بحث:تبوک در تاریخ اسلامی
غزوه تبوک
دولت اسلامی به نظامی تبدیل شد که همه قدرتها از آن حساب میبردند و مسلمانان باید به حراست از مرز و بوم و سرزمین این نظام میپرداختند تا رسالت اسلامی به سراسر گیتی راه یابد.
رسول خدا(ص) مسلمانان را از سراسر نقاط سرزمین دولت اسلامی جهت آمادگی برای جنگ با روم فراخواند؛ زیرا اخبار و اطلاعات رسیده تأکید داشت که رومیان خود را برای حمله به جزیرة العرب و ساقط کردن دولت و از بینبردن دین اسلام، مهیا ساختهاند. اتفاقا آن سال با خشکسالی و کمبود محصولات و تابستانی گرم، مصادف شد که خود، بر دشواری خروج از شهر و رویارویی با دشمن نیرومند و کارآزموده، که از سازوبرگ و نیروی فراوانی برخوردار بود، میافزود. افراد سستعنصر و بیروحیه، از رفتن به جنگ خودداری کردند و یکبار دیگر نفاق چهره خود را آشکار ساخت تا در تصمیم و اراده مردم خلل ایجاد کند و دست از یاری دین خدا بردارند. برخی در اثر وابستگی شدید به دنیا، دستهای دیگر به بهانه شدت گرما، از پیوستن به سپاه، خودداری کردند و گروهی به جهت عدم توانایی و قدرت و اندک بودن امکانات موجود رسول خدا(ص) برای همراه بردن آنان، از رفتن بازماندند، با اینکه مؤمنان راستین، اموال و دارایی خود را برای جهاد در راه خدا هزینه کرده بودند.
به پیامبر(ص) خبر رسید منافقان در خانه یکی از یهودیان گرد آمده و مردم را از تصمیم خود منصرف میکنند و آنان را از جنگ میترسانند. حضرت به شدت با آنان برخورد کرد و به عدهای مأموریت داد تا خانهای را که منافقان در آن دست به توطئه میزدند بر سرشان خراب کنند تا برای دیگران درس عبرت شود.
خداوند با فروفرستادن آیاتی، از نقشههای منافقان پرده برداشت و خودداریکنندگان از جنگ را نکوهش کرد و افراد ضعیف را معذور دانست. تعداد سپاهیان اسلام ـ حداقلـ به سی هزار رزمنده بالغ گردید.
پیامبر اکرم(ص) با کاردانی و حسن تدبیر و یقین بالایی که از علی بن ابی طالب(ع) سراغ داشت وی را جانشین خود در مدینه قرار داد؛ زیرا از اعمال تخریبگرانه منافقان در مدینه، بیمناک بود. ازاینرو، به علی(ع) فرمود: «يَا عَلِيُّ إِنَّ الْمَدِينَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا بِي أَوْ بِكَ»؛[۱] ای علی! اداره امور مدینه تنها به دست من یا تو سامان مییابد[۲].
بیان جایگاه علی(ع) نزد پیامبر(ص)
منافقان و بیماردلان در مورد حضور علی بن ابی طالب(ع) در مدینه، دست به شایعهپراکنی زدند و گفتند: چون رسول خدا(ص) از علی افسردهخاطر و به او بیاعتنا شده، وی را با خود نبرده است. اینان به امید این که فضای مدینه برایشان بازبماند، دست به این تحریکات زدند. به همین سبب، علی(ع) در نزدیکی مدینه خود را به رسول خدا(ص) رساند و عرضه داشت: «ای پیامبر خدا! منافقان مدعیاند که حضور مرا ناگوار دانسته نخواستهای مرا با خود همراه ببری و بدینترتیب به من بیاعتنایی کردهای». حضرت فرمود: «كَذَبُوا وَ لَكِنِّي خَلَّفْتُكَ لِمَا تَرَكْتُ وَرَائِي فَاخْلُفْنِي فِي أَهْلِي وَ أَهْلِكَ أَفَلَا تَرْضَى يَا عَلِيُّ أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي»؛ آنان دروغ گفتهاند، من تو را برای رسیدگی به کارهایی که به جای نهادم، جانشین خود ساختم، اکنون به مدینه بازگرد و در خانواده من و خانواده خود، جانشینم باش مگر خشنود نیستی که نسبت تو به من نسبت هارون به موسی باشد، با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد آمد؟[۳]
سپاه «عسرت» (سختی)
سپاه مسلمانان در مسیری ناهموار و طولانی به حرکت درآمد و رسول خدا(ص) برخلاف جنگهای گذشته، هدف از این حرکت را برای آنان روشن ساخت. در مسیر راه یکی از کسانی که از مدینه وی را همراهی میکرد، از راه بازماند. حضرت به یاران خود فرمود: او را به حال خود وانهید، اگر در او خیری باشد خدا وی را به شما ملحق خواهد کرد و اگر نباشد، خداوند شما را از وجود او راحت کرده است».
زمانی که رسول خدا(ص) به ویرانههای قوم صالح رسید، سپاه خود را به سرعت عبور داد و با پند و موعظه یاران خود را مخاطب ساخت و فرمود: به خانههای ویران ستمپیشگان وارد نشوید، مگر اینکه از بیم دچارشدن سرنوشتی مانند سرنوشت آنان، گریان شوید.
حضرت، آنان را از برداشتن آب از آن منطقه نهی فرمود و از اهمیت شرایط جوّی آن سامان بدانان هشدار داد.[۴] این سپاه به جهت مشکلات و دشواریهایی که درخصوص آب و غذا و هزینه و مرکب با آن روبهرو بود، «جیش العسرة» نامیده شد.
