آیه مباهله در فقه اسلامی

آیه مباهله ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ۶۱ سورۀ آل عمران است که مربوط به داستان مباهلۀ پیامبر اسلام(ص) و همراه کردن اهل بیتشان با خود در برابر نصارای نجران است. از منظر فقهای شیعه این آیه علاوه بر دلالت بر صدق دعوی نبوت و حقانیت پیامبر اکرم (ص)، افضلیت اهل بیت(ع) و به تبع امامت آنها، با توجه به آنکه از امام حسن و امام حسین(ع) به عنوان فرزندان رسول خدا(ص) یاد شده، بر جواز گرفتن خمس از ساداتی که از مادر هاشمی هستند نیز دلالت دارد.

معناشناسی مباهله

مباهله در لغت به معنای ملاعنه، نفرین‎ کردن شخص دروغگو و ظالم، ابتهال و تضرّع به درگاه خدا برای دفع بلا از خود یا نزول بلا بر ظالم است و این کار از گذشته بین عرب متداول بوده و می‎گفتند: لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِ مِنَّا[۱].[۲]

مباهله در اصطلاح به عملی گفته می‌شود که دو یا چند نفر مخالف در مسئلۀ مهم دینی یک جا جمع شوند و با اصرار و تضرع به درگاه خداوند از او بخواهند باطل را رسوا و مجازات کند[۳]، همان کاری که پیامبر اسلام(ص) در برابر مسیحیان نجران کرد و این کار بیانگر تلاش‎های فراوان رسول اکرم(ص) برای دعوت اهل کتاب به دین اسلام بوده است[۴]. به عبارت دیگر مباهله به این معنا است که کسانی بر سر مسئله مهم دینی با یکدیگر مجادله کنند و هیچ یک سخن طرف دیگر را نپذیرد. از این رو در جایی حضور یابند و با دعایی خاص و تضرع و زاری، از خداوند بخواهند که از میان آنها دروغگو را رسوا و مجازات کند[۵].[۶]

شأن نزول آیه

در روایات اسلامی آمده است مسیحیان نجران برای تحقیق درباره اسلام نمایندگانی را به مدینه فرستادند تا با پیامبر اسلام(ص) دیدار و گفتگو کنند. مسیحیان نزد حضرت آمده و پرسیدند: مردم را به چه دینی دعوت می‌کنی؟ فرمود: به شهادت دادن به اینکه جز الله معبودی نیست و اینکه من فرستاده خدایم و اینکه عیسی بنده‌ای است مخلوق که می‌خورد و می‌نوشید و سخن می‌گفت. آنها پرسیدند: اگر عیسی مخلوق و بنده بود، پدرش که بود؟

در اینجا به رسول خدا (ص) وحی شد که به ایشان بگو: شما درباره آدم چه می‌گویید؟ آیا بنده‌ای مخلوق بود، می‌خورد و می‌نوشید و سخن می‌گفت و عمل زناشویی انجام می‌داد یا نه؟ رسول خدا (ص) که این سؤالات را از ایشان پرسید، آنها جواب دادند: بله؛ بنده‌ای مخلوق بود و کارهایی که برشمردی را می‌کرد. پیامبر (ص) فرمود: اگر بنده و مخلوق بود پدرش که بود؟ مسیحیان مبهوت و مغلوب شدند و خدای تعالی این آیه را فرستاد: ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ[۷] اما مسیحیان همچنان بر ادعای باطل خود ماندند از این رو خدای متعال این آیه را نازل فرمود: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ[۸].

از این رو رسول خدا (ص) فرمود: پس با من مباهله کنید؛ اگر من صادق بودم لعنت خدا بر شما نازل شود و اگر کاذب بودم لعنتش بر من نازل گردد. مسیحیان گفتند: با ما از در انصاف درآمدی و قرار گذاشتند همین کار را انجام دهند.

