امامت امامان دوازدهگانه در حدیث
امامت امامان دوازدهگانه در روایات شیعی
حدیث اول
شیخ مفید به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت میکند: «قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَا بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أُمَّتِي إِذَا ذُكِرَ عِنْدَهُمْ إِبْرَاهِيمُ وَ آلُ إِبْرَاهِيمَ اسْتَبْشَرَتْ قُلُوبُهُمْ وَ تَهَلَّلَتْ وُجُوهُهُمْ، وَ إِذَا ذُكِرْتُ وَ أَهْلَ بَيْتِي اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَلَحَتْ وُجُوهُهُمْ؟ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً، لَوْ أَنَّ رَجُلًا لَقِيَ اللَّهَ بِعَمَلِ سَبْعِينَ نَبِيّاً ثُمَّ لَمْ يَأْتِ بِوَلَايَةِ أُولِي الْأَمْرِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا»[۱]؛ فرمود: رسول خدا(ص) فرمودند: گروههایی از امتم را چه شود که چون نام ابراهیم و آل ابراهیم(ع) نزد آنان برده شود، دلهایشان شاد و چهرههایشان روشن میشود، ولی هنگامی که نام من و اهلبیتم برده میشود، دلهایشان بیزار و چهرههایشان گرفته میشود؟ سوگند به آن کس که مرا به حق به پیامبری برانگیخت، اگر مردی با عمل هفتاد پیامبر، خدا را دیدار کند سپس ولایت اولی الامر از ما اهلبیت را نداشته باشد خداوند هیچ عمل کم و زیادی را از او نپذیرد.
عبارت «لَمْ يَأْتِ بِوَلَايَةِ أُولِي الْأَمْرِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ» به روشنی بر ولایت امر اهلالبیت پیامبر دلالت دارد، و اینکه اولیالامر جامعۀ اسلامی اهلبیت پیامبرند. نظیر روایت فوق با برخی تفاوت در الفاظ در منابع دیگر و به طرق دیگر نیز روایت شده است نظیر:
حدیث دوم
شیخ طوسی به سندش از امام علی بن الحسین سجاد(ع) روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَا بَالُ أَقْوَامٍ إِذَا ذُكِرَ عِنْدَهُمْ آلُ إِبْرَاهِيمَ(ع) فَرِحُوا وَ اسْتَبْشَرُوا، وَ إِذَا ذُكِرَ عِنْدَهُمْ آلُ مُحَمَّدٍ(ع) اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُهُمْ! وَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ، لَوْ أَنَّ عَبْداً جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِعَمَلِ سَبْعِينَ نَبِيّاً مَا قَبِلَ اللَّهُ ذَلِكَ مِنْهُ حَتَّى يَلْقَاهُ بِوَلَايَتِي وَ وَلَايَةِ أَهْلِ بَيْتِي»[۲]؛ فرمود: پیامبر خدا(ص) فرمودند: گروههایی از امتم را چه شود که چون نام آل ابراهیم(ع) نزد آنان برده شود، شاد و خندان شوند، ولی هنگامی که نام آل محمد(ع) نزد آنان برده شود، دلهایشان بیزار شود؟ سوگند به آن کس که جان محمد در دست اوست، اگر بندهای در قیامت عمل هفتاد پیامبر را بیاورد خداوند آن را از او نپذیرد تا آنکه با ولایت من و ولایت اهلبیتم او را ملاقات کند.
حدیث سوم
صدوق به سندش از ابن عباس روایت میکند: «قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): وَلَايَتِي وَ وَلَايَةُ أَهْلِ بَيْتِي أَمَانٌ مِنَ النَّارِ»[۳]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: ولایتم و ولایت اهلبیتم موجب ایمنی از آتش جهنم است. ولایت ـ به کسر واو ـ در لغت عرب به معنای سلطنت و فرمانروایی است.
جوهری در صحاح میگوید: وَ الْوِلَايَةُ - بِالْكَسْرِ -: السُّلْطَانُ[۴]؛ فیروزآبادی در قاموس میگوید: وَلِيَ الشَّيْءَ، وَ عَلَيْهِ وِلَايَةً وَ وَلَايَةً... وَ بِالْكَسْرِ: الْخُطَّةُ، وَ الْإِمَارَةُ، وَ السُّلْطَانُ[۵] و در لسان العرب از ابن السکیت نقل میکند: الْوِلَايَةُ - بِالْكَسْرِ - السُّلْطَانُ و از ابن الاثیر نقل میکند: وَ كَأَنَّ الْوِلَايَةَ تُشْعِرُ بِالتَّدْبِيرِ وَ الْقُدْرَةِ وَ الْفِعْلِ، وَ مَا لَمْ يَجْتَمِعْ ذَلِكَ فِيهَا لَمْ يَنْطَلِقْ عَلَيْهِ اسْمُ الْوَالِي[۶]؛ کلام اهل لغت در شرح واژۀ «ولایت» به ضمیمۀ روایات فراوانی که دربارۀ فرمانروایی اهلالبیت(ع) بعد از رسول خدا(ص) وارد شده که بخشی از آنها را نقل کردیم و به بخشی دیگر نیز خواهیم پرداخت جایی برای هرگونه شک و تردید در ارادۀ معنای فرمانروایی از ولایت در این روایت، باقی نمیگذارند.
حدیث چهارم
شیخ طوسی در امالی به سندش از ابیذر غفاری روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي، وَ يَمُوتَ مَمَاتِي وَ يَسْكُنَ جَنَّةَ عَدْنٍ الَّتِي غَرَسَهَا رَبِّي، فَلْيَتَوَلَّ عَلِيّاً بَعْدِي، وَ لْيُوَالِ وَلِيَّهُ، وَ لْيَقْتَدِ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي، خَلَقَهُمْ اللَّهُ مِنْ لَحْمِي وَ دَمِي، وَ حَبَاهُمْ فَهْمِي وَ عِلْمِي، وَيْلٌ لِلْمُكَذِّبِينَ بِفَضْلِهِمْ مِنْ أُمَّتِي، لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي»[۷]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: هرکه دوست دارد همچون من زندگی کند و همچون من بمیرد و در بهشت عدن که پروردگارم آن را بنا نهاده، ساکن شود پس باید پس از من ولایت علی را بپذیرد و با یاوران او دوست باشد و اهلبیتم را پس از من پیروی کند؛ چراکه به یقین آنان خاندانم هستند که خداوند آنان را از گوشت و خونم آفریده و فهم و علمم را به ایشان بخشیده، پس وای بر کسانی از امت من که برتری ایشان را دروغ انگارند، خداوند شفاعت مرا به آنان نرساند.
عبارت «فَلْيَتَوَلَّ عَلِيّاً» نیز عبارت «وَ لْيَقْتَدِ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي» بر وجوب پیروی و اقتدای به عترت رسول الله و تطبیق عترت بر امیرالمؤمنین علی و امامان از فرزندان او دلالت دارد. و با توجه به اطلاق وجوب پیروی و اقتدا از آنان، وجوب پیروی و اقتدا در امور سیاسی به آنان ثابت میشود، که نتیجۀ آن اثبات مقام فرمانروایی برای آنان است.
نظیر این روایت را در گذشته تحت عنوان حدیث چهارم از برخی منابع روایی اهلسنت نقل کردیم.
حدیث پنجم
کلینی به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ جَابِرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: إِنَّمَا يَعْرِفُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَعْبُدُهُ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَرَفَ إِمَامَهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ، وَ مَنْ لَا يَعْرِفِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يَعْرِفِ الْإِمَامَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنَّمَا يَعْرِفُ وَ يَعْبُدُ غَيْرَ اللَّهِ هَكَذَا وَ اللَّهِ ضَلَالًا»[۸]؛ از جابر نقل است که گفت: از امام باقر(ع) شنیدم که میفرمود: تنها کسی خدا را میشناسد و میپرستد که خدا را بشناسد و امامش را از ما اهلبیت بشناسد و هرکه خدا را نشناسد و امام از ما اهلبیت را نشناسد، پس تنها غیر خدا را میشناسد و میپرستد، و اینگونه، به خدا سوگند گمراهی است.
روایت متواتری که در منابع سنی و شیعه از رسول الله(ص) وارد شده است به مضمون «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» مؤید روایت فوقالذکر است.
حدیث ششم
روایت کلینی و صدوق به سندش از حضرت رضا(ع) که در ضمن آن آمده است: «إِنَّ الْإِمَامَةَ هِيَ مَنْزِلَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ إِرْثُ الْأَوْصِيَاءِ، إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ وَ خِلَافَةُ الرَّسُولِ(ص) وَ مَقَامُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ مِيرَاثُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ(ع)، إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ»؛ به یقین امامت جایگاه انبیا و ارث اوصیاست، به یقین امامت جانشینی خدا و پیامبر خدا(ص) و مقام امیرالمؤمنین(ع) و میراث حسن و حسین(ع) است. به یقین امامت زمام دین و نظام مسلمین است.
تا آنجا که فرمود: «أَ تَظُنُّونَ أَنَّ ذَلِكَ يُوجَدُ فِي غَيْرِ آلِ الرَّسُولِ مُحَمَّدٍ(ص) كَذَبَتْهُمْ وَ اللَّهِ أَنْفُسُهُمْ»؛ آیا گمان میبرید که آن جز در خاندان پیامبر، محمد(ص)، یافت میشود؟ به خدا سوگند، نفْسهایشان به آنان دروغ گفتند.
تا آنجا که فرمود: «رَغِبُوا عَنِ اخْتِيَارِ اللَّهِ وَ اخْتِيَارِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ أَهْلِ بَيْتِهِ إِلَى اخْتِيَارِهِمْ وَ الْقُرْآنُ يُنَادِيهِمْ ﴿وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾[۹]»؛ از انتخاب خدا و پیامبر خدا(ص) و اهلبیتش رویگردان شده و به انتخاب خویشگراییدند با اینکه قرآن بدانها میگوید: «پروردگار تو هرچه بخواهد میآفریند، و هرچه بخواهد برمیگزیند؛ آنان (در برابر او) اختیاری ندارند؛ منزّه است خداوند، و برتر است از آنچه همتای او قرار میدهند!»
تا آنجا که فرمود: «وَ قَالَ فِي الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّهِ وَ عِتْرَتِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ(ص): ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا * فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا﴾[۱۰]»[۱۱]؛ و دربارۀ امامان از اهلبیت و عترت و فرزندان پیامبرش(ص) فرمود: «یا اینکه نسبت به مردم پیامبر و خاندانش، بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد میورزند؟! ما به خاندان ابراهیم، که یهود از آنها هستند نیز کتاب و حکمت دادیم؛ و حکومت عظیمی در اختیار آنها پیامبران بنیاسرائیل قرار دادیم * ولی جمعی از آنها به آن ایمان آوردند؛ و جمعی راه مردم را بر آن بستند. و شعلۀ سوزان آتش دوزخ، برای آنها کافی است!»
حدیث هفتم
کلینی به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي خُطْبَةٍ لَهُ يَذْكُرُ فِيهَا حَالَ الْأَئِمَّةِ(ع) وَ صِفَاتِهِمْ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْضَحَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّنَا عَنْ دِينِهِ وَ أَبْلَجَ بِهِمْ عَنْ سَبِيلِ مِنْهَاجِهِ، وَ فَتَحَ بِهِمْ عَنْ بَاطِنِ يَنَابِيعِ عِلْمِهِ فَمَنْ عَرَفَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ(ص) وَاجِبَ حَقِّ إِمَامِهِ وَجَدَ طَعْمَ حَلَاوَةِ إِيمَانِهِ وَ عَلِمَ فَضْلَ طُلَاوَةِ[۱۲] إِسْلَامِهِ، لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وَ جَعَلَهُ حُجَّةً عَلَى أَهْلِ مَوَادِّهِ وَ عَالَمِهِ»؛ از اسحاق بن غالب در خطبهای از امام صادق(ع) نقل است که در آن، حال و صفات امامان(ع) را یادآور میشود: به یقین خدا با امامان هدایت از اهلبیت پیامبرمان(ص)، دین خود را روشن کرد و بدانها راه و روش خود را درخشانید و به وسیلۀ ایشان درون چشمههای دانش خود را گشود پس هرکه از امت محمد(ص) حق واجب امامش را شناخت مزۀ شیرین ایمان را بیابد و برتری خرمی اسلام را بداند؛ زیرا خدای تبارک و تعالی امام را رهبر آفریدگانش قرار داده و او را حجت بر اهل مواد و جهان خود ساخته است.
تا آنجا که فرمود: «فَلَمْ يَزَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع) مِنْ عَقِبِ كُلِّ إِمَامٍ، يَصْطَفِيهِمْ لِذَلِكَ وَ يَجْتَبِيهِمْ وَ يَرْضَى بِهِمْ لِخَلْقِهِ وَ يَرْتَضِيهِمْ، كُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاماً»؛ پس همیشه خدای تبارک آنان را از فرزندان حسین(ع) و از نسل هر امامی برای آفریدگان خود برگزیند و برای آن مقام امامت انتخاب و پاک سازد و برای آفریدگان خود بپسندد و مورد پسند سازد، هرگاه امامی از آنها درگذرد، برای آفریدگانش از نسل او امامی آورد.
تا آنجا که فرمود: «فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَى وَ الْهَادِي الْمُنْتَجَى وَ الْقَائِمُ الْمُرْتَجَى اصْطَفَاهُ اللَّهُ بِذَلِكَ وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَيْنِهِ»؛ پس امام همان منتخب پسندیده و هدایتگر رازدار و ایستادۀ امید برده شده است که خدایش بدین سبب او را برگزید و در برابر دیدۀ خود او را ساخت و پرداخت.
تا آنجا که فرمود: «وَ مُصْطَفًى مِنْ آلِ إِبْرَاهِيمَ وَ سُلَالَةً مِنْ إِسْمَاعِيلَ وَ صَفْوَةً مِنْ عِتْرَةِ مُحَمَّدٍ(ص) لَمْ يَزَلْ مَرْعِيّاً بِعَيْنِ اللَّهِ...»[۱۳] و گزیدۀ خاندان ابراهیم و دودمان اسماعیل و زبدهٔ خاندان محمد(ص) است و همچنان نظر کرده خداست... .
حدیث هشتم
کلینی به سند صحیح روایت میکند: «الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ الْأَشْعَرِيُّ، عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْوَشَّاءُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ، عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ، عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[۱۴] فَكَانَ جَوَابُهُ: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا﴾[۱۵] يَقُولُونَ لِأَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ: ﴿هَؤُلَاءِ أَهْدَى﴾ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ﴿سَبِيلًا * أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا * أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ﴾[۱۶] يَعْنِي الْإِمَامَةَ وَ الْخِلَافَةَ ﴿فَإِذًا لَا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا﴾[۱۷] نَحْنُ النَّاسُ الَّذِينَ عَنَى اللَّهُ، وَ النَّقِيرُ: النُّقْطَةُ الَّتِي فِي وَسَطِ النَّوَاةِ ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ﴾[۱۸] نَحْنُ النَّاسُ الْمَحْسُودُونَ عَلَى مَا آتَانَا اللَّهُ مِنَ الْإِمَامَةِ دُونَ خَلْقِ اللَّهِ أَجْمَعِينَ ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾[۱۹] يَقُولُ جَعَلْنَا مِنْهُمُ الرُّسُلَ وَ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ، فَكَيْفَ يُقِرُّونَ بِهِ فِي آلِ إِبْرَاهِيمَ(ع) وَ يُنْكِرُونَهُ فِي آلِ مُحَمَّدٍ(ص) ﴿فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا * إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا﴾[۲۰]»[۲۱]؛ حسین بن محمد بن عامر اشعری از معلی بن محمد نقل کرد که گفت: حسن بن علی وشاء از احمد بن عائذ از ابن أذینه از بریدعجلی برای ما نقل کرد که گفت: از امام باقر(ع) دربارۀ این کلام الهی پرسیدم: «اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و پیشوایان معصوم خود را» پاسخش این بود که: «آیا ندیدی کسانی را که بهرهای از کتاب آسمانی به آنان داده شده، با این حال به «جبت» و «طاغوت» بت و بتپرستان ایمان میآورند، و دربارۀ کافران میگویند: «آنها، از کسانی که ایمان آوردهاند، به راه هدایت نزدیکترند»؟!» دربارۀ پیشوایان گمراهی و دعوت کنندگان به آتش دوزخ میگویند که «آنها، به راه هدایت» از خاندان محمد(ص)، «نزدیکترند * آنها کسانی هستند که خداوند، ایشان را از رحمت خود، دور ساخته است؛ و هرکس را خدا از رحمتش دور سازد، هرگز یاوری برای او نخواهی یافت * آیا آنها یهود سهمی در حکومت دارند که بخواهند چنین داوری کنند؟!» یعنی در امامت و خلافت سهمی دارند؟ «درحالیکه اگر چنین بود کمترین حقی را به مردم نمیدادند» ما مردمی هستیم که مقصود خداوندیم، - و نقیر: نقطه است که میان هستۀ خرما است- «یا اینکه نسبت به مردم پیامبر و خاندانش، بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد میورزند؟!» ما مردمی هستیم که به خاطر مقام امامتی که خدا به ما داده و به دیگر آفریدگانش نداده به ما حسد برند: «ما به خاندان ابراهیم، که یهود از آنها هستند نیز کتاب و حکمت دادیم؛ و حکومت عظیمی در اختیار آنها پیامبران بنیاسرائیل قرار دادیم» میفرماید: از این خاندان فرستادگان و پیامبران و امامان قرار دادیم،پس چگونه به آن در خاندان ابراهیم(ع) اعتراف دارند و در خاندان محمد(ص) انکار کنند؟ «ولی جمعی از آنها به آن ایمان آوردند؛ و جمعی راه مردم را بر آن بستند. و شعلۀ سوزان آتش دوزخ، برای آنها کافی است! * کسانی که به آیات ما کافر شدند، به زودی آنها را در آتشی وارد میکنیم که هرگاه پوستهای تن آنها در آن بسوزد، پوستهای دیگری بجای آن برای آنها قرار میدهیم، تا کیفر الهی را بچشند. خداوند، توانا و حکیم است و روی حساب، کیفر میدهد».
در این روایت ضمن تأکید بر امامت و خلافت آل محمد(ص) پس از رسول خدا(ص) با تطبیق عنوان ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ و ﴿النَّاسَ﴾ در آیات مذکوره بر محمد و آل محمد، و مُلک ابراهیم بر خلافت و امامت آل محمد به مذمت شدید حسودان مخالف با مُلک و فرمانروایی (آل ابراهیم) پرداخته و آل ابراهیم را در این آیات بر آل محمد تطبیق کرده و مخالفان امامت و خلافت آل محمد(ص) را مشمول تهدید به عذاب الهی که در آیات آخرین مجموعه آیات مذکوره آمده، دانسته است.
حدیث نهم
کلینی به سند صحیح روایت میکند: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ غَالِبٍ، عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: ﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾[۲۲] قَالَ الْمُسْلِمُونَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ لَسْتَ إِمَامَ النَّاسِ كُلِّهِمْ أَجْمَعِينَ؟ قَالَ: فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَنَا رَسُولُ اللَّهِ إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ، وَ لَكِنْ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدِي أَئِمَّةٌ عَلَى النَّاسِ مِنَ اللَّهِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، يَقُومُونَ فِي النَّاسِ فَيُكَذَّبُونَ، وَ يَظْلِمُهُمْ أَئِمَّةُ الْكُفْرِ وَ الضَّلَالِ وَ أَشْيَاعُهُمْ، فَمَنْ وَالاهُمْ وَ اتَّبَعَهُمْ وَ صَدَّقَهُمْ فَهُوَ مِنِّي وَ مَعِي وَ سَيَلْقَانِي، أَلَا وَ مَنْ ظَلَمَهُمْ وَ كَذَّبَهُمْ فَلَيْسَ مِنِّي وَ لَا مَعِي، وَ أَنَا مِنْهُ بَرِيءٌ»[۲۳]؛ محمد بن یحیی از احمد بن محمد از حسن بن محبوب، از عبدالله بن غالب، از جابر، از امام باقر(ع) نقل کرد که فرمود: فرمود: چون این آیه نازل شد: «به یاد آور روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم» مسلمانان گفتند: ای پیامبر خدا مگر شما امام همۀ مردم نیستید؟ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمود: من فرستادۀ خدا به سوی همۀ مردم هستم، ولی پس از من امامانی برای مردم از اهلبیتم از طرف خدا خواهند بود، میان مردم قیام میکنند و مردم تکذیبشان میکنند و پیشوایان کفر و گمراهی و پیروانشان به آنها ستم میکنند، پس هرکه بدانها گرود و از آنها پیروی کند و تصدیقشان کند از من و با من است و مرا ملاقات خواهد کرد، هان هرکه بر آنان ستم کند و تکذیبشان کند پس نه از من است و نه با من، و من از او بیزارم.
دلالت روایت بر امامت و فرمانروایی اهلبیت رسول خدا(ص) بعد از رسول خدا بیّن و صریح است.
حدیث دهم
کلینی به سند صحیح روایت میکند: «أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَحْيَا حَيَاةً تُشْبِهُ حَيَاةَ الْأَنْبِيَاءِ وَ يَمُوتَ مِيتَةً تُشْبِهُ مِيتَةَ الشُّهَدَاءِ، وَ يَسْكُنَ الْجِنَانَ الَّتِي غَرَسَهَا الرَّحْمَنُ فَلْيَتَوَلَّ عَلِيّاً وَ لْيُوَالِ وَلِيَّهُ وَ لْيَقْتَدِ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي خُلِقُوا مِنْ طِينَتِي، اللَّهُمَّ ارْزُقْهُمْ فَهْمِي وَ عِلْمِي، وَ وَيْلٌ لِلْمُخَالِفِينَ لَهُمْ مِنْ أُمَّتِي، اللَّهُمَّ لَا تُنِلْهُمْ شَفَاعَتِي»[۲۴]؛ احمد بن محمد و محمد بن یحیی از محمد بن حسین، از محمد بن عبدالحمید، از منصور بن یونس از سعد بن طریف، از امام باقر(ع) نقل کرد که فرمود: پیامبرخدا(ص) فرمودند: هرکه دوست دارد همچون پیامبران زندگی کند و همچون مرگ شهدا بمیرد و در بهشتهایی که خدا بنا نهاده ساکن شود پس باید ولایت علی را بپذیرد و با یاوران او دوست باشد و امامان پس از او را پیروی کند؛چرا که به یقین آنان خاندانم هستند که از خاک من آفریده شدهاند، بار خدایا فهم و علم مرا روزیشان کن، و وای بر کسانی از امت من که مخالفتشان کنند، بار خدایا شفاعت مرا به آنان نرسان.
نظیر این روایت و روایات مشابه آن را در ضمن حدیث چهارم از احادیث این مجموعه به نقل از مصادر علمای اهلسنت ذکر کردیم.
امر به تولّی علی بن ابیطالب(ع) و اقتدا به امامان از عترت رسول خدا(ص) بعد از او بر خلافت و فرمانروایی علی بن ابیطالب و امامان از دودمان او بعد از رسول خدا(ص) دلالت دارد.
حدیث یازدهم
کلینی به سندش از ابوحمزۀ ثمالی روایت میکند: «سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ: اسْتِكْمَالُ حُجَّتِي عَلَى الْأَشْقِيَاءِ مِنْ أُمَّتِكَ: مَنْ تَرَكَ وَلَايَةَ عَلِيٍّ وَ وَالَى أَعْدَاءَهُ، وَ أَنْكَرَ فَضْلَهُ وَ فَضْلَ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِنَّ فَضْلَكَ فَضْلُهُمْ، وَ طَاعَتَكَ طَاعَتُهُمْ، وَ حَقَّكَ حَقُّهُمْ، وَ مَعْصِيَتَكَ مَعْصِيَتُهُمْ، وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ الْهُدَاةُ مِنْ بَعْدِكَ، جَرَى فِيهِمْ رُوحُكَ وَ رُوحُكَ مَا جَرَى فِيكَ مِنْ رَبِّكَ، وَ هُمْ عِتْرَتُكَ مِنْ طِينَتِكَ وَ لَحْمِكَ وَ دَمِكَ وَ قَدْ أَجْرَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِمْ سُنَّتَكَ وَ سُنَّةَ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلَكَ، وَ هُمْ خُزَّانِي عَلَى عِلْمِي مِنْ بَعْدِكَ، حَقٌّ عَلَيَّ لَقَدِ اصْطَفَيْتُهُمْ وَ انْتَجَبْتُهُمْ، وَ أَخْلَصْتُهُمْ وَ ارْتَضَيْتُهُمْ، وَ نَجَا مَنْ أَحَبَّهُمْ وَ وَالاهُمْ وَ سَلَّمَ لِفَضْلِهِمْ، وَ لَقَدْ أَتَانِي جَبْرَئِيلُ(ع) بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ أَحِبَّائِهِمْ وَ الْمُسَلِّمِينَ لِفَضْلِهِمْ»[۲۵]؛ از امام باقر(ع) شنیدم که میفرمود: پیامبر خدا(ص) فرمودند: به یقین خدای تبارک و تعالی میفرماید: تمام شدن حجتم بر بدبختان از امتت، به آن است که کسی ولایت علی را ترک کرده و به دشمنانش بپیوندد و برتری او و اوصیای پس از او را منکر شود، که به یقین برتری تو برتری آنهاست، و فرمانبرداری از تو فرمانبرداری از آنهاست، و حقی تو حق آنهاست و نافرمانی تو نافرمانی آنهاست و هم آنان امامان هدایتگر پس از تو هستند، روحت در کالبد آنها جاری است و روح تو آن است که از پروردگارت در کالبد تو جاری شد، و ایشان خاندانت هستند که از سرشت و گوشت و خونت هستند، و به یقین خدا روش تو و روش پیامبران پیش از تو را در وجود آنان جاری ساخته، و ایشان پس از تو خزانهداران علمم هستند، و این بر من است، به یقین آنها را برگزیدم و انتخاب کردم و پاک ساختم و پسندیدم، هرکه دوستشان دارد و پیرویشان کند و برتریشان را بپذیرد نجات یابد، و به یقین جبرئیل(ع) نام و نام پدرانشان و دوستداران و پذیرندگان برتریشان را برایم آورده است.
عبارت «طَاعَتَكَ طَاعَتُهُمْ وَ حَقَّكَ حَقُّهُمْ وَ مَعْصِيَتَكَ مَعْصِيَتُهُمْ وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ الْهُدَاةُ مِنْ بَعْدِكَ... وَ هُمْ عِتْرَتُكَ» بر نصب امامان از عترت رسول خدا(ص) برای فرمانروایی بعد از رسول(ص) به صراحت دلالت دارد.
حدیث دوازدهم
کلینی به سند صحیح روایت میکند: «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ، عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ أَرَادَ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مِيتَتِي، وَ يَدْخُلَ جَنَّةَ عَدْنٍ الَّتِي غَرَسَهَا اللَّهُ رَبِّي بِيَدِهِ، فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ لْيَتَوَلَّ وَلِيَّهُ وَ لْيُعَادِ عَدُوَّهُ، وَ لْيُسَلِّمْ لِلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي مِنْ لَحْمِي وَ دَمِي، أَعْطَاهُمُ اللَّهُ فَهْمِي وَ عِلْمِي، إِلَى اللَّهِ أَشْكُو أَمْرَ أُمَّتِي الْمُنْكِرِينَ لِفَضْلِهِمْ، الْقَاطِعِينَ فِيهِمْ صِلَتِي، وَ ايْمُ اللَّهِ لَيَقْتُلُنَّ ابْنِي، لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي»[۲۶]؛ عدهای از اصحاب ما، از احمد بن محمد بن عیسی، از حسین بن سعید، از فضالة بن ایوب، از ابوالمغراء از محمد بن سالم، از ابان بن تغلب نقل کردند که گفت: از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود: پیامبر خدا(ص) فرمودند: هرکه میخواهد همچون من زندگی کند و همچون من بمیرد و در بهشت عدن که پروردگارم به دست خویش آن را بنا نهاده، ساکن شود پس باید ولایت علی بن ابیطالب و ولیّ پس از او را بپذیرد و دشمنش را دشمن دارد، و تسلیم اوصیای پس از او باشد،؛ چراکه به یقین آنان خاندانم و از گوشت و خونم هستند، و خداوند فهم و علمم را به ایشان بخشیده، شکایت کار امتم را به خدا میبرم آنانی که برتری خاندانم را منکر شوند و پیوند مرا با آنان قطع کنند، به خدا سوگند که پسرم را میکشند، خداوند شفاعت مرا به آنان نرساند.
این روایت در اکثر مقاطعش نظیر حدیث چهارم است که در منابع حدیثی اهلسنت روایت شده، و نیز نظیر حدیث دهم است، و لذا این روایت را در رابطه با امامت و فرمانروایی اهلبیت بعد الرسول(ص) که مضمون مشترک بین این روایات است میتوان از روایات متواترۀ این باب برشمرد.
و مقطع «الْقَاطِعِينَ فِيهِمْ صِلَتِي» اشاره دارد به آنچه در آیات متعددۀ قرآن کریم دربارۀ «قطع ما أمر الله به أن یوصل» آمده است، و در طرف مقابل آیاتی است که دربارۀ «وصل ما أمر الله به أن یوصل» آمده است نظیر: ﴿وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ * الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ﴾[۲۷].
﴿إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ * الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلَا يَنْقُضُونَ الْمِيثَاقَ * وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ *... * وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ﴾[۲۸].
﴿فَأَوْلَى لَهُمْ * طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ * فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ * أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ﴾[۲۹].
