بحث:اثبات ختم نبوت در قرآن

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

ادله قرآنی

آیات متعددی در این موضوع قابل بررسی است که تنها به برخی از آن‎ها می‌پردازیم:

آیه یکم. ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۱].

صدر این آیه به داستان «زید»، پسرخوانده پیامبر(ص) اشاره دارد و ذیل آن بیانگر مقام نبوت و خاتمیت برای پیامبر اسلام(ص) است. آیات پیش از این از برچیده شدن شیوه‌های جاهلیت و شکستن سنت‌های غلط آنان خبر می‌دهد. یکی از آن سنت‌های غلط جاهلیت این بود که «پسرخوانده» خود را به منزله پسر حقیقی می‌دانستند و با او بسان فرزندان واقعی خود رفتار می‌کردند و اگر پسرخوانده‌ای همسر خود را طلاق می‌داد، به خود اجازه نمی‎دادند که با همسر مطلقه او ازدواج کنند.

خداوند برای ریشه‎کن کردن این نوع سنت‌های غلط، پیامبر(ص) را مأمور کرد که با «زینب»، همسر مطلقه «زید» که پسرخوانده وی به شمار می‌آمد، ازدواج کند. هنگامی که پیامبر گرامی(ص) با «زینب» ازدواج کرد، خرافه‎بافان و بداندیشان بر او خرده گرفتند که محمد(ص) بانویی را به همسری برگزیده است که روزگاری همسر پسرخوانده او بود. از این رو خداوند برای کوبیدن آن افکار غلط، این آیه را فرو فرستاد و فرمود: ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ؛ محمد(ص) پدر هیچ یک از مردان شما مردم نیست. او نه پدر «زید» است و نه پدر مردان دیگر امت؛ چراکه نه پسرخوانده کسی فرزند واقعی او می‌شود و نه پدرخوانده کسی پدر او.

بدین وسیله آیه شریفه به روشنی بیان می‌کند که آن حضرت پدر «زید» نیست تا همسر او عروس وی به شمار آید و در صورت جدایی از شوهر، ازدواج با او برای وی حرام باشد؛ چراکه حرمت ازدواج با زن پسر، در گرو ثبوت نسبت است؛ در حالی که پیامبر اسلام(ص) پدر هیچ یک از کسانی که از نسل او نیستند، نیست و «زید» هم یکی از آنان است؛ از این رو ازدواج با همسر مطلقه «زید» برای وی هیچ مشکلی ندارد[۲].

در ادامه آیه می‌فرماید: ﴿وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ؛ او پیامبر و فرستاده خداست و پیوسته از دستورات خدا پیروی می‌کند و هیچ‎گاه حلال خدا را حرام نمی‌سازد[۳] و او خاتم پیامبران و آخرین پیام‎آور است که دفتر رسالت با آمدن او پایان یافته است[۴].

در پایان می‌فرماید: ﴿وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا؛ خداوند به هر چیز آگاه است و آنچه را بیان کرده، به علم خود بوده است[۵] و از مصالح بندگان کاملاً آگاه است[۶] و به حکمت خاتمیت و اکمال شریعت اسلام علم دارد[۷] و می‌داند که چه کسی باید اولین پیامبر و چه کسی آخرین پیامبر باشد[۸] و از شایستگی پیامبر اسلام(ص) برای پیامبر خاتم بودن آگاهی کامل داشته است[۹].[۱۰].

آیه دوم. ﴿تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا[۱۱].

رکن استدلال در این آیه، واژه «العالمین» است که کشف معنای آن برای فهم دلالت یا عدم دلالت آیه بر «خاتمیت» تعیین کننده است، لکن از آنجا که فهم درست معنای آیه در گرو فهم واژگان آن است و از طرف دیگر، درک کامل از معنای آیه در موضوع مورد بحث نقش اساسی دارد، شایسته است که واژه «العالمین» با تفصیل بیشتر و سایر واژه‌ها به اختصار مورد بررسی قرار گیرد تا معنای آیه و دلالت یا عدم دلالت آن بر «خاتمیت» آشکار گردد.

﴿تَبَارَكَ: از ماده «بَرَکة» و به معنای بزرگ و بی‌همتا[۱۲]، خیر کثیر[۱۳]، خیر مستمر و دائم[۱۴]، پدیدآورنده نعمت‌ها و برکت‌ها[۱۵] یا ثبوت خیر در هر چیز است[۱۶]. موضوع له واژه مزبور می‌تواند هر کدام از معانی یاد شده باشد، اما مصداق آن در این آیه تنها خداوند است و اساساً در غیر خداوند به کار نمی‌رود[۱۷].

«فرقان»: درباره معنای این واژه دیدگاه‌های گوناگونی بیان شده است:

  1. در اصل، مصدر و به معنای جدا ساختن است و در معنای «فارق» و جدا کننده به کار رفته است[۱۸].
  2. همانند واژه «فرق» به معنای جداسازی است، ولی بلیغ‌تر از آن است؛ زیرا این لفظ تنها درباره جداسازی حق از باطل به کار می‌رود، اما «فرق»، در مطلق جداسازی[۱۹].
  3. خلیل[۲۰] و ابن فارس[۲۱] گفته‌اند: «فرقان» کتابی است که از سوی خداوند نازل می‌شود. آیه هشتم سوره مبارکه انبیاء دلیل این مطلب است: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ[۲۲].
  4. برخی مانند زجاج[۲۳] و فیروزآبادی[۲۴] می‌گویند: «فرقان» همان «قرآن» است که بر پیامبر اسلام نازل شده است، اما نامیدن «قرآن» به «فرقان» بدین جهت است که قرآن جدا سازنده حق از باطل[۲۵] یا جدا کننده حلال از حرام و هدایت از ضلالت است[۲۶] یا اینکه چون جدا جدا بر پیامبر(ص) نازل شده، فرقان نامیده شده است[۲۷]. بنابراین، چه موضوع له این واژه نفس «قرآن» باشد یا امری دیگر، مصداق آن در این آیه جز قرآن چیز دیگری نیست.