آنان وقتی به منزل خود بازگشتند با رؤسا و بزرگانشان مشورت کردند. رؤسای آنان گفتند: اگر پیامبر اسلام در روز مباهله با اصحاب و یاران سرشناس و شخصیت‌های معروف مسلمانان آمد با او مباهله می‌کنیم، چون معلوم می‌شود در نبوت خود صادق نیست؛ ولی اگر با فرزندان و خانواده‌اش بیاید با او مباهله نمی‌کنیم، چون هیچ کس علیه زن و فرزند خود اقدامی نمی‌کند، مگر آنکه ایمان و یقین داشته باشد که خطری در بین نیست؛ در این صورت او در دعوایش صادق است.

مسیحیان صبح روز بعد به سوی رسول خدا (ص) روانه شدند. آنها دیدند که رسول خدا (ص) و علی بن ابی‌طالب، فاطمه، حسن و حسین (ع) برای مباهله آمده‌اند. مسیحیان پرسیدند: اینان چه کسانی هستند؟ به آنها گفته شد: این مرد پسر عم و وصی و داماد او است و این زن دخترش فاطمه (س) است و این دو کودک فرزندان فاطمه، حسن و حسین (ع)، هستند.

نصارا وحشت کردند و به رسول خدا (ص) عرضه داشتند: ما حاضریم تو را راضی کنیم، ما را از مباهله معاف بدار. رسول خدا (ص) با ایشان به شرط جزیه و شرایط ذمه مصالحه نمود و نصارا به دیار خود برگشتند[۹].

در روایتی چنین آمده که اسقف مسیحیان به آنها گفت: ای گروه نصارا من صورت‌هایی را می‌نگرم که اگر خدا بخواهد به خاطر آنها کوهی را از جا بر می‌کند! پس هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و تا روز قیامت روی زمین یک نصرانی هم باقی نخواهد ماند[۱۰].

این شأن نزول متواتر است و در بسیاری از منابع تفسیر و حدیثی فریقین - با تفاوت‌های اندک و قریب به همین مضمون - نقل شده که طرق متعددی نیز دارد[۱۱].

دلالت آیه

متکلمان و مفسران دلالت آیه مباهله بر اموری همچون: صدق دعوی نبوت رسول خدا(ص)، افضلییت اهل بیت(ع) بر دیگران، افضلیت امیرالمؤمنین(ع) و به تبع، عصمت و امامت آن حضرت را به اثبات رسانده‌اند. در این میان فقهای اسلامی نیز برداشت‌هایی از این آیه کرده و بر اساس آن به بیان برخی احکان شرعی پرداخته‌اند که در این بخش به آنها اشاره می‌نماییم.

جواز استحقاق خمس به سادات هاشمی از سمت مادر

برخی فقهای امامیه با استناد به آیه ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ[۱۲] بر جواز دریافت خمس از سوی کسانی که از طرف مادر به هاشم (جدّ اعلای پیامبر (ص)) انتساب پیدا می‏‌کنند، استدلال کرده‌اند.

محقق بحرانی

محقق بحرانی برای اثبات حقیقی بودن انتساب فرزند از طریق دختر به انسان، به مجموعه‌ای از اخبار و احادیث تمسک می‌کند. به عنوان نمونه: یکی از مستندات ایشان در این زمینه، روایتی است که به صحیحه ابی‌الجارود مشهور است.