﴿عَهْدَ اللَّهِ﴾ در این آیات همان عهد امامت است که در سورۀ بقره به آن اشاره شده است آنجا که فرمود: ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[۳۰].
و میثاق همان میثاق اطاعت است که در سورۀ مائده تبیین شده است آنجا که فرمود: ﴿وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا﴾[۳۱] و در بسیاری دیگر از آیات قرآن به آن اشاره شده، و بنیاسرائیل را نمونهای از نقض این میثاق معرفی نموده است آنجا که فرمود: ﴿فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ﴾[۳۲].
و لذا رسول خدا(ص) امت خویش را از عاقبت سوء نقض این میثاق برحذر داشته و به آنان گوشزد فرموده است که راهی را که بنیاسرائیل رفتند خواهند رفت، آنجا که فرمود - در لفظ احمد -: «لَتَتَّبِعُنَّ سُنَنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ شِبْرًا بِشِبْرٍ، وَ ذِرَاعًا بِذِرَاعٍ، حَتَّى لَوْ دَخَلَ رَجُلٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ جُحْرَ ضَبٍّ لَتَبِعْتُمُوهُمْ فِيهِ»[۳۳]؛ به طور حتم سنتهای بنیاسرائیل را وجب به وجب و مو به مو پیروی خواهید کرد حتی اگر مردی از بنیاسرائیل درون سوراخ سوسمار شود به دنبالش میروید.
و در لفظ بخاری و مسلم: «لَتَتَّبِعُنَّ سَنَنَ مَنْ قَبْلَكُمْ شِبْرًا بِشِبْرٍ، وَ ذِرَاعًا بِذِرَاعٍ، حَتَّى لَوْ سَلَكُوا جُحْرَ ضَبٍّ لَسَلَكْتُمُوهُ، قُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! الْيَهُودَ وَ النَّصَارَى؟ قَالَ: فَمَنْ؟!»[۳۴]؛ به طور حتم سنتهای پیشینیان خود را وجب به وجب و مو به مو پیروی خواهید کرد حتی اگر درون سوراخ سوسماری شوند به دنبالش میروید، گفتیم: ای پیامبر خدا! منظورتان یهود و نصاراست؟ فرمودند: پس چه کسی؟!
حدیث سیزدهم
کلینی به سند صحیح روایت میکند: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ، عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾ قَالَ: جَعَلَ مِنْهُمُ الرُّسُلَ وَ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ فَكَيْفَ يُقِرُّونَ فِي آلِ إِبْرَاهِيمَ(ع) وَ يُنْكِرُونَهُ فِي آلِ مُحَمَّدٍ(ص)، قَالَ: قُلْتُ: ﴿وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾ قَالَ: الْمُلْكُ الْعَظِيمُ أَنْ جَعَلَ فِيهِمْ أَئِمَّةً، مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ عَصَى اللَّهَ فَهُوَ الْمُلْكُ الْعَظِيمُ»[۳۵]؛ علی بن ابراهیم از پدرش، از محمد بن ابیعمیر از عمربن أذینه، از بُرَیدِعجلی از امام باقر(ع) در تفسیر این کلام الهی: «ما به خاندان ابراهیم، که یهود از آنها هستند نیز کتاب و حکمت دادیم؛ و حکومت عظیمی در اختیار آنها پیامبران بنیاسرائیل قرار دادیم» نقل کرد که فرمود: خدا از آنان، فرستادگان و پیامبران و ائمه را قرار داد، پس چطور در آل ابراهیم(ع) آن را میپذیرند و در آل محمد(ص) نمیپذیرندش. برید گفت: گفتم: «و حکومت عظیمی در اختیار آنها پیامبران بنیاسرائیل قرار دادیم» فرمود: ملک عظیم این است که در آنها امامانی قرار داد، هرکه از آنان فرمانبرداری کند از خدا فرمانبرداری کرده و هرکه آنها را نافرمانی کند خدانافرمانی کرده،این است ملک عظیم.
مضمون این حدیث نظیر مضمون حدیث پانزدهم است.
حدیث چهاردهم
کلینی به سند صحیح روایت میکند: «الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا﴾ قَالَ: هُمُ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص)، أَنْ يُؤَدِّيَ الْإِمَامُ الْأَمَانَةَ إِلَى مَنْ بَعْدَهُ، وَ لَا يَخُصَّ بِهَا غَيْرَهُ، وَ لَا يَزْوِيَهَا عَنْهُ»[۳۶]؛ حسین بن محمد از معلی بن محمد از حسن بن علی وشّاء از احمد بن عمر نقل کرد که گفت: از امام رضا(ع) دربارۀ این کلام الهی پرسیدم: «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبانش بدهید» فرمود: آنان امامان از آل محمدند(ص) که هر امامی امانت امامت را به امام بعد از خود بسپارد، و به دیگری ندهد و از امام هم دریغ ندارد.
در این روایت «آل محمد» بهعنوان امامان بعد الرسول(ص) معرفی شدهاند.
حدیث پانزدهم
کلینی به سند صحیح روایت میکند: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ الْمُهْتَدِي، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ، أَنَّهُ كَتَبَ إِلَيْهِ الرِّضَا(ع): أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مُحَمَّداً(ص) كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ، فَلَمَّا قُبِضَ(ص) كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ، فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ»؛ علی بن ابراهیم از پدرش، از عبدالعزیز بن مهتدی از عبدالله بن جندب، نقل کرد که امام رضا(ع) برای او نوشت: اما بعد پس به یقین محمد(ص) امین خدا در میان آفریدگانش بود، پس چون ایشان(ص) در گذشت، ما اهلبیت وارث او بودیم، پس ما امینان خدا در زمین هستیم.
تا آنجا که فرمود: «وَ نَحْنُ الْمَخْصُوصُونَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِكِتَابِ اللَّهِ، وَ نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ نَحْنُ الَّذِينَ شَرَعَ اللَّهُ لَنَا دِينَهُ، فَقَالَ فِي كِتَابِهِ ﴿شَرَعَ لَكُمْ﴾ يَا آلَ مُحَمَّدٍ ﴿مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا﴾ قَدْ وَصَّانَا بِمَا وَصَّى بِهِ نُوحاً ﴿وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ﴾ يَا مُحَمَّدُ ﴿وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى﴾...»[۳۷]؛ و ما در کتاب خدا ویژه هستیم و ما به قرآن سزاوارتریم تا مردم دیگر و ما به پیامبر(ص) نزدیکتریم تا مردم دیگر، و ما کسانی هستیم که خدا دینش را برای ما وضع کرده و در قرآنش فرموده «برای شما مقرر نمود» ای آل محمد «آیینی را که به نوح توصیه کرده بود» به یقین به ما سفارش کرد آنچه را به نوح سفارش کرده بود «و آنچه را بر تو وحی فرستادیم» ای محمد «و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم...».
عبارت: «فَإِنَّ مُحَمَّداً(ص) كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ، فَلَمَّا قُبِضَ(ص) كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ، فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ» بر امامت و فرمانروایی اهلبیت(ع) بعد از رسول خدا(ص) دلالت دارد؛ زیرا مراد از «فَإِنَّ مُحَمَّداً(ص) كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ» همان است که خدای متعال در معرفی رسولان الهی در سورۀ شعراء بیان فرموده است: ﴿كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾[۳۸].
﴿كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾[۳۹].
﴿كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ *... * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ * وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ﴾[۴۰].
﴿كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾[۴۱].
﴿كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾[۴۲].
در این آیات به نکات ذیل باید توجه شود:
- تکذیب رسول معیّن توسط قومش تکذیب همۀ مرسلین بهشمار آمده است: ﴿كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ... كَذَّبَتْ عَادٌ... كَذَّبَتْ ثَمُودُ... كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ... كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ...﴾ این بدین معناست که رسل همگی یک شأن و یک جایگاه دارند که همان جایگاه خلافت خداوند در فرمانروایی بر جامعۀ بشر است؛ لذا تکذیب و انکار هریک از آنها تکذیب و انکار این جایگاه عظیم و فرید است.
- همۀ رسل الهی با عنوان ﴿رَسُولٌ أَمِينٌ﴾ معرفی شدهاند، که ﴿رَسُولٌ﴾ نشاندهندۀ بُعد احاطۀ رسول به رسالت و احکام الهی است، و ﴿أَمِينٌ﴾ نشاندهندۀ امانتداری رسل نسبت به تبلیغ رسالت و احکام الهی از یکسو و امانتداری آنان نسبت به حسن اجرای این رسالت و توانایی آنان بر اجرای احکام الهی از سوی دیگر است.
- پیام رسل به اقوامشان در یک جمله خلاصه شده است: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾ این پیام متضمن جایگاه فرمانروایی رسل است؛ زیرا عبارت: ﴿وَأَطِيعُونِ﴾ متضمن فراخوانی امتها به اطاعت مطلق از رسل است، و در گذشته بیان کردیم که ماهیت و حقیقت فرمانروایی چیزی جز وجوب اطاعت از فرمانروا نیست. و نکتۀ ظریف در این جمله این است که آنچه در پیام همۀ رسل آمده است ﴿أَطِيعُونِ﴾ است که به معنای وجوب اطاعت از فرمان رسل است، و لذا بر مقام فرمانروایی و رهبری سیاسی رسل دلالت دارد، و چنانچه مأموریت رسل تنها تبلیغ و پیامرسانی بود - و نه فرمانروایی و مقام تبیین و اجرای فرمان خدا - لازم بود بجای ﴿أَطِيعُونِ﴾ کلمۀ أَطِيعُوهُ آورده شود، تا بر انحصار نقش پیامبران و رسل در رساندن پیام خداوند دلالت کند، درحالیکه با به کار بردن واژۀ ﴿أَطِيعُونِ﴾ که به معنای «مرا اطاعت کنید» به صراحت بر نقش فرمانروایی رسل تأکید شده است.
- جملۀ ﴿أَطِيعُونِ﴾ در این آیات بر جملۀ ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ﴾ متفرع گردیده است، و بر این مطلب دلالت دارد که مقام فرمانروایی رسل بر جایگاه امانتداری آنها از سوی خداوند و «أَمِین اللَّهِ» بودن آنها متفرع است.
بر اساس این نکات - بهویژه نکتۀ آخرین - عبارت «فَإِنَّ مُحَمَّداً(ص) كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ» بر مقام فرمانروایی و خلافت مطلق رسول اکرم(ص) بر زمین از سوی خداوند دلالت دارد، بنابراین عبارت «فَلَمَّا قُبِضَ(ص) كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ، فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ» به صراحت بر مقام جانشینی اهلبیت از رسول خدا(ص) در فرمانروایی الهی و خلافت و جانشینی خداوند بر زمین دلالت دارد.
حدیث شانزدهم
صدوق به سند معتبر[۴۳] روایت میکند، قال: «حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع): مَنْ آلُ مُحَمَّدٍ؟ قَالَ: ذُرِّيَّتُهُ. فَقُلْتُ: مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ؟ قَالَ: الْأَئِمَّةُ الْأَوْصِيَاءُ. فَقُلْتُ: مَنْ عِتْرَتُهُ؟ قَالَ: أَصْحَابُ الْعَبَاءِ. فَقُلْتُ: مَنْ أُمَّتُهُ؟ قَالَ: الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ صَدَّقُوا بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُسْتَمْسِكُونَ بِالثَّقَلَيْنِ الَّذِينَ أُمِرُوا بِالتَّمَسُّكِ بِهِمَا: كِتَابِ اللَّهِ، وَ عِتْرَتِهِ أَهْلِ بَيْتِهِ الَّذِينَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً، وَ هُمَا الْخَلِيفَتَانِ عَلَى الْأُمَّةِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)»[۴۴]؛ پدرم(ره) برای ما گفت: سعد بن عبدالله برای ما از احمد بن محمد بن عیسی از حسن بن علی بن فضّال، از علی بن ابیحمزه گفت که ابوبصیر گفت: به امام صادق(ع) گفتم: آل محمد کیانند؟ فرمود: فرزندانش. گفتم: اهلبیتش کیانند؟ فرمود: امامان و اوصیا. گفتم: عترت او کیانند؟ فرمود: اصحاب کسا. گفتم: امتش کیانند؟ فرمود: مؤمنانی که آنچه از پیشگاه خداوند آورده را تصدیق کردند و چنگزنان به ثقلینی هستند که فرمان به چنگ زدن به آنها داده شده: کتاب خدا و عترتش که همان اهلبیتش که خداوند پلیدی گناه را از آنان دور کرد و کاملاً پاکشان ساخت، و این دو جانشینان پس از پیامبر(ص) بر امتش هستند.
افزون بر آنچه در صدر روایت آمده، ذیل روایت بر خلافت اهلبیت رسول خدا(ص) بعد از او دلالت صریح دارد.
حدیث هفدهم
صدوق به سند صحیح روایت میکند: حدیث مفصلی از حضرت علی بن موسیالرضا(ع) در مجلس مأمون که در ضمن آن در پاسخ سؤال مأمون که پرسید: «مَنِ الْعِتْرَةُ الطَّاهِرَةُ؟» فرمود: «الَّذِينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ جَلَّ وَ عَزَّ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾، وَ هُمُ الَّذِينَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ: كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي، وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، وَ انْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا، أَيُّهَا النَّاسُ! لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ»؛ کسانی هستند که خدای در قرآن اینگونه توصیفشان کرده: «خداوند فقط میخواهد پلیدی گناه را از شما اهلبیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» و آنان کسانیاند که پیامبر خدا(ص) فرمودند: به یقین من در میان شما دو ثقل به یادگار میگذارم: کتاب خدا و عترتم اهلبیتم، و به یقین آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند، و ببینید که پس از من چگونه با آنها رفتار میکنید، ای مردم چیزی به ایشان نیاموزید که به یقین آنها از شما داناترند.
تا آنجا که مأمون دگرباره پرسید: «هَلْ فَضَّلَ اللَّهُ الْعِتْرَةَ عَلَى سَائِرِ النَّاسِ؟ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ(ع): إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَانَ فَضْلَ الْعِتْرَةِ عَلَى سَائِرِ النَّاسِ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ. فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ: أَيْنَ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ؟ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا(ع): فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ﴾[۴۵] وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾[۴۶] ثُمَّ رَدَّ الْمُخَاطَبَةَ فِي أَثَرِ هَذَا إِلَى سَائِرِ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[۴۷] يَعْنِي الَّذِينَ قَرَنَهُمْ بِالْكِتَابِ وَ الْحِكْمَةِ وَ حَسَدُوا عَلَيْهِمْ، فَقَوْلُهُ: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾ يَعْنِي: الطَّاعَةَ لِلْمُصْطَفَيْنَ الطَّاهِرِينَ، فَالْمُلْكُ هَاهُنَا هُوَ الطَّاعَةُ لَهُمْ»؛ آیا خداوند عترت را بر دیگر مردم برتری داده؟ پس امام رضا(ع) فرمود: به یقین خدا برتری عترت را بر دیگر مردم در کتاب محکمش روشن ساخته. پس مأمون گفت: این در کجای کتاب خدا است؟ امام رضا(ع) به او فرمود: در این کلام الهی: «خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد * آنها فرزندان و دودمانی بودند که از نظر پاکی و تقوا و فضیلت همانند یکدیگر بودند» و خدادر جای دیگر فرمود: «یا اینکه نسبت به مردم پیامبر و خاندانش، بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد میورزند؟! ما به خاندان ابراهیم، (که یهود از آنها هستند نیز،) کتاب و حکمت دادیم؛ و حکومت عظیمی در اختیار آنها پیامبران بنیاسرائیل قرار دادیم» سپس پس از این سخن، رو به دیگر مؤمنان کرده و فرمود: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و پیشوایان معصوم خود را» یعنی کسانی را که در کنار کتاب و حکمت قرار داده و به آنها حسد میبرند. پس این کلامش: «یا اینکه نسبت به مردم پیامبر و خاندانش، بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد میورزند؟! ما به خاندان ابراهیم، که یهود از آنها هستند نیز کتاب و حکمت دادیم؛ و حکومت عظیمی در اختیار آنها پیامبران بنیاسرائیل قرار دادیم» یعنی پیروی از آن برگزیدگان پاکیزه است، و حکومت در اینجا همان پیروی از آنان است.
تا آنجا که با اشاره به آیۀ خمس میفرماید: «فَبَدَأَ بِنَفْسِهِ جَلَّ جَلَالُهُ ثُمَّ بِرَسُولِهِ ثُمَّ بِهِمْ وَ قَرَنَ سَهْمَهُمْ بِسَهْمِ اللَّهِ وَ سَهْمِ رَسُولِهِ وَ كَذَلِكَ فِي الطَّاعَةِ، قَالَ: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ فَبَدَأَ بِنَفْسِهِ ثُمَّ بِرَسُولِهِ ثُمَّ بِأَهْلِ بَيْتِهِ، وَ كَذَلِكَ آيَةُ الْوَلَايَةِ: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا...﴾ فَجَعَلَ وَلَايَتَهُمْ مَعَ طَاعَةِ الرَّسُولِ مَقْرُونَةً بِطَاعَتِهِ كَمَا جَعَلَ سَهْمَهُمْ مَعَ سَهْمِ الرَّسُولِ مَقْرُوناً بِسَهْمِهِ فِي الْغَنِيمَةِ...»[۴۸]؛ پس از خود -جل جلاله- آغاز کرد سپس به پیامبرش و سپس به آنها، و سهمشان را در کنار سهم خدا و سهم پیامبرش قرار داد، و در پیروی نیز این گونه است، فرمود: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و پیشوایان معصوم خود را» پس از خود آغاز کرد سپس به پیامبرش و سپس به آنها، در آیه ولایت نیز این گونه است: «سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و کسانی که ایمان آوردهاند.».. پس ولایت آنها را با پیروی از پیامبر و در کنار پیروی از خود قرار داد چنانکه سهمشان را در غنیمت با سهم پیامبر و در کنار سهم خود قرار داد... .
تفسیر ﴿أُولِي الْأَمْرِ﴾ به اهلبیت رسول خدا(ص)، و عبارت: «فَجَعَلَ وَلَايَتَهُمْ مَعَ طَاعَةِ الرَّسُولِ مَقْرُونَةً بِطَاعَتِهِ»، نیز جملۀ: «فَالْمُلْكُ هَاهُنَا هُوَ الطَّاعَةُ لَهُمْ» به صراحت بر امامت و فرمانروایی امامان از اهلبیت بعد از رسول خدا(ص) دلالت دارد.
حدیث هجدهم
خطبهای است که شریف رضی (ره) در نهج البلاغه از حضرت امیرالمؤمنین(ع) روایت میکند که فرمود: «لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ(ص) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ، وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً، هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ، وَ عِمَادُ الْيَقِينِ، إِلَيْهِمْ يَفِيءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي، وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ، وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ، وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِهِ»[۴۹]؛ کسی از این امت با آل محمد(ص) مقایسه نمیشود، و کسی که از نعمت ایشان آل محمد بهرهمند است هرگز با آنان برابر نمیشود. ایشان سنگ بنای دین و پشتوانۀ یقیناند. تندروان به آنان باز گردند، و کندروان به آنان رسند، ویژگیهای رهبری از آنِ ایشان است، و وصایت و وراثت در آنان است. اینک حق به اهلش رسید و به جایگاه اصلیش منتقل شد.
عبارتهای «لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ(ص)...» و «هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ» و «إِلَيْهِمْ يَفِيءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي» و «لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ، وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ» همگی بر جانشینی آل محمد از رسول خدا(ص) دلالت دارد، و بهویژه عبارت: «لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ(ص)» تا «بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي» به صراحت بر مرتبۀ ولایت و فرمانروایی آل محمد و وجوب اطاعت عامۀ مسلمین از آنان ـ که مقام تفضیل آنان بر سایر مسلمین است ـ دلالت دارد و عبارت ذیل خطبه «الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ، وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِهِ» اشاره به حق فرمانروایی دارد، و قرینۀ دیگری است بر اینکه مراد از جملههای قبل از این جمله، خلافت و جانشینی پیامبر در فرمانروایی بر امت است.
حدیث نوزدهم
خطبهای دیگر از خطب امیرالمؤمنین(ع) به روایت شریف رضی (ره) در نهج البلاغه است که در ضمن آن فرمود: «أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا، كَذِباً وَ بَغْياً عَلَيْنَا أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ، وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ، وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُمْ، بِنَا يُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ يُسْتَجْلَى الْعَمَى، إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسُوا فِي هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ، لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ، وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِمْ»[۵۰]؛ کجا هستند به جز ما کسانی که گمان میبردند استواران در دانشند، این گمان دروغ و ستم بر ماست؛ که خدا ما را بلند داشته و آنها را پست گردانیده، و به ما از دانشش بخشیده و آنها را محروم ساخته، و ما را داخل در رحمت خود کرده و آنها را بیرون نموده. تنها از ما درخواست هدایت شده و به وسیلۀ ما دیدگان نابینایان جاهلان و نادانان روشن میشود. به یقین امامان از قریش و در این نسل از هاشم هستند، امامت جز آنان را نشاید و سرسپردگی جز ایشان را نباشد.
دلالت این روایت نه تنها بر جانشینی و امامت و خلافت امیرالمؤمنین(ع) و فرزندانش - که با عبارت «هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ» به آنها اشاره شده دلالت دارد، بلکه افزونتر از آن بر حصر مقام امامت و خلافت و جانشینی پیامبر(ص) در اهلبیت رسول خدا یعنی علی و فرزندان یازدهگانهاش دلالت دارد.
حدیث بیستم
نیز خطبهای دیگر از امیرالمؤمنین(ع) به روایت شریف رضی (ره) است در نهج البلاغه که در ضمن آن فرمود: «انْظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ، فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى، وَ لَنْ يُعِيدُوكُمْ فِي رَدًى، فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا»[۵۱]؛ اهلبیت پیامبرتان را بنگرید، پس همان سمتی باشید که ایشان هستند، و جای پایشان را دنبال کنید، که هرگز از راه هدایت بیرون نبرندتان و هیچگاه به راه پستی بازتان نگردانند، پس اگر درنگ کردند درنگ کنید، و اگر بپاخاستند بپاخیزید، بر ایشان پیشی نگیرید که گمراه میشوید و از آنان عقب نیفتید که هلاک میگردید.
عبارتهای وارد در این مقطع از خطبه دربارۀ اهلبیت پیامبر(ص) همگی بر فرمانروایی اهلبیت و لزوم پیروی از آنها دلالت دارد؛ نظیر «الْزَمُوا سَمْتَهُمْ»، «اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ»، «فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا»، «وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا» این جملهها ضمن تأکید بر وجوب تبعیت و پیروی و اطاعت از فرمان امامان از اهلبیت(ع)، بر مقام جانشینی و خلافت آنان از پیامبر اکرم(ص)، دلالت دارد.
حدیث بیست و یکم
خطبهای دیگر از خطبههای امیرالمؤمنین(ع) به روایت شریف رضی در نهج البلاغه، که در ضمن آن فرمود: «تَاللَّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِيغَ الرِّسَالاتِ، وَ إِتْمَامَ الْعِدَاتِ، وَ تَمَامَ الْكَلِمَاتِ وَ عِنْدَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَبْوَابُ الْحُكْمِ وَ ضِيَاءُ الْأَمْرِ»[۵۲]؛ سوگند به خدا، به یقین راه رساندن رسالتهای دینی و وفای به وعدههای پیامبر خدا و تفسیر کلمات الهی را آموزش دیدم و درهای حکمت و روشنی امور، نزد ما اهلبیت است.
عبارت «تَاللَّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ...» به آمادهسازی آن حضرت از سوی رسول اکرم(ص) برای به عهده گرفتن مسئولیت امامت و جانشینی پیامبر(ص)اشاره دارد و عبارت: «وَ عِنْدَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَبْوَابُ...» - تا آخر روایت - بر فرمانروایی اهلبیت پیامبر و اینکه سر رشتۀ حکومت و سیاست و فرمانروایی در دست آنهاست دلالت دارد.
حدیث بیست و دوم
علی بن ابراهیم در تفسیر از امام باقر(ع) روایت میکند که در تفسیر آیۀ کریمۀ ﴿أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ﴾[۵۳] فرمود: «فَأَمَّا ﴿مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ﴾ فَهُمْ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَمَّا ﴿مَنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى﴾ فَهُوَ مَنْ خَالَفَ - مِنْ قُرَيْشٍ وَ غَيْرِهِمْ - أَهْلَ بَيْتِهِ مِنْ بَعْدِهِ»[۵۴]؛ «کسی که هدایت به سوی حق میکند» محمد(ص) و پس از او آل محمد(ع) هستند، و «آن کس که هدایت نمیشود مگر هدایتش کنند» پس کسانی هستند - از قریش و غیر آنها - که پس از او با اهلبیتش(ص) مخالفت کنند.
در این روایت محمد و آل محمد(ع) مصداق و امامانی دانسته شدهاند که وصف ﴿أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ﴾ بر آنها صادق است و اینکه جز آنان از مدّعیان امامت و خلافت مصداق ﴿مَنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى﴾ دانسته شده که به حکم وجدان عقلی و به حکم شرع فاقد شایستگی فرمانروایی و رهبری است: ﴿فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ﴾.
حدیث بیست و سوم
کلینی به سند صحیح روایت میکند: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ شُعَيْبٍ، عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا، لَنَا الْأَنْفَالُ، وَ لَنَا صَفْوُ الْمَالِ»[۵۵]؛ علی بن ابراهیم از پدرش از ابن ابیعمیر، از شعیب، از أبی الصّباح نقل کرد که گفت: امام صادق(ع) به من فرمود: ما مردمی هستیم که خدا فرمانبرداری از ما را واجب کرده است، انفال برای ماست و برگزیدۀ مال برای ماست.
روشن است که مقصود از «نَحْنُ» اهلبیت رسول خدا(ص) است، که در این روایت به صراحت به منصب فرمانروایی الهی آنان اشاره شده آنجا که فرمود: «نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا» و آنچه مقام خلافت اهلبیت و جانشینی آنان برای پیامبر(ص) را مورد تأکید و تأیید قرار میدهد عبارت «لَنَا الْأَنْفَالُ، وَ لَنَا صَفْوُ الْمَالِ» است؛ زیرا مالکیت انفال و صفو المال از ویژگیهای ولیّامر و خلیفۀ رسول خداست.
حدیث بیست و چهارم
ابن عساکر دمشقی (متوفی ۵۷۱ ه) در تاریخ دمشق به سندش از ابن عباس روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَى حَيَاتِي، وَ يَمُوتَ مَمَاتِي، وَ يَسْكُنَ جَنَّةَ عَدْنٍ غَرَسَهَا رَبِّي، فَلْيُوَالِ عَلِيّاً مِنْ بَعْدِي، وَ لْيُوَالِ وَلِيَّهُ، وَ لْيَقْتَدِ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِي، فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي خُلِقُوا مِنْ طِينَتِي رُزِقُوا فَهْماً وَ عِلْماً، وَ وَيْلٌ لِلْمُكَذِّبِينَ بِفَضْلِهِمْ مِنْ أُمَّتِي الْقَاطِعِينَ فِيهِمْ صِلَتِي لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي»[۵۶]؛ گفت: رسول خدا(ص) فرمودند: هرکه دوست دارد همچون من زندگی کند و همچون من بمیرد و در بهشت عدن که پروردگارم آن را بنا نهاده، ساکن شود پس باید پس از من ولایت علی را بپذیرد و با یاوران او دوست باشد و امامان پس از مرا پیروی کند؛ چراکه به یقین آنان خاندانم هستند که از خاک من آفریده شده و فهم و علم به ایشان بخشیده شده است. پس وای بر کسانی از امت من که برتری ایشان را دروغ انگاشته و پیوندشان را با من قطع میکنند، خداوند شفاعت مرا به آنان نرساند.
نظیر این روایت را متقی هندی از طرق متعدد روایت کرده است[۵۷] و در گذشته به آن اشاره شد[۵۸].
حدیث بیست و پنجم
ابن المغازلی شافعی به سندش از ابن عباس روایت میکند: «قَالَ: مَرَّ سَائِلٌ بِالنَّبِيِّ(ص) وَ فِي يَدِهِ خَاتَمٌ، فَقَالَ: مَنْ أَعْطَاكَ هَذَا الْخَاتَمَ؟ قَالَ: ذَاكَ الرَّاكِعُ! وَ كَانَ عَلِيٌّ يُصَلِّي، فَقَالَ النَّبِيُّ(ص): الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَهَا فِيَّ وَ فِي أَهْلِ بَيْتِي: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا...﴾ الْآيَةَ، وَ كَانَ عَلَى خَاتَمِهِ الَّذِي تَصَدَّقَ بِهِ: سُبْحَانَ مَنْ فَخْرِي بِأَنِّي لَهُ عَبْدٌ»[۵۹]؛ گفت: گدایی بر پیامبر(ص) گذشت و در دستش انگشتری بود، پس فرمودند: چه کسی این انگشتر را به تو داد؟ گفت: آنکه در رکوع است، و علی در نماز بود، پس پیامبر(ص) فرمودند: ستایش برای خدایی است که ولایت را در من و اهلبیتم قرار داد: «سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و کسانی که ایمان آوردهاند.».. -تا پایان آیه- و بر انگشتری که صدقه داده بود نوشته شده بود: «منزه است آنکه افتخارم آن است که من بنده اویم»[۶۰].