«عبده»: درباره این لفظ باید به وجوه قرائت و معنا و مصداق آن اشاره کرد. دو قرائت برای این واژه ذکر شده است: بسیاری از قاریان آن را به صورت مفرد (عبده) قرائت کرده‌اند[۲۸]، اما برخی مانند عبدالله بن زبیر آن را به صورت جمع (عباده) نیز قرائت کرده‌اند[۲۹] به معنای کسی که در برابر خداوند کاملاً خاضع است و از دستورات او پیروی می‌کند.

اما مصداق «عبده» در این آیه به نحوه قرائت آن بستگی دارد. اگر به صورت مفرد قرائت شود، به اتفاق همه مفسران مراد از آن، پیامبر اسلام(ص) است. مفسرانی مانند طبری[۳۰]، سمرقندی[۳۱]، طبرسی[۳۲]، نیشابوری[۳۳]، شوکانی[۳۴]، طباطبایی[۳۵] و مغنیه[۳۶] به صراحت بیان کرده‌اند که واژه مزبور به صورت مفرد قرائت شده است و مراد از آن تنها پیامبر اسلام(ص) است. اگر این واژه به صورت جمع قرائت شود، مراد از آن پیامبر اسلام(ص) و امت اوست[۳۷].

همان‌گونه که گذشت، قرائت درست، به صورت مفرد است و جمع آوردن آن قرائتی نادر[۳۸] است که قابل توجه قاریان و مفسران نبوده است. بنابراین مراد از «عبده» پیامبر اسلام(ص) است.

«العالمین»: درباره این واژه نیز پرسش‌های زیر مطرح است که بدون یافتن پاسخ آنها دستیابی به معنای درست آن میسور نیست.

  1. واژه «عالم» که «عالمین» از ماده آن است، از چه معنایی حکایت می‌کند؟
  2. واژه «عالمین» با قطع نظر از این آیه چه معنایی را می‌فهماند؟ آیا این واژه با واژه «عالم» از لحاظ معنا تفاوتی دارد؟
  3. واژه «العالمین» در آیه مورد بحث بیانگر چه معنایی است؟ آیا به همان معنای موضوع له حقیقی خود به کار رفته است؟

معنای «عالم»: در این باره دو دیدگاه وجود دارد: نخست آنکه بسیاری از لغت‌دانان آن را به مجموع آفرینش تفسیر کرده‌اند که خلیل[۳۹]، فیومی[۴۰]، ابن سیده[۴۱]، فیروز آبادی[۴۲]، قرشی[۴۳] و مصطفوی[۴۴] از این معنا دفاع کرده‌اند. رویکرد دوم که فیومی آن را یک دیدگاه ضعیف دانسته، این است که واژه «عالم» تنها به صاحبان عقل اختصاص دارد و غیر آنان را در برنمی‌گیرد[۴۵].

معنای «عالمین»: در معنای این واژه سه دیدگاه وجود دارد:

  1. راغب اصفهانی معتقد است که واژه «عالمین» مانند «عالم» حاکی از مجموع جهان آفرینش است. درباره این دیدگاه دو پرسش مطرح است: نخست اینکه اگر مفهوم «عالمین» و «عالم» یکی است، چرا «عالمین» به صورت جمع ذکر می‌شود؟ پرسش دیگر اینکه چرا این جمع به صورت جمع سالم آمده، در حالی که جمع سالم ویژه صاحبان عقل است و مجموع جهان آفرینش به صاحبان عقل اختصاص ندارد؟ راغب در پاسخ پرسش نخست می‌گوید: علت اینکه واژه مزبور به صورت جمع ذکر می‌شود این است که هر نوعی از انواع جهان آفرینش برای خود عالمی است: عالم انسان، عالم آب، عالم آتش و.... وی در پاسخ سوال دوم یادآور می‌شود که عالم انسان بخشی از عالم آفرینش است و چون انسان از صاحبان عقل به شمار می‌آید، از باب غلبه عاقل بر غیر عاقل، جمعی که مناسب با انسان است آورده می‌شود[۴۶].
  2. ازهری بر این باور است که واژه «عالمین» به آدمی و جنیان اختصاص دارد و دلیل بر این مدعا آیه مورد بحث است[۴۷]؛ زیرا در آن آیه پس از واژه «عالمین»، کلمه «نذیر» به کار رفته است تا دلیلی باشد بر اینکه منظور از «عالمین» کسانی‌اند که قابل بیم و انذار هستند و آنها فقط انسان‌ها و جنیان‌اند که به تکلیف الهی مکلف هستند[۴۸].
  3. مراد از «عالمین» تنها انسان‌ها هستند؛ زیرا هر انسانی را خداوند عالم جداگانه به حساب آورده است. این دیدگاه بر اساس آنچه راغب اصفهانی ذکر کرده، منسوب به امام صادق(ع) است[۴۹].

معنای «العالمین» در آیه مورد بحث: بیشتر مفسران نامدار پیشین و معاصر بر این نکته تأکید می‌کنند که «العالمین» در این آیه تنها خردمندانی‌اند که مکلف به تکلیف الهی‌اند؛ زیرا در آیه «انذار» غایت هدف «تنزیل» قرار گرفته است و این نشان می‌دهد که مراد از «العالمین» کسانی‌اند که شایستگی بیم و انذار را داشته باشند که همان دارندگان عقل‌اند که به تکلیف الهی مکلف‌اند. طبری[۵۰]، نیشابوری[۵۱]، طبرسی[۵۲]، فخر رازی[۵۳]، زمخشری[۵۴]، قرطبی[۵۵]، بیضاوی[۵۶]، خازن[۵۷]، ابن جوزی[۵۸]، شوکانی[۵۹] و طباطبایی[۶۰] از کسانی‌اند که آشکارا این نکته را یادآور شده‌اند.