«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قَالَ [لِي‌] أَبُو جَعْفَرٍ(ع): يَا أَبَا الْجَارُودِ مَا يَقُولُونَ لَكُمْ فِي الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ(ع)؟ قُلْتُ: يُنْكِرُونَ عَلَيْنَا أَنَّهُمَا ابْنَا رَسُولِ اللَّهِ(ص). قَالَ(ع): فَأَيَّ شَيْ‌ءٍ احْتَجَجْتُمْ عَلَيْهِمْ؟ قُلْتُ: احْتَجَجْنَا عَلَيْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ(ع): (وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى‌ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى‌ وَ عِيسى‌)، فَجَعَلَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ مِنْ ذُرِّيَّةِ نُوحٍ(ع). قَالَ(ع): فَأَيَّ شَيْ‌ءٍ قَالُوا لَكُمْ؟ قُلْتُ: قَالُوا قَدْ يَكُونُ وَلَدُ الِابْنَةِ مِنَ الْوَلَدِ وَ لَا يَكُونُ مِنَ الصُّلْبِ. قَالَ(ع): فَأَيَّ شَيْ‌ءٍ احْتَجَجْتُمْ عَلَيْهِمْ؟ قُلْتُ: احْتَجَجْنَا عَلَيْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى لِرَسُولِهِ(ص): (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ‌). قَالَ(ع): فَأَيَّ شَيْ‌ءٍ قَالُوا؟ قُلْتُ: قَالُوا قَدْ يَكُونُ فِي كَلَامِ الْعَرَبِ أَبْنَاءُ رَجُلٍ وَ آخَرُ يَقُولُ أَبْنَاؤُنَا. قَالَ: فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): يَا أَبَا الْجَارُودِ لَأُعْطِيَنَّكَهَا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ جَلَّ وَ تَعَالَى أَنَّهُمَا مِنْ صُلْبِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) لَا يَرُدُّهَا إِلَّا الْكَافِرُ. قُلْتُ: وَ أَيْنَ ذَلِكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ؟ قَالَ(ع): مِنْ حَيْثُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ)‌ الْآيَةَ -إِلَى أَنِ انْتَهَى إِلَى قَوْلِهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- (وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ‌) فَسَلْهُمْ يَا أَبَا الْجَارُودِ هَلْ كَانَ يَحِلُّ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) نِكَاحُ حَلِيلَتَيْهِمَا؟ فَإِنْ‌ قَالُوا: «نَعَمْ‌» كَذَبُوا وَ فَجَرُوا وَ إِنْ قَالُوا: «لَا»، فَهُمَا ابْنَاهُ لِصُلْبِهِ»[۱۳].

در این روایت، امام باقر(ع) از ابی‌الجارود درباره دیدگاه مخالفان در مورد انتساب امام حسن و امام حسین(ع) به پیامبر اکرم(ص) سؤال می‌کنند. ابوالجارود پاسخ می‌دهد که آنان این انتساب را انکار می‌کنند.

امام(ع) از نحوه استدلال شیعیان می‌پرسند و او به دو استدلال قرآنی اشاره می‌کند:

  1. نخست، آیه مربوط به ذریه حضرت نوح(ع) که حضرت عیسی(ع) را با وجود انتساب از طریق مادر، از نسل ایشان برمی‌شمرد. مخالفان در پاسخ به این استدلال، میان “فرزند بودن” و “فرزند صلبی بودن” تفاوت قائل شده و می‌پذیرند که فرزند دختر ممکن است “فرزند” محسوب شود، اما “فرزند صلبی” نیست.
  2. استدلال دوم، آیه مباهله و عبارت “أَبْناءَنا” است که مخالفان آن را نیز با توجیهات ادبی و عرفی رد کرده و می‌گویند ممکن است مراد، فرزندان قوم و قبیله باشد نه فرزندان حقیقی.

در این هنگام، امام باقر(ع) استدلالی قاطع و بی‌بدیل از قرآن ارائه می‌دهند که هیچ فردی جز کافر آن را رد نمی‌کند. ایشان به آیه حرمت ازدواج با همسران پسران صلبی اشاره کرده و می‌فرمایند: “ای ابوالجارود، از آنان بپرس آیا ازدواج با همسران حسن و حسین(ع) برای رسول خدا(ص) حلال بود؟” اگر پاسخ دهند “آری”، دروغ گفته و مرتکب گناهی بزرگ شده‌اند و اگر پاسخ دهند “خیر”، پس به حکم صریح همین آیه، آن دو بزرگوار فرزندان صلبی پیامبر(ص) هستند.