روایات علی و اولاد یا ذریّۀ او(ع)
یکی از عناوین وارده در ادلۀ نصب فرمانروایان و خلفای بعد الرسول(ص) عنوان (علی و اولاد یا ذریّۀ علی(ع)) است، روایات فراوانی با بکارگیری این عنوان در دلالت بر نصب خلفای بعد الرسول وارد شده است که به نمونهای از آنها اشاره میکنیم:
۱. صدوق به سندش از حضرت رضا(ع) از آباء طاهرینش(ع) از امیرالمؤمنین(ع) روایت میکند، فرمود: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ عَنِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَالَ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ حُجَّتِي عَلَى خَلْقِي وَ دَيَّانُ دِينِي، أُخْرِجُ مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي، وَ يَدْعُونَ إِلَى سَبِيلِي، بِهِمْ أَدْفَعُ الْعَذَابَ عَنْ عِبَادِي وَ إِمَائِي، وَ بِهِمْ أُنْزِلُ رَحْمَتِي»[۶۱]؛ پیامبر خدا(ص) فرمودند: جبرئیل از جانب خدا به من خبر داد که فرمود: علی بن ابی طالب حجّت من بر آفریدگانم و نگهدارندۀ دینم است، از نسل او امامانی را برآورم که بر امر من بپاخیزند، و به راه من بخوانند، به سبب ایشان عذاب را از بندگانم زن و مرد دفع کنم، و رحمتم را فرو فرستم.
عبارت «دَيَّانُ دِينِي» که به معنای فرمانروا و حاکم است در شأن علی بن ابی طالب(ع) و عبارت «أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي» در شأن امامان از ذریّۀ علی بن ابی طالب به صراحت بر امامت و فرمانروایی علی بن ابی طالب و اولاد طاهرین او(ع) دلالت دارد.
۲. کلینی در کافی به سندش از احمد بن عیسی روایت میکند: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا﴾ قَالَ: إِنَّمَا يَعْنِي: أَوْلَى بِكُمْ، أَيْ: أَحَقُّ بِكُمْ وَ بِأُمُورِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَمْوَالِكُمُ: ﴿اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا﴾ يَعْنِي: عَلِيّاً وَ أَوْلَادَهُ الْأَئِمَّةَ(ع) إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ...»[۶۲]؛ از امام صادق(ع) دربارۀ این کلام الهی «سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و کسانی که ایمان آوردهاند» نقل است که فرمود: تنها یعنی: شایستهتر به شما، بدین معنی که از خودتان بیشتر بر شما، کارهایتان، جانهایتان و اموالتان حق دارند: «خدا و پیامبر او و کسانی که ایمان آوردهاند» یعنی: علی و فرزندانش امامان(ع) تا روز قیامت... .
۳. شیخ صدوق و شیخ طوسی به سند صحیح روایت میکنند؛ شیخ صدوق میفرماید: «حَدَّثَنَا أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ، عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ(ع) عَنْ آبَائِهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع): اكْتُبْ مَا أُمْلِي عَلَيْكَ. فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ! أَ تَخَافُ عَلَيَّ النِّسْيَانَ؟ قَالَ(ص): لَسْتُ أَخَافُ عَلَيْكَ النِّسْيَانَ، وَ قَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ لَكَ أَنْ يُحَفِّظَكَ وَ لَا يُنَسِّيَكَ، وَ لَكِنِ اكْتُبْ لِشُرَكَائِكَ. قَالَ: قُلْتُ: وَ مَنْ شُرَكَائِي يَا نَبِيَّ اللَّهِ؟ قَالَ: الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِكَ، بِهِمْ تُسْقَى أُمَّتِي الْغَيْثَ، وَ بِهِمْ يُسْتَجَابُ دُعَاؤُهُمْ وَ بِهِمْ يَصْرِفُ اللَّهُ عَنْهُمُ الْبَلَاءَ، وَ بِهِمْ يَنْزِلُ الرَّحْمَةَ مِنَ السَّمَاءِ، وَ هَذَا أَوَّلُهُمْ - وَ أَوْمَى بِيَدِهِ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) - ثُمَّ أَوْمَى بِيَدِهِ إِلَى الْحُسَيْنِ(ع)، ثُمَّ قَالَ: الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهِ»[۶۳]؛ پدرم برای ما روایت کرده و گفت: سعد بن عبدالله برای ما روایت کرده و گفت: احمد بن محمد بن عیسی از حسین بن سعید، از حماد بن عیسی، از ابراهیم بن عمر یمانی از ابوطفیل از امام باقر(ع) از پدرانش(ع) برای ما روایت کرده و گفت: پیامبر خدا(ص) به امیر المؤمنین(ع) فرمودند: آنچه بر تو املا میکنم بنویس. پس فرمود: ای پیامبر خدا! آیا از فراموشی بر من نگرانید؟ ایشان(ص) فرمودند: از فراموشی بر تو نگران نیستم حال آنکه از خدا خواستهام تو را حافظه دهد و از فراموشی نگهدارد، ولی برای شریکانت بنویس. فرمود: گفتم: ای پیامبر خدا شریکانم کیانند؟ فرمودند: امامان از فرزندانت که به خاطر آنها امتم از باران سیراب شوند و به خاطر آنها دعایشان مستجاب شود و به خاطر آنها خدا بلا را از آنها بگرداند و به خاطر ایشان رحمتش را از آسمان فرو فرستد، و این نخستینشان است - و با دستشان به حسن بن علی(ع) اشاره کردند - سپس با دستشان اشاره به حسین(ع) کردند و فرمودند: امامان از فرزندان اویند.
در این روایت ضمن تصریح به آنکه امامت در اولاد علی(ع) و پس از حسنین(ع) در اولاد حسین(ع) تداوم مییابد، از این امامان به شرکاء علی بن ابی طالب در مسئولیت امامت تعبیر شده که بر امامت علی بن ابی طالب و حسنین و اولاد علی بن ابی طالب از ذریّۀ حسین(ع) دلالت صریح دارد.
۴. شیخ مفید به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع): يَا عَلِيُّ! أَنَا وَ أَنْتَ وَ ابْنَاكَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ أَرْكَانُ الدِّينِ وَ دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، مَنْ تَبِعَنَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنَّا فَإِلَى النَّارِ»[۶۴]؛ از جابر بن یزید نقل است که امام باقر از پدرش از جدّش(ع) فرمود: پیامبر خدا(ص) به علی بن ابی طالب(ع) فرمودند: ای علی، من و تو و دو پسرت حسن و حسین، و نُه تن از فرزندان حسین پایههای دین و استوانههای اسلام هستیم، هرکس از ما پیروی کند نجات یابد، و هرکس از فرمان ما سر پیچد پس راهش به سوی آتش رود.
جملۀ «مَنْ تَبِعَنَا نَجَا وَ...» بر وجوب اطاعت و تبعیت از رسول اکرم(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) و یازده فرزندش دلالت دارد، که به معنای نصب آنان از سوی خداوند برای فرمانروایی و رهبری است.
۵. صدوق به سندش از عبدالرحمان بن سمره روایت میکند: «قَالَ: قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَرْشِدْنِي إِلَى النَّجَاةِ، فَقَالَ: يَا ابْنَ سَمُرَةَ! إِذَا اخْتَلَفَتِ الْأَهْوَاءُ، وَ تَفَرَّقَتِ الْآرَاءُ، فَعَلَيْكَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ إِمَامُ أُمَّتِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدِي، وَ هُوَ الْفَارُوقُ الَّذِي يُمَيِّزُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ مَنْ سَأَلَهُ أَجَابَهُ، وَ مَنِ اسْتَرْشَدَهُ أَرْشَدَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِهِ وَجَدَهُ، وَ مَنِ الْتَمَسَ الْهُدَى لَدَيْهِ صَادَفَهُ، وَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْهِ أَمِنَهُ، وَ مَنِ اسْتَمْسَكَ بِهِ نَجَّاهُ، وَ مَنِ اقْتَدَى بِهِ هَدَاهُ. يَا ابْنَ سَمُرَةَ! سَلِمَ مَنْ سَلَّمَ لَهُ وَ وَالاهُ، وَ هَلَكَ مَنْ رَدَّ عَلَيْهِ وَ عَادَاهُ. يَا ابْنَ سَمُرَةَ! إِنَّ عَلِيّاً مِنِّي، رُوحُهُ مِنْ رُوحِي، وَ طِينَتُهُ مِنْ طِينَتِي، وَ هُوَ أَخِي وَ أَنَا أَخُوهُ، وَ هُوَ زَوْجُ ابْنَتِي فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ. وَ ابْنَيْهِ إِمَامَا أُمَّتِي وَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع)، تَاسِعُهُمْ قَائِمُ أُمَّتِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»[۶۵]؛ گفت: گفتم ای پیامبر خدا(ص) مرا به نجات راهنمایی کن، پس فرمودند: ای پسر سمره هرگاه هوسهای مردم گوناگون شد و دیدگاههایشان پراکنده گشت پس بر تو باد به ملازمت علی بن ابی طالب؛ چراکه او امام امتم و خلیفۀ پس از من است، و او فاروقی است که حق و باطل را جدا میکند. هرکس از او پرسد پاسخش دهد و هرکس از او راهنمایی خواهد راهنماییش کند و هرکس حق را جوید نزد او یابد و هرکس هدایت خواهد پیش او به دست آرد، هرکس به او پناه برد او را امان دهد، و هرکس در او چنگ زند نجاتش دهد و هرکس به او اقتدا کند هدایتش نماید. ای پسر سمره هرکس تسلیم او شد و او را دوست گرفت سالم ماند و هرکه او را نپذیرفت و دشمنی کرد هلاک شد، ای پسر سمره علی از من است روحش از روحم است و سرشتش از سرشتم است، و او برادرم است و من برادرش، و او شوهر دخترم فاطمه سرور زنان اولین و آخرین عالم است. و دو پسرش، دو امام امتم و سرور جوانان بهشت حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین(ع) هستند که نهمین آنها قائم امتم است که زمین را از عدل و داد پر کند چنانکه از جور و ستم پر شده است.
عبارت «فَعَلَيْكَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ إِمَامُ أُمَّتِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدِي» و سایر اوصافی که برای امیرالمؤمنین در این روایت ذکر شده در امامت و فرمانروایی امیرالمؤمنین(ع) بعد از رسول خدا(ص) نص صریحاند، و عبارت «وَ ابْنَيْهِ إِمَامَا أُمَّتِي... وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع)» نیز در امامت یازده فرزند امیرالمؤمنین(ع) بعد از او به صراحت دلالت دارند.
۶. کلینی در کافی به سند صحیح روایت میکند: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي زَاهِرٍ، عَنِ الْخَشَّابِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قَالَ اللَّهُ تَعَالَى ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ﴾[۶۶] قَالَ: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ النَّبِيُّ(ص) وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ ذُرِّيَّتُهُ الْأَئِمَّةُ وَ الْأَوْصِيَاءُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَلْحَقْنَا بِهِمْ وَ لَمْ نَنْقُصْ ذُرِّيَّتَهُمُ الْحُجَّةَ الَّتِي جَاءَ بِهَا مُحَمَّدٌ(ص) فِي عَلِيٍّ(ع) وَ حُجَّتُهُمْ وَاحِدَةٌ وَ طَاعَتُهُمْ وَاحِدَةٌ»[۶۷]؛ محمد بن یحیی از احمد بن أبیزاهر، از خشّاب، از علی بن حسان، از عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق(ع) نقل کرد که فرمود: خدای تعالی فرمود: «کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروی از آنان ایمان اختیار کردند، فرزندانشان را (در بهشت) به آنان ملحق میکنیم، و از (پاداش) عملشان چیزی نمیکاهیم» ایشان(ع) فرمود: «کسانی که ایمان آوردند» پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و نسل او؛ امامان و اوصیا هستند که به آنان ملحق شدیم و از نسلشان حجتی را که محمد(ص) دربارۀ علی(ع) آورد نکاستیم که حجتشان یکی است و فرمانبرداری از آنان یکی است.
عبارت «أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ ذُرِّيَّتُهُ الْأَئِمَّةُ وَ الْأَوْصِيَاءُ» نیز عبارت «حُجَّتُهُمْ وَاحِدَةٌ وَ طَاعَتُهُمْ وَاحِدَةٌ» به صراحت بر امامت و رهبری و فرمانروایی و خلافت امیرالمؤمنین(ع) و فرزندانش بعد از رسول خدا(ص) دلالت دارد.
۷. صدوق به سند صحیح روایت میکند: «عَنِ الْحَكَمِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ عَنْ آبَائِهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): خُذُوا بِحُجْزَةِ هَذَا الْأَنْزَعِ - يَعْنِي عَلِيّاً - فَإِنَّهُ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ هُوَ الْفَارُوقُ يَفْرُقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ، مَنْ أَحَبَّهُ هَدَاهُ اللَّهُ، وَ مَنْ أَبْغَضَهُ أَبْغَضَهُ اللَّهُ، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ مَحَقَهُ اللَّهُ، وَ مِنْهُ سِبْطَا أُمَّتِي الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، وَ هُمَا ابْنَايَ، وَ مِنَ الْحُسَيْنِ أَئِمَّةٌ هُدَاةٌ أَعْطَاهُمُ اللَّهُ عِلْمِي وَ فَهْمِي فَتَوَلُّوهُمْ وَ لَا تَتَّخِذُوا وَلِيجَةً مِنْ دُونِهِمْ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ، وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبٌ مِنْ رَبَّهِ ﴿فَقَدْ هَوَى﴾، ﴿وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ﴾»[۶۸]؛ از حکم بن صلت از امام باقر از پدرانش(ع) نقل کرد که فرمود: پیامبر خدا(ص) فرمودند: دامن این انزع آنکه موهای دو طرف پیشانیش ریخته باشد را رها نکنید ـ منظورش علی(ع) بود ـ که به یقین او صدیق اکبر و فاروق است که حق و باطل را جدا میکند، هرکه دوستش بدارد خدا هدایتش کند، و هرکه دشمنش دارد خدا دشمنش دارد، و هرکه از او باز ماند خدا بیبهرهاش نماید، و از او دو سبط امتم حسن و حسین هستند، و آن دو پسرانم هستند، و امامان هدایتگر از نسل حسین هستند که خداوند علم و فهمم را به ایشان بخشیده است پس آنان را دوست بدارید و دوست و یاوری جز آنها نگیرید که خشم خدا بر شما فرود آید و هرکه خشم خدا بر او فرود آید «هلاک خواهد شد»، «و زندگی دنیا چیزی جز متاع فریب نیست».
جملههای «خُذُوا بِحُجْزَةِ هَذَا الْأَنْزَعِ - يَعْنِي عَلِيّاً - فَإِنَّهُ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ هُوَ الْفَارُوقُ يَفْرُقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ» تا «وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ مَحَقَهُ اللَّهُ» تا «فَتَوَلُّوهُمْ وَ لَا تَتَّخِذُوا وَلِيجَةً مِنْ دُونِهِمْ» به صراحت بر امامت علی بن ابی طالب و حسن و حسین و امامان از فرزندان حسین(ع) دلالت دارد، و عبارت «وَ لَا تَتَّخِذُوا وَلِيجَةً مِنْ دُونِهِمْ» آیۀ کریمۀ ﴿أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً﴾ را تفسیر میکند و کلمۀ ﴿مُؤْمِنِينَ﴾ در این آیه را بر خصوص علی بن ابی طالب و امام حسن مجتبی و امام حسین و امامان از فرزندان امام حسین(ع) تطبیق نموده و به آنان تفسیر میکند.
۸. نیز صدوق به سندش از ابیالطفیل عامر بن واثله روایت میکند: «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: أَنَا سَيِّدُ النَّبِيِّينَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ الْأَئِمَّةُ بَعْدَهُمَا سَادَاتُ الْمُتَّقِينَ، وَلِيُّنَا وَلِيُّ اللَّهِ وَ عَدُوُّنَا عَدُوُّ اللَّهِ، وَ طَاعَتُنَا طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِيَتُنَا مَعْصِيَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۶۹]؛ از حسن بن علی بن ابی طالب(ع) نقل است که فرمود: از پیامبر خدا(ص) شنیدم که میفرمودند: من سرور پیامبران هستم و علی بن ابی طالب سرور اوصیا و حسن و حسین سرور جوانان بهشت هستند و امامان پس از آن دو سروران پارسایانند، دوست ما دوست خدا و دشمن ما دشمن خداست و فرمانبرداری از ما، فرمانبرداری از خدا و نافرمانی ما، نافرمانی خداست.
عبارت «طَاعَتُنَا طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِيَتُنَا مَعْصِيَةُ اللَّهِ» به صراحت و روشنی بر امامت علی بن ابی طالب و امام حسن مجتبی و امام حسین و امامان از فرزندان علی بن ابی طالب(ع) دلالت دارد.
۹. همچنین صدوق به سندش از عمر بن ابیسلمه روایت میکند: «عَنْ أُمِّهِ أُمِّ سَلَمَةَ - رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْها - قَالَتْ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدِي سَادَةُ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ قَادَةُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»[۷۰]؛ از امسلمه (رض) نقل است که گفت: از پیامبر خدا(ص) شنیدم که میفرمودند: علی بن ابی طالب و امامان از نسلش پس از من، سروران ساکنان زمین و رهبران سپیدرویان در روز قیامت هستند.
عبارت: «وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهِ» و نیز عبارت: «سَادَةُ أَهْلِ الْأَرْضِ» بر امامت علی بن ابی طالب و فرزندان او دلالت دارد.
۱۰. همچنین صدوق به سندش از ابن عباس روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَارَنِي مِنْهَا فَجَعَلَنِي نَبِيّاً، ثُمَّ اطَّلَعَ الثَّانِيَةَ فَاخْتَارَ مِنْهَا عَلِيّاً فَجَعَلَهُ إِمَاماً، ثُمَّ أَمَرَنِي أَنْ أَتَّخِذَهُ أَخاً وَ وَلِيّاً وَ وَصِيّاً وَ خَلِيفَةً وَ وَزِيراً، فَعَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِيٍّ وَ هُوَ زَوْجُ ابْنَتِي وَ أَبُو سِبْطَيَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَنِي وَ إِيَّاهُمْ حُجَجاً عَلَى عِبَادِهِ، وَ جَعَلَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي وَ يَحْفَظُونَ وَصِيَّتِي التَّاسِعُ مِنْهُمْ قَائِمُ أَهْلِ بَيْتِي وَ مَهْدِيُّ أُمَّتِي أَشْبَهُ النَّاسِ بِي فِي شَمَائِلِهِ وَ أَقْوَالِهِ وَ أَفْعَالِهِ يَظْهَرُ بَعْدَ غَيْبَةٍ طَوِيلَةٍ وَ حَيْرَةٍ مُضِلَّةٍ فَيُعْلِنُ أَمْرَ اللَّهِ وَ يُظْهِرُ دِينَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ...»[۷۱]؛ گفت: رسول خدا(ص) فرمودند: به یقین خدای تبارک و تعالی نظری به زمین انداخت و مرا انتخاب کرد و پیامبرم قرار داد، سپس نظری دیگر انداخت و علی را انتخاب کرد و امامش قرار داد، سپس مرا دستور داد که او را برادر، دوست، وصی، جانشین و وزیر گیرم، پس علی از من است و من از علی، او شوهر دخترم و پدر نوههایم حسن و حسین است، هان به یقین که خدای تبارک و تعالی من و آنان را حجت بر بندگانش قرار داده و از نسل حسین امامانی قرار داده که قیام به امر من کنند و وصیت مرا نگه دارند، نهمین آنان قائم اهلبیتم و مهدی امتم است، شبیهترین مردم به من در چهره، گفتار و کردار است، پس از غیبتی طولانی و سرگردانی گمراهکننده، ظهور کند و امر خدا را اعلان و دین خدای را ظاهر نماید... .
۱۱. کلینی در کافی و صدوق در اکمال الدین به اسناد متعدد از حضرت رضا(ع) روایت مفصلی دربارۀ امامت و صفات امام روایت میکند، در ضمن آن آمده است: «إِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلَ(ع) بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً وَ فَضِيلَةً شَرَّفَهُ بِهَا وَ أَشَادَ بِهَا ذِكْرَهُ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا﴾ فَقَالَ الْخَلِيلُ(ع) سُرُوراً بِهَا ﴿وَمِنْ ذُرِّيَّتِي﴾ قالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ﴿لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾ فَأَبْطَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ إِمَامَةَ كُلِّ ظَالِمٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ صَارَتْ فِي الصَّفْوَةِ ثُمَّ أَكْرَمَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ جَعَلَهَا فِي ذُرِّيَّتِهِ أَهْلِ الصَّفْوَةِ وَ الطَّهَارَةِ»؛ - الی ان قال: - «فَلَمْ يَزَلْ فِي ذُرِّيَّتِهِ يَرِثُهَا بَعْضٌ عَنْ بَعْضٍ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّى وَرِثَهَا النَّبِيُّ(ص) فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ﴾ فَكَانَتْ لَهُ خَاصَّةً فَقَلَّدَهَا(ص) عَلِيّاً(ع) بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى رَسْمِ مَا فَرَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَصَارَتْ فِي ذُرِّيَّتِهِ الْأَصْفِيَاءُ الَّذِينَ آتَاهُمُ اللَّهُ الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا يَوْمُ الْبَعْثِ وَلَكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾ فَهِيَ فِي وُلْدِ عَلِيٍّ(ع) خَاصَّةً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ...»[۷۲]؛ به یقین امامت مقامی است که خداوند آن را در سومین رتبه و پس از پیامبری و دوستی، ویژه ابراهیم(ع) ساخت و آن را برتری و شرف او قرار داده و نامش را بلند آوازه نمود پس خدای فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم» حضرت خلیل(ع) شادمان از این مقام گفت: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده)» خداوند تبارک و تعالی «فرمود: پیمان من، به ستمکاران نمیرسد مگر آنها که شایستهاند» پس این آیه امامت هر ستمگری را تا روز قیامت باطل کرد و آن را مخصوص برگزیدهها نمود. سپس خداوند با قرار دادن پاکان و برگزیدگان در نسلش او را تکریم کرد.
تا آنجا که فرمود: و پیوسته در فرزندانش است و آن را از یکدیگر نسل به نسل ارث بردهاند تا به پیامبر اسلام(ص) رسید پس خدا فرمود: «سزاوارترین مردم به ابراهیم، کسانی هستند که از او پیروی کردند، و این پیامبر و کسانی که به او ایمان آوردهاند از همه سزاوارترند؛ و خداوند، ولیّ و سرپرست مؤمنان است» پس امامت ویژۀ او بود و پیامبر(ص) آن را به فرمان خدای و بدانگونه که خدا فریضه قرار داده، به عهدۀ علی(ع) گذاشت و سپس در فرزندان برگزیدهاش که خدا دانش و ایمان را به آنها داده، از آنجا که فرمود: «ولی کسانی که علم و ایمان به آنان داده شده میگویند: «شما به فرمان خدا تا روز قیامت در عالم برزخ درنگ کردید، و این روز رستاخیز است، امّا شما نمیدانستید»» پس آن امامت ویژه در فرزندان علی(ع) است تا روز قیامت... .
۱۲. ابراهیم بن محمد حموینی از بزرگان محدثین اهلسنت از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب در ضمن حدیث مناشدۀ دربارۀ احقیّت خود به خلافت و جایگاهی که از سوی خدا برای او مقرر شده روایت میکند: «قَالَ - يَعْنِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ -: فَأُنْشِدُكُمْ اللَّهَ، أَتَعْلَمُونَ حَيْثُ نَزَلَتْ: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ وَ حَيْثُ نَزَلَتْ: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ وَ حَيْثُ نَزَلَتْ: ﴿لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً﴾ قَالَ النَّاسُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! خَاصَّةً فِي بَعْضِ الْمُؤْمِنِينَ أَمْ عَامَّةً لِجَمِيعِهِمْ؟ فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِيَّهُ(ص) أَنْ يُعَلِّمَهُمْ وُلَاةَ أَمْرِهِمْ، وَ أَنْ يُفَسِّرَ لَهُمْ مِنَ الْوِلَايَةِ مَا فَسَّرَ لَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَ زَكَاتِهِمْ وَ حَجِّهِمْ» - الی ان قال: - «عَلِيٌّ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي. ثُمَّ ابْنِي الْحَسَنُ، ثُمَّ الْحُسَيْنُ، ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ ابْنِي الْحُسَيْنِ، وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ، الْقُرْآنُ مَعَهُمْ وَ هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ، لَا يُفَارِقُونَهُ وَ لَا يُفَارِقُهُمْ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ...»[۷۳]؛ فرمود: - یعنی امیر المؤمنین - شما را به خدا سوگند آیا میدانید «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و پیشوایان معصوم خود را» دربارۀ چه کسانی نازل شده است و «سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و کسانی که ایمان آوردهاند؛ همانها که نماز را بر پا میدارند، و در حال رکوع، زکات میدهند» دربارۀ چه کسانی نازل شده است و «غیر از خدا و پیامبرش و مؤمنان را محرم اسرار خویش انتخاب ننمودند» دربارۀ چه کسانی نازل شده است. مردم گفتند: ای پیامبر خدا این ویژۀ برخی مؤمنان است یا برای همۀ آنهاست؟ پس خدای پیامبرش(ص) را فرمان داد که اولیای امرشان را به آنها تعلیم کند و آنچنانکه نماز، زکات و حجشان را برایشان تفسیر کرد ولایت را نیز تفسیر کند - تا آنجا که فرمود: -علی برادر، وزیر، وارث، وصی و جانشینم در امتم است و ولیّ هر مؤمن پس از من. پس از او پسرم حسن سپس حسین و سپس نُه تن از فرزندان پسرم حسین، یکی پس از دیگری ولیّ مؤمنان هستند، قرآن با آنان و آنان با قرآنند، از آن جدا نشوند و از آنان جدا نشود تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند... .
۱۳. صدوق به سند متصل خویش از حضرت رضا(ع) روایت میکند: «عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ(ع) عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَتَمَسَّكَ بِدِينِي، وَ يَرْكَبَ سَفِينَةَ النَّجَاةِ بَعْدِي، فَلْيَقْتَدِ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، وَ لْيُعَادِ عَدُوَّهُ، وَ لْيُوَالِ وَلِيَّهُ، فَإِنَّهُ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي فِي حَيَاتِي وَ بَعْدَ وَفَاتِي، وَ هُوَ إِمَامُ كُلِّ مُسْلِمٍ، وَ أَمِيرُ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي، قَوْلُهُ قَوْلِي وَ أَمْرُهُ أَمْرِي وَ نَهْيُهُ نَهْيِي، وَ تَابِعُهُ تَابِعِي، وَ نَاصِرُهُ نَاصِرِي، وَ خَاذِلُهُ خَاذِلِي...» - الی ان قال: - «الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِمَامَا أُمَّتِي بَعْدَ أَبِيهِمَا وَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أُمُّهُمَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، وَ أَبُوهُمَا سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ، وَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ تَاسِعُهُمُ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِي طَاعَتُهُمْ طَاعَتِي وَ مَعْصِيَتُهُمْ مَعْصِيَتِي...»[۷۴]؛ از پدرش از پدرانش(ع) نقل فرموده از امیر المؤمنین(ع) که فرمود: پیامبر خدا(ص) فرمودند: هرکس دوست دارد به دینم چنگ زند و کشتی نجات پس از مرا سوار شود پس باید از علی بن ابی طالب پیروی کند و باید دشمنش را دشمن دارد و دوستش را دوست دارد؛ چراکه او وصی و جانشینم بر امتم است در زندگانی و پس از مرگم، و او امام هر مسلمان، و امیر هر مؤمنی پس از من است، سخنش سخنم و دستورش دستورم و نهیش نهی من است، و پیروش پیرو من و یاورش یاورم و رها کنندهاش رها کنندۀ من است... - تا آنجا که فرمودند: - حسن و حسین دو امام امتم پس از پدرشان و دو سید جوانان اهل بهشتند و مادرشان سرور زنان جهان و پدرشان سرور اوصیا، و از فرزندان حسین نُه تن امام هستند که نهمین آنها قائم اولاد من است فرمانبرداری از آنان فرمانبرداری از من و سرپیچی از آنان سرپیچی از من است... .