«نذیر»: درباره این واژه نیز دو احتمال یا دو دیدگاه وجود دارد:

  1. «نذیر» به معنای «مُنذِر» و بیم‌رسان است. دانشمندان مشهوری مانند طبری[۶۱]، زجاج[۶۲]، نیشابوری[۶۳]، طبرسی[۶۴]، بیضاوی[۶۵]، ابن جوزی[۶۶] و طباطبایی[۶۷] این دیدگاه را پذیرفته و تأکید کرده‌اند که واژه «نذیر» در اینجا به معنای «منذر» و بیم‌رسان است.
  2. «نذیر» به معنای «انذار» و بیم دادن است. حلبی[۶۸]، زمخشری[۶۹] و شوکانی[۷۰] از کسانی هستند که به این احتمال یا دیدگاه اشاره کرده و آن را یک احتمال پذیرفتنی دانسته‌اند. شوکانی در توضیح آن می‌گوید: رواست که بگویم «نذیر» در این آیه به معنای «انذار» است؛ زیرا این مطلب از باب مبالغه است؛ یعنی می‌توان گفت که پیامبر(ص) یا قرآن به قدری «منذر» و بیم‌رسان است که نفس «انذار» و بیم گردیده است[۷۱].

درباره اینکه مراد از «منذر» در این آیه کیست، سه احتمال وجود دارد: خداوند، پیامبر اکرم(ص) یا قرآن[۷۲]. بسیاری از مفسران و دانشمندان علوم قرآن احتمال اول را مطرح نکرده‌اند و تنها به دو احتمال اخیر پرداخته‌اند.

فخر رازی[۷۳] و شوکانی[۷۴] پس از طرح دو احتمال اخیر می‌گویند: مراد از «منذر» در این آیه پیامبر(ص) است نه قرآن؛ زیرا نسبت انذار به پیامبر(ص) حقیقت است و به قرآن مجاز و در جایی که نسبت حقیقی امکان پذیر باشد، نوبت به مجاز نمی‌رسد.

حلبی که از دانشمندان علوم قرآن به شمار می‌آید، برای پذیرش دیدگاه فوق به این دلیل اشاره می‌کند که اختلاف در مصداق «منذر» بر این اساس استوار است که ضمیر «یکون» در این آیه به چه چیز برگردد. اگر مرجع آن «تبارک» باشد، منذر خداوند است، اگر مرجع «فرقان» باشد، منذر قرآن است و اگر مرجع «عبده» باشد، منذر پیامبر(ص) خواهد بود. از این سه احتمال، احتمال اخیر از لحاظ معنا و صنعت کلام بهترین احتمال به شمار می‌آید؛ زیرا واژه «عبده» به واژه «یکون» نزدیک‌تر است و در صورتی که ارجاع ضمیر به امر قریب امکان پذیر باشد، نوبت به امر بعید نمی‌رسد[۷۵].[۷۶]

نتیجه بحث

در این نتیجه‌گیری به دو مطلب اشاره می‌شود: مفاد آیه و ارزیابی دلالت آن بر خاتمیت.

۱. مفاد آیه: با توجه به مطالب یاد شده درباره معانی واژه‌ها مقصود آیه چنین است: بزرگ و پربرکت است آن خدایی که فرقان، این کتاب پرشکوه و جداسازنده حق از باطل، حلال از حرام و هدایت از ضلالت را بر بنده برگزیده‌اش محمد(ص) فروفرستاد تا به همه انسان‌های رشد یافته و خردمندانی که مکلف به تکلیف الهی‌اند، هشدار دهد و آنان را از نافرمانی خدا و گناه بترساند.

۲. ارزیابی دلالت آیه بر «خاتمیت»: با دقت در معنای فوق می‌توان گفت که خاتمیت پیامبر اسلام(ص) از آیه مزبور استفاده می‌شود؛ زیرا بر اساس این آیه، انذار قرآن کریم و رسالت پیامبر اسلام(ص) مربوط به همه مکلفان در هر زمان و مکان تا رستاخیز است و به زمان و مکان و افراد معینی اختصاص ندارد.

توضیح اینکه واژه «عالمین» به هر معنایی باشد، چه مجموع آفرینش، چه آدمیان و جنیان، چه انسان‌ها و چه معنای دیگر، بدون تردید در این آیه مراد از آن، خردمندانی هستند که به تکلیف الهی مکلف‌اند؛ زیرا بیم و انذار ویژه کسانی است که عهده‌دار تکلیف الهی باشند. از جهت دیگر، لفظ «عالمین» به صورت جمع سالم ذکر شده و دارای «الف و لام» است و در جای خود به اثبات رسیده است که لفظ جمع با «الف و لام» تعریف، بدون شک مفید عموم است. فقها و اصولیان پیشین و معاصر، این مطلب را مورد تأکید قرار داده‌اند. صاحب معالم[۷۷]، محقق قمی[۷۸]، محمدتقی اصفهانی[۷۹]، محقق نائینی[۸۰]، شهید صدر[۸۱] و محقق خویی[۸۲] از کسانی هستند که این مطلب را صریحاً بیان کرده‌اند.

از جهت سوم، معنای عام آن است که لفظ عام تمام افرادی را که شایستگی انطباق این لفظ را از لحاظ مفهوم دارند، در بر می‌گیرد و ویژه افراد خاص و زمان و مکان معین نیست[۸۳]. بنابراین، واژه «العالمین» چون از الفاظ عام به شمار می‌آید، تمام مکلفان را از آغاز نزول قرآن تا روز رستاخیز در بر می‌گیرد؛ زیرا لفظ مزبور بر هر فردی از افراد مکلف در هر زمان و مکان قابل انطباق است.

پس این آیه نشان می‌دهد که هدف و غرض از نزول قرآن کریم بر پیامبر(ص) این است که قرآن یا خود پیامبر(ص) نذیر و بیم‌دهنده همه مکلفان (از روز نزول قرآن تا روز قیامت) است و دین اسلام، دین ابدی و قرآن مجید، کتاب جاویدان الهی و حضرت محمد(ص) آخرین دین را از جانب خداوند برای همه انسان‌ها ابلاغ کرده است.

مفسران بزرگی مانند طبری[۸۴]، فخرالدین رازی[۸۵] و قرطبی[۸۶] نیز این مطلب را یاد آور شده‌اند که از آیه یادشده عمومیت رسالت پیامبر گرامی اسلام(ص) نسبت به همه مکلفان و جاودانگی رسالت وی تا روز رستاخیز به روشنی قابل استفاده است.[۸۷].

آیه سوم. ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا[۸۸].