محقق بحرانی در ادامه با استناد به این روایت، با لحنی بسیار شدید به نقد دیدگاه مشهور می‌پردازد. ایشان معتقدند صراحت این روایت در اثبات مطلوب به حدی است که قائلین به قول مشهور را در جایگاهی بسیار سخت قرار می‌دهد؛ به نحوی که آنان را در رد کتاب خدا، با عامه شریک می‌سازد؛ امری که به تعبیر ایشان، می‌تواند به خروج از اسلام منجر شود. ایشان البته در ادامه برای فقهای بزرگوار عذری را مطرح کرده و می‌فرمایند علت این امر، عدم تتبع کامل ادله و نیافتن این روایات بوده است؛ چراکه این ادله در ابواب مختلف فقهی پراکنده هستند و در نهایت چنین نتیجه می‌گیرند که این روایت به وضوح تمام اثبات می‌کند که اطلاق “فرزند” و “ابن” بر فرزند دختر، یک اطلاق کاملاً حقیقی است و او نه تنها فرزند، بلکه “فرزند صلبی” محسوب می‌شود، هر چند این انتساب با یک واسطه یعنی مادر صورت گرفته باشد. بنابراین، از منظر حقیقی بودن، هیچ تفاوتی میان فرزند پسری و فرزند دختری وجود ندارد و همان‌طور که فرزند پسری مستحق خمس است، فرزند دختری نیز به همان نحو مستحق خواهد بود[۱۴].[۱۵]

محقق قمی

محقق قمی و برخی دیگر از فقها با استناد به صحیحه محمد بن مسلم از یکی از دو امام بزرگوار، امام باقر یا امام صادق(ع)، اطلاق فرزند بر پسران دختری را حقیقی دانسته‌اند: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا(ع) أَنَّهُ قَالَ: لَوْ لَمْ يَحْرُمْ عَلَى النَّاسِ أَزْوَاجُ النَّبِيِّ(ص) لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً﴾ حَرُمْنَ‌ عَلَى‌ الْحَسَنِ‌ وَ الْحُسَيْنِ(ع) لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ» وَ لَا يَصْلُحُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَنْكِحَ امْرَأَةَ جَدِّهِ»[۱۶].

در این روایت، امام(ع) به دو لایه از حرمت در خصوص ازدواج با همسران پیامبر اکرم(ص) اشاره می‌کنند.

  1. لایه اول، یک حکم عمومی و استثنایی است که خداوند به صراحت در قرآن کریم بیان فرموده و به موجب آن،ازدواج با همسران پیامبر پس از رحلت ایشان بر تمام امت برای همیشه حرام شده است.
  2. سپس امام(ع) یک فرض را مطرح می‌کنند و می‌فرمایند حتی اگر این آیه و حکم عمومی وجود نداشت، باز هم همسران پیامبر اکرم بر امام حسن و امام حسین(ع) به طور خاص حرام بودند. علت این حرمت خاص، آیه دیگری از قرآن است که می‌فرماید با همسران پدران و اجداد خود ازدواج نکنید. در پایان روایت نیز تصریح شده است که برای مرد جایز نیست با همسر جد خود ازدواج کند.

