امامت امامان دوازدهگانه از دیدگاه اهل سنت
امامت امامان دوازدهگانه در روایات اهلسنت
روایت نخست: حدیث ثقلین
این روایت متواتر است و همانطور که در گذشته بیان کردیم عامۀ محدثان شیعه و سنی از طرق فراوان آن را روایت کردهاند بهعنوان نمونه به سه لفظ از این حدیث اشاره میکنیم:
۱. ترمذی به سند خود از زید بن ارقم روایت میکند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي، أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنْ الْآخَرِ؛ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنْ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، وَ لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِي فِيهِمَا»[۱]؛ پیامبر خدا(ص) فرمودند: به یقین من در میان شما دو ثقل میگذارم اگر به آن چنگ زنید هرگز پس از من گمراه نشوید، یکی از آن دو بزرگتر از دیگری است: کتاب خدا که ریسمانی است کشیده شده از آسمان به زمین و عترتم اهلبیتم، و آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند پس ببینید که پس از من چگونه با آنها رفتار میکنید.
این روایت به روشنی بر نصب اهلبیت رسول خدا(ص) برای خلافت بعد از رسول دلالت میکند؛ زیرا: اولاً: عبارت: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ» بر خلافت و جانشینی این دو ثقل از رسول خدا(ص) دلالت میکند، چون مراد از «تَارِكٌ» تنها بجای گذاشتن نیست، بلکه به قرینۀ «مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ» و «فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِي فِيهِمَا» مراد از «تَرک» این دو جانشینی این دو از رسول اکرم(ص) و وجوب اطاعت و پیروی از آن دو است.
ثانیاً: عبارت «مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي» بر وجوب تمسّک به آن دو دلالت دارد، و عبارت «تمسّک» نه تنها بر وجوب اطاعت از آن دو دلالت دارد، بلکه بر این دلالت دارد که این اطاعت باید اطاعتی محکم و پایدار و همیشگی و در همۀ موارد باشد؛ زیرا بجز در این صورت واژۀ «تمسّک» صدق نمیکند.
بلکه با توجه به اینکه گفتار رسول خدا(ص) به مقتضای آیۀ شریفۀ: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ﴾[۲] تفسیر قرآن کریم است عبارت: «مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا» به آیۀ شریفۀ: ﴿فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى﴾[۳] اشاره دارد «ثقلین» را بهعنوان ﴿الْعُرْوَةِ الْوُثْقَى﴾ معرفی میکند، عروة الوثقائی که تمسک به آن آدمی را از گمراهی در امان قرار میدهد.
وجوب تمسّک به ثقلین که به معنای وجوب اطاعت مطلق از آنان است بر فرمانروایی اهلبیت نبی اکرم بعد از او دلالت صریح دارد؛ زیرا مقام فرمانروایی چیزی جز وجوب اطاعت از فرمان فرمانروا نیست.
۲. امام احمد بن حنبل به سندش از زید بن ثابت روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ: كِتَابُ اللَّهِ، حَبْلٌ مَمْدُودٌ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ - أَوْ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ- وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»[۴]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: به یقین من در میان شما دو یادگار میگذارم: کتاب خدا که ریسمانی است کشیده شده بین آسمان و زمین - یا میان آسمان تا زمین - و عترتم اهلبیتم، و آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند.
این لفظ از حدیث ثقلین را متقی هندی در کنز العمال از طرق متعدد، و افزون بر زید بن ثابت، از زید بن ارقم نیز روایت کرده است[۵]. عبارت «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ» بر نصب اهلبیت برای فرمانروایی و خلافت بعد از رسول اکرم(ص) دلالت صریح دارد.
۳. متقی هندی در کنز العمال از طبرانی در کبیر روایت میکند: به سندش از ابیالطفیل از زید بن ارقم: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَلَا هَلْ تَسْمَعُونَ؟ فَإِنِّي فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ، وَ أَنْتُمْ وَارِدُونَ عَلَيَّ الْحَوْضَ»؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: هان، میشنوید؟ پس به یقین من پیشرو شما بر حوض کوثر هستم که شما بر آن حوض وارد میشوید.