استدلال به این آیه بر جایگاه و معنای واژه ﴿كَافَّةً استوار است. برای دستیابی به این مطلب، نخست معنای آن از نظر اهل لغت مورد بررسی قرار می‌گیرد و سپس به دیدگاه‌های دانشمندان علوم قرآنی و مفسران پرداخته می‌شود تا معلوم شود که واژه مزبور در این آیه از نظر آنان چه جایگاهی دارد و از چه معنایی حکایت می‌کند. اهل لغت در معنای این واژه دیدگاه‌های گوناگونی بیان کرده‌اند که مهم‌ترین آنها به صورت زیر قابل اشاره است:

  1. فیومی[۸۹]، ازهری[۹۰]، جوهری[۹۱] و فیروزآبادی[۹۲] بر این باورند که لفظ ﴿كَافَّةً از الفاظ عموم به شمار می‌آید و به معنای «جمیع» است.
  2. عده دیگر مانند ابن سیده[۹۳]، ابن منظور[۹۴]، صاحب المنجد[۹۵] و احمد سیاح[۹۶] معتقدند که واژه ﴿كَافَّةً به معنای «جماعت» است.
  3. برخی دیگر مانند راغب اصفهانی[۹۷] و ابن معروف[۹۸] می‌گویند کلمه ﴿كَافَّةً به معنای بازدارنده است. حسن مصطفوی نیز بر این باور است که در معنای این واژه مفهوم منع و بازداشتن نهفته است؛ لذا اگر به معنای «جماعت» هم به کار رود، بدین لحاظ است که جماعت مزبور شرور و زیان را از خود دفع می‌کند[۹۹].

دانشمندان علوم قرآنی و مفسران نسبت به نقش و معنای واژه ﴿كَافَّةً در آیه مورد بحث دیدگاه‌های مختلفی دارند:

  1. طبری[۱۰۰]، شیخ الطائفه[۱۰۱]، واحدی نیشابوری[۱۰۲] و قرطبی[۱۰۳] معتقدند که لفظ ﴿كَافَّةً در این آیه حال از کلمه «للناس» و به معنای «همه» و مفید عموم است.
  2. نحاس[۱۰۴]، زجاج[۱۰۵]، زمخشری[۱۰۶]، همدانی[۱۰۷]، راغب اصفهانی[۱۰۸] و علامه طباطبایی[۱۰۹] از کسانی‌اند که واژه ﴿كَافَّةً را حال از کاف ﴿أَرْسَلْنَاكَ می‌دانند.

همدانی در توضیح دیدگاه خویش درباره حال بودن واژه ﴿كَافَّةً می‌گوید: ذوالحال ﴿كَافَّةً دو وجه دارد: کاف ﴿أَرْسَلْنَاكَ یا کلمه ﴿لِلنَّاسِ. وجه دوم نزد جمهور نحویان قابل قبول نیست و امری باطل و ممنوع به شمار می‌آید؛ زیرا تقدیم حال بر ذوالحال مجرور در استحاله و امتناع مانند تقدیم مجرور بر جار است[۱۱۰]؛ یعنی همان‌گونه که تقدیم مجرور بر جار از دیدگاه اهل ادب محال است، تقدیم حال بر ذوالحال مجرور نیز چنین است.

زمخشری نیز بر استحاله و امتناع این امر تأکید می‌کند[۱۱۱] و علامه طباطبایی آن را بر خلاف دیدگاه علمای ادب می‌داند[۱۱۲].

نحاس[۱۱۳]، زجاج[۱۱۴] و زمخشری[۱۱۵] پس از آنکه واژه ﴿كَافَّةً را حال برای کاف ﴿أَرْسَلْنَاكَ می‌دانند، درباره معنای آن می‌گویند: واژه مزبور به معنای «جامع» و گردآورنده است و معنای آیه در این صورت چنین خواهد شد: ما شما را نفرستادیم جز برای اینکه گردآورنده مردم باشی برای ترساندن از نافرمانی و بشارت دادن نسبت به فرمانبری.

این دیدگاه نسبت به معانی ﴿كَافَّةً، چنان که برخی دانشمندان مانند حلبی[۱۱۶] و شوکانی[۱۱۷] به آن اشاره کرده‌اند، قابل دفاع نیست و واژه مزبور با آن همخوانی ندارد؛ زیرا ﴿كَافَّةً از ماده «کف» و از مشتقات آن و از طرف دیگر، «کف» به معنای منع و بازداشتن است؛ پس این معنا باید در همه مشتقات محفوظ باشد؛ چراکه مشتقات همواره معنای ماده و مبدأ اشتقاق را در ضمن دارند و آن را در خود حفظ می‌کنند، در حالی که اگر ﴿كَافَّةً به معنای «جامع» و گردآورنده باشد، هیچ گونه اشاره‌ای به معنای مبدأ اشتقاق ندارد؛ پس نمی‌توان گفت که ﴿كَافَّةً به معنای «گردآورنده» است، بلکه باید گفت به معنای «بازدارنده» است تا معنای ماده و مبدأ اشتقاق در آن محفوظ و مأخوذ باشد. همان طور که گذشت، راغب اصفهانی معنای مبدأ اشتقاق را در واژه ﴿كَافَّةً اخذ کرده، می‌گوید: این واژه معنای زجر و منع را می‌رساند و در این فرض، آیه یادشده بیانگر چنین مفهومی خواهد بود: ما تو را نفرستادیم جز برای بازداشتن مردم از گناه و نافرمانی، در حالی که بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده هستی[۱۱۸].

فخر رازی[۱۱۹]، باقوی[۱۲۰] و بهجت عبدالواحد صالح[۱۲۱] دو قول مزبور را یادآور شده، می‌گویند: اگر لفظ ﴿كَافَّةً حال از کاف﴿أَرْسَلْنَاكَ باشد، به معنای زجر و منع خواهد بود و اگر حال از کلمه ﴿لِلنَّاسِ باشد، به معنای همه و جمیع خواهد بود، ولی آنان از این دو قول هیچ کدام را بر دیگری ترجیح نمی‌دهند.