محقق قمی با استناد به این روایت می‌گوید: نحوه استدلال به این روایت، دقیقاً مشابه استدلال به آیات در بخش قبل است. این روایت به وضوح دلالت می‌کند که جد مادری، پدر حقیقی محسوب می‌شود؛ زیرا اگر چنین نبود، استدلال به آیه حرمت ازدواج با همسران پدران و اجداد برای اثبات حرمت ازدواج نوه دختری با همسر جد مادری‌اش، صحیح و معتبر نمی‌بود. هنگامی که ثابت شد جد مادری، “پدر” حقیقی است، بر اساس قاعده تضایف،ثابت می‌شود که نوه دختری نیز “فرزند” حقیقی است. تضایف به این معناست که دو مفهوم به گونه‌ای به یکدیگر وابسته هستند که تحقق یکی مستلزم تحقق دیگری است؛ همانند رابطه پدری و فرزندی. بنابراین، همان‌طور که جد مادری حقیقتاً “جد” و از مصادیق “آباء” است، نوه دختری نیز حقیقتاً “فرزند” و از مصادیق “ابناء” خواهد بود. این نتیجه، مبنای اصلی نظریه دوم را که انتساب از طریق مادر را برای دریافت خمس کافی می‌داند، به طور کامل اثبات می‌کند. محقق بحرانی(قدس‌سره) برای تقویت دیدگاه خود به روایات دیگری نیز استناد نموده‌اند[۱۷].[۱۸]

سید محمود هاشمی شاهرودی

ایشان معتقد است از آنجا که مراد از ﴿أَبْنَاءَنَا امام‏ حسن (ع) و امام حسین (ع) هستند که به نصّ آیه شریفه، از سوی مادرشان، فرزندان رسول خدا به شمار رفته‌‏اند[۱۹] پس انتساب از طریق مادر همچون پدر ثابت می‏‌شود[۲۰].

مشروعیت مشارکت زنان در امور سیاسی و اجتماعی جامعه

برخی معتقدند: این مطلب از واژه ﴿نساءَنا و حضور حضرت فاطمه(س) در ماجرای مباهله برداشت شده است[۲۱] به گفته سید عبد الاعلی سبزواری مفسر شیعه (درگذشت ۱۴۱۴ق)، با اینکه بنای قرآن بر کنایه و حفظ حرمت زنان است، استفاده از واژه ﴿نساء در آیه مباهله دلایلی دارد که یکی از آنها اشاره به مشارکت زنان در امورِ مربوط به دین است[۲۲].

رشید رضا، از مفسران اهل سنت نیز معتقد است: در آیه مباهله به مشارکت زنان با مردان در مبارزه‌های قومی و دینی حکم شده است و این حکم مبنی است بر تساوی زنان و مردان در کارهای عمومی و عادی، مگر در اموری مثل جنگ که استثنا شده است[۲۳].

مشروعیت مباهله

شکى نیست که آیه فوق یک دستور کلى براى دعوت به مباهله به مسلمانان نمى‌دهد، بلکه روى سخن در آن، تنها به پیامبر اسلام(ص) است، ولى این موضوع مانع از آن نخواهد بود که مباهله در برابر مخالفان، یک حکم عمومى باشد و افراد با ایمان که از تقوا و خداپرستى کامل برخوردارند به هنگامى که استدلالات آنها در برابر دشمنان بر اثر لجاجت به جائى نرسد از آنها دعوت به مباهله کنند.

از روایاتى که در منابع اسلامى نقل شده نیز، عمومیت این حکم استفاده می‌شود: به عنوان نمونه: از امام صادق(ع) چنین نقل شده که فرمود: «اگر سخنان حق شما را مخالفان نپذیرفتند آنها را به مباهله دعوت کنید»! راوى مى گوید: سؤال کردم چگونه مباهله کنم؟ فرمود: «خود را سه روز اصلاح اخلاقى کن»! و گمان مى کنم فرمود: روزه بگیر و غسل کن، و با کسى که مى خواهى مباهله کنى به صحرا برو، سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیفکن و از خودت آغاز کن و بگو: خداوندا! تو پروردگار آسمان‌هاى هفتگانه و زمین‌هاى هفتگانه‌ و آگاه از اسرار نهان هستى و رحمان و رحیمى، اگر مخالف من حقى را انکار کرده و ادعاى باطلى دارد بلائى از آسمان بر او بفرست و او را به عذاب دردناکى مبتلا ساز! و بعد بار دیگر این دعا را تکرار کن و بگو: اگر این شخص حق را انکار کرده و ادعاى باطلى مى‌کند بلائى از آسمان بر او بفرست و او را به عذابى مبتلا کن! سپس فرمود: «چیزى نخواهد گذشت که نتیجه این دعا آشکار خواهد شد، به خدا سوگند! هرگز نیافتم کسى را که حاضر باشد این چنین با من مباهله کند»[۲۴]برخی با استناد به آیه مباهله، مشروعیت مباهله در دین اسلام را استنباط کرده‌[۲۵] و برای اثبات ادعای خود به نمونه‌هایی از سفارش به مباهله یا آموزش چگونگی آن توسط معصومان(ع) استناد کرده است؛ مانند اینکه بُرَیر بن خُضیر همْدانی از اصحاب امام حسین(ع) در روز عاشورا از یزید بن مَعقِل از لشکر عمر بن سعد در روز عاشورا برای مباهله دعوت کرد[۲۶] و امام حسین(ع) او را از این کار نهی نکرد[۲۷].