۱۴. صدوق به سندش از امام حسن عسکری(ع) روایت میکند: «عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع): يَا عَلِيُّ! لَا يُحِبُّكَ إِلَّا مَنْ طَابَتْ وِلَادَتُهُ وَ لَا يُبْغِضُكَ إِلَّا مَنْ خَبُثَتْ وِلَادَتُهُ وَ لَا يُوَالِيكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَ لَا يُعَادِيكَ إِلَّا كَافِرٌ. فَقَامَ إِلَيْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَدْ عَرَفْنَا عَلَامَةَ خَبِيثِ الْوِلَادَةِ وَ الْكَافِرِ فِي حَيَاتِكَ بِبُغْضِ عَلِيٍّ وَ عَدَاوَتِهِ، فَمَا عَلَامَةُ خَبِيثِ الْوِلَادَةِ وَ الْكَافِرِ بَعْدَكَ إِذَا أَظْهَرَ الْإِسْلَامَ بِلِسَانِهِ وَ أَخْفَى مَكْنُونَ سَرِيرَتِهِ؟ فَقَالَ(ص): يَا ابْنَ مَسْعُودٍ! عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ إِمَامُكُمْ بَعْدِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ فَإِذَا مَضَى فَابْنِيَ الْحَسَنُ إِمَامُكُمْ بَعْدَهُ وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ، فَإِذَا مَضَى فَابْنِيَ الْحُسَيْنُ إِمَامُكُمْ بَعْدَهُ وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ، ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ أَئِمَّتُكُمْ وَ خُلَفَائِي عَلَيْكُمْ، تَاسِعُهُمْ قَائِمُ أُمَّتِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً» - الی ان قال: - «مَنْ أَنْكَرَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَنْكَرَنِي وَ مَنْ أَنْكَرَنِي فَقَدْ أَنْكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَنِي وَ مَنْ جَحَدَنِي فَقَدْ جَحَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ، لِأَنَّ طَاعَتَهُمْ طَاعَتِي وَ طَاعَتِي طَاعَةُ اللَّهِ، وَ مَعْصِيَتَهُمْ مَعْصِيَتِي وَ مَعْصِيَتِي مَعْصِيَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ...»[۷۵]؛ از پدرش از پدرانش(ع) نقل فرمود: پیامبر خدا(ص) به علی بن ابی طالب(ع) فرمودند: ای علی تو را دوست نمیدارد مگر آنکه ولادتش پاکیزه حلال زاده باشد و دشمن نمیدارد تو را مگر آنکه ولادتش ناپاک باشد، ولایت تو را جز مؤمن نمیپذیرد و دشمنی تو را جز کافر نکند. پس عبداللّه بن مسعود ایستاد و به ایشان گفت: ای پیامبر خدا(ص) به یقین نشانۀ ناپاکزاده و کافر را در زمان زندگانیتان که دشمنی و کینه علی باشد، شناختیم پس نشانه ناپاکزاده و کافر پس از شما چیست، هنگامی با زبان اظهار اسلام کند و باطن خود را پنهان دارد؟ ایشان(ص) فرمودند: ای ابن مسعود علی بن ابی طالب امام شما پس از من و جانشینم بر شماست پس هرگاه درگذشت پسرم حسن پس از او امام شما و جانشینم بر شماست پس هرگاه درگذشت پسرم حسین پس از او امام شما و جانشینم بر شماست سپس نُه تن از فرزندان حسین یکی پس از دیگری امامان شما و جانشینان من بر شما هستند، که نُهمین آنها قائم امتم است؛ زمین را پر از عدل و داد میکند چنانکه پر از جور و ستم شده است - تا آنجا که فرمودند: - هرکه یکی از آنان را نپذیرد به یقین مرا نپذیرفته و هرکه مرا نپذیرد خدای را نپذیرفته است، هرکه به یکی از آنان کافر شود به یقین به من کافر شده و هرکه به من کافر شود به خدای کافر شده است؛ زیرا فرمانبرداری از آنان، فرمانبرداری از من است و فرمانبرداری از من، فرمانبرداری از خداست و سرپیچی از آنها، سرپیچی از من است و سرپیچی از من، سرپیچی از خدای است... .
۱۵. صدوق به سندش از رسول الله(ص) روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): حَدَّثَنِي جَبْرَئِيلُ عَنْ رَبِّ الْعِزَّةِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَالَ: مَنْ عَلِمَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِي وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدِي وَ رَسُولِي وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ خَلِيفَتِي وَ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجِي أُدْخِلُهُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِي...»[۷۶]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: جبرئیل از پروردگار عزیز -جلّجلاله- برای من روایت کرد که فرمود: هرکه بداند خدایی جز من به تنهایی نیست و بداند محمد بنده و فرستادۀ من و علی بن ابی طالب(ع) جانشین من و امامان از نسلش حجتهای من هستند او را به سبب رحمت خود وارد بهشت کنم... .
۱۶. صدوق به سندش از حضرت رضا(ع) روایت میکند: «عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَرْكَبَ سَفِينَةَ النَّجَاةِ وَ يَسْتَمْسِكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى، وَ يَعْتَصِمَ بِحَبْلِ اللَّهِ الْمَتِينِ، فَلْيُوَالِ عَلِيّاً بَعْدِي، وَ لْيُعَادِ عَدُوَّهُ، وَ لْيَأْتَمَّ بِالْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ مِنْ وُلْدِهِ، فَإِنَّهُمْ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ بَعْدِي وَ سَادَةُ أُمَّتِي...»[۷۷]؛ از پدرش از پدرانش(ع) نقل فرمود: پیامبر خدا(ص) فرمودند: هرکه دوست دارد بر کشتی نجات سوار شود و به دستگیرۀ محکم چنگ بزند و ریسمان محکم الهی را بگیرد پس باید علی را پس از من دوست دارد و دشمنش را دشمن دارد امامان هدایتگر از نسلش را پیشوا دارد که به یقین آنان جانشینان و اوصیا و حجتهای خدا پس از من بر آفریدگان و سروران امتم هستند... .
۱۷. صدوق به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت میکند: «عَنْ آبَائِهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِيٍّ(ع): يَا عَلِيُّ! أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ...» - الی ان قال: - «يَا عَلِيُّ! أَنْتَ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِكَ عَلَى الْأَعْرَافِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَعْرِفُ الْمُجْرِمِينَ بِسِيمَاهُمْ وَ الْمُؤْمِنِينَ بِعَلَامَاتِهِمْ، يَا عَلِيُّ! لَوْلَاكَ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدِي»[۷۸]؛ از پدرانش(ع) نقل فرمود: پیامبر خدا(ص) به علی(ع) فرمودند: ای علی تو از من هستی و من از تو ـ تا آنجا که فرمودند: ـ ای علی تو و امامان از نسلت در روز قیامت بر اعراف هستید که مجرمان را از چهرهشان، و مؤمنان را با نشانههایشان میشناسی. ای علی اگر تو نبودی، مؤمنان پس از من شناخته نمیشدند...[۷۹].
روایاتی که با مضمون «الاثنی عشر من آل محمد» وارد شده است
روایات نصب حاکم بعد الرسول با عنوان «الاثنی عشر من آل محمد» یا به مضمون آن فراوان است، در اینجا به نقل نمونهای از آنها اکتفا میکنیم:
۱. کلینی در اصول کافی به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(ع) يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ، فَأَقَامَهُمْ أَشْبَاحاً فِي ضِيَاءِ نُورِهِ يَعْبُدُونَهُ قَبْلَ خَلْقِ الْخَلْقِ، يُسَبِّحُونَ اللَّهَ وَ يُقَدِّسُونَهُ، وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص)»[۸۰]؛ از ابوحمزه نقل است که گفت: از امام سجاد(ع) شنیدم که میفرمود: به یقین خداوند، محمد، علی و یازده تن از فرزندانش را از نور عظمت خود آفرید و آنها را پرتویی در نور خود برپا داشت که پیش از آفرینش آفریدگان میپرستیدندش، و خدا را تسبیح و تقدیس میکردند و آنان همان امامان از فرزندان پیامبر خدا(ص) هستند.
۲. صدوق به سندش از اصبغ بن نباته روایت میکند: «قَالَ: خَرَجَ عَلَيْنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) ذَاتَ يَوْمٍ وَ يَدُهُ فِي يَدِ ابْنِهِ الْحَسَنِ(ع) وَ هُوَ يَقُولُ: خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) ذَاتَ يَوْمٍ وَ يَدِي فِي يَدِهِ هَكَذَا وَ هُوَ يَقُولُ: خَيْرُ الْخَلْقِ بَعْدِي وَ سَيِّدُهُمْ أَخِي هَذَا وَ هُوَ إِمَامُ كُلِّ مُسْلِمٍ، وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدَ وَفَاتِي، أَلَا وَ إِنِّي أَقُولُ: خَيْرُ الْخَلْقِ بَعْدِي وَ سَيِّدُهُمْ ابْنِي هَذَا، وَ هُوَ إِمَامُ كُلِّ مُؤْمِنٍ، وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدَ وَفَاتِي، أَلَا وَ إِنَّهُ سَيُظْلَمُ بَعْدِي كَمَا ظُلِمْتُ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص). وَ خَيْرُ الْخَلْقِ وَ سَيِّدُهُمْ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنِي أَخُوهُ الْحُسَيْنُ الْمَظْلُومُ بَعْدَ أَخِيهِ الْمَقْتُولُ فِي أَرْضِ كَرْبَلَاءَ أَمَا إِنَّهُ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ سَادَةِ الشُّهَدَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِهِ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَجُهُ عَلَى عِبَادِهِ، وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى وَحْيِهِ، وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَادَةُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَادَةُ الْمُتَّقِينَ، تَاسِعُهُمُ الْقَائِمُ الَّذِي يَمْلَأُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْأَرْضَ نُوراً بَعْدَ ظُلْمَتِهَا، وَ عَدْلًا بَعْدَ جَوْرِهَا، وَ عِلْماً بَعْدَ جَهْلِهَا...»[۸۱]؛ گفت: روزی امیر المؤمنین(ع) دست حسن(ع) را گرفته بود و بیرون شد و به سوی ما آمد و میفرمود: روزی پیامبر خدا(ص) دست مرا اینچنین گرفته بود و بیرون شد و به سوی ما آمد و میفرمود: بهترین آفریدگان و سرورشان پس از من همین برادرم است و او امام هر مسلمان و مولای هر مؤمن پس از وفاتم است، هان به یقین میگویم: بهترین آفریدگان و سرورشان پس از من همین پسرم است و او امام هر مؤمن، و مولای هر مؤمن پس از وفاتم است، هان به یقین پس از من به او ستم شود چنانکه به من پس از پیامبر خدا(ص) ستم شد.
و بهترین آفریدگان و سرورشان پس از حسن پسرم و برادرش، حسین، مظلوم پس از برادرش است که در سرزمین کربلا کشته شود، هان به یقین او و یارانش سروران شهدا در روز قیامت هستند، و پس از حسین نُه تن از نسلش جانشینان خدا در زمین و حجتهای او بر بندگانش، و امینان او بر وحیش، و امامان مسلمانان و رهبران مؤمنان و سروران متقیان هستند، نُهمینشان قائم است که خدا زمین را به وسیله او پر کند از نور پس از تاریکیاش، و از عدل پس از جورش و از دانش پس از نادانیاش... .
۳. صدوق به سند صحیح از سلمان فارسی روایت میکند: «قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى النَّبِيِّ(ص) فَإِذَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَى فَخِذِهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَ يَلْثِمُ فَاهُ وَ يَقُولُ: أَنْتَ سَيِّدٌ ابْنُ سَيِّدٍ أَنْتَ إِمَامٌ ابْنُ إِمَامٍ، أَخُو إِمَامٍ، أَبُو أَئِمَّةٍ، أَنْتَ حُجَّةُ اللَّهِ ابْنُ حُجَّتِهِ، وَ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ، تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ»[۸۲]؛ گفت: خدمت پیامبر(ص) رسیدم که حسین بن علی در دامنش بود و ایشان دو چشم و دهانش را میبوسیدند و میفرمودند: تو سروری پسر سروری، تو امامی پسر امامی و برادر امامی، و پدر امامانی، تو حجت خدایی پسر حجتش و پدر حجتهای نُهگانه از نسلت که نُهمین آنان قائمشان است.
۴. طبری محدث و مورخ بزرگ اهلسنت در ضمن روایت حدیث غدیر به سندش از زید بن ارقم روایت کرده است از رسول خدا(ص) که فرمود: «إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي وَ الْإِمَامُ بَعْدِي»؛ به یقین علی بن ابی طالب برادرم و وصیم و جانشینم و امام پس از من است.
تا آنجا که فرمود: «مَعَاشِرَ النَّاسِ! آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ. النُّورُ مِنَ اللَّهِ ثُمَّ فِي عَلِيٍّ ثُمَّ فِي النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقَائِمِ الْمَهْدِيِّ. مَعَاشِرَ النَّاسِ! سَيَكُونُ مِنْ بَعْدِي أَئِمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ...»[۸۳]؛ ای مردم، به خدا و پیامبر و نوری که با او فرو فرستاده ایمان آورید پیش از آنکه صورت انسانی گروهی را محو کنیم، سپس به پشت سرش بازگردانیم، یا آنها را از رحمت خود دور سازیم، همانگونه که «اصحاب سبت» گروهی از تبهکاران بنیاسرائیل را از رحمت خود دور ساختیم، آن نور از جانب خداوند در من است سپس در علی است سپس در نسل او تا مهدی قائم است، ای مردم: پس از من پیشوایانی خواهند بود که به آتش فرا میخوانند... .
۵. صدوق و مفید هریک به سند خویش از امام صادق(ع)روایت کردهاند: «عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): الْأَئِمَّةُ اثْنَا عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي أَعْطَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى فَهْمِي وَ عِلْمِي وَ حُكْمِي وَ خَلَقَهُمْ مِنْ طِينَتِي فَوَيْلٌ لِلْمُتَكَبِّرِينَ عَلَيْهِم بَعْدِي»[۸۴]؛ از پدرش از پدرانش از علی(ع) نقل فرمود که فرمود: پیامبر خدا(ص) فرمودند: امامان دوازده تن از اهلبیتم هستند که خدای تعالی فهم و دانش و حکمت مرا به ایشان بخشیده و از سرشت من آنان را آفریده است پس وای بر تکبرفروشان ایشان پس از من.
۶. صدوق به سندش از سلیم بن قیس هلالی روایت میکند: «قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً(ع) يَقُولُ: مَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا وَ أَمْلَاهَا عَلَيَّ وَ كَتَبْتُهَا بِخَطِّي وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا وَ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لِي أَنْ يُعَلِّمَنِي فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا» تا آنجا که میفرماید: «ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى صَدْرِي وَ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَمْلَأَ قَلْبِي عِلْماً وَ فَهْماً وَ حِكْمَةً وَ نُوراً، لَمْ أَنْسَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً، وَ لَمْ يَفُتْنِي شَيْءٌ لَمْ أَكْتُبْهُ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ تَتَخَوَّفُ عَلَيَّ النِّسْيَانَ فِيمَا بَعْدُ؟ فَقَالَ(ص): لَسْتُ أَتَخَوَّفُ عَلَيْكَ نِسْيَاناً وَ لَا جَهْلًا وَ قَدْ أَخْبَرَنِي رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَدِ اسْتَجَابَ لِي فِيكَ وَ فِي شُرَكَائِكَ الَّذِينَ يَكُونُونَ مِنْ بَعْدِكَ. فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَنْ شُرَكَائِي مِنْ بَعْدِي؟ قَالَ: الَّذِينَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِنَفْسِهِ وَ بِي فَقَالَ: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ...﴾ - الْآيَةَ - فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَنْ هُمْ؟ قَالَ: الْأَوْصِيَاءُ مِنِّي إِلَى أَنْ يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ، كُلُّهُمْ هَادٍ مُهْتَدٍ لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ، هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُمْ لَا يُفَارِقُهُمْ وَ لَا يُفَارِقُونَهُ، بِهِمْ تُنْصَرُ أُمَّتِي وَ بِهِمْ يُمْطَرُونَ وَ بِهِمْ يُدْفَعُ عَنْهُمُ الْبَلَاءُ وَ يُسْتَجَابُ دُعَاؤُهُمْ. قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! سَمِّهِمْ لِي. فَقَالَ: ابْنِي هَذَا - وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِ الْحَسَنِ(ع) - ثُمَّ ابْنِي هَذَا - وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِ الْحُسَيْنِ(ع) - ثُمَّ ابْنٌ لَهُ يُقَالُ لَهُ عَلَيٌّ، وَ سَيُولَدُ فِي حَيَاتِكَ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ، ثُمَّ تُكَمِّلُهُ اثْنَيْ عَشَرَ. فَقُلْتُ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ! سَمِّهِمْ لِي رَجُلًا فَرَجُلًا، فَسَمَّاهُمْ رَجُلًا رَجُلًا، فِيهِمْ وَ اللَّهِ يَا أَخَا بَنِي هِلَالٍ مَهْدِيُّ أُمَّتِي، مُحَمَّدٌ الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً...»[۸۵]؛ گفت: از علی(ع) شنیدم که میفرمود: آیهای از قرآن بر پیامبر خدا(ص) نازل نشد جز آنکه برای من آن را خواندند و املایش کردند و به خط خود نوشتمش و تأویل و تفسیرش و ناسخ و منسوخش و محکم و متشابهش را به من آموختند و برایم دعا کردند که خدا فهم و حفظش را به من بیاموزد.
تا آنجا که میفرماید: سپس دستش را بر سینهام نهادند و دعا کردند که خدا قلب مرا از دانش و فهم و حکمت و نور پر کند، که چیزی از آن را فراموش نکنم، و چیزی از آن را که ننوشتهام از دست ندهم. پس گفتم: ای پیامبر خدا آیا نگران بر من از فراموشی پس از این هستید؟ ایشان(ص) فرمودند: از فراموشی و نادانی بر تو نگران نیستم که به یقین پروردگارم -جلّجلاله- به من خبر داد که دعای مرا دربارۀ تو و شریکانت که پس از تو هستند، مستجاب کرده.
پس گفتم: ای پیامبر خدا، شریکانم پس از من کیانند؟ فرمودند: آنان که خداوند آنان را در کنار خود و من قرار داد و فرمود: «اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و پیشوایان معصوم خود را» - تا پایان آیه - پس گفتم: ای پیامبر خدا آنان کیانند؟ فرمودند: اوصیای من تا آن زمان که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، همۀ ایشان هدایتگر هدایت شده هستند که هرکه ترکشان کند زیانی بدیشان نرساند، آنان با قرآنند و قرآن با آنان، از ایشان جدا نشود و از او جدا نشوند، بدانها امتم یاری شوند و باران بر آنها بارد و بلا از آنان دفع شود و دعایشان مستجاب گردد.
گفتم: ای پیامبر خدا، نامشان را برایم بگو، فرمودند: این پسرم ـ و دستشان را بر سر حسن(ع) گذاشتند ـ سپس این پسرم ـ و دستشان را بر سر حسین(ع) گذاشتند ـ سپس پسر او که علی نام دارد و در زندگانی تو به دنیا میآید پس سلام مرا به او برسان، سپس از او تا دوازده تن را کامل میگردانی.
گفتم: پدر و مادرم به فدایت ای پیامبر خدا، نامشان را برایم فرد فرد بگو، پس آنها را تک تک نام بردند، به خدا سوگند ای برادران بنیهلال، مهدی امتم، محمد در آنان است که زمین را پر از عدل و داد کند چنانکه پر از ستم و جور شده است... .
همین حدیث را با مقداری اختلاف لفظی هریک از صدوق و شیخ طوسی در امالی به سند صحیح روایت کردهاند[۸۶].
۷. صدوق به سند خویش از عبدالله بن جعفر طیار - در ضمن حدیثی - روایت میکند: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: إِنِّي ﴿أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، ثُمَّ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ﴿أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، فَإِذَا اسْتُشْهِدَ فَابْنِيَ الْحَسَنُ ﴿أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، ثُمَّ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ ﴿أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، فَإِذَا اسْتُشْهِدَ فَابْنُهُ عَلِيٌّ ﴿أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا عَلِيُّ، ثُمَّ ابْنُهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ﴿أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا حُسَيْنُ، ثُمَّ تُكَمِّلُهُ اثْنَيْ عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ...»[۸۷]؛ از پیامبر خدا(ص) شنیدم که میفرمودند: به یقین من «نسبت به مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر» هستم؛ سپس برادرم علی بن ابی طالب «نسبت به مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر است» و چون شهید شود پسرم حسن «نسبت به مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر است»، سپس پسرم حسین «نسبت به مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر است» و چون شهید شود پسرش علی «نسبت به مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر است» و ای علی تو او را خواهی دید؛ سپس پسرش محمد بن علی «نسبت به مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر است» و ای حسین تو او را خواهی دید سپس از او تا دوازده امام را کامل میگردانی که نُه تن آنها از نسل حسین هستند... .
۸. صدوق به سند صحیح از زرارة بن اعین روایت میکند: «قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً مِنْهُمْ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ ثُمَّ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع)»[۸۸]؛ گفت: از امام باقر(ع) شنیدم که میفرمود: ما دوازده امام هستیم که حسن و حسین از آنان هستند و سپس امامان از نسل حسین(ع) هستند.
و در لفظ دیگر روایت آمده است: «مِنْهُمْ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ»[۸۹] معلوم است که مراد از «نَحْنُ» اهلبیت رسول خدا(ص) است.
۹. نیز صدوق به سند صحیح از زرارة بن اعین روایت میکند: «قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) كُلُّهُمْ مُحَدَّثُونَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) مِنْهُمْ»[۹۰]؛ گفت: از امام باقر(ع) شنیدم که میفرمود: دوازده امام از آل محمد(ص) هستند که جبرئیل پس از پیامبر خدا(ص) با همۀ آنان سخن گوید و علی بن ابی طالب(ع) از آنان است.
بنابر حدیثی که کلینی از امام صادق(ع) روایت میکند که فرمود: «مَا أَجَبْتُكَ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) لَسْنَا مِنْ أَ رَأَيْتَ فِي شَيْءٍ»[۹۱]؛ نیز روایت دیگر کلینی به سندش از امام صادق(ع) که فرمود: «حَدِيثِي حَدِيثُ أَبِي وَ حَدِيثُ أَبِي حَدِيثُ جَدِّي وَ حَدِيثُ جَدِّي حَدِيثُ الْحُسَيْنِ وَ حَدِيثُ الْحُسَيْنِ حَدِيثُ الْحَسَنِ وَ حَدِيثُ الْحَسَنِ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۹۲]؛ تمام احادیثی که از امامان نقل شده از جمله این حدیث مسند به رسول الله(ص) است.
۱۰. صدوق به سند خویش روایت میکند: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الثَّانِي(ع): أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ لِابْنِ عَبَّاسٍ: إِنَّ لَيْلَةَ الْقَدْرِ فِي كُلِّ سَنَةٍ وَ إِنَّهُ يَنْزِلُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ أَمْرُ السَّنَةِ، وَ لِذَلِكَ الْأَمْرِ وُلَاةٌ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: مَنْ هُمْ؟ قَالَ: أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِي، أَئِمَّةٌ مُحَدَّثُونَ»[۹۳]؛ از امام جواد(ع) نقل کرد که فرمود: امیر المؤمنین(ع) به ابن عباس فرمود: به یقین در هر سالی شب قدر هست و به یقین در آن شب امور آن سال فرود میآید مقدر میشود و بر آن امور والیانی پس از پیامبر خدا(ص) هستند. ابن عباس گفت: آنان کیانند؟ فرمود: من و یازده تن از نسلم، امامانی که جبرئیل پس از پیامبر خدا(ص) با آنان سخن گوید[۹۴].
روایات «الائمة اثنا عشر اوّلهم علی و آخرهم المهدی»
روایاتی که با مضمون «الائمة اثنا عشر اوّلهم علی و آخرهم المهدی» بر تعداد و اشخاص امامان منصوب بعد از رسول خدا(ص) دلالت دارند.
این روایات بر تعداد و اشخاص امامان منصوب بعد از رسول خدا(ص) دلالت دارند.
۱. صدوق به سند متصل خویش از امام صادق(ع) روایت میکند: «عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): الْأَئِمَّةُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ، هُمْ خُلَفَائِي، وَ أَوْصِيَائِي، وَ أَوْلِيَائِي، وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى أُمَّتِي بَعْدِي، الْمُقِرُّ بِهِمْ مُؤْمِنٌ، وَ الْمُنْكِرُ لَهُمْ كَافِرٌ»[۹۵]؛ از پدرش از جدش(ع) نقل فرمود: پیامبر خدا(ص) فرمودند: امامان پس از من دوازده نفرند نخستین آنها علی بن ابی طالب است و آخرین آنها قائم، آنان جانشینان و اوصیای من و حجتهای خدا بر امتم پس از من هستند، پذیرندۀ آنان مؤمن و منکر آنان کافر است.
۲. صدوق به سند متصل خویش روایت میکند: «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ حُجَجَ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ: أَوَّلُهُمْ أَخِي وَ آخِرُهُمْ وَلَدِي، قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَنْ أَخُوكَ؟ قَالَ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ. قِيلَ: فَمَنْ وَلَدُكَ؟ قَالَ: الْمَهْدِيُّ الَّذِي يَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً...»[۹۶]؛ از عبد اللّه بن عباس نقل است که گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: به یقین جانشینان و اوصیای من و حجتهای خدا بر آفریدگان پس از من دوازده نفرند: اولینشان برادرم است و آخرینشان پسرم. گفتند: ای پیامبر خدا، برادرت کیست؟ فرمودند: علی بن ابی طالب. گفتند: پسرت کیست؟ فرمودند: مهدی که زمین را پر از عدل و داد کند چنانکه پر از جور و ستم شده است... .
۳. صدوق به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ سَيِّدِ الْأَوْصِيَاءِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ، أَوَّلُهُمْ أَنْتَ يَا عَلِيُّ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ الَّذِي يَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ عَلَى يَدَيْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا»[۹۷]؛ از امام سجاد از سید الشهدا حسین بن علی از سید الاوصیا امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع) نقل است که فرمود: پیامبر خدا(ص) فرمودند: امامان پس از من دوازده نفرند اولینشان تو هستی ای علی و آخرینشان قائم است که خدایی که ذکر او والاست به دستان او مشرقها و مغربهای زمین را بگشاید.
۴. نیز صدوق به سند متصل خویش از امام صادق(ع) روایت میکند: «عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ: قُلْتُ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص): أَخْبِرْنِي بِعَدَدِ الْأَئِمَّةِ بَعْدَكَ؟ فَقَالَ: يَا عَلِيُّ! هُمُ اثْنَا عَشَرَ، أَوَّلُهُمْ أَنْتَ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ»[۹۸]؛ از پدرش محمد بن علی امام باقر از پدرش امام سجاد از پدرش امام حسین از پدرش امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع) نقل فرمود که ایشان فرمود: به پیامبر خدا(ص) گفتم: تعداد امامان پس از خود را بگویید؟ پس فرمودند: ای علی ایشان دوازده نفرند اولینشان تویی و آخرینشان قائم است.
۵. نیز صدوق به سند متصل از امام حسین(ع) روایت میکند: «قَالَ: مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً أَوَّلُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) وَ آخِرُهُمُ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِي وَ هُوَ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ يُحْيِي اللَّهُ تَعَالَى بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ يُظْهِرُ بِهِ دِيْنَ الْحَقِّ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ...»[۹۹]؛ فرمود: دوازده مهدی از ماست اولینشان امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع) است و آخرینشان نُهمین فرزند من است و او است قائم به حق، خدا به دست او زنده کند «زمین را بعد از مرگ آن» و دین حق را آشکار و غالب کند «بر همۀ ادیان، هرچند مشرکان ناخشنود باشند...».
۶. نیز صدوق به سند متصل از عبدالله بن عباس روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَنَا سَيِّدُ النَّبِيِّينَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ إِنَّ أَوْصِيَائِي بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ(ع)»[۱۰۰]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: من سرور پیامبران هستم و علی بن ابی طالب سرور اوصیا، و به یقین اوصیای من پس از من دوازده نفرند که اولینشان علی بن ابی طالب و آخرینشان قائم(ع) است.
۷. همچنین صدوق به سند متصل صحیح از امام صادق(ع) روایت میکند: «عَنْ آبَائِهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اخْتَارَ مِنَ الْأَيَّامِ الْجُمُعَةَ، وَ مِنَ الشُّهُورِ شَهْرَ رَمَضَانَ، وَ مِنَ اللَّيَالِي لَيْلَةَ الْقَدْرِ، وَ اخْتَارَنِي عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ، وَ اخْتَارَ مِنِّي عَلِيّاً وَ فَضَّلَهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ، وَ اخْتَارَ مِنْ عَلِيٍّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ، وَ اخْتَارَ مِنَ الْحُسَيْنِ الْأَوْصِيَاءَ مِنْ وُلْدِهِ يَنْفُونَ عَنِ التَّنْزِيلِ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْمُضِلِّينَ، تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ وَ هُوَ ظَاهِرُهُمْ وَ هُوَ بَاطِنُهُمْ»[۱۰۱]؛ از پدرانش(ع) نقل فرمود: پیامبر خدا(ص) فرمودند: به یقین خدای از روزها، جمعه را برگزید، و از ماهها، ماه رمضان را، و از شبها، شب قدر را و از همۀ پیامبران، مرا برگزیده و از من، علی را برگزید و بر همۀ اوصیا برتریاش داد و از علی، حسن و حسین را برگزید و از فرزندان حسین اوصیا را برگزید که تحریف غلوکنندگان و فرقهسازی اهل باطل و تفسیر گمراهان را از قرآن دفع کنند، نُهمین ایشان قائمشان است که او ظاهر و باطن آنها است[۱۰۲].
نصب خاص امامان دوازدهگانه با ذکر اسامی آنان
در روایات وارده از رسول اکرم(ص) در مورد نصب خاص امامان و جانشینان پس از خود به اسامی آنان نیز اشاره شده است.
روایات مشتمل بر ذکر اسامی بر چند نوعاند:
- روایات مشتمل بر ذکر خصوص امام بلافصل بعد از رسول(ص) یعنی علی بن ابیطالب(ع).
- روایات مشتمل بر ذکر تعدادی از امامان دوازدهگانۀ بعد الرسول بهویژه امامان سهگانۀ بعد الرسول(ص) یعنی امیرالمؤمنین علی(ع) و دو فرزند مطهرش امامین حسن و حسین(ع).
- روایات مشتمل بر ذکر اسامی تمامی امامان دوازدهگانۀ بعد الرسول(ص).
در اینجا به ذکر این دو دستۀ اخیر میپردازیم، دستههای دیگری از روایات نصب خاص وجود دارد که به جهت اختصار از ذکر آنها خودداری میکنیم، نظیر روایات فراوان مربوط به نص هر امام بر امام پس از خود که بسیار است و در کتب کلامی و نیز در کتب حدیث؛ نظیر کافی و امالی صدوق و شیخ طوسی و اکمال الدین صدوق و الاحتجاج طبرسی و سایر کتب کلام و حدیث و تفسیر و تاریخ به آنها پرداخته شده است. علاقهمندان برای اطلاع بیشتر بر احادیث نصب ائمۀ بعدالرسول(ص) میتوانند به آنها مراجعه کنند.