طبرسی در بحث اعراب، قول دوم را انتخاب کرده، می‌گوید: ﴿كَافَّةً حال برای کاف ﴿أَرْسَلْنَاكَ و به معنای «بازدارنده» است، اما در بحث معنا به دیدگاه اول رو آورده، می‌گوید: ﴿كَافَّةً حال از کلمه ﴿لِلنَّاسِ و مفید عموم است[۱۲۲].[۱۲۳]

نتیجه بحث

برای واژه ﴿كَافَّةً سه معنا ذکر شده است: «همه»، «جماعت» و «بازدارنده». درباره جایگاه و نقش آن در آیه مزبور، دو دیدگاه وجود داشت: حال از کاف ﴿أَرْسَلْنَاكَ و حال از کلمه ﴿لِلنَّاسِ[۱۲۴].

اختلاف دیدگاه نسبت به جایگاه آن، باعث اختلاف در معنای آن نیز شده است؛ به این معنا که اگر ﴿كَافَّةً حال از ﴿لِلنَّاسِ باشد، آیه مورد بحث بیانگر این است که دین اسلام آخرین دین به شمار می‌آید و تا روز رستاخیز آیین همه بشریت خواهد بود؛ زیرا در این صورت، ﴿كَافَّةً از الفاظ عموم خواهد بود و آیه از رسالت پیامبر اسلام(ص) برای همه جهانیان حکایت می‌کند؛ چون در این فرض، آیه به این معناست که «ما تو را نفرستادیم مگر برای همه مردم تا روز رستاخیز»؛ یعنی دین اسلام آخرین دینی است که از طرف خداوند آمده و پس از آن، شریعت جدیدی نخواهد آمد، اما اگر ﴿كَافَّةً حال از کاف ﴿أَرْسَلْنَاكَ باشد، از الفاظ عموم نخواهد بود و جاودانگی دین اسلام از این آیه استفاده نمی‌شود؛ چراکه در این فرض، آیه مزبور از معنایی حکایت می‌کند که هیچ گونه اشاره‌ای به این مطلب ندارد و طبق این فرض، آیه این معنا را می‌فهماند که «ما تو را نفرستادیم مگر برای اینکه مردم را از گناه و نافرمانی بازداری» یا «مردم را برای انذار و تبشیر گرد آوری». معلوم است که این معناد هیچ ارتباطی با جاودانگی و آخرین دین بودن اسلام ندارد.

با توجه به مطالب یاد شده، دلالت این آیه بر خاتمیت مشکل به نظر می‌رسد؛ زیرا همان‌گونه که گذشت، دلالت آیه مزبور بر خاتمیت بر این اساس استوار است که ﴿كَافَّةً از الفاظ عموم به شمار آید تا آیه بیانگر رسالت پیامبر اسلام(ص) برای همه جهانیان باشد و این امر در صورتی امکان پذیر است که ﴿كَافَّةً در این آیه، حال از ﴿لِلنَّاسِ باشد، در حالی که چنین چیزی از نظر جمهور دانشمندان ادب پذیرفتنی نیست؛ زیرا اولاً این مطلب مستلزم تقدیم ذوالحال مجرور بر حال است که از نظر آنان باطل و محال است؛ بنابراین کلمه ﴿كَافَّةً نمی‌تواند حال از کلمه ﴿لِلنَّاسِ باشد.

ثانیاً اگر لفظ ﴿كَافَّةً حال برای واژه ﴿لِلنَّاسِ باشد، لازم می‌آید که «لام» در ﴿لِلنَّاسِ به معنای «إلی» باشد؛ زیرا بر اساس این فرض، آیه این معنا را می‌رساند که «ما تو را نفرستادیم مگر به سوی همه مردم» و بدون تردید، این امر خلاف ظاهر است؛ چون ظاهر آن است که «لام» به معنای خود به کار رفته است، نه به معنای «إلی»؛ بنابراین واژه ﴿كَافَّةً حال برای کاف ﴿أَرْسَلْنَاكَ و به معنای «بازدارنده» یا «گردآورنده»[۱۲۵] خواهد بود. بر این اساس آیه هیچ ارتباطی با خاتمیت نخواهد داشت.[۱۲۶].

نقد یک دیدگاه

تأکید برخی دانشمندان و محققان درباره دلالت آیه مزبور بر خاتمیت قابل تأمل است. استاد جعفر سبحانی می‌فرماید: این آیه به خوبی خاتمیت پیامبر اسلام(ص) را ثابت می‌کند؛ زیرا ﴿كَافَّةً در این آیه به معنای «عامة» و حال از ﴿لِلنَّاسِ است؛ یعنی «ما تو را نفرستادیم مگر برای همه مردم جهان». بر اساس این معنا، پیامبر اسلام(ص) پیامبر خاتم و رسالت او عمومی، جهانی و ابدی خواهد بود.

اما این احتمال که ﴿كَافَّةً به معنای بازدارنده و حال از کاف ﴿أَرْسَلْنَاكَ باشد، یک احتمال بسیار ضعیف است؛ به دو دلیل:

  1. با بودن کلمه ﴿نَذِيرًا در ذیل آیه، به کلمه ﴿كَافَّةً به آن معنا نیاز نیست؛ زیرا اگر ﴿كَافَّةً به معنای «بازدارنده» است، منظور این است که پیامبر گرامی(ص) با تذکر و یادآوری عذاب‌های الهی که برای گناهان و کارهای زشت مقرر شده است، مردم را از گناه بازدارد و روشن است که معنای «انذار» هم همین است؛ زیرا «انذار» به معنای ترساندن مردم از عذاب الهی است.
  2. در قرآن مجید همه جا کلمه ﴿كَافَّةً به معنای «عامة» استعمال شده است؛ مانند آیات زیر: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً[۱۲۷]، ﴿وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً[۱۲۸]، ﴿وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً[۱۲۹].

در همه این آیات ﴿كَافَّةً به معنای «عامه» آمده است[۱۳۰]. پس در آیه مورد بحث نیز به همین معنا خواهد بود.