از این رو برخی بر این باورند که هر چند خطاب دعوت به مباهله در آیه مباهله، مختص پیامبر(ص) است؛ اما دعوت به مباهله، امری مشروع و حکمی عمومی است[۲۸].

مشروعیت دفاع از اسلام با فداکردن جان و دارایی

برخی نیز معتقدند: یکی از نکاتی که از آیه مباهله استفاده می‌شود این است که هدف هر انسانی باید اِحقاق حق و حمایت از آن باشد و این آمادگی را داشته باشد که در این راه جان و مال و خانواده‌اش را فدا کند[۲۹].[۳۰]

منابع

پانویس

  1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج١١، ص٧٢.
  2. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۵۲۸؛ ابراهیمی، زینب، مباهله، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۲۶۱.
  3. حسن بن عبدالله ابو‎هلال عسکری، معجم الفروق اللغویه، ص۲۰.
  4. ر.ک: ابراهیمی، زینب، مباهله، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۲۶۱.
  5. مجمع البحرین‌، ۱/ ص ۲۵۸.
  6. فرهنگ شیعه، ص 50.
  7. «داستان عیسی نزد خداوند چون داستان آدم است که او را از خاک آفرید و سپس فرمود: باش! و بی‌درنگ موجود شد» سوره آل عمران، آیه ۵۹.
  8. «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  9. ر.ک: القمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۰۴؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۲۸ و ۲۲۹. البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۳-۵۲؛ تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۴۳ – ۵۳؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن (تفسیر ابوالفتوح رازی)، ج۴، ص۳۶۰ - ۳۶۳.
  10. الآلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۳، ص۳۰۱؛ البیضاوی تفسیر البیضاوی (انوارالتنزل و اسرارالتأویل)، ج۲، ص۴۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۲؛ سبط بن الجوزی، تذکرة الخواص، ص۲۴؛ الشبلنجی، نور الابصار (بهامشه اسعاف الراغبین فی سیدة المصطفی)، ص۱۲۲-۱۲۳؛ الزمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۶۲؛ تفسر البغوی (معالم التنزیل)، ج۲، ص۴۸؛ البغدادی، تفسیر الخازن، ج۱، ص۲۵۴؛ الخطیب الشربینی، تفسیر القرآن الکریم (السراج المنیر)، ج۱، ص۲۲۲؛ المراغی، تفسیر المراغی، ج۱، ص۵۱۷؛ التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ج۳، ص۲۴۷.
  11. ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص ۳۱۴.
  12. «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  13. الكافي، كليني، ج۸، ص۳۱۷.