بنابراین در این مبحث به ذکر دو دسته از روایات ذکر اسامی اثناعشر از ائمه بعد الرسول میپردازیم:
روایاتی که در آنها اسامی تعدادی از امامان دوازدهگانۀ بعد از رسول ذکر شده است
در اینجا به ذکر نمونهای از این روایات اکتفا میکنیم:
۱. صدوق به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت میکند: «عَنْ آبَائِهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع): اكْتُبْ مَا أُمْلِي عَلَيْكَ، فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ! أَ تَخَافُ عَلَيَّ النِّسْيَانَ؟ قَالَ(ص): لَسْتُ أَخَافُ عَلَيْكَ النِّسْيَانَ، وَ قَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ لَكَ أَنْ يُحَفِّظَكَ وَ لَا يُنَسِّيَكَ، وَ لَكِنِ اكْتُبْ لِشُرَكَائِكَ. قَالَ: قُلْتُ: وَ مَنْ شُرَكَائِي يَا نَبِيَّ اللَّهِ؟ قَالَ: الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِكَ، بِهِمْ تُسْقَى أُمَّتِي الْغَيْثَ، وَ بِهِمْ يُسْتَجَابُ دُعَاؤُهُمْ، وَ بِهِمْ يَصْرِفُ اللَّهُ عَنْهُمُ الْبَلَاءَ، وَ بِهِمْ يَنْزِلُ الرَّحْمَةَ مِنَ السَّمَاءِ، وَ هَذَا أَوَّلُهُمْ، وَ أَوْمَى بِيَدِهِ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) ثُمَّ أَوْمَى بِيَدِهِ إِلَى الْحُسَيْنِ(ع) ثُمَّ قَالَ: الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهِ»[۱۰۳]؛ رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: آنچه بر تو املا میکنم بنویس: علی(ع) گفت: ای پیامبر خدا، آیا نگران هستی که فراموش کنم؟ رسولخدا(ص) فرمود: نگران فراموش کردن تو نیستم؛ زیرا از خدا خواستهام که به تو حافظه بدهد و تو را از فراموشی نگهدارد؛ لکن برای شریکانت بنویس، علی(ع) گفت: به رسولخدا(ص) گفتم: شرکای من چه کسانند ای پیامبر خدا؟ فرمود: امامان از فرزندان تو، خداوند به وسیلۀ آنان بر امتم باران میبارد، و به وسیلۀ آنان دعای آنها را مستجاب میکند و به وسیلۀ آنان بلاها را از آنها دور میکند، و به وسیلۀ آنان از آسمان رحمت خود را بر آنها فرو میفرستد، و این - اشاره کرد به حسن بن علی(ع) - اولین آنهاست، سپس به حسین بن علی(ع) اشاره کرد و فرمود: امامان از نسل اویند.
عبارت: «شُرَكَائِكَ» و عبارت: «الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِكَ» در صدر حدیث و همچنین عبارت: «وَ أَوْمَى بِيَدِهِ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) ثُمَّ أَوْمَى بِيَدِهِ إِلَى الْحُسَيْنِ(ع)» ضمن اشاره به سایر امامان از فرزندان علی(ع) نص در تعیین امامان سهگانۀ علی، حسن، حسین(ع) برای جانشینی بعد الرسول(ص) است.
۲. شیخ مفید به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت میکند: «عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ(ع)، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع): يَا عَلِيُّ! أَنَا وَ أَنْتَ وَ ابْنَاكَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ أَرْكَانُ الدِّينِ وَ دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، مَنْ تَبِعَنَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنَّا فَإِلَى النَّارِ»[۱۰۴]؛ رسول خدا(ص) به علی بن ابیطالب(ع) فرمود: یا علی من و تو و دو فرزندت حسن و حسین و نُه تن از فرزندان حسین، ارکان دین و پایههای اسلام هستیم، هرکس از ما پیروی کند نجات مییابد، و هرکس از ما جا بماند و به ما نپیوندد راه جهنم را در پیش گرفته است.
عبارت: «دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، مَنْ تَبِعَنَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنَّا فَإِلَى النَّارِ» به صراحت بر وجوب تبعیت از امامان سهگانۀ بعد الرسول و نیز سایر امامان نُهگانۀ از فرزندان امام حسین(ع) دلالت دارد، در این روایت به اسامی امامان سهگانۀ بعد الرسول تصریح شده است، و نیز به این مطلب تصریح شده که سایر امامان از نسل حسین(ع) میباشند.
۳. صدوق به اسناد معتبر از سعید بن المسیب روایت میکند: «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَرْشِدْنِي إِلَى النَّجَاةِ. فَقَالَ: يَا ابْنَ سَمُرَةَ! إِذَا اخْتَلَفَتِ الْأَهْوَاءُ وَ تَفَرَّقَتِ الْآرَاءُ، فَعَلَيْكَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، فَإِنَّهُ إِمَامُ أُمَّتِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدِي» - الی ان قال – «وَ ابْنَيْهِ إِمَامَا أُمَّتِي وَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع)، تَاسِعُهُمْ قَائِمُ أُمَّتِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»[۱۰۵]؛ عبدالرحمان بن سمره گفت: به رسول خدا(ص) گفتم: مرا به نجات راهنمایی فرما، پس فرمود: ای فرزند سمره آنگاه که هوای دل مردم دچار اختلاف شد و آرای آنها پراکنده و متفرق گشت تو را باد که با علی باشی؛ زیرا او امام امت من و جانشین من در میان مردم پس از من است - تا آنجا که فرمود: - و دو فرزند او امامان امت من، و سروران جوانان اهل بهشتاند، و نُه تن از فرزندان حسین که نهمین آنان قائم امت من است که زمین را پر از عدل و داد میکند همانگونه که پر از ظلم و جور شده است.
در این روایت افزون بر نص بر امامت امامان سهگانۀ بعد از رسول به امامت سایر امامان دوازدهگانه نیز اشاره شده است.
۴. کلینی به اسناد صحیح روایت مفصلی را از امام صادق(ع) روایت میکند[۱۰۶] که در آن ضمن ذکر اسامی تعدادی از امامان دوازدهگانۀ بعد الرسول(ص) به بر خی از جزئیات نصب جانشین بعد الرسول اشاره شده است، در اینجا به لحاظ اهمیت فراوان این روایت تمامی آن را نقل میکنیم: «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ فَقَالَ: نَزَلَتْ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ(ع). فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ: فَمَا لَهُ لَمْ يُسَمِّ عَلِيّاً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ(ع) فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ قَالَ: فَقَالَ: قُولُوا لَهُمْ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) نَزَلَتْ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ اللَّهُ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ، وَ نَزَلَتْ عَلَيْهِ الزَّكَاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ لَهُمْ مِنْ كُلِّ أَرْبَعِينَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ يَقُلْ لَهُمْ: طُوفُوا أُسْبُوعاً، حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ وَ نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فِي عَلِيٍّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، وَ قَالَ(ص) أُوصِيكُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ أَهْلِ بَيْتِي فَإِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا يُفَرِّقَ بَيْنَهُمَا حَتَّى يُورِدَهُمَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَأَعْطَانِي ذَلِكَ، وَ قَالَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ وَ قَالَ إِنَّهُمْ لَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى وَ لَنْ يُدْخِلُوكُمْ فِي بَابِ ضَلَالَةٍ، فَلَوْ سَكَتَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَلَمْ يُبَيِّنْ مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ لَادَّعَاهَا آلُ فُلَانٍ وَ آلُ فُلَانٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ تَصْدِيقاً لِنَبِيِّهِ(ص): ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ فَكَانَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ(ع) فَأَدْخَلَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ(ص) تَحْتَ الْكِسَاءِ فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ أَهْلًا وَ ثَقَلًا وَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ ثَقَلِي، فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ؟ فَقَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي وَ ثِقْلِي. فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) كَانَ عَلِيٌّ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ لِكَثْرَةِ مَا بَلَّغَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ إِقَامَتِهِ لِلنَّاسِ وَ أَخْذِهِ بِيَدِهِ، فَلَمَّا مَضَى عَلِيٌّ لَمْ يَكُنْ يَسْتَطِيعُ عَلِيٌّ وَ لَمْ يَكُنْ لِيَفْعَلَ أَنْ يُدْخِلَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ[۱۰۷] وَ لَا الْعَبَّاسَ بْنَ عَلِيٍّ[۱۰۸] وَ لَا وَاحِداً مِنْ وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِينَا كَمَا أَنْزَلَ فِيكَ فَأَمَرَ بِطَاعَتِنَا كَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِكَ، وَ بَلَّغَ فِينَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) كَمَا بَلَّغَ فِيكَ وَ أَذْهَبَ عَنَّا الرِّجْسَ كَمَا أَذْهَبَهُ عَنْكَ فَلَمَّا مَضَى عَلِيٌّ(ع) كَانَ الْحَسَنُ(ع) أَوْلَى بِهَا لِكِبَرِهِ، فَلَمَّا تُوُفِّيَ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يُدْخِلَ وُلْدَهُ وَ لَمْ يَكُنْ لِيَفْعَلَ ذَلِكَ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ ﴿وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ﴾ فَيَجْعَلَهَا فِي وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحُسَيْنُ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِي كَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ أَبِيكَ وَ بَلَّغَ فِيَّ رَسُولُ اللَّهِ(ص) كَمَا بَلَّغَ فِيكَ وَ فِي أَبِيكَ وَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنِّي الرِّجْسَ كَمَا أَذْهَبَ عَنْكَ وَ عَنْ أَبِيكَ فَلَمَّا صَارَتْ إِلَى الْحُسَيْنِ(ع) لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ يَسْتَطِيعُ أَنْ يَدَّعِيَ عَلَيْهِ كَمَا كَانَ هُوَ يَدَّعِي عَلَى أَخِيهِ وَ عَلَى أَبِيهِ لَوْ أَرَادَا أَنْ يَصْرِفَا الْأَمْرَ عَنْهُ وَ لَمْ يَكُونَا لِيَفْعَلَا، ثُمَّ صَارَتْ حِينَ أَفْضَتْ إِلَى الْحُسَيْنِ(ع) فَجَرَى تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ ﴿وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ﴾ ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) وَ قَالَ: الرِّجْسُ هُوَ الشَّكُّ، وَ اللَّهِ لَا نَشُكُّ فِي رَبِّنَا أَبَداً»[۱۰۹]؛ ابوبصیر گفت: از امام صادق(ع) پرسیدم دربارۀ فرمودۀ خداوند «خدا را اطاعت کنید، و رسول و اولیالامر را اطاعت کنید» پس فرمود: دربارۀ علی بن ابیطالب و حسن و حسین(ع) نازل شده است، پس گفتم: مردم میگویند: پس چرا نام علی و خاندان او در کتاب خدا نیامده است؟ فرمود: به آنها بگویید: همانا دستور نماز بر رسول خدا(ص) نازل شد و گفته نشد سه رکعت یا چهار رکعت تا آنکه رسول خدا(ص) آن را بیان و تفسیر نمود، و دستور زکات نازل شد و گفته نشد از هر چهل درهم یک درهم تا آنکه رسول خدا(ص) آن را بیان و تفسیر نمود، و دستور حج نازل شد و گفته نشد هفت بار طواف کنید تا آنکه رسول خدا(ص) آن را بیان و تفسیر نمود، همچنین آیه نازل شد: «اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا و اولیالامر را» و دربارۀ علی و حسن و حسین نازل شد پس رسولخدا(ص) آن را بیان فرمود، و دربارۀ علی فرمود: «هرکس من مولای اویم علی مولای اوست» نیز فرمود: شما را دربارۀ کتاب خدا و خاندانم سفارش میکنم زیرا از خداوند خواستم آنان را از کتاب خدا جدا نکند تا آنگاه که در کنار حوض به سوی من آیند، پس خداوند آنچه را خواستم به من عطا فرمود، نیز رسول خدا(ص) فرمود: «آنان را (اهلبیتم را) نیاموزید که آنان از شما داناترند، نیز فرمود: اهلبیت من شما را از درب هدایت بیرون نمیبرند، و به درب گمراهی وارد نمیکنند» پس چنانچه رسول خدا(ص) سخن نمیگفت و بیان نمیکرد که اهلبیت او چه کسانند خاندان فلان و خاندان فلان آن را ادعا میکردند، لکن خداوند جهت تأیید و تصدیق پیامبرش آیه نازل کرد و اهلبیت پیامبر را معرفی کرد و فرمود: «همانا خداوند اراده کرده است هرگونه پلیدی و ناپاکی را از شما اهلبیت دور کند و شما را پاک پاک گرداند» در اینجا علی بود و فاطمه و حسن و حسین، رسول خدا(ص) اینان را در خانۀ امسلمه به زیر کسا برد، پس فرمود: «خداوندا هرکسی خاندانی دارد و سپرده و یادگاری از خود بجا میگذارد خداوندا و همانا اینان اهلبیت من و یادگار و هستی بازماندۀ من هستند، پس امسلمه گفت: آیا من از خاندان شما نیستم؟ رسول خدا(ص) فرمود: عاقبت کار تو نیک است، لکن اینان اهلبیت من و یادگار و هستی بازماندۀ من هستند» پس آنگاه که رسول خدا(ص) رحلت فرمود، علی ولیّ مردم و اولای به آنان از دیگران بود؛ زیرا رسول خدا(ص) تبلیغ بسیار دربارۀ او و جانشینی او فرموده بود و دست او را در برابر مردم گرفت و او را به مردم معرفی نمود، پس از علی، علی نمیتوانست، و هیچگاه نمیکرد، که فرزندان دیگر خود را محمد یا عباس را یا هر فرزند دیگر را از جملۀ اهلبیت بشمارد و برای او مقام ولایت امر ادعا کند، وگرنه حسن و حسین به او میگفتند: همانا خدای متعال همانگونه که دربارۀ تو آیه نازل فرمود در شأن ما نیز آیه نازل کرد و مردم را به اطاعت ما دستور داد همانگونه که آنان را به اطاعت تو دستور داد، و رسول خدا(ص) همانگونه که دربارۀ تو دستور خدا را اعلام و تبلیغ کرد، دستور خدا را در شأن ما نیز اعلام و تبلیغ کرد، و همانگونه که خداوند پلیدی و ناپاکی را از تو دور داشت از ما نیز دور داشت.
پس آنگاه که علی(ع) رحلت فرمود، حسن به مقام ولایت از دیگر فرزندان علی(ع) اولی بود؛ زیرا بزرگترین آنها بود پس هنگام رحلتش نمیتوانست فرزندان خود را از جملۀ اهلبیت بهشمار آورد و هیچگاه چنین نمیکرد و خداوند میفرماید: «اولو الارحام برخی نسبت به برخی دیگر اولی هستند در کتاب خدا» لذا حسن نمیتوانست مقام ولایت را به فرزندان خود واگذار کند، وگرنه حسین به او میگفت: خداوند مردم را به اطاعت من دستور داد همانگونه که به اطاعت تو و اطاعت پدرت دستور داد، و رسول خدا(ص) در شأن من دستور خدا را ابلاغ و بیان نمود همانگونه در شأن تو و پدرت ابلاغ و بیان فرمود، و پلیدی و ناپاکی را از من دور داشت همانگونه که از تو و پدرت دور داشت. پس آنگاه که ولایت امر به حسین رسید هیچیک از بستگان او نمیتوانست، و هیچگاه چنین نمیکرد که مقام ولایت را برای خود ادعا کند، پس مقام ولایت به حسین اختصاص داشت و معنای آیه در حق او جاری شد که خدا فرمود: «اولو الارحام برخی نسبت به برخی دیگر اولویت دارند» پس از حسین مقام ولایت به علی بنحسین(ع) رسید و پس از او به محمد بن علی(ع)، رجس و پلیدی شک است و هیچگاه دربارۀ خدای خویش دچار شک نشدهایم.
۵. کلینی به اسناد صحیح از امام محمد باقر(ع)- در ضمن حدیثی - روایت میکند که فرمود: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَوْصَى إِلَى عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، فَلَمَّا مَضَى عَلِيٌّ(ع) أَوْصَى إِلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ لَوْ ذَهَبَ يَزْوِيهَا عَنْهُمَا، لَقَالا لَهُ: نَحْنُ وَصِيَّانِ مِثْلُكَ وَ لَمْ يَكُنْ لِيَفْعَلَ ذَلِكَ، وَ أَوْصَى الْحَسَنُ إِلَى الْحُسَيْنِ، وَ لَوْ ذَهَبَ يَزْوِيهَا عَنْهُ، لَقَالَ: أَنَا وَصِيٌّ مِثْلُكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ مِنْ أَبِي، وَ لَمْ يَكُنْ لِيَفْعَلَ ذَلِكَ، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ﴾ هِيَ فِينَا وَ فِي أَبْنَائِنَا»[۱۱۰]؛ همانا رسول خدا(ص) علی و حسن و حسین(ع) را وصیّ خود قرار داد، پس هنگامی که علی(ع) رحلت کرد حسن و حسین(ع) را وصیّ خویش قرار داد، و اگر مقام ولایت را از آنها به دیگری میسپرد به او میگفتند: ما نیز همچون تو وصیّ رسول خدا(ص) هستیم، هرچند علی(ع) هیچگاه چنین نمیکرد و حسن، حسین(ع) را وصیّ خود قرار داد، و اگر ولایت را به دیگری میسپرد به حسن(ع) میگفت: من همچون تو وصیّ رسول خدا(ص) و وصیّ پدرم هستم و البته حسن(ع) هیچگاه چنین نمیکرد، خداوند فرمود: «اولو الارحام برخی نسبت به برخی دیگر اولی هستند» این آیه دربارۀ ما و فرزندان ماست.
۶. صدوق به سند صحیح از ابن عباس ـ در ضمن حدیثی ـ روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَمَّا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَإِنَّهُ أَخِي وَ شَقِيقِي، وَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدِي وَ صَاحِبُ لِوَائِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، وَ صَاحِبُ حَوْضِي وَ شَفَاعَتِي، وَ هُوَ مَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ، وَ إِمَامُ كُلِّ مُؤْمِنٍ، وَ قَائِدُ كُلِّ تَقِيٍّ، وَ هُوَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي عَلَى أَهْلِي وَ أُمَّتِي فِي حَيَاتِي وَ بَعْدَ مَوْتِي» - الی ان قال: - «وَ أَمَّا الْحَسَنُ فَإِنَّهُ ابْنِي وَ وُلْدِي وَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ قُرَّةُ عَيْنِي، وَ ضِيَاءُ قَلْبِي وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي، وَ هُوَ سَيِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْأُمَّةِ، أَمْرُهُ أَمْرِي وَ قَوْلُهُ قَوْلِي، مَنْ تَبِعَهُ فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصَاهُ فَلَيْسَ مِنِّي» - الی ان قال: - «وَ أَمَّا الْحُسَيْنُ فَإِنَّهُ مِنِّي وَ هُوَ ابْنِي وَ وَلَدِي، وَ خَيْرُ الْخَلْقِ بَعْدَ أَخِيهِ، وَ هُوَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ خَلِيفَةُ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ غِيَاثُ الْمُسْتَغِيثِينَ وَ كَهْفُ الْمُسْتَجِيرِينَ وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَجْمَعِينَ وَ هُوَ سَيِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ بَابُ نَجَاةِ الْأُمَّةِ أَمْرُهُ أَمْرِي، وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِي مَنْ تَبِعَهُ فَإِنَّهُ مِنِّي، وَ مَنْ عَصَاهُ فَلَيْسَ مِنِّي...»[۱۱۱]؛ ابن عباس گفت: رسول خدا(ص) فرمود: اما علی بن ابیطالب(ع) پس برادر من و صاحب الأمر پس از من، و پرچمدار من در دنیا و آخرت، و صاحب حوض من و صاحب شفاعت من است، و اوست مولای هر مسلمان، و امام هر مؤمن، و رهبر هر پرهیزگار است، و اوست وصیّ من و خلیفۀ من بر خاندان و بر امت من در زمان حیات من و بعد از مرگ من است - تا آنجا که فرمود: - و اما حسن(ع) پس او فرزند من و پارۀ هستی من و نور چشم من و روشنی جان من و میوۀ دل من است، و او سرور جوانان اهل بهشت است، و حجت خداوند بر امت است، فرمان او فرمان من، و گفتۀ او گفتۀ من است، آن کس که از او پیروی کند از من است و آن کس که از فرمان او سرپیچی کند از من نیست ـ تا آنجا که فرمود: ـ و اما حسین(ع) پس از من است، و فرزند و زادۀ من، و پس از برادرش بهترین خلق است، و امام مسلمین و مولای مؤمنین و خلیفۀ پروردگار جهانیان است و فریادرس دادخواهان و پناهگاه پناهجویان است، و حجت خداوند بر تمامی آفریدگان اوست، و او سرور جوانان اهل بهشت است، و درب نجات امت است، فرمانش فرمان من و اطاعتش اطاعت من است، آن کس که از او پیروی کند از من است، و آن کس که از فرمان او سرپیچی کند از من نیست.
۷. همچنین صدوق به سند صحیح از سلیم بن قیس هلالی روایت میکند: «سَمِعْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ جَعْفَرٍ الطَّيَّارِ يَقُولُ: كُنَّا عِنْدَ مُعَاوِيَةَ وَ الْحَسَنَ(ع) وَ الْحُسَيْنَ(ع) وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ وَ عُمَرَ بْنَ أَبِي سَلَمَةَ وَ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ فَذَكَرَ حَدِيثاً جَرَى بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ وَ أَنَّهُ قَالَ لِمُعَاوِيَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: إِنِّي أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ فَابْنِيَ الْحَسَنُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ فَابْنُهُ عَلِيٌّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا عَلِيُّ ثُمَّ ابْنُهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا حُسَيْنُ ثُمَّ تُكَمِّلُهُ اثْنَيْ عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ. قَالَ عَبْدُ اللَّهِ: ثُمَّ اسْتَشْهَدْتُ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(ع) وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ وَ عُمَرَ بْنَ أَبِي سَلَمَةَ، وَ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ فَشَهِدُوا لِي عِنْدَ مُعَاوِيَةَ قَالَ سُلَيْمُ بْنُ قَيْسٍ: وَ قَدْ كُنْتُ سَمِعْتُ ذَلِكَ مِنْ سَلْمَانَ وَ أَبِي ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادِ وَ أُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ فَحَدَّثُونِي أَنَّهُمْ سَمِعُوا ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)»[۱۱۲]؛ سلیم گفت: شنیدم عبدالله فرزند جعفر طیار میگفت: همراه حسن(ع) و حسین(ع) و عبدالله بن عباس و عمر بن ابیسلمه و اسامة بن زید نزد معاویه بودیم، پس گفتگویی را که بین او و معاویه رخ داده بود نقل کرد و گفت به معاویه گفتم: شنیدم رسول خدا(ص) میفرماید: همانا من از مؤمنان به خودشان اولی هستم پس برادرم علی بن ابیطالب(ع) از مؤمنان به خودشان اولی است، پس آنگاه که علی(ع) به شهادت برسد حسن(ع) از مؤمنان به خودشان اولی است سپس حسین(ع) از مؤمنان به خودشان اولی است پس آنگاه که به شهادت برسد فرزندش علی(ع) از مؤمنان به خودشان اولی است - و خطاب به علی(ع) فرمود: تو او را درک خواهی کرد ـ سپس فرزندش محمد بن علی(ع) از مؤمنان به خودشان اولی است - و خطاب به حسین(ع) فرمود: تو او را درک خواهی کرد ـ سپس نُه تن از فرزندان حسین همگی دوازده امام را نام برد که نُه تن آنها از فرزندان حسیناند. عبدالله بن جعفر گفت: پس از آنکه این مطلب را گفتم حسن(ع) و حسین(ع) و عبدالله بن عباس و عمر بن ابی سلمه و اسامة بن زید را شاهد گرفتم، و آنان همگی بر صحت سخن من نزد معاویه شهادت دادند. سلیم بن قیس گفت: همانا من همین سخن را از سلمان و ابیذر و مقداد و اسامة بن زید شنیدم، و همگی به من گفتند این سخن را از رسول خدا(ص) شنیدهاند.
۸. نیز صدوق به سند صحیح از سلیم بن قیس هلالی روایت میکند: «قَالَ: رَأَيْتُ عَلِيّاً(ع) فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فِي خِلَافَةِ عُثْمَانَ وَ جَمَاعَةٌ يَتَحَدَّثُونَ وَ يَتَذَاكَرُونَ الْعِلْمَ وَ الْفِقْهَ، فَذَكَرْنَا قُرَيْشاً وَ شَرَفَهَا وَ فَضْلَهَا وَ سَوَابِقَهَا وَ هِجْرَتَهَا، وَ مَا قَالَ فِيهَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) مِنَ الْفَضْلِ مِثْلَ قَوْلِهِ: الْأَئِمَّةُ مِنْ قُرَيْشٍ» - الی ان قال: - «وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) سَاكِتٌ لَا يَنْطِقُ، لَا هُوَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ. فَأَقْبَلَ الْقَوْمُ عَلَيْهِ فَقَالُوا: يَا أَبَا الْحَسَنِ مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ؟ فَقَالَ: مَا مِنَ الْحَيَّيْنِ أَيْ قُرَيْشٍ وَ الْأَنْصَارِ إِلَّا وَ قَدْ ذَكَرَ فَضْلًا وَ قَالَ حَقّاً، وَ أَنَا أَسْأَلُكُمْ يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ وَ الْأَنْصَارِ، بِمَنْ أَعْطَاكُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَذَا الْفَضْلَ؟ أَ بِأَنْفُسِكُمْ وَ عَشَائِرِكُمْ وَ أَهْلِ بُيُوتَاتِكُمْ أَوْ بِغَيْرِكُمْ؟ قَالُوا: بَلْ أَعْطَانَا اللَّهُ وَ مَنَّ عَلَيْنَا بِمُحَمَّدٍ(ص) وَ عَشِيرَتِهِ، لَا بِأَنْفُسِنَا وَ عَشَائِرِنَا وَ لَا بِأَهْلِ بُيُوتَاتِنَا». – ثم ذکر کلاماً طویلاً لعلی(ع): یذکر فیه فضل محمد(ص) و اهل بیته(ع) الی ان قال-: «فَأَنْشُدُكُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَ تَعْلَمُونَ حَيْثُ نَزَلَتْ» ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ وَ حَيْثُ نَزَلَتْ ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ وَ حَيْثُ نَزَلَتْ ﴿وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً﴾ - الی ان قال: - «فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِيَّهُ(ص) أَنْ يُعَلِّمَهُمْ وُلَاةَ أَمْرِهِمْ وَ أَنْ يُفَسِّرَ لَهُمْ مِنَ الْوَلَايَةِ مَا فَسَّرَ لَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَ زَكَاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ حَجِّهِمْ، فَنَصَبَنِي لِلنَّاسِ بِغَدِيرِ خُمٍّ ثُمَّ خَطَبَ فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْسَلَنِي بِرِسَالَةٍ ضَاقَ بِهَا صَدْرِي وَ ظَنَنْتُ أَنَّ النَّاسَ مُكَذِّبِيَّ، فَأَوْعَدَنِي لَأُبَلِّغَنَّهَا أَوْ لَيُعَذِّبَنِّي ثُمَّ أَمَرَ فَنُودِيَ الصَّلَاةَ جَامِعَةً، ثُمَّ خَطَبَ النَّاسَ فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَوْلَايَ وَ أَنَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ، وَ أَنَا أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ؛ قَالَ: قُمْ يَا عَلِيُّ! فَقُمْتُ، فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ» - الی ان قال: - «فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾ فَكَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ قَالَ: اللَّهُ أَكْبَرُ بِتَمَامِ النِّعْمَةِ وَ كَمَالِ نُبُوَّتِي وَ دِينِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَلَايَةِ عَلِيٍّ بَعْدِي. فَقَامَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ فَقَالا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! هَذِهِ الْآيَاتُ خَاصَّةٌ لِعَلِيٍّ؟ قَالَ: بَلَى، فِيهِ وَ فِي أَوْصِيَائِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ. قَالا: يَا رَسُولَ اللَّهِ بَيِّنْهُمْ لَنَا. قَالَ: عَلِيٌّ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي، وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي، ثُمَّ ابْنِيَ الْحَسَنُ، ثُمَّ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ، ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ، وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ، الْقُرْآنُ مَعَهُمْ وَ هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ لَا يُفَارِقُونَهُ وَ لَا يُفَارِقُهُمْ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ حَوْضِي» - الی ان قال: - «أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَامَ خَطِيباً - لَمْ يَخْطُبْ بَعْدَ ذَلِكَ – فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ! إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لِئَلَّا تَضِلُّوا، فَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ أَخْبَرَنِي وَ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ. فَقَامَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ وَ هُوَ شِبْهُ الْمُغْضَبِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ كُلُّ أَهْلِ بَيْتِكَ؟ فَقَالَ: لَا، وَ لَكِنْ أَوْصِيَائِي مِنْهُمْ، أَوَّلُهُمْ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي، هُوَ أَوَّلُهُمْ، ثُمَّ ابْنِيَ الْحَسَنُ ثُمَّ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ، ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ، وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ، حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ، شُهَدَاءَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَجَهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ خُزَّانُ عِلْمِهِ وَ مَعَادِنُ حِكْمَتِهِ، مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ...»[۱۱۳]؛ سلیم گفت: در زمان خلافت عثمان علی(ع) را در مسجد رسول خدا(ص) همراه جماعتی دیدم که دربارۀ علم و فقه با یکدیگر گفتگو میکردند، سخن دربارۀ قریش و شرف و فضل و سوابق و هجرت قریش به میان آوردیم، و دربارۀ فضایلی که رسول اکرم(ص) برای قریش بیان فرموده بود از جمله آنکه فرمود: «امامان همگی از قریشاند» سخن میگفتیم - تا آنجا که سلیم گفت: - این در حالی بود که علی(ع) ساکت بود و سخنی نمیگفت نه او و نه هیچیک از افراد خانوادۀ او. جمعی که همراه ما بودند روی به علی(ع) کردند و گفتند: یا ابالحسن چه چیز تو را از سخن باز داشته است؟ پس علی(ع) فرمود: هریک از دو گروه قریش و انصار دربارۀ فضیلتی سخن گفت، و حق گفت، و من از شما جمع قریش و انصار میپرسم، این فضایلی که گفتید را خداوند به وسیلۀ چه کسانی به شما عطا فرمود؟ آیا این فضایل را شما از خود یا از عشایر و خاندان خود داشتید، یا از دیگری به شما رسیده است؟ همگی گفتند: این فضایل را خداوند به وسیلۀ محمد(ص) و خاندان و عشیرۀ او به ما عطا فرمود نه به سبب خود یا عشایر و خاندانهای ما. سپس سخنی مفصّل از علی(ع) دربارۀ فضیلت محمد(ص) و اهلبیت او نقل کرد تا آنجا که علی(ع) فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم شهادت دهید آیا میدانید آیۀ: «ای مؤمنان، خدا را اطاعت کنید و رسول را و اولو الامر خویش را اطاعت کنید» کجا نازل شد، و آیۀ: «همانا ولیّ شما خداوند و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» کجا نازل شد و آیۀ «بجز خدا و رسول او و مؤمنان کسی را بهعنوان تکیهگاه برنمیگزینند» کجا نازل شد؟ پس خداوند پیامبر خود را دستور داد به مسلمانان والیان امرشان را بشناساند و دربارۀ ولایت برای آنها شرح و تفسیر کند آنچه را دربارۀ نماز و زکات و روزه و حج آنها برای آنها شرح و تفسیر نمود، سپس در غدیرخم مرا به رهبری مردم منصوب نمود و خطبه ایراد فرمود و گفت: ایها الناس همانا خداوند مأموریتی به من داد که سینهام برای انجام آن به تنگ آمد؛ زیرا نگران آن بودم که مردم مرا تکذیب کنند، پس خداوند بر من حتم فرمود که آن را تبلیغ کنم وگرنه مرا عذاب خواهد کرد، پس رسول خدا(ص) دستور داد و ندای «نماز همگانی» سر دادند، سپس خطبه ایراد فرمود و گفت: ایها الناس آیا میدانید خداوند مولای من و من مولای مؤمنان هستم و از آنان به خودشان اولی هستم؟ همه گفتند: آری یا رسول الله، پس به من فرمود: یا علی برخیز، برخاستم پس فرمود: آن را که من مولای اویم علی مولای اوست، پروردگارا دوست باش و بپیوند با آن کس که با علی(ع) دوست است و به او میپیوندد، و دشمن باش با آن کس که با علی(ع) دشمن باشد.