به نظر می‌رسد که هم اصل مدعا و هما ادله آن قابل مناقشه است. مخدوش بودن مدعا از مطالب گذشته روشن شد؛ زیرا اگر واژه ﴿كَافَّةً حال برای کلمه ﴿لِلنَّاسِ باشد، مفید عموم خواهد بود، ولی این امر مستلزم تقدم ذوالحال مجرور بر حال است و چنین چیزی از نظر دانشمندان ادب، باطل است. نیز این دیدگاه مستلزم آن است که «لام» در ﴿لِلنَّاسِ به معنای «إلی» به کار رفته باشد و این خلاف ظاهر است. مخدوش بودن دلیل نیز با مقداری تأمل آشکار می‌گردد؛ اما دلیل اول از این رو قابل خدشه است که با بودن کلمه «نذیر» نه تنها کلمه ﴿كَافَّةً به معنای «بازدارنده»، تکرار نیست و به آن نیاز است، بلکه کلمه «نذیر» و «بشیر» مؤید این امر است که واژه ﴿كَافَّةً در اینجا به معنای «بازدارنده» است نه به معنای «عامة»؛ زیرا در این فرض آیه می‌فرماید: ما تو را نفرستادیم مگر برای اینکه مردم را از نافرمانی بازداری.

بازداری از نافرمانی خداوند و رساندن به فرمانبری از او، به دو صورت قابل تصویر است: نخست اینکه پیامبر(ص) تکویناً مردم را از گناه بازدارد؛ یعنی هر کس بخواهد معصیت کند، پیامبر مانع او شود و با اکراه و اجبار، او را از معصیت بازدارد و به اطاعت وادار سازد و دیگر اینکه پیامبر(ص) با بیم دادن و یادآوری عذاب‌های الهی برای گناهکاران و بشارت دادن به پاداش الهی برای مطیعان و فرمانبران، مردم را از گناه بازدارد و به اطاعت سوق دهد.

صورت اول فی نفسه امکان پذیر نیست و با اختیار و تکلیف نیز نمی‌سازد؛ بنابراین بازداری از نافرمانی و وادار کردن به فرمانبری، منحصراً به طریق دوم ممکن است؛ یعنی با انذار و تبشیر می‌تواند انسان‌ها را از گناه بازدارد و به اطاعت سوق دهد.

آیه مورد بحث نیز همین روش را یادآور می‌شود و می‌فرماید: ما تو را نفرستادیم مگر برای اینکه مردم را از گناه بازداری، در حالی که بشیر و نذیر هستی؛ یعنی ما تو را فرستادیم تا با انذار و بشارت، مردم را از نافرمانی بازداری و به فرمانبری وادار سازی.

بنا بر آنچه گفته شد، با بودن واژه «نذیر»، نه تنها کلمه ﴿كَافَّةً به معنای «بازدارنده» مستلزم تکرار نیست و از آن بی‌نیاز نیستیم، بلکه لفظ «نذیر» مؤید این مطلب است که ﴿كَافَّةً در اینجا باید به معنای «بازدارنده» باشد.

اما مخدوش بودن دلیل دوم بدین جهت است که بدون تردید واژه ﴿كَافَّةً در موارد متعدد به معنای «عامة» یا «جمیع» به کار رفته و افاده عموم کرده و در آیات یادشده[۱۳۱] نیز به همین معنا به کار رفته است، ولی قیاس آیات مزبور با آیه مورد بحث، قیاس مع‌الفارق است؛ زیرا همان‌گونه که یادآوری شد، کلمه ﴿كَافَّةً در آیه مورد بحث، در صورتی مفید عموم است که حال برای ﴿لِلنَّاسِ باشد و این امر اولاً مستلزم تقدم ذوالحال مجرور بر حال است که از نظر جمهور علمای ادب باطل است و ثانیاً اگر ﴿كَافَّةً به معنای «عامة» و حال برای ﴿لِلنَّاسِ باشد این محذور را به دنبال دارد که حرف لام» در ﴿لِلنَّاسِ به معنای «إلی» باشد، در حالی که ظاهر آن است که «لام» به معنای خود به کار رفته است، اما در آیات مزبور نه تنها این محذور وجود ندارد، بلکه ممکن است در برخی آنها قرائنی بر کاربرد ﴿كَافَّةً به معنای «عامة» وجود داشته باشد که مفید عموم است؛ استعمال ﴿كَافَّةً به معنای «عامة» در آیات یاد شده مستلزم کاربرد آن به این معنا در آیه مورد بحث نخواهد بود.[۱۳۲].

کیفیت دلالت آیات

مطلب قابل توجه این است که برای اثبات «خاتمیت» به آیات متعددی استناد شده است که به سه آیه در مباحث پیشین اشاره شد، اما دلالت این آیات بر دو نوع است: نوع اول، نفی پیامبر جدید؛ برخی از این آیات بیانگر آن است که باب نبوت به طور مطلق بسته شده است و پیامبر جدیدی بعد از پیامبر اسلام ظهور نخواهد کرد. آیه چهل سوره احزاب که قبلاً گذشت، آشکارا می‌رساند که پس از پیامبر اسلام(ص) پیامبر دیگری از سوی خداوند برانگیخته نخواهد شد؛ خواه آن پیامبر دارای کتاب و شریعت باشد یا مروج شریعت اسلام.

نوع دوم، نفی دین جدید؛ غیر از آیه چهل سوره احزاب، سایر آیات (در صورت تمام بودن دلالت آنها) تنها این مطلب را می‌رساند که دین اسلام، آخرین دین و تا روز رستاخیز، تنها راه و رسم بشریت است و دین دیگری که ناسخ شریعت اسلام باشد، نخواهد آمد؛ اما این آیات هیچ گاه پیامبر جدیدی را که مروج و مبلغ دین اسلام باشد، نفی نمی‌کند؛ بنابراین آنچه «خاتمیت» مورد نظر را به صورت کامل و تام اثبات می‌کند، فقط آیه چهل سوره احزاب است؛ اما دیگر آیات تنها شریعت جدید را نفی و گفتار دین‌سازان را ابطال می‌کند[۱۳۳].