تا آنجا که فرمود: «فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ؟ قَالُوا: وَ مَا الثَّقَلَانِ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: كِتَابُ اللَّهِ طَرَفُهُ بِيَدِ اللَّهِ وَ طَرَفُهُ بِأَيْدِيكُمْ، فَاسْتَمْسِكُوا بِهِ وَ لَا تَضِلُّوا، وَ الْآخَرُ عِتْرَتِي وَ أَنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ نَبَّأَنِي أَنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، فَسَأَلْتُ ذَلِكَ لَهُمَا رَبِّي، فَلَا تُقَدِّمُوهُمَا فَتَهْلِكُوا، وَ لَا تُقَصِّرُوا عَنْهُمَا فَتَهْلِكُوا، وَ لَا تَعْلُوهُمَا فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ، مَنْ كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»[۶]؛ پس ببینید که پس از من چگونه با ثقلین رفتار میکنید؟ گفتند: ای پیامبر خدا آن دو ثقل چیست؟ فرمودند: کتاب خدا که یک طرفش در دست خداست و طرف دیگرش در دستان شما پس به آن چنگ زنید و گمراه نشوید، و دیگر عترتم، خدای لطیف و آگاه به من خبر داده که آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند، پس این را برای آن دو از پروردگارم خواستم، پس، از آن دو پیشی نگیرید که هلاک شوید و باز نمانید که هلاک شوید و بر ایشان برتری نجویید که به یقین آنها از شما داناترند، هرکه من از خودش به او اولی بودم، علی ولیّ اوست، بار خدایا دوست بدار هرکه دوستش دارد و دشمن بدار هرکه دشمنش دارد.
عبارت «فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ» بر استخلاف ثقلین توسط رسول الله دلالت دارد، و عبارت «فَلَا تُقَدِّمُوهُمَا فَتَهْلِكُوا، وَ لَا تُقَصِّرُوا عَنْهُمَا فَتَهْلِكُوا...» بر وجوب تبعیت و اطاعت از آنان دلالت دارد که به معنای نصب آنان برای رهبری و فرمانروایی، و اشاره به نصب خصوص علی بن ابیطالب(ع) برای فرمانروایی در ذیل روایت: «مَنْ كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ» شاهد دیگری بر ارادۀ نصب اهلبیت(ع) برای فرمانروایی و خلافت در رهبری و حکومت بعد از رسول اکرم است[۷].
روایت دوم: حدیث سفینه
این حدیث را نیز در گذشته به طرق و الفاظ مختلف از منابع فریقین نقل کردیم در اینجا به نقل یک لفظ از الفاظ حدیث مذکور اکتفا میکنیم: حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین روایت کرده است: «عَنْ حَنَشٍ الْكِنَانِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا ذَرٍّ، يَقُولُ - و هُوَ آخِذٌ بِبَابِ الْكَعْبَةِ-: أَيُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَنِي فَأَنَا مَنْ عَرَفْتُمْ، وَ مَنْ أَنْكَرَنِي فَأَنَا أَبُو ذَرٍّ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(ص) يَقُولُ: مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ»[۸]؛ از حنش کنانی نقل است که گفت: از ابوذر - درحالیکه در کعبه را گرفته بود - شنیدم که میگفت: ای مردم، هرکس مرا میشناسد که میشناسد و هرکس نمیشناسد بداند من ابوذرم، از پیامبر خدا(ص) شنیدم که میفرمودند: اهلبیت من مانند کشتی نوحاند، هرکس بر آن سوار شد، نجات یابد، و هرکس از آن بازماند غرق شود.
تشبیه اهلبیت به سفینۀ نوح با وصفی که برای آن در این روایت آمده بر لزوم تبعیت و اطاعت از اهلبیت رسول خدا دلالت دارد که به معنای نصب آنان برای فرمانروایی و رهبری است.[۹]
روایت سوم: حدیث امان
حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین روایت میکند: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ -رَضِيَ اللهُ عَنْهُ- قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ مِنَ الْغَرَقِ، وَ أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأُمَّتِي مِنَ الِاخْتِلَافِ، فَإِذَا خَالَفَتْهَا قَبِيلَةٌ مِنَ الْعَرَبِ اخْتَلَفُوا فَصَارُوا حِزْبَ إِبْلِيسَ»[۱۰]؛ از ابن عباس نقل است که گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: ستارگان موجب ایمنی اهل زمین از غرق شدنند و فرزندان من باعث ایمنی امتم از اختلافند، پس هرگاه قبیلهای از عرب با ایشان مخالفت کردند، میانشان اختلاف افتد پس حزب شیطان شوند.