تا آنجا که فرمود: پس خداوند متعال این آیه را فرو فرستاد: «امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تام نمودم و اسلام را دین شما پسندیدم» پس رسول خدا(ص) فرمود: الله اکبر بر تمامی نعمت و کمال نبوت من و دین خدای و ولایت علی(ع) پس از من، پس ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: یا رسول الله این آیات مخصوص علی(ع) هستند؟ رسول خدا(ص) فرمود: آری دربارۀ علی(ع) و اوصیای من تا روز قیامت هستند، آن دو گفتند: یا رسول الله اینان را برای ما بیان و شرح فرما، رسول خدا(ص) فرمود: علی(ع) برادر من و وزیر من ووارث من و وصیّ من و خلیفۀ من در امتم، و ولیّ هر مؤمنی بعد از من است، پس از او حسن(ع) سپس حسین(ع) سپس نُه تن از فرزندان حسین(ع) یکی پس از دیگری، قرآن با اینان و اینان با قرآن هستند از آن جدا نمیشوند، و قرآن از آنها جدا نمیشود تا آنگاه که در کنار حوض من بر من وارد شوند.
تا آنجا که فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم و شاهد میگیرم آیا میدانید که رسول خدا(ص) در آخرین خطبۀ خود فرمود: ایها الناس من در میان شما دو یادگار گرانبها بجا میگذارم کتاب خدا، و عترتم اهلبیتم پس به آنها تمسّک کنید تا گمراه نشوید؛ زیرا همانا خداوند لطیف و خبیر، مرا خبر داد که این دو هیچگاه از یکدیگر جدا نخواهند شد تا آنگاه که در کنار حوض بر من وارد شوند، پس عمر بن الخطاب درحالیکه بسان خشمگین بود گفت:یا رسول الله آیا همۀ اهلبیت تو چنیناند؟ رسول خدا(ص) فرمود: نه، لکن اوصیای من که نخستین آنها برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفۀ من بر امتم و ولیّ هر مؤمن بعد از من است که او اولین آنهاست پس از او فرزندم حسن(ع)، پس از او فرزندم حسین(ع)، سپس نُه تن از فرزندان حسین(ع) یکی پس از دیگری، تا بر من کنار حوض وارد شوند، اینان گواهان خداوند در زمین او و حجج خداوند بر خلق او و گنجینههای دانش او و معادن حکمت اویند آن کس که آنها را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و آن کس که آنها را معصیت کند خداوند را معصیت کرده است.
۹. صدوق به سندش از امام حسن عسکری(ع) - در ضمن حدیثی - روایت میکند: «عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) -لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ-: يَا ابْنَ مَسْعُودٍ! عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ إِمَامُكُمْ بَعْدِي، وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ، فَإِذَا مَضَى فَابْنِيَ الْحَسَنُ إِمَامُكُمْ بَعْدَهُ وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ، فَإِذَا مَضَى فَابْنِيَ الْحُسَيْنُ إِمَامُكُمْ بَعْدَهُ وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ، ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ أَئِمَّتُكُمْ وَ خُلَفَائِي عَلَيْكُمْ، تَاسِعُهُمْ قَائِمُ أُمَّتِي...»[۱۱۴]؛ رسول خدا(ص) به ابن مسعود فرمود: ای ابن مسعود، علی بن ابیطالب(ع) امام شما بعد از من و خلیفۀ من بر شماست پس آنگاه رحلت کند فرزندم حسن(ع) امام شما بعد از او و خلیفۀ بر شماست، پس آنگاه که رحلت کند فرزندم حسین(ع) امام شما پس از او خلیفۀ من بر شماست، سپس نُه تن از فرزندان حسین(ع) یکی پس از دیگری امامان شما و خلفای من بر شمایند نهمین آنها قائم امت من خواهد بود.
۱۰. صدوق به سند صحیح از سلمان فارسی روایت میکند: «قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى النَّبِيِّ(ص) وَ إِذَا الْحُسَيْنُ عَلَى فَخِذَيْهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَ يَلْثِمُ فَاهُ وَ هُوَ يَقُولُ أَنْتَ سَيِّدٌ ابْنُ سَيِّدٍ، أَنْتَ إِمَامٌ ابْنُ إِمَامٍ أَبُو الْأَئِمَّةِ، أَنْتَ حُجَّةٌ ابْنُ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ»[۱۱۵]؛ گفت: بر رسول خدا(ص) وارد شدم حسین بر زانوی او نشسته بود و رسول خدا بر دیدگان و بر لبان او بوسه میزد و میفرمود: تو سرور، فرزند سروری، تو امام، فرزند امام و پدر امامان هستی، تو حجت، فرزند حجت و پدر حجتهای نُهگانه هستی که از صلب تو خواهند بود نهمین آنها قائم؟عج؟ آنهاست.
۱۱. صدوق به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت میکند که فرمود: «نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً مِنْهُمْ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ، ثُمَّ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ»[۱۱۶]؛ ما دوازده امام هستیم، از جملۀ آنان حسن و حسین(ع) هستند، پس نُه امام از فرزندان حسین(ع).
این روایت را کلینی نیز با همین لفظ به سند صحیح نقل کرده است[۱۱۷] صدوق همین روایت را با لفظ دیگری نیز نقل کرده است: «عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً، مِنْهُمْ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، ثُمَّ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع)»[۱۱۸]؛ زراره گفت: شنیدم امام باقر(ع) میفرماید: دوازده امام از جملۀ آنها علی و حسن و حسیناند(ع) سپس امامان از فرزندان حسین(ع).
این روایت هرچند به امام باقر(ع) منتهی میشود؛ لکن امام صادق(ع) در حدیث صحیح السند فرمود: «حَدِيثِي حَدِيثُ أَبِي وَ حَدِيثُ أَبِي حَدِيثُ جَدِّي وَ حَدِيثُ جَدِّي حَدِيثُ الْحُسَيْنِ وَ حَدِيثُ الْحُسَيْنِ حَدِيثُ الْحَسَنِ وَ حَدِيثُ الْحَسَنِ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۱۱۹]؛ حدیث من حدیث پدر من است و حدیث پدر من حدیث جد من است و حدیث جد من حدیث حسین(ع) است و حدیث حسین(ع) حدیث حسن(ع) است و حدیث حسن(ع) حدیث امیرالمؤمنین(ع) است و حدیث امیرالمؤمنین(ع) حدیث رسول الله(ص) است و حدیث رسول الله(ص) سخن خداست.
و نیز در حدیث صحیح السند دیگری از امام کاظم(ع) آمده است که سماعه پرسید: «قُلْتُ لَهُ: أَ كُلُّ شَيْءٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ(ص) أَوْ تَقُولُونَ فِيهِ؟ قَالَ: بَلْ كُلُّ شَيْءٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ(ص)»[۱۲۰]؛ به ایشان - امام کاظم - گفتم: آیا همه چیز در کتاب خدا و سنت پیامبر اوست یا آنکه رأی و نظر خود را میگویید؟ فرمود: بلکه همه چیز در کتاب خدا و سنت پیامبر اوست.
بنابر این دو حدیث و احادیث دیگری که مؤید مضمون این دو حدیث است آنچه از امام صادق و امام باقر و سایر امامان(ع) روایت شده است عین حدیث رسول الله(ص) است.
۱۲. نیز صدوق به سندش از حضرت رضا(ع) روایت میکند: «عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَتَمَسَّكَ بِدِينِي، وَ يَرْكَبَ سَفِينَةَ النَّجَاةِ بَعْدِي، فَلْيَقْتَدِ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ لْيُعَادِ عَدُوَّهُ وَ لْيُوَالِ وَلِيَّهُ، فَإِنَّهُ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي فِي حَيَاتِي وَ بَعْدَ وَفَاتِي، وَ هُوَ إِمَامُ كُلِّ مُسْلِمٍ وَ أَمِيرُ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي، قَوْلُهُ قَوْلِي وَ أَمْرُهُ أَمْرِي وَ نَهْيُهُ نَهْيِي» - الی ان قال - «ثُمَّ قَالَ(ص): الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِمَامَا أُمَّتِي بَعْدَ أَبِيهِمَا وَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ أُمُّهُمَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، وَ أَبُوهُمَا سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ، تَاسِعُهُمُ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِي، طَاعَتُهُمْ طَاعَتِي وَ مَعْصِيَتُهُمْ مَعْصِيَتِي...»[۱۲۱]؛ رسول خدا(ص) فرمود: آن کس که دوست دارد به دین من تمسّک کند، و کشتی نجات را پس از من سوار شود پس به علی بن ابیطالب(ع) اقتدا کند، و دشمن او را دشمن بدارد، و دوست او را دوست بدارد؛ زیرا همانا او وصیّ من و خلیفۀ من بر امتم در حیات و پس از وفات من است و او امام هر مسلمان و فرمانروای هر مؤمن پس از من است، سخن او سخن من، و فرمان او فرمان من، و نهی او نهی من است - تا آنجا که فرمود: - پس حسن و حسین(ع) دو امام امت من بعد از پدرانشان هستند، و دو سرور جوانان اهلبهشتاند، و مادر آنها سرور زنان جهانیان است، و پدر آنها سرور اوصیاست، و از فرزندان حسین نُه اماماند که نهمین آنها قائم؟عج؟ از فرزندان من است، اطاعت آنها اطاعت من، و معصیت آنها معصیت من است.
آنچه گفتیم نمونهای از احادیثی بود که ضمن دلالت بر نصب حاکم بعد الرسول، در آنها شمارگان و نیز اسامی تعدادی از امامان دوازدهگانۀ منصوب برای جانشینی و فرمانروایی جامعۀ اسلامی بعد از رسول خدا(ص) ذکر شده است.
احادیث فراوان دیگری نیز در همین رابطه وجود دارد که برای رعایت اختصار از تعرض به آنها خودداری میکنیم. به این نکته باید اشاره کرد که فقدان شرایط فنی صحت]در تعداد کمی از این روایات صدمهای به اعتبار آنها نمیزند؛ زیرا:
- اولاً: کثرت در حد تواتر روایات وارده در این زمینه موجب قطع به صدور مضمون آنها از رسول اکرم(ص) است.
- ثانیاً: اکثریت مطلق این روایات واجد شرایط فنی صحت روایتاند؛ لذا ضعف سندی آن دسته از روایات فاقد شرایط صحت را جبران میکند، و قرینۀ موجب قطع به صحت صدور آن روایات از رسول اکرم(ص) است[۱۲۲].
روایاتی که مشتمل بر همۀ اسامی امامان دوازدهگانه است
این دسته از روایات نیز بسیارند که در اینجا به ذکر نمونهای از آنها بسنده میکنیم:
۱. کلینی به سند صحیح، و صدوق به اسانید متعدد و شیخ طوسی به سندی دیگر همگی از جابر بن عبدالله روایت کردهاند ـ و در اینجا لفظ کلینی و صدوق را نقل میکنیم ـ که به امام باقر(ع) گفت: «قَالَ جَابِرٌ: أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ(س) فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) أُهَنِّؤُهَا بِوِلَادَةِ الْحُسَيْنِ(ع) فَرَأَيْتُ فِي يَدِهَا لَوْحاً أَخْضَرَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ وَ رَأَيْتُ فِيهِ كِتَابَةً بَيْضَاءَ شَبِيهَةً بِنُورِ الشَّمْسِ، فَقُلْتُ لَهَا: بِأَبِي أَنْتِ وَ أُمِّي يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، مَا هَذَا اللَّوْحُ؟ فَقَالَتْ: هَذَا اللَّوْحُ أَهْدَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى رَسُولِهِ(ص) فِيهِ اسْمُ أَبِي وَ اسْمُ بَعْلِي وَ اسْمُ ابْنَيَّ وَ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِي فَأَعْطَانِيهِ أَبِي لِيَسُرَّنِي بِذَلِكَ. قَالَ جَابِرٌ: فَأَعْطَتْنِيهِ أُمُّكَ فَاطِمَةُ(س)، فَقَرَأْتُهُ وَ انْتَسَخْتُهُ» - إلی أن قال: - «فَإِنِّي أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي هَكَذَا رَأَيْتُهُ فِي اللَّوْحِ مَكْتُوباً: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، هَذَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ لِمُحَمَّدٍ نُورِهِ وَ سَفِيرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِيلِهِ، نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، عَظِّمْ يَا مُحَمَّدُ أَسْمَائِي وَ اشْكُرْ نَعْمَائِي، وَ لَا تَجْحَدْ آلَائِي، إِنِّي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا قَاصِمُ الْجَبَّارِينَ، وَ مُبِيرُ الْمُتَكَبِّرِينَ، وَ مُذِلُّ الظَّالِمِينَ، وَ دَيَّانُ يَوْمِ الدِّينِ. إِنِّي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَمَنْ رَجَا غَيْرَ فَضْلِي أَوْ خَافَ غَيْرَ عَدْلِي، عَذَّبْتُهُ عَذاباً لَا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ، فَإِيَّايَ فَاعْبُدْ، وَ عَلَيَّ فَتَوَكَّلْ. إِنِّي لَمْ أَبْعَثْ نَبِيّاً فَأُكْمِلَتْ أَيَّامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِيّاً وَ إِنِّي فَضَّلْتُكَ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ، وَ فَضَّلْتُ وَصِيَّكَ عَلَى الْأَوْصِيَاءِ، وَ أَكْرَمْتُكَ بِشِبْلَيْكَ بَعْدَهُ وَ بِسِبْطَيْكَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ جَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِي بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِيهِ وَ جَعَلْتُ حُسَيْناً خَازِنَ وَحْيِي، وَ أَكْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ، وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ، فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ، وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً، جَعَلْتُ كَلِمَتِيَ التَّامَّةَ مَعَهُ، وَ الْحُجَّةَ الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ، بِعِتْرَتِهِ أُثِيبُ وَ أُعَاقِبُ: أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ وَ زَيْنُ أَوْلِيَائِيَ الْمَاضِينَ، وَ ابْنُهُ سَمِيُّ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ، مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ لِعِلْمِي، وَ الْمَعْدِنُ لِحِكْمَتِي، سَيَهْلِكُ الْمُرْتَابُونَ فِي جَعْفَرٍ، الرَّادُّ عَلَيْهِ كَالرَّادِّ عَلَيَّ، حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأُكْرِمَنَّ مَثْوَى جَعْفَرٍ، وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِي أَوْلِيَائِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ. وَ أُتِيحَتْ بَعْدَ مُوسَى فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ حِنْدِسٌ لِأَنَّ خَيْطَ فَرْضِي لَا يَنْقَطِعُ وَ حُجَّتِي لَا تَخْفَى وَ أَنَّ أَوْلِيَائِي لَا يَشْقَوْنَ أَبَداً أَلَا وَ مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِي وَ مَنْ غَيَّرَ آيَةً مِنْ كِتَابِي فَقَدِ افْتَرَى عَلَيَّ، وَ وَيْلٌ لِلْمُفْتَرِينَ الْجَاحِدِينَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ عَبْدِي مُوسَى وَ حَبِيبِي وَ خِيَرَتِي. أَلَا إِنَّ الْمُكَذِّبَ بِالثَّامِنِ مُكَذِّبٌ بِكُلِّ أَوْلِيَائِي وَ عَلِيٌّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي، وَ مَنْ أَضَعُ عَلَيْهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ[۱۲۳] وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ يَقْتُلُهُ عِفْرِيتٌ مُسْتَكْبِرٌ يُدْفَنُ بِالْمَدِينَةِ الَّتِي بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ ذُو الْقَرْنَيْنِ إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِي حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأُقِرَّنَّ عَيْنَهُ بِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ وَ خَلِيفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَهُوَ وَارِثُ عِلْمِي وَ مَعْدِنُ حِكْمَتِي وَ مَوْضِعُ سِرِّي وَ حُجَّتِي عَلَى خَلْقِي، جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِي سَبْعِينَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ كُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ. وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِيٍّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي وَ الشَّاهِدِ فِي خَلْقِي، وَ أَمِينِي عَلَى وَحْيِي، أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَنَ، ثُمَّ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ عَلَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ...»[۱۲۴]؛ خدا را شاهد میگیرم که بر مادرت فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) در زمان حیات رسول خدا(ص) وارد شدم تا به او دربارۀ تولد حسین(ع) تبریک و تهنیت بگویم پس در دست او لوحی سبز رنگ دیدم که گمان کردم از زمرد است، و نوشتۀ سفید رنگ درخشانی همچون نور خورشید بر روی آن دیدم، پس به او گفتم: پدر و مادر من فدایت شوند ای دختر رسول خدا، این لوح چیست؟ پس فرمود: این لوح را خداوند به رسولش هدیه داده است که در آن نام پدرم و همسرم و نام دو فرزندم و نامهای اوصیای از فرزندانم در آن نوشته شده پس رسول خدا(ص) این لوح را به من عطا فرمود تا مرا بدان مسرور فرماید. جابر گفت: مادرت فاطمه(س) این لوح را به من داد و من آن لوح را خواندم و از آن لوح نسخهبرداری کردم - تا آنجا که جابر گفت: - خدا را شاهد میگیرم که در آن لوح چنین نوشته شده بود: بسمالله الرحمن الرحیم، این نوشتهای است از سوی خداوند عزیز و حکیم برای محمد(ص) نور خدا و سفیر و حجاب و دلیل او که الروح الامین آن را از سوی پروردگار جهانیان فرود آورده است، ای محمد(ص) نامهای مرا بزرگ دار و نعمتهای مرا سپاس گزار، و عطاهای مرا انکار مکن، من خداوند بیانباز و شریکم، کوبندۀ جباران و نابود کنندۀ متکبران و خوارکنندۀ ستمگران و دادگر روز جزا، منم خداوندی که معبودی جز من نیست پس آن کس را که جز به عطای من امید داشته باشد، یا از دادگری جز من بیم داشته باشد، کیفری سخت خواهم نمود که کسی را بدان کیفر نخواهم کرد، پس تنها مرا پرستش نما، و تنها بر من اعتماد کن.
همانا من پیامبری را نفرستادهام مگر آنکه پس از پایان روزگارش برای او وصیی قرار دادهام، و همانا تو را بر همۀ انبیا برتری بخشیدم و وصی تو را بر همۀ اوصیا برتری دادم، و تو را پس از وصیت به دو فرزند و دو سبطت حسن و حسین(ع) گرامی داشتم، و حسن(ع) را پس از پدرش معدن علم خود قرار دادم، و حسین(ع) را گنجینهدار وحی خود قرار دادم و او را به وسیلۀ شهادت گرامی داشتم و فرجامش را سعادت قرار دادم، پس او برترین و بلند مرتبهترین شهیدان است، کلمۀ تامۀ خود را همراه او قرار دادم و حجت بالغۀ خود را نزد او نهادم، به وسیلۀ عترت او پاداش میدهم و کیفر میکنم.
نخستین آنان علی(ع) سید العابدین و زینت اولیای پیشین من است و فرزند همنام جد محمودش محمد(ع) شکافندۀ علم من، و معدن حکمت من است. آنان که در جعفر(ع) شک کنند هلاک خواهند شد و کسی که از فرمان و حکم او سر پیچی کند مانند کسی است که از فرمان و حکم من سرپیچی کرده است، این سخن حق من است که جایگاه جعفر(ع) را بزرگ دارم و او را به وسیلۀ دوستان و یاران و پیروانش خوشنود خواهم ساخت.
و موسی(ع) را در میان فتنۀ کور و تاریکی برگزیدهام؛ زیرا رشتۀ فرمان من بریده نخواهد شد و حجت من پنهان نخواهد ماند، و دوستان پیوستۀ به من هیچگاه ناکام و سیهبخت نخواهند گردید، همانا هرکس یکی از اولیای مرا منکر شود نعمت مرا انکار کرده و آن کس که آیهای از آیات مرا تحریف کند بر من افترا کرده است، و وای بر افتراکنندگان و منکران پس از پایان زمان بندهام موسی حبیب و برگزیدۀ من.
همانا آن کس که هشتمین را منکر شود، همۀ اولیای مرا انکار کرده است، علی(ع) ولیّ من و یاور من است و آن است که بار دانش نبوت را بر دوش او میگذارم و او را بدان آزمایش میکنم، او را عفریت مستکبری خواهد کشت و در شهری که بندۀ درستکار ذوالقرنین آن را ساخت دفن خواهد شد در کنار پستترین خلق من، و حق است بر من که چشم او را به فرزندش محمد(ع) روشن گردانم که خلیفۀ او پس از اوست و وارث علم من و معدن حکمت من، و جایگاه راز من، و حجت من بر خلق من است، بهشت را جایگاه او قرار دادم و او را در هفتاد تن از اهلبیتش که همگی مستحق آتشاند شفیع کردم.
فرجام فرزندش علی(ع) ولیّ من و یاورم و گواه بر خلقم و امین بر وحی من را سعادت قرار دادم، فرزندی از او برمیگزینم که به راه من فرا میخواند و گنجینهدار دانش من حسن(ع) است، سپس او را با فرزندش که رحمت است برای جهانیان کامل میکنم، در او کمال موسی(ع) و بهای عیسی(ع) و صبر ایوب(ع) است...».
این روایت را صدوق در اکمالالدین با پنج سند دیگر روایت کرده است[۱۲۵] و در عیوناخبارالرضا با سند ششم آن را روایت کرده است[۱۲۶] نیز کلینی همین روایت را به طریقی؛ نظیر طریق اول صدوق روایت کرده است[۱۲۷] شیخ طوسی نیز این روایت را به طریقی دیگر و با لفظ دیگر و به همان مضمون روایت کرده است[۱۲۸] این روایت را راویان دیگری با طریق دیگر نیز روایت کردهاند که با توجه به تعدد فراوان طرق میتوان دربارۀ نقل این روایت از جابر بن عبدالله انصاری ادعای تواتر نمود[۱۲۹].
۲. فضل بن شاذان به سند صحیح از ابیخالد کابلی، روایت میکند: «قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى مَوْلاَيَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبِ(ع) فَرَأَيْتُ فِي يَدِهِ صَحِيفَةً كَانَ يَنْظُرُ إِلَيْهَا وَ يَبْكِي بُكَاءً شَدِيداً، فَقُلْتُ: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، مَا هَذِه الصَّحِيفَةُ؟ قَالَ(ع): هَذِهِ نُسْخَةُ اللَّوْحِ الَّذِي أهْدَاهُ اللَّهُ تَعَالَى إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، الَّذِي كَانَ فِيهِ اسْمُ اللَّهِ تَعَالَى وَ رَسُولِهِ وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ عَمِّي الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍ وَ أَبِي(ع)، وَ اسْمِي وَ اسْمُ ابْنِي مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ، وَ ابْنِهِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ، وَ ابْنِهِ مُوسَى الْكَاظِمِ، وَ ابْنِهِ عَلِيٍّ الرِّضا، وَ ابْنِهِ مُحَمَّدٍ التَّقِيِّ، وَ ابْنِهِ عَلِيٍّ النَّقِيِّ، وَ ابْنِهِ الْحَسَنِ الزَّكيِّ، وَ ابْنِهِ حُجَّةِ اللَّهِ الْقَائِمُ بِأَمْرِ اللَّهِ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ الَّذِي يَغِيبُ غَيبَةً طَوِيلَةً ثُمَّ يَظهَرُ فَيَملَأُ اَلْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»[۱۳۰]؛ گفت: بر مولایم علی بن الحسین (امام سجاد(ع)) وارد شدم، دیدم در دست او کتابچهای است که در آن نگاه میفرمود و به شدت میگریست، عرض کردم: پدر و مادرم فدایت شوند ای فرزند رسول خدا(ص) این کتابچه چیست؟ فرمود این نسخهای از لوحی است که خداوند متعال به رسول خدا(ص) هدیه داده است که در آن نام خدا و رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و عمویم حسن بن علی و پدرم و نام من و نام فرزندم محمدباقر و فرزندش جعفر صادق و فرزندش موسی کاظم، و فرزندش علی بن موسیالرضا و فرزندش محمد تقی، و فرزندش علی نقی و فرزندش حسن زکی، و فرزندش حجت خدا که قائم به فرمان خدا و انتقام گیرندۀ از دشمنان خداست و غیبتی طولانی خواهد داشت، سپس ظهور میکند، و زمین را پر از عدل و داد میکند همانگونه که از جور و ستم پر شده است.
۳. صدوق به سند متصل خویش از امام صادق(ع) روایت میکند: «عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَوْحَى إِلَيَّ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! إِنِّي اطَّلَعْتُ إِلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعاً فَاخْتَرْتُكَ مِنْهَا فَجَعَلْتُكَ نَبِيّاً وَ شَقَقْتُ لَكَ مِنِ اسْمِي اسْماً فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَ أَنْتَ مُحَمَّدٌ، ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِيَةَ فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِيّاً وَ جَعَلْتُهُ وَصِيَّكَ وَ خَلِيفَتَكَ وَ زَوْجَ ابْنَتِكَ وَ أَبَا ذُرِّيَّتِكَ وَ شَقَقْتُ لَهُ اسْماً مِنْ أَسْمَائِي فَأَنَا الْعَلِيُّ الْأَعْلَى وَ هُوَ عَلِيٌّ، وَ جَعَلْتُ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ مِنْ نُورِكُمَا، ثُمَّ عَرَضْتُ وَلَايَتَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَمَنْ قَبِلَهَا كَانَ عِنْدِي مِنَ الْمُقَرَّبِينَ. يَا مُحَمَّدُ! لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَنِي حَتَّى يَنْقَطِعَ وَ يَصِيرَ كَالشَّنِّ[۱۳۱] الْبَالِي ثُمَّ أَتَانِي جَاحِداً لِوَلَايَتِهِمْ مَا أَسْكَنْتُهُ جَنَّتِي وَ لَا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشِي. يَا مُحَمَّدُ! أَ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُمْ؟ قُلْتُ: نَعَمْ يَا رَبِّي، فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: ارْفَعْ رَأْسَكَ. فَرَفَعْتُ رَأْسِي، فَإِذَا أَنَا بِأَنْوَارِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ الْقَائِمِ فِي وَسْطِهِمْ كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ. قُلْتُ: يَا رَبِّ مَنْ هَؤُلَاءِ؟ قَالَ: هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ وَ هَذَا الْقَائِمُ الَّذِي يُحِلُّ حَلَالِي وَ يُحَرِّمُ حَرَامِي، وَ بِهِ أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِي وَ هُوَ رَاحَةٌ لِأَوْلِيَائِي...»[۱۳۲]؛ امام صادق(ع) از پدرانش از امیرالمؤمنین(ع) نقل میکند که فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: آنگاه که به معراج رفتم خداوند به من وحی فرمود: ای محمد(ص)، من به زمین نگاهی افکندم پس تو را به نبوت برگزیدم و از نام خویش برای تو نامی برگزیدم پس من محمودم و تو محمدی، پس بار دیگر به زمین نگاهی افکندم و علی(ع) را برگزیدم و او را وصی و خلیفۀ تو و همسر دختر تو و پدر نسل تو قرار دادم و از نام خویش برای او نامی برگزیدم پس من علی اعلی هستم و او علی است، و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما قرار دادم، پس ولایت ایشان را بر تمامی فرشتگان عرضه کردم، پس هر فرشتهای که ولایت ایشان را پذیرفت مقرّب درگاه خویش ساختم. ای محمد! اگر کسی مرا آنچنان پرستش کند که همانند مشک کهنهای گردد و به سوی من آید درحالیکه ولایت ایشان را منکر شده او را هرگز به بهشت خود راه نخواهم داد، و او را در سایۀ عرش خویش جای نخواهم داد.