پانویس

  1. «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  2. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تصحیح، تحقیق و تعلیق سیدهاشم رسولی محلاتی و سید فضل الله یزدی طباطبایی، ج۷-۸، ص۵۶۶.
  3. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ص۵۶۶.
  4. علی بن احمد الواحدی النیسابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق و تعلیق عادل احمد عبدالموجود، علی محمد معوض، احمد محمود صیرة، احمد عبدالغنی الجمل و عبدالرحمن عویس، مقدمه و تقریظ عبدالحی فرماوی، ج۳، ص۴۷۴؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۵۶۶؛ علی بن محمد البغدادی الخازن، تفسیر الخازن، تصحیح عبدالسلام محمد علی شاهین، ج۳، ص۴۲۹؛ اسماعیل حقی البروسوی، روح البیان فی تفسیر القرآن، تعلیق و تصحیح شیخ احمد عزو عنایته، ج۷، ص۲۲۳؛ محمد ابی السعود العماوی الخفی، تفسیر ابی السعود (ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم)، با حواشی عبداللطیف عبدالرحمن، ج۵، ص۲۲۹؛ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۵۲.
  5. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۵۲.
  6. فضل بن حسن، طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۵۶۷.
  7. عمر بن عادل الدمشقی الحنبلی، اللباب فی علوم الکتاب، تحقیق و تعلیق الشیخ عادل احمد عبدالموجود و الشیخ علی محمد معوض، ج۵، ص۵۵۸.
  8. ابراهیم بن عمر البقاعی، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، ج۶، ص۱۱۴.
  9. اسماعیل حقی البروسوی، تفسیر روح البیان، ج۷، ص۲۲۳.
  10. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۱۹.
  11. «بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.
  12. یحیی بن زیاد فراء، معانی القرآن، ج۲، ص۲۶۲.
  13. ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۵۷.
  14. اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۶۷.
  15. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۲۵۲.
  16. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۷۳.
  17. محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۷۶.
  18. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۲۳۵.
  19. حسین بن محمد راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقیق ندیم مرعشلی، ص۳۹۲.
  20. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۵، ص۱۴۸.
  21. احمد بن فارس، معجم معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۴۹۴.
  22. «و به راستی به موسی و هارون فرقان و روشنایی و یادکردی برای پرهیزگاران دادیم؛» سوره انبیاء، آیه ۴۸.
  23. ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۵۷.
  24. محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۸۲۵.
  25. ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۵۷.
  26. اسماعیل بن کثیر، دمشقی تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۶۷.
  27. عبدالله بن محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التاویل، ج۴، ص۲۰۵.
  28. «الجمهور علی توحید «عبده»» (حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۳، ص۶۱۹).
  29. قرء ابن الزبير: «نزل الفرقان على عباده»؛ (عثمان بن جنی، المحتسب، تحقیق عبدالقادر عطا، ج۲، ص۱۶۰).
  30. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۹، ص۳۶۳.
  31. محمد بن احمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۲، ص۴۵۳.
  32. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۲۵۲.
  33. علی بن احمد واحدی النیسابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۳۳.
  34. محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۷۶.
  35. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۱۷۳.
  36. محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۵، ص۴۴۸.
  37. عبدالله بن محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۴، ص۲۰۵.
  38. و قرئ شاذاً: «على عباده»؛ (عبدالله بن حسین عکبری، التبیان فی اعراب القرآن، ج۲، ص۲۱۰).
  39. خلیل فراهیدی، کتاب بن احمد العین، ج۲، ص۱۵۳.
  40. احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ص۴۲۷.
  41. علی بن اسماعیل بن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، تحقیق عبد الحمید هنداوی، ج۲، ص۱۷۷.
  42. محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۱۰۲۸.
  43. سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۵، ص۳۵.
  44. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۸، ص۲۱۱.
  45. احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ص۴۲۷.
  46. حسین بن محمد راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص۳۵۷.
  47. ﴿تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا «بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.
  48. محمد بن احمد، ازهری تهذیب اللغة، ج۲، ص۲۵۲.
  49. حسین بن محمد راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص۳۵۷.
  50. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۹، ص۳۶۲.
  51. علی بن احمد واحدی النیسابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۳، ص۳۳۴.
  52. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۲۵۲.
  53. محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۴۰.
  54. محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۳، ص۲۶۲.
  55. محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۳، ص۴.
  56. عبدالله بن عمر، بیضاوی انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۴، ص۲۰۵.
  57. علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۳، ص۳۰۹.
  58. عبدالرحمن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۳، ص٣١١.
  59. محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۷۶.
  60. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۷۳.
  61. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۹، ص۲۶۳.
  62. ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۵۷.
  63. علی بن احمد واحدی النیسابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۳، ص۳۳۳.
  64. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۲۵۲.
  65. محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۴، ص۲۰۵.
  66. عبدالرحمن بن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۳، ص٣١١.
  67. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۷۳.
  68. شهاب الدین سمین حلبی، الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون، ج۵، ص۲۴۱.
  69. محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن غوامض التنزیل، ج۳، ص۲۶۲.
  70. محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۷۶.
  71. محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۷۶.
  72. ابو البقاء عبدالله بن الحسن العکبری، التبیان فی اعراب القرآن، ج۲، ص۲۱۰.
  73. محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۴۰.
  74. محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۷۶.
  75. شهاب الدین سمین حلبی، الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون، ج۵، ص۲۴۱.