نظیر این روایت در منابع دیگر روایی اهلسنت و نیز اتباع اهلبیت روایت شده است.
دو مقطع از این حدیث بر فرمانروایی، و خلافت اهلبیت از رسول الله(ص) در رهبری امت اسلامی دلالت میکند:
- مقطع اول: «أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأُمَّتِي مِنَ الِاخْتِلَافِ»: معلوم است تنها عاملی که موجب وحدت هر امتی و مانع اختلاف و ت فرقه درون آن میشود رهبری آن امت و اطاعت از آن رهبری است، بنابراین اهلبیت پیامبر را بهعنوان امان از اختلاف امت دانستن به معنای وجوب اطاعت از آنان و پذیرش فرمانروایی و رهبری آنان است.
- مقطع دوم: «فَإِذَا خَالَفَتْهَا قَبِيلَةٌ مِنَ الْعَرَبِ اخْتَلَفُوا فَصَارُوا حِزْبَ إِبْلِيسَ»: این مقطع نیز بر رهبری و فرمانروایی اهلبیت پیامبر پس از پیامبر دلالت دارد؛ زیرا این مقطع به صراحت بر حرمت مخالفت با اهلبیت دلالت دارد، و حرمت مخالفت به معنای وجوب اطاعت از فرمان آنان است و فرمانروایی و رهبری چیزی جز وجوب اطاعت و پیروی نیست[۱۱].
روایت چهارم: حدیث غدیر
اصل حدیث غدیر مفصّل است، رسول خدا(ص) در خطبهای که در روز غدیر ایراد فرمودند به مسألۀ امامت و خلافت بعد از خویش به تفصیل پرداختند، و ضمن تأکید بر امامت و خلافت اهلبیت خویش بر خلافت و امامت بلافصل علی بن ابیطالب(ع) تأکید فرمودهاند.
بسیاری از منابع اهلسنت به نقل بخشهای مختصری از این خطبه اکتفا نموده، و برخی از منابع اهلسنت بخشهای بیشتری از این خطبه را نقل کردهاند که در اینجا به برخی از نقلهای خطبۀ غدیر که در منابع حدیث اهلسنت آمده است و در آن به امامت و خلافت اهلبیت پس از رسول خدا اشاره شده است اکتفا میکنیم:
۱. ابن الصباغ مالکی از زهری به سندش از زید بن ارقم روایت میکند: «لَمَّا حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ(ص) حَجَّةَ الْوَدَاعِ، وَ عَادَ قَاصِدًا الْمَدِينَةَ قَامَ بِغَدِيرِ خُمٍّ - وَ هُوَ مَاءٌ بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ - وَ ذَلِكَ فِي الْيَوْمِ الثَّامِنَ عَشَرَ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ الْحَرَامِ وَقْتَ الْهَاجِرَةِ، فَقَالَ(ص): أَيُّهَا النَّاسُ، إِنِّي مَسْؤُولٌ وَ أَنْتُمْ مَسْؤُولُونَ… أَيُّهَا النَّاسُ، قَدْ خَلَّفْتُ فِيكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي: كِتَابَ اللَّهِ، وَ أَهْلَ بَيْتِي، أَلَا وَ إِنَّ اللَّطِيفَ أَخْبَرَنِي أَنَّهُمَا لَمْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ… إِنَّ اللَّهَ مسَائِلُكُمْ كَيْفَ خَلَّفْتُمُونِي فِي كِتَابِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِي. ثُمَّ قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ، مَنْ أَوْلَى النَّاسِ بِالْمُؤْمِنِينَ؟ قَالُوا: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْمُؤْمِنِينَ أَهْلَ بَيْتِي. قَالَ ذَلِكَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، ثُمَّ قَالَ فِي الرَّابِعَةِ وَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ: اللَّهُمَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ...»[۱۲]؛ هنگامی که پیامبر خدا(ص) آخرین حج خود را بجا آورد، و به سوی مدینه بازگشت در غدیر خم ایستاد، و آنجا برکهٔ آبی بین مکه و مدینه است، و این در روز هجدهم ذیحجة الحرام هنگام بلندی آفتاب بود، پس ایشان(ص) فرمودند: ای مردم، به یقین بازخواست شوم و شما نیز بازخواست شوید... ای مردم، به یقین در میان شما دو چیز گذاردم اگر به آن چنگ زنید هرگز پس از من گمراه نشوید: کتاب خدا و اهلبیتم، هان به یقین خدای لطیف به من خبر داده که آن دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند... به یقین خداوند از شما بپرسد که چگونه پس از من با کتابش و اهلبیتم رفتار کردید، سپس فرمودند: ای مردم، چه کسی از مردم به مؤمنان اولی است؟ گفتند: خدا و پیامبرش داناترند. فرمودند: به یقین اهلبیتم اولی به مؤمنان هستند، - این را سه بار تکرار فرمودند - سپس بار چهارم دست علی را گرفته و فرمودند: بار خدایا هرکس من مولایش بودم پس علی مولای اوست... .