ای محمد آیا دوست داری آنها را ببینی؟ گفتم: آری پروردگار من، پس خداوند فرمود: سرت را بلند کن، سرم را بلند کردم ناگهان چشمم افتاد به انوار علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی، و علی بن محمد، و حسن بن علی(ع) و حجت بن الحسن قائم(ع) در میانۀ آنها همچون ستارهای درخشان، گفتم: پروردگارا اینان چه کسانند؟ فرمود: اینان امامانند، و این - که در میانۀ آنهاست – قائم(ع) است که حلال مرا حلال میکند و حرام مرا حرام میکند و به وسیلۀ او از دشمنانم انتقام خواهم گرفت، و اوست که مایۀ آسایش دوستان من است.
این روایت را با اختلاف لفظی کمی شیخ طوسی در کتاب الغیبة به سند متصل از ابیسلمی از صحابۀ پیامبر روایت میکند[۱۳۳] و نعمانی نیز به سندی دیگر همین روایت را با مختصر اختلاف لفظی از عبدالله بن عمر روایت میکند[۱۳۴].
۴. طبرسی در احتجاج به سندش از امام صادق(ع) روایت میکند: «عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): حَدَّثَنِي جَبْرَئِيلُ عَنْ رَبِّ الْعِزَّةِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَالَ: مَنْ عَلِمَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِي وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدِي وَ رَسُولِي وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(ع) وَلِيِّي وَ خَلِيفَتِي وَ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجِي أَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِي، وَ نَجَّيْتُهُ مِنَ النَّارِ بِعَفْوِي، وَ أَبَحْتُ لَهُ جِوَارِي، فَأَوْجَبْتُ لَهُ كَرَامَتِي، وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْهِ نِعْمَتِي، وَ جَعَلْتُهُ مِنْ خَاصَّتِي وَ خَالِصَتِي، إِنْ نَادَانِي لَبَّيْتُهُ وَ إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ، وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ، وَ إِنْ سَكَتَ ابْتَدَأْتُهُ، وَ إِنْ أَسَاءَ رَحِمْتُهُ، وَ إِنْ فَرَّ مِنِّي دَعَوْتُهُ، وَ إِنْ رَجَعَ إِلَيَّ قَبِلْتُهُ، وَ إِنْ قَرَعَ بَابِي فَتَحْتُهُ». - الی ان قال: - «فَقَامَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَنِ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ؟ فَقَالَ: الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، ثُمَّ زَيْنُ الْعَابِدِينَ فِي زَمَانِهِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، ثُمَّ الْبَاقِرُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا جَابِرُ، فَإِذَا أَدْرَكْتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ، ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ الْكَاظِمُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ، ثُمَّ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى، ثُمَّ التَّقِيُّ الْجَوَادُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ، ثُمَّ النَّقِيُّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ الزَّكِيُّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ، ثُمَّ ابْنُهُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ، مَهْدِيُّ أُمَّتِي، مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ صَاحِبُ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ، الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً. هَؤُلَاءِ يَا جَابِرُ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ أَوْلَادِي وَ عِتْرَتِي، مَنْ أَطَاعَهُمْ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَانِي، وَ مَنْ أَنْكَرَهُمْ أَوْ أَنْكَرَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَنْكَرَنِي، بِهِمْ يُمْسِكُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِهِمْ يَحْفَظُ اللَّهُ الْأَرْضَ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا»[۱۳۵]؛ امام صادق(ع)از پدرانش(ع) از رسول خدا(ص) روایت میکند فرمود: جبرئیل مرا از پرورگار عزت خبر داد که فرمود: آن کس که بداند من پرورگار یکتایم که جز من خدایی نیست و اینکه محمد(ص) بندۀ من و فرستادۀ من است، و اینکه علی بن ابیطالب(ع) ولیّ من و خلیفۀ من است و اینکه امامان از فرزند او حجتهای من هستند او را به رحمت خویش به بهشت خواهم برد و به عفو خویش از دوزخ نجات خواهم داد و او را از همنشینی خویش بهرهمند خواهم ساخت، و کرامت خویش را برای او مقرّر خواهم نمود و نعمتم را بر او تمام خواهم کرد، و او را از ویژگان خاص و خالص خویش قرار خواهم داد هرگاه مرا بخواند پاسخش خواهم داد و هرگاه خواستهای از من داشته باشد برآورده خواهم کرد، و هرگاه نیازی را عرضه کند عطایش خواهم نمود، اگر خاموش باشد من با او سخن خواهم گفت و اگر گناهی از او سر زند رحمتم را شامل او خواهم نمود و اگر از من دور شود او را فرا خواهم خواند، و اگر به سوی من باز گردد او را خواهم پذیرفت و اگر درب خانۀ مرا بزند درب خانهام را به روی او باز خواهم کرد - تا آنجا که فرمود: - پس جابر بن عبدالله انصاری برخاست و گفت: یا رسول الله، امامان از فرزندان علی بن ابیطالب چه کسانی هستند؟ رسول خدا(ص) فرمود: حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت سپس زینالعابدین زمان خود علی بن الحسین سپس باقر محمد بن علی و تو ای جابر او را درک خواهی کرد، پس اگر او را دیدی سلام مرا به او برسان، سپس صادق جعفر بن محمد، سپس کاظم موسی بن جعفر سپس رضا علی بن موسی، سپس تقی جواد محمد بن علی پس نقی علی بن محمد، پس زکیّ حسن بن علی، سپس فرزندش قائم بحق، مهدی امتم محمد بن الحسن صاحب زمان(ع) آن کس که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، همانگونه که از ظلم و جور پر شده است.
۵. فضل بن شاذان به سند صحیح از امام محمد باقر(ع) روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع): يَا عَلِيُّ! أَنَا أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ أَنْتَ يَا عَلِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ الْحَسَنُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ الْحُسَيْنُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ الَّذِي يَنْتَهِي إِلَيْهِ الْخِلَافَةُ وَ الْوِصَايَةُ وَ يَغِيبُ مُدَّةً طَوِيلَةً ثُمَّ يَظْهَرُ وَ يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَ ظُلْمًا»[۱۳۶]؛ فرمود: رسول خدا(ص) به علی بن ابیطالب فرمود: یا علی من به مؤمنان از خود آنها اولی هستم، پس تو یا علی به مؤمنان از خود آنها اولی هستی، پس حسن به مؤمنان از خود آنها اولاست، پس حسین به مؤمنان از خود آنها اولاست، پس علی بن الحسین به مؤمنان از خود آنها اولاست، پس محمد بن علی به مؤمنان از خود آنها اولاست پس جعفر بن محمد به مؤمنان از خود آنها اولاست پس موسی بن جعفر به مؤمنان از خودشان اولاست پس علی بن موسی به مؤمنان از خودشان اولاست، پس محمد بن علی به مؤمنان از خودشان اولاست پس علی بن محمد به مؤمنان از خودشان اولاست پس علی بن محمد به مؤمنان از خودشان اولاست، پس حسن بن علی به مؤمنان از خودشان اولاست سپس حجت بن الحسن که خلافت و وصایت به او منتهی خواهد شد، و مدتی طولانی غیبت خواهد نمود سپس ظاهر میشود و زمین را پر از عدل و داد میکند همانگونه که پر از ظلم و جور شده است.
صاحب کفایة المهتدی پس از نقل این روایت از کتاب فضل بنشاذان میگوید: وَ لَا يَخْفَى عَلَيْكَ قُوَّةُ هَذَا الْحَدِيثِ فَإِنَّا نَرْوِيهِ عَنْ كِتَابِ الْفَضْلِ بِالْوِجَادَةِ بِوَاسِطَةٍ وَاحِدَةٍ[۱۳۷]؛ بر تو مخفی نماند قوّت این حدیث؛ زیرا ما آن را از کتاب فضل از طریق وجادت و با یک واسطه روایت میکنیم.
فضل و راویانی که فضل حدیث را از آنان روایت میکند همگی از اعلام موثوقین میباشند که وثاقت و جلالت قدر آنها أبین من الشمس است، سند چنین است: كِتَابُ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ: حَدَّثَنَا فَضَالَةُ بْنُ أَيُّوبَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع). «کتاب فضل بن شاذان: فضالةبن ایوب(رض) برای ما روایت کرد و گفت: ابان بن عثمان برای ما روایت کرده، گفت: محمد بن مسلم برای ما روایت کرده، گفت: امام باقر(ع) فرمود».
نظیر این روایت را تا محمد بن علی با این ادامه: «ثُمَّ تُكَمِّلُهُ اثْنَى عَشَرَ إِمَاماً، تِسْعَةً مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ»؛ «سپس تمامی دوازده امام، نُه تن از فرزندان حسین(ع)» صدوق به سند صحیح روایت کرده است که در گذشته به آن پرداختیم[۱۳۸].
۶. نیز فضل بن شاذان به سند متصل از سعید بن جبیر روایت میکند: «قَالَ: قِيلَ لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ: مَا حَمَلَكَ عَلَى حُبِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع)؟ قَالَ: قَدْ حَمَلَنِي اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، وَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِ آيَاتٍ جَلِيلَةً، وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فِيهِ أَحَادِيثَ كَثِيرَةً. فَقِيلَ لَهُ: هَلَّا تُحَدِّثُنَا بِشَيْءٍ مِمَّا قَالَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص)؟ قَالَ: وَ لِمَ لَا أُحَدِّثُ وَ لَقَدْ كُنْتُ بَرِيئًا مِنَ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ يُظْهِرُونَ الْبَاطِلَ، ثُمَّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَرَأَيْتُ عَلِيًّا(ع) فِي بَعْضِ الْغَزَوَاتِ قَدْ قَتَلَ عِدَّةً مِنْ أَصْحَابِ أَلْوِيَةِ قُرَيْشٍ، فَقُلْتُ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص): يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّ عَلِيًّا قَدْ جَاهَدَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ، فَقَالَ: وَ مَا يَمْنَعُهُ مِنْهُ، إِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ - إِلَى أَنْ قَالَ(ص) - وَ اعْلَمْ يَا عَمَّارُ، أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَهِدَ إِلَيَّ أَنْ يُعْطِيَنِي اثْنَى عَشَرَ خَلِيفَةً، مِنْهُمْ عَلِيٌّ وَ هُوَ أَوَّلُهُمْ وَ سَيِّدُهُمْ، فَقُلْتُ: وَ مَنِ الْآخَرُونَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: الثَّانِي مِنْهُمُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، وَ الثَّالِثُ مِنْهُمُ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، وَ الرَّابِعُ مِنْهُمْ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ، وَ الْخَامِسُ مِنْهُمْ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ، ثُمَّ ابْنُهُ جَعْفَرٌ، ثُمَّ ابْنُهُ مُوسَى، ثُمَّ ابْنُهُ عَلِيٌّ، ثُمَّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ، ثُمَّ ابْنُهُ عَلِيٌّ، ثُمَّ ابْنُهُ الْحَسَنُ، ثُمَّ ابْنُهُ الَّذِي يَغِيبُ عَنِ النَّاسِ غَيْبَةً طَوِيلَةً، وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ﴾[۱۳۹] ثُمَّ يَخْرُجُ وَ يَمْلَأُ الدُّنْيَا قِسْطًا وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَ ظُلْمًا...»[۱۴۰]؛ به عمّار بن یاسر گفته شد: چه چیز تو را بر محبت علی واداشت؟ گفت: خدا و رسول او مرا واداشتند؛ زیرا خداوند آیات گرانقدری در شأن او نازل فرمود، و رسولخدا(ص) دربارۀ او احادیث بسیاری بیان کرده است به او گفتند: برای ما چیزی از آنچه رسول خدا(ص) دربارۀ او فرموده بیان کن، گفت: چرا بیان نکنم درحالیکه از آنان که حق را کتمان میکنند و باطل را ترویج میکنند همیشه بیزار بودهام، سپس گفت: همراه رسول خدا(ص) بودم در یکی از جنگها علی را دیدم درحالیکه برخی از سران لشکر قریش را از پا درآورده بود، به رسول خدا(ص) گفتم: همانا علی حق جهاد را در راه خدا انجام داده است، رسول خدا(ص) فرمود: چرا نه،همانا او از من و من از اویم.
تا آنجا که فرمود: و بدان ای عمّار: همانا خداوند تبارک و تعالی به من خبر داد که دوازده جانشین به من عطا خواهد فرمود، از جملۀ آنها و سرور و نخستین آنها علی(ع) است. پس گفتم: دیگر جانشینان شما چه کسانند؟ فرمود: دومین آنها حسن بن علی بن ابیطالب است، و سومین آنها حسین بن علی بن ابیطالب است و چهارمین آنها علی بن الحسین زینالعابدین است، و پنجمین آنها محمد بن علی است، و سپس فرزندش جعفر، سپس فرزندش موسی، سپس فرزندش علی، سپس فرزندش محمد، سپس فرزندش علی، سپس فرزندش حسن، پس از او فرزندش که از چشم مردم در مدت طولانی پنهان خواهد شد، و این است آنچه خداوند در کتاب خود فرمود: «بگو: بنگرید اگر آب شما را، زمین در خود فروبرد چه کسی برای شما آب گوارا خواهد آورد». سپس ظاهر میشود و زمین را پر از عدل و داد میکند همانگونه که پر از ظلم و جور شده است.
۷. صدوق به سند متصل از ابن عباس ـ در ضمن حدیث مفصلی که آغاز آن دربارۀ ولادت امام حسین(ع) و گریۀ پیامبر و اِخبار او به شهادت امام حسین(ع) است ـ روایت میکند: تا آنجا که فرمود: «ثُمَّ قَالَ(ص): وَ الْأَئِمَّةُ بَعْدِي: الْهَادِي عَلِيٌّ، وَ الْمُهْتَدِي الْحَسَنُ، وَ النَّاصِرُ الْحُسَيْنُ، وَ الْمَنْصُورُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، وَ الشَّافِعُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ، وَ النَّفَّاعُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، وَ الْأَمِينُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ، وَ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى، وَ الْفَعَّالُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ، وَ الْمُؤْتَمَنُ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، وَ الْعَلَّامُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ، وَ مَنْ يُصَلِّي خَلْفَهُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ(ع) الْقَائِمُ(ع)...»[۱۴۱]؛ پس رسول خدا(ص) فرمود: امامان بعد از من عبارتند از: هادی: علی، و مهتدی: حسن، و ناصر: حسین، و منصور: علی بن الحسین، و شافع: محمد بن علی، و نفّاع: جعفر بن محمد، و امین: موسی بن جعفر، و رضا: علی بن موسی، و فعّال: محمد بن علی، و مؤتمن: علی بن محمد، و علّام: حسن بن علی، و آن کس که عیسی بن مریم در نماز به او اقتدا خواهد کرد: قائم(ع)... .
۸. ابوالقاسم علی بن محمد بن علی خزّاز رازی قمی ـ از محدثین بزرگ و از تلامذۀ صدوق ـ به سند معتبر از امام صادق(ع) روایت میکند: «قَالَ: الْأَئِمَّةُ اثْنَا عَشَرَ، قُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَسَمِّهِمْ لِي. قَالَ: مِنَ الْمَاضِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ، ثُمَّ أَنَا. قُلْتُ: فَمَنْ بَعْدَكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ فَقَالَ: إِنِّي قَدْ أَوْصَيْتُ إِلَى وَلَدِي مُوسَى وَ هُوَ الْإِمَامُ بَعْدِي. قُلْتُ: فَمَنْ بَعْدَ مُوسَى؟ قَالَ: عَلِيٌّ ابْنُهُ يُدْعَى بِالرِّضَا يُدْفَنُ فِي أَرْضِ الْغُرْبَةِ مِنْ خُرَاسَانَ، ثُمَّ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ، وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِيٌّ، وَ بَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ، وَ الْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ. ثُمَّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): يَا عَلِيُّ! إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا خَرَجَ يَجْتَمِعُ إِلَيْهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عَدَدَ رِجَالِ بَدْرٍ...»[۱۴۲]؛ فرمود: امامان دوازده تن هستند، گفتم: نام آنها را برای من بیان فرما، فرمود: از گذشتگان: علی بن ابیطالب و حسن و حسین و علی بن الحسین، و محمد بن علی، سپس: من. گفتم: پس از شما چه کسی است یابنرسولالله، فرمود: فرزندم موسی وصیّ من و امام بعد از من است، گفتم: بعد از موسی کیست؟ فرمود: فرزندش علی که رضا خوانده میشود در سرزمین غربت در خراسان دفن خواهد شد سپس بعد از او فرزندش محمد، و پس از او فرزندش علی و پس از او فرزندش حسن، و مهدی فرزند حسن است، سپس فرمود: پدرم از پدرش از جدش از علی(ع) روایت کرده است که رسول خدا(ص) فرمود: ای علی همانا آنگاه که قائم ما ظهور میکند سیصد و سیزده مرد به تعداد مردان بدر گِرد او میآیند.
در گذشته از امام صادق(ع) نقل کردیم که فرمود: «حَدِيثِي حَدِيثُ أَبِي وَ حَدِيثُ أَبِي حَدِيثُ جَدِّي وَ حَدِيثُ جَدِّي حَدِيثُ الْحُسَيْنِ وَ حَدِيثُ الْحُسَيْنِ حَدِيثُ الْحَسَنِ وَ حَدِيثُ الْحَسَنِ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ(ص)»[۱۴۳]؛ حدیث من حدیث پدرم، و حدیث پدرم حدیث جدم، و حدیث جدم حدیث حسین، و حدیث حسین حدیث حسن و حدیث حسن حدیث امیرالمؤمنین و حدیث امیرالمؤمنین(ع) حدیث رسول خدا(ص) است.
بنابراین حدیث فوقالذکر به سند متصل از رسول خدا(ص) روایت شده است.
۹. شیخ طوسی به سند متصل از امام حسن عسکری(ع) روایت میکند: - عن ابیه عن آبائه واحداً بعد واحد عن امیرالمؤمنین(ع) قال: - «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ آمِناً مُطَهَّراً لَا يَحْزُنُهُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ فَلْيَتَوَلَّكَ وَ لْيَتَوَلَّ بَنِيكَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ، وَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ، وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ، وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ، وَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى، وَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ الْحَسَنَ، ثُمَّ الْمَهْدِيَّ وَ هُوَ خَاتَمُهُمْ...»[۱۴۴]؛ از پدرش از پدرانش یکی پس از دیگری از امیرالمؤمنین(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: آن کس که خوش داشته باشد خدا را درحالیکه در امان و پاک است، و غم هراس بزرگ روز قیامت را نداشته باشد ملاقات کند پس به ولایت تو بپیوندد و به ولایت فرزندانت: حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی، و محمد و علی و حسن، سپس مهدی و او آخرین آنهاست.
۱۰. شیخ سلیمان قندوزی حنفی از اکابر علمای اهلسنت به نقل از مناقب خطیب خوارزمی به سند خویش از جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا(ص) ـ در ضمن حدیث جندل بن جناده یهودی که پس از اسلام آوردنش نزد رسول خدا(ص) از آن حضرت پرسید ـ روایت میکند: «أَخْبِرْنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ أَوْصِيَائِكَ مِنْ بَعْدِكَ لِأَتَمَسَّكَ بِهِمْ. قَالَ(ص): أَوْصِيَائِيَ الِاثْنَا عَشَرَ. قَالَ جَنْدَلٌ: هَكَذَا وَجَدْنَاهُمْ فِي التَّوْرَاةِ. وَ قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! سَمِّهِمْ لِي. فَقَالَ(ص): أَوَّلُهُمْ سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِ أَبُو الْأَئِمَّةِ عَلِيٌّ، ثُمَّ ابْنَاهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، فَاسْتَمْسِكْ بِهِمْ وَ لَا يَغُرَّنَّكَ جَهْلُ الْجَاهِلِينَ، فَإِذَا وُلِدَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ، يَقْضِي اللَّهُ عَلَيْكَ، وَ يَكُونُ آخِرُ زَادِكَ مِنَ الدُّنْيَا شَرْبَةُ لَبَنٍ تَشْرَبُهُ» - الی ان یقول: - «فَمَنْ بَعْدَ الْحُسَيْنِ؟ وَ مَا أَسَامِيهِمْ؟ قَالَ(ص): إِذَا انْقَضَتْ مُدَّةُ الْحُسَيْنِ، فَالْإِمَامُ ابْنُهُ عَلِيٌّ، وَ يُلَقَّبُ بِزَيْنِ الْعَابِدِينَ، فَبَعْدَهُ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ يُلَقَّبُ بِالْبَاقِرِ، فَبَعْدَهُ ابْنُهُ جَعْفَرٌ يُدْعَى بِالصَّادِقِ، فَبَعْدَهُ ابْنُهُ مُوسَى يُدْعَى بِالْكَاظِمِ، فَبَعْدَهُ ابْنُهُ عَلِيٌّ يُدْعَى بِالرِّضَا، فَبَعْدَهُ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ يُدْعَى بِالتَّقِيِّ وَ الزَّكِيِّ، فَبَعْدَهُ ابْنُهُ عَلِيٌّ يُدْعَى بِالنَّقِيِّ وَ الْهَادِي، فَبَعْدَهُ ابْنُهُ الْحَسَنُ يُدْعَى بِالْعَسْكَرِيِّ، فَبَعْدَهُ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ يُدْعَى بِالْمَهْدِيِّ وَ الْقَائِمِ وَ الْحُجَّةِ، فَيَغِيبُ ثُمَّ يَخْرُجُ، فَإِذَا خَرَجَ، يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَ ظُلْمًا...»[۱۴۵]؛ ای رسول خدا، مرا از اوصیای بعد از خود خبر ده تا به آنان تمسّک کنم، رسول خدا(ص) فرمود: اوصیای من همان دوازده تناند جندل گفت: ما آنان را در تورات اینچنین یافتهایم سپس گفت: یا رسول الله نام آنان را برایم بازگو فرما، رسول خدا(ص) فرمود: نخستین آنها سرور اوصیا پدر امامان، علی است، سپس حسن و حسین پس به آنان تمسّک نما، و جهل جاهلان تو را نفریبد پس آنگاه که علی بن الحسین متولد شود خداوند تو را میمیراند و آخرین توشۀ تو از دنیا مقداری شیر خواهد که آن را خواهی نوشید ـ تا آنجا که میگوید: ـ جندل پرسید: پس از حسین چه کسانی هستند، نام آنها را برای من بازگوی؟ رسول خدا(ص) فرمود: پس از آنکه زمان حسین به پایان میرسد امام، فرزند او علی ملقّب به زینالعابدین است، پس از او فرزندش محمد که او را باقر لقب میدهند، پس از او فرزندش جعفر که او را صادق گویند، پس از او فرزندش موسی که او را کاظم میخوانند، پس از او فرزندش علی که او را رضا میخوانند، پس از او فرزندش محمد که او را تقی و زکی میخوانند، پس از او فرزندش علی که او را نقی و هادی میخوانند، پس از او فرزندش حسن که او را عسکری میخوانند، پس از او فرزندش محمد که او را مهدی و قائم و حجت میخوانند، پس غائب خواهد شد، سپس ظهور خواهد نمود و زمین را پر از عدل و داد میکند، آنچنانکه پر از ظلم و جور گردیده است.
۱۱. نیز شیخ سلیمان قندوزی حنفی از مناقب خطیب خوارزمی نقل میکند: «- أَخْرَجَ بِسَنَدِهِ - عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ يَقُولُ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ(ص): يَا جَابِرُ! إِنَّ أَوْصِيَائِي وَ أَئِمَّةَ الْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِي: أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ، ثُمَّ الْحَسَنُ، ثُمَّ الْحُسَيْنُ، ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْمَعْرُوفُ بِالْبَاقِرِ، - سَتُدْرِكُهُ يَا جَابِرُ، فَإِذَا لَقِيتَهُ فَاقْرَأْهُ مِنِّي السَّلَامَ، - ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ، ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ، ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ، ثُمَّ الْقَائِمُ اسْمُهُ اسْمِي وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ، ذَاكَ الَّذِي يَفْتَحُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى يَدَيْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا...»[۱۴۶]؛ به سندش از جابر بن یزید جعفی روایت میکند که گفت: شنیدم جابر بن عبدالله انصاری میگوید: رسول خدا(ص) به من فرمود: ای جابر همانا اوصیای من و ائمۀ مسلمین پس از من نخستین آنها علی است، سپس حسن سپس حسین و پس از او علی بن الحسین و پس از او محمد بن علی که به باقر شهرت مییابد و تو او را خواهی دید، پس آنگاه که با او ملاقات کردی سلام مرا به او برسان، پس از او جعفر بن محمد پس از او موسی بن جعفر، و سپس علی بن موسی، سپس محمد بن علی و سپس علی بن محمد، سپس حسن بن علی، سپس قائم که نامش نام من، و کنیهاش کنیه من است محمد بن حسن بن علی، همان که خداوند تبارک و تعالی به دست او مشارق و مغارب زمین را فتح خواهد کرد.
۱۲. امام حافظ ابوالفتح محمد بن ابیالفوارس از محدثین بزرگ اهلسنت در کتاب الاربعین به سندش از حضرت رضا(ع) روایت میکند: «قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي الْعَبْدُ الصَّالِحُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ - عَنْ أَبِيهِ وَ ذَكَرَ آبَاءَهُ وَاحِدًا بَعْدَ وَاحِدٍ إِلَى الْحُسَيْنِ(ع) - قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ: قَالَ لِي أَخِي رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ مُقْبِلٌ عَلَيْهِ غَيْرَ مُعْرِضٍ عَنْهُ، فَلْيَتَوَلَّ عَلِيًّا(ع)، وَ مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ رَاضٍ عَنْهُ، فَلْيَتَوَلَّ ابْنَكَ الْحَسَنَ(ع)، وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ وَ لَا خَوْفَ عَلَيْهِ، فَلْيَتَوَلَّ ابْنَكَ الْحُسَيْنَ(ع)، وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ وَ قَدْ مُحِّصَ عَنْهُ ذُنُوبُهُ، فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(ع)» - ثم ذکر اسماء الائمة الاثنی عشر واحدا بعد واحد الی ان قال – «فَهَؤُلَاءِ مَصَابِيحُ الدُّجَى وَ أَئِمَّةُ الْهُدَى وَ أَعْلَامُ التُّقَى، فَمَنْ أَحَبَّهُمْ وَ تَوَلَّاهُمْ، كُنْتُ ضَامِنًا لَهُ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ»[۱۴۷]؛ فرمود: بندۀ صالح خداوند پدرم موسی بن جعفر از پدرانش - نام یکایک آنها را تا حسین ذکر فرمود - روایت کرد که حسین(ع) فرمود: پدرم سید الاوصیا علی بن ابیطالب(ع) فرمود: برادرم رسول خدا(ص) به من فرمود: کسی که دوست دارد خداوند را در حالی ملاقات کند که خداوند به او روی کرده باشد و از او رویگردان نباشد پس علی(ع) را ولیّ خود قرار دهد و کسی که دوست دارد خداوند را در حالی ملاقات کند که از او راضی باشد پس فرزندت حسن را ولیّ خود قرار دهد و کسی که دوست دارد در حالی خداوند را ملاقات کند که هیچ خوف و بیمی نداشته باشد پس فرزندت حسین را ولیّ خود قرار دهد، و کسی که دوست دارد خداوند را در حالی ملاقات کند که او را از گناهان پاک کرده باشد علی بن الحسین را ولیّ خود قرار دهد، - سپس اسامی همۀ امامان دوازدهگانه را یکی پس از دیگری بیان کرد تا آنجا که فرمود: - اینان چراغهای تاریکیها، و امامان هدایت و نشانههای تقوایند، پس هرکس که آنها را دوست بدارد و از آنان پیروی کند، برای او بهشت را نزد خدا ضامن خواهم بود.
آنچه در اینجا از روایات نص بر اسامی امامان دوازدهگانه در منابع حدیثی اهلسنت و شیعه نقل کردیم نمونهای از احادیث وارده در این زمینه است نصوص وارده در این زمینه بسیار فراتر از احصای در یک کتاب است، علاقهمندان برای اطلاع بر سایر احادیث وارده در این زمینه میتوانند به کتابها و منابعی که در این زمینه تدوین گشته است مراجعه نمایند[۱۴۸].
امامت امامان از اهل بیت در حدیث ثقلین
حدیث ثقلین از جهات مختلف بر امامت اهل بیت پیامبر اکرم (ص) دلالت میکند که قرینه مقام، وجوب پیروی از اهل بیت عصمت و افضلیت اهل بیت از آن جمله است.
