِكَ، وَ لَا يَجُوزُ أَنْ يَدْعُوَ إِلَى ذلِكَ الْمَقَامِ، لِيَكُونَ حُجَّةً إِلَّا مَنْ هُوَ فِي غَايَةِ الْفَضْلِ وَ عُلُوِّ الْمَنْزِلَةِ، وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّ قَوْلَهُ: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، لَا يَجُوزُ أَنْ يُعْنَى بِالْمَدْعُوِّ فِيهِ النَّبِيُّ(ص)، لِأَنَّهُ هُوَ الدَّاعِي، وَ لَا يَجُوزُ أَنْ يَدْعُوَ الْإِنْسَانُ نَفْسَهُ، وَ إِنَّمَا يَصِحُّ أَنْ يَدْعُوَ غَيْرَهُ، كَمَا لَا يَجُوزُ أَنْ يَأْمُرَ نَفْسَهُ وَ يَنْهَاهَا. وَ إِذَا كَانَ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، لَا بُدَّ أَنْ يَكُونَ إِشَارَةً إِلَى غَيْرِ الرَّسُولِ، وَجَبَ أَنْ يَكُونَ إِشَارَةً إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع)، لِأَنَّهُ لَا أَحَدَ يَدَّعِي دُخُولَ غَيْرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ غَيْرِ زَوْجَتِهِ وَ وَلَدَيْهِ(ع) فِي الْمُبَاهَلَةِ؛ تلخیص الشافی، ج۳، ص۶-۷.
  62. وَ اسْتَدَلَّ أَصْحَابُنَا بِهذِهِ الْآيَةِ عَلَى أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) كَانَ أَفْضَلَ الصَّحَابَةِ مِنْ وَجْهَيْنِ: أَحَدُهُمَا: أَنَّ مَوْضُوعَ الْمُبَاهَلَةِ لِيَتَمَيَّزَ الْمُحِقُّ مِنَ الْمُبْطِلِ، وَ ذلِكَ لَا يَصِحُّ أَنْ يُفْعَلَ إِلَّا بِمَنْ هُوَ مَأْمُونُ الْبَاطِنِ، مَقْطُوعٌ عَلَى صِحَّةِ عَقِيدَتِهِ، أَفْضَلُ النَّاسِ عِنْدَ اللهِ. وَ الثَّانِي: أَنَّهُ(ص) جَعَلَهُ مِثْلَ نَفْسِهِ بِقَوْلِهِ: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ...؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۸۵.
  63. فَفِي هذِهِ الْقَضِيَّةِ بَيَانٌ لِفَضْلِ عَلِيٍّ(ع)، وَ ظُهُورِ مُعْجِزِ النَّبِيِّ(ص)، فَإِنَّ النَّصَارَى عَلِمُوا أَنَّهُمْ مَتَى بَاهَلُوهُ حَلَّ بِهِمُ الْعَذَابُ، فَقَبِلُوا الصُّلْحَ وَ دَخَلُوا تَحْتَ الْهُدْنَةِ، وَ إِنَّ اللهَ تَعَالَى أَبَانَ أَنَّ عَلِيّاً هُوَ نَفْسُ رَسُولِ اللهِ، كَاشِفاً بِذلِكَ عَنْ بُلُوغِهِ نِهَايَةَ الْفَضْلِ، وَ مُسَاوَاتِهِ لِلنَّبِيِّ(ص) فِي الْكَمَالِ وَ الْعِصْمَةِ مِنَ الْآثَامِ، وَ إِنَّ اللهَ جَعَلَهُ وَ زَوْجَتَهُ وَ وَلَدَيْهِ مَعَ تَقَارُبِ سِنِّهِمَا حُجَّةً لِنَبِيِّهِ(ص) وَ بُرْهَاناً عَلَى دِينِهِ، وَ نَصَّ عَلَى الْحُكْمِ بِأَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ أَبْنَاؤُهُ، وَ أَنَّ فَاطِمَةَ(س) نِسَاؤُهُ، وَ الْمُتَوَجَّهُ إِلَيْهِنَّ الذِّكْرُ وَ الْخِطَابُ فِي الدُّعَاءِ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ وَ الِاحْتِجَاجِ، وَ هذَا فَضْلٌ لَمْ يُشَارِكْهُمْ فِيهِ أَحَدٌ مِنَ الْأُمَّةِ وَ لَا قَارَبَهُمْکشف الغمّة فی معرفة الأئمة، ج۱، ص۲۲۳-۲۲۴.
  64. الصراط المستقیم إلی مستحقّی التقدیم، ج۱، ص۲۱۰.
  65. هذَا هُوَ الْوَجْهُ الثَّالِثُ الدَّالُّ عَلَى أَنَّهُ(ع) أَفْضَلُ مِنْ غَيْرِهِ، وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ. وَ اتَّفَقَ الْمُفَسِّرُونَ كَافَّةً أَنَّ الْأَبْنَاءَ إِشَارَةٌ إِلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ(ع)، وَ النِّسَاءَ إِشَارَةٌ إِلَى فَاطِمَةَ(س)، وَ الْأَنْفُسَ إِشَارَةٌ إِلَى عَلِيٍّ(ع). وَ لَا يُمْكِنُ أَنْ يُقَالَ: إِنَّ نَفْسَهُمَا وَاحِدَةٌ، فَلَمْ يَبْقَ الْمُرَادُ مِنْ ذلِكَ إِلَّا الْمُسَاوِي، وَ لَا شَكَّ فِي أَنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) أَفْضَلُ النَّاسِ، فَمُسَاوِيهِ كَذلِكَ أَيْضاً؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۴۱۱.
  66. أَجْمَعَ الْمُفَسِّرُونَ عَلَى أَنَّ ﴿أَبْنَاءَنَا إِشَارَةٌ إِلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ ﴿أَنْفُسَنَا إِشَارَةٌ إِلَى عَلِيٍّ(ع). فَجَعَلَهُ اللهُ نَفْسَ مُحَمَّدٍ(ص)، وَ الْمُرَادُ الْمُسَاوَاةُ، وَ مُسَاوِي الْأَكْمَلِ الْأَوْلَى بِالتَّصَرُّفِ، أَكْمَلُ وَ أَوْلَى بِالتَّصَرُّفِ. وَ هذِهِ الْآيَةُ أَدَلُّ دَلِيلٍ عَلَى عُلُوِّ رُتْبَةِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع)، لِأَنَّهُ تَعَالَى حَكَمَ بِالْمُسَاوَاةِ لِنَفْسِ رَسُولِ اللهِ(ص)، وَ أَنَّهُ تَعَالَى عَيَّنَهُ فِي اسْتِعَانَةِ النَّبِيِّ(ص) فِي الدُّعَاءِ. وَ أَيُّ فَضِيلَةٍ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَأْمُرَ اللهُ نَبِيَّهُ بِأَنْ يَسْتَعِينَ بِهِ عَلَى الدُّعَاءِ إِلَيْهِ، وَ التَّوَسُّلِ بِهِ؟! وَ لِمَنْ حَصَلَتْ هذِهِ الْمَرْتَبَةُ؟!؛ نهج الحقّ و کشف الصدق، ص۱۷۷-۱۷۹.
  67. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۳۱۵.
  68. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۵۰ ـ۵۱.
  69. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۶.
  70. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۵۰ ـ۵۱.