۲. شهابالدین ایجی شافعی در فضائل الثقلین در ضمن نقل خطبۀ غدیر از رسولاکرم(ص) روایت میکند فرمود: «عَلَيْكُمْ بِالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ لِلسَّابِقِينَ مِنْ عِتْرَتِي… هَؤُلَاءِ خِيَارُ أُمَّتِي، وَ حَمَلَةُ عِلْمِي، وَ خَزَنَةُ سِرِّي، وَ سَادَةُ أَهْلِ الْأَرْضِ، الدَّاعُونَ إِلَى الْحَقِّ… هَؤُلَاءِ الْهُدَاةُ الْمُهْتَدُونَ، وَ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ، الْمُهْتَدِي مَنْ جَاءَنِي بِطَاعَتِهِمْ وَ وَلَايَتِهِمْ، وَ الضَّالُّ مَنْ عَدَلَ عَنْهُمْ… هُمْ أَوْلِيَاؤُكُمْ عَنْ قَوْلِ رَبِّكُمْ… أَلَا مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ...»[۱۳]؛ بر شما باد به شنیدن و فرمانبرداری از سابقان از عترتم... ایشان برگزیدگان امتم و حاملان دانشم و خزانهداران اسرارم و سروران اهل زمین هستند که دعوت به حق میکنند... ایشان راهنمایان هدایت شده، و امامان رهیافتهاند، هدایت شده کسی است که فرمانبرداری و دوستی ایشان را برایم بیاورد، و گمراه کسی است که از آنان روی بگرداند... آنان با سخن پروردگارتان اولیای شمایند... هان هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست... .
ایجی در پایان این روایت میگوید: رَوَاهُ الطَّبَرِيُّ وَ قَالَ: أَخْرَجَهُ ابْنُ السَّمَّانِ فِي كِتَابِ الْمُوَافَقَةِ؛ طبری این حدیث را نقل کرده و گفته: ابن سمان در کتاب الموافقة آن را ذکر کرده است[۱۴].
روایت پنجم: حدیث اقتدا
متقی هندی در کنز العمال از طبرانی در المعجم الکبیر روایت میکند: «بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَى حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مَمَاتِي وَ يَسْكُنَ جَنَّةَ عَدْنٍ الَّتِي غَرَسَهَا رَبِّي، فَلْيُوَالِ عَلِيًّا مِنْ بَعْدِي وَلْيُوَالِ وَلِيَّهُ، وَلْيَقْتَدِ بِأَهْلِ بَيْتِي مِنْ بَعْدِي، فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي، خُلِقُوا مِنْ طِينَتِي، وَ رُزِقُوا فَهْمِي وَ عِلْمِي، فَوَيْلٌ لِلْمُكَذِّبِينَ بِفَضْلِهِمْ مِنْ أُمَّتِي، الْقَاطِعِينَ فِيهِمْ صِلَتِي، لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي»[۱۵]؛ به سند خود از ابن عباس نقل میکند که گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: هرکه دوست دارد همچون من زندگی کند و همچون من بمیرد و در بهشت عدن که پروردگارم آن را بنا نهاده، ساکن شود پس باید پس از من ولایت علی را بپذیرد و با یاوران او دوست باشد و اهلبیتم را پس از من پیروی کند؛ چراکه به یقین آنان خاندانم هستند که از خاک من آفریده شده و فهم و علم من به ایشان بخشیده شده است. پس وای بر کسانی از امت من که برتری ایشان را دروغ انگاشته و پیوندشان را با من قطع میکنند، خداوند شفاعت مرا به آنان نرساند.