عبارت: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ» و عبارتهای مشابه آن، با توجه به این که سخن پیامبر اکرم (ص) است که رهبری علمی، معنوی و سیاسی امت اسلامی را بر عهده داشته است، بیانگر امامت اهلبیت است. امت اسلامی پس از پیامبر اکرم (ص) به دو چیز نیاز مبرم داشته است؛ نخست، قانونی جامع و کامل که خطوط اساسی و شیوه زندگی فردی و اجتماعی او را ترسیم کند، و آن کتاب خدا و سنّت نبوی است که تبیین قرآن کریم است: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ﴾[۱۴۹]، لذا سنّت پیامبر (ص) در حقیقت ملحق به کتاب الهی است[۱۵۰]، و دیگر، کسانی که معارف و مفاهیم کتاب خدا و سنّت نبوی را به طور کامل میدانند و در پرتو چنین علم گسترده و استواری میتوانند امت اسلامی را رهبری کنند و آن، اهل بیت پیامبر است. این مطلب همان چیزی است که عبارت «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي» بیانگر آن است.
در حقیقت، مفاد حدیث ثقلین این است که وجود قرآن پس از پیامبر اکرم (ص) به عنوان منشور الهی برای هدایت بشر استمرار مییابد، ولی پیامبر اکرم (ص) که از دنیا میرود، نقش ویژه او در هدایت بشر به اهل بیت آن حضرت سپرده میشود و آنان - همانند پیامبر ـ رهبری عمومی جامعه بشری را در امور دنیوی و دینی آنان بر عهده دارند.
در برخی از روایات، به جای کلمه ثقلین، واژه “خلیفتین” به کار رفته است. احمد بن حنبل از زید بن ثابت نقل کرده که پیامبر اکرم (ص) فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»: من در میان شما دو جانشین میگذارم، کتاب خدا که ریسمانی است آویخته میان آسمان و زمین، و عترت یعنی اهل بیتم، و آن دو، تا وقتی نزد حوض بر من وارد شوند، از هم جدا نخواهند شد[۱۵۱].
نورالدین هیثمی آن را از طبرانی در “المعجم الکبیر” روایت کرده و گفته است: “رجال آن ثقهاند”[۱۵۲]. شمار دیگری از عالمان و محدثان اهل سنّت نیز این حدیث را روایت کردهاند[۱۵۳]، چنان که در منابع شیعی نیز نقل شده است[۱۵۴].
خلیفه به معنای جانشین است. جانشینی قرآن کریم برای پیامبر اکرم (ص) به این معناست که مجموعه معارف و احکام الهی که به صورت تدریجی به پیامبر اکرم (ص) وحی شده است، در اختیار مسلمانان قرار دارد، و جانشینی اهل بیت به این معناست که مسؤولیت تبیین قرآن و رهبری امت اسلامی که توسط پیامبر اکرم (ص) انجام میگرفت، پس از پیامبر به اهل بیت آن حضرت سپرده شده است.
شهابالدین دولت آبادی (متوفای ۸۴۹ ه) در کتاب “هدایة السعداء” گفته است: “رسول خدا (ص) هنگام بازگشت از حجهالوداع در غدیر خم دستور داد تا از پالان شترها منبری درست کنند، سپس بر بالای آن رفت. مسلمانان گفتند: ای رسول خدا! پس از شما چه کسی را جانشین شما قرار دهیم؟ پیامبر فرمود: قرآن و فرزندان من دو جانشین من بر شما هستند، تا وقتی به آن دو تمسک کنید گمراه نخواهید شد. این حدیث، بر بقای اهل بیت تا روز قیامت و هدایتگری آنان به حق دلالت میکند”[۱۵۵].
بر اساس برخی روایات، امیرالمؤمنین (ع) در مواردی به حدیث ثقلین احتجاج کرده است. یکی از آن موارد با گروهی از مهاجران و انصار در مسجد مدینه و در زمان خلافت عثمان بوده است[۱۵۶].[۱۵۷]
وجوب پیروی از اهلبیت در این حدیث
حدیث ثقلین بر وجوب پیروی از اهل بیت پیامبر اکرم (ص) در همه اموری که در قلمرو هدایت الهی و دینی قرار دارد، یعنی شیوه زندگی انسان در ارتباط با خدا، با خود، با جهان و با همنوعان خود، دلالت میکند، و این، همان معنای امامت در جهانبینی توحیدی و اسلامی است که در عرف متکلّمان اسلامی به “رهبری عمومی مسلمانان در امور دینی و دنیوی” تعریف شده است[۱۵۸]. وجوه دلالت حدیث ثقلین بر وجوب پیروی از اهل بیت پیامبر اکرم (ص) بدین قرار است:
- عطف اهل بیت بر قرآن: پیامبر اکرم (ص) نخست از باقی گذاردن دو میراث گرانبها در میان مسلمانان سخن گفته و قرآن کریم را به عنوان نخستین میراث گرانبها نام برده، آنگاه اهل بیت خود را بر آن عطف کرده و دومین آن دو معرفی کرده است. در این که پیروی از قرآن کریم بر هر مسلمانی واجب است، تردیدی وجود ندارد، بنابراین، عطف اهل بیت بر قرآن بیانگر وجوب پیروی از آنان خواهد بود. لذا این سخن ابن تیمیه که در روایت مسلم تنها به تمسک به قرآن توجه شده، و درباره اهل بیت فقط سه بار جمله «أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي» آمده است، و نه توصیه به پیروی از آنان، بنابراین، حدیث ثقلین بر وجوب پیروی از اهلبیت دلالت نمیکند[۱۵۹]، بیپایه است؛ زیرا همان گونه که بیان گردید، متفاهم عرفی از عطف “اهل بیتی” بر “کتاب الله” این است که شأن و منزلت اهل بیت نزد خداوند همان شأن و منزلت قرآن کریم است، و همانگونه که حفظ حرمت قرآن و عمل به دستورات آن واجب است، حفظ حرمت اهلبیت پیامبر و عمل به دستورات آنان نیز واجب است، و جمله «أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي» که سه بار تکرار شده است، بر تأکید ویژه نسبت به رعایت حکم مزبور در مورد اهل بیت دلالت میکند. وجه این تأکید آن است که شناخت درست و کامل قرآن جز از طریق اهلبیت پیامبر به دست نخواهد آمد، لذا تمسّک به قرآن از رهگذر تمسّک به اهل بیت پیامبر (ص) ممکن خواهد بود. و از طرفی زمینههای مخالفت با اهلبیت نیز نسبت به مخالفت با قرآن بیشتر است؛ چرا که اهل انحراف میتوانند برای درست جلوه دادن فکر و عمل خود به متشابهات قرآن تمسک جویند، ولی وجود اهل بیت در کنار قرآن، و معیار بودن فهم و عمل آنان در شناخت قرآن و پیروی از آن، چنین زمینهای را از دست آنان خواهد گرفت، و این امر، عامل مخالفت با اهل بیت خواهد شد، لذا توصیه مؤکد در حفظ حریم و حرمت اهل بیت و پیروی از آنان، حکیمانه بوده است[۱۶۰].
- وجوب تمسک به اهل بیت (ع): در بسیاری از روایات حدیث ثقلین عبارت «مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً»: تا وقتی به آن دو تمسک جویید گمراه نخواهید شد، آمده است. مفاد روشن این عبارت وجوب تمسک به قرآن و اهلبیت است، و تمسک به قرآن و اهلبیت معنایی جز پیروی از دستورات آنها در امور دنیوی و اخروی ندارد. زعامت و رهبری سیاسی امت اسلامی یکی از مسائل دینی است که باید درباره آن از قرآن و عترت پیروی کرد. قرآن کریم اطاعت بیقید و شرط از اولی الامر را همانند اطاعت از رسول اکرم (ص) واجب کرده است: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[۱۶۱][۱۶۲] که بر عصمت اولی الامر دلالت میکند. این ویژگی جز در امامان اهل بیت (ع) وجود ندارد، چنان که در روایات عترت نیز بر این مطلب تصریح شده است. امیرالمؤمنین (ع) درباره این که در میان امت اسلامی، کسی با آل محمد (ص) قابل قیاس نیست و این که ولایت و امامت به آنان اختصاص دارد فرموده است: «لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (ص) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ إِلَيْهِمْ يَفِيءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ»؛ احدی از این امت با آل محمد (ص) مقایسه نمیشود، و کسی که نعمت آنان (در امور مادی و معنوی) بر او جاری شده، با آنها برابر نیست، آنان اساس دین و پایه یقیناند، غلو کننده باید به سوی آنان باز گردد و عقب مانده باید به آنان ملحق شود، ویژگیهای حق ولایت و امامت (افضلیت و عصمت) به آنان اختصاص دارد، و وصیت پیامبر(ص) و وراثت او در آنان است. امام علی (ع) در خطبه شقشقیه از انحرافی که پس از رسول اکرم (ص) در مسئله امامت و خلافت رخ داد به شدت انتقاد کرده و فرموده است: «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى...»: به خداوند سوگند، فلانی (فرزند ابوقحافه) پیراهن خلافت را بر تن کرد با این که میدانست که جایگاه من در باب خلافت، جایگاه محور نسبت به سنگ آسیاب است.... و در ادامه فرموده است: من بر سر دو راهی قرار داشتم، یکی این که بر گرفتن حق خود متوسل به زور شوم، و دیگر این که شکیبایی را پیشه سازم، و من در نهایت سختی و تلخی، راه دوم را برگزیدم[۱۶۳]. و آنگاه که از او خواستند تا با عثمان بیعت کند، فرمود: “شما میدانید که من به خلافت از دیگران سزاوارترم، ولی به خدا سوگند تا وقتی که امور مسلمانان به سلامت سپری شود و فقط بر من ستم روا داشته شود، خاموش خواهم بود”[۱۶۴]. بنابراین، وجوب تمسک به اهلبیت هم بر امامت علمی آنان دلالت میکند و هم بر امامت سیاسی. از این جا نادرستی این سخن که وجوب تمسّک به اهل بیت با رهبری سیاسی آنان ملازمه ندارد[۱۶۵]، روشن گردید.
- جدا ناپذیری اهل بیت از قرآن: در بسیاری از روایات حدیث ثقلین تصریح شده است که اهل بیت و قرآن تا روزی که در قیامت نزد حوض کوثر بر پیامبر (ص) وارد میشوند، از هم جدا نخواهند شد: «أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ» جدانشدن اهل بیت از قرآن، در همه جهات است که پیروی از قرآن از آن جمله است، بنابراین، پیروی از اهل بیت، همانند پیروی از قرآن واجب است.
- پیروی از اهلبیت شرط هدایت: در برخی از روایات حدیث ثقلین تصریح شده است که پیروی از قرآن و اهل بیت شرط نجات از ضلالت است. حاکم نیشابوری از زید بن أرقم روایت کرده که پیامبر اکرم (ص) در غدیر خم خطاب به مردم فرمود: “من دو چیز را در میان شما باقی میگذارم که اگر از آن دو پیروی کنید، هرگز گمراه نخواهید شد، آن دو عبارتند از کتاب خدا و اهل بیت من”[۱۶۶]. ابن حجر مکی نیز حدیث مزبور را روایت کرده و بر صحت آن گواهی داده است[۱۶۷]. در برخی از روایات حدیث ثقلین آمده است که پیامبر اکرم (ص) پیشی گرفتن بر اهلبیت یا فاصله گرفتن از آنان را، همانند پیشی گرفتن بر قرآن یا فاصله گرفتن از آن، سبب هلاکت دانستهاند: «فَلَا تُقَدِّمُوهُمَا فَتَهْلِكُوا وَ لَا تُقَصِّرُوا عَنْهَا فَتَهْلِكُوا»[۱۶۸]. این تعبیر، بیانگر پیشوایی قرآن و اهل بیت پیامبر برای مسلمانان است؛ زیرا مقتضای امامت این است که مأموم در عقیده و عمل و گفتار و کردار تابع امام خویش باشد[۱۶۹].
منابع
پانویس
- ↑ امالی المفید، مجلس ۱۳، ح۸؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۳۱۰.
- ↑ امالی شیخ طوسی، مجلس ۵، ح۴۳؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۳۱۲.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۷۲، ح۸؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۲۶۲.
- ↑ صحاح جوهری، ج۶، ص۲۵۳۰.
- ↑ قاموس فیروز آبادی، ج۴، ص۴۰۱.
- ↑ لسان العرب، ج۲، ص۴۳۵۸.
- ↑ امالی طوسی، مجلس ۲۳، ح۹؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۲۸۱.
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۸۱.
- ↑ «و پروردگارت هر چه خواهد میآفریند و میگزیند؛ آنان را گزینشی نیست، پاکا خداوند و فرابرترا (که اوست) از آنچه (برای او) شریک میآورند» سوره قصص، آیه ۶۸.
- ↑ «یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک میبرند؟ بیگمان ما ب ه خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم * پس برخی از آنها به آن ایمان آوردند و برخی از ایشان روی از آن برتافتند و (برافروختن) آتش فروزان را، دوزخ بس» سوره نساء، آیه ۵۴-۵۵.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۰۰-۲۰۲.
- ↑ «طلاوة» یعنی زیبایی و خرّمی.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۰۳ و ۲۰۴.
- ↑ «از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ «آیا به کسانی که بهرهای (اندک) از کتاب آسمانی داده شده است ننگریستهای (که چگونه) به «جبت» و «طاغوت» ایمان دارند و درباره کافران میگویند که اینان رهیافتهتر از مؤمنانند؟!» سوره نساء، آیه ۵۱.
- ↑ «آنانند که خداوند لعنتشان کرده است و برای هر کس که خداوند او را لعنت کند هرگز یاوری نخواهی یافت * آیا ایشان را بهرهای از فرمانروایی است؟» سوره نساء، آیه ۵۲-۵۳.
- ↑ «که در آن صورت سر سوزنی به کسی (چیزی) نمیدهند» سوره نساء، آیه ۵۳.
- ↑ «یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک میبرند؟» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ «بیگمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ «پس برخی از آنها به آن ایمان آوردند و برخی از ایشان روی از آن برتافتند و (برافروختن) آتش فروزان را، دوزخ بس * آنان را که به آیات ما کفر ورزیدند به زودی در آتشی (دردناک) میافکنیم؛ هرگاه که پوست تنشان بریان گردد بر آنان پوستهایی تازه جایگزین میگردانیم تا عذاب را بچشند؛ بیگمان خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۵۵-۵۶.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۰۵.
- ↑ «روزی که هر دستهای را با پیشوایشان فرا میخوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۱۵.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۰۸.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۰۸ و ۲۰۹.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۰۹.
- ↑ «و جز نافرمانان را با آن بیراه نمیگرداند * همان کسان که پیمان با خداوند را پس از بستن آن میشکنند و چیزی را که خداوند فرمان به پیوند آن داده است میگسلند و در زمین تباهی میورزند» سوره بقره، آیه ۲۶-۲۷.
- ↑ «تنها خردمندان پند میپذیرند * آنان که به عهد خداوند وفا میکنند و پیمان را نمیشکنند * و کسانی که آنچه را خداوند فرمان به پیوند آن داده است میپیوندند و از پروردگار خویش میترسند و از سختی حساب هراس دارند *... * و لعنت و بدفرجامی آنان راست که پیمان خداوند را پس از بستن آن میشکنند و آنچه را خداوند فرمان به پیوند آن داده است میگسلند و در زمین تبهکاری میورزند» سوره رعد، آیه ۱۹-۲۵.
- ↑ «پس آنان را سزاوارتر همین است * (فرمان ما) فرمانبرداری و سخنی شایسته است آنگاه چون کار، استوار (و عزم، جزم) شد اگر با خداوند راستی به کار میبردند برای آنان بهتر بود * آیا جز این امید دارید که چون (از کتاب خداوند) رو بگردانید، در زمین تباهی انگیزید و پیوندتان را با خویشاوندان بگسلید؟ * آنان کسانی هستند که خداوند آنان را لعنت کرده است و ناشنوایشان ساخته و چشمهاشان را نابینا کرده است» سوره محمد، آیه ۲۰-۲۳.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ «و نعمت خداوند را به یاد آورید و (نیز) پیمانی را که استوار با شما بسته است هنگامی که گفتید: شنیدیم و گردن نهادیم» سوره مائده، آیه ۷.
- ↑ «پس، برای پیمانشکنی لعنتشان کردیم و دلهاشان را سخت گردانیدیم زیرا عبارات (کتاب آسمانی) را از جای خویش پس و پیش میکردند» سوره مائده، آیه ۱۳.
- ↑ مسند احمد، ج۳، ص۱۱۵، ح۱۱۹۰۳.
- ↑ صحیح بخاری، باب ما ذکر عن بنیاسرائیل، ح۴؛ صحیح مسلم، ج۸، ص۵۷.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۰۶، ح۵.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۷۶، ح۲.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۲۳ و ۲۲۴.
- ↑ «قوم نوح پیامبران را دروغگو شمردند * (یاد کن) آنگاه را که برادرشان نوح بدیشان گفت: آیا پرهیزگاری نمیورزید؟ * من برای شما پیامبری امینم * پس، از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید» سوره شعراء، آیه ۱۰۵-۱۰۸.
- ↑ «(قوم) عاد پیامبران را دروغگو شمردند * (یاد کن) آنگاه را که برادرشان هود به آنان گفت: آیا پرهیزگاری نمیورزید؟ * من برای شما پیامبری امینم * پس، از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید» سوره شعراء، آیه ۱۲۳-۱۲۶.
- ↑ «(قوم) ثمود پیامبران را دروغگو شمردند * (یاد کن) آنگاه (را) که برادرشان صالح به آنان گفت: آیا پرهیزگاری نمیورزید؟ * من برای شما پیامبری امینم * پس، از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید *... * پس، از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید * و از فرمان گزافکاران پیروی نکنید * آنان که در زمین فساد بر میانگیزند و به (نیکی و) شایستگی روی نمیآورند» سوره شعراء، آیه ۱۴۱-۱۵۲.
- ↑ «قوم لوط، پیامبران را دروغگو شمردند * (یاد کن) آنگاه را که برادرشان لوط به آنان گفت: آیا پرهیزگاری نمیورزید؟ * من برای شما پیامبری امینم * پس، از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید» سوره شعراء، آیه ۱۶۰-۱۶۳.
- ↑ ««اصحاب ایکه» پیامبران را دروغگو شمردند * (یاد کن) آنگاه (را) که شعیب به آنان گفت: آیا پرهیزگاری نمیورزید؟ * من برای شما پیامبری امینم * پس، از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید» سوره شعراء، آیه ۱۷۶-۱۷۹.
- ↑ معتبر بودن سند -با وجود علی بن ابیحمزه- به دلیل آن است که اشکال علی بن ابیحمزه واقفیبودن اوست که موجب خدشه در وثاقت او نمیشود، افزون بر این روایت دال بر رجوعش از وقف وارد شده که قابل اعتماد است، با توجه به اینکه دلایل متعدد بر وثاقت علی بن ابیحمزه وجود دارد.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۴۲، ح۱۰؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۳۸ و ۳۹.
- ↑ «خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد * در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند» سوره آل عمران، آیه ۳۳-۳۴.
- ↑ «یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک میبرند؟ بیگمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۷۹، ح۱؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۳۹-۵۰، ح۱۰۹۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبۀ ۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبۀ ۱۴۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبۀ ۹۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۰.
- ↑ «آیا آنکه به حقّ رهنمون میگردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمییابد مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری میکنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.
- ↑ تفسیر قمی، ج۱، ص۳۱۲؛ بحار الانوار، ج۲۴، ص۱۴۵.
- ↑ کافی، ج۱، ص۵۴۶.
- ↑ تاریخ دمشق، ترجمة الامام علی بن ابیطالب (تحقیق محمد باقر المحمودی)، ص۹۵.
- ↑ کنز العمال، ح۳۲۹۶۰.
- ↑ حدیث پنجم از همین سلسله احادیث بررسی شود.
- ↑ مناقب اهلالبیت، ص۳۷۳.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۲۷۸-۳۰۷.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۸۱، ح۷؛ ترتیب الامالی، ج۳، ح۱۱۱۷.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۸۸.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۶۳، ح۱؛ امالی شیخ، مجلس ۱۵، ح۴۶؛ ترتیب الامالی، ج۳، ح۱۱۱۸.
- ↑ امالی مفید، مجلس ۲۰، ح۴؛ ترتیب الامالی، ج۳، ح۱۱۲۰.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۷، ح۳؛ ترتیب الامالی، ج۳، ح۱۱۲۸. این روایت را صدوق در اکمالالدین نیز روایت کرده است: ج۱، ص۲۵۶ و ۲۵۷
- ↑ «فرزندان مؤمنانی را که از آنان با ایمان، پیروی کردهاند به آنان میپیوندیم و از (پاداش) کردارشان چیزی نمیکاهیم» سوره طور، آیه ۲۱.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۷۵.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۳۸، ح۷؛ ترتیب الامالی، ج۳، ح۱۱۳۲.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۸۲، ح۱۶؛ ترتیب الامالی، ج۳، ح۱۱۳۳.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۸۵، ح۲۵؛ ترتیب الامالی، ج۳، ح۱۱۳۴.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۴۵.
- ↑ اکمال الدین، ج۲، ص۶۱۲-۶۱۸؛ کافی، ج۱، ص۱۹۸-۲۰۳.
- ↑ فرائد السمطین، سمط ثانی، ج۱، ص۳۱۴، ح۲۵۰؛ همین حدیث را از همین منبع سید هاشم بحرانی در غایة المرام، ج۱، ص۱۵۵-۱۶۱ روایت کرده است؛ و نیز صدوق به سند خویش از سلیم بن قیس هلالی در اکمال الدین، ج۱، ص۲۶۰ روایت کرده است.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۴۹.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۴۵ و ۲۴۶.
- ↑ ترتیب الامالی، ج۴، ص۲۲۴؛ امالی صدوق، ص۱۹.
- ↑ ترتیب الامالی، ج۴، ص۲۶۴؛ امالی مفید، ص۲۱۳.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۰۸-۳۲۳.
- ↑ کافی، ج۱، ص۵۳۰.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۴۷.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۵۰؛ خصال، ج۲، ص۴۷۵.
- ↑ الغدیر، ج۱، ص۲۱۴-۲۱۶ به نقل از طبری در کتاب الولایة.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۶۷.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ ترتیب الامالی، ج۳، ص۷۰ و ۱۹۰.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۵۶ و ۲۵۷؛ خصال، ج۲، ص۴۷۷.
- ↑ خصال، ج۲، ص۴۷۸.
- ↑ خصال، ج۲، ص۴۸۰.
- ↑ خصال، ج۲، ص۴۸۰.
- ↑ کافی، ج۱، ص۵۸، ح۲۱.
- ↑ کافی، ج۱، ص۵۳.
- ↑ خصال، ج۲، ص۴۷۹ و ۴۸۰.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۲۳.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۴۷.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۶۵.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۲۳، ح۱۱؛ ترتیب الامالی، ج۳، ح۱۱۱۵.
- ↑ ترتیب الامالی، ج۳، ح۱۱۱۶
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۶۹.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۶۶.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۶۷.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۳۱.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۶۳، ح۱؛ ترتیب الامالی، ج۵، ص۱۱۲، ح۲۳۵۲.
- ↑ امالی مفید، مجلس ۲۵، ح۴؛ ترتیب الامالی، ج۵، ص۱۱۱، ح۲۳۵۱.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۷، ح۳؛ ترتیب الامالی، ج۵، ص۱۰۹، ح۲۳۴۸.
- ↑ در محل خود بیان شده که آنچه ائمۀ اطهار از جمله امام صادق(ع) دربارۀ احکام الهی و معارف بیان میکنند، همگی روایت از پدرانشان و آنان از امیرالمؤمنین(ع) و ایشان از رسول الله(ص) است.
- ↑ مقصود محمد بن الحنفیه فرزند امیرالمؤمنین(ع) است.
- ↑ مقصود حضرت ابالفضل العباس فرزند امیرالمؤمنین(ع) است.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۸۶-۲۸۸.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۹۱-۲۹۲.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۲۴، ح۲؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۸۲، ح۱۱۳۰.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۵۶ و ۲۵۷.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۶۰-۲۶۵.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۴۹.
- ↑ خصال، ج۲، ص۴۷۵.
- ↑ خصال، ج۲، ص۴۷۸.
- ↑ کافی، ج۱، ص۵۳۳.
- ↑ خصال، ج۲، ص۴۸۰.
- ↑ کافی، ج۱، ص۵۳.
- ↑ کافی، ج۱، ص۶۲.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۳۹۹-۴۱۶.
- ↑ مقصود از «أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ» مسئولیتهای جانشینی پیامبر(ص) است؛ زیرا بنابر نصوص متواترۀ از رسول اکرم(ص) نظیر: «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي» و نیز «الْعُلَمَاءُ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ» و سایر روایاتی که به همین مضمون آمده مسئولیتهای پیامبر -به استثنای مقام نبوت- بر عهدۀ جانشینان اوست.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۹۱ و ۲۹۲.
- ↑ اکمال الدین، ج۱، ص۲۹۲-۲۹۴.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۴۷.
- ↑ کافی، ج۱، ص۵۲۷-۵۲۸.
- ↑ امالی طوسی، مجلس ۱۱، ح۱۳؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۷۵-۷۷.
- ↑ ر.ک: پاورقی کتاب ترتیب الامالی، ج۳، ص۷۵ و ۷۶.
- ↑ منتخب الاثر، ج۱، ص۲۴۹.
- ↑ الشَّنُّ: القِرْبَةُ البَالِيَةُ.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۶۰-۶۱.
- ↑ الغیبة، ص۹۵.
- ↑ الغیبة للنعمانی، ص۹۳.
- ↑ احتجاج، ج۱، ص۷۹ و ۸۰.
- ↑ منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ج۱، ص۲۵۰، به نقل از کفایة المهتدی میرمحمد میرلوحی معاصر مجلسی(ره).
- ↑ منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ج۱، ص۲۵۰.
- ↑ حدیث شمارۀ ۶ از دستۀ اول روایات نصب ائمۀ اثنی عشر با ذکر اسامی تعدادی از آنان. در صورت تغییر عنوان و یا شماره برای اینجا دقت شود.
- ↑ «بگو: به من بگویید اگر آب (سرزمین) شما فرو رود چه کسی برای شما آبی روان میآورد؟» سوره ملک، آیه ۳۰.
- ↑ منتخب الاثر، ج۱، ص۲۵۱ و ۲۵۲، به نقل از کتاب کفایة المهتدی، ص۸ و کشف الحق یا اربعین خاتون آبادی، ص۱۱۰.
- ↑ کمال الدین، ج۱، ص۲۶۸-۲۷۰.
- ↑ منتخب الاثر، ج۱، ص۲۲۶، به نقل از کفایة الاثر، ص۲۶۲، باب ۳۴، ح۵.
- ↑ کافی، ج۱، ص۵۳.
- ↑ کتاب الغیبة، ص۹۰ و ۹۱.
- ↑ ینابیع المودة، ص۴۴۲ و ۴۴۳، باب ۷۶.
- ↑ ینابیع المودة، ص۴۹۴ (ط. استانبول، ۱۳۰۱ه).
- ↑ این روایت را علامه صافی در منتخب الاثر به نقل از کتاب الاربعین ابن ابیالفوارس نقل کرده سپس میفرماید: توجد نسخة من أربعین الحافظ محمّد بن أبی الفوارس فی المکتبة المبارکة الرضویة تحت الرقم ۸۴۴۳ و هذا الحدیث مذکور فی الصفحات ۱۶-۱۸.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۴۱۷-۴۳۵.
- ↑ «(آنان را) با برهانها (ی روشن) و نوشتهها (فرستادیم) و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستادهاند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.
- ↑ ابن حجر مکی گفته است: در حدیثی «كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِي» آمده است و در روایاتی که کتاب ذکر شده و سنت ذکر نشده است نیز سنت مراد است؛ زیرا سنت مبین کتاب است، لذا ذکر کتاب مغنی از ذکر سنت است، و حاصل این است که بر تمسک به کتاب، سنت و عالمان اهل بیت به آن دو، تحریص و تشویق شده است (الصواعق المحرقة، ص۱۸۸).
- ↑ المسند، ج۱۱، ص۲۸، ح۲۱۴۷۰، احمد الزین سند آن را حسن دانسته است.
- ↑ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۳.
- ↑ ر. ک: نفحات الأزهار، ج۲، ص۲۸۴- ۲۸۵.
- ↑ کمالالدین، ص۲۳۹، ح۶۰.
- ↑ نفحات الأزهار، ج۲، ص۲۸۸.
- ↑ ینابیع المودة، ص۱۳۵-۱۳۷.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت، ص ۱۵۸.
- ↑ الامة رئاسة رئاسة عامة فی أمور الدین و الدنیا خلافة عن النبی. در این باره به کتاب “امامت در بینش اسلامی” فصل اول رجوع شود.
- ↑ هذا اللفظ یدل علی أن الذی أمرنا بالتمسک به و جعل المتمسک به لا یضل هو کتاب الله (منهاج السنة، ج۷، ص۲۱۵).
- ↑ شهابالدین خفاجی (متوفی ۱۰۶۹ ه) در کتاب “نسیم الریاض فی شرح الشفاء للقاضی عیاض” گفته است: پیامبر اکرم (ص) از طریق وحی به آنچه پس از او در امر خلافت و فتنهها رخ خواهد داد، آگاه بود، لذا مقام اقتضا میکرد که به طور خاص و مؤکد به رعایت اهل بیت سفارش کند (نفحات الأزهار، ج۲، ص۲۹۱).
- ↑ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه دوم.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه سوم؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۸۱- ۳۸۶.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۷۴، «لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَيْرِي وَ وَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً».
- ↑ مختصر التحفة الاثنی عشریة، ص۱۷۴؛ ابطال نهج الباطل، فضل بن روزبهان، در کتاب “دلائل الصدق” ج۲، ص۴۷۲.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۸، ح۴۵۷۷.
- ↑ الصواعق المحرقة، ص۱۸۸، باب یازدهم، درباره فضائل اهل بیت (ع).
- ↑ المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۸۶- ۱۸۷.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت، ص ۱۶۰.