مسلمانان به سپاه روم که دچار ازهمپاشیدگی شده بودند، دست نیافتند، ازاینرو، فرستاده خدا و رهبر مسلمانان، برای گزینش یکی از دو کار: تعقیب دشمن یا بازگشت به مدینه، با یارانش به مشورت پرداخت، آنها در پاسخ عرضه داشتند: اگر برای تعقیب دشمن، مأموریت داری، ما حاضریم. حضرت فرمود: «اگر مأمور به انجام این کار بودم با شما مشورت نمیکردم».[۵] بدینترتیب، رسول اکرم(ص) تصمیم گرفت به مدینه بازگردد.
پیامبر(ص) با فرمانروایان مناطق شمالی جزیرة العرب ارتباط برقرار ساخت و با آنان پیمان عدم تعرّض بست و از بیم اینکه مبادا فرمانروای «دومة الجندل» در هجومی دیگر دست همکاری به رومیان دهد، خالد بن ولید را به سوی آنان گسیل داشت. و مسلمانان در این درگیری موفق شدند فرمانروای آنان را دستگیر کنند و غنیمتهای فراوانی با خود همراه بیاورند[۶].[۷]
نقشه ترور پیامبر(ص)
رسول اکرم(ص) و مسلمانان پس از اقامتی بیش از ده روز در تبوک، به مدینه بازگشتند. در این فاصله شیطان، جمعی از کسانی را که به خدا و رسول او ایمان نیاورده بودند به وسوسه انداخت و تصمیم به ترور رسول خدا(ص) گرفتند. نقشه آنان اینگونه بود که هنگامی رسول خدا(ص) از نزدیک آنها عبور میکند شتر او را رم دهند تا حضرت در درّه موجود در مسیر راه سقوط کند.
سپاه اسلام به گردنه (بین مدینه و شام) که رسید رسول خدا(ص) فرمود: هریک از شما بخواهد میتواند مسیر خود را از وسط درّه که وسیعتر است انتخاب کند. و خود، راه گردنه را برگزید، مهار شتر حضرت در دست عمار یاسر بود و از پشتسر حذیفه یمانی شتر را میراند.
رسول اکرم(ص) در روشنایی مهتاب، سواران نقابداری را مشاهده کرد که در حرکتی مشکوک از پشتسر، خود را به وی رساندند. حضرت به خشم آمد و بر آنها بانگ زد و به حذیفه فرمان داد شتران آنها را دور کند؛ رعب و وحشت بر سواران چیره شد و دریافتند که رسول خدا(ص) از تصمیم و توطئه آنها آگاه شده است ازاینرو، بهسرعت گردنه را ترک کردند تا به میان مردم رفته و هویت آنها مشخص نشود. حذیفه که آنان را از شترهایشان شناخته بود از رسول خدا(ص) درخواست کرد شخصی را جهت کشتن آنان اعزام دارد ولی پیامبر رحمت آنان را مورد عفو و بخشش قرار داد و به خدا واگذار نمود[۸].[۹]
نتایج غزوه تبوک
- مسلمانان به عنوان قدرتی بزرگ و سازمانیافته که از اعتقادی راستین برخوردار بودند، ظاهر شدند. کشورهای مجاور و دیگر ادیان از آنها حساب بردند و این خود، برای قدرتهای خارج و داخل سرزمینهای اسلامی، زنگ خطر و هشداری جدّی تلقّی میشد تا مسلمانان و اسلام را مورد تعرض قرار ندهند.
- مسلمانان از طریق امضای قرارداد، با فرمانروایان مناطق مرزی (شمال)، امنیت این منطقه را تضمین نمودند.
- مسلمانان از قدرت و توان خویش برای بسیج سپاهی گران از نیروی انسانی و تجهیزات، بهره بردند و در زمینهسازمان دادن و آمادهسازی، مهارت آنان افزایش یافت و سفر به تبوک به منزله کسب خبر عملیاتی شمار میآمد که مسلمانان توانستند در مراحل بعدی از آن بهره بگیرند.
- غزوه تبوک، آزمونی برای روحیه مسلمانان و شناخت منافقان و جداسازی آنها از مسلمانان بهشمار میآمد[۱۰].
پانویس
- ↑ ارشاد مفید، ج۱، ص۱۱۵؛ انساب الأشراف، ج۱، ص۹۴- ۹۵؛ کنز العمال، ج۱۱، باب فضائل علی(ع)؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۴۹۹؛ صحیح بخاری، ج۳، ص۱۳۵۹، حدیث ۳۵۰۳؛ صحیح مسلم، ج۵، ص۲۳، حدیث ۲۴۰۴؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۲، حدیث ۱۱۵.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱، ص ۲۴۵.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱، ص ۲۴۷.
- ↑ سیره نبوی، ج۲، ص۵۲۱؛ سیره حلبی، ج۳، ص۱۳۴.
- ↑ مغازی، ج۳، ص۱۰۱۹.
- ↑ طبقات کبری، ج۲، ص۱۶۶؛ بحار الأنوار، ج۲۱، ص۲۴۶.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱، ص ۲۴۸.
- ↑ مغازی، ج۳، ص۱۰۴۲؛ مجمع البیان، ج۳، ص۴۶؛ بحار الأنوار، ج۲۱، ص۲۴۷.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱، ص ۲۴۹.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱، ص ۲۵۰.