روایت بر وجوب اقتدا به اهلبیت بعد از رسول خدا(ص) دلالت دارد، و وجوب اقتدا متضمن وجوب اطاعت است؛ زیرا اقتدا به معنای تبعیت در قول و عمل است، و تبعیّت در قول و عمل بیش از اطاعت و متضمن اطاعت است.
بنابراین روایت مذکور که در منابع متعدد و از طرق متعدد در منابع فریقین روایت شده بر فرمانروایی اهلبیت(ع) بعد از پیامبر دلالت دارد؛ زیرا همانگونه که قبلاً اشاره شد فرمانروایی چیزی جز وجوب اطاعت نیست.
مؤید روایت مذکور، و شاهد بر معنایی که بیان کردیم روایات دیگری است که در منابع اهلسنت قریب به مضمون فوق آمده است، از جمله:
۱. روایتی است که کنز العمال از منابع متعددی روایت کرده است: «عَنْ زِيَادِ بْنِ مُطَرِّفٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَحْيَى حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مِيتَتِي وَ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ الَّتِي وَعَدَنِي رَبِّي - قُضْبَانًا مِنْ قُضْبَانِهَا غَرَسَهَا بِيَدِهِ وَ هِيَ جَنَّةُ الْخُلْدِ - فَلْيَتَوَلَّ عَلِيًّا وَ ذُرِّيَّتَهُ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِنَّهُمْ لَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى وَ لَنْ يُدْخِلُوكُمْ فِي بَابِ ضَلَالَةٍ»[۱۶]؛ از زیاد بن مطرف نقل است که گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: هرکه دوست دارد همانند زندگی من زندگی کند و همانند مرگ من بمیرد و به بهشتی که پروردگارم به من وعده داده وارد شود ـ شاخهای از شاخههایش که به دست خودش نشانده و آن بهشت جاودان است ـ پس علی و فرزندانش را پس از او دوست بدارد که به یقین ایشان هرگز شما را از راه هدایت خارج نکرده و هرگز به گمراهی نبرند.
۲. نیز روایتی که در کنز العمال از المعجم الکبیر طبرانی، و فضائل الصحابۀ ابونعیم در خصوص حضرت امیر(ع) روایت کرده است: «بِإِسْنَادِهِمَا عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ: قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَحْيَى حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مَوْتِي وَ يَسْكُنَ جَنَّةَ الْخُلْدِ الَّتِي وَعَدَنِي رَبِّي - فَإِنَّ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ غَرَسَ قُضْبَانَهَا بِيَدِهِ - فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ لَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ يُدْخِلَكُمْ فِي ضَلَالَةٍ»[۱۷]؛ به استنادشان از زید بن أرقم نقل کردند: گفت: رسول خدا(ص) فرمودند: هرکه دوست دارد همانند زندگی من زندگی کند و همانند مرگ من بمیرد و در بهشتی که پروردگارم به من وعده داده منزل کند - که به یقین پروردگارم شاخههایش را به دست خودش نشانده است - پس علی بن ابیطالب را دوست بدارد که به یقین او هرگز شما را از هدایت خارج نکرده و هرگز به گمراهی نبرد[۱۸].
روایت ششم: حدیث «عُدُولٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي»
ابن حجر در الصواعق المحرقة از رسول خدا(ص) روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): فِي كُلِّ خَلَفٍ مِنْ أُمَّتِي عُدُولٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَنْفُونَ عَنْ هَذَا الدِّينِ تَحْرِيفَ الضَّالِّينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ، وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ، أَلَا وَ إِنَّ أَئِمَّتَكُمْ وَفْدُكُمْ إِلَى اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - فَانْظُرُوا مَنْ تُوفِدُونَ؟»[۱۹]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: در هر نسلی از امت من عادلی از اهلبیت من است که از این دین، تحریف گمراهان، فرقهسازی اهل باطل و تأویل جاهلان را بزداید، هان به یقین امامانتان نمایندگان شمایند نزد خدا پس ببینید چه کس را پیروی میکنید[۲۰].