  76. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۳۴.
  77. الجمع المعرف بالأداة يفيد العموم؛ (جمال الدین ابومنصور حسن بن زین الدین، معالم الدین و ملاذ المجتهدین، ص۱۰۴).
  78. أما الجمع المحلى باللام فالظاهر أنه لا خلاف بين أصحابنا في إفادته العموم؛ (میرزا ابوالقاسم قمی، قوانین الاصول، ص۲۱۶).
  79. لا خلاف... في إفادة الجمع المحلى باللام للعموم؛ (محمد تقی اصفهانی، هدایة المسترشدین، تحقیق مؤسسة النشر الاسلامی، ج۳، ص۱۵۹).
  80. سید محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، تقریر سید محمود هاشمی، ج۳، ص۲۵۲.
  81. سیدابوالقاسم موسوی خویی، دراسات فی علم الاصول، تقریر سید علی هاشمی شاهرودی، ج۲، ص۲۳۶.
  82. فالعموم في الجميع بمعنى واحد و هو شمول المفهوم لجميع ما يصلح أن ينطبق عليه؛ (محمد کاظم خراسانی، کفایة الاصول، تحقیق مؤسسة آل البیت(ع)، ص۲۱۶؛ میرزا محمد حسین نائینی، فوائد الاصول، تقریر محمد علی کاظمی خراسانی، ج۲۱، ص۵۱۱؛ سیدابوالقاسم موسوی خویی، دراسات فی علم الاصول، تقریر سید علی هاشمی شاهرودی، ج۲، ص۲۳۳؛ سید محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، تقریر سید محمود هاشمی، ج۳، ص۲۱۹).
  83. میرزا محمد حسین نائینی، اجود التقریرات تقریر سیدابوالقاسم موسوی خویی، تحقیق مؤسسه صاحب الامر، ج۲، ص۲۹۷-۲۹۸.
  84. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۹، ص۳۶۲.
  85. محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۴۰.
  86. محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۷، ص۴.
  87. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۴۰.
  88. «و تو را جز مژده‌بخش و بیم‌دهنده برای همه مردم نفرستاده‌ایم اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره سبأ، آیه ۲۸.
  89. احمد بن محمد قیومی، المصباح المنیر، ص۵۳۶.
  90. محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۹، ص۳۳۶.
  91. اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح فی اللغة و العلوم، ج۲، ص۴۰۰.
  92. محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۷۶۴.
  93. علی بن اسماعیل بن سیدة مرسی، الحکم و المحیط الاعظم، ج۶، ص۶۶۶.
  94. محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۹، ص۳۰۵.
  95. لویس معلوف، المنجد فی اللغة، ص۶۸۹.
  96. احمد سیاح، فرهنگ بزرگ جامع نوین، ج۳-۴، ص۱۳۷۸.
  97. حسین بن محمد راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص۴۵۰.
  98. عبدالخالق بن معروف، فرهنگ کنز اللغات، ج۲، ص۱۱۱۲.
  99. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۱۰، ص۸۶.
  100. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۰، ص۳۷۷.
  101. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۳۹۶.
  102. علی بن احمد واحدی النیسابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۳، ص۴۹۵.
  103. عبدالله بن محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۷، ص١٩٢.
  104. احمد بن محمد نحاس، اعراب القرآن، ج۳، ص۳۴۷.
  105. ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۲۵۴.
  106. محمود زمخشری، الکشاف عن غوامض التنزیل، ج۳، ص۵۸۳.
  107. حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۴، ص۷۲.
  108. حسین بن محمد راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص۴۵۰.
  109. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۷۷.
  110. حسین بن ابی العز الهمدانی، القرید فی اعراب القرآن المجید، ج۴، ص۷۲.
  111. محمود زمخشری، الکشاف عن غوامض التنزیل، ج۳، ص۵۸۳.
  112. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۷۷.
  113. احمد بن محمد نحاس، اعراب القرآن، ج۳، ص۳۴۷.
  114. ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۲۵۴.
  115. محمود زمخشری، الکشاف عن غوامض التنزیل، ج۳، ص۵۸۳.
  116. شهاب الدین السمین الحلبی، الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون، ج۵، ص۴۴۶.
  117. محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۴۰۵.
  118. حسین بن محمد راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص۴۵۰.
  119. محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۵، ص۲۲۴.
  120. علی بن الحسین الباقوی، کشف المشکلات و ایضاح المعضلات فی اعراب القرآن وعلل القراءات، ص۲۳۹.
  121. بهجت عبدالواحد صالح، الاعراب المفصل لکتاب الله المرسل، ج۹، ص۳۴۱.
  122. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۶۱۱.
  123. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۴۲.
  124. احتمال دیگر نیز نسبت به جایگاه ﴿كَافَّةً آن است که این واژه صفتی برای مصدر محذوف و در تقدیر، چنین باشد: إلا الرسالة كافة، لکن این احتمال، ضعیف است و بسیاری از دانشمندان به آن توجه نکرده‌اند، بلکه تنها برخی مانند حلبی، همدانی و شوکانی به آن اشاره کرده‌اند (ر.ک: شهاب الدین السمین الحلبی، الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون، ج۵، ص۴۴۶؛ حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۴، ص۷۲؛ محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۴۰۵).
  125. همان‌گونه که گذشت، معنای «گردآورنده» با ماده و مبدأ اشتقاق «کافة» سازش ندارد؛ پس معنای آن جز «بازدارنده» چیز دیگری نخواهد بود.
  126. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۴۵.
  127. «ای مؤمنان! همگی به فرمانبرداری (خداوند) درآیید و از گام‌های شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است» سوره بقره، آیه ۲۰۸.
  128. «بی‌گمان شمار ماه‌ها نزد خداوند در کتاب وی روزی که آسمان‌ها و زمین را آفرید دوازده ماه است؛ از آنها چهار ماه، حرام است، این است آیین استوار، در آنها به خود ستم روا ندارید و همگی با مشرکان جنگ کنید چنان که آنان همگی با شما جنگ می‌کنند و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره توبه، آیه ۳۶.
  129. «و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دسته‌ای رهسپار نمی‌گردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند» سوره توبه، آیه ۱۲۲.
  130. جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج۷، ص۳۳۵.
  131. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ «ای مؤمنان! همگی به فرمانبرداری (خداوند) درآیید و از گام‌های شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است» سوره بقره، آیه ۲۰۸؛ ﴿إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلَا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ «بی‌گمان شمار ماه‌ها نزد خداوند در کتاب وی روزی که آسمان‌ها و زمین را آفرید دوازده ماه است؛ از آنها چهار ماه، حرام است، این است آیین استوار، در آنها به خود ستم روا ندارید و همگی با مشرکان جنگ کنید چنان که آنان همگی با شما جنگ می‌کنند و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره توبه، آیه ۳۶؛ ﴿وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ «و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دسته‌ای رهسپار نمی‌گردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند» سوره توبه، آیه ۱۲۲.
  132. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۴۶.
  133. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱، ص ۴۹.