  14. «و لا يخفى ما فيه من الصراحة في المطلوب و الظهور و التشنيع الفظيع على من قال بالقول المشهور و مشاركته للعامة في رد كتاب اللَّه المؤذِن بالخروج عن الإسلام نعوذ باللَّه من زيغ الأفهام و طغيان الأقلام، و لكن العذر لهم _تجاوز اللَّه عنَّا و عنهم_ واضحٌ بعدم تتبع الأدلة و الوقوف عليها من مظانها لتفرقها و عدم اجتماعها في باب معلوم و في الخبر كما ترى دلالة واضحة على أنّ إطلاق الولد في الآيات المتقدمة على ابن البنت على جهة الحقيقة و أنه ولد للصلب حقيقة و إن كان بواسطة لا فرق بينه و بين الولد للصلب الذي هو متفق عليه بينهم»، الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، بحراني، شيخ يوسف، ج۱۲، ص۳۹۹.
  15. برگرفته از درس خارج فقه استاد محمدعلی ‌بهبهانی، ۱۴۰۴/۰۷/۲۷، كتاب الخمس، موضوع: مستحقين الخمس، مساله سوم: شرایط دریافت‌ کننده خمس: شرط نخست: انتساب پدری به هاشم.
  16. كافي، كليني، ج۵، ص۴۲۰.
  17. إنّ الرواية دلّت على أنّ أب الأُم أبٌ حقيقةً، و إلا لما صح الاستدلال بالآية على تحريم‌ زوجة الجدّ على ولد البنت. فإذا ثبت أنّه أبٌ حقيقةً فيثبت أنّ ابن البنت ابنٌ كذلك؛ لمكان التضايف. غنائم الأيّام في مسائل الحلال و الحرام، قمّي، ميرزا أبو القاسم، ج۴، ص۳۶۴.
  18. برگرفته از درس خارج فقه استاد محمدعلی ‌بهبهانی، ۱۴۰۴/۰۷/۲۷، كتاب الخمس، موضوع: مستحقين الخمس، مساله سوم: شرایط دریافت‌ کننده خمس: شرط نخست: انتساب پدری به هاشم.
  19. زبدة‏البيان، ص۶۴۹ ـ۶۵۰.
  20. هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۱، ص۲۰۴.
  21. الغفوری، خالد، خوانش فقهی جدید از آیه مباهله ۲، کوثر معارف، ص۴۸-۴۹.
  22. سبزواری، سید عبدالاعلی، مواهب الرحمان، ۱۴۰۹-۱۴۱۰ق، ج۶، ص۱۸-۱۹.
  23. رشید رضا، تفسیر المنار، ۱۹۹۰م، ج۳، ص۲۶۶.
  24. نجفی، «جواهر الکلام»، ج۵، ص۴۰، دار الکتب الاسلامیة، چاپخانه خورشید؛ طباطبایی، «المیزان»، ج۴، ص۴۱۰، انتشارات جامعه مدرسین؛ کلینی، «کافى»، ج۲، ص۵۱۳ و ۵۱۴، دار الکتب الاسلامیة؛ حر عاملی، «وسائل الشیعه»، ج۷، ص۱۳۴، چاپ آل البیت؛ مجلسی، «بحار الانوار»، ج۹۲، ص۳۴۹؛ «عدّة الداعى»، ص۲۱۴ و ۲۱۵، دار الکتاب الاسلامى، ۱۴۰۷ هـ ق؛ «نور الثقلین»، ج۱، ص۳۵۱، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، ۱۴۱۲ هـ ق.
  25. الغفوری، خالد، خوانش فقهی جدید از آیه مباهله ۱، کوثر معارف، ص۷۳.
  26. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۳۲.
  27. الغفوری، خالد، خوانش فقهی جدید از آیه مباهله ۱، کوثر معارف، ص۷۶-۷۹.
  28. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۵۸۹.
  29. سبزواری، سید عبدالاعلی، مواهب الرحمان، ۱۴۰۹-۱۴۱۰ق، ج۶، ص۸.
  30. الغفوری، خالد، خوانش فقهی جدید از آیه مباهله ۲، کوثر معارف، ص۵۲.