روایت هفتم: حدیث «اِجْعَلُوا أَهْلَ بَيْتِي مَكَانَ اَلرَّأْسِ مِنَ اَلْجَسَدِ»
ابن الصباغ مالکی در الفصول المهمة از رسول خدا(ص) روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): اِجْعَلُوا آلَ بَيْتِي مِنْكُمْ مَكَانَ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ، وَ مَكَانَ الْعَيْنَيْنِ مِنَ الرَّأْسِ، فَإِنَّ الْجَسَدَ لَا يَهْتَدِي إِلَّا بِالرَّأْسِ، وَ لَا يَهْتَدِي الرَّأْسُ إِلَّا بِالْعَيْنَيْنِ»[۲۱]؛ گفت: رسول خدا(ص) فرمودند: خاندانم را نسبت به خود همانند سر نسبت به بدن، و دو چشم نسبت به سر قرار دهید، پس به یقین بدن جز با سر راه نیابد، و سر جز با دو چشم راه نیابد.
دلالت روایت بر رهبری اهلبیت بسیار روشن است؛ زیرا پس از آنکه رسول اکرم(ص) جایگاه اهلبیت را از امت اسلامی جایگاه سر از بدن، و چشم از سر بیان میفرماید با جملۀ «فَإِنَّ الْجَسَدَ لَا يَهْتَدِي...» به صراحت به تبیین جایگاه اهلبیت(ع) میپردازد و آنان را رهبران امت اسلام معرفی میفرماید[۲۲].
روایت هشتم: برتری و شرافت از آن پیامبر(ص) و اهلبیتش میباشد
ابن حجر شافعی در الصواعق المحرقة از رسول اکرم(ص) روایت میکند: «قَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ الْفَضْلَ وَ الشَّرَفَ وَ الْمَنْزِلَةَ وَ الْوَلَايَةَ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ ذُرِّيَّتِهِ، فَلَا تَذْهَبَنَّ بِكُمُ الْأَبَاطِيلُ»[۲۳]؛ فرمودند: ای مردم به یقین برتری و شرافت و مقام و ولایت تنها از آن پیامبر(ص) و فرزندان اوست پس یاوهسراییها، شما را به بیراهه نبَرد.
فضل و شرف و منزلت و ولایت همگی واژگانی است که بر جایگاه رهبری دلالت دارد، و عطف ذریۀ رسول خدا(ص) بر رسول خدا در داشتن این مقامات تأکید دیگری بر جایگاه رهبری اهلبیت(ع) است[۲۴].
منابع
پانویس
- ↑ صحیح ترمذی، باب مناقب اهلالبیت(ع)، ح۳۷۸۸.
- ↑ «و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستادهاند روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۴۴.
- ↑ «پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بیگمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است» سوره بقره، آیه ۲۵۶.
- ↑ مسند احمد، ج۵، ص۲۱۶، ح۲۱۶۳۳.
- ↑ کنز العمال، ج۱، ص۱۱۴، ح۹۴۷.
- ↑ کنز العمال، ج۱، ص۱۱۴ و ۱۱۵، ح۹۵۷.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۲۶۶.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۲۶۳، ح۳۳۴۹؛ ج۳، ص۱۱۶، ح۴۷۶۳. به این حدیث و منابع آن در کتب روایی فریقین در گذشته اشاره کردیم.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۲۶۹.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۵، ح۴۷۵۸.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۲۷۰.
- ↑ الفصول المهمة، ص۵۲.
- ↑ فضائل الثقلین، ص۲۴۸ و ۲۴۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۲۷۱.
- ↑ کنز العمال، ج۱۲، ص۵۹، ح۳۴۱۹۸.
- ↑ کنز العمال، ج۱۱، ص۳۱۸، ح۳۲۹۶۰.
- ↑ کنز العمال، ج۱۱، ص۳۱۸، ح۳۲۹۵۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۲۷۵.
- ↑ الصواعق المحرقة، ص۹۰، چاپ المیمنة: مصر.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۲۷۶.
- ↑ الفصول المهمة، ص۲۷ (ط. مجمع اهل البیت)؛ و رواه الطبرانی فی المعجم الکبیر، ص۱۳۱.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۲۷۷.
- ↑ الصواعق المحرقة، ص۱۰۵ (ط. المیمنة بمصر).
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۲